تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩

علويان تركيه و علويان سوريه؛ (شباهت‌ها و تفاوت‌ها
 
برومند اعلم‌ عباس  

آيا تغيير ساختاري در تاريخ علويان ترکيه و علويان سوريه رخ داده است؟ اين پرسشي است که در اين مقاله بر آن متمرکز مي‌شويم تا شباهت‌ها و تفاوت‌هاي اين دو گروه را تحليل كنيم.
از اوايل قرن بيستم تبعيض‌هاي قديم در دوره امپراتوري عثماني عليه اين دو گروه اقليت پايان يافت و سياست کمال آتاتورک در ترکيه و نيز فرانسه در سوريه، درها را به روي علويان در اين دو جامعه گشود، به گونه‌اي که هر يك توانستند آثار پايداري بر جوامع خود بگذارند. تأثيرات سياسي اين دو گروه در خلال هفتاد سال اخير به طور چشم‌گيري افزايش يافته است. تغيير شرايط اقتصادي و اجتماعي مستلزم برجسته شدن درک موقعيت‌هاي جديد آنان بود، به طوري كه اين تغييرات پاسخي محسوب مي‌شد به گسترش و توسعه جوامع آنها نسبت به ديگر گروه‌ها در ترکيه و سوريه؛ عواملي که هم ايجابي و هم سلبي بود.

واژه‌هاي كليدي: علويان سوريه، علويان تركيه، هويت فرهنگي، نو اصلاح‌گرا.

پيشينه علويان ترکيه و علويان سوريه

فرضيه‌هاي متفاوت دربار? خاستگاه اين دو گروه به شرح زير است:
علويان ترکيه عموماً خاستگاه خود را به صورت نژادي و بر اساس گويش و زبان مادري‌شان به قبايل ترک يا کرد نسبت مي‌دهند؛ چنانکه علويان سوريه نيز خاستگاه خود را به يک نژاد قبيله‌اي عرب نسبت مي‌دهند. زبان ترکي علويان ترکيه بدين معناست که خاستگاه فرقه‌اي آنها ريشه در يک محيط اسلامي - ترکي خالص با رهبران مذهبي ترک دارد و نه محيط مذهبي و ارزشي ديگر؛ بنابراين هرگونه پيوند احتمالي بين علويان در ترکيه و علويان در سوريه به طور کامل و طبيعي ممتنع است.
اين دو فرقه، همانند هر گروه يا فرقه مذهبي ديگر، باورها و عقايد خودشان را بر پاي? اساطير بومي متعلق به خود بنا کرده‌اند که از ديدگاه مذهبي محترم و مقدس هستند. علاوه بر روايات و اساطير مذهبي که اعتبار و مشروعيت خود را دارند، ديگر عناصر تاريخي نيز به عنوان عوامل اقتصادي - اجتماعي مکمل، داراي اعتبار مي‌باشند. رويکرد اين مقاله بر مبناي نتايج و دستاوردهاي روش تحقيق بررسي مقايسه‌اي تجربي اقتصادي - اجتماعي است.

فتح و اسلامي شدن آناتولي و منطقه جبل انصاريه

حمله قبايل ترک به آناتولي[١]در پي نبرد ملازگرد در ١٠٧١ م آغاز شد؛ نبردي که در آن رومانوس اول امپراتور بيزانس اسيرگرديد و راه براي مهاجرت انبوه و تغييرات در منطقه باز شد. اينها همان مردمان «اغوز» بودند که تا کنون سلطنت سلجوقي را در ايران و عراق ايجاد کرده بودند؛ همان طور که اندكي بعد دولت و جامعه سلجوقي ديگري را در آناتولي ايجاد کردند. آنان در گروه‌هاي کوچک سرباز که «غازي» ناميده مي‌شود تحت رهبري رهبران مقدس صوفي (باباها) سازماندهي مي‌شدند.[٢] جمعيت مسيحي غالباً يوناني، ارمني، گرجي و سوري که تا اين زمان بر اثر حملات قبلي كاهش يافته بود، بعد از آن نيز بر اثر جنگ و مهاجرت و يا تشرف به دين اسلام شمارشان کاهش يافت.[٣]صوفي‌ها در طول دولت سلجوقي نقش مهمي داشتند. اعضاي حلقات مختلف صوفي مانند قلندريه و رفاعيه از آسياي ميانه و شرق ايران به آناتولي مهاجرت مي کردند؛ گروه‌هاي ديگر نيز بر اثر حملات مغول به سوي غرب رانده شدند. با مهاجرت مردمان ترک، رهبري باباهاي صوفي تثبيت مي‌شد. آنها اقامتگاه‌هاي خود را در منطقه سکونت جديد تأسيس کردند و كوشيدند تا آنها را به بهره برداري برسانند. تکيه‌ها و تربيت خانه‌ها بنا شدند و باغ‌ها کشت شدند و مدارس توسعه يافتند. آنها براي رفاه مسافران تدارک مي ديدند و نيز در نزاع‌هاي بين قبايل ميانجي‌گري مي‌کردند.
صوفيان روستايي يک رفتار پر تسامحي با مسيحيان در پيش گرفتند و ارتباط يوناني‌ها و ارمني‌ها را با اسلام تسهيل ‌کردند. در آناتولي حاجي بکتاش بسيار تکريم مي‌شد. او قرائتي از اسلام را تبليغ مي‌کرد که ترکيب باورهاي شيعي و سني و آداب ديني اسلامي و مسيحيت بود.[٤] تبليغات اسلامي براي جماعت مسيحي مأيوس که شکست خود را نشانه‌اي از مجازات الهي يا پايان تاريخ مي‌دانستند، جذاب مي‌نمود. اندکي بعد مردان مقدس مسلمان با ارائه اسلام در قالب تركيبي از باورهاي اديان مسيحي و اسلام مورد اقبال قرار گرفتند. مکان‌هاي مقدس مسيحيت را در اختيار گرفتند. مسيح نيز مورد احترام و تکريم مسلمانان بود؛ اما اغلب خودِ مسيحيان پس از تشرف به اسلام، عقايد و آداب مسيحي را نکوهش مي‌کردند. غسل تعميد، تقديس سنت‌ها، عيدپاک و اعتقاد به شفاعت مؤثر كليساها، از عقايد مسيحيت، در اسلام اين جماعت‌ها گنجانده شد.[٥] بدين ترتيب ريشه‌هاي علوي‌گري بايد در محيطي همچون منطقه آناتولي جست‌وجو ‌شود که در آن يک فرايند آميختگي بين جوامع مسيحيِ رها شده و قبايل ترک يا کردي که گونه متفاوتي از اسلام صوفيانه را پذيرفته بودند، رخ داد.
علويان در سوريه معمولاً نصيريه[٦]ناميده مي‌شوند که تا کنون فرقه خود را در خلال ده قرن در جبل انصاريه نزديک لاذقيه تثبيت كرده‌اند. عقايد پنهاني آنها ترکيبي از عناصر اعتقادي باستاني سوريه يا بت‌پرستي (به ويژه عبادت عناصر سه گانه خورشيد، ماه و ستاره يا آسمان) که احتمالاً از تثليت مسيحي تأثير گرفته، توصيف مي‌شود؛ چنانكه که از مراسم و جشن‌هاي مختلف مسيحي و نيز تا حدود زيادي عقايد تجلي يافته در آيين شيعه اسماعيليه، که از امام علي(علیه السلام) پسرعمو و داماد پيامبر(ص) و سلمان فارسي يکي از اصحاب ايراني پيامبر(ص) پيروي مي‌کنند، متأثر است.
علويان قرن‌ها بردگان بدون زمين و غلامان و کارگران کشاورز ملاکان و زمين داران مسيحي يا سني شهري بودند. علويان به سبب گرايش مذهبي و ارتجاع فرهنگي شان مورد نفرت اکثريت سني بودند. ابن تيميه، فقيه برجسته سني، فتوايي در قرن چهاردهم ميلادي صادر كرد که بر اساس آن علويان، کافرتر از يهوديان، مسيحيان و بسياري از بت‌پرستان هستند و همين فتوا جنگي را بر ضد آنها براي رضاي خدا به راه انداخت.[٧]
علويان نه تنها در زمينه‌هاي مذهبي آزار ديدند، بلکه نژادي به حساب آمدند که مستحق هيچ لطف و ترحم و حمايتي نيستند. آنها به اسارت برده شده و فروخته مي‌شدند. در خلال آخرين سال‌هاي حاکميت عثماني، شرايط اقتصادي آنان به شدت زوال يافت، به گونه‌اي که غالباً دختران خود را به مردم شهرنشين و بيشتر به خاندان‌هاي مسلمان سني مي‌فروختند و يا اجاره مي‌دادند.[٨]

دوران حاکميت عثماني

به مدت پانزده قرن بيش از نود درصد جمعيت آناتولي مسلمان بودند. در مقايسه با دور? قبل از شروع مهاجرت ترکان که در آن دوره غالباً مسيحي بودند. بسياري از اين تغييرات آنچنان که قبلاً ذکر شد، به علت مهاجرت انبوه جمعيت مسلمان بود؛ اما بخش مهم ديگر آن به سبب تغيير مذهب مسيحيان به اسلام بود. اين تغيير دين‌ها به طور بنيادين به شکست مسيحيت آناتولي بر مي‌گردد که در خلال تضعيف دولت بيزانس و کليساي ارتدوکس يونان و اضمحلال جامعه آناتولي در مواجهه با مهاجرت ترکان رخ داد.
در اواخر قرون چهارده و پانزده، ترکان، اسقف‌ها و فرمانداران را از مقاماتشان خلع کردند. عايدات و دارايي‌هاي کليسا را مصادره نمودند. بيمارستان‌ها، مدارس، نوانخانه‌ها و ديرها را تخريب يا تعطيل كردند و جمعيت مسيحي آناتولي را بدون رهبري و خدمات اجتماعي رها نمودند. باقي مانده روحانيان مسيحي نيز تحت حاکميت ترکان درگير نزاع‌هاي دروني شدند، به گونه‌اي که در آينده اين امر فقط به تضعيف مؤسسات مسيحي منتهي مي‌شد.[٩] در خلال دوران عثماني، علويان تحت تبعيض قرار داشتند. کشتارهاي دوره‌اي علويان تا قرن شانزدهم ثبت شده است؛[١٠]البته بيشترين اقدامات عليه علويان را نمايندگان جريان بکتاشي همراه با يني‌چري انجام مي‌دادند تا زماني‌که سازمان مزبور از بين رفت و مضمحل گرديد.[١١]علويان همچنين از سازمان‌هاي نظامي و نيز مشاغل اداري اخراج مي‌شدند.

هويت فرهنگي ملّي: ترک، عرب يا کرد

علويان از يک گروه هم نژاد نيستند؛ چنانکه قبلاً گفته شد، آنها شکاف‌هاي زباني و ارزشي دارند. چهار گروه زباني مختلف در ميان آنها يافت مي‌شود: ترکي، عربي، زازا و کرمانجي که دو تاي آخري جزو ساختار زباني فارسي و کردي هستند.[١٢] هويت، عميقاً با زبان مادري هر گروه پيوند خورده است. اين واقعيت، فقدان کامل همکاري يا ارتباطات همه جانبه را در پي دارد.
درباره شمار جمعيت علويان اختلاف نظر هست. بسياري از منابع علوي ادعا مي‌کنند که آنها بيش از چهل درصد جمعيت ترکيه را تشکيل مي‌دهند؛ در حالي که بالاترين تخمين‌هاي علمي، نسبت آنها را در حدود بيست درصد برآورد مي‌کند.[١٣]در اوايل دهه ١٩٩٠ آنان جمعيت خود را بيست ميليون نفر اعلام کردند.[١٤]ساير منابع گفتند که بيش از پانزده ميليون نيستند. به هر حال اين به وضوح نشان مي‌دهد که شمار تركان علوي نسبت به اواسط ده? ١٩٨٠ زماني که بين سه تا هشت ميليون نفر تخمين زده مي‌شدند رشد کرده است. علويان کرد حدود ٢٥ درصد كردهاي تركيه (٥/١ تا دو ميليون نفر)[١٥]را تشكيل مي‌دهند. به علاوه تركيه حدود يك ميليون علوي عرب (نصيري) دارد. بيشترين آنها که در استان هتاي يا الکساندريه زندگي مي‌کنند نصيري هستند و پيوندهاي خودشان را با علويان سوريه حفظ کرده‌اند.[١٦] علويان ترکيه آنچنان که قبلاً ذکر شد، خود را به هيچ عنوان با علويان سوريه پيوند نمي‌زنند، اگر چه هر دو، تا حدودي با پس زمينه‌هاي تاريخي مشترک که از مسيحيت به گونه‌اي خاص از اسلام تغيير دين داده‌اند، پيوند دارند و آن را حفظ کرده‌اند. نمونه‌هاي مهم سنت‌هاي مسيحي مانند عيدپاک، شرب خمر يا عدم ساخت مسجد، از اين جمله است. به نظر مي‌رسد هويت آنها به نوعي عميقاً به هم پيوند خورده است. ژئوپليتيک محيط قبايلي آنان با پس زمينه‌هاي عربي، ترکي يا کردي که از آن سرچشمه گرفته‌اند، به عنوان عوامل متمايز کننده و جداکننده عمل مي‌کند. اين رفتارها در ترکيب با استفاده از تقيه - يک اصطلاح اسلامي معادل پنهان کاري در رفتارهاي مذهبي تحت اجبار يا ظلم[١٧]- قرارمي‌گيرد.
نصيري‌ها حدود دوازده تا پانزده درصد جمعيت سوريه را تشکيل مي‌دهند.[١٨] چنانکه ذکر شد، فرقه مذهبي آنها در خلال قرن دهم در جبال انصاريه نزديک شهر لاذقيه شکل گرفت. اينجا هنوز هم منطقه اصلي آنهاست؛ اگر چه فرايند شهرنشيني به علاوه افزايش شمار علويان در درون شبکه‌هاي تصميم گيري سياسي و نظامي در حضور آنها در ساير مناطق و به ويژه در دمشق مؤثر بوده است.
حدود يک ميليون علوي عرب زبان نيز در ترکيه هستند که غالباً در داخل يا نزديکي استان هتاي يا الکساندريه [اسکندريه] زندگي مي‌کنند. شايان ذكر است ترکيه در يک توافقنامه در سال ١٩٢١ با فرانسه پذيرفت که فرانسه سراسر سوريه را بر اساس قانون ملّت تحت قيموميت بگيرد. استان سنجک (Sanjak ) در ازاي امتيازات گسترده به جمعيت کثير ترک آن تحت حاکميت اداري قيم [ فرانسه] قرار گرفت. فرانسه در ١٩٣٦ پيشنهاد اعطاي استقلال به سوريه را مطرح کرد که شامل سنجک نيز مي‌شد. آنکارا واکنش منفي نشان داد و در ١٩٣٩ استقلال مزبور رسماً مشروط به همکاري با ترکيه شد. پرسشي هنوز محل مناقشه بود. اينكه در ١٩٣٩ كدام يك از دوگروه ترکان يا اعراب اکثريتِ ]در استان مزبور[هستند؟[١٩]کل جمعيت ٠٠٠/٢٢٠ نفر بود. ٣٩ درصد عرب سني، ٨ درصد مسيحي و بقيه کرد، قفقازي و يهودي بودند.
اکثر رعاياي فرودست، علويان عرب زباني بودند که طبقه استثمار شدة به دست مالکان سنيِ ترک معرفي مي‌شدند. هنگامي که سنجک به ترکيه بازگردانده شد، بسياري از آنها آنجا را ترک کردند به طوري که پس از دو ماه حدود پنجاه‌ هزار پناهنده وارد سوريه شدند. اينها غير از حدود ده هزار علوي نصيري پناهنده بودند.[٢٠]

چگونگي توسعه جايگاه علويان در ترکيه
کمال آتاتورک و سکولاريسم

کمال آتا تورک فرايند سکولاريزاسيون در کشور را به شدت پي‌گيري مي‌کرد، که شامل براندازي نظام خلافت نيز مي‌شد؛ نهادي که در کارکرد اسلامي‌اش نماد اقتدار معنوي سلطان بود؛ اقتداري که در ارتباط با مسلمانان تعريف مي شد.
نظام صوفيان يا درويشان غيرسنتي اما پرقدرت را نيز آتاتورک سرکوب كرد و نظام آموزشي ديني محلي را برچيد. همزمان با سکولاريست‌هاي عقيدتي و نخبگان مدرنيست شهري، رژيم آتاتورک تلاش کرد که مؤسسات اسلامي را که دولت و مذهب را به هم پيوند مي‌دادند نابود كند.
گرچه آتاتورک موفق شد اين اطمينان را ايجاد نمايد که اسلام نمي‌تواند در فرايندهاي سياسي به کار گرفته شود تا بدين ترتيب موقعيت و اصلاحات او در طول دوران حياتش به خطر نيفتد، اما اسلام محو نشد، بلکه با اجبار، خاموش و غيرفعال گرديد. نظام‌هاي مذهبي نابود نشدند، بلکه فقط زير زميني شدند. در ميان نظاميان، ديوان‌سالاران و بيشتر شهرنشينان، اصلاحات تأثيرات گسترده‌اي داشت؛ اما در ميان کشاورزان روستايي يا روستاييان تازه مهاجر به شهرهاي بزرگ اينگونه نبود.[٢١]براي نخستين بار ترکان علوي فرصتي يافتند تا موقعيت خود را در جامعه بهبود بخشند و به اندازه زيادي مورد حمايت آتاتورك واقع شدند. نابود سازي تمام مؤسسات مسلمانان سني و جداسازي نهادهاي مذهبي آنان از حکومت، رسماً جايگاهي برابر با اهل سنت به علويان داد. گرچه علويان نيز نهادهاي مذهبي خود يعني تکايا را توقيف شده ديدند،[٢٢]اما موضع حمايت‌گرانه آنها از دولت وجه غالب داشت؛ ضمن اينكه با به کارگيري تقيه توانستند در خفا يک علوي راستين باشند - کما اينکه دربار? نصيري‌ها هم اينگونه بود. همچنين به دليل نوع روابط با ارامنه، حمايت از علويان کرد در مناطق سکونت‌شان بسيار مهم بود؛ چنانکه در ١٩١٥ اتفاق افتاد.[٢٣]در خلال شورش کردهاي ترکيه در ١٩٢٥، علويان کرد به شدت به شورشيان سني(کرد) حمله كردند. اين مسئله، دو وجهي بودن شورش را مي‌تواند توجيه كند. اگر چه هدف رهبري شورش، خود مختاري يا حتي استقلال کردستان بود، اما گروه‌ها و دسته‌هاي شورشي بر اساس انگيزه‌هاي مذهبي عمل مي‌کردند و مي‌خواستند نظام قديمي‌ خلافت را باز گردانند؛ حال آنکه علويان کرد به دليل تعصبات شديد و ريشه‌دار اهل سنت عليه آنها، تمايلات سکولاريستي جمهوري را ترجيح مي‌دادند.[٢٤]

جناح چپ و علويان و تهديد گروه‌هاي راست‌گرا در خلال دهه‌هاي ١٩٦٠ و ١٩٧٠

در پي جنگ جهاني دوم و تشكيل نظام چند حزبي در تركيه سياست‌ها نيز تغيير كرد و ديکتاتوري کماليستي با ليبراليسم جايگزين شد. حزب دموکراتيک(DP ) که در ١٩٥٠ قدرت را به دست گرفت، برنامه‌اش خصوصي سازي مؤسسات اقتصادي دولتي بود. هدف نهايي اين بود که ترکيه در يک دور? زماني کوتاه به يک آمريکاي کوچک تبديل شود که البته اين برنامه شکست خورد. سبب آن نيز پايين بودن شديد ذخاير [مالي]، محدوديت رشد ارزش اعتبارات و مساعدت‌هاي خارجي، فقدان تجارب اداري براي مديريت اقتصاد آزاد و ناتواني مهار رشد فزاينده تورم بود. اين فرايندها از آن زمان تقريباً هر ده سال يکبار تکرار شده است كه معمولاً به بي‌ثباتي اقتصادي، توسعه بي‌ثباتي سياسي و ظهور يک سلسله بحران‌هاي حکومتي و در نهايت کودتاي ارتش منتهي مي‌شود.[٢٥]در طي اين تحولات، کشمکش و درگيري ميان چپ‌گراها و راست‌گراها و نيز ميان علويان و سني‌ها به شدت افزايش مي‌يابد. به هر حال نقش رهبران نظامي ترکيه تا ١٩٦١ يعني زماني که ماده ١١١ قانون اساسي براي ايجاد شوراي امنيت ملي تصويب شد، پذيرفته شده بود.[٢٦]ژنرال‌ها عموماً بصورت سنتي به احزاب راست ميانه متمايل بودند (مانند حزب عدالت jp به رهبري سليمان دميرل). اين احزاب داراي يک برنامه پيشبرد اقتصاد و سرمايه‌داري در ترکيه علي رغم مخالفت گروه‌هاي محافظه کار سنتي بودند؛ البته احزاب مذكور با گروه‌ها و احزاب سوسياليست (مانند حزب کارگران ترکيه wpt ) که گرايش‌هاي علوي را هدايت و مديريت مي‌کردند، خصومت بيشتري داشتند. در آغاز ژنرال‌ها از حزب جمهوري‌خواه خلق (RPP ) حمايت مي‌کردند که ميراث آتاتورک بود؛ اما در ١٩٧٢ آنان مردد شدند، زيرا حزب مزبور در جهت دمکراسي اجتماعي و سياست خارجي با استقلال بيشتر حرکت مي‌کرد که با تمايلات ژنرال‌ها و نيز اعضاي ناتو مخالف بود. چهرهRPP تحت رهبري جانشين آتاتورک، سرهنگ اينونو در اواخر دهه ١٩٧٠ تا حدودي با چپ گرايان علوي و جدايي طلبان کرد شناخته مي‌شد. همزمان حزب دميرل پيوندش را با مبارزان بنيادگراي سني و نيز گروه‌هاي راست‌گرا مانند انجمن‌ها و اتحاديه‌هاي پليس و معلمان افزايش مي‌داد.[٢٧] در خلال دهه ١٩٧٠ تروريسم در ترکيه افزايش شديدي يافت. حملات متعددي به جامعه علويان صورت پذيرفت. علويان همان‌طور که قبلاً ذکر شد، اغلب از سکولاريسم حمايت مي‌کردند؛ بدين ترتيب به ائتلاف بزرگ حزب جمهوريخواه خلق (RPP ) رأي دادند. آنان مورد هدف اعضاي حزب ملّي گراي افراطي يعني گرگ‌هاي خاکستري قرار گرفتند که آنها را کمونيست قلمداد مي‌کردند. بيشترين حملات در سال ١٩٧٨ در مناطق ملطيه، سيواس و بينگول رخ داد.[٢٨]بولنت اجويت، نخست وزير وقت، از حاميان علويان بود.[٢٩][با اين حال] خشونت فرقه‌اي عليه علويان ادامه يافت که بزرگ‌ترين آنها حمله ژوئيه ١٩٨٠ در قرم بود. در سپتامبر همين سال ارتش يکبار ديگر قدرت را به دست گرفت.[٣٠] مهم‌ترين موفقيت حزب نئوفاشيست و ملي‌گراي (NAP ) در خلال دهه ١٩٧٠ ، بهره‌برداري از يک ايدئولوژي خشن و سرسخت برضد دشمنان داخلي موسوم به کمونيست‌ها بود که معادل کردها و علوي‌ها قرار مي گرفت. بيانيه‌هاي اين حزب از تأسيس « يک ترکيه بزرگ که يکبار ديگر کل جهان را تحت سيطره خود داشته باشد» سخن مي‌گفت و اينکه حزب(NAP ) دولت ملّي را از وجود همه اقليت‌ها پاکسازي خواهد کرد. ترک گرايي و خشونت حزب عليه اقليت‌ها در آغاز يک موضوع تاکتيکي بود؛ چنانکه در مناطق داراي بافت فرقه‌اي و قومي متفاوت مانند کردها و علوي‌ها، اين گروه‌ها مهم‌ترين دشمنان بعد از کمونيسم قلمداد مي‌شدند، همزمان گروه‌هاي فقير و تحت فشار در جامعه ترکان سني عليه صاحبان امتيازات ويژه تحريک مي‌شدند.[٣١]

کردهاي علوي و بسيج سياسي

خاستگاه کردهاي علوي در ترکيه تفاوت‌هاي بسياري دارد. مذهب علوي در مرکز آناتولي بسيار قوي است، به ويژه درمنطقه درسيم، مشترکات فراوان ميان زازاها و علوي‌ها ابهام دربار? يک ارتباط ويژه ميان آنها را ايجاد مي‌کند.[٣٢]روابط ميان سني‌ها و کردهاي علوي از زمان درگيريهاي شيعي - سني در آناتولي در قرن شانزدهم خصمانه بوده است؛ چنانکه پيش‌تر ذکر شد، در خلال قيام کردستان عليه کمونيست‌ها در١٩٢٠، علويان جدا شدند و اعلام بي‌طرفي کردند. از يک سو شماري از قبايل و رهبران علوي از ايده خود مختاري يا حتي استقلال کردستان حمايت مي‌کردند؛ از ديگر سو اکثر علويان به سني‌ها و مقاصد آنها اعتماد نداشتند. براي بسياري از سني‌ها اعاده خلافت يک موضوع محوري بود[٣٣] در خلال دهه ١٩٥٠ حاشيه نشينان کرد به دژ حامي اسلام تبديل شدند؛ يک محيط خشن و خطرناک براي سکولارهاي چپ‌گراي تندرو. کردهاي علوي نيز از اين شرايط وحشت داشتند. اکثر کردهاي سني نسبت به ترکان سني احساس قرابت بيشتري داشتند تا کردهاي علوي.[٣٤] در اواخر دهه ١٩٤٠ و اوايل دهه ١٩٥٠ شمار زيادي درجامعه ترکيه به بازگشت به تعاليم سنتي متمايل شدند. بدين ترتيب واضح گرديد که احساسات مذهبي بين مردم هرگز تضعيف نمي‌شود، بلکه تا حدودي تعاليم عمومي به ويژه در کلان شهرها تنزل کرده بود. يک رخداد مهم در احياي اسلام تصميم به بازگشت آموزش‌هاي مذهبي به مدارس در اواخر دهه ١٩٤٠ بود. جريان‌هاي صوفي نيز در سال‌هاي بعد از ١٩٥٠ اجازه يافتند فعاليت‌هاي خود را از سر بگيرند.[٣٥] در ١٩٦١ هنگامي که قانون اساسي ترکيه براي اولين بار اجازه تشکيل يک حزب سوسياليست را داد، حزب کارگران ترکيه (‌TWP ) به وجود آمد. کردها وعلوي‌ها هست? اصلي اين حزب را در اواخر دهه‌ ١٩٦٠ تشکيل مي‌دادند. بسياري به سبب درخواست مالکيت زمين و کنترل طبقه مالکان بزرگ، به حزب جذب شده بودند و عده اي هم به سبب عقايد چپ گرايانه جذب اين حزب شدند. مسئله کردستان را نيز حزب مزبور برجسته كرد. [در نهايت] اين حزب در سال ١٩٧١ غيرقانوني اعلام شد.[٣٦] تقابل خصمانه در درون جامعه ترکيه در اواخر ده? ١٩٧٠ و نيمه اول سال ١٩٨٠ در قالب درگيري راست‌گراها عليه چپ‌گراها، ترکان عليه کردها، سني‌ها عليه هر دو گروه کرد و علوي بروز يافت. در چنين اوضاعي در سال ١٩٧٤ عبدالله اوجالان يک جنبش آزادي‌بخش ملي کردي را به راه انداخت که بر پايه مارکسيسم و لنينيسم شکل گرفته بود. او همانند همراهانش قبلاً در آنکارا دانشجو بود. اينان اعضاي گروه‌هاي مختلف جناح چپ بودند كه پس زمينه‌هاي علوي و کردي مشترک هم داشتند. آنها به همه شبکه‌هاي گروه‌هاي چپ ترکيه کمک مي‌کردند و در ١٩٧٥ به قصد تأسيس تشکيلات در شهرهاي اورفه، الازيغ، مرعش و ديگر نقاط کردنشين به اين مناطق باز ‌گشتند. اين سرآغاز شکل‌گيري حزب کارگران کردستان (PKK ) بود. دشمنان PKK عبارت بودند از فاشيست‌ها، کارگزاران دولت و حاميان آنها، چپ‌هاي ترکيه که مسئله کردي را ذيل انقلاب چپ‌گرايي قرار مي دادند و طبقه ملاکان استثمار کننده کُرد. آنها در ١٩٨٤ نخستين حملات خودشان را عليه نيروهاي ترکيه در منطقه کردنشين آغاز كردند.[٣٧]از آن پس تقابل‌ها ادامه داشته و شدت آن افزايش يافته است. بسياري از علوي‌هاي کرد از حزب خادمان خلق کرد(HEP ) حمايت مي‌كردند. اين حزب را اعضاي کرد سابق پارلمان که از حزب مردم گراي سوسيال دمکرات (SHP ) اخراج شده بودند، تشکيل داده بودند. HEP در سال ١٩٩٣ تعطيل شد و در پي آن شماري از نمايندگان حزب مذكور گروه جديدي به نام حزب دمکراسي (DEP ) تشکيل دادند. در رقابت‌هاي انتخاباتي محلي در مارس ١٩٩٤، DEP به سبب ترور اعضاي حزب، حملات با بمب به مراکز و ادارات شاخه‌هاي حزب و دستگيري اکثر اعضايش رسماً عقب نشيني و کناره گيري کرد. حزب جديد کردي ديگري به نام حزب دمکراسي خلق (HADEP ) تشکيل شد.[٣٨] وضعيت نشان مي‌دهد که علوي‌هاي کرد به نسبت دهه ١٩٦٠ و ١٩٧٠، در دهه ١٩٩٠ از همتايان ترک خود و احزاب و سازمان‌هاي آنها فاصله بيشتري گرفتند.

جريان نو اسلام‌گرا

احياي عمومي و تقويت اسلام در دهه ١٩٨٠ بسيار آشکار بود. آموزش‌هاي مذهبي در مدارس ابتدايي و متوسطه به موجب قانون سال ١٩٨٢ اجباري شد. در خلال اين دهه شمار طلبه‌هاي مدارس قرآني از حدود ٦٨٥٠٠ نفر به بيش از ١٥٥٠٠٠ نفر افزايش يافت. اين مدارس را اداره امور مذهبي مديريت و تأمين بودجه مي‌كرد. مدارس مزبور يک برنامه‌ريزي کامل آموزش‌هاي مذهبي داشتند و به روي دانش‌آموزان پس از مقطع ابتدايي باز بودند. اداره مزبور پيش از ١٩٨٠ داراي بيست کارمند بود، در پايان دهه١٩٨٠ اين رقم به ٦٢٨ نفر افزايش يافت. در طول دهه ١٩٨٠ و اوايل دهه ١٩٩٠ حدود ١٥٠٠ مسجد جديد در هر سال ساخته شد و از ١٩٧٩ تا ١٩٨٩ اعضاي اداره مزبور از حدود پنجاه‌هزار به تقريباً ٨٥٠٠٠ افزايش يافت. ساخت مسجد از طريق ترکيبي از درآمدهاي خصوصي و عمومي تا آخر دهه ١٩٨٠ و دهه ١٩٩٠ ادامه يافت.[٣٩] شوراي امنيت ملي تركيه تصور مي‌کرد که اسلام مي‌تواند عامل وحدت در جهت تضعيف جريان چپ و پلي بين ترک‌ها و کردها باشد؛ و لذا اين نگاه و برداشت از [کارکرد اسلام] را دولت حزب مام ميهن به رهبري توركوت اوزال پذيرفت؛ اما چنين سياستي نتيجه عکس داد و تحرک علويان شديدتر از گذشته شد.
موارد متعدد تنش و رويارويي بين شورشيان مسلمان سني و علوي‌ها در خلال دهه ١٩٩٠ رخ داد. يک مورد شايان ذکر از اين تنش‌ها به حادثه سيواس مشهور است که در آن شورشيان مسلمان سني تلاش کردند که شرکت کنندگان در يک همايش فرهنگي علوي را شب هنگام، در هتل‌شان به آتش کشيده و بکشند.
در دسامبر ١٩٩٥ حزب اسلام‌گراي رفاه (RP ) در انتخابات عمومي با آراي بالايي پيروز شد و اميد به حضور يک اسلام‌گرا در دولت افزايش يافت. در انتخابات شوراهاي شهر و شهرداري‌ها در ١٩٩٤ بسياري از شهرهاي بزرگ ترکيه از جمله بزرگ‌ترين آنها استانبول و آنکارا شهرداران حزب رفاه را برگزيدند. سکولارها شامل علوي‌ها و نيز اتحاديه اروپا و آمريکا نگران شدند. گويي از طريق حزب رفاه و رهبر آن نجم‌الدين اربکان، دروازه اروپا در اختيار اسلام‌گراها قرار گرفته بود.[٤٠]

تظاهرات گسترده براي دفاع از قانون اساسي

در خلال دهه ١٩٩٠ چندين تظاهرات گسترده با شعار دفاع از قانون اساسي برپا شد که تأكيد ويژه آنها بر اصل سکولاريسم بود. سکولارها و از جمله علوي‌ها از جريان نو اسلام‌گرا احساس خطر مي‌کردند. نگراني آنها به محدوديت آزادي‌هاي فردي‌شان در درون جامعه ترکيه و نيز شرايط و وضعيت ترکيه در اروپا و ديگر جوامع غربي مربوط مي‌شد.
آزادي مذهب در قانون اساسي تضمين شده بود، به گونه‌اي که به موجب آن دولت نبايد آن را تهديد كند. اين بدين معنا بود که هيچ کس نبايد وادار به عبادت يا شرکت در مراسم و آيين‌هاي مذهبي بشود. مدارس ابتدايي و متوسطه به تهيه يک دستورالعمل مذهبي تحت نظارت و کنترل دولت نياز داشتند. اصل سکولاريسم مجدداً تأکيد مي‌کرد که در تهيه، فراهم آوري و تدوين اصول اقتصادي، سياسي، اجتماعي و قانون حتي استفاده محدود از رويکردهاي مذهبي ممنوع است.[٤١] از اواخر سال ١٩٩٧ اين سياست تغيير کرد و مدت تحصيل در مدارس ابتدايي براي جلوگيري از انتخاب مدارس مذهبي به سه سال افزايش يافت. با بازگشت اجويت به دولت، شرايط حمايت از علويان بهبود يافت. اين سياست از زماني ممکن شد که رهبر حزب رفاه، اربکان، مجبور به ترک سياست شد و به اقدام عليه قانون سكولاريسم متهم گرديد.

واکنش علويان به گرايش‌هاي پان ترکي

اگر چه هويت ترکي ترکان علوي به طور چشم‌گيري باقي بود و هنوز تأثير مثبت بر مواضع آنها در قبال جمهوري‌هاي تازه آسياي مرکزي و آذربايجان داشت؛ اما نشانه‌هايي از ترديد در ميان علويان بر مبناي تجارب قبلي جنبش‌هاي مدعي «ترکيه بزرگ» مانند حزب اقدام ملي‌ در خلال دهه ١٩٧٠وجود داشت. سياست اين حزب نئوفاشيست، با آرمان تشکيل دولت ترکيه بزرگ نه فقط بر ضد کردها بلکه عليه علويان نيز سامان دهي شده بود.[٤٢]افزايش نقش آفريني و تقويت اهل سنت به ويژه بنيادگراها و صوفيان مانند نقشبنديه، از ديگر عوامل ترديد مزبور بود.[٤٣]

چگونگي جايگاه علويان ( نصيري‌ها) در توسعه سوريه
علويان در سال‌هاي تحت الحمايگي فرانسه و سال‌هاي پس از استقلال

سوريه در سال ١٩٢٠ تحت الحمايه فرانسه قرار گرفت. چالش جدي براي فرانسه در سال‌هاي نخست از ناحيه روستاييان به ويژه کوه‌نشينان علوي بود. آنها در جبال انصاريه در يک شرايط کامل بي‌قانوني بودند؛ جبالي که گروهي شورشي علوي آواره تصرف كرده بودند و كل منطقه را تحت اختيار خودشان گرفته بودند.[٤٤] در دسامبر ١٩٢٤ علويان که سهمي حدود دوازده تا چهارده درصد جمعيت سوريه را داشتند، دولت مستقل خود را ايجاد کردند. يک منطقه فدرال خودمختار که به قلمرو تحت الحمايه سوريه منضم شده بود. دولت مستقل علوي يک فرماندار فرانسوي داشت و تا اواخر سال ١٩٣٦ زماني که به قسمتي از دولت سوريه متحد تبديل شد، باقي بود، تا معاهده استقلال از فرانسه فراهم شود. علويان به خصوص به دلايل فرقه‌اي[٤٥]در مورد اتحاد ابراز ترديد شديدي مي‌کردند؛ خطري که هرگز دولت فرانسه آن را تأييد نكرد. تحت الحمايگي تا سال ١٩٤٣ ادامه داشت.
همزمان با اقدامات علويان جدايي طلب يک رقابت تبليغاتي با درگيري و تنش‌هاي فرقه‌اي که فرانسه حمايت مي‌كرد آغاز شد. گروه‌هاي ديگر علوي به ويژه روشنفکران و تکنوكرات‌هاي‌ آنها گرد هم آمدند و انجمن جوانان مسلمان علوي را براي مبارزه با جدايي طلبي و پيوستن به سوريه يکپارچه ايجاد کردند.[٤٦] در طي نخستين سال‌هاي پس از استقلال، دولت سوريه تلاش مي‌کرد فرقه گرايي را از بين ببرد و ملت واحد فعّال و قوي را ايجاد كند. مقاومت‌ها در مناطق سکونت علوي‌ها و دروزي‌ها به شدت سرکوب شد.[٤٧]

علويان و حزب بعث

از دهه ١٩٤٠ بسياري علويان جوان جاه طلب وارد ارتش يا دانشکده افسري شدند. در آغاز دهه ١٩٦٠، بسياري از رده‌هاي پايين و مياني ارتش را علويان تشکيل مي‌دادند. در سال ١٩٦٣، صلاح جديد، يک افسر علوي، اداره بخش امور استخدامي ارتش را به دست گرفت و از طريق ارتقا يا تصفيه حدود هفتصد افسر را جابه‌جا کرد و آنها را جايگزين نمود که نيمي از جايگزين‌ها علوي بودند. سه سال بعد کودتايي را بر پايه شبکه علويان به راه انداخت. در ١٩٧٠ حافظ اسد کودتاي ديگري را سامان داد و علويان بسياري را در رده‌هاي بالاي حزب بعث، سرويس‌هاي امنيتي و واحدهاي کليدي ارتش قرار داد. پس از اين حدود دو سوم دانشجويان دانشکده افسري و بيش از نيمي از رده‌هاي بالاي يگان‌هاي نظامي داراي پس زمينه‌هاي علوي بودند. شمار علويان در حزب بعث نيز افزايش يافت.[٤٨] عضوگيري براي حزب بعث را کساني که خارج از سيستم شبکه‌ها بودند، شکل دادند؛ عزل و نصب‌هاي قوم‌گرايانه برمبناي رژيم گذشته ايجاد شد. اقليت‌هاي طبقه متوسط و پايين روستايي مانند فرزندان آموزش ديده دهقانان و به ويژه علويان گروه‌هاي مهمي را در جامعه جديد سوريه شکل دادند. رئيس جمهور پس از آن تا اندازه‌اي به سراغ سني‌ها رفت و حضور آنها را در حزب بعث افزايش داد. اگرچه تبديل ماهيت از يک جنبش انقلابي به حزب، رخ داده بود، اما هنوز خط‌مشي همراه کردن ارتش و ديوان‌سالاري براي اسد باقي بود.[٤٩]نخبگان مقتدر واقعي در دولت و حزب اسد را ياران نظامي علوي او تشکيل مي‌دادند.
نه فقط دلايل اقتصادي همچون بهره‌هاي ناشي از اصلاحات ارضي، حزب بعث را براي علويان جذاب کرده بود، بلکه از آنجا که ساختار اجتماعي علويان مي‌توانست در جريان اهداف داخلي حزب و به ويژه شبک? قبايلي آنها مورد استفاده قرار گيرد، جذابيت مزبور افزايش يافته بود.[٥٠]در عين حال بسياري از علويان بودند که به شدت از رژيم انتقاد مي‌کردند. شماري از روشنفکران علوي در احزاب مخالف سکولار فعاليت مي‌کردند، به ويژه در حزب کمونيستي عمل، که تحت سلطه علويان بود.[٥١]

مصادره زمين‌هاي شخصي مالکان عرب سني

اصلاحات نظام مالکيت زمين در سوريه همانند ديگر مناطق در خاورميانه يک طبقه بزرگ را شکل داد. محاسبه يک چهارم تا چهار پنجم زمين هاي شخصي و خصوصي که در اصل کشاورزان مزارعه كار کشت مي‌كردند؛ شمار زياد زارعان خرده مالک كه اغلب زمين‌هاي بسيار کوچک داشتند، اجاره‌ اندک و ناپايدار، اجاره بهاي بالا، وام‌هاي سنگين، افزايش ارزش زمين و افزايش زمين ]قابل كشت[، سبب اصلاحات ارضي در سراسر منطقه شد و اصلاح طلبان ‌توانستند زمين‌هاي دشمنانشان را مصادره کنند. بعثي‌هاي سوريه نيز تحت رهبري علويان و تا حدودي دروزي‌ها زمين‌هاي شهرنشينان که غالباً مالکان غايب و بازرگانان سني بودند را تصرف کردند.[٥٢]بيش از شصت درصد جمعيت استان لاذقيه عبارت بود از زارعان علوي فقير در کوهستان و دشت‌ها و يا اطراف شهرهاي ساحلي. قسمت اعظم زمين‌هايي که علويان کشت مي‌كردند متعلق به سني‌هاي لاذقيه و حما بود. طبعاً شکاف ثروت اختلافات مذهبي را تشديد کرده بود.[٥٣] دربار? علويان صحبت نکنيد...
اگر چه بعثي‌ها در سوريه از طرق بسياري موقعيت علويان را بهبود بخشيدند؛ اما هرگز اين امور گفته نمي‌شد. طرح‌هاي دولت مانند طرح آبادي به جاي تحکيم، ساختار طبقات اجتماعي آنها را تغيير مي‌داد؛ براي مثال توسعه مناطق تحت آبياري در منطقه «غاب» قابل ذکر است. بعثي‌هاي سوريه روي مؤسسات تعاوني سرمايه‌گذاري مي‌کردند و کشاورزان فقير را از مناطق گوناگون به عنوان بخشي از اصلاحات ارضي به همکاري فرا مي‌خواندند. با ترکيب گروه‌هاي قومي مختلف - که نه فقط علوي‌ها يا دروز يا سني‌ها بلکه کشاورزان ناتوان سوري وابسته به دولت را نيز شامل مي‌شد - حکومت در صدد بود که چشم اندازش از جامعه جديد را پيشرفت دهد.[٥٤]]البته[ مسائلي بود که هيچ نويسنده‌اي اجازه نداشت آن را چاپ کند. نه تنها انتقاد از رئيس جمهور اسد، بلکه هرگونه ذکري دربار? نقش علويان در حکومت همچنين هر مبحث ديگري دربار? علويان يا هر اقليت ديگري تابو بود. مكتوبات منتقد عليه ارتش و سازمان‌هاي امنيتي نيز به شدت ممنوع بودند.[٥٥]

درگيري با اخوان المسلمين

مخالفت مسلمانان سني با حکومت فرقه گراي علوي در خلال اواخر دهه ١٩٧٠ و اوايل دهه ١٩٨٠ افزايش يافت. اين مخالفت در قالب ترورهاي سياسي افسران نظامي علوي و کارگزاران دولتي و مقامات حزب بعث آشکار شد. اين نوع از کشمکش‌هاي چريکي در فوريه ١٩٨٢ به اوج رسيد؛ زماني که گروه بزرگي از اخوان‌المسلمين يک شورش نظامي را در شهر حما به راه انداختند. آنان کنترل شهر را پس از کشتار ده‌ها تن از مقامات دولتي و نظامي به دست گرفتند.[٥٦] دولت، اخوان‌المسلمين سوريه را به سبب آنچه ذکر شد به مبارزه مسلحانه برضد افسران علوي ارتش متهم کرد و هنگامي که اخوان المسلمين حما را تصرف کردند، رئيس جمهور اسد تصميم به محاصره شهر از طريق آتشبار توپخانه گرفت و بدين ترتيب بخش‌هايي از شهر به قصد پاکسازي اخوان با خاک يکسان شد.[٥٧]حدود سي هزار نفر از شهروندان کشته شدند. سرکوب شورش حما در کنار ديگر اقدامات سختي که دولت به کار بست، اخوان المسلمين و پيروان آنها را از هرگونه شورش مشابه ديگري تا کنون بازداشته است.[٥٨] اقتدار نخبگان در سوريه و خطر انتقام
يک سؤال جدي اين است که در خصوص موقعيت علويان پس از رفتن رئيس جمهور اسد چه رخ خواهد داد؟ بعد از آشوب‌ها در حما و مانند آن در دهه ١٩٨٠ عقيده غالب اين بود که تقابل ميان اکثريت مسلمانان سني و علويان اجتناب ناپذير خواهد بود. چنين خطري وجود داشت؛ اما لازم است بر آرامش کشور در خلال فرايند نهادهاي ملت سازي که تحت رهبري اسد ايجاد شد تأکيد کنيم؛ يک جامعه سياسي جديد مبتني بر حضور علويان، گروه‌هايي از ديگر اقليت‌ها و شمار زيادي از شهروندان مسلمان سني شکل گرفت.[٥٩]کارگران و ديگر طبقات فرو دست مردم و نسل جوان شامل درصدي از تحصيل کردگان که تا حد زيادي از سياست‌هاي اسد بهره برده بودند به نظام حاکم وفادار مي‌مانند.[٦٠] سران نظامي فقط شامل گزينه‌هاي علوي نبودند، بلکه حتي احتمالاتي مبني‌ بر تشکيل رهبري مرکبي از علويان و اهل سنت در دوران پس از اسد وجود داشت؛ از جمله سربازگيري از اهل سنت در خلال بيست سال گذشته با يک روش بسيار حساب شده صورت گرفته بود.
از طريق يک فرايند آرام آزاد سازي اقتصادي، شرايط براي بخش خصوصي بهبود يافت. فرصت‌هاي جديدي براي خانواده‌هاي معتبر سني و مسيحي ايجاد شد.[٦١] چنين توسعه‌اي مي‌توانست ثبات را در دوران پس از اسد تقويت کند.
نتايج اجتماعي مرتبط با شرايط علويان که از مسائل ياد شده به دست مي‌آيد ، به شرح زير مي‌تواند باشد:
- اين شرايط روشن‌تر از ده تا پانزده سال قبل به نظر مي‌آمد.
- تأثير آنها پس از اسد کاهش مي‌يافت؛ اما تا آن حد کنار گذاشته نمي‌شدند که به بدي گذشته‌ها با آنها رفتار شود.
اين تا حدود زيادي مي‌تواند درست باشد که نوعي از تغيير که تا کنون در چارچوب فرايند آزادسازي اقتصادي بسيار آرام و گام به گام براي دولت در سوريه رخ داده در حال وقوع است. واضح است که همه علويان از اين شرايط بهره‌مند نشدند و البته خاندان‌ها و گروه‌هاي قبايلي بودند که از سياست‌هاي اسد سود بردند. رئيس جمهور اسد خود را با شماري از نظاميان معتمد و آزمايش شده محصور کرده بود و در را به روي شماري از خاندان‌هاي متنفذ و گروه‌هاي مسيحي و سني در جامعه تجاري باز کرده بود.[٦٢]اين ترکيب احتمالاً در جهت ثبات مطلوب عمل مي‌کرد.

علويان و يکپارچگي اقتصادي و سياسي منطقه‌اي

اگر فرض كنيم تمايلات علويان به گونه‌اي در دوران رهبري اسد اظهار مي‌شد، بنابراين نتايجي را مي‌توان تصور کرد. سياست اسد بر اساس مقاصدش در حفظ هم? عاملان سياسي منطقه‌اي که در اقصا نقاط بودند سامان يافته بود. هميشه با اشتياق هر اقدامي را جهت همکاري يا اتحاد با هر يک از بازيگران سياسي منطقه‌اي بررسي مي‌کرد. اين استراتژي موقعيت علويان را تثبيت كرد، هر همکاري نزديکي با رقبا مي‌توانست موقعيت علويان را تضعيف کند.
تمرکز او بر لبنان با روابط استراتژيک و تاکتيکي‌اش با عربستان سعودي و کويت، ترکيب شده بود. اين الگو به ويژه تا اواخر دهه ١٩٨٠ آشكار بود، يعني زماني که شوراي همکاري عرب (ACC ) به وسيله عراق، اردن، مصر و جمهوري يمن (يمن شمالي ) به عنوان سازماني براي ايجاد توازن با شوراي همکاري خليج فارس (GCC ) که دولت‌هاي ثروتمند نفت‌خيز در سال ١٩٨١ تشکيل داده بودند، بنيان گذاشته شد. اعضاي شوراي همكاري خليج فارس عبارت بودند از بحرين، کويت، عمان، قطر، عربستان سعودي و امارات عربي متحده.
ACC يک چالش بالقوه و تهديد براي GCC به شمار مي‌رفت؛ وضعيتي که مطلوب اسد بود؛ البته اين براي علويان پذيرفتني نبود که جايگاه مذهبي خاص خاندان هاشمي اردن را به رسميت بشناسند.[٦٣] مسئله قديمي سوريه بزرگ هنوز آثار رواني خود را داشت. همکاري بين عراق و سوريه که حداقل رسماً مي‌توانست بر خاستگاه عقيدتي مشترک يعني حزب بعث مبتني باشد هرگز يک موضوع واقعي نبود. حزب بعث در عراق تحت سلطه يک طبقه بورژوا از مسلمانان سني بود و هست. همکاري رايج بين ترکيه و اسرائيل و روابط نزديک بين اسرائيل و اردن يک تهديد جدي براي سوريه به شمار مي‌رفت. رزمايش نظامي اسرائيل، ترکيه و آمريکا و نيز اردن به عنوان عضو ناظر و حوادثي از اين دست، رهبري علوي سوريه را تحريک مي‌کند.

عدم همکاري يا پذيرش دو جانبه يا رسمي بين علويان ترکيه و علويان سوريه

اگر چه شباهت‌هايي بين مباني مذهبي علويان ترک با علويان سوري وجود دارد و علي‌رغم تجارب مشترك در زمينه تبعيض و به حاشيه رانده شدن جوامع‌شان در طول قرن‌ها، هيچ نوع تمايل يا حتي اظهار پذيرش نسبت به يکديگر مشاهده نمي‌شود يا حداقل آشکار نيست؛ البته با به کارگيري تقيه يک ناظر بيروني ممکن است فريب بخورد. به هر حال دلايل زياد ديگري وجود دارد که باعث عدم هرگونه پذيرش يا همکاري بين علوي‌هاي ترک ترکيه و علوي‌هاي عرب سوريه مي‌شود.
اساسي‌ترين دلايل به شرح زير است:
- هر دو گروه به شدت و آشکارا با احزاب و جنبش‌هاي ملّي گرا در کشور متبوع خودشان احساس همبستگي ‌مي‌کنند.
در مورد علوي‌هاي ترک، آنها يک فرصت تاريخي براي بهبود شرايط اقتصادي و اجتماعي‌شان از طريق حمايت از ملي‌گرايي و سکولاريسم به دست آورده بودند: توسعه تحت رهبري کمال آتاتورک، و از طريق حمايت از جناح چپ و احزاب سوسيال دموکرات با يک هويت عميق ترکي سکولار.
بهبودي در شرايط علويان سوريه به دو چيز مربوط مي‌شد؛ چنانکه قبلاً ذکر شد، سياست فرانسه و فرصت پيش آمده در داخل ساختار ارتش، همراه با ترفندهاي سياسي ـ تاکتيکي و هوشمندانه، به ويژه در داخل حزب بعث بود که ناسيوناليسم عرب را برپا کرد و فضا را براي سکولاريسم فراهم كرد.
- گرچه هر دو گروه علوي ترک و عرب، عثماني و ديگر حاکمان سني را به دليل قرن‌ها تبعيض و فشار بسيار زياد سرزنش مي‌کردند ، اما يک تفاوت در مواضع آنها وجود داشت. علوي‌هاي ترک بر تفاوت بين خودشان و کساني که ساختار قديمي عثماني را نمايندگي مي‌کردند يا ديگر احزاب، گروه‌ها و بازيگران سياسي ضد علوي تأکيد مي‌کردند؛ اما علوي‌هاي عرب سوريه هم? ترکان را اعم از نمايندگان عثماني يا مسلمانان سني موجود يا احزاب و گروه‌هاي علوي را به عنوان عاملان خشونت يا موضع منفي به سوريه و تمايلات ملي آن يکسان به شمار مي‌آوردند و اين موضع را ادامه مي‌دهند.
علويان در سوريه مانند اکثر سوري‌ها همواره از فرانسه به علت واگذاري سنجک به ترکيه در ١٩٣٩ انتقاد مي کنند. در ١٩٢١ دولت ترکيه توافقنامه‌اي را با فرانسه امضا کرد که به موجب آن فرانسه قيموميت سراسر سوريه را بر اساس قانون ملل به دست آورد. ترکيه واگذاري اداره سنجک تحت قرار داد قيموميت را در ازاي امتيازات فرهنگي گسترده ترجيح داد؛ البته منازعه هنوز ادامه داشت. مسئله اين بود که ترک‌ها تنها گروه اکثريت در هتاي در زمان الحاق آن به ترکيه بودند يا عرب‌ها.
در اين تصوير از روابط بين علويان ترک و علويان عرب سوريه، علوي‌هاي کرد نقش اساسي را بازي مي‌کنند و در بازي ستيز سوريه و ترکيه به كار گرفته مي‌شوند. دولت سوريه گاهي ازPKK حمايت مي‌کند؛[٦٤]اقدامي که طبعاً براي ترکان علوي غير قابل پذيرش است.
نتيجه آنکه هر دو گروه علويان در ترکيه و سوريه در متن جريان کماليسم و بعثي‌گرايي شرايط خود را بهبود بخشيدند، چه به لحاظ اجتماعي و چه اقتصادي. هر دو به سکولاريسم و ملي‌گرايي متمايل شدند. تأثير سياسي آنها به ويژه در سوريه واضح بود. کساني که در آستانه قرن اخير ناديده گرفته شده‌اند کردهاي علوي و نيز علوي‌هاي عرب نصيري در ترکيه هستند.


پی نوشت ها:

* بخشهايي قابل توجه از اين مقاله، به وضعيت علويان تركيه و علويان سوريه در چند دهة اخير بر مي‌گردد كه «تاريخي» تلقي كردن آن رويه نيست. با توجه به اهميت مباحث تاريخي موجود در اين نوشته، مقاله به همين صورت به چاپ مي‌رسد؛ هرچند پيشنهاد مجله به مترجم محترم مقاله، گزينش مباحث تاريخي آن و برطرف كردن كاستي‌ها و تبديل ترجمه به ترجمه و تأليف بود ولي مقبول نيافتاد. (سردبير)

** Alevi Identity, Ed. By Torb Olsson, Elizabeth Ozbalga, Catherina Raudvere; Swedich Research Institute, Istambul, ١٩٩٨, pp. ١٥١-١٦٥.

*** دانشجوي دكتري تاريخ اسلام
[١] Lapidus ديدگاهي را از اسلامي شدن آناتولي در فصل مربوط به مهاجرت‌هاي ترکان و امپراتوري عثماني در اثر خود ارائه مي‌كند، بنگريد:

A History of Islamic societies, Cambridge university press ,١٩٨٨.
[٢] همان، ص ٣٠٤ .

[٣] همان.

[٤] همان، ص ٣٠٥.

[٥] همان، صص ٣٠٨ ـ ٣٠٩.
[٦] Moshe Maoz, Asad. The sphinx of Damascus, Newyork, ١٩٨٨, p. ١٩.

او اشاره مي کند که نام نصيريه از ابو شعيب محمد بن نصيري يکي از علماي شيعه ـ که در بصره عراق مي‌زيست ـ در قرن نهم ميلادي مشتق شده است؛ چنانکه نام علوي اشاره به پرستش علي(علیه السلام) دارد.

[٧] همان، صص ١٩ ـ ٢٠.

[٨] همان، ص ٢٠.

[٩] Lapidus, P. ٣٠٨.

[١٠] Philip Robbins, Turkey and the Middle East, The Royal Institute of International Affairs, London, ١٩٩١, p.٨.

[١١] Lapidus, P.٥٩٨.

در طي قرون پانزدهم و شانزدهم، حكومت عثماني سازمان‌هاي صوفي را تحت كنترل دولت درآورد و بكتاشي ها به‌عنوان قاضي عسكر در سپاه يني چري تحت حمايت عثماني قرار گرفتند. آنان با سپاهيان زندگي مي‌كردند و به‌هنگام نبرد آنها را به‌لحاظ روحي آماده حمايت مي‌كردند. ر. ك: Lapidus, p. ٣٢٦ .
[١٢] Robins, p.٩.

[١٣] Robins, P.٨; and, Frederick W.Frey, The Turkish Political Elite, The Massachusetts Institute of technology, Cambridge and Massachusetts, ١٩٨٥, p.١٤٧.
[١٤] به‌ خواست گسترده شماري از سازمان‌هاي علوي در تركيه در اوايل دهه ١٩٩٠.
[١٥] David Mcdowall, A Modern History of the Kurds, I.B. Tauris, London, ١٩٩٧, p.١٠.

[١٦] Turkey, Acountry study, Area Handbook series, library of Congress, Washington, ١٩٨٨, p.٨٧.

[١٧] Ma'os, PP. ٢٠-٢١; Robins, pp.٨-٩.

علويان مايل بودند شكنجه‌هايشان را برطرف كنند نه از طريق معرفي خودشان، بلکه از طريق «روش تقيه» به‌عنوان يك تاكتيك عمومي ايمان خاموش.
[١٨] Ma'oz,p.ix; and Alasdair Drysdale and General H.Blake, The Middle East and North Africa, Oxford University press, ١٩٨٥, p.١٨٥.

[١٩] Robins, pp.٢٣-٢٤.

[٢٠] Philips s.khoury, Syria and the French Mandate: The politics of Arab Nationalism, ١٩٢٠- ١٩٤٥, Princeton Unirersity Press. London, ١٩٨٧, p.p ٤٩٥-٦, ٥١٣.

[٢١] Robins, P.P. ٣٨-٣٩: and Turkey. Acontry Study. PP. ٨٨-٨٩.

[٢٢] Robins, p.٨.

آيين‌هاي مذهبي به وسيله قوانين آتاتورك بر ضد طريقت‌ها و جريان‌هاي مذهبي، در سال ١٩٢٥ ممنوع شد. همچنين بنگريد:

Mc Dowall, p.١٩٦; Turkey, Acountry study, pp.٤٨-٥٠ and ١٢٧-٨.

[٢٣] McDowall, p.١٢٨.

[٢٤] Erik Jan Zurcher, Turkey Amodern History, I. B. Tauris, London, ١٩٩٣, p.١٧٨.

[٢٥] Irvin Cemil schick and Ertugrul Ahmet Tonak, Turkey in Transition; New Perspectives, Oxford Universtiy press, ١٩٨٧, pp.٢٠-٢١.

[٢٦] According to Feroz Ahmad, The Making of Modern Turkey, Routledge, London, ١٩٩٣, pp.١١-١٤;

اين مجموعه شامل فرمانده كل نيروهاي مسلح و فرماندهان نيروهاي زميني، هوايي و دريايي و معاون دولت در امور انتظامي و امنيت ملي است. ساختار آن از آن زمان توسعه يافته و تبديل به نهادي مستقل شده است. در ١٩٦١ نيروهاي نظامي از طريق ايجاد انجمن همكاري دوجانبه ارتش وارد عرصه تجارت و صنعت شدند (OYAk ).
[٢٧] Michael M.Gunter, The Kurds in Turkey, A political Dilemma, westview special studies on the Middle East, Westview press, Boulder, ١٩٩٠, pp.٢٤-٢٥.

[٢٨] Feroz Ahmad, The Making of Modern Turkey, Routledge, Londan, ١٩٩٣. p.١٧٢.
[٢٩] اجويت مكرر، تمايل و درك عميق خود به علويان را تاكيد كرده، آخرين بار او در سخنراني اش در انستيتو امور بين المللي در استكهلم در اكتبر ١٩٩٧ به اين موضوع اشاره كرد.

[٣٠] همان، ص ١٧٦.
[٣١] Irvin cemil schick and Ertugrul Ahmet tonak, Turkey in Transition; New perspectives, oxford University press, ١٩٨٧, pp.١٩٦-٢٠٥.

[٣٢] Mcdowall, p.١٠.

وي سؤالي را طرح مي‌كند كه آيا علويان كرد زازا زبان قبلاً سني بوده‌اند، ولي به‌نظر مي‌رسد كه عكس آن درست بوده است؛ به عبارت ديگر سني‌هاي زازا زبان قبلاً علوي بودند يا روابط فرقه‌اي داشتند. (چنانكه در جنوب كردستان اين احتمالاً تصادفي نيست كه گروه‌هاي مذهبي اهل حق زبان كردي گوراني را به‌عنوان زبان مقدس خود استفاده مي‌كنند. اهل حق باورهاي مشابه فراواني مانند علويان را در مذهب خود دارند. بنگريد: همان، ص ١٠.

[٣٣] همان، ص ١٣٧، ١٨٤، ١٩٤، ٢٠٤.

[٣٤] همان، ص ٣٩٧.

[٣٥] Turkey, A Country study, p.١٢٩-٣١.

[٣٦] Mcdowall, pp.٤٠٦-٧.
[٣٧] همان، ص ٤١٩-٤١٨.

[٣٨] همان، ص ٤٣٨ ـ ٤٣٩.
[٣٩] Ahmad, pp.٢١٩-٢٧; and Turkey, A country study, pp.١٣٠-١.

[٤٠] Erturul Kurkcu, "The crisis of the Turkish state", Middle East Report, April –June ١٩٩٦, Washington, pp.٣-٤.

[٤١] Turkey, A country study, p.٢٤٦.

[٤٢] schick, pp.٥٦-٥٧, ١٩٦-٢٠٥.

[٤٣] sami zubaida, "Turkish Islam and National Identiry", Middle East Report, April – June ١٩٩٦, washington, pp.١٠-١٥.

[٤٤] khoury, pp.٩٩-١٠٠.
[٤٥] همان، ص ٤٦٦.

[٤٦] همان، ص ٥٢٢.
[٤٧] syria Unmasked, the suppression of Human Rights by the Asad Regime, Human Right watch, ١٩٩١, p.٩٢.

[٤٨] Ibid,p.٩٣.

[٤٩] Alan Richards and john Waterbury, political Economy of the Middle East, state, class, and Economic Development, westview press, ١٩٩٠ P.٣١٣.

[٥٠] David Roberts, The Ba'ath and the creation of Modern Syria, crown Helm, Beckenhem, ١٩٨٧, p.٢٤.

[٥١] Syria Unmasked, p.٩٤.

[٥٢] Richards and waterbnry, p.١٤٨.

[٥٣] Khoury, p.٥٢٠.
[٥٤] پيشين، ص ١٦٨.
[٥٥] syria unmasked, p.١١٦.

[٥٦] Moshe maoz, "The Emergence of modern syria', insyria unde Assad, M.Ma'oz and A.yaniv (eds.), croom Helm, Beckenhem, ١٩٨٦, p.٣٢.

[٥٧] Richards and water bury, p.٢٩٥.

[٥٨] Ma'oz, Syria under Assad, p.٣٢.
[٥٩] همان، ص١٩٦ـ ١٩٣.

[٦٠] همان، ص ١٩٨.

[٦١] همان.
[٦٢] Hisham Melhem, "Syria between two transition”,Middle East Reporter, spring ١٩٩٧, Washington.
[٦٣] خاندان سلطنتي اردن ادعاي انتساب به پيامبر اسلام را دارند. پادشاه اردن استناد به اين پيوند را مبناي مشروعيت روحاني خود قرارداده است، چيزي كه از ديدگاه مذهبي با علويان نصيري ارتباط دارد.
[٦٤] Mc Dowll, pp.٤٢٠, ٤٢٤ and ٤٣٦.