پگاه حوزه
(١)
پايان نظم نوين جهانى -
١ ص
(٢)
انگلوساكسونها و تسخير جهان - فیاض ابراهیم
٢ ص
(٣)
شيب سقوط تحليلى از پيامدهاى جنگطلبى در سياستخارجى آمريكا - شیرودی مرتضی
٣ ص
(٤)
با كاروان هدايت گفتمان عاشورايى و انقلاب اسلامى - رنجبر مقصود
٤ ص
(٥)
الگوى مديريت و رهبرى در قيام روز عاشورا -
٥ ص
(٦)
اهل سنت و سنت لعن - قدردان قراملکى محمدحسن
٦ ص
(٧)
نقش دعوت كوفيان در نهضتحسينى -
٧ ص
(٨)
دين، ايدئولوژى و توسعه -
٨ ص
(٩)
دين و ديندارى در سرزمين خدايان - ارکان مائده
٩ ص
(١٠)
نهضت نرمافزارى و متدلوژى گفتگو -
١٠ ص
(١١)
تجلى روحانى در نور زمستانى - حمد امیر
١١ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - اهل سنت و سنت لعن - قدردان قراملکى محمدحسن
اهل سنت و سنت لعن
قدردان قراملکى محمدحسن
يادآورى ضرورى:
نوشتار زير، گرچه به يك موضوع اختلافى مىپردازد و ممكن است در ديدگاه پارهاى از اهل سنت و يا شيعيان وحدتگرا، سوژهاى نامناسب جلوه كند، اما واقعيت آن است كه سنت عزادارى با لعن و نفرين يزيد (خليفه دوم اموى) همراه بوده است. بيان اين نكته كه شيعيان در اين باور و رفتار موافقانى از اهل سنت دارند، مىتواند متعصبان اهل سنت را آرام سازد و از بدبينى و اتهام به شيعه بازدارد.
«پگاه»
تاريخ از يزيد به عنوان يك حاكم ستمگر و شخصى فاسق و با ناهنجارىهاى اخلاقى ياد كرده است. انهدام كعبه و محاصره شهر مدينه و كشتار اهالى آن به دليل عدم بيعت و از همه مهمتر جريان كربلا و به شهادت رساندن امام حسين (ع) كه قداست و شخصيت و قرابت وى با پيامبر اسلام (ص) قابل ترديد نيست، موجب تنفر و انزجار مسلمانان را فراهم كرده است. شيعيان و همچنين مردم اهل سنت، تنفر و انزجار خود را با لعن به يزيد و حمايت از نهضتحسينى و زنده كردن آن نشان مىدهند.
شايد اين توهم به وجود آيد كه لعن يزيد به مكتب شيعه اختصاص دارد و اصولا اهل سنت از يزيد به نيكى ياد كرده، حداقل مخالف لعن وى باشند. نيم نگاهى به تاريخ و ديدگاههاى بزرگان اهل سنت، بطلان توهم فوق را ثابت مىكند.
نخستبه اين نكته اشاره مىكنيم كه فسق و فجور او در ميان اهل سنت مورد اجماع و اتفاق است و اختلاف در دو مسئله مطرح است: يكى درباره كفر يزيد كه آيا وى با اين اقدامات خود از اسلام خارج و كافر شده استيانه؟ مسئله دوم لعن يزيد با ذكر اسم وى مىباشد. عالمان اهل سنت كه فاسق بودن يزيد را مىپذيرند، درباره لعن وى دو گروه شدهاند: گروه اول معتقدند كه اعمال فسق و فجور يزيد و كشتار بىرحمانه مردم مكه و حادثه كربلا دليل جواز لعن يزيد است; گروه دوم مدعىاند كه اعمال فوق مجوز لعن نمىشود، و لعن به اسم يزيد متوقف بر كفر او است و چون كفر يزيد محرز نيست، لعن او جايز نيست. گروه دوم در عين حال قايل به جواز لعن به صورت عام هستند; مثلا: «لعنتخدا بر قاتل و قاتلان حسين و راضيان به آن».
با اين توضيح به صورت مستند به آراى چند عالم معروف اهل سنت در فاسق بودن يزيد و جواز لعن وى اشاره مىشود. نكته قابل ذكر اينكه لعن در لغتبه معناى دورى و تنفر است و وقتى گفته مىشود «لعنتخداوند بر شخص خاص باد» مقصود از آن دورى رحمت و عنايت الهى از او است.
عبدالله بن حنظله: وى كه فرزند حنظله غسيل الملائكه استبا حكومتيزيد بيعت نكرد و در مدينه يكى از رهبران مخالف بود. وى دليل قيام و مقابله با يزيد را اعمال فسق او مانند نكاح با محارم، شرب خمر و ترك نماز ذكر مىكند.
والله ما خرجنا على يزيد حتى خفنا ان نرمى بالحجارة من اسماء انه [يزيد] رجل ينكح امهات الاولاد و البنات و الاخوات و يشرب الخمر و يدع الصلوة. (١)
امام احمد بن حنبل: وى كه معمار و مؤسس فقه حنبليه اهل سنت است، در پاسخ به سؤال عبدالله فرزند خود، از جواز لعن يزيد، به ورود لعن وى در قرآن اشاره مىكند و مىگويد: «كيف لا يلعن من لعنه الله تعالى فى كتابه». (٢)
عبدالله كه از پاسخ پدرش غافلگير شده بود، با حالت تعجب از پدرش پرسيد كه من همه قرآن را تلاوت كردهام و در آن لعن يزيد را نيافتم. «فقال عبدالله: قرئت كتاب الله عز و جل فلم اجد فيه لعن يزيد».
امام احمد بن حنبل در پاسخ به آيه ذيل استشهاد كرد:
«فهل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامكم، اولئك الذين لعنهم الله فاصمهم و اعمى ابصارهم». (٣)
ابوحنيفه و مالك: مؤسس فقه حنفيه و مالكيه اهل سنتبنا به گزارش ابن عماد، با لعن يزيد موافق بودند و دليل آن را قماربازى و دائمالخمر بودن يزيد ذكر مىكنند. (٤)
ابن خلدون: وى يزيد را فاسق معرفى مىكند و قيام امام حسين (ع) را به دليل ظهور و آشكار شدن فسق يزيد مىداند.
«و اما الحسين (ع) فانه لما ظهر فسق يزيد عند الكافة من اهل عصره فراى الحسين ان الخروج على يزيد متعين». (٥)
وى شرط عدم قيام عليه حاكم وقت را عدالت وى مىداند كه در يزيد منتفى بود و لذا ابن خلدون شهادت امام (ع) توسط يزيد را از اعمال تاكيدكننده فسق وى بر مىشمارد و حضرت را شهيد و عادلترين زمان خود توصيف مىكند: (٦)
و اعلم انهم ينفذ من اعمال الفاسق ما كان مشروعا و قتال البغاة عندهم من شرطه ان يكون مع الامام العادل و هو مفقود فى مسالتنا. (٧)
وى به نقد ديدگاه ابوبكر بن العربى مىپردازد كه به تخطئه حركت امام (ع) و تصحيح رفتار يزيد معتقد بود. ابن خلدون دليل خطاى ابن عربى را غفلت وى از شرط عدالتحاكم ذكر مىكند.
«و هو غلط حملته عليه الغفلة عن اشتراط الامام العادل و من اعدل من الحسين فى زمانه فى امامته و عدالت». (٨)
ابن حزم: وى در نقد توجيه رفتار يزيد توسط امثال ابن عربى با تمسك به تاويل، خاطر نشان مىسازد كه رفتار يزيد، صرف بغى بود; چرا كه غرض وى تنها دنيا و حفظ سلطنتخود بود.
«قيام يزيد بن معاويه لغرض دنيا فقط فلا تاويل له و هو بغى مجرد». (٩)
سيوطى: وى با صراحت در لعن يزيد مىگويد:
«لعن الله قاتله (ع) و ابن زياد و يزيد ايضا». (١٠)
ابن تيميه: وى كه از عالمان نامى اهل سنت است، يزيد را فردى معرفى مىكند كه از او وقايع و اعمال پست و منكرى مانند واقعه حرة سر زده است. وى در كتاب خود «راس الحسين» يادآور مىشود كه امام احمد بن حنبل به دليل فسق، از يزيد نقل حديث نمىكرد. و در باره چگونگى رفتار يزيد با امام (ع) متذكر مىشود كه وى در مقابل حضرت به وظيفه دينى و واجب خود عمل ننمود و با حضرت عادلانه رفتار نكرد. اين در حالى است كه از احدى نقل نشده است كه آن حضرت بر طريق سوئى بود كه استحقاق حد را داشته باشد.
يزيد بن معاوية قد اتى امورا منكرة... و لاقام [يزيد] بالواجب فى الحسين و اهل البيت (رضى الله عنهم) و لم يظهر له من العدل و حسن السيرة ما يوجب حمل امره على احسن المحامل و لا نقل احد انه كان على السوء الطريق التى توجب الحد. (١١)
امام قرطبى: وى نخستحديث ابوهريره را از پيامبر (ص) نقل مىكند كه فرمود: «هلاك امتى على يد اغيلمة من سفهاء قريش».
ابوهريره در ذيل حديث فوق گفته بود كه اگر بخواهم مىتوانم آن را مشخص كنم.
«لو شئت ان اقول بنى فلان و بنى فلان لفعلت»
قرطبى آنگاه مصاديق حديث فوق را «يزيد» ، «عبيد بن زياد» و ديگر پادشاهان بنىاميه ذكر مىكند.
«و كانهم - والله اعلم - يزيد بن معاوية و عبيدالله بن زياد و من تنزل منزلتهم من احداث ملكوك بنىاميه». (١٢)
قرطبى يكى از فصول كتاب خويش را به مقتل امام حسين (ع) اختصاص مىدهد و از آن چنين تعبير مىكند: «باب ما جاء فى بيان مقتل الحسين رضى الله عنه و لا رضى عن قاتله». (١٣)
ابن حجر: وى نخست آراى مختلف در كافر يا مسلمان بودن يزيد را گزارش مىكند و فسق و خبيثبودن او را مسلم ذكر مىكند: «و على القول بانه مسلم فهو فاسق شرير سكير جائر». (١٤)
وى كفر يزيد را برنمىتابد و لذا مخالف وى است; با اين حال، وى را فاسق و خبيث مىشناساند.
«لايجوز لعن يزيد و ان كان فاسقا خبيثا». (١٥)
قايلان به كفر
در آغازين مقاله گفته شد كه فسق و فجور يزيد، مورد اتفاق علماى اهل سنت است; اما برخى ديگر يزيد را كافر معرفى مىكنند كه اينجا به بعضى اشاره مىشود:
ابن عقيل: وى - بنا به نقل سبط ابن جوزى - يزيد را كافر و دليل مدعاى خود را اشعار كفرآميز وى در مجلس اسراى كربلا در شام ذكر مىكند كه معروفترين مصرع آن عبارت است از: «لا وحى و نبى منزل».
«و مما يدل على كفره و زندقته اشعاره التى افصح بها بالالحاد و ابان عن خبث الضمائر و سوء الاعتقاد». (١٦)
مجاهد: وى كه از مفسران متقدم است، با اشاره به اشعار يزيد در مجلس اسرا مىگويد: «نافق فيها». (١٧)
سبط بن جوزى: وى بعد از نقل راى ابن عقيل به تاييد ديدگاه وى مىپردازد. (١٨)
تفتازانى: وى از متكلمان برجسته اهل سنت است و بر خلاف توجيه بعضى، يزيد را مسبب اصلى شهادت امام (ع) معرفى مىكند كه خودش بدان امر كرده و راضى بود; پس جاى ترديد در لعن و كفر وى نيست:
والحق ان يزيد يقتل الحسين (رض) و استبشاره بذلك و اهانته اهل بيت النبوة مما تواتر معناه و ان كانت تفاصيله آحادا فنحن لا نتوقف فى شانه بل فى ايمانه لعنة الله عليه و انصاره و اعوانه. (١٩)
آلوسى (صاحب تفسير روح المعانى) : وى كه مفتى اعظم اهل سنت عراق بود، در تفسير خود در مواضع متعدد به اين مسئله پرداخته است، و درباره لعن يزيد صراحتا از آن دفاع مىكند:
لا توقف فى لعن يزيد لكثرة اوصافه الخبيثة و ارتكابه الكبائر فى جميع ايام تكليفه و يكفى ما فعله ايام استيلائه باهل المدينه و مكةو الطامة الكبرى ما فعله باهل البيت و رضاه بقتل الحسين (على جسده و عليه الصلاة و السلام) و استبشاره بذلك و اهانته لاهل بيته مما تواتر معناه. (٢٠)
آلوسى نظر نهايى خود را درباره كفر يزيد چنين مىنويسد:
«ان الذى يغلب على ظنى ان الخبيث لم يكن مصدقا برسالة النبى (ص..). و لم يتصور ان يكون له مثل من الفاسقين و الظاهر انه لم يتب». (٢١)
امام شوكانى (م ١٢٥٥ ق) : وى مىگويد برخى از اهل علم، راه افراط پيش گرفته و حكم نمودند كه اين نوه پيامبر (ص) از فرد شرابخوار و دائمالخمر نافرمانى نموده است و حرمتيزيد بن معاويه را هتك نموده است. خداوند آنان را لعنت كند! چه سخنان تعجبانگيزى گفتهاند كه از شنيدن آنها موى بر بدن انسان راست مىشود!
و لقد افرط بعض اهل العلم كالكرامية و من وافقهم فى الجمود على احاديث الباب حتى حكموا بان الحسين رضى الله عنه و ارضاه باغ على الخمير السكير الماتك لحرم الشريعة المطهرة يزيد بن معاوية لعنهم الله فيا لله العجب من مقالات تقشعر منها الجلود و يتصدع من سماعها كل جلمود. (٢٢)
ديدگاه معاصران: در اينجا به گزارش چند ديدگاه انديشوران معاصر اهل سنت مىپردازيم:
شيخ محمد عبده: او مىگويد: «فخروج الامام الحسين (ع) السبط (ع) على يزيد الظالم الفاسق كان حقا موافقا للشرع». (٢٣)
و در جاى ديگر حكومتيزيد را حكومت مكر و خود وى را ديكتاتور توصيف مىكند و طرفداران او را كراميه و نواصب مىخواند و سپس نفرينشان مىكند.
«خروج الامام الحسين سبط الرسول (ص) على امام الجور و البغى الذى ولى امر المسلمين بالقوة و المكر يزيد بن معاوية خذله الله و خذل من انتصر له من الكرامية و النواصب». (٢٤)
رشيد رضا: وى با وجود اين كه خروج عليه حاكم جور را تاييد نمىكند، اما جريان امام حسين (ع) را از آن استشنا كرده، يزيد را شرابخوار و هاتك شريعت الهى مىخواند.
«ان الحسين السبط (رض) باغ على الخمير السكير الماتك الحرم الشريعة المطهرة يزيد بن معاوية لعنه الله فيا لله العجب من مقالات تقشعر منها الجلود و يتصدع من سماعها كل؟» (٢٥)
اقبال لاهورى
چون خلافت رشته از قرآن گسيخت
حريت را زهر اندر كام ريخت
بهر حق در خاك و خون گرديده است
پس بناى لا اله گرديده است
تيغ بهر عزت دين است و بس
مقصد او حفظ آيين است و بس
خون او تفسير اين اسرار كرد
ملتخوابيده را بيدار كرد
تيغ لا چون از ميان بيرون كشيد
از رگ ارباب باطل خون كشيد
تار ما از زخمهاش لرزان هنوز
تازه از تكبير او ايمان هنوز
اى صبا اى پيك دور افتادگان
اشك ما بر خاك پاك او رسان (٢٦)
اشارهاى به مبانى جواز لعن
در اين بخش از مقاله اشارهاى به مبانى و ادله فقهى جواز لعن يزيد مىكنيم:
١. قرآن
نگاهى به آيات لعن نشان مىدهد كه در قرآن كريم علاوه بر لعن كفار، اهل كتاب و مشركان بعضى مسلمانان با عناوين مختلف مشمول لعن الهى مىشود. به ديگر سخن، موضوع لعن و ملاك و مجوز آن تنها كفر، شرك نيست، بلكه عناوينى چون قتل عمد، اذيتخدا و رسول الهى، فساد در زمين، قطع رحم، تهمت و ظلم نيز مجوز لعن به شمار مىآيند كه به بعضى آيات اشاره مىشود:
١. «و من يقتل مومنا متعمدا فجزاوه جهنم خالدا فيها و غضب الله عليه و لعنه». (٢٧)
آيه فوق قتل عمد را موجب آتش جهنم و لعن الهى مىداند.
٢. «ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا و الاخرة». (٢٨)
اين آيه آزار و اذيتخدا و رسولش را به صورت مطلق، يعنى اعم از مسلمان و كافر موجب لعن خدا در دنيا و آخرت برمىشمارد.
٣. «فهل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامكم اولئك الذين لعنهم الله». (٢٩)
آيه فوق فساد در زمين و قطع رحم را مستحق لعن الهى ذكر مىكند.
٤. «ان الذين يرمون المحسنات الغافلات المؤمنات لعنوا فى الدنيا و الاخرة». (٣٠)
آيه مزبور تهمتبه زنان پاكدامن را موجب لعن در دنيا و آخرت مىداند.
٥. «و الذين ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه و يقطعون ما امر الله به ان يوصل و يفسدون فى الارض اولئك لهم اللعنه و لهم سوء الدار». (٣١)
اين آيه نقض عهد الهى و فساد در زمين را موجب لعن و عاقبتبد مىداند.
وجه مشترك آيات فوق اين است كه ملاك لعن تنها كفر و شرك نيست، بلكه لعن الهى بر مسلمانى كه داراى يكى از صفات فوق (قتل عمد، آزار خدا و رسولش، فساد در زمين، قطع رحم، تهمت) باشد، شامل مىشود. لذا استدلال مخالفان، جواز لعن يزيد مبنى بر عدم كفر يزيد آشكار مىشود كه اشاره خواهد شد.
اما تحقق صفات فوق در يزيد با نيم نگاهى به منابع تاريخى روشن مىشود. فساد يزيد در زمين با انهدام كعبه، كشتار و سركوب قيام مردم مدينه و ترويج قمار و شرابخوارى و از همه مهمتر حادثه كربلا روشن و شفاف است.
با انهدام كعبه و كشتار امام حسين و اهل بيت نبوت موجب اذيت و آزار خدا و پيامبر اسلام (ص) را فراهم آورد. همچنين امام حسين كه رحم پيامبر اسلام بود و در قرآن و روايت نبوى مورد سفارش اكيد قرار گرفته بود، با شهادت آن حضرت، يزيد به قطع رحم رسول الهى دست زد اين آيه مورد استدلال امام احمد بن حنبل نيز قرار گرفته بود كه گذشت.
اما قتل عمد امام حسين (ع) و اهل بيت نبوت و ديگر مظلومان در دوران حكومتش - هر چند به صورت سببى - نياز به توضيح ندارد.
پس، از نظر قرآن يزيد به دليل اعمال زشت متعدد خود استحقاق لعن الهى را دارد. علاوه بر اين كه بعضى در اسلام يزيد ترديد كرده، او را كافر مىدانند كه در اين صورت آيات لعن كافران نيز شامل حال وى مىشود.
روايات نبوى
در روايات منقول از پيامبر اسلام (ص) كه در كتب اهل سنت گزارش شده است، لعن الهى شامل مسلمانان گناهكار خاص مىشود كه اين جا مىتوان به حلال شمردن از عترت پيامبر، آنچه را حرام است، ترك سنت پيغمبر، جارى كردن حد يا قتل بدون حق، اشاره كرد.
١. «سبعة لعنتهم كل بنى مجاب... المستحل من عترتى ما حرم الله و التارك لسنتى». (٣٢)
در اين كه يزيد به عنوان خليفه مسلمانان با تظاهر به قماربازى، شرابخوارى و كشتن رحم پيامبر (ص) يعنى امام حسين (ع) ترك سنت پيامبر كرده و خون عترتش را كه حرام بود، حلال كرد، ترديدى نيست، لذا براساس حديث فوق يزيد استحقاق لعن را دارد.
٢. من احدث او آوى محدثا فعليه لعنةالله و الملائكة و الناس اجمعين قيل يا رسول الله ما الحدث؟ قال: من جلد بغير حد لو قتل بغير حق». (٣٣)
در اين حديث پيامبر (ص) زدن تازيانه بدون حد شرعى و قتل بدون حق را موجب لعن خدا، فرشتگان و همه مردم مىداند. شمول حديث فوق بر اعمال يزيد در كشتار كربلا و اسارت اهل بيت نبوت و ديگر جنايتهاى وى روشن است.
از مبانى پيشين سستى ادعاى مخالفان لعن يزيد، مانند غزالى، ابن صلاح، ابن حجر و ابن تيميه روشن مىشود كه مدعى بودند لعن به كفر اختصاص دارد. (٣٤)پىنوشتها:
١. نقل از: ابن حجر هيثمى، الصواعق المحرقه، ص ١٣٢، طبع قديم و ص ٢٢١ طبع جديد
٢. همان، ص ١٣٣ و نيز: آلوسى، تفسير روح المعانى، ج ٢٦، ص ٧٢.
٣. سوره محمد، آيه ٢٢ و ٢٣.
٤. ابن عماد، شذرات الذهب، ج ٣، ص ١٧٩.
٥. تاريخ ابن خلدون، ج ١، (مقدمه)، ص ٢٦٩ و ٢٧٠.
٦. همان.
٧. همان، ص ٢٧١.
٨. همان.
٩. ابن حزم، المحلى، ج ١١، ص ٩٨.
١٠. سيوطى، تاريخ الخلفاء، ص ٢٣١.
١١. ابن تيميه، راس الحسين، مندرج در: استشهاد الحسين ابن كثير، ص ١٧٩ و ١٨١، دارالمدنى للنشر و التوزيع، جده، بى تا.
١٢. شمس الدين قرطبى، التذكره فى احوال الموتى و امور الاخره، ص ٦٤٢.
١٣. الصواعق المحرقه، ص ١٣٢ طبع قديم.
١٤. همان، ص ١٣٣.
١٥. تذكره الخواص، ص ٢٩٨.
١٦. كتاب الربعلى المتعصب العنيد، ص ٤٨.
١٧. رسائل الجافظ، رساله يازدهم، به نقل از همان.
١٨. شرح العقايد النسفيه، ص ٨ - ٢٤٧.
١٩. تفسير روح المعانى، ج ٢٦، ص ٧٢.
٢٠. همان، ص ٧٣.
٢١. نيل الاوطار، ج ٧، ص ١٧٦، دارالجيل، بيروت، بى تا.
٢٢. تفسير المنار، ج ١٢، ص ٨٣.
٢٣. همان، ج ٦، ص ٣٦٧.
٢٤. همان، ج ١٢، ص ١٨٥.
٢٥. كليات اشعار فارسى اقبال، ص ٧٥، به تصحيح احمد سروش.
٢٦. نساء، ٩٣.
٢٧. احزاب: ٥٧.
٢٨. محمد: ٢٢ و ٢٣.
٢٩. نور: ٢٣.
٣٠. رعد: ٢٥.
٣١. كنز العمال ش ٤٤٠٣٨ و ٤٤٠٢٤، ج ١٦، ص ٨٤ و ٩٠.
٣٢. همان، شماره ٤٤٣٣٦. ص ٢٥١، مؤسسه الرساله، بيروت، ١٤٠٩ ق.
٣٣. ر. ك: الصواعق المحرقه، ص ١٣٣ طبع قديم; راس الحسين لابن تيميه، ص ١٧٦ و ١٧٧.