معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - الگوها و اسوهها - محدثى جواد

الگوها و اسوهها
محدثى جواد

اين بار نيز چشم دل به سيماى يك اسوه متعالى و الگوى ايمان و جهاد و علم و معنويت مي‌دوزيم تا از او معرفت و بصيرت بياموزيم و از هدايتهايش چراغى فرارويمان و فرا راهمان بر افروزيم؛ يعنى «جابر بن عبدالله انصارى»، از اصحاب بزرگوار پيامبر و ياوران نستوه خاندان عصمت و طهارت. تبار و دودمان «جابر»، فرزند عبدالله بن عمرو بن حرام و نام مادرش نسيبه بنت عقبه بود. پدرش اهل يثرب و از مسلمانان اوليه‌اى بود كه از مدينه به مكه آمد و همراه هفتاد نفر ديگر از انصار و مردم مدينه، در «عقبه» با رسول خدا (ص) بيعت كرد و در جنگ بدر و احد نيز شركت داشت. وى نخستين نفر از شهداى جنگ احد بود كه پس از مقاومتى دليرانه در تنگه احد و تپه تيراندازان، به شهادت رسيد و همان جا به خاك سپرده شد. جابر بن عبدالله، تنها فرزند اين خانواده بود و پس از ايمان به رسول خدا (ص) و پذيرش اسلام، در دفاع از دين خدا و مبارزه با مشركان، در ميدانهاى نبرد حضور يافت. خود او نقل مىكند: پيامبر خدا (ص) در ٢١ نبرد، شخصاً حضور داشت و من در ١٩ تاى آنها حضور داشتم و تنها توفيق شركت در دو جنگ در كنار رسول خدا (ص) نصيبم نشد. در ركاب پيامبر جابر بن عبدالله، كودك بود كه همراه پدرش به مكه آمد و در پيمان عقبه دوم همراه هفتاد نفر از انصار حضور داشت و با پيامبر بيعت كرد و بر ايمان خود وفادار بود. وى پس از هجرت رسول خدا (ص) به مدينه در كنار پيامبر و در ركاب او به عنوان يك جوان مسلمان و با ايمان حضور داشت. در نقلهاى تاريخى، حضور او در جنگ احد و غزوه حمراء الاسد (كه پس از نبرد احد پيش آمد) و جنگ ذاتُ الرّقاع در سال چهارم هجرى، جنگ احزاب، بنى قريظه، صلح حديبيّه، بيعت رضوان، جنگ خيبر، نبرد موته، فتح مكه، حجّة الوداع و صحنههاى مختلف از حوادث تاريخ اسلام و حماسه آفرينىهاى مسلمانان، نقل شده است. اين، نشانه ايمان راسخ، شجاعت فراوان و ايثارگرى او در راه دين و دفاع از حق است. انس و الفت جابر بن عبدالله با پيامبر خدا و محبت و عنايت آن حضرت به اين صحابى والا قدر، از حكايتهاى مختلفى كه با پيامبر داشته و احاديث فراوانى كه از رسول خدا نقل كرده، به خوبى آشكار است. حضرت محمد (ص) سخنان و حكمتهاى خاصى به او مي‌آموخت كه به كمتر مسلمانى ياد مي‌داد. ايمان و خلوص و صفا و قرب وى به پيامبر (ص)، از همين سخنان و آموزهها به دست مي‌آيد. وى در سايه اين انس و قرابت پيامبر (ص)، به اهل بيت آن حضرت، به خصوص اميرالمؤمنين (ع) ارادت و محبت ويژه‌اى داشت و در هر مناسبتى فضايل آن امام را بازگو مىكرد و آياتى را كه درباره حضرت على (ع) نازل شده بود يادآور مىشد. شخصى به نام ابوزبير مكّى مىگويد: جابر بن عبدالله را ديدم كه عصا زنان در كوچهها و محلههاى انصار مىچرخيد و مىگفت: «يا معشر الانصار! ادّبوا اولادكم على حبّ علىٍ...»، اى گروه انصار! فرزندانتان را با محبت على (ع) تربيت كنيد.» اين خط تا پايان عمر ادامه داشت. حتى در كهنسالى هم، در حالى كه ابروهاى او روى چشمهايش افتاده بود، وقتى از او درباره على (ع) پرسيدند، با دستانش ابروها را بالا زد و گفت: على، بهترين انسان است، جز منافق با او دشمنى نمىكند و جز كافر درباره او شك نمىكند. در دوران اميرمؤمنان (ع) جابر بن عبدالله، با عشق به خاندان رسالت و با عقيده به امامت و ولايت اميرمؤمنان (ع) دوران خلفاى سه گانه را گذراند و منتظر فرصتى بود كه ايمان و صدق خود را در دفاع از حق به ظهور برساند. سالها گذشت و حضرت على (ع) به خلافت رسيد. با شروع فتنهگرىهاى بدخواهان و رياست طلبان، وقتى «جنگ جمل» پيش آمد، جابر در ركاب امير مؤمنان با آن پيمان شكنان جنگيد. برخى از خطبههاى حضرت على (ع) در جنگ جمل و پس از آن، در كتابهاى حديث از قول جابر، ثبت و نقل شده است. وقتى جنگ با طغيانگران شام پيش آمد، و پس از پايان يافتن جنگ طولانى صفّين، فتنه خوارج نهروان رخ داد. جابر بن عبدالله در اين دو جنگ نيز در ركاب مولايش و به فرمان او با آنان جنگيد. مواضع جابر در حمايت از امام على (ع) براى همه روشن بود. حتى در سال چهلم هجرى قبل از شهادت على (ع) كه مهاجمانِ سپاه شام به سركردگى بسر بن ارطاة به شهرهاى مختلف هجوم آوردند، از جمله وقتى به مدينه يورش بردند، در پى جابر بن عبدالله مىگشتند. در خدمت امامان حق جابر بن عبدالله، اين مسلمان موالى اهل بيت، پس از شهادت امام على (ع) و قضاياى پيش آمده ميان امام حسن مجتبى (ع) و معاويه و تسلط يافتن كامل معاويه بر همه جا و همه چيز، همچنان به خاندان رسالت وفادار ماند. با آنكه سنّ او بالا بود، اما براى حسنين (عليهما السلام) كه يادگاران حضرت رسول بودند، احترام خاصى قائل بود. به نقل تاريخ، در سال پنجاه هجرى در برخوردى كه جابر با امام حسن و امام حسين (ع) در كوچههاى مدينه داشت، جابر از روى علاقه و محبت، به دست و پاى آن دو امام افتاد و بر آنها بوسه زد. يكى از مروانيان كه شاهد اين صحنه بود، جابر را ملامت كرد كه تو از اصحاب قديمى پيامبر و از جنگ‌آوران بدرى و با اين سنّ و سالى كه دارى، اينگونه رفتار مىكنى؟ جابر با معرفت و بصيرتى كه داشت، به او گفت: دور شو، اگر تو قدر و فضيلت و جايگاه والاى آن دو را مي‌دانستى، خاك زير پاى آنان را مىبوسيدى. سپس حديثى را از قول پيامبر (ص) در فضيلت خاندان وحى و سبط پيامبر نقل كرد؛ به اين مضمون كه مهدى آخرالزّمان، از نسل حسين بن على (ع) خواهد بود و خوشا به حال آنكه اين دو نواده والاقدر و پدر و مادرشان را دوست بدارد. جابر بن عبدالله، در نظر امام حسين (ع) هم جايگاه خاصى داشت. روز عاشورا هنگام نصيحت سپاه كوفه و نكوهش آنان كه به جنگ فرزند پيامبر آمده بودند، فرمود: هنوز بزرگانى از صحابه همچون جابر بن عبدالله انصارى، ابو سعيد خدرى و سهل ساعدى و... زنده‌اند، از آنان بپرسيد كه خواهند گفت: پيامبر (ص) فرمود: حسن و حسين، سرور جوانان بهشت‌اند. عشق و ارادت جابر بن عبدالله انصارى به سيدالشهدا، از زيارت اربعين او به خوبى آشكار است. هنگام واقعه عاشورا، جابر پيرمردى نابينا و ساكن مدينه بود. وقتى خبر شهادت حسين بن على (ع) را شنيد، علي‌رغم خطرهايى كه در آن روزگار براى حمايت علنى از اهل بيت وجود داشت، به همراه عطيّه عوفى به قصد زيارت قبر مطهّر ابا عبدالله (ع) عازم كربلا شد و در چهلم آن حضرت، خود را به آن سرزمين رساند و پس از غسل در فرات، با ادب و احترام و با گامهاى كوچك، در حالى كه اشك از ديدگان فرو مي‌ريخت و دستش در دست عطيّه بود، بر سر تربت امام حسين حضور يافت. آن گفت و گوها و اظهار ارادتهاى عاشقانه و از حال رفتن، سپس به هوش آمدن و خواندن زيارتنامه بر سر تربت امام عاشقان كه در كتابهاى تاريخ و مقتل و حديث نقل شده، همه حاكى از عشق و اخلاص او به خاندان عصمت است. جابر در دوران امام سجاد و امام باقر (عليهما السلام) نيز با اين دو امام بزرگوار رابطه صميمى داشت و از علوم آنان بهره مىگرفت و فضايل و مناقب آنان را در ميان مردم منتشر مىساخت. روزى حضرت رسول (ص) به جابر فرمود: اى جابر! بر تو روزگارى خواهد آمد كه مردى از فرزندان مرا درك خواهى كرد كه همنام من است و شمايل او شبيه من است و دانش را مىشكافد. اگر او را ديدى سلامم را به وى برسان. اين بود كه جابر پس از وفات پيامبر خدا، فراوان از اين سخن ياد مىكرد و ندا مي‌داد: اى باقر العلوم، اى باقر العلم! و آرزوى ديدار او را داشت. در مسجد پيامبر مىنشست. عمامه‌اى سياه بر سر مىنهاد و پيوسته يا باقر العلم مىگفت. مردم مدينه مىپنداشتند كه جابر هذيان مىگويد و عقلش را از دست داده است، ولى او مىگفت: به خدا قسم، عقلم را از كف نداده‌ام، از پيامبر چنين شنيده‌ام. اين است كه پيوسته او را ندا مي‌دهم، باشد كه روزى به ديدارش برسم. يك روز در مدينه عبور مىكرد، كودكان از مكتب بر مىگشتند. در كنار آنان امام باقر (ع) را شناخت كه نوجوانى كوچك بود و شروع كرد به بوسه زدن بر سر مبارك آن حضرت و فرمود: پدر و مادرم فدايت، پدرت رسول خدا (ص) تو را سلام رسانده است. از آن پس جابر بن عبدالله در خانه امام باقر (ع) صبح و عصر به ديدار حضرت مىشتافت و با او به گفت و گو مىنشست. با آنكه جابر آخرين نفر از اصحاب پيامبر بود كه تا آن زمان زنده مانده بود، ليكن به احترام حضرت رسول به ديدار اين نواده نورانى و شكافنده علوم مي‌رفت و با او انس مىگرفت و در برخى روايات است كه جابر نزد آن حضرت مي‌رفت و از وى علم مي‌آموخت. شخصيت علمى و حديثى جابر افزون بر بُعد ايمانى و ولايى و جهاد و مبارزه جابر بن عبدالله انصارى، شخصيت علمى او بسيار ممتاز و درخشان است. در بُعد تفسير و حديث، نام او بسيار مطرح است و يكى از مفسّران عالىقدر شيعه به شمار مي‌آيد. احاديث فراوانى از او در كتابهاى روايت نقل شده و مجموعه تدوين يافته‌اى از حديث نيز داشته است. نقل شده كه وى براى شنيدن احاديثى كه برخى از پيامبر نقل مىكردند، ولى او خودش از زبان رسول خدا نشنيده بود، گاهى بار سفر مىبست و به شهرى ديگر مىگرفت تا خودش آن را بشنود و اين، عشق وافر او را به احاديث پيامبر و اهل بيت مي‌رساند. از سخنان خود اوست: علم بياموزيد، سپس حلم و بردبارى فرا گيريد، علم بياموزيد، سپس عمل به علم را بياموزيد؛ پس از آن شما را بشارت باد. در حديثى هم كه در روز اربعين سيدالشهدا پس از زيارت قبر حسين بن على (ع) به همسفر و همراهش عطيّه عوفى گفت، آمده است: «اى عطيّه! دوست‌دار آل محمد را دوست بدار. دشمن آل محمد را هم دشمن بدار، هر چند اهل روزه و نماز شب باشند. با دوست‌داران آل محمد هم رفق و مدارا كن، چرا كه اگر يك گامشان به سبب گناه بلغزد، گام ديگرشان به سبب محبت اهل بيت، ثابت مىماند. سرانجام دوست‌دارشان، بهشت است و سرنوشت دشمنشان، دوزخ.» پايان عمر بيشتر مورّخان، درگذشت جابر بن عبدالله انصارى را در سال ٧٨ هجرى در مدينه گفته‌اند، در حالى كه سنّ او بيش از ٩٠ سال بود. در برخى منابع نيز عمر او را هنگام وفات، ٩٤ سال دانسته‌اند. مدفن اين صحابى پاك و جليل القدر، در جنوب غربى مدينه در محله بنى سلمه و نزديك منطقه قباست. برخى هم قبر او را در بقيع دانسته‌اند. به هر حال، هر كجا مدفن او باشد، جاى او در دل اهل معرفت است و آثار و احاديث او در لا به لاى كتابها مي‌درخشد و فضايل او با گذشت زمان هرگز از ياد نمي‌رود و براى انسانهاى با ايمان، راهنما و هدايتگر است. نمونههايى از گهرهاى جابرى جابر بن عبدالله، در حفظ و نقل و نشر احاديث نبوى سهمى عظيم داشت و سخنان بسيارى را از آن حضرت نقل كرده است. براى تكميل فايده و بهره‌ورى بيشتر از حيات الگويى اين صحابه والا قدر، به ترجمه چند حديث پيامبر بسنده مىكنيم كه جابر نقل كرده است: ١ . منشينيد مگر نزد عالِمى كه شما را از پنج چيز به پنج چيز دعوت كند: از شك به يقين، از ريا به اخلاص، از رغبت به زهد و پارسايى، از تكبّر به فروتنى و از نيرنگ به خيرخواهى. ٢ . خداوند لعنت كرده است شراب را و شرابخوار و شرابساز و ساقى شراب و فروشنده آن و استفاده كننده از قيمت آن را. ٣ . احترام به پير مرد مسلمان، گرامي‌داشت جلال خداوند است. ٤ . از پيامبر خدا (ص) پرسيدند: مسلمانىِ چه كسى برتر است؟ فرمود: كسى كه مسلمانان از دست و زبان او آسوده و ايمن باشند. ٥ . خداوند، حضرت ابراهيم را از آن جهت دوست خود قرار داد كه به ديگران طعام مي‌داد و هنگامى كه مردم خواب بودند، به نماز شب مي‌ايستاد. ٦ . هر كس به قيمت غضب و خشم خدا، حاكمى را راضى و خشنود كند، از دين خدا بيرون رفته است. ٧ . بدترين مردم در قيامت كساني‌اند كه مردم از روى ترس و براى ايمنى از شرّ آنان، احترامشان كنند. ٨ . مَثَل نمازهاى پنجگانه همچون نهر آبى است كه از جلوى خانه شما بگذرد كه روزى پنج نوبت در آن شست و شو كند. همچنان كه با اين شست و شوى پياپى، اثرى از چرك و آلودگى نمىماند، گناهان هم با پيوسته نماز خواندن از بين مي‌روند و چيزى باقى نمىماند.