معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - متن درسى مقطع دبيرستان - سبحانى نيا محمد
متن درسى مقطع دبيرستان
سبحانى نيا محمد
ارتباط مؤثّر
همه ما بخش عمدهاى از زندگى خود را در ارتباط با ديگران مىگذرانيم يا در فكر آن به سر مىبريم. تحقيقات نشان داده است كه ٧٥% اوقات روزانه ما صرف ارتباط با ديگران مىشود، پس مىتوان گفت: ٧٥% موفقيتهاى ما نيز به چگونگى روابطمان با ديگران بستگى دارد. از اينرو در دهههاى اخير، توجه بسيارى به مبحث مهارت در روابط اجتماعى شده است و در روانشناسى گاهى با عنوانهايى مانند «ارتباط ميان فردى» يا «مهندسى رفتار ارتباطى»، مطرح مىشود.
از سوى ديگر، ميل به محبوبيت و داشتن پايگاه مردمى، يك نياز طبيعى در انسان است. همه ما دوست داريم ديگران به ما احترام كنند. اين ميل كه يكى از ويژگىهاى مهم دوره جوانى است، وقتى برآورده مىشود كه ارتباطى مؤثّر و سازنده داشته باشيم.
توجه بيش از حد جوانان به اين مقوله، موجب شده است كه يكى از دغدغههاى قشر جوان را مقبوليت و پذيرش اجتماعى و نفوذ در دلها و ارتباط مؤثّر داشتن، تشكيل دهد. و البته بايد به آنها حق داد، زيرا از يكسو، به افراد صاحب نفوذ در جامعه مىنگرند كه فاتح قلعه دلهايند و در هر كوى و برزن، نامشان بر سر زبانهاست و از سوى ديگر، به دليل جوان بودن و تجربه نداشتن از زندگى اجتماعى، خود را ناكام مىبينند. اما واقعيت اين است كه در جوانى نيز مىتوان ارتباطى موفق داشت، به شرط آنكه مهارتهاى ارتباطى را بشناسد و آنها را به درستى به كار بندد.
تعريف ارتباط
واژه ارتباط (Communication) در لغت به معناى پيوند دادن و ربط دادن است. «چارلز كولى»، جامعهشناس معروف، ارتباط را چنين تعريف مىكند: «ارتباط، ساز و كارى است كه روابط انسانى بر اساس و به وسيله آن به وجود ميآيد و تمام مظاهر فكرى و وسايل انتقال و حفظ آنها در مكان و زمان، بر پايه آن توسعه پيدا مىكند. ارتباط، حالات چهره و رفتارها و حركات و طنين صداها و كلمات و نوشتهها و چاپ و راه آهن و تلگراف و تلفن و تمام وسايلى را كه اخيراً در راه غلبه بر مكان و زمان ساختهاند، همه را در بر مىگيرد.»
ارتباط مؤثّر
مطمئناً شما هم افرادى را ديدهايد كه خيلى راحت با همه ارتباط برقرار مىكنند. دوستان بسيارى دارند و در معاشرتهاى اجتماعى موفقاند و به اصطلاح، روابط عمومى خوبى دارند. چهره بشّاش، زبان نرم و مهربان و قلب لبريز از احترام و عشق به ديگران، از نشانههاى اين افراد است. در برابر اين دسته، بعضى از اشخاص را مىبينيم كه رفتارى پرخاشگرانه دارند و با كوچكترين رخدادى بر ميآشوبند. اينان هميشه نالان هستند و از هيچ چيز و هيچ كس اظهار رضايت نمىكنند. گروه سومى نيز هستند كه با اينكه آراماند، رفتار گرم و صميمانهاى ندارند و بيشتر با چهره عبوس در اجتماع ظاهر مىشوند، با كسى دوست نمىشوند و كسى با آنها دوست نمىشود.
به يقين، رفتارهاى چندگانه و متفاوت، از عوامل و زمينههايى سرچشمه گرفته است. به نظر كارشناسان، ارتباط صحيح و مؤثّر و رفتار سالم اجتماعى، هنر و مهارتى است كه بايد آن را به دست آورد و اتفاقى و تصادفى حاصل نمىشود. امروزه در علم روانشناسى و جامعهشناسى، شاخهاى با عنوان ارتباطات اجتماعى پديد آمده كه به دنبال آموزش مهارتهاى ارتباطى و شناسايى آسيبهاى تعامل اجتماعى است. در اين نوشتار سعى مىكنيم به بخشى از آموزههاى اخلاقىِ كتاب و سنّت بپردازيم كه شيوههاى مطلوب و سالم تعامل اجتماعى (نوع اول) را تعليم ميدهد.
ارتباط مؤثّر، سازگارى نه سازشكارى
ارتباط مؤثّر به معناى عبور از ارزشهاى اخلاقى و همرنگ شدن با ديگران در عرصههاى مختلف و در آميختن حق و باطل و سازگارىِ على الاطلاق با خواستها و سنن جامعه، نيست. با توجه به عنصر حق، گاهى عدم سازگارى و حتى عصيان عليه سنّتهاى اجتماعىِ حاكم بر جامعه، اجتنابناپذير است، زيرا از نظر اسلام، محور كليدى تربيت اجتماعى، اصلاح رابطه با حق است كه البته اصلاح رابطه با ديگران را در بر خواهد داشت؛ چنانكه امام على (ع) مىفرمايد: كسى كه ميان خود و خدا را اصلاح كند، خداوند ميان او و مردم را اصلاح خواهد كرد و كسى كه امر آخرتش را اصلاح نمايد، خدا امر دنيايش را اصلاح مىكند.
با اين حال، انسان براى حق، با ديگران ارتباط برقرار يا قطع مىكند. طبيعى است كه رضايت خدا هميشه در ارتباط با ديگران نيست. استاد مطهرى مىگويد: «غالباً خيال مىكنند كه حُسن خلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز، اجتماعى بودن همين است كه انسان همه را با خود دوست كند. اما اين براى انسانِ هدفدار و مسلكى كه فكر و ايدهاى را در اجتماع تعقيب مىكند و درباره منفعت خويش نميانديشد، ميسّر نيست. چنين انسانى خواه ناخواه، يكرو و قاطع و صريح است، مگر آنكه منافق و دو رو باشد.»
بر اين اساس، هدف تربيت اجتماعى از نظر اديان توحيدى با هدف تربيت اجتماعى از نظر انديشمندان علوم اجتماعى، متمايز مىشود. مهمترين هدف تربيت اجتماعى از نظر دانشمندان علوم اجتماعى، همسازى و همنوايى با ارزشهاى حاكم است كه غالباً از سوى نظام سياسى، تزريق مىشود. در حالى كه
هدف تربيت اجتماعى پيامبران الهى، لزوماً همسازى در همه موارد نيست، بلكه هدف غايى، عبوديت و اداى تكليف براى رسيدن به كمال بىنهايت است كه مىتواند سازگارى در پى داشته باشد.
آنچه مورد نظر پيامبران الهى است، همخوانى ارزشهاى اجتماعى با اهداف و ارزشهاى مكتبى است. از اينرو هر جا تشخيص ميدادند سنّتها و آيين حاكم بر جامعه، خرافى يا منحرف است، در برابر آن ميايستادند و مخالفت خود را به صراحت اعلام مىكردند و تن به سازشكارى نميدادند. قرآن كريم اصحاب كهف را كه قهرمانانه از پذيرش عقايد شرك آلود جامعه خود، سر باز زده و بر آن شوريده و به غار پناه بردند، ستايش و تمجيد كرده است.
انواع ارتباطات
مهارتهاى ارتباطى، در واقع شالوده ارتباطهاى موفق را تشكيل ميدهد كه به ارتباط «كلامى و غير كلامى» تقسيم مىشود. بيان و گفتار، مهمترين وسيله ارتباط انسانها با يكديگر است و خداوند متعال در قرآن كريم، اولين ويژگى مهم انسان را پس از خلقت او، قدرت زبان و بيان ذكر مىكند: «خلق الانسان * علّمه البيان؛ انسان را آفريد و به او سخن گفتن آموخت.»
كلمات، مبيّن عواطف و احساسات انسانهاست. به تعبير امام على (ع)، شخصيت انسانها در زير زبانشان و بين سخنانشان نهفته است: «المرء مخبوء تحت لسانه».
اصولاً ارتباط، فرايندى است دو طرفه، يكى گوينده و ديگرى شنونده. آنكه خوش سخن باشد از ديگران نيز كلام نيكو مىشنود. امام على (ع) مىفرمايد: «زيبا خطاب كنيد تا جواب زيبا بشنويد.»
متأسفانه ما معمولاً به سخنان و واژههايى كه در گفت و گوهاى روزانهمان رد و بدل مىشود، توجهى نداريم، در حالى كه لحن و آهنگ كلام خواه ناخواه، تأثير روانى و عاطفى خود را مىگذارد.
بر اين اساس، اسلام بر متانت در سخن و ادب در گفتار و زيبايى در كلام، تأكيد كرده است. قرآن مجيد مىفرمايد: «و قل لعبادى يقولوا التى هى أحسن؛ و
به بندگان من بگو كه با يكديگر به بهترين وجه سخن بگويند». امام على (ع) در مورد چگونگى تأثير كلمات مىفرمايد: «ربّ كلامٍ أنفذ من سهامٍ؛ چه بسا
سخنى كه شكافندهتر از نيزه و شمشير است». همين سخنان روزه مره است كه ارتباط را عميقتر و يا سستتر مىكند. به كارگيرى واژههاى سازنده، پيوندها را صميمىتر مىسازد.
مهارتهاى ارتباطى
به طور كلى مهارتهاى ارتباطى به ارتباط كلامى و غير كلامى تقسيم مىشود:
الف) ارتباط كلامى
١ ـ سلام كردن: سلام و تحيّت، يكى از مهارتهاى ارتباطى است كه با هزينه كم و به سهولت انجام مىگيرد. سلام، نام خدا و تحيّت الهى است و سفارش پيامبر (ص) و امامان (عليهم السلام) است تا جايى كه فرمودهاند: اگر كسى پيش از سلام، شروع به سخن كرد، پاسخ او را ندهيد. پيامبر اكرم (ص)
مىفرمايد: آيا شما را به چيزى راهنمايى كنم كه اگر انجامش دهيد محبوب يكديگر خواهيد شد؟ سلام كردن ميان خودتان را آشكار سازيد.
سلام كردن، مبدأ آشنايى است. با يك سلام، باب سخن گشوده مىشود و ترس از رو به رو شدن با مرم، از بين ميرود. استفاده از اين مهارت ارتباطى كه بسيار ساده و بىهزينه است، تا حد زيادى مىتواند كمرويى را جبران كند. برخى از روانشناسان براى مبارزه با كمرويى توصيه كردهاند:
١ ـ به هر كه ميرسيد اول شما سلام كنيد؛ ٢ ـ خوشرو و متبسّم باشيد.
رهبران دينى اين راهكار را در چهارده قرن پيش به ما آموختهاند. امام على (ع) مىفرمايد: هر تازه واردى در محيط نامأنوس، حيرت زده مىشود، براى آرامش خاطر، سخن خود را با سلام آغاز كنيد.
سلام كردن به ديگران، نه تنها چيزى از قدر و منزلت آدمى نمىكاهد، بلكه عزت بخش است و محبوبيت ميآورد، زيرا نشانه ادب و تواضع است.
٢ ـ احوالپرسى: پس از سلام كردن، احوالپرسى، نقش مهمى در برقرارى ارتباط دارد و زمينه گفت و گوهاى ديگر را فراهم مىكند.
احوالپرسى، به معناى نشان دادن اهميتى است كه فرد براى مخاطب قائل است. رسول خدا (ص) هرگاه سه روز يكى از برادران خود را نميديد، جوياى حالش مىشد. اگر جايى رفته بود برايش دعا مىكرد و اگر در شهر بود به ديدارش ميرفت و اگر بيمار بود عيادتش مىكرد.
در ضمنِ احوالپرسى، خود افشايى صورت مىگيرد. امروزه روانشناسان يكى از راهبردهاى رابطه با ديگران را خود افشايى ميدانند. خود افشايى، فرايندى است كه از طريق آن اطلاعاتى را راجع به خود در اختيار ديگران قرار ميدهيم. «سيدنى جرارد بود» نخستين كسى است كه نشان داد ما مىتوانيم از افشاى خود، براى تشويق ديگران به مطرح كردن اطلاعات مخصوص خودشان استفاده كنيم. خودافشايىها مىتوانند درباره حقايق (نام، شغل، محل اقامت و...) و يا درباره احساسات (ذوق، علاقه، نفرت و...) باشد.
٣ ـ صداى جذاب: ابتدايىترين وسيله براى برقرارى ارتباط با ديگران، صداست. ظرفيت انتقالى صدا بسيار بيش از آن چيزى است كه ما مىپنداريم. از تُن صداى افرادى كه از پشت تلفن مىشنويم، در همان لحظه اول مىتوانيم حالتهاى آنها را حدس بزنيم.
صدا چهار بخش اصلى دارد: آرامش، تنفس، بلندى و طنين. كلمات، ظاهر و روحى دارند كه هر دو مهماند. الفاظ، شكل ظاهرى و نوع بيان آنها، روح كلمات را تشكيل ميدهد. از نظر روانى و عاطفى، لحن و آهنگ كلام در گفت و گو و محاوره، تأثير مطلوب و نامطلوب بسيارى دارد. اگر سخن با لحن خشن و صداى تند القا شود، آرامش را به هم ميريزد و روابط را تيره مىكند. اما لحن نرم و آرام و سخن متين و شمرده و تنوع در آهنگ و ريتم بيان، طرف مقابل را به ادامه ارتباط سوق ميدهد. به همين دليل قرآن كريم براى ايجاد ارتباط سازنده، لحن خوش و مناسب را در گفتار توصيه مىكند و مىفرمايد: «و اقصد فى مشيك و اغضض من صوتك؛ در رفتارت ميانهرو باش و لحن سخنت را آرام كن.»
دل بيارامد به گفتار صواب آن چنان كه تشنه آرامد به آب
ب) ارتباط غير كلامى
١ ـ نگاه محبتآميز: ارتباط غير كلامى، بخشى از ارتباط مؤثّر را تشكيل ميدهد؛ مانند: طرز نگاه كردن، وضعيت بدن، خوشرويى و... .
يك بررسى نشان داده است: در يك برخوردِ دو نفر معمولى، يك سوم معانى اجتماعى از طريق مؤلّفههاى كلامى و دو سوم ما بقى از طريق كانال غير كلامى منتقل مىشوند.
روانشناسان، ارتباط غير كلامى را زبان بدن مىنامند. از نگاه و حالات چهره هر كس مىتوان چيزهاى بسيارى فهميد؛ مانند: عشق و محبت، خصومت و نفرت، صداقت و دروغ، شادى و غم و غيره. از اينرو افراد به نحوه نگاه ديگران بسيار حساساند. در صحبتهاى روزمره گاهى گفته مىشود: «اين طورى به من نگاه نكن» يا «او به من چشم دوخته» و... ظاهراً ما به كسانى كه علاقه بيشترى داريم، طولانىتر نگاه مىكنيم. البته نگاه طولانى اگر با خشم همراه باشد، بيانگر احساسات خصمانه است.
وضعيت بدن نيز يكى از شيوههاى ابراز احساسات است. وقتى افراد رو در روى يكديگر ميايستند، نسبت به موضوع بحث، نگرش مثبتترى دارند تا وقتى كه روى خود را به طرف ديگرى بر مىگردانند.
٢ ـ آراستگى ظاهر: شايد تعجب كنيد و بگوييد آراستگى و توجه به ظاهر، چه نسبتى با برقرارى ارتباط دارد، اما شما هم بارها اين جملات را به كار بردهايد: از ظاهرش معلومه كه... به تيپش مىخوره كه آدم...؛ اينها نشان دهنده اين است كه ظاهر افراد در برقرارى ارتباط با ديگران، فوق العاده مؤثّر است. البته نمىخواهيم بگوييم باطن انسانها با ظاهرشان محك مىخورد، اما فراموش نكنيد كه با ارتباطهاى اوليه نمىتوان به ذات آدمها پى برد. پس مهمترين و سادهترين وسيله براى شناخت ديگران كه در دسترس همگان است و خيلى اوقات هم درست از آب در ميآيد، ظاهر افراد است.
دين اسلام بر زينت و خودآرايى تأكيد كرده است. جامه زيبا پوشيدن، مسواك زدن، شانه كردن مو و معطر بودن، در حال عبادت و در هنگام معاشرت با مردم، در مسجد يا در محيط خانواده، از مستحبات مؤكّد و جزء برنامه روزانه مسلمانان است. قرآن مجيد مىفرمايد: «يا بنى آدم خذوا زينتكم عند كل مسجد؛
اى فرزندان آدم! موقعى كه براى عبادت در مسجد حاضر مىشويد، خود را زينت كنيد». امام صادق (ع) مىفرمايد: مردى به خانه رسول اكرم (ص) آمد و درخواست ملاقات كرد. حضرت هنگام ملاقات، جلوِ ظرف آبى ايستاد و سر و صورتش را مرتب كرد. عايشه از مشاهده اين كار تعجب نمود و دليل آن را جويا شد. حضرت فرمود: خداوند دوست دارد وقتى مسلمانى براى ديدار برادرش ميرود، خود را بيارايد.
٣ ـ شنونده فعال بودن :درك صميمانه، اولين و مؤثّرترين گام براى برقرارى ارتباط مؤثّر است. شنيدن سخن ديگران، به نوعى همگام شدن با آنان است كه در روايات معصومين (ع) به آن سفارش شده است. امام على (ع) مىفرمايد: «عوّد اُذُنك حُسن الاستماع؛ گوش خود را به خوب شنيدن، عادت بده.»
گوش دادن به سخنان ديگران، موجب تخليه احساسات و كاهش فشار روحى آنان مىشود. ما بيش از آنكه مشتاق باشيم بشنويم، تمايل داريم حرف بزنيم، در حالى كه شنيدن، انرژى كمترى در مقايسه با سخن گفتن از ما مىگيرد. شنونده فعال كسى است كه همه حواسش متوجه مخاطب است و صحبتهاى او را قطع نمىكند و هر از گاهى از او سؤالاتى مىپرسد و توضيحاتى مىخواهد تا مطمئن باشد كه كاملاً به حرفهايش گوش داده مىشود و شما مشتاقيد حرفهايش را بشنويد.
قرآن مجيد درباره پيامبر بزرگ اسلام (ص) مىفرمايد: «و يقولون هو اذنٌ قل اذن خيرٌ لكم؛ مىگويند: او خوشباور و گوش است. بگو: اين به نفع
شماست». منافقان، پيامبر (ص) را خوش باور و دهن بين ميدانستند، در حالى كه چنين نبود، بلكه حضرت به گفتههاى ديگران احترام مىگذارد و شنونده فعال بود و اين نقطه قوّت پيامبر (ص) محسوب مىشد.، نه نقطه ضعف.
٤ ـ ورود به دنياى ديگران: انسانها، دنيايى كاملاً بيگانه و مختص به خود دارند، در عين حال كه مشابهتهاى فراوانى نيز در آنها ديده مىشود. يكى از رموز ارتباط مؤثّر، ورود به دنياى ديگران از راه احترام به نظر آنان است. هر كس براى خود، احترام قائل است و از آرا و عقايد خويش، دفاع مىكند و حاضر نيست به آسانى دست از ايده خود بردارد. ناديده گرفتن اين حقيقت، روابط را تيره و تار مىكند. اما با در نظر گرفتن ديدگاهها و نظرات شخصى ديگران، شرايط آنها درك مىشود و در اين صورت است كه ما را به رسميت مىشناسند. پس بايد ذوق و سليقه و گرايش شخصى خود را كنار بگذاريم و در مورد ديگران با توجه به شرايط و موقعيتشان داورى كنيم.
البته معناى اين سخن، بىتفاوتى در برابر لغزشها نيست. اگر قصد داريم رفتار يا افكار كسى را اصلاح كنيم، در ابتدا بايد با جنبههاى شخصيتى و ظرفيت طرف مقابل، آشنا شويم و آرام آرام او را به اشتباهش واقف سازيم تا غرورش جريحهدار نشود. در اين صورت، او را از قصد و نيت نوع دوستى خود، آگاه كردهايم.
٥ ـ همدلى و همگامى: به گفته «كارل راجرز»، همدلى، فرايندى است كه متضمّن حساس بودن نسبت به احساسات متغيّر ديگر افراد و پيوند عاطفى با آنهاست. همگامى چيزى بيشتر از ظاهر شدن در سطح ديگران است؛ يعنى در اين مرحله، سعى مىكنيد خود را در موضع فرد مقابل قرار دهيد و همه چيز
را از نگاه او ببينيد و تا جايى كه ممكن است خود را شبيه او سازيد تا احساس ديگران را درك كنيد. همگامى، راهى براى اعتماد سازى است، كه گاهى از طريق ارتباط كلامى و گاهى با ارتباط غير كلامى، صورت مىپذيرد.
گاهى لازم است تُن صداى خود را تغيير دهيد يا به زبان محلى با مخاطبان خود حرف بزنيد و چند كلمه از زبان آنها را بدانيد. تبسّم و نگاه اميد بخش و دست زدن به شانه، در اين رابطه مؤثّر است. حضرت ابراهيم (ع) به منظور تغيير نگرش و باورهاى مشركان، به ظاهر با آنان همگام شد و پذيرفت كه ستاره و ماه و خورشيد، ربّ او هستند ولى هر بار كه هر كدام غروب مىكرد مىفرمود: من غروب كنندگان را دوست نميدارم، اگر خدايم مرا هدايت نكند، از گروه ستمگران خواهم بود و در نهايت فرمود: من از آنچه براى خدا شريك قرار ميدهيد، بيزارم.
٦ ـ احترام به مخاطب: يكى از اصول و مهارتهايى كه در برقرارى ارتباط با ديگران، نقش چشمگيرى دارد، توجه مثبت به مخاطب بدون شرط است؛ يعنى طرف مقابل، در هر موقعيتى، فردى ارزشمند تصور شود. در اين صورت مىتوان با هر رفتار ناپسندى مخالفت كرد، ولى در همان حال، اين احساس وجود دارد كه ميان اشخاص و رفتار و عملكرد آنها تفاوت گذاشته مىشود؛ چنانكه قرآن مجيد از زبان حضرت لوط (ع) خطاب به قومش مىفرمايد: «قال انى لعملكم من القالين؛ گفت: من دشمن كردار شمايم». امام على (ع) نيز مىفرمايد: «ان اللّه يحب العبد و يبغض عمله؛ خداوند چه بسا كسى را دوست ميدارد
ولى عملش را مبغوض مىشمارد.»
خداوند متعال، مردمى را كه با بيادبى، پيامبر (ص) را با داد و فرياد و با نام صدا ميزدند اينگونه خطاب مىكند: «اى مؤمنان! صدايتان را بالاتر از صداى پيامبر مبريد». خداوند در اين آيه، آنان را مؤمن مىشمارد، ولى از عملشان انتقاد مىكند و همين امر سبب تغيير رفتارشان شد.
٧ ـ مهرورزى: رابطههايى كه بر پايه دوستى است، استوارتر و ديرپاتر است. «اگر عقل و انديشه در زندگى، نقش چراغ راهنما دارد كه روشنى مىبخشد و راه را نشان ميدهد، عشق و محبت قلبى نيز نقش موتور محرّك را دارد كه پيش برنده است و زبان دل، قوىتر از زبان عقل است.»
از آموزههاى دينى بر ميآيد كه دوستى و مهرورزى با مردم، دام شكار دلهاست. پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد: با مردم محبت و مهرورزى كن تا دوستت بدارند.
سعدى مىگويد:
بنده حلقه به گوش ار ننوازى، برود لطف كن لطف، كه بيگانه شود حلقه به گوش
قرآن مجيد يكى از رموز موفقيت پيامبر اسلام (ص) را در جلب نظر ديگران، محبت و نرمخويى آن حضرت ميداند و مىفرمايد: «فبما رحمة من الله لست لهم و لو كنت فظّاً غليظ القلب لانفضّوا من حولك؛ پس به بركت رحمت الهى با آنان نرمخو و مهربان شدى و اگر تندخو و سخت دل بودى از پيرامون تو
پراكنده مىشدند.»
كسى كه نهال دوستى بنشاند، از ميوه آن كه محبوبيت است، بهره مىبرد. امام على (ع) مىفرمايد: «بالتودّد تكون المحبّة؛ محبت، در سايه مهرورزى
فراهم ميآيد.»
البته محبت قلبى به تنهايى كافى نيست، آنچه در ارتباطات انسانى مؤثّر است، ابراز علاقه و اظهار محبت است. امام صادق (ع) مىفرمايد: «اذا احببت رجلاً فأخبره؛ هر گاه كسى را دوست داشتى او را آگاه كن.»
٨ ـ خيرخواهى: اين كافى نيست كه شما با ديگران فقط مهربان باشيد، بلكه لازم است درباره سرنوشت آنان نيز نگران باشيد و سعادت را فقط براى خود نخواهيد، زيرا زندگى با ديگران، تنها به كنار هم قرار گرفتن بدنها و ارتباطات صورى نيست؛ اين حيات را حيوانات نيز دارند. زندگى انسانى، با همدلى و خير رسانى و دگر دوستى معنا پيدا مىكند.
اولياى دين، همواره خيرخواه مردم بودند تا جايى كه قرآن مجيد درباره رسول اكرم (ص) مىفرمايد: «اى رسول! از اينكه مىبينى مردم ايمان نميآورند، دچار غم و اندوه شدهاى و نزديك است از شدت غصه، جان خود را از دست بدهى.»
فيض كاشانى مىگويد:
بيا تا مونس هم، يار هم، غمخوار هم باشيم انيس جان هم، فرسوده بيمار هم باشيم
شب آيد، شمع هم گرديم و بهر يكدگر سوزيم شود چون روز، دست و پاى هم در كار هم باشيم
دواى هم، شفاى هم، براى هم، فداى هم دل هم، جان هم، جانان هم، دلدار هم باشيم
٩ ـ خوشرويى: خوشرويى با ديگران و تبسّم، مبدأ بسيارى از آشنايىهاست. وقتى با چهره شكفته با كسى رو به رو مىشويد، در واقع كليد محبت را به او سپردهايد. بر عكس، چهره اخمو و ابروهاى گرهخورده، دريچه ارتباط صميمى را مىبندد. خندهرويى، ديگران را براى برقرارى ارتباط، تشويق مىكند و به آنان جرئت ميدهد تا بدون هراس و نگرانى، با شما باب گفت و گو را باز كنند و سفره دلشان را بگسترانند. صائب تبريزى مىگويد:
چون وا نمىكنى گرهى، خود، گره مباش ابرو گشاده باش، چو دستت گشاده نيست
از نظر اسلام، لبخند زدن به چهره ديگرى، كارى نيكو است. امام باقر (ع) مىفرمايد: «تبسّم الرجل فى وجه اخيه حسنة؛ لبخند زدن به روى برادر
دينى، عملى نيكو (حسنه) است.»
متأسفانه گاهى بعضى از اشخاص با برداشت يك سويه از دين و تلقّى نادرست از رواياتى كه مزاح و شوخى را نكوهش كرده چنين پنداشتهاند كه اسلام با گشادهرويى و نشست و برخاست با ديگران، چندان ميانهاى ندارد، در حالى كه آن روايات، ناظر به شوخىهاى سرمستانه است كه دور از ادب و نزاكت است. شاهد آن، روايات بسيارى است كه بر شوخىهاى سالم و گفت و گو با ديگران تأكيد دارد و در كتابهاى روايى بابى با عنوان «الدعابه و الضحك» گشوده شده است. امام على (ع) مىفرمايد: مؤمن، شادياش در چهره و اندوهش در دل است. پيامبر اكرم (ص) نيز فرمودهاند: از اخلاقِ پيامبران و
صدّيقان اين است كه به هنگام ديدار با ديگران، با رويى شاد و گشاده و به هنگام ارتباط با يكديگر، با مصافحه برخورد مىكنند. آن حضرت بهترين مردم
را كسى دانسته كه از همه خوشخُلقتر و نرمخوتر و با ديگران مأنوس باشد و ديگران نيز با او انس و الفت بگيرند.
١٠ ـ مدارا: مدارا در لغت، به معناى ملاطفت، نرمى، ملايمت و احتياط كردن آمده است. مدارا و نرمش، از ارزشهاى اصيل فرهنگ اسلامى به
شمار ميرود كه برخى از مصاديق آن عبارتاند از: گذشت در مسائل شخصى، تحمل عقايد رقيب، سعه صدر علمى و گشودن فضاى تعامل و گفت و گو، مدارا با مخالفان و دشمنان غير معاند. اين صفت، حاكى از بزرگوارى و كرامت نفس است، در حالى كه مداهنه به معناى سازش كارى است. به بيان ديگر، مداهنه، مداراى افراطى است كه انسان در تمام مسائل شخصى و اجتماعى و...، سازش كند و خود را با خواستههاى ديگران، همآهنگ سازد. اين صفت ناپسندى است كه از ضعف نفس سرچشمه مىگيرد و بار منفى دارد. خداوند پيامبرش را از قصد مشركان آگاه مىكند و به وى متذكر مىشود كه آنان توقع سهلانگارى از تو دارند و مىخواهند در مسائل اصولىِ دين، مداهنه و سهلانگارى كنى تا آنان نيز از دين خود مايه بگذارند.
تفاوت مدارا و مداهنه در اين است كه مدارا، نرمى با مردم، و مداهنه، نرمى در حقيقت است. مدارا براى نزديك كردن ديگرى به حقيقت، و مداهنه، عقب نشينى از آن است. مدارا كننده به هيچ وجه براى همراه كردن ديگران با خود، از عمل به حق دست نمىكشد و از اصول پذيرفته خود عدول نمىكند و به باطل متمايل نمىشود.
دين مبين اسلام همگان را به مدارا توصيه كرده است. پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد: من به مدارا با مردم مأمور شدهام؛ همچنان كه به تبليغ رسالت مأمور گشتهام.
زيبايى مدارا به حدى است كه رسول اكرم (ص) مىفرمايد: اگر رفق و مدارا به صورت موجودى مادى آفريده مىشد، زيباتر از آن در ميان آفريده شدگان وجود نداشت. كسى كه شيوه مدارا را در پيش مىگيرد در مسير زندگى، حالت فنرى دارد كه چالهها و ناهموارىها را رد مىكند و به سلامت از آنها مىگذرد.
پس مىتوان گفت: مدارا، روش عقلانى و راهى ميانبر براى رسيدن به خوشبختى و كاميابى است. امام على (ع) در مورد ثمره مدارا كردن مىفرمايد: با مردم، مدارا كن تا از برادرى آنان بهرهمند شوى و با روى خوش با آنان برخورد كن تا كينههايشان بميرد.
١١ ـ عفو و گذشت: زمانى كه افراد يكديگر را مىبخشند، روابط آنها ترميم مىشود و مىتوانند دوستى و ارتباط سالم خود را حفظ كنند. خداوند در قرآن به تذكر اين نكته پرداخته و مىفرمايد: خوبى و بدى برابر نيستند. همواره به نيكوترين وجهى پاسخ ده تا كسى كه ميان تو و او دشمنى است، چون دوست مهربان تو گردد.
بايد بپذيريم كه گاه مرتكب اشتباه مىشويم. در چنين مواردى، فرد لغزشكار وظيفهاى دارد و كسى كه به او جفا شده، وظيفهاى ديگر. وظيفه خطاكار، اعتراف به اشتباه خود و عذرخواهى و جلب رضايت طرف مقابل است، و او كه در حقش جفا شده، شايسته است كه عفو نمايد و عذر را بپذيرد. حضرت على (ع) به فرزندش امام حسن (ع) مىفرمايد: «و اقبل عذر من اعتذر اليك و خذ العفو من الناس؛ عذر كسى را كه نزد تو عذرخواهى كرد، بپذير و از مردم در گذر.»
١٢ ـ همسانانگارى: يكى از پايههاى اصلى رفتار سالم اجتماعى، داشتن روحيه يك جان انگارى است؛ يعنى اينكه احساس كنيم دوستمان مانند خودمان است و براى خود، امتيازى قائل نباشيم. با اين روحيه، رفتارهاى ناسالم به خودى خود رخت بر مىبندد. امام سجاد (ع) خطاب به زهرى كه به دليل وجود حسودان و طمع ورزان و اطرافيان خود دچار حزن و اندوه شده بود و از آنان گله داشت، فرمود: چه مىشود كه مسلمانان را به منزله خانوادهات، بزرگسالشان را به منزله پدرت، خردسالشان را به منزله فرزندت و همسالت را به منزله برادرت به شمار آورى؟ اگر ابليس در دلت انداخت كه بر يكى از مسلمانان برترى، بنگر كه اگر بزرگتر از توست، بگو: او بر من در ايمان و عمل پيشى گرفته، پس از من بهتر است و اگر كوچكتر از توست، بگو: من در معاصى بر او پيشى گرفتهام، پس او از من بهتر است و اگر همسال توست، بگو: من بر گناهم يقين دارم اما به گناهكارى او شك دارم؛ پس چرا بايد يقين را با شك كنار بگذارم. و اگر ديدى كه مسلمانان تو را تعظيم مىكنند، بگو: اين فضيلتى است كه آنان بدان عمل كردهاند و اگر ديدى كه نسبت به شما جفا كار بوده و از تو فاصله گرفتهاند، بگو: شايد اين رفتار به دليل گناهى است كه من مرتكب شدهام. اگر به اين سفارشها عمل كنى خداوند زندگى را بر تو آسان مىكند و دوستانت زياد و دشمنانت اندك خواهند شد.
١٣ ـ ناديده انگارى: اگر واقعبين باشيم، تصديق خواهيم كرد كه در روابط انسانى، وجود لغزش و اشتباه، محتمل است، زيرا هر كسى ضعفى دارد. سختگيرى بىجا و پر رنگ كردن عيبها و حساسيت در برابر كاستىها، رابطهها را سست مىكند. ارتباط موفق در گرو ناديده انگارى و چشمپوشى از خطاهاى كوچك ديگران است كه در روايات معصومين از آن به «تغافل» ياد شده است. امام صادق (ع) مىفرمايد: اصلاح اوضاع زندگى و معاشرت با ديگران مانند ظرفى است كه دو ثلث آن، زيركى و يك ثلث آن، تغافل است.
امام على (ع) تغافل را از شريفترين صفات انسانهاى بزرگوار دانسته است. و در جايى ديگر مىفرمايد: با تغافل كردن از چيزهاى كوچك، خود را
بزرگ كنيد.
البته تغافل هميشه و همه جا پسنديده نيست؛ مانند تغافلى كه از روى حسادت يا جاهطلبى و يا مسئوليت ناپذيرى باشد. تغافلى كه ما مىگوييم، با انگيزه اصلاح و برخاسته از روح بزرگوارى و كرامت نفس و ناشى از عقل و مصلحت است. پس تغافل پسنديده در موردى است كه خطاكار براى اولين بار خطا مىكند و روحيه او به گونهاى است كه چشمپوشى از خطايش موجب اصلاحش خواهد شد. در اين صورت وانمود مىكنيم كه اين خطا از او سر نزده است تا پرده حيا پاره نشود و در انجام عمل نارواى خود، جسور و گستاخ نگردد.
١٤ ـ سعه صدر و بردبارى: هميشه امور آدمى آنطورى كه خود مىخواهد پيش نميرود و خواه ناخواه گاهى اصطكاكهايى به وجود ميآيد كه عبور از آن، با صبورى و بردبارى ميسّر است. آن كه صبور باشد، مىتواند با مردم كنار آيد. امام على (ع) مىفرمايد: «بالحلم تكثر الانصار؛ با حلم و بردبارى، ياران
زياد مىشوند». اين خوى پسنديده به ويژه براى كسانى كه با مردم در تماس و ارتباط بيشترياند و به اصطلاح، ارباب رجوع دارند، ضرورىترى است. از اين رو پيامبرى چون موسى (ع) براى عملى كردن هدف نهايى خود، از خداوند شرح صدر طلب مىكند و مىفرمايد: «خدايا به من سعه صدر بده و كار مرا آسان كن و گره از زبان من بگشاى.»
١٥ ـ انصاف: يكى از مسائلى كه در روابط با ديگران حائز اهميت است، مقوله زيباى انصاف است كه ضد خودخواهى مىباشد. منصِف بر خلاف خودخواه، همه چيز را براى خود نمىخواهد، چون براى خود امتيازى قائل نيست. اگر مىبينيم بعضى از افراد با آن كه در ميان مردماند اما تنهايند، در جمعاند اما احساس غربت مىكنند، دليلش آن است كه انصاف ندارند و خود را تافته جدا بافته مىپندارند. امام على (ع) درباره رعايت انصاف مىفرمايد: اى فرزندم! ميان خود و ديگران، خود را ميزان و معيار قرار ده. آنچه براى خودت دوست دارى، براى ديگران هم دوست داشته باش. آنچه براى خود نمىپسندى، براى ديگران هم مپسند. همانطورى كه نمىخواهى به تو ظلم كنند، به ديگران هم ستم مكن. آنگونه كه دوست دارى به تو خوبى كنند، به آنان خوبى كن. آنچه از ديگران زشت مىشمارى، براى خودت نيز زشت بدان. آنچه از مردم براى خودت مىپسندى، از خودت نسبت به آنان بپسند.
آسيبشناسى ارتباط مؤثّر
ارتباط مؤثّر و تعامل سالم اجتماعى، آفات و موانعى دارد كه به مهمترين آنها اشاره مىكنيم:
١ ـ خود كم بينى :يكى از عواملى كه در روابط اجتماعى خلل وارد مىكند، خود كم بينى و احساس حقارت است. افراد كمرو به دليل خود كم بينى، فاقد مهارتهاى ارتباطياند. اين گروه، توانايى همدردى و همنوايى با ديگران را ندارند. روانشناسان، سبك رفتارى اين افراد را سلطهپذيرى ناميدهاند. افراد سلطهپذير معمولاً هنگام صحبت كردن سعى مىكنند به چشم ديگران نگاه نكنند و در جلسات و مهمانىها ساكت باشند. اينان همواره حق را به ديگران ميدهند و در مقابل انتقاد، بسيار مضطرباند. به طور كلى اين افراد هنگامى كه با كسى مشكل پيدا مىكنند، به جاى حل مسئله، سعى در پاك كردن صورت مسئله دارند.
«دكتر برنز»، از پايهگذاران روش شناخت درمانى، براى غلبه بر اضطراب اجتماعى توصيه مىكند: اگر از معاشرتهاى اجتماعى پرهيز مىكنيد بايد براى رفع آن هر چه بيشتر با ديگران رفت و آمد كنيد و احساسات خود را بروز دهيد تا اعتماد به نفس بيشترى پيدا كنيد. بايد با ديگران بجوشيد تا ناراحتى شما برطرف گردد، درست مانند كسى كه از آسانسور مىترسد، بايد سوار آسانسور شود تا بداند كه در آن محبوس نمىشود.
اين توصيه دقيقاً همان چيزى است كه در آموزههاى دينى ديده مىشود. چهارده قرن پيش امام على (ع) فرمودهاند: «اذا خفت صعوبة أمر فاصعب لم يذلّ لك؛ هر گاه از سختى چيزى ترسيدى، وارد آن شو تا بر تو هموار و آسان گردد.»
اضطراب صحبت در برابر جمع، ناشى از افكار منفى و خطاهاى شناختى است و راه درمان آن، مقابله با افكار مخرّب و اصلاح نگرش و واكنش منطقى در برابر تهديدهاست؛ مثلاً اگر پيش خود بگوييد: ممكن است كسى از جمع سؤالى كند كه نتوانم جواب دهم، راه حل آن است كه گفته شود: به آنها مىگويم: سؤال بسيار جالبى است كه جوابش را نميدانم. وقتى يك خطاى ساده اجتماعى را وحشتناك مىبينيد از خود بپرسيد: بدترين اتفاقى كه ممكن است بيفتد چيست؟ اگر به واقع اين اتفاق بيفتد چه مىشود؟
٢ ـ خودمحورى ارتباطى :خود كمبينى، مانع برقرارى ارتباط موفق است، اما خود محورى و خود بزرگ بينى، بر هم زننده ارتباط سازنده مىباشد. كسى كه خود را نقطه عطف روابط با ديگران به حساب ميآورد، همه چيز را براى خود مىخواهد. اگر قطع ارتباط اجتماعى لازم آيد، او همواره خود را بر اين امر مُحِق ميداند و اگر برقرارى مجدد لازم آيد، همواره انتظار دارد ديگران در آن پيشقدم شوند. در اين صورت، از انصاف و گذشت خبرى نيست و همسان انگارى معنا ندارد.
بديهى است با اين روحيه استكبارى نمىتوان بر دلها نفوذ كرد، زيرا معمولاً مردم از پيرامون افراد مغرور و خودخواه پراكنده مىشوند. خود بزرگ بينان، همواره در پى برنده شدن و رقابت با ديگران هستند نه رفاقت. آنها هميشه فكر مىكنند حق با خودشان است و ديگران مشكل دارند. به همين دليل از واژههايى مثل «بايد» زياد استفاده مىكنند و توانايى گوش دادن به حرف طرف مقابل را ندارند. اين گروه، اگر چه چند صباحى ممكن است ميداندار باشند اما هرگز مردمدار نيستند و به تدريج منزوى مىشوند.
افتادگى آموز اگر طالب فيضى هرگز نخورد آب زمينى كه بلند است
٣ ـ رذايل اخلاقى :يكى از موانع بزرگ در پيوندهاى اجتماعى، عدم رعايت محاسن اخلاقى است. امام على (ع) مىفرمايد: «ربّ عزيز أذلّه خلقه و ربّ ذليل أعزّه خلقه؛ چه بسا عزيزى كه اخلاق بد، مايه ذلت و خوارى او شده و چه بسا خوار و ذليلى كه اخلاق خوب، او را به عزت رسانده است». منظور از بد
خلقى، فقط اخمو بودن نيست بلكه مجموعهاى از رذايل اخلاقى است كه در ارتباطات انسانى، خود را نشان ميدهد؛ مانند: عيبجويى، كينهتوزى، حسادت، تمسخر، بدگمانى، دروغگويى، لجاجت، سر كوفت زدن، ملامت كردن، چاپلوسى، ناسزاگويى، جدل و... اينها در حقيقت آفاتى است كه روابط دوستانه را تهديد مىكند. چه بسا ممكن است دو نفر از نظر ظاهرى، ارتباط خوبى با هم داشته باشند اما به دليل عدم توجه به اين آفات، از ارتباط خود لذت نبرند، چون فضاى حاكم بر دوستى، عارى از اخلاق و نجابت است.
٤ ـ ناسازگارى :ارتباطى را كه با طعنه زدن، فرياد كشيدن، قهر كردن و اخم نمودن همراه باشد كه معمولاً با خشونت، تندى و پرخاشگرى و برخورد خشن و تخريب گرانه فرد با ديگران است، ارتباط واگرا مىگويند و از آن به رفتار جنگ و گريز هم ياد مىشود. در مقابل آن، ارتباط همگراست كه به صميميت و قاطعيت هم تعبير مىشود.
در ارتباط واگرا، مدارا راه ندارد و نوعى ناسازگارى با اطرافيان محسوب مىشود. به همان اندازه كه سازگارى و مدارا، روابط اجتماعى را محكم مىكند، ناسازگارى و خشونت و پرخاشگرى، روابط انسانى را به مخاطره مياندازد. امام باقر (ع) مىفرمايد: پيامبر اسلام (ص) فرمودهاند: رفق و نرمش با هر چه همراه باشد، آن را زينت ميدهد و از هر چيز جدا شود نازيبايش مىكند.
قرآن كريم حتى در برابر سرسختترين دشمنان خدا روش خشونت را تجويز نكرده و در جريان دعوت موسى و هارون از فرعون، خداوند از آن دو مىخواهد كه با او به نرمى سخن بگويند.
٥ ـ عدم صداقت در دوستى :آنچه در روابط اجتماعى بنيان اعتماد را استوار مىسازد، صداقت و يكرنگى است. طبيعى است كه اگر صدق و راستى ناديده گرفته شود و جاى آن را تصنّع، تظاهر، ريا، نفاق، دروغ و چاپلوسى بگيرد، پيوندهاى اجتماعى مىگسلد و جوّ بياعتمادى پديد ميآيد. امام على (ع) مىفرمايد: « هر كس به دروغ گويى شناخته شد، اعتماد مردم به او كم مىشود.»
دو چهرهگان، فاقد صداقتاند، زيرا ظاهر و باطنشان يكى نيست. در ظاهر و پيشرو، اظهار ارادت و دوستى مىكنند، اما پشت سر، از غيبت و تهمت پروا ندارند. امام باقر (ع) اين گروه را بدترين افراد ميداند و مىفرمايد: بد بندهاى است آنكه دو چهره و دو زبانه باشد؛ هنگامى كه برادرش را مىبيند، در حضورش تعريف مىكند ولى پشت سر او غيبت مىكند.
چرب زبانى و تملّق گويى، نشانهاى از فقدان گوهر صداقت است كه متأسفانه گاهى به غلط، ملاك گزينش دوست و مقياس ارزشگذارى ما قرار مىگيرد.
* * *
پرسشهاى متن درسى مقطع دبيرستان
لطفاً با توجه به متن درسى مقطع دبيرستان، گزينههاى صحيح را انتخاب كرده و در پاسخنامه مربوط (صفحه ١١٠) علامت بزنيد.
١ . اولين ويژگى انسان پس از خلقت او چيست؟
الف ـ تعقّل.
ب ـ قدرت بيان.
ج ـ اجتماعى بودن.
د ـ گزينههاى الف و ب.
٢ . اين سخن از كيست؟ «چه بسا سخنى كه شكافندهتر از نيزه است».
الف ـ امام على (ع).
ب ـ پيامبر اسلام (ص).
ج ـ امام صادق (ع).
د ـ امام باقر (ع).
٣ . مبدأ آشنايى چيست؟
الف ـ احوالپرسى.
ب ـ خوشرويى.
ج ـ سلام كردن.
د ـ تواضع.
٤ . هُوَ اُذُنٌ يعنى چه؟
الف ـ او شنواست.
ب ـ او خوشباور است.
ج ـ او شنوا و خوشباور است.
د ـ او شنونده فعال است.
٥ . مداهنه يعنى چه؟
الف ـ سازشكارى.
ب ـ مداراى افراطى.
ج ـ سهلانگارى.
د ـ گزينههاى الف و ب.
٦ . كدام صفت، ضد خودخواهى است؟
الف ـ مروّت.
ب ـ انصاف.
ج ـ عدالت.
د ـ ايثار.
٧ . كدام گزينه صحيح نيست؟
الف ـ در ضمنِ احوالپرسى، خود افشايى صورت مىگيرد.
ب ـ ارتباط غير كلامى، زبان بدن نام دارد.
ج ـ هدف تربيت اجتماعى پيامبران، همسازى در همه موارد است.
د ـ همگامى چيزى بيشتر از ظاهر شدن در سطح ديگران است.
٨ . منافقان، پيامبر (ص) را چگونه توصيف مىكردند؟
الف ـ خوشباور.
ب ـ مجنون.
ج ـ ناتوان.
د ـ ساحر.
٩ . حضرت موسى (ع) چه چيزى از خدا خواست؟
الف ـ قدرت.
ب ـ ثروت.
ج ـ شرح صدر.
د ـ صبر.
١٠ . كدام گزينه صحيح است؟
الف ـ در ارتباط واگرا، مدارا راه ندارد.
ب ـ از ارتباط واگرا، به صميميت و قاطعيت تعبير مىشود.
ج ـ از ارتباط همگرا به رفتار جنگ و گريز ياد مىشود.
د ـ ارتباط واگرا، سازگارى است.
١١ . دام شكار دلها چيست؟
الف ـ سلام كردن.
ب ـ مهرورزى.
ج ـ احوالپرسى.
د ـ احترام كردن.
١٢ . كدام گزينه صحيح است؟
الف ـ ارتباط مؤثّر، به معناى عبور از ارزشهاى اخلاقى است.
ب ـ ارتباط مؤثّر، به معناى همرنگ شدن با ديگران است.
ج ـ ارتباط، فرايندى دو طرفه است.
د ـ آراستگى، نسبتى با برقرارى ارتباط ندارد.
١٣ . عقل و انديشه در زندگى:
الف ـ نقش موتور محرّك دارد.
ب ـ نقش چراغ راهنما دارد.
ج ـ نقشى ندارد.
د ـ گزينههاى الف و ب.
١٤ . امام على (ع) كدام صفت را از شريفترين صفات انسانهاى بزرگوار ميداند؟
الف ـ حلم.
ب ـ عفو.
ج ـ مدارا.
د ـ تغافل.
١٥ . سبك رفتارى كداميك از افراد زير، سلطهپذيرى ناميده شده است؟
الف ـ كمرو.
ب ـ ترسو.
ج ـ ضعيف.
د ـ تنبل.
آموزش