پگاه حوزه
(١)
پايان نظم نوين جهانى -
١ ص
(٢)
انگلوساكسونها و تسخير جهان - فیاض ابراهیم
٢ ص
(٣)
شيب سقوط تحليلى از پيامدهاى جنگطلبى در سياستخارجى آمريكا - شیرودی مرتضی
٣ ص
(٤)
با كاروان هدايت گفتمان عاشورايى و انقلاب اسلامى - رنجبر مقصود
٤ ص
(٥)
الگوى مديريت و رهبرى در قيام روز عاشورا -
٥ ص
(٦)
اهل سنت و سنت لعن - قدردان قراملکى محمدحسن
٦ ص
(٧)
نقش دعوت كوفيان در نهضتحسينى -
٧ ص
(٨)
دين، ايدئولوژى و توسعه -
٨ ص
(٩)
دين و ديندارى در سرزمين خدايان - ارکان مائده
٩ ص
(١٠)
نهضت نرمافزارى و متدلوژى گفتگو -
١٠ ص
(١١)
تجلى روحانى در نور زمستانى - حمد امیر
١١ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - با كاروان هدايت گفتمان عاشورايى و انقلاب اسلامى - رنجبر مقصود
با كاروان هدايت گفتمان عاشورايى و انقلاب اسلامى
رنجبر مقصود
انقلاب اسلامى در ايران در كنار ساير عوامل تاثيرگذار، به شدت تحت تاثير فرهنگ سياسى شيعه و بويژه نهضت عظيم عاشورا قرار داشت. در واقع اگر از منظر نظريه گفتمان به اين مسئله نگاه كنيم، گفتار انقلابى امام، دكتر شريعتى، شهيد مطهرى و ديگر انقلابيون به عاشورا و آيينهاى ساليانه مربوط، به آن ماهيت كاملا سياسى و انقلابى بخشيد و در جريان انقلاب اسلامى نقشآفرينى كرد. تاثير اين قرائت انقلابى از عاشورا به حدى بود كه مىتوان گفت در صورت فقدان آن، انقلاب اسلامى به وقوع نمىپيوست و يا حداقل با اين سرعتبه پيروزى نمىرسيد.
در اين مقاله، قرائت انقلابى رهبران و انديشمندان انقلابى از جمله حضرت امام، دكتر شريعتى و شهيد مطهرى و نقش آن در شكلگيرى و پيروزى انقلاب اسلامى را برمى رسيم.
امام خمينى و انديشه عاشورا
بطور كلى تصويرى كه شيعيان از دوران اوليه اسلام و حكومتحضرت على (ع) دارند، همواره به صورت آرمانى براى آنان باقى بوده و براى تحقق اين آرمان، تلاش و مجاهده مىكردهاند. همين آرمان به صورت آرزوى حكومت عدل مبتنى بر قوانين اصيل اسلامى و مبتنى بر روش حكومتى امام على (ع) در دل و ذهن مردم جارى بوده است. همچنين در برداشت مردم از قيام عاشورا، اين حركت نيز مجاهدهاى براى تحقق همان آرمان و آرزو بوده است و با اين حال در روند تاريخى تشيع وضعيتى بوجود آمد كه هيچگاه علماء و بزرگان شيعه به لحاظ حاكميت تقيه و مفهوم خاصى از انتظار، براى تحقق اين آرمان عملا اقدام نمىكردند. مردم ايران، انقلاب اسلامى را به عنوان فرصتى براى برپايى حكومت عدلى كه انديشهها و آرمانهاى شيعى نويد مىدادند، دانستند و اين ايده در بسيجسياسى آنان نقش عمدهاى ايفاء كرد. اين عقيده، هم در بين رهبران مذهبى و هم در بين توده مردم جريان داشت و در واقع رهبران انقلاب اين عقيده را به صورت مداوم به مردم منتقل مىكردند و ايجاد حكومت عدل اسلامى را هدف انقلاب برشمرده و با بيان جانفشانىهاى امام حسين (ع) در اين راه، مردم را به جان فشانى براى برپايى حكومت اسلامى فرا مىخواندند.
حضرت امام در احياى اين انديشه، نقش مؤثرى ايفا كرد. اصولا ايده انقلاب كه حضرت امام در جريان انقلاب اسلامى مطرح كردند، خود برگرفته از انديشه عاشورايى بود كه بر اساس آن، وضعيت موجود غيرقابل اصلاح تلقى مىشود و تنها از طريق يك حركت و دگرگونى اساسى مىتوان اين وضعيت را دگرگون ساخت. در تاريخ معاصر ايران، هيچ يك از جنبشها، داراى ايده انقلابيگرى نبودهاند و همگى به رويهها و تحولات صورى پرداختهاند. (١)
ايده سرنگونى حكومتبراى اولين بار در جريان انقلاب اسلامى مطرح شد كه امام در طرح آن به شدت تحت تاثير مبانى تفكر سياسى شيعه از يكسو و قيام امام حسين (ع) از سوى ديگر بودند. بر اساس مبناى تفكر شيعه، همه حكومتهاى موجود نامشروع هستند و بايد براى تغيير آنها مبارزه كرد. (٢)
بر اساس انديشه عاشورايى امام حسين (ع) وضعيت موجود جامعه اسلام در آن دوران تنها از طريق يك انقلاب بنيادين كه منجر به تغيير حكومتشود، قابل تغيير بود. امام در رهبرى انقلاب اسلامى و در ارائه مدل انقلابى خود، تحت تاثير اين ايدهها قرار داشت. به همين دليل بايد ريشه اوليه انقلاب اسلامى را در مبناى فكرى مبارزات شيعه جستجو كرد. بر اين اساس، مشاهده مىكنيم كه امام از واژهها، مناسبتها، و ايدههايى كه به نحوى به عاشورا و تشيع مربوط است، بيش از ديگر عناصر استفاده مىكند. مخصوصا زمانى كه امام قصد بسيجسياسى و انقلابى مردم را دارد، از نمادهاى عاشورايى بيشتر بهره مىگيرد و ايامى را كه هم براى سخنرانىهاى آتشين خود انتخاب مىكند، متناسب با همين انديشههاست.
عنصر ديگرى كه حضرت امام در ارتباط با بعد فكرى نهضت عاشورا براى احياى آن تلاش و اقدام كردند، عنصر امر به معروف و نهى از منكر بود. همانطور كه گذشتيكى از اهداف اصلى قيام حسينى، امر به معروف و نهى از منكر بود، حضرت امام در اين زمينه هم، اجتهاد و راى غالب فقها را دگرگون ساخته، نظر ديگرى ارائه كردند. از لحاظ فقهى يكى از شرايط امر به معروف و نهى از منكر، احتمال تاثيرگذارى آن مىباشد كه در غير اين صورت وجوب آن ساقط است. در نظر امام، ايجاد شرايط تاثيرگذارى هم واجب است. امام اينها را از قبيل شرط واجب قرار داده است كه تحصيل آنها واجب است. به همين دليل در تحرير الوسيله مىفرمايند كه: «اگر در سكوت علماى دين، ترس اين باشد كه منكرى معروف بشود و بالعكس، مسلمانان بايد اقدام كنند، اگر چه بدانند تاثيرى ندارد.» (٣)
شايد بتوان گفت اين راى امام نيز الهام گرفته از انديشه امام حسين (ع) در انقلاب بر ضد يزيد بود; زيرا حال در آن زمان نيز عده زيادى به دلايل مختلف مانع از حركت امام حسين مىشدند. ولى امام حسين (ع) امر به معروف را به صورت مطلق و بدون توجه به امكان تاثير گذارى آن، هدف خويش قرار داده بودند. حضرت امام در همين راستا و بر اساس همين منطق عمل مىكردند.
امام درباره شرايط امر به معروف و نهى از منكر و نيز جهتگيرى عمده آن مىفرمايد:
اگر خوف آن باشد كه منكر معروف يا معروف منكر شود، هر چند يقين داشته باشند كه انكارشان هيچ تاثيرى درفاعل آن ندارد، اگر سكوت آنها موجب تقويت ظالم و يا تاييد او شود، هر چند بدانند اظهار علم ايشان در برطرفنمودن ظلم او تاثيرى ندارد، اگر سكوت آنها موجب تجرى ستمكاران در ارتكاب ساير محرمات و پديد آوردن برخىبدعتها شود، هر چند انكارشان در جلوگيرى از حرامى كه ظالم مرتكب مىشود، اثر نداشته باشد، و بالاخره اگرسكوت آنها باعثشود كه مردم نسبتبه ايشان سوءظن پيدا كنند و حرمتشان هتك شود، به گونهاى كه مثلا مردمآنها را اعوان ظلم بخوانند، واجب استبر آنان كه ظلم را نهى از منكر نموده، ننگ و عار را از ساحتخود دور سازند; هر چند بين آنان هيچ اثرى در رفع ظلم نداشته باشد. (٤)
همانطور كه كاملا مشخص است امام جهتگيرى امر به معروف را كاملا متوجه حكومت مىداند كه از مسير عدالتخارج گشته و در راه جور گام بر مىدارد. امام اين انديشه را همواره هم در آثار فقهى خود و هم در جهتگيرىها و پيامهاى انقلابى خود مورد توجه قرار دادند و با ارائه يك فتواى فقهى جديد و با الهام از قيام عاشورا، زمينه را براى دگرگونى انقلابى در جامعه فراهم ساختند.
حركت اساسى ديگرى كه امام انجام داد و در روند انقلاب، بسيار مؤثر افتاد تحريم تقيه بود كه يكى از عناصر ثابت موضع در قبال حكومتها بود. اينجا بايد گفت كه امام در اين موضع خود چون امام حسين (ع) حركت كرد. امام حسين در دوره يزيد اموى، تشخيص داد كه اگر شخصى چون يزيد بر مسلمانان حكومت كند، بايد با اسلام خداحافظى كرد. بنابراين بدون هرگونه ملاحظه محافظهكارانه و محتاطانه، براى حفظ اسلام از نابودى، انقلاب كرد. به نظر مىرسد كه منطق امام در نفى و تحريم تقيه كاملا تابع منطق امام حسين (ع) است. امام به اين نتيجه رسيده بودند كه روند سياستهايى كه شاه و رژيم پهلوى در پيش گرفته است، نهايتا به نابودى اسلام و اصل ديانت منتهى خواهد شد. در چنين وضعيتى ديگر تقيه هيچ معنايى ندارد; چون اصولا مبناى تقيه حفظ اعتقادات است، ولى زمانى كه اساس اعتقادات در خطر است، زمان مبارزه آشكار است. تحريم تقيه به عنوان عنصرى كه تحت تاثير انديشه عاشورايى است، در شكلگيرى و گسترش انقلاب اسلامى تاثيرى عظيم بر جاى گذاشت.
در تاريخ تشيع، ائمه معصومين (ع) و علماى شيعى حتى در بيان ديدگاههاى خود در قبال حكومت و حكام جائر تحتشديدترين فشارها بودند و به همين دليل هم تقيه را به عنوان يك تاكتيك عملى براى حفظ اعتقادات خود در پيش گرفته بودند. امام با فراخوانى مردم به انقلاب اسلامى جهتبرپايى حكومت اسلامى، نه تنها تشيع را از موضع تدافعى - كه تقيه از مظاهر بارز آن بود - خارج ساخت، بلكه آن را در موضعى كاملا تهاجمى براى بر هم زدن و سرنگونى حكومت ظالم قرار داد; همان هدفى كه امام حسين (ع) هم در قيام عاشورا آن را دنبال مىكرد ولى به علل مختلف نتوانستبدان نايل گردد.
يكى از جنبههاى مهمى كه در نهضت عاشورا نمايان بود شهادتطلبى در راه ايمان و عقيده بود، شهادت به عنوان عنصرى اساسى در نهضت عاشورا تاكيد كرده و اين عنصر را نيز در قالب برداشت كلى خود از نهضت عاشورا قرار مىدادند. بر اين اساس اگر براساس قيام عاشورا مبارزه با حكومت جور و ظالمانه واجب است، انسان بايد در اين راه براى شهادت و جانبازى نيز آماده باشد; همانگونه كه سيدالشهداء عمل كردند. امام از اين تبيين هم در مرحله انقلاب اسلامى و هم پس از پيروزى انقلاب اسلامى و در جريان جنگ تحميلى براى بسيج ملت در راه برقرارى و حفظ حكومت اسلامى استفاده كرد:
كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا دستور آن است كه اين برنامه سرلوحه زندگى است در هر روز و در هر سرزمينباشد. اين دستور آموزنده تكليفى است و مژدهاى. تكليف از آن جهت كه مستضعفان، مامورند چون سرور شهيدانقيام كنند و مژده كه شهيدان ما را در كنار شهيدان كربلا قرار داده است. (٥)
البته شهادت در آثار امام اعم از آثار سياسى و آثار اخلاقى و عرفانى جايگاه عظيمى دارد و امام در تفسيرى كه از شهادت به دست مىدهد، علاوه بر بعد معنوى و ارزشى آن، به اهداف سياسى آن نيز نظردارد. به عبارت ديگر از نظر امام شهادت در راه خدا نه تنها نوعى ارزش معنوى، محسوب مىشود، بلكه فى نفسه و در هر شرايطى داراى اهداف و آثار سياسى نيز مىباشد و شهادت علاوه بر اينكه ارزش بسيار بالايى محسوب مىشود، آن هدفى كه انسان به خاطر آن شهيد مىشود، ارزش بسيار بيشترى دارد و در اين راستا شهادت در راه آرمان وهدف تشكيل و حفظ حكومت اسلامى، داراى عالىترين ارزشها مىباشد. (٦) حضرت امام در اين تبيين از شهادت، بيش از هر حادثه تاريخى در اسلام، از حادثه عاشورا كه اوج شهادتطلبى والاترين انسانها در راه وصول به حقيقت و حفظ ديانت اسلام بود، چشم داشتند و آن را الهام بخش مردم مىدانستند. امام در اين باره جملات زيادى دارند. در يك جا مىفرمايند: «مگر خون ما رنگينتر از خون سيدالشهداء است؟ چرا بترسيم از اينكه خون بدهيم.» «با اين تفسيرها حادثه كربلا را از مكتب بودن خارج كردهايم. وقتى كه از مكتب بودن خارج كرديم، ديگر قابل پيروى نيست. از اينجا ما حادثه را از نظر مفيد بودن، عقيم كرديم.» (٧)
دكتر شريعتى و قرائت انقلابى از عاشورا
از چهرههاى ديگرى كه در انقلابى كردن مردم از طريق تمسك به الگوها و نمادهاى عاشورايى نقش عميق و اثرگذارى ايفا كرد، دكتر على شريعتى بود. در واقع يكى از محورهاى اصلى برنامه سياسى و انقلابى شريعتى، احياى وجه انقلابى ائمه معصومين به ويژه قيام عاشورا و حركت امام حسين (ع) و حضرت زينب بود تا بتواند از طريق اين پتانسيل قوى اعتقادى و سياسى كه در شيعيان وجود دارد، آنان را به حركت انقلابى وادارد. از نظر دكتر شريعتى شيعه واقعى كسى است كه همواره به تاسى از حضرت على و امام حسين (ع) با نظام جور و غير عادلانه در حال مبارزه باشد و پشت ظلم و زور را به لرزه در آورد. شريعتى مردم را به الهام از امام حسين براى قيام بر ضد ظلم و ستم فرا مىخواند و در اين ميان با شعاير و انديشههايى كه براساس انديشه شيعى و نهضت عاشورا شكل گرفته بودند، ولى در عمل به جاى تحركبخشى، مانع از حركتبودند، به مقابله برخاست. شعائرى چون عزادارى و مفاهيمى چون تقيه كه همگى به نحوى با نهضت عاشورا در ارتباط بودند، در انديشه شريعتى تبديل به عوامل انقلابى شدند. شريعتى مراد از اين شعائر و مفاهيم شيعى را ايجاد وحركت انقلابى و قيام بر ضد نظامهاى غير عادلانه مىدانست، نه عاملى براى تعظيم در مقابل آنها. به همين دليل آنها را چنان در انديشه خود بازسازى كرد كه با بازگرداندن آنها با مفاهيم اصلى كه در فرهنگ شيعه داشتند، نقش عظيمى در ايجاد روحيه انقلابى در نسل جوان به ويژه دانشگاهيان داشت. در آثار دكتر شريعتى «شهيد» مفهوم حماسىتر و سياسىتر پيدا كرد. شريعتى در آثار خود، تحت عنوان «شهادت» ، «پس از شهادت» «ثار» و «ياد و يادآوران» به تبيين حماسى از اين مفهوم پرداخته است.
شريعتى معتقد است كه درك عمل امام حسين (ع) بدون درك مفهوم «شهادت» غير ممكن است و شهادت را عالىترين و مهمترين بعد نهضت عاشورا مىداند كه بايد به خوبى درك شود تا عمق حركت امام حسين معلوم شود. در عين حال همانند شهيد مطهرى با اين نظريه كه شهادت امام حسين را عاملى براى شفاعتشيعيان قلمداد مىكند، به شدت مخالفت مىكند و آن را تحت تاثير روح صوفيانه و بينش مسيحيت مىداند كه قيام امام حسين را پوچ و بى معنى مىكند. شريعتى شهادت را مرگ دلخواهى مىداند كه مجاهد با همه آگاهى و همه منطق و شعور و بيدارى خويش، خود انتخاب مىكند و هدف از اين انتخاب تضمين بقاى يك ايمان و يك عقيده است و امام حسين به همين دليل به شهادت رسيد. شريعتى از اين منظر و به عنوان الگويى از حماسه حسين (ع) در عاشورا، شهادت را يكى از بهترين و حياتبخشترين سرمايههاى شيعيان در طول تاريخ مىداند و بر اين مسئله تاكيد مىكند كه شيعه واقعى به جاى بزرگداشتشهيدان، خود براى ادامه راه آنان و حفظ آرمان آنها و دفاع از عقيده و ايمانى كه آنان در راه آن به شهادت رسيدهاند و مبارزه با ظلم و حكومت جور، آماده شهادت باشد. (٨) شريعتى با قرائت نوى كه از شهادت در عاشورا ارائه مىدهد، راه شيعه عاشورايى را ادامه همان انقلاب حسينى مىداند. اينجاست كه در زمينه ايجاد شور انقلابى در عرصه انقلاب اسلامى هم نقش آفرينى مىكند. اين ديدگاه شريعتى تاثير ماندگارى در ايجاد ميل به شهادت در جوانان انقلابى آن دوره گذاشت كه بويژه در ميان محافل دانشگاهى محسوستر بود و در واقع امام هم قرائتى اين چنينى را با اتكاء به بينش مذهبى سنتى حاكم بر توده ملت، در ميان همه ملت ايران مطرح كرد.
شريعتى مسؤوليتشيعه بودن را در هر عصرى و نسلى، از هر چيزى و هر كسى به «كربلاى انقلاب» و «حسين شهادت» گريز زدن و «رهبرى» و «برابرى» را اصل ايمان خويش و هدف خويش و تحقق آنرا مسؤوليتخويش دانستن، مىداند (٩) و اينها همه يعنى همواره آماده انقلاب و شهادت بودن. در مجموع شريعتى با برداشت انقلابى از عناصر فكرى و اعتقادى فرهنگ تشيع و بازانديشى در نمادهاى مربوط به عاشورا و قيام امام حسين (ع)، نقش مهمى در دميدن روحيه انقلابى در درون جامعه ايران ايفا كرد.
شهيد مطهرى و الگويابى از حماسه حسينى
يكى ديگر از شخصيتهايى كه با قرائت انقلابى از انديشه و نمادهاى عاشورا در شكلگيرى انقلاب اسلامى مؤثر بود، مرحوم شهيد مطهرى است. استاد مطهرى، نقش برجستهاى در ارائه تفسير نو از اسلام و تشيع و عاشورا داشت و با تفسير مجدد بسيارى از مفاهيم و آموزههاى تشيع، بويژه عاشورا، شهادت و تقيه ، به احياى انديشه انقلابى عاشورا همتبست. وى با اين پيشفرض كه «اسلام دينى است كه به پيروانش حس پرخاشگرى و مبارزه و طرد و نفى وضع نامطلوب را مىدهد، و فرهنگ شيعى يك فرهنگ زنده، حركتزا و انقلابآفرين است و در هيچ يك از فرهنگهاى ديگر چنين عناصر حركت زايى وجود ندارد، (١٠) در صدد برمىآيد تا مجموعه مفاهيم و آموزههاى دينى شيعه را در چارچوبى منسجم و انقلابى تدوين كند.
مهمترين مقولهاى كه مطهرى به عنوان يك متفكر و احياگر دينى به آن مىپردازد و تلاش فراوانى براى ارائه تفسيرى جديد و متناسب با نيازها و شرايط سياسى زمان از آن به عمل آورد، نهضت عاشورا و قيام خونين امام حسين (ع) است. وى تفسيرى كه حادثه كربلا ارائه شده است و واقعه عاشورا و علت كشته شدن امام حسين (ع) را مبتنى بر يك دستور خصوصى تلقى كردهاند، خلاف روح و منش اسلامى مىداند و سخت عليه اين گونه تفاسير مىتازد.
نمادهاى نهضت عاشورا و تاثير آن بر انقلاب اسلامى
حادثه عاشورا با عمق فاجعهاى كه داشت تاثير عميق و ماندگارى در ذهن و جان شيعيان گذاشت كه در طول تاريخ يا تغييراتى كه در آن بوجود آمده، جوهر آن ثابت و پايدار مانده است. اين حادثه يادآور آرمانخواهى، شهادتطلبى، ايثارگرى و مبارزهجويى در ميان پيروان امام حسين (ع) است. پس از وقوع آن نيز شيعيان براى زنده نگه داشتن آن سنتهايى چون عزادارى، آيينهاى تعزيه و شبيهخوانى و مراسم اربعين را ايجاد كردند كه همگى وجه تمايز فرهنگ شيعه از فرهنگهاى ديگر محسوب مىشوند. اين نمادها در فرهنگ شيعه در طول تاريخ و به تبع شرايط زمانى و مكانى كار كردهاى متفاوتى داشتهاند. زمانى كاركرد سكون و آرامش، و زمانى كاركرد انقلاب و حركت. با اين حال ماهيت اصلى اين نمادها انقلابى و مبارزهجويانه است و به صورت طبيعى، ظرفيت انقلابى شدن را داشتهاند، چون منشاء اصلى آنها انقلابى بوده است، ولى بسته به شرايط سياسى، اجتماعى و نوع نگاه مردم، علما و انديشمندان به آن، نوع بهرهبردارى از آن متفاوت بوده است. همچنين مىتوان گفت كه اين آيينها، صرف نظر از كاركرد سوگوارى كه همواره داشتهاند، از لحاظ تاريخى هميشه ماهيتسياسى داشتهاند و در برگيرنده نوعى اعتراض به قدرتهاى سياسى حاكم و نامشروع بودهاند.
در اينجا تاثير قرائت انقلابى اين آيينها را در شكلگيرى انقلاب اسلامى بررسى مىكنيم:
١. عزادارى
عزادارى، تاريخى طولانى دارد و اهل بيت - عليهم السلام - اولين عزاداران امام حسين بودند كه شيعيان را نيز به اين امر سفارش فراوان مىكردند تا براى زنده نگه داشتن ياد امام حسين و عاشورا هر سال به عزادارى بپردازند. (١١) به همين دليل به تدريج اين عزادارىها در بين شيعيان به سنتى پايدار تبديل شد و با گذشت زمان، هم ابعاد گستردهاى پيدا كرد. اين عزادارىها در دورههاى مختلف و با توجه به شرايط سياسى - اجتماعى حاكم، كاركرد متفاوت و جداگانهاى را ايفاء داشتند. گاه اين عزادارىها صرفا آيينى مذهبى بوده است; يعنى كه شيعيان براى دلسوزى نسبتبه امام حسين و فرزندانش به سوگوارى مىپرداختند و تا حد زيادى اين مراسم تهى از كاركرد سياسى اجرا مىشد. گاه نيز از اين مراسم، روايتى سياسى و انقلابى مطرح مىشد كه بر اساس آن عزاداران امام حسين (ع) در راه مبارزه با ظلم و حكومت جور بايد به تبع شهداى كربلا حركت كنند. در دوران معاصر، امام خمينى (ره) روايتى كاملا سياسى از عزادارى امام حسين (ع) ارائه مىدهد; روايتى كه با گفتار غالب در زمان حضرت امام تفاوت اساسى داشت:
شما انگيزه اين گريه و اين اجتماع در مجالس روضه را خيال نكنيد كه فقط اين است كه ما گريه كنيم براىسيدالشهداء! نه سيدالشهداء، احتياج به اين گريهها دارد و نه اين گريهها خودش فى نفسه يك كارى از آن مىآيد.... مسئله، مسئله گريه و تباكى نيست، مسئله، مسئله سياسى است، كه ائمه ما با همان ديد الهى كه داشتند، مىخواستند كه اين ملتها را با هم بسيج كنند و يكپارچه كنند. (١٢)
اين تلقى از عزادارى امام حسين، موجب ايجاد شور سياسى در عزادارىها شد و در واقع اين عزادارىها را از مراسم سوگوارى صرف كه با هدف آموزش فردى صورت مىگرفت، به يك حركت هدفدار سياسى تبديل كرد كه به لحاظ اينكه همواره در طول تاريخ ماهيت جمعى و خودجوش داشته است، از سوى رژيم پهلوى غيرقابل كنترل گرديد. البته باز هم تاكيد مىشود كه اين مراسم خود هويتسياسى داشت، ولى در طول تاريخ به دلايل مختلف اين بعد سياسى آن مكتوم مانده بود و امام از اين ظرفيت آن به خوبى آگاه بود و به همين دليل تاكيد مىكرد كه «اين جنبه سياسى اين مجالس، بالاتر از همه جنبههاى ديگرى است كه هست.» (١٣)
سؤال اين است كه چرا امام اين بعد از عزادارىها را بسيار برجستهتر از ابعاد ديگر آن مطرح كرد، به حدى كه فلسفه وجودى عزادارى را كاركردهاى سياسى آن مىشمرد؟ در واقع هدف امام از ترويج اين گفتار در جامعه استفاده از ظرفيتبسيار بالاى بسيج در اين عزادارىها بود كه در هيچ مراسم آيينى و مذهبى ديگرى وجود نداشت و در عين حال رژيم هيچ گونه نفوذى در اين مراسم هم نداشت. به همين دليل هم امام مقاطع همزمان با اين عزادارىها يعنى ماههاى محرم و صفر را براى ارسال پيامهاى تاريخى و كوبنده خود برمىگزيدند و در واقع حضور مردمى در اين ماهها بود كه موجبات سقوط رژيم را فراهم كرد. در عين حال مردم هم در مراسم عزادارى عاشورا، با آرمانهاى انقلاب اسلامى همدلى بيشتر احساس مىكردند و اين آرمانها را كاملا منطبق با آرمانهاى امام حسين (ع) در نهضت عاشورا مىدانستند.
از سوى ديگر در محافل دانشگاهى هم به زدودن مفهوم سنتى عزادارى كه بر جامعه شيعى حاكم شده بود، همت گماشتند و عزادارىهاى عاشورا را به عنوان عامل سازنده، حركتساز و بالنده در انديشه تشيع معرفى كردند كه با گفتمان غالب در آن دوره هيچ قرابتى نداشت. شريعتى به نقد اجتماعى و سياسى و مذهبى مراسم عزادارى عاشورا از لحاظ فلسفه وجودى و روش عزادارى پرداخت و گفتمانى انقلابى را از عزادارىها ارايه كرد كه در جريان انقلاب اسلامى مؤثر بود. شريعتى اصل سوگوارى را يك سنت انقلابى مىداند كه از نظر روحى و اعتقادى در پرورش و ايمان و تلطيف روح اخلاقى و عاطفى فرد، اثر عميق و آموزنده دارد و اين سنتبه يك مبارزه دائمى با دستگاه حاكم و نامشروع مىانجاميد. شريعتى در آثار خود به اين بعد مبارزهجويى و ستم ستيزى عزادارى امام حسين توجه بيشترى كرده، و به دنبال احياى آثار سياسى و مذهبى عزدارى امام حسين (ع) بود تا آن را از سكون و آرامش، خارج ساخته، وسيلهاى براى اعتراض و انقلاب و تداوم راه حسين (ع) در دورانهاى مختلف تبديل كند و نماد دائمى مبارزه با دستگاههاى حكومتى. (١٤)
همچنين شهيد مطهرى روايت جديدى را از عزادارى براى امام حسين (ع) مطرح كرد كه در آن فلسفه عزادارى كاملا متفاوت بود. در گام اول از ديدگاه شهيد مطهرى هدف سوگوارى و عزادارى دريافتشفاعت امام حسين (ع) نيست، حتى اين فكر، انديشهاى كاملا خطرناك است: «اين فكر، امام حسين (ع) را به كلى مسخ مىكند و او را به صورت سنگر گنهكاران درمى آورد و قيام او را كفاره عمل ديگران قرار مىدهد.» (١٥)
شهيد مطهرى نيز مفهومى انقلابى از عزادارىها ارايه مىدهد:
عزادارى سنتى امروز امام حسين (ع) تبديل حركتبه بنياد است. اين عزادارى... در اصل فلسفهاش تهييجاحساسات عليه يزيدىها و ابنيزيدىها و به سود حسنىها و حسينىها بوده. در شرايطى كه حسين به صورت يكمكتب در يك زمان حضور دارد و سمبل راه و روش اجتماعى معين و نفى كننده راه و روش موجود معين ديگرىاست، يك قطره اشك برايش ريختن... يك مبارزه اجتماعى است. (١٦)
در انقلاب اسلامى كاركرد نمادين نهضتحسينى در تداوم حركت انقلابى اثر گذارتر بود. روح انديشه عاشورا در انقلاب اسلامى ايجاد كننده اصلى حركتبود، ولى مردم براى ادامه حركت و مجاهدت خويش از اين نمادها مدد مىگرفتند كه شايد بتوان گفت كه اگر روح عاشورايى و منطق قربانى كردن جان و مال رادر راه خدا كه از نهضتحسين (ع) سرچشمه گرفته بود، وجود نداشت، انقلاب با اين حجم و گستردگى و سرعتبه پيروزى نمىرسيد.
به هرحال يكى از مهمترين نمادهاى نهضت عاشورا در فرهنگ سياسى، عزادارىها بود كه تحتالشعاع انديشههاى انقلابى رهبران انقلاب، عزادارىهاى امام حسين (ع) به محملى براى اعتراض سياسى تبديل شد و ماهيتسنتى اين عزادارىها را دگرگون ساخت.
اهميت عزادارىها و ايام و ماههاى عزادارىها در روند انقلاب اسلامى، بسيار جدى است; به نحوى كه مهمترين و كوبندهترين راهپيمايىهاى مردمى در روزهاى عاشورا و تاسوعا و در ايام محرم و صفر بود. يكى از اين راهپيمايىهاى پرشور، راهپيمايى عاشورا ١٣٥٧ بود كه نقطه پايانى بر عمر رژيم پهلوى محسوب مىشود. در اين راهپيمايى حدود ٢٠ ميليون نفر در كل ايران برضد رژيم به حركت درآمدند و در قطعنامهاى كه صادر كردند، قبل از هر چيز بر پيمان خويش با قيام تاريخى امام حسين (ع) تاكيد كردند:
«در اين روز بزرگ تاريخى عاشورا، روز شهادت شكوهمند الهام بخش سرور آزادگان، پيشوا و امام مسلمين جهان حسين بن على عليه السلام - و ياران رزمنده و وفادارش ملت مبارز ايران با راهپيمايى بزرگ و كم نظير خود... قبل از هر چيز پيوند و پيمان خود را با قيام تاريخى و تاريخساز كربلا و اهداف مقدس بار ديگر تجديد مىكنند.» (١٧)
در عين حال اهدافى كه در همان قطعنامه آورده شده بود، به طور عمده تحت تاثير انقلاب عاشورا بود كه عبارت بود از سقوط و برچيده شدن بساط شاه و رژيم سلطنتى استبداد و برقرارى حكومت عدل اسلامى براساس آراى مردم. (١٨)٢. اربعين:
با وجود اينكه سنت اربعين از عزادارىهاى مربوط به عاشورا مجزا نيست، ولى به لحاظ نقشآفرينى مستقل آن شايسته بررسى جداگانه مىباشد. سلسله اربعينها در جريان انقلاب اسلامى به نحوى عمل كرد كه موجب ايجاد جنبشى دائمى بر ضد رژيم پهلوى شد و اين سنتباعث گرديد كه انقلاب اسلامى بدون انقطاع به حركتخود ادامه دهد. اين استمرار به نحوى بود كه از هر گونه، ابتكار عمل را از رژيم سلب مىكرد و مانع از مديريتبحران قوى مىشد. شايد اگر اين سنت اربعين در جريان انقلاب اسلامى وجود نداشت، هم انگيزه مردم براى حضور در صحنههاى انقلاب كاهش مىيافت و هم رژيم به لحاظ فاصلهاى كه بين حركتهاى مختلف ايجاد مىشد، فرصتبيشترى براى كنترل پيدا مىكرد. همچنين اين اربعينها به نحوى بود كه كاملا خودجوش بود و به همين دليل مردم با شور دينى در اين مراسمها شركت مىكردند. اولين اربعينى كه در جريان انقلاب اسلامى شكل گرفت، قيام ٢٩ بهمن تبريز بود كه در گراميداشت چهلمين روز سركوب مردم قم در ١٩ دىماه صورت گرفت. پس از آن در اربعين شهداى تبريز در يزد قيام گستردهاى صورت گرفت و اين حركتهايى كه به خاطر اربعين صورت مىگرفت، به اتحاديه مختلف و با شدت و تا پيروزى انقلاب اسلامى ادامه داشت.
از بعد ديگر خود اين مراسم اربعين موجب ايجاد پيوند نزديكى بين انقلاب اسلامى و حادثه عاشورا بود و از طريق اين سنت كه ريشه در عاشورا داشت، مردم همدلى بيشترى بين انقلاب اسلامى و انقلاب امام حسين (ع) احساس مىكردند و در نتيجه در راه آن ايثار و جانفشانى مىكردند.پىنوشتها:
١. در مورد ماهيت جنبشهاى معاصر اسلامى ر. ك. عباس زارع، آخرين انقلاب قرن، ج دوم، دفتر اول.
٢. ر. ك. حميد عنايت، انديشه سياسى اسلام.
٣. تحريرالوسيله، ج ١، ص ٤٣٧.
٤. تحريرالوسيله، الجزء الاول، صص ٤٧٤ - ٤٧٣.
٥. صحيفه نور، ج ٩، ص ٥٧.
٦. ر. ك. ايثار و شهادت در مكتب امام خمينى، صص ٧٧ - ٤٥.
٧. مرتضى، مطهرى، حماسه حسينى، جلد يكم، انتشارات صدرا، ١٣٧١، ص ٦٧.
٨. ر. ك. به على شريعتى مجموعه آثار، ج ١٩، مقالات ، شهادت، پس از شهادت، بحثى راجع به شهيد.
٩. ر. ك. على شريعتى، مجموعه آثار، ج ٧، ص ٢٦٧.
١٠. مرتضى مطهرى، پيرامون انقلاب اسلامى، انتشارات صدرا، ١٣٧٨، ص٥٥، ١٨٨.
١١. ر. ك. على نظرى مستقرى، فرهنگ عاشورا در سيره و آثار اهل بيت معصومين (ع) در مجموعه مقالات كنگره بينالمللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا، دفتر سوم، موسسه تنظيم و نشر آثار امام، ١٣٧٥.
١٢. صحيفه نور، ج ١٣، ص ١٥٣.
١٣. صحيفه نور، ج ١٣، ص ١٥٣.
١٤. على شريعتى، مجموعه آثار، ج ٩.
١٥. مرتضى مطهرى، حماسه حسينى، ج اول نشر صدرا، ص ٧٧، ١٢٧.
١٦. مرتضى مطهرى، انقلاب اسلامى، پيشين، ص ٢٩.
١٧. به نقل از جواد منصورى، سير تكوين انقلاب اسلامى، در دفتر مطالعات سياسى و بينالمللى ١٣٧٩، صص ٣٣٢ - ٣٣١.
١٨. همان.