تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - حيات فكري مانويان در قرون نخستين اسلامي

حيات فكري مانويان در قرون نخستين اسلامي
 
مفتخری حسین  

پيدايش آيين مانويت

ماني در سال ٢١٦ م. در قريه مردنيو در ايالت بابل به دنيا آمد.[١]وي به همراه پدرش «پتگ» به فرقه «مغتسله» پيوست. روش زندگي پيروان اين فرقه به نوعي زهدگرايي و دوري از دنيا نزديك بود. در چنين محيطي ماني توانست به مطالعه متون مذهبي و تحصيل اطلاعاتي از اديان ديگر بين‌النهرين و طريقه‌هاي مذهبي رايج در بابل و اطراف آن و به خصوص عقايد آرامي‌هاي ساكن در بين‌النهرين بپردازد.

بنا به گزارش ابن نديم، در سال ٢٤٠ م ـ همزمان با تاجگذاري شاپور اول ـ فرشته «توم» بر ماني ظاهر شده و او را به ظهور و تبليغ احكام و دستورهاي الهي امر كرد.[٢]ماني ابتدا پدر و بزرگان قوم خويش را به كيش خود در آورد. همچنين توانست شاپور پادشاه ساساني و برادرش مهرشاه و پيروز شاه را با آيين خود همراه سازد. به اين ترتيب ماني با پشتيباني درباريان توانست دين جديد را در غرب و شرق گسترش داده و بر پيروان خويش بيفزايد. وي با همراهي بسياري از ياران خود، از چين و هند تا شمال آفريقا را درنوريد و در طي سفرهايش به ترويج آداب و اعتقادات مانوي پرداخت.

ماني آثار متعددي چون انجيل مخصوص خويش، شاپورگان، كنزالاحياء، سفرالجبابرة و كفالايا تأليف كرد و بنا بر گمان خود، آنچه را كه مسيح(علیه السلام ) به طور رمز گفته بود، او بيان كرد.[٣]مانويت در واقع تلفيقي آگاهانه از مسيحيت و اعتقادات ايراني است كه بر مبناي پاره‌اي از عقايد مذهبي و فكري ساكنان بين‌النهرين شكل گرفت. مانويت سعي در نزديك كردن مسيحيت و اعتقادات ايراني با معتقدات ساكنان بين‌النهرين داشت تا براي مردم سرزمين بابل و بين‌النهرين قابل قبول باشند.
بنيان كيش مانوي بر پايه پذيرش وجود دو اصل نيك و بد در جهان قرار دارد. دو اصلي كه كاملاً با يكديگر در تقابلند: يكي منشأ همه نيكي‌ها و روشنايي‌ها و ديگري موجب تاريكي‌ها و پليدي‌هاست و جهان حاصل مبارزه اين دو عليه يكديگر است.
آميختگي آيين مانوي با احكام و دستورهاي ساير اديان پذيرش آن را براي مردم سرزمين‌هاي مختلف آسان كرد. ماني خود عقيده داشت:
اديان سابق فقط در يك ناحيه و يك زبان وجود داشتند ولي دين من چنان است كه در همه نواحي و همه زبان‌ها انتشار يافته و در ممالك دور تعليم مي‌شود.[٤] وي خود را همان «فارقليط» كه عيسي ظهور او را مژده داده مي‌دانست.[٥] ماني با سفرهاي فراوان توانست افراد بسياري را به آيين خود جذب كند. به خصوص آن كه نوشته‌هاي وي، با نقاشي‌هاي زيبا و موسيقي همراه بود و با انعطاف‌پذيري خود، رنگ و بوي فرهنگ هر منطقه را به خود مي‌گرفت.[٦]مانويت تا اواخر حيات ماني تا سرزمين اردن هم رسيد. اما سرانجام در برابر حملات موبدان زرتشتي كه موقعيت خود را در خطر مي‌ديدند شكست خورد و با تحريك آنان، بهرام پادشاه ساساني دستور كشتن او را صادر كرد. بدين ترتيب ماني دستگير و پس از شكنجه‌هاي بسيار به طرز وحشتناكي كشته شد. جسد وي را از دروازه شهر جندي شاپور آويختند.[٧]
پس از مدتي پيروان ماني نيز مورد حمله و كشتار قرار گرفتند؛ اما با وجود شدت عمل پادشاه ساساني، مانويت به كلي از ميان نرفت، بلكه با فرار تعداد زيادي از آنان تا قلب اروپا و چين، فرهنگ و تمدن ساساني را با خود در پهنه جهان به همراه بردند. عده‌اي از مانويان كه به شرق مهاجرت كرده بودند، در چين و گروهي ديگر در سغد و سرزمين ايغور ساكن شدند. بر طبق سندي كه از كشف يك كتيبه سغدي به دست آمده، سرزمين سغد به پايگاهي براي تبليغات مانوي تبديل شده بود.[٨]همچنين جاي پاي محكمي از مانويت را مي‌توان در شهرهايي مانند سمرقند و تاشكند پيدا نمود. به خصوص در سمرقند، مانويان تعداد بسيار و نفوذ فوق‌العاده‌اي داشتند.

بدين ترتيب، مانويت با وجود از دست دادن متحدان و پشتيبانان مختلف و مرگ مؤسس و پيامبر بزرگ خود، توانست حيات فكري ـ‌ اجتماعي خود را در نقاط دور و نزديك ادامه دهد و حتي مدت‌ها بعد به صورت يك آيين زيرزميني پيروان خود را حفظ كند.

مانويان پس از فتوح اسلامي

با گرايش و گروش ايرانيان به اسلام، سلطه موبدان و هيربدان درهم شكست و مانوياني كه از بيم كشتار و شكنجه و آزار موبدان به بلاد دور گريخته بودند، پس از حدود چهار قرن آوارگي، به عراق، زادگاه ماني، بازگشتند.
عراق در اين زمان، اهميتي خاص يافته بود. اگر چه مسيحيت در مصر و شام ريشه دوانده و زرتشتي‌گري در نواحي ايران هنوز رواج داشت؛ ليكن برخوردهاي ديني و مجادلات نظري ثمربخشي در عراق متمركز بود. گذشته از اين كه بصره و بغداد كه محل اجتماع علماي اهل رأي و نظر مسلمان بود، منطقه عراق از ديرباز چون پلي ميان شرق و غرب و سرزميني چند فرهنگي و چند ديني بود، به ويژه از اوايل قرن دوم هجري با تأسيس خلافت عباسي و مهاجرت اصحاب اديان و مذاهب مختلف از جمله مانويت به دارالخلافه حكومت اسلامي، بر تنوع ديني آن افزوده شد.

گذشته از شكست زردشتيان در ايران، ضعف و فتور مسيحيان مصر و عراق و شام نيز پيروان ماني را آسوده خاطر مي‌داشت. از سوي ديگرتساهل و تسامح ديني مسلمانان و احتمالاً يكي شمردن آنان با مجوس اهل كتاب، محيط عراق را براي مانويت مساعدتر ساخت. در برخي شهرهاي عراق و به خصوص بغداد گروه‌هاي مانوي پيدا شدند و به ساخت معابد و ديرها پرداختند.[٩]صديقان و سياحان مانوي نيز در سفر و حضر به دعوت وتبليغ اين دين ثنوي زهدگرا مشغول شدند. از آن جا كه دين مانوي همراه با رازها و اسطوره‌ها و در قالب ادبيات و موسيقي حراست مي‌شد، گرويدن به آن جذابيت زيادي داشت.

در طي نخستين سالهاي ورود اسلام به ايران، مانويان با بهره بردن از روحيه تساهل و احترام مسلمانان به پيروان اديان مختلف، به مركزيت خويش در بابل بازگشتند و به ساختن معابد پرداختند. با فراهم آمدن فضاي تبليغي و ترويج انديشه‌اي در نخستين سالهاي ورود اسلام به ايران نشر تأليفات مانوي و احكام و اعتقادات آن نيز به روند افزايش گرايش به مانويت سرعت بخشيد. رونق فن كتابت و نويسندگي در ميان مانويان، به احتمال در نزديكي آنان به كاتبان و منشيان خلافت تأثير فراواني داشته است. مانويان ـ كه اكنون اعراب آنان را «زنديق» مي‌ناميدند ـ با اسلام آوردن ظاهري و با بهره‌گيري از تجربه ديواني، نياز مسلمانان را براي رسيدگي به امور اداري و حكومتي مرتفع مي‌ساختند. كساني مانند «عبدالحميد»، «عبدالله بن مقفع» و «بشار بن برد» از كاتبان و منشيان برجسته‌اي بودند كه به مانويت و زندقه‌گري معروف بودند.

تقابل فكري مانويت و اسلام

در عصر پيامبر اسلام•، مسلمانان براساس آموزه‌هاي قرآني، توجه خويش را به اصلاح نفوس و بركندن ريشه‌هاي كينه و نفاق و رذايل اخلاقي از دل و جان، معطوف ساخته بودند؛ از اين رو دل‌هاي آنان آماده پذيرش اين آموزه‌ها شد و با همبستگي و پيوندي كه پيامبر ميان پيروان و ياران خود برقرار ساخت، مسلمانان توانستند پيام اسلامي را منتشر كنند. آنان در اين دوران به مجادلات ديني و كشمكش‌هاي عقيدتي و نظري توجهي نداشتند و جز برخي انديشه‌هاي زودگذري كه گهگاه در بعضي از آنها ظهور مي‌كرده، چيز ديگري نقل نشده است.
پس از رحلت پيامبر خدا•، صحابه آن حضرت، به رغم گسترش قلمرو اسلام و ارتباط عرب‌ها با ملت‌هايي كه سيطره اسلام را پذيرفته بودند، در راه اسلام و عقايد آن گام بر مي‌داشتند، در احكام الهي نزاع نمي‌كردند و براي شناخت تكليف در حوادث جديد به كتاب خدا و سنت پيامبر رجوع مي‌كردند.
اما پس از سپري شدن دوران صحابه، مبارزات فكري و درگيري عقيدتي در ميان مسلمانان آغاز شد و با گذشت زمان بتدريج گسترش يافت. در اين زمان، ارتباط مسلمانان با ملت‌هاي مغلوب بيشتر شد و دانشمندان را به چالش‌هاي فكري جديد و ورود در مباحث علمي و غور در قرآن و حديث فرا خواند. مردم سرزمين‌هاي مغلوب، اگر چه اسلام را پذيرفته بودند، اما آرا و معتقدات پيشين خويش را در پس زمينه فكر خود محفوظ داشته و عقايد تازه را با معتقدات قبلي خود مقايسه مي‌كردند. اين داوري ذهني، مسائل جديدي چون نزاع در صفات الهي، آزادي اراده، بهشت و دوزخ را مطرح ساخت. ترجمه آثار فارسي و يوناني به عربي در اوايل سده دوم هجري از ديگر عوامل رواج چنين مسائل و انديشه‌هايي بود. در روزگار عباسيان فلسفه يوناني در ميان اعراب منتشر شد و مسلمانان به طور گسترده با غير مسلمانان آميخته شدند و هر دسته‌اي بي‌هيچ دشواري و مانع، مذهب و عقيده خود را بيان مي‌كرد؛ از اين رو شك و الحاد ميان مسلمانان انتشار يافت و ميان آنها و طوايف ديگر نزاع در گرفت.

فلسفه يوناني در سوريه و عراق تا بدان حد رسوخ و گسترش يافت كه در اين دو منطقه مدارسي براي نشر و تدريس آن تأسيس شد و سريانيان براي آموزش علوم عقلي به مسلمانان به خدمت گرفته شدند.[١٠]
روحيه كنجكاوي مسلمانان، كه ناشي از خصايص تربيت قرآني بود، آنان را در برخورد با افكار نو به رويكردي عقلي و استدلالي وا داشت و در اين راستا مسلمانان حمايت از دين اسلام، عقايد و افكار خود را در قالب‌هاي فلسفي و كلامي بيان مي‌كردند و با منطق و استدلال پاسخ‌گوي شبهات و پرسش‌هاي جديد شدند. از اين رو قرون دوم و سوم هجري يكي از مهم‌ترين ادوار تاريخ كلام اسلامي از منظر شكل‌گيري علم كلام و نيز اعتلاي عقل گرايان معتزلي گرديد. همچنين خصوصيت ديگر اين دوران، تنوع عقايد ديني و كثرت مجادلات فكري و مناظرات كلامي ميان مسلمانان و پيروان اديان ديگر است. اين نزاع‌ها گاهي از طريق مجادلات و مناظرات شفاهي در مجالس مباحثه انجام مي‌شد و گاه با نوشتن رديه بر آرا و افكار غير مسلمانان.

همان طور كه پيشتر اشاره شد، مانويان از شرايط آزادي بيان و عقيده و فضاي تقابل و تضارب آرا و افكار اين دوره در جهت بسط عقايد خود استفاده مي‌كردند، اما اين آزادي عمل ديري نپاييد و مسلمانان در دفاع از حريم توحيد، مباحثه و مجادله با آنان را آغاز كردند و بعدها روش‌هاي ديگر مبارزه را نيز برگزيدند. مسلمانان از فرقه‌هاي مختلف رديه‌هاي بسياري بر مانويت نوشتند، ولي هم اكنون بيشتر آن نوشته‌ها باقي نمانده و تنها نام آنها در منابع قديم ضبط شده است. ابن نديم در الفهرست از كتاب‌هايي با عنوان «الرد علي الزنادقه» نام برده كه متكلمان اوايل عصر عباسي مانند هشام بن الحكم (١٩٩ ه)، الأصم (٢٠٠ ه) محمد بن ليث الخطيب و ضراربن عمر و الرواندي[١١] آنها را نوشته‌اند.
متكلمان مسلمان همچنين رساله‌هايي در رد مانويت به ويژه رد ثنويت نگاشته‌اند، مانند: رساله هشام بن الحكم با عنوان «الرد علي اصحاب الانثيين». رسالة ديگري با همين عنوان از «نظام» (٢٣١ ه) نقل شده است. رساله «كتاب علي الثنويه» از ابوالهذيل العلاف (٢٣١ ـ ٢٣٦ ه) و «اقتصاص مذاهب اصحاب الانثيين و الرد عليهم»[١٢]از ابوعيسي وراق (٢٤٧ ه) از ديگر آثار مسلمانان در رديه نويسي عليه مانويت است.
مأمون خليفه عباسي به مباحث فلسفي و كلامي و مناظرات ديني دلبستگي داشت و در هنگام خلافتش، بسياري از مجادلات فرقه‌اي از مجالس او برپا شد. در طبقات المعتزله، رديه‌اي بر مانويت و ثنويت به مأمون منسوب شده است.[١٣] فيلسوفان مسلمان نيز در برخورد با انديشه‌ها و عقايد غيراسلامي چون تناسخ و حلول، به نوشتن رديه‌ها و رسائلي پرداختند؛ از جمله در الفهرست دو رساله به نام‌هاي «رساله في الرد علي المنانيه» و «رساله في الرد علي المنانيه في العشر المسائل في موضوعات الفلك» از يعقوب بن اسحاق الكندي ذكر شده كه به همراه «رسالة في الرد علي الثنويه» از عقيده معتزليان در مورد توحيد دفاع كرده است. همچنين محمد بن زكرياي رازي كه با آثار مانوي و كتب ماني آشنا بوده، در يكي از نوشته‌هايش در نقد نبوت و انبيا، مخاطب را به كتاب سفرالاسرار ماني ارجاع مي‌دهد.[١٤]
امام زيديه قاسم بن ابراهيم (١٢٤ ـ ١٦٩ ه) نيز كتاب «الرد علي الزنديق اللعين ابن المقفع» را نوشته است. اين كتاب در رد و نقد نوشته‌اي از ابن المقفع بوده كه در آن خداي متعال و صفات او در قرآن را نقد كرده و به ستايش از نور پرداخته بود و نيز با انتقاد از عذاب الهي و بلا و بيماري، اينها را به خداي ظلمت و تاريكي نسبت داده بود. وي همچنين در اين كتاب به رسول اكرم• اهانت كرده بود.[١٥]قاسم بن ابراهيم، متكلم برجسته زيدي، در مقدمه كتاب خود اقوال ابن المقفع را مبني بر اين كه همه اشيا از نور و ظلمت است رد كرده و اصل اين سخن را از «ماني النجس الرجيس» دانسته است. قاسم بن ابراهيم همچنين عقايد ابن المقفع و مانويان را درباره نور و مظهر خير بودن آن رد كرده است.[١٦]وي ابن مقفع را به جهل در درك زبان عربي و عدم فهم درست الفاظ و معاني قرآن كريم متهم نموده و كتاب او را «اعجمي البيان» شمرده است.[١٧]
غير از كتاب قاسم بن ابراهيم، اثري كامل و مستقل در رد ثنوي‌گري و مانويت به جا نمانده است؛ هر چند شرح و گزارش برخي از مناظرات و مباحث علمي و فلسفي در كتب اخبار و كلام آمده است.

در آثار و نوشته‌هاي علماي شيعه، روايات بسياري درباره مناظرات امام جعفر صادق(علیه السلام ) با مانويان و ثنويان نقل شده است. عصر اين امام همام مقارن با دوران گسترش آراي مختلف ديني و شيوع مباحثات نظري مسلمانان با پيروان ديگر اديان از جمله مانويان بود. امام صادق(علیه السلام ) در دفاع از عقايد ناب اسلامي به مناظره با اين گروه‌ها و پاسخ به شبهات و رد عقايد ناصواب آنها مي‌پرداخت. شرح مجالس مناظره و پرسش و پاسخ علمي و مستدل امام و مانوياني چون عبدالكريم بن ابي العوجاء و ابن شاكر در كتب كلامي و بعضاً فقهي آن دوره آمده است.[١٨]امام در اين احتجاجات بيشتر به مسائلي چون اثبات توحيد و نفي ثنويت و دوگانگي خالق كه اساس و بنيان عقايد مانوي است، و همچنين عقايد ديگر مانويان چون انتساب آفات، دردها و بدي‌ها به شر و ظلمت، و رد آنها پرداخته‌اند.[١٩]
مانويان هر چند كه در اقليت ديني بوده و فشار و سختگيري عباسيان بر آنان، عرض اندام را از آنها گرفته بود. ليكن حركت‌هاي زيرزميني و فعاليت‌هاي تبليغي و فكري آنان در نفوذ افكار و آراي مانوي در ميان مسلمانان تا بدانجا پيش رفت كه در ميان مسلمانان شك و ترديد در عقايد‌شان حادث شد و برخي افراد جامعه علي رغم نپذيرفتن آيين مانويت، به درستي آرا و عقايد ديني خود ظنين شدند. همين امر باعث شد كه حتي در قرون بعدي نيز متكلمان برجسته مسلمان نگارش كتاب‌هايي در رد آرا و نظريات مانوي را ضروري مي‌دانستند. دانشمنداني چون ابوالحسن اشعري (٣٢٤ ه) در «مقالات الاسلاميين»، ابوالحسن ملطي (٣٣٧ ه) در «التنبيه و الرد علي اهل الاهواء و البدع»، ابومنصور بغدادي (٤٢٩ ه) در «الفرق بين الفرق» و نشوان حميدي (٥٧٣ ه) در «الحورالعين» به تبيين و نقد عقايد و آراي مانويان پرداختند. همچنين ابوبكر باقلاني (٤٠٣ ه) و ابومنصور ماتريدي (٣٣٣ ه) و ابن حزم اندلسي (٤٥٦ ه) بعد از نقل عقايد مانوي، به رد و نفي آنها پرداخته‌اند.[٢٠] غير از كتبي كه در رد اقوال مانويان ذكر شد، ابن نديم نيز تعداد ديگري از اين گونه رسائل را نام مي‌برد؛ از جمله كتاب «الرد علي الزنادقه» و كتاب «الرد علي اصحاب الانثيين» از ابومحمد هشام بن الحكم.[٢١] همچنين ابوعلي محمد بن عبدالوهاب الجبائي[٢٢]كتاب «الرد علي اصحاب التناسخ و الخرميه» را در نفي مقوله تناسخ مانويان و ثنويان نوشته است.[٢٣]
رديه نويسي برعقايد و آراي مانويان نشان مي‌دهد كه شكاكيت تا چه اندازه در اعتقادات مردم نفوذ كرده بود كه متكلمان را به تكاپو براي رد عقايد آنان وادار ساخت و كتب و رسايل بسياري در اين زمينه نوشتند. البته در مقابل، برخي از رؤساي مانوي نيز به تأليف كتاب دست يازيدند، از جمله فردي به نام يزدان بخت كه كتابي در رد مسحيت نوشت و در جواب او جبرئيل بن نوح نصراني كتابي نگاشت.[٢٤]همچنين ابن نديم از كساني مانند ابن طالوت، ابوشاكر ديصاني، نعمان و عبدالكريم بن ابي العوجاء و صالح بن عبدالقدوس نام مي‌برد كه در زمينه مانويت تأليفاتي داشتند.[٢٥]

امامان شيعه در تقابل با مانويان

در دوره انتقال خلافت از امويان به عباسيان، در فضاي باز سياسي ناشي از بحران‌ قدرت، امامان شيعه به خصوص امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) به تبليغ و ترويج عقايد شيعي و تربيت شاگردان بسياري پرداختند.

در اين برهه زماني، مرجئه مورد حمايت امويان هنوز فعال بودند و اباحي‌گري را ترويج مي‌كردند. مانويان نيز از اين شرايط نابسامان سياسي در جهت تبليغ و ترويج عقايد خود نهايت استفاده را مي‌كردند. ائمه شيعه براي مبارزه با اباحه‌گري مرجئه به تحكيم اعتقادات اسلامي پرداختند. ايشان همچنين براي حمايت از آموزه‌هاي ناب اسلام و جلوگيري از آسيب‌ شبهاتي كه از داخل و خارج به آن يورش آورده بود، پيوسته مناظرات و مباحثاتي با سران و دانشمندان اين مسلك‌ها و آيين‌ها برگزار مي‌كردند؛ از جمله با مانوياني چون عبدالكريم بن ابي العوجاء، ابوشاكر ديصاني و زنديق مصري جلساتي برگزار مي‌كردند و به پرسش‌هاي آنها با استدلال عقلي و منطقي پاسخ قانع كننده‌اي مي‌دادند كه گاه نيز به اسلام آوردن آنان مي‌انجاميد.

يكي از مانويان متعصب عبدالكريم بن ابي العوجاء است. وي از شاگردان حسن بن ابي الحسن بصري بوده و در اثر افكار انحرافي كه داشت از دين و توحيد منحرف شد.[٢٦]وي با چند نفر از دهريون در مكه پيمان بست تا با قرآن معارضه كنند. سرانجام او به دستور منصور عباسي و به دست فرماندار كوفه، محمد بن سليمان، به زندان افتاد و سپس به مرگ محكوم گشت. ابن ابي العوجاء در هنگام مرگ گفت: اكنون بيمي از كشته شدن ندارم؛ زيرا من چهارهزار حديث جعل و حلال را حرام و حرام را حلال نموده‌ام. در ماه رمضان شما را به روزه خواري كشانده‌ام و در روز عيد فطر وادار به روزه گرفتن كرده‌ام.[٢٧]

عبدالكريم بن ابي العوجاء بارها درباره مسائل گوناگون با امام صادق(علیه السلام ) گفت و گو و مناظره كرد. ابن ابوالعوجا در يكي از سفرهايش به مكه، هنگامي كه با عظمت امام صادق(علیه السلام ) در بين مردم مواجه شد، از روي كينه و حسد داوطلب گرديد تا به نمايندگي از ابن طالوت، ابن الاعلمي و ابن المقفع، امام را در نزد مردم شرمنده كند، اما با پاسخ كوبنده امام مواجه و سرافكنده شد و به نزد دوستان خود برگشت.

كليني برخي از مناظرات ابن ابوالعوجا با امام صادق(علیه السلام ) را در كافي نقل كرده است؛ از جمله در سالي به هنگام حج، عبدالكريم امام را ديد. يكي از شيعيان به حضرت عرض كرد: ابن ابي العوجاء مسلمان شده؟ امام فرمود: او درباره اسلام كوردل است، مسلمان نشود. چون چشم ابن ابي العوجاء به امام افتاد گفت: اي آقا و مولاي من! امام فرمود: براي چه به اين جا آمدي؟ گفت: براي عادت تن و سنت ميهن و براي اين كه ديوانگي و سرتراشي و سنگ پراني مردم را ببينم. امام فرمود: اي عبدالكريم، تو هنوز برسركشي و گمراهي پابرجايي؟ عبدالكريم خواست سخني بگويد كه امام فرمود: در حج مجادله روا نيست و عبايش را تكان داد و فرمود: اگر حقيقت چنان باشد كه تو گويي كه چنان نخواهد بود، ما و تو رستگاريم و اگر حقيقت چنان باشد كه ما مي‌گوييم، ما رستگاريم و تو در هلاكت.[٢٨]
ابوشاكر ديصاني از ديگر عالمان مانوي بود. هشام بن حكم، از شاگردان امام صادق(علیه السلام ) نقل مي‌كند كه روزي ابوشاكر به من برخورد كرد و گفت آيه‌اي در قرآن هست كه باعث تقويت نظر و انديشه ماست. گفتيم كدام آيه؟ ابوشاكر گفت: «هو الذي في السماء اله و في الأرض إله؛[٢٩]اوست كه در آسمان خداست و در زمين خدا». متحير ماندم كه چه پاسخي به او بدهم. ايام حج فرا رسيد و در مكه با امام صادق(علیه السلام ) ملاقات كردم و برداشت ابوشاكر از آيه را بيان نمودم. امام صادق(علیه السلام ) فرمود: اين سخن زنديق است. هرگاه نزد او رفتي، از او بپرس: نامت در كوفه چيست؟ او خواهد گفت: فلان. بگو نامت در بصره چيست؟ باز هم همان نام را تكرار مي‌كند. بگو خداي ما نيز چنين است: هم در آسمان اله است و هم در زمين اله.
هشام مي‌گويد: به كوفه برگشتم و بدون هيچ توقفي، نزد ابوشاكر رفتم. سؤال امام صادق(علیه السلام ) را از او پرسيدم: ابوشاكر كه درمانده شده بود و جوابي نداشت گفت: اين سخن از حجاز به اين جا آمده است.[٣٠] در مناظره‌اي ديگر، ابوشاكر نزد امام رفته و از ايشان پرسيد: اي جعفربن محمد، مرا بر معبودم راهنمايي كن. امام صادق(علیه السلام ) فرمودند: بنشين! در اين هنگام كودك خردسالي پيش آمد كه در دستش تخم پرنده‌اي بود و با آن بازي مي‌كرد. امام صادق(علیه السلام ) تخم پرنده را از كودك گرفت و به ابوشاكر گفت: اين دژي است پوشيده كه پوست ضخيمي دارد. در زير اين پوست ضخيم، پوست نازكي وجود دارد و در زير آن، مايعي طلايي و مايعي نقره‌اي در كنار هم، بدون اين كه با هم مخلوط شوند. كسي نمي‌داند آن تخم پرنده براي آفرينش نر خلقت شده است يا ماده. هنگام شكسته شدن تخم پرنده صورت‌هاي فراواني چون طاووس، كبوتر و خروس از آن بيرون مي‌آيد، آيا فكر نمي‌كني كه براي اين آفرينش مدبري هست؟

هشام مي‌گويد: ديصاني مدتي سرش را به زير انداخت و در فكر فرو رفت. سپس سربرداشت و گفت: شهادت مي‌دهم كه معبودي جز خدا نيست و خداوند يكتاست و شريك ندارد و شهادت مي‌دهم كه محمد بنده و فرستاده خداست و تو رهبر و حجت از سوي خدا براي بندگان هستي و من از گذشته خود بازگشت مي‌كنم.[٣١]
همچنين امام صادق(علیه السلام ) مناظراتي با زنديقي مصري داشتند كه هشام قسمتي از اين مباحثات را چنين نقل مي‌كند: امام به زنديق مصري فرمود: اي برادر مصري، گوش كن كه با تو چه مي‌گويم. آيا نمي‌بيني كه آفتاب، ماه، شب و روز به افق در آيند، اما يكي بر ديگري سبقت نمي‌گيرد؟ آنها مي‌روند و بر مي‌گردند. در اين رفت و آمد، مجبور و مضطر هستند، زيرا جايي جز جاي خودشان ندارند. آنها اگر مي‌توانستند كه برنگردند، چرا بر مي‌گردند؟ اگر مضطر نبودند چرا شب، روز نمي‌گردد و روز، شب نمي‌شود؟ به خدا سوگند، اي برادر مصري، آنچه را كه شما به آن عقيده داريد و دهر مي‌ناميد، اگر آنها را نمي‌برد و پس چرا بر مي‌گردند و اگر آنها را بر مي‌گرداند پس چرا آنها را مي‌برد؟ آيا نمي‌بيني كه آسمان برافراشته شده و زمين نهاده شده است. به گونه‌اي كه نه آسمان به زمين مي‌افتد و نه زمين بر روي كرات زيرين خود سرازير مي‌شود؟ به خدا سوگند، خالق و مدبر آنها خداست.

زنديق مصري تحت تأثير استدلال‌هاي امام صادق(علیه السلام ) قرار گرفت و مسلمان شد. امام به هشام دستور داد تا تعاليم اسلام را به او بياموزد.[٣٢]
همچنين آمده است كه زنديقي مصري از آن حضرت سؤال كرد كه قصه ماني چيست؟ ايشان پاسخ دادند ماني جست‌وجو‌گري بود كه مقداري از عقايد و احكام مجوسيت را گرفت و با نصرانيت در آميخت و در هر دو دين اشتباه كرد و به هيچ يك از آن دو مذهب نرسيد و مدعي شد كه جهان ناشي از تدبير دو خداست: نور و ظلمت ـ و نور در حصاري از ظلمت است ـ پس نصارا او را تكذيب كردند و قوم مجوس او را تصديق نمودند.[٣٣]

نقش مانويت در تكوين برخي فرقه‌هاي اسلامي
١. معتزله

آموزه‌هاي اسلامي در آغاز تنها با نقل روايات و مراجعه به قرآن و سنت پيامبر، منتقل مي‌شد، زيرا حضور صحابه و تابعين، در مواقع بروز اختلاف نظر، به ياري مسلمانان مي‌آمد. اما پس از اين دوران، با درگذشت تابعين و نيز با بيدار شدن روح كنجكاوي مسلمانان در فهم حقايق ديني و مسائل اقتصادي و همچنين برخوردهاي فكري آنان با انديشه‌هاي ايراني و يوناني افكار تازه‌اي وارد جامعه اسلامي شد كه مسلمانان را به نظر و استدلال و استمداد از نيروي عقل وادار كرد. از اين رو فرقه‌هاي مختلف كلامي چون قدريه (پيروان غيلان دمشقي و معبد جهني)، جبريه (پيروان جهم بن صفوان (١٢٨ ه) و جعد بن درهم (١٢٦ ه)، معتزله و اشاعره در ميان مسلمانان پديدار شدند.

در اين ميان، معتزله سهم زيادي در گسترش عقل‌گرايي داشتند و شايد بتوان آنان را نخستين كساني دانست كه در صدد ارائه رويكردي عقلي از دين برآمدند. به همين دليل معتزله به وضع قواعد كلي پرداختند و عقايد اسلامي را بر پايه آن استوار ساختند.[٣٤]معتزله در بيشتر نظرهاي خود به ادله عقلي تكيه كرده و عقل را مهم‌ترين شاهد براي اثبات آراي اعتقادي و مذهبي مي‌دانستند. جاحظ (٢٥٥ ه) مي‌گويد: حكم قاطع را ذهن صادر مي‌كند و روش صحيح را فقط عقل اتخاذ مي‌نمايد.[٣٥]او در جاي ديگر تصريح مي‌كند كه استنتاج عقلي است كه متفكران را شربت گواراي يقين مي‌نوشاند و به كمال اطمينان و قضاياي صحيح رهنمون مي‌سازد.[٣٦] بنابر نظر بيشتر مورخان، مؤسس معتزله واصل بن عطاست. بغدادي كناره‌گيري واصل‌بن‌عطا از مجلس درس حسن بصري را عنوان كرده و مي‌گويد: وي را از آن روز معتزله يعني كناره جويان ناميدند.[٣٧]
زمينه‌هاي ظهور معتزله بيشتر به تحولي كه در جامعه مسلمانان رخ داد بر مي‌گردد. قرن اول هجري مقارن با گسترش فتوحات و ارتباط مسلمانان با جوامع غير عربي بود. مواجهه مسلمانان با روميان، سريانيان، ايرانيان و نظاير آنها، اوضاع اجتماعي و فكري جامعه اسلامي را دگرگون كرد و مسلمانان را بر آن داشت تا در برابر پرسش‌ها و شبهات تازه شكل گرفته صف‌آرايي كنند. عواملي همچون ضرورت‌هاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي ايجاب كرد تا افراد جامعه اسلامي به تفكرات فلسفي و علمي بپردازند و در علوم مختلف دقيق شوند تا از تمدن و فرهنگ يوناني، ايراني و هندي آگاه شوند. اين انديشه‌هاي عقل‌گراي نو و تلاش فكري مسلمانان در برخورد با آنان زمينه‌هاي شكل‌گيري فرق مختلف از جمله معتزله را فراهم ساخت.

ريشه عقايد پيروان اعتزال را مي‌توان در مكاتب و انديشه‌هاي مختلفي جست‌وجو كرد. از جمله در تكوين آراي معتزله مي‌توان به تأثير افكار مسيحي و آراي فلسفه يهودي و عقايد يوناني و هندي اشاره داشت. معتزله مي‌كوشيدند تا حد ممكن ميان فرهنگ اسلامي و فلسفه يوناني و رومي نزديكي به وجود آورند و از ظهور زنادقه و آراي ضد دين و شبهه ناك جلوگيري كنند. حوادثي چون بروز جنگ‌هاي داخلي، نزاع قدرت، ظلم و ستم حاكمان، رواج گناهان كبيره و ورود افكار غير اسلامي به جامعه اسلامي موجب شد تا معتزله خود را به سلاح منطق و فلسفه مجهز كند و فرقه‌اي متكي بر استدلالات علمي و عقلي پديد آورد.

با حاكميت عباسيان و شيوع شرك و كفر و زندقه، دستگاه خلافت براي حفظ موقعيت سياسي خود به حمايت از معتزله روي آورد و پيروان اين فرقه را حمايت و اكرام كرد. مأمون خود را پشتيبان معتزله اعلام كرد و مناصب حساس حكومتي را به آنان واگذار نمود. بدين ترتيب علم كلام اسلامي در مناظره با دشمنان خود، چون مجوسيان، ثنويان و به خصوص مانويان جان گرفت.[٣٨]
همان طور كه پيشتر گفته شد، در اين دوران ظهور و فعاليت مانويان موجب شد كه آراي ايشان در قالب قوانين و تعاليم اسلامي و به گونه‌اي غير مستقيم رواج يابد؛ ليكن معتزله نيرويي بود كه مي‌توانست به جنگ مخالفان اسلام برود. در اين هنگام و اصل بن عطا پيشواي معتزله، شاگردان خود را به شهرهاي گوناگون فرستاد تا با زنادقه (مانويان) و كفار مباحثه كنند. وي خود نيز شخصاً در مقام دفاع از اسلام برآمد.[٣٩]از جمله كتاب‌هايي كه او در رد مانويه نوشته كتاب ألف مسأله و اصناف الموحبه و كتاب در دعوه است.[٤٠]
هر چند از اهداف مكتب اعتزال رويارويي با شبهات ثنوي‌گري و زندقه (مانويت) بود، اما مانويان توانستند در پوشش معتزله و عقل‌گرايي در جمع آنان نفوذ كرده و به نشر اعتقادات خود بپردازند؛ از جمله ابن راوندي (٢٤٥ ه) كه معتزلي بود متهم به زندقه و الحاد شد. وي به واسطه آرا و نظرياتي كه همسو با افكار مانويت ارائه مي‌داد، از معتزله طرد گشت و پس از آن كتابي به نام فضيحة المعتزله نگاشت و در آن مكتب اعتزال را رد كرد.[٤١]
همچنين شخصي به نام ابوعيسي وراق (٢٤٧ ه) كه استاد ابن رواندي و به عدم ثبات عقيده معروف بود، با مطالعه تأليفات مانوي، تحت تأثير تعاليم آنها قرار گرفت.[٤٢]اين افراد در ابتدا خود را با نام معتزله عنوان كردند و افكار و عقايد خود را در قالب استدلالات منطقي و فلسفي بيان نمودند، اما پس از شيوع آراي التقاطي‌شان، بزرگان معتزله، آنان را از خود راندند؛ هر چند كه آراي آنان مورد قبول عامه قرار گرفت و ننگي بر مكتب اعتزال باقي ماند. به اين ترتيب افكار مانوي توانست در پوشش تعاليم اسلامي و فرهنگ فرق جديد از جمله معتزله، نفوذ خود را در ميان تازه مسلمانان حفظ كرده و به حيات خود استمرار ببخشد.
مانويت، علاوه بر تأثيري كه در شكل‌گيري كلام و فلسفه اسلامي داشت، به عقيده برخي از صاحب نظران در به وجود آمدن «تصوف» نيز نقش مهمي ايفا كرد. در ذيل به بررسي اين ديدگاه مي‌پردازيم.

٢. تصوف

مباحثات و مجادلات عقيدتي در اوايل عصر عباسي بالا گرفت و اعتقادات مردم رنگ تازه‌اي به خود گرفت. بسياري از بوداييان، مانويان و زردشتيان و حتي مبلغان اين اديان كه پس از سقوط حكومت ايران و روم به دين اسلام گرويده بودند، جايگزيني دين جديد در دل‌هايشان و انس گرفتن با عقل و خردشان بسيار دشوار بود و زدودن بن مايه‌هاي عقايد پيشين به زماني طولاني احتياج داشت. اما پس از سپري شدن دوره فتوحات مسلمانان و استقرار اقوام مقهور و مغلوب در سايه حاكميت جديد، عقايد و افكار سركوب شده با جلوه‌اي تازه به ميدان آمدند و جايگزين برخي اعتقادات اسلامي شدند. از جمله تجليات افكار و عقايد تازه مسلمانان در قالب اعتقاد اسلامي، تصوف بود.
پيدايش صوفي‌گري در جامعه اسلامي معلول علل و عوامل گوناگوني است. در اين ميان زهد و انزوا و سركوبي غرايز و تمايلات جسماني و دوري از لذايذ دنيوي كه از اصول بنيادين مانويان بوده به رشد صوفي گري كمك كرد و عده‌اي را جذب اين تفكر نمود. پارسايي و خشونت در خوراك و پوشاك، ترك شهوت و دوري از تشكيل خانواده از احكام مانوي است كه موجي از زهد و انزوا را در ميان آحاد جامعه به وجود آورد. اين آموزه‌هاي زهدگرا پس از فراگير شدن اسلام، در قالب صوفيه، ترويج و تبليغ شدند.
علاوه بر مانويت، عوامل ديگري نيز در پيدايش و بسط تصوف در جامعه اسلامي نقش داشتند. آغاز نهضت ترجمه و رواج انديشه فلسفي هلني و همچنين نشر انديشه رهبانيت و انزوا پذيري نصراني به همراه نيروي الهام و رياضت روحي هندي، تأثير به سزايي در پيدايي صوفي‌گري داشتند.
از آن جا كه آيين مانوي مشتمل بر آرا و نظريات عقايد و اديان مختلف بود و سعي در نزديكي به اديان مختلف داشت، كوشيد تا از ديدگاه اديان گوناگون براي پيشبرد مقاصد خويش بهره ببرد. آيين ماني ديني ثنوي و دو گانه شناسي است كه در آن رهايي تنها با داشتن حقيقت روحاني به دست مي‌آيد. پرهيز از شهوات و ازدواج كه برابر با شر و ظلمت است، به آزادي روح و جدا شدن انسان از وابستگي‌هاي مادي كمك مي‌كند.[٤٣]
مانويت در مواجهه با اسلام به پنهان كاري و پوشيده نگه داشتن عقايد خود روي آورد، اما براحتي توانست با قالبي جديد در شكل‌گيري تصوف نقش ايفا كند و رياضت و زهد دروني خود را صبغه‌اي اسلامي بخشد. آن چنان كه حتي ابوذر غفاري، صحابي رسول اكرمG، را در اين مسلك آورده‌اند. مؤلف تبصرة العوام تصريح مي‌كند:
و احمد حايط وحدثي طعن در نبي زدندي بدان كه زنان بسيار داشت و گويند ابوذر زاهدتر بود از رسول اكرم و اين مذهب ايشان موافق مذهب مانويه است كه او خلق بدان داشته بود كه ترك نكاح كنند و به لواطه مشغول شوند تا نسل منقطع شود و ازدواج از ممازجت اجسام خلاص يابد.[٤٤]

نتيجه‌گيري

به رغم آزار و شكنجه مانويان به دست ساسانيان، اجتماع مانويان در عراق باقي ماند. پس از پيروزي مسلمانان، مانويت با بهره بردن از فضاي باز سياسي و اعتقادي به ترويج افكار و احكام خويش پرداخت.
رونق فن نويسندگي در ميان مانويان، به نزديكي آنان با كاتبان و منشيان حكومتي عباسي كمك كرد. نياز مسلمانان به تخصص و مهارت اداري و ديواني ايرانيان و مانويان همچون عبدالحميد و ابن المقفع ـ كه به زندقه گري متهم بودند ـ مجال مناسبي جهت توسعه و نشر اعتقادات آنان بخشيد. ايجاد روحيه ترديد و شك در الوهيت از جمله عقايد مانوي بود كه به تدريج در تازه مسلمانان به وجود آمد. روح كنجكاوي و تحرك اسلام، مسلمانان را بر آن داشت تا افكار خود را در قالب‌هاي عقلي و كلامي ريخته و با استدلال و منطق پاسخ‌گوي شبهات و پرسش‌هاي جديد باشند.
علاقه خلفاي عباسي به مباحث فلسفي و عقلي، تأثير به سزايي در نگارش آثار بسياري در رد عقايد مانوي و ثنوي داشت. رشد و گسترش چنين مباحثي، عمق نفوذ آراي مانوي را در جامعه مسلمانان نشان مي‌دهد. نگارش كتاب‌ها و رسائل متعدد در رد مانويت از سوي علماي اسلامي مبين اهميت مبارزه با رشد چنين عقايد انحرافي در ميان مسلمانان است.

در اين ميان، امامان شيعه به خصوص امام صادق(علیه السلام ) نقش مؤثري در تنوير افكار عمومي و رد عقايد باطل داشتند. از جمله امامان شيعه در اين دوران با سركردگان زنادقه، جلسات مناظره‌ متعددي در جهت تحكيم اعتقادات اسلامي و مبارزه با شك و دودلي در ميان مسلمانان برگزار كردند. در چنين شرايطي كه جهان اسلام با ظهور فرقه‌هايي چون جبريه، معتزله و اشاعره مواجه شده و درگير منازعات فرقه‌اي بود، ائمه شيعه به مبارزه با بدعت‌ها برخاسته و با استمداد از نيروي عقل و استدلالات منطقي به اثبات مباحث اعتقادي و توحيدي اسلام مي‌پرداختند.

بسط و گسترش عقايد ثنوي مانوي در جهان اسلام و دادن صبغه اسلامي به عقايد‌شان جهت بقاي خود، زمينه ساز تكوين تصوف در جامعه مسلمانان گرديد. هر چند ورود عقايد ديگر مثل انديشه‌هاي مسيحي، هلني و هندي نيز در اين خصوص تأثير گذار بودند.

از آن جا كه در آيين مانوي رهايي تن با پرهيز از شهوات و ازدواج و جدا شدن از وابستگي‌هاي مادي و دنيايي به دست مي‌آيد، نزديك شدن به اعتقادات صوفيه، راهي براي سرايت آراي مانوي به شمار مي‌رفت. مانويان نيز براي جذب پيروان بيشتر، در قالب تصوف به نشر احكام خويش پرداختند. به اين ترتيب حركت زيركانه و مخفي مانويان در قرون اوليه اسلامي، به ماندگاري حيات فكري آنان در طي ساليان متمادي كمك كرد.


پى‌نوشت‌ها
:
* دانشيار گروه تاريخ دانشگاه تربيت معلم تهران.
** كارشناس ارشد تاريخ اسلام دانشگاه باقرالعلوم(علیه السلام ).

[١] ابوريحان بيروني،الآثار الباقية عن القرون الخالية، ترجمه اكبر دانا سرشت، (تهران، چاپ سوم، ١٣٦٣) ص ٢٦٩.

[٢] ابن نديم، الفهرست، ترجمه رضا تجدد، (تهران، چاپ دوم، ١٤٣٦ ق) ص ٤٥٨.

[٣] ابوريحان بيروني، پيشين، ص ٣١٠.

[٤] همان، ص ٣٠٩ و ٣١٠.

[٥] ابن نديم، پيشين، ص ٤٨٤.

[٦] عمرو جاحظ، البيان و التبيين، (قاهره، دارالفكر، بي‌تا) ص ٤٥٩ ـ ٤٦٠.

[٧] مطهربن طاهر مقدسي، البدء و التاريخ، الجزء الثالث، (بيروت، دارصادر) ج ٦، ص٤٥ ـ ٤٦.

[٨] گئوويدن گرن، ماني و تعليمات او، ترجمه نزهت صفاي اصفهاني، (تهران: نشر مركز، چاپ اول، ١٣٧٦) ص ١٧٦.

[٩] ابن نديم، پيشين، ص ٤٦٠.

[١٠] هاشم معروف الحسني، شيعه در برابر معتزله و اشاعره، ترجمه محمد صادق عارف، (مشهد، آستان قدس رضوي) ص ٣١.

[١١] ابن نديم، پيشين، ص ٣٣٨.

[١٢] همان، ص ٢٤٨.

[١٣] احمد بن يحيي ابن المرتضي، طبقات المعتزله، (بيروت، طبع المكتبه الكاتوليكيه، ١٩٢٢ م) ص ٢٩ ـ ٣٠.

[١٤] عبدالرحمن البدوي، من تاريخ الالحاد في الاسلام (قاهره، دارلكتب الاسلاميه، ١٩٤٥ م) ص ١٩٨ ـ ٢٢٨.

[١٥] امام قاسم ابراهيم، الرد علي الزنديق اللعين ابن المقفع، (بي‌جا، چاپ گويدي، ١٩٢٧ م) ص ٥٢ ـ ٥٣.

[١٦] همان، ص ٤ ـ ٧.

[١٧] همان، ص ٣، ٨، ٣٣ و ٣٥.

[١٨] محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، (بيروت، موسسه الوفاء، الطبعة الثانية، ١٩٨٣ م) ج ٤٧، ص ٢٤٠ ـ ٢١٣ و ٤١٣ ـ ٢٩٦.

[١٩] محمد بن محمد بن نعمان كليني، الاصول من الكافي، تصحيح علي اكبر الغفاري، (تهران، دارالكتب الاسلاميه، ]بي‌تا[)، ج ١، ص ١٠٥ ـ ١٠٨.

[٢٠] ابن حزم اندلسي، الفصل في الملل و الاهواء و النحل، (بيروت، دارالندوة الجديدة، ]بي‌تا[، ج ١، ص ٤٤ ـ ٣٨؛ و شيخ صدوق، كتاب التوحيد، ترجمه محمدعلي بن محمد حسن الاردكاني، (تهران، انتشارات علميه اسلاميه، ]بي‌تا[ ص ١٢١ و .

[٢١] ابن نديم، پيشين، ص ١٧٥ ـ ١٧٦.

[٢٢] مسعودي، التنبيه و الاشراف، (قاهره، دارالصاوي، ]بي‌تا[، ج ٨، ص ٣٩٣.

[٢٣] ابوريحان بيروني، پيشين، ص ٢٠٨.

[٢٤] ابن نديم، پيشين، ص ٣٣٨.

[٢٥] همان، ص ٣٣٨.

[٢٦] شمس الدين ابراهيم ابرقويي، مجمع البحرين، تصحيح تجيب مايل هروي، (تهران، نشر مولي، ١٣٦٤) ص ١٦٢.

[٢٧] عباس قمي، سفينة البحار، (نجف، مطبعة العلمية، بي‌تا) ج ٢، ص ٢٨٥.

[٢٨] كليني، پيشين، ج ١، ص ١٢٨.

[٢٩] زخرف (آيه ٨).

[٣٠] محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، (بيروت، موسسه الاعلمي، ١٤٠٣ ق) ج ١٨، ص١٣٨.

[٣١] ابي علي الفضل بن الحسن، طبرسي، مجمع‌البيان في تفسير القرآن، (بيروت، دارالفكر، ١٤١٤ ه. ) ج ٢، ص ٢٠١ ـ ٢٠٢.

[٣٢] همان، ص ٢٠٤ ـ ٢٠٦.

[٣٣] محمد باقر مجلسي، پيشين، ج ١٠، ص ١٧٧.

[٣٤] محمد ابو زهره، تاريخ المذاهب الاسلامية، (قاهره، دارالفكر العربي، بي‌تا) ج ١، ص ١٥٣.

[٣٥] عمرو جاحظ، التربيع و التدبير، (قاهره، دارالفكر، بي‌تا) ص ١٠٠ ـ ١٠١.

[٣٦] همان، ص ١٩٩.

[٣٧] عبدالقاهر بغدادي، الفرق بين الفرق، (بيروت، دارالافاق الجديد، ١٣٩٣ م) ص ٧٤.

[٣٨] ابن اثير، الكامل في التاريخ، (بيروت، موسسه التاريخ العربي) ج ٥، ص ٢٢٢.

[٣٩] محمد ابو زهره، پيشين، ج ١، ص ١٦٧.

[٤٠] ابن خلكان، وفيات الاعيان و انباء ابناء الزمان، تحقيق احسان عباس، (بيروت، دارصادر، ١٩٤٩ م) ج ٥، ص ٦٣.

[٤١] ابن جوزي، تلبيس ابليس، ترجمه عليرضا ذكاوتي قراگزلو، (تهران، مركز نشر دانشگاهي، ١٣٨٦) ص.

[٤٢] ابن نديم، پيشين، ص ٣٣٨.

[٤٣] عبدالرحمن بدوي، تاريخ تصوف اسلامي، ترجمه محمود رضا افتخارزاده، (قم، دفتر نشر معارف اسلامي، چاپ اول، ١٣٧٥) ص ١٥٧.

[٤٤] حسني رازي، تبصرة العوام في معرفة مقالات الانام، تصحيح عباس اقبال، (تهران، اساطير، ١٣١٣) ص ٥١ ـ ٥٢.

منابع

- قرآن كريم.
- ابوزهره، محمد، تاريخ المذاهب الاسلامية، قاهره، دارالفكر العربي، بي‌تا.
- ابن الاثير، عزالدين ابوالحسن، الكامل في التاريخ الطبعة الرابعه، بيروت، موسسه التأريخ، ١٤١٤ ق.
- ابن نديم، اسحاق بن محمد، الفهرست، ترجمه رضا تجدد، چاپ دوم، تهران، بانك بازرگاني ايران، ١٤٣٦.
- اصفهاني، ابوالفرج، الاغاني، قاهره، طبع دارالكتب المصرية، ١٩٦٩ م.
- ابن خلكان، احمد بن محمد بن ابي بكر، وفيات الاعيان و انباء ابناء الزمان، تحقيق احسان عباس، بيروت، دار صادر، ١٩٤٩ م.
- ابن جوزي، ابوالفرج، تلبيس ابليس، ترجمه عليرضا ذكاوتي قراگزلو، تهران، مركز نشر دانشگاهي، ١٣٦٨.
- ابراهيم، امام قاسم، الرد علي الزنديق اللعين ابن المقفع، مصر، چاپ گويدي، ١٩٢٧ م.
- بيروني، ابوريحان محمد، الاثار الباقية عن القرون الخالية، ترجمه اكبر داناسرشت، چاپ سوم، تهران، اميركبير، ١٣٦٣.
- ______، تحقيق ماللهند، ترجمه منوچهر صدوقي سها، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، بي‌تا.
- بغدادي، عبدالقاهر، الفرق بين الفرق، بيروت، دارالآفاق الجديده، ١٣٩٣ ق.
- جاحظ، عمرو، التربيع و التدبير، قاهره، دارالفكر، بي‌تا.
- ______، البيان و التبيين، تحقيق عبدالسلام هارون، قاهره، طبع مصر، ١٣٥٩ ق.
- حسني رازي، مرتضي بن داعي، تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام، تصحيح عباس اقبال، چاپ اول، تهران، اساطير، ١٣١٣.
- شهرستاني، عبدالكريم، الملل و النحل، تخريج محمد بن فتح الله بدران، طبعه الثانيه، قاهره، مطبعه الانجلو المصريه، بي‌تا.
- طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان، بيروت، موسسه الاعلمي، ١٤٠٣ ق.
- طبرسي، ابي علي الفضل بن الحسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، بيروت، دارالفكر، ١٤١٤ق.
- قمي، عباس، سفينة البحار، نجف، المطبعة العلمية، بي‌تا.
- كليني، ابوجعفر محمد بن محمد، الكافي، تصحيح علي اكبر الغفاري، تهران، دارالكتب الاسلامية، ١٣٨٩ ق.
- مقدسي، مطهربن طاهر، البدء و التاريخ، الجزء الثالث، بيروت، دارصادر، ١٩٠٣ م.
- مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، الطبعة الثانية، بيروت، موسسه الوفاء، ١٩٨٣ م.
- مسعودي، علي بن الحسين، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق محي الدين عبدالحي، مصر، دارالكتب الاسلاميه، ١٩٦٧ م.
- ______، التنبيه و الإشراف، قاهره، دارالصاوي، ]بي‌تا[.
- الحسني، هاشم معروف، تصوف و تشيع، ترجمه سيد محمد صادق عارف، چاپ دوم، مشهد، آستان قدس رضوي، ١٣٧٥.
- ______، شيعه در برابر معتزله و اشاعره، ترجمه محمد صادق عارف، مشهد، آستان قدس رضوي، ١٣٧١.
- بدوي، عبدالرحمن، من تاريخ الالحاد في الاسلام، قاهره، دارالكتب الاسلاميه، ١٩٤٥ م.
- فاضل، محمود، معتزله، تهران، مركز نشر دانشگاهي، ١٣٦٢.
- ويدن گرن، گئو، ماني و تعليمات او، ترجمه نزهت صفاي اصفهاني، چاپ اول، تهران، نشر مركز،١٣٧٦.