تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - الحمرا نمود هنر و معماري بني نصر
الحمرا نمود هنر و معماري بني نصر
چلونگر محمدعلى
دكتر محمدعلي چلونگر*
علي اكبر عباسي**
هنر يكي از شاخههاي تمدن اسلامي است كه همپاي ديگر شاخهها رشد يافت و در مظاهر گوناگون تجلي يافت. گرچه هنر به ويژه هنر معماري دورة اسلامي ريشههايي در هنر پيش از اسلام و اقتباسهايي از آن داشت، اما ذوق تلفيق و ابداعات مسلمانان هم در آن كم نيست. مجموعه ابنيه الحمرا مهمترين نمونه رشد هنر اسلامي در مغرب اسپانيا است كه خود شاخهاي از هنر اسلامي در غربيترين منطقه از قلمرو حكومتي مسلمانان در عهد بني نصر ميباشد. در اين مقاله ضمن تبيين موقعيت دولت بني نصر و معرفي قسمتهاي مختلف الحمرا، ويژگيهاي هنر و معماري و تأثيرات و نمود دين در ساختمان بنا و دلايل بقاي آن بررسي شده است.
وجه تسميه نام الحمرا و موقعيت بنا قبل از بني نصر
نام الحمرا قبل از قرن سوم هجري و شايد كمي قبل از آن پديد آمد.[١] اصل بناي اوليه بر روي بقاياي ايبريايي و رومي ساخته شد.[٢] اين نام، درباره دژي كوچك به كار ميرفت كه اعراب در قرن سوم هجري به هنگام شورش بوميان بدان پناه ميبردند. ظاهراً اين نام در زمان امير عبدالله، حاكم اموي اندلس، مطرح شد. دژ الحمرا در اين زمان بايد در غربيترين نقطه فلات سابيكا ساخته شده باشد؛ در حالي كه الحمرا گسترش يافته عهد بني نصر تمام فلات را در بر ميگرفت. اين دژ پس از سقوط امويان اندلس و در طي نيمه اول قرن پنجم رها شد. تجديد بنا و توسعه اوليه آن به دست ساموئل بن ناگرلو، وزير يهودي، بين سالهاي ٤٤٣ تا ٤٤٧ صورت گرفت. امير بني زيري عبدالله آن را با الهام از سبك دژ مسيحي بليلوس كه به تصرفش در آمده بود، مرمت كرد. بعد از آن اميران محلي اسپانياي از وجود اين دژ بر ضد مرابطون و موحدون بهره بردند. ابعاد اين دژ براي سپاهيان مسيحي كوچك بود در نتيجه مجبور ميشدند در بيرون از دژ اقامت كنند. بقاياي دژ كه به صورت برجهاي سنگي و آجري موجود است نشان ميدهد كه بناي اوليه نسبت به مجموعه عهد بني نصر بسيار ساده و ابتدايي بوده است.[٣]
نكته بعدي، دليل معروف شدن اين بنا به نام الحمراست. هيلن براند در اين باره مينويسد: نام محوطه، احتمالاً تحريف شده نام قسمتي از آن يعني قلعه (ارگ) الحمرا يا همان قلعه قرمز است كه از رنگ برجِ در برگيرنده آن گرفته شده است.[٤] اگر نام بنا تحريف شده، اين تحريف نميتواند در قرن سوم صورت گرفته باشد، چون بسياري از رنگهاي قرمز مجموعه، مربوط به دورانهاي بعد است. برخي معتقدند نام الحمرا از نام مؤسس سلسله بني نصر، محمد بن يوسف بن الاحمر معروف به ابن الاحمر گرفته شده است كه منطقي به نظر نميرسد. در واقع آغاز اطلاق اين نام به بنا، در منابع مربوط به قرن سوم هجري / نهم ميلادي ميباشد؛[٥] در حالي كه ابن الاحمر حكومت خود را در سال ١٢٣١ م تأسيس كرد. برخي از محققان ميگويند در زمان ابن الاحمر و در سال ١٢٣٨ م بنا داراي رنگ قرمزي گرديد كه انعكاس خاصي داشت و به اين دليل به دژ الحمرا معروف گرديد.[٦] با اينكه رنگهاي استفاده شده در الحمرا شامل سفيد خاكي، بنفش، قهوهاي، سبز و گاه آبي كمرنگ است، ولي به نظر ميرسد در قرن سوم، رنگ غالب قرمز بوده و از اين رو به الحمرا مشهور شده است.
حكومت بني نصر در اسپانيا
مسلمانان در قرن اول هجري وارد اسپانيا شدند و برخلاف تصورشان خيلي سريع در آن كشور پيشرفت كردند. مقاومت بربرها كه در شمال افريقا مسلمانان را با دشواريهاي سختي روبهرو كرده بود، در اسپانيا وجود نداشت. موسي بن نصير پس از مشاهده پيروزيهاي برق آساي طارق، براي اين كه اين موقعيتها به نام فرمانده زير دستش تمام نشود به اسپانيا و جهاد گران پيوست. پس از تصرف اسپانيا و پيشروي در خاك فرانسه، مسلمانان آنگونه كه گوستاولوبون فرانسوي ميگويد قصد توطن در فرانسه را نداشتند و لذا آثار تمدني از خود در آن كشور به يادگار نگذاشتند[٧] و جز قتل و غارت در آنجا كاري انجام ندادند و نسبتاً زود از آنجا بيرون رانده شدند؛ اما موقعيت مسلمانان در اسپانيا متفاوت بود، هشت قرن حكومت آنان بر اسپانيا با وجود فراز و نشيب بسيار، باعث پيدايش آثار متعددي شد كه بسياري از آن آثار هنوز هم پابرجاست. حكومت بني نصر، آخرين حكومت مسلمانان در اسپانيا بود كه دو قرن و نيم دوام آورد.
بني نصر خود را از نسلسعدبن عباده خزرجي، صحابي انصاري پيغمبر، ميدانستند.[٨] در مورد حكومت بني نصر، يكي از مسائلي كه جلب توجه مينمايد، دوام اين حكومت كوچك در برابر دولتهاي قدرتمند مسيحيان است. در برخي از مقالات، دليل بقاي بني نصر را تحمل دولتهاي مسيحي در قبال اين حكومت دانستهاند.[٩] كه صحيح به نظر نميرسد.
وات در كتاب اسپانيايي اسلامي در اين زمينه مينويسد: محمد اول مؤسس بني نصر دست نشانده خوبي براي فرديناند و پسر او بوده است و به هنگام مرگ وي پذيرش استقلال غرناطه نكته ثابتي در سياست قشتاله بوده است. ديگر اينكه قشتاله وجود دولت مسلمان همسايه را مفيد تشخيص ميداده تا اتباع مسلمان ناراضي كشورش بدانجا پناه برند و عامل جغرافيايي نيز در استقلال و بقاي غرناطه و بني نصر تأثير مهمي داشته است. وجود دژهاي مستحكم مثل الحمرا، نزديكي به افريقا و امكان كمك گرفتن از مسلمانان مغرب، مانع از تصرف آن به دست مسيحيان ميشده است. علاوه بر اين كوشش در جهت توسعه مرزها ارزش هزينههاي نظامي را براي مسيحيان نداشت.[١٠] جريلين دادز هم تقريباً به همين عوامل تأكيد دارد و ميگويد:
فرمانروايان اين حكومت (بني نصر) از طريق خراج و اتحاد از جمله رابطه مداوم با حكومت مسيحي قشتاله... روزگار ميگذرانيدند.[١١]
درست است كه دولت بني نصر طي پيمانهايي سيادت قشتاله را گردن نهاد، ولي با وجود كوچكي قلمروش[١٢] نسبت به كل اسپانيا، در امور داخلي خود كاملاً مستقل بود و همانگونه كه وات اشاره ميكند به طور كاملاً آگاهانهاي اسلامي بود. اين دولت از پناهندگان ساير قسمتهاي اسپانيا استقبال ميكرد. در اين دولت، تنها زبان عربي استفاده ميشد. همچنين تأكيد بر اسلام و دفاع از آن در برابر مسيحيان در سالهاي زيادي دغدغه دولتمردان بني نصر بود.[١٣] آثار دولت بني نصر و از جمله الحمرا داراي خصلتهاي اسلامي و متأثر از آموزههاي قرآني است.
الحمرا مجموعهاي از ابنيه
بناي معروف بني نصر و مهمترين اثر باقي مانده از آنان الحمراست كه در منابع با نام «كاخ الحمرا» يا «قصر الحمرا» از آن ياد ميشود. الحمرا در واقع مجموعهاي از ابنيه است كه قصرهاي سه گانه فقط بخشي از اين مجموعه را تشكيل ميدهد. با اينكه اصل بنا از قرن سوم يا قبل از آن است ولي بخش عمده اين مجموعه مربوط به عهد بني نصر است. حاكمان اين سلسله هر كدام بنايي به اين مجموعه، افزودند. اين دولت كوچك اسلامي كه از غناي بازرگاني، كشاورزي و صنعتي بهرهمند بود، باني بناهاي بسياري بر روي تپه مشرف به شهر غرناطه گرديد.
اگر چه يوسف اول و محمد پنجم بناهاي مهمي را ساختند، ولي تقريباً همه فرمانروايان بني نصر از خود يادگارهايي در اين مجموعه به جاي گذاشتند. همچنين مسيحياني كه بعد از مسلمانان بر اين شهر مسلط گرديدند و البته در اين دوران و پس از آن تخريبهايي صورت گرفت وبسياري از شاهكارهاي هنر اسلامي مغربي نابود گرديد. تقريباً همه محققان معتقدند محل انتخاب اين مجموعه بسيار مناسب و با صفا بوده و چشم انداز مناسبي را در بر داشته است. به دليل اضافات دورههاي مختلف است كه هيلن براند در كتاب معماري اسلامي، پس از بحث مشكلات بررسي كاخهاي اسلامي ميگويد مشكل عمده در بررسي كاخ الحمرا بررسي اضافات لايههاي بعدي و الحاقات به بناي اوليه است. وي در اين زمينه مينويسد:
الحمرا در واقع لايههايي از اقامتگاههاي سلطنتي و در شكل نهايي آن ميتواند به عنوان اكروپليس مغربي توصيف شود و يا به عنوان شهر سلطنتي خودكفايي كه به صورت يك مقر حكومتي عملكرد داشته است... آرايشي از كوشكهايي كه در ميان باغها و پاركها قرار داشته و در بسياري از آنها حيواناتي نگهداري ميشده و به طور اجمال يك پرديس وسيع بوده است.[١٤]
اچ تراسي در مقاله «غرناطه بخس الحمراء» مينويسد: ضمايم دژ و قصرها شامل ادارات دولتي، سازمانها، ضرابخانهها، سربازخانهها براي نگهباني، جايگاههايي براي خدمتكاران قصرها و تعدادي رجال بزرگ و به طور مختصر همه ارگانهاي ضروري اداري براي زندگي عادي شهري مثل كارگاهها، مغازهها و مسجد بزرگ و حمامها ميشده است. وي در ادامه، مجموعه الحمرا را به سه بخش دژها، قصرها و شهر سلطنتي تقسيم نموده است.[١٥] وات هم تأكيد دارد كه الحمرا مثل ساير كاخهاي مراكشي محل ادارات دولتي نيز بود و علاوه بر اين دژ محكمي نيز محسوب ميشد.[١٦] براي تهيه آب مجموعه بر روي تپه نيز تدابيري انديشيده شده بود و آب مورد نياز را از كوههاي مجاور به وسيله پلي به مجموعه ميرساندند.[١٧] به دليل اهميت اين مجموعه تاريخي با ارزش است كه در دوران معاصر، ابنيه بالاي اين تپه در بين مردم شهر به عنوان اثر تاريخي ملي معرفي شده است[١٨] و زيباييهاي واقع شده در اين واحه (سير نوادا)، شهر غرناطه را يك مركز جاذب توريستي نموده است، چرا كه ذخاير هنري و غناي تاريخي آن در سطح بالايي قرار دارد.[١٩] در واقع هر كس كه از الحمرا بازديد نموده است به مجموعه بودن اين ابنيه اشاره دارد و اين مجموعه، ارگ، قصر شاهان و اقامتگاههاي مورد استفاده براي ادارات، تالارها، خوابگاهها، حياطهاي باز و وسيع مثل حياط شيران و نيز پاساژهاي داراي ستونهاي سنگ مرمر را در بر ميگيرد. با وجودي كه بسياري از اين ابنيه در طول زمان به دست ويرانگر انسانهاي هواپرست، متعصب و مخرب هنر از بين رفته، ولي آثار باقي مانده آنقدر هست كه بتوان به آن عنوان مجموعه را داد.
در مورد تخريبهاي اين مجموعه گوستاولوبون مينويسد:
هر كس از اهل ذوق و صنعت كه به تماشاي الحمرا رفته با زباني پر از شكايت و قلبي مجروح از مراتب صنعت كشي و بيعدالتي اسپانياييها كه بيمحابا به خرابي و ويراني اين بناي ارجمند مبادرت كردهاند حكايت ميكند.[٢٠]
وي در ادامه اشاره ميكند كه قسمتهايي از عمارت به دست شارل پنجم تخريب گرديد و بسياري را هم حاكمان بعدي بيتوجه رها كرده و مصالحش را فروختند.
شايان ذكر است كه بيشتر گسترش بناهاي مجموعه، مربوط به عهد بني نصر است[٢١] بازسازي و توجه مجدد به آن مربوط به دوران معاصر ميباشد.
ويژگيهاي هنري و معماري
بناهاي الحمرا نمونه بارز رشد هنر اسلامي مغربي در اسپانيا است. در اين ساختمانها سبك جديدي به وجود آمد كه بيشتر متأخر از آموزههاي اسلام و شمال آفريقا بود و كمتر به خود اسپانيا مربوط ميشد.[٢٢]
در زمان محمد اول، پل آبگذر ساخته شد كه براي تهيه آب مجموعه، بسيار مفيد بود، به خصوص كه باغها و گل و گياه نقش عمدهاي در تزيين بناها و با صفا نمودن آنها داشته است. در زمان محمد دوم ديوارها و برجها مستحكم شد و حالت تدافعي آن افزايش يافت، زيرا بني نصر در تهديد دايمي مسيحيان قرار داشتند. اچ تراسي در مقالهاش اشاره دارد كه همين برجهاي مستحكم بارها مسيحيان را در تصرف دولت بني نصر ناكام گذاشت. در زمان يوسف اول بناها فوقالعاده افزايش يافت. او بناها را گسترش داده و تزيين نمود و آنها را به طرحها و الگوهاي اسلامي آراست.[٢٣] تالار دو خواهران، حياط بوتههاي مورد و دروازه عدالت در زمان وي ساخته شد. محمد پنجم نيز باني حياط و تالار معروف شيران بود كه نگين طبيعي مجموعه به شمار ميرود.[٢٤] همه اين مجموعه، بعدها نيز تغييرات بسيار به خود ديدند. ارنست كونل كه مهمترين بانيان و سازندگان بنا را يوسف اول و به اشتباه به جاي محمد پنجم، محمد چهارم ميداند،[٢٥] معتقد است به تبعيت از كاخهاي سه گانه الحمرا، كاخ ادرنه عثماني در عهد مراد اول با همان تقسيمبندي ايجاد شد.[٢٦]
يكي از ويژگيهاي بارز معماري الحمرا درون گرايي آن است. در الحمرا تزيينات دروني بسيار بيشتر از هيبت بيروني است و گوستاولوبون، مونتگمري وات، هيلن براند و برخي ديگر بر اين ويژگي آن اذعان دارند. گوستاولوبون مينويسد در بيرون بناها و در راه رسيدن به آن انسان اصلاً نميتواند درك كند كه در درون آن چه طرحها و تزييناتي به كار رفته است. وات نيز ميگويد ستونهاي ظريف الحمرا و بناي سنگين و پر از تزييناتي كه بر اين ستونها قرار گرفته، بيانگر فرود ارزشها و اعتبارات ابدي از فضاي ملكوتي است، در حالي كه ساير بناها كوشش بشر را در بر پا ساختن و دست يافتن به ملكوت آسمانها نشان ميدهند؛ نخستين زيبايي را نميتوان با بياني استدراكي عرضه داشت.[٢٧] تراسي نيز بخشي مهمي از مقالهاش را به توصيف آرايش دروني مجموعه اختصاص داده است.[٢٨] دقت و ريزه كاريهاي فوقالعاده الحمرا آن هم با گچ كاريها و كنده كاريها، تعجب بينندگان را همواره به همراه داشته است؛ چنانكه يكي از سياحان در اين زمينه مينويسد:
اشخاصي كه از اقطار عالم به تماشاي عمارت الحمرا ميروند، محال است باور كنند كه زينتها و طرحهاي بديع كه به انواع مختلف به در و ديوار و هر گوشه و كنار اين عمارت مشاهده ميشود از مصالحي غير از سنگ خام باشد و مشكل است به آنها فهماند آنچه ميبينند گچبري است.[٢٩]
به قول مونتگمري وات بسياري از تزيينات ظريف كاري بنا مثل رقاصي است كه بر سر پنجه پا ايستاده باشد و با اين حال شش قرن مقاومت داشته و دوازده زلزله را پشت سر گذاشته است.[٣٠] ويل دورانت نيز در مورد اين ظرافت كاري ميگويد راستي هنر اسلامي چه دامنهدار و چه مايهدار است. در اين دوران (دوره بني نصر) هدف معماري ظرافت كاري بود و به قوت و جلالي كه در مسجد دمشق، قرطبه و قاهره ميبينيم توجه نداشت و بيشتر به ريزه كاريها و زيبايي اهميت ميداد و همين مهارت هنري در زمينه تزيين به كار ميرفت و مجسمه ساز معمار را زير نفوذ گرفته بود.[٣١]
آيينه كاريها، مقرنس كاريها، سنگ مرمر به رنگهاي مختلف، گنبدهاي هندسي و طرحهاي اسلامي (سر ستونهاي گلدار، اسليميها، نوشتههاي كوفي الوان) به وفور در ساختمانهاي الحمرا به كار رفته است. اين همه عظمت و زيبايي كه قسمتي از آن امروز باقي است آنقدر هيجاني بود كه وقتي شارل پنجم از بالكن يكي از پنجرههاي سالن باغها، بستانها و رودخانه را كه از آنجا روان بود، ديد و پس از انديشه بسيار گفت: «چه بيچاره است كسي كه همه اين چيزها را از دست داده است».[٣٢] به جهت همين تزيينات فوق العاده و استفاده از ذوق علما و ادباي وقت، در عالم آن روز بوده كه «...دربار اندلس كه مهد علم و ادب و مأمن اهل هنر و صنعت بوده است، طبيعي است كه صاحبان اين عظمت و دستگاه بر خود ببالند...».[٣٣] همين نويسنده در جايي ديگر مينويسد:
هر چيز و هر جزء و كل اين بنا اسباب حيرت و عبرت است. مشاهده در و ديوار عمارت كه تمام در زير حجاري و نقش و نگارهاي لطيف مشبك و برجسته مستتر است (تمام در و ديوار داراي تزيين است) مقايسه انواع و اقسام قوسها و طاقهاي دندانه دار و بالأخره تأمل در آويزههاي مقرنس رنگارنگ سرخ و زرد و لاجورد كه تمام سطح داخل گنبد قصر بدانها آراسته است انسان را مبهوت و از ديدن آن همه لطف و تناسب، ديدة بيننده خيره ميشود.[٣٤]
در ادامه اين نويسنده بهترين توصيف دلانگيز از الحمرا را در اشعار ويكتور هوگو مييابد.[٣٥] معمولاً در آثار محققان، تأكيد بر هنر تجمل گرايي و تزيين نمايي بني نصر زياد است. كريستين پرايس در مقايسه هنر اسلامي مغربي بني نصر با هنر تيموري ميگويد: «سلاطين بني نصر در غرناطه گونهاي مينياتور و هنرهاي دقيق را تشويق ميكردند؛ ولي آن جهانگير ستمكار (تيمور) هنري ميخواست كه بزرگ و چشمگير باشد همچون كارزارهاي او؛ با اين همه تيمور نيز مانند سلاطين غرناطه از باغ و زيبايي لذت ميبرد.[٣٦] همين نويسنده در جايي ديگر از كتاب خويش از طرحهاي بسيار جالب در الحمرا براي تزيين باغها و خنك كردن هوا و مطبوع نمودن آن براي عابران سخن رانده است.[٣٧]
در عين حال نوعي تضاد در قسمتهايي از الحمرا مشاهده ميشود كه گوستاولوبون از آن تعريف نموده و هيلن براند آن را نوعي نقص تلقي كرده و يا اينكه آن را حمل بر ذوق و طبع معماران آن نموده است. وي مينويسد نمادهاي ساده اشارهاي به فراواني درون نميدهد. سقفهاي سنگين به طور معجزه آسايي روي ديوارهاي مشبك سبك حمل ميشوند، جزرهاي حجيم با ستونهاي بلند و نازك و ازارههاي كاشي دار جاي خود را به اسپرهاي گچ بري شده توري مانند ميدهد كه با تغيير هماهنگ رنگها با بازي نور آن را بيشتر روح ميدهد.[٣٨] مهمترين قسمت ابنيه الحمرا كاخهاي آن است كه منابع، به سه بخشي بودن آن اشاره دارند. هيلن براند در كتاب معماري اسلامي مينويسد هسته اصلي در مجموعه الحمرا، گروه كاخهاي آن است كه خود از طرحي سه بخشي پيروي ميكند. قسمتي از كاخها شامل سرسراي بار عمومي و محل شور و دادرسي و شامل اتاقهاي محافظين، اصطبلها و يك نمازخانه است. عنصر دوم، ديوان است كه مشتمل بر اتاقهاي كارمندان دربار است كه در اطراف حياط ترتيب يافته است. اين ديوان خود به تالار سلام - سرسراي سفيران - راه دارد كه يك باستيون آن را فرا گرفته است.
جزء سوم، حرم است كه حياط شيران، كانون آن را تشكيل ميدهد. حرم، مشتمل بر بخش مسكوني و خصوصي خود سلطان است كه با دو تالار بزرگ ـ سرسراي دو خواهران و ابن سراج ـ اتاقهاي كوچكتر و يك نماز خانه كوچك و باغها كامل ميشود.[٣٩]
در الحمرا انواع طرحهاي اسلامي و الگوهاي متناسب به كار رفته است، ولي شگفتانگيزترين قسمت بنا مقرنس كاريهاي آن است. مقرنس كاريهاي سقف تالار دو خواهران، فاخرترين مقرنس كاريهاي گنبد را در جهان اسلامي داراست.[٤٠] اين مقرنسها به صورت تودهاي خيال انگيز، پنج هزار سلول منفرد را تشكيل ميدهد كه به نظر در حركت دايم ميآيد. بيجهت نيست كه كسي چون مونتگمري وات وقتي پارنتون (بنايي باشكوه و معروف از يونان باستان) را با الحمرا مقايسه ميكند دومي را ميستايد و با تأكيد به اينكه تمدن اسلامي دشمني است كه حتي در لحظه تحسين بايد از آن ترسيد، آن را تحسين كرده و برتر از پارنتون ميشمارد.[٤١]
تأثير و نمود دين در بناي الحمرا
الحمرا جزء بناهاي هنر و معماري اسلامي و جزء آثار مسلمانان محسوب ميشود، زيرا با وجود مشاركت برخي از غير مسلمانان در ساختن قسمتهايي از آن، نمود اسلامي طرحها و الگوهاي آن كاملاً مشهود است. اين بنا در قلمرو دولت مسلمان ساخته شده است. آثار و ابتكارات اهل كتاب در قلمرو حكومتهايي چون دولت بني نصر به جهت تسامح حكومتهاي مسلمان و مجال دادن به غير مسلمانان و برنامهريزي مناسب و مديريت صحيح جزو مفاخر جهان اسلام به شمار ميرود.
علاوه بر وجود طرحها و الگوهاي اسلامي در بنا و وجود معرق كاريها، مقرنس كاريها و كاشي كاريها به سبك اسلامي، بعضي از طرحهاي كل بنا در اساس نيز اسلامي يا ملهم از آيات قرآني است كه به نمونههايي از اين طرحها اشاره ميشود:
١. نقش آب و باغ در الحمرا متأثر از توجه قرآن به اين دو است. باغات، در مجموعه الحمرا بسيار زياد و بيشتر از ساختمانهاست و براي آوردن آب از كوه مقابل به تپه الحمرا نيز آبگذر ويژهاي ساخته شده بود كه اگر چه بعداً مسيحيان تخريب كردند، ولي در اوايل قرن بيستم مجدداً بازسازي شده است. براند متوجه اين موضوع شده و مينويسد:
آب، كاركردهاي عملي و زيباشناختي و نيز روانشناختي دارد، چون احساس صلح و آرامش در انسان به وجود ميآورد. در واقع قرآن بهشت را به عنوان باغي با انهار جاري توصيف ميكند. اين جو به بهترين وجه در جنة العريف (احتمالاً ساخته شده در ٧١٩ ق / ١٣١٩ م) تجلي ميكند كه كوشكي تابستاني خارج از الحمرا ولي در واقع گسترشي از آن است.[٤٢]
٢. هنر اسلامي مقرنسكاري، كه از ايران آغاز شد و به مصر و آسياي صغير رسيد در اندلس و الحمرا به اوج كمال رسيد و معماران اين مجموعه آن را بسيار آراستهتر ساختند.[٤٣] چنانكه ذكر شد، فاخرترين مقرنس كاريهاي موجود در جهان اسلام كه ويژه هنر اسلامي است در مجموعه الحمرا موجود است و هر بينندهاي را به تحسين و شگفتي وادار ميكند.
٣. در حياط شيران نيز ميتوان آثار توجه به آموزههاي اسلامي را مشاهده كرد. در اين حياط كوچك با فوارهاي ميان آن و حوض سنگي كه به پشت دوازده شير گذاشته شده، در چهار سو چهار نهر دارد كه از حوض ميرود و اين چهار نهر نشانه چهار رود بهشت است.[٤٤] بناهاي الحمرا تأثيرات زيادي از بناهاي اسلامي در شرق و به خصوص شمال افريقا و علي الخصوص مراكش داشته و معماران آن ابتكاراتي را داشتهاند كه بر هنر اسپانيا، شمال افريقا و حتي مهاجران اسپانيايي در آمريكاي لاتين تأثيراتي داشته است. بنا به گفته ويل دورانت دژهاي الحمرا، سبك تكامل يافته شيوه معماري جنگي در بلاد شرقي است.[٤٥]
٤. از ديگر نمودهاي اسلامي الحمرا، طرحها، خطوط و شعائر اسلامي بناست. طرحهاي گل بوتهاي با تأكيد بر ميوه كاج، نخل و برگ نخل و خط است. در اين بنا خط شكسته با انعطاف پذيري فراوان و با سادگي به چشم ميآيد و در قابهاي مكرر و با ضرباهنگ شعار لاغالب الاالله تكرار ميشود.[٤٦]
٥. يكي از مهمترين قسمتهاي مجموعه حياط شيران است كه از آن به نگين طبيعي مجموعه تعبير ميشود. در واقع وجه تسميه اين حياط بيارتباط با مفاهيم ديني نيست. نام اين حياط از سنگابه مرمريني اخذ شده كه بر گرده دوازده شيرسوار است. اين طرح يادآور خود آگاه درياي برنجي است كه در معبد سليمان (كتاب اول، باب هفتم شمارههاي ٢٣ تا ٢٦ از عهد عتيق) بر دوازده گاو حمل ميشده و همچنين ممكن است مفهومي نجومي داشته باشد.[٤٧]
٦. در كتيبههاي الحمرا نيز كم و بيش مفاهيم ديني را ميتوان رديابي نمود. در يكي از كتيبههاي حياط شيران درباره فواره اين حياط آمده است و خداوند خواست اين (فواره) فراتر از هر زيبايي در جهان باشد.[٤٨] اشعار زيادي به زبان عربي در الحمرا وجود دارد كه در آن سعي شده سلطنت را ستوده و رنگ و لعاب ديني به آن بدهد. اين ابيات سلطنت را به زباني كه پژواكي قرآني و طنيني از فلسفه نظام جهاني دارد، ميستايد.[٤٩] برخي از بناها به عنوان يادمان ساخته شده است؛ براي مثال به يادبود آخرين پيروزي مسلمانان بر مسيحيان در جنگ الخسيراس به سال ٧٧٠ ق / ١٣٦٩ م بنايي ساخته و به مجموعه اضافه گرديد. مقرنس كاريهاي تالار دو خواهران براساس بيان كتيبهاش با اين نيت بوده كه آسمانهاي دوار را در نظر مجسم كند.[٥٠] تعداد فراوان كوشكها نيز بيتأثير از انديشه مذهبي بانيان نيست و به سادگي بناهايي را تداعي ميكند كه در قرآن توصيف شدهاند.[٥١]
دلايل بقاي الحمرا
معمولاً بناهايي عمر طولاني دارند كه از سنگ ساخته شده و حجيم و غول پيكر هستند يا به عبارت ديگر ظرافت كاري در آنها نيست يا كم هست و به ويژه ريزه كاريهاي پيچيده ندارد؛ اما الحمرا نه از سنگ است و نه حجيم، و توجهي به ظاهر و عظمت بيروني بنا و غول پيكري در آن نشده، بلكه توجه به ظرافت كاري و طرحهاي پيچيده آن هم از خمير و ملات گچي است. با وجود اين، مجموعه الحمرا از قرن چهارده تاكنون - قرن ٢١ - باقي مانده و بيش از دوازده زلزله را نيز پشت سر گذرانده و سالم مانده است. تقريباً تمامي محققان از اين موضوع اظهار شگفتي ميكنند، ولي دلايلي كه ارائه ميكنند، متفاوت است. تعجب ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن مشهود و بدون جواب رها شده است.[٥٢] وات دليل ماندگار ماندن مجموعه را اتفاقات خويش يمن و مراقبت پيوسته نسلهاي پيدرپي ميداند؛[٥٣] اما حقيقت آن است كه نه تنها مراقبتي در برخي دورهها در كار نبوده، بلكه تلاش براي ويراني آثار دولت بني نصر در برخي از دورهها صورت گرفته است.[٥٤] براند با اظهار تعجب از بقاي الحمرا در اين مورد مينويسد:
اتفاق عجيبي است كه كاخي با چنين شكنندگي تقريباً تنها بازمانده از اقامتگاههاي سلطنتي مسلمانان در قرون وسطي ميباشد.[٥٥]
در توجيه دليل دوام آوردن بنا چنين سخن رانده است:
كاخ الحمرا در جوار اروپاست، تأثير كاخهاي اروپايي بر آنها و بهرهگيري مستمر از آنها و مكان استقرار كاخها به لحاظ آب و هوايي از دلايل بقاي آنها محسوب ميشوند.[٥٦]
مفصلتر و البته منطقيتر از همه گوستاولوبون درباره اين ابنيه بحث نموده و تحليلهايي را درباره تداوم آن ارائه داده است. وي مينويسد: براي ساخت الحمرا استادان ماهر طبقههاي ضخيم گچ را بريده و بيرون آوردهاند و در بدو امر به نظر ميرسد كه جنس اشكال و نقوش از سنگ مرمر باشد؛ در حالي كه واقعيت اين است كه املاح گچي با تركيبات خاص و ويژه باعث استحكام ابنيه به طرز شگفتانگيزي گرديده است.[٥٧] وي ابتكار و خلاقيت معماران مسلمان در خلق آثاري از طريق ساخت ملاتهاي خاص را عامل بقاي ابنيه الحمرا ميداند. وي در اين زمينه مينويسد:
البته اين نكته را بايد مسلم داشت كه زمينه تزيينات و غيره كه در عمارتهاي الحمرا ديده ميشود همه از خمير گچ است، ولي اين خمير خالص نيست و به تناسب، برخي از مواد آليه با آن سرشته است و بايد اعتراف نمود كه همين امر يكي از عجايب معماري و استادكاري مسلمين است كه مصالح خود را طوري محكم و سفت ترتيب ميدادهاند كه هنوز بعد از پنج قرن، ريزه كاريهاي آنها به حال اصلي پابرجا مانده و سرپنجه بيعدالتي بر آنها رخنه نيافته است.[٥٨]
از قرن نوزدهم و به خصوص از قرن بيستم به آثار تاريخي و معماري اسپانيا و از جمله الحمرا توجه زيادي صورت گرفت و بازسازي، تعمير و مرمت شد. امروزه يكي از مراكز گردشگري كشور اسپانيا مجموعه الحمرا است.
پىنوشتها