پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - انگلوساكسونها و تسخير جهان - فیاض ابراهیم
انگلوساكسونها و تسخير جهان
فیاض ابراهیم
١. انگلوساكسونها، ملتهايى هستند كه زبان انگليسى، زبان رسمى آنهاست و در هر نقطه از دنيا كه پراكنده باشند، به اين زبان سخن مىگويند; مثل انگلستان و امريكا و استراليا و كانادا. بنابراين شامل كشورهايى مثل هند و سنگاپور و مالزى، كه زبان انگليسى، زبان دوم آنهاست، نمىشود.
٢. فرهنگ آنگلوساكسون، ريشه در انگلستان دارد و از اين جزيره، زبان انگليسى به كشورهاى آنگلوساكسونى رواج يافته است. يعنى با گسترش زبان انگليسى در جغرافياهاى متعدد، فرهنگ آنگلوساكسون نيز گسترش پيدا كرده است. امروزه با گسترش زبان انگليسى، سعى مىشود كه اين حوزه فرهنگى، در جهان توسعه يابد.
٣. اين فرهنگ در جغرافياى جزيرهاى انگلستان ريشه دارد و جزيرهاى بودن انگلستان، سبب شده است كه از نظر داخلى داراى يك نوع فرهنگ خاص شود كه همان فرهنگ محافظهكارى است. بدين رو است كه انگلستان هرگز داراى تحولات انقلابى (و اساسى نبوده و تغييرات خود را در قالب اصلاح يا تفسير شكل (reform) مىداده است. به همين دليل تا به امروز نظام پادشاهى خود را حفظ كرده و در عين حال مردمسالارى حزبى را نيز به وجود آورده است.
٤. محافظهكارى و خونسردى، يكى از صفات درونى انگليسىهاست و آنها يكى از خونسردترين ملتهاى جهان هستند و هرگز در مقابل هجوم و فشار، عكس العمل آنى از خود نشان نمىدهند. اين محافظهكارى و خونسردى، صفت ديگرى را در آنها بهوجود آورد كه صبورى است. اين صبورى خود ناشى از هواى سرد رطوبتى اين كشور است.
٥. صفت ديگرى كه از صفات فوق و جغرافياى انگلستان ناشى مىشود، پيچيده بودن انگليسىها و مرموز بودن آنهاست. انگليسىها داراى شخصيتى تو در تو و لايههاى پنهان هستند كه نمىتوان از ظاهر آنها به منظور و قصد آنها پى برد. اين صفت، از صفات قبلى يعنى محافظه كارى، خونسردى و صبورى آنها، بهوجود مىآيد. بهعلاوه از نظر جغرافيايى، چون انگلستان طبيعتى خشن و ناهموار دارد و با صخرههاى بسيار زياد و رطوبت و سرما همراه است و به همين دليل غير قابل كشاورزى است، نظام معيشتى آنها بايد بسيار عاقلانه و محافظهكارانه و خونسرد و پيچيده عمل كند.
٦. صفت ديگرى كه از صفات بالا و فضاى جغرافيايى انگلستان بهوجود مىآيد، فرصتطلبى و زمان سنجى دقيق آنهاست. انگليسىها و فرزندانشان (امريكا و استراليا و نيوزيلند و كانادا) قهرمان استفاده از وضعيت موجود هستند; يعنى بهطور فرهنگى، آنها مىدانند كه چگونه وضعيت موجود و زمان فعلى را در جهت منافع خود جهتبدهند.
٧. نكته ديگر آنكه هنوز انگلستان حالت پدرى (اگرچه پدرى پير) خود را براى فرزندانش حفظ كرده است; چرا كه اين حالت جغرافيايى (جزيرهاى بودن) سبب شده است كه اين كشور نسبتبه اروپا يك حالتحاشيهاى پيدا كند و بدون آنكه خود وارد گود شود، بيشترين منافع را از جريانهاى فكرى و ساختارى اروپا ببرد.
٨. انگلستان با استفاده از فرصتهاى به دست آمده، خود را جايگزين اسپانيا و پرتقال كرد و سرزمينهاى كشف شده توسط آنها (مثل امريكا) را به نفع خود مصادره كرد و روزى رسيد كه خورشيد ديگر در امپراطورى انگلستان غروب نمىكرد.
٩. حال با توجه به نكات فوق مىتوان گفت كه انگلستان مدتها قبل جهانىسازى را در قالب مصادره جهان به نفع خود شروع كرده و اين از جزيرهاى بودن آنها به وجود آمده است; زيرا حالت جزيرهاى، آن كشور را از حملات و جنگهاى داخلى اروپا در امان نگه داشت و هيچوقت - نه در دوره ناپلئون و نه در دوره هيتلر - به تسخير كشورهاى اروپايى ديگر درنيامد. از طرف ديگر سعى كرد از اين فضاى بسته، خود را نجات داده و با توجه به فرصتهاى پيشآمده، وجود خود را توسط اسپانيولى و پرتقالىها به اطراف و اكناف جهان بگستراند. پس انگلستان از اين طريق جهانىسازى خود و ديگران را در تاريخ رقم زد.
١٠. به عبارتى مىتوان گفت كه انگلستان بااستفاده از انقلاب فرهنگى - ساختارى فرانسه به يك نوع انقلاب صنعتى كه مبدا مدرنيسم بود، دستيافته، سپس مذهب مدرنيسم را در خود نهادينه كرده و نظريه توسعه را با استفاده از نظريات هگل در سطح جهانى مطرح و آن را به فرزندان خود تحويل داد.
١١. جهانىسازى انگلستان كه از اوائل رنسانس شروع شد، بر اساس انديشه مدرنيسم بود كه در نهايت در قرن نوزدهم به وسيله دو پدر مدرنيسم، يعنى ماركس و فرويد كه آلمانى بودند، ولى در انگلستان آرميدند، به آن چارچوب داده نشد. سپس جهانىسازى از فرهنگ جهانى شده انگلستان بهوجود آمده، بر اساس ايدئولوژى مدرنيسم در سطح جهان گسترش مىيابد.
١٢. به همين دليل تمامى طرفداران جهانىسازى در دانشگاههاى انگلستان، اگر نگاهى نقادانه به جهانىسازى دارند، باز نگاهى چپگونه در چارچوب مدرنيسم (مثل آنتونى گيدنز) و نقد بنيان برافكن (مثل پست مدرنيسم) بر جهانى شدن ندارند. ابراز اين گونه نقدها براى آن است كه بتوانند اصل جهانىسازى را زنده نگه دارند.
١٣. پس انگلستان بر اساس فرهنگ خود و به وسيله جهانىسازى زبان انگليسى - كه زبان علم تجربى است - سعى در جهانىسازى به عنوان آخرين قدم براى تسخير جهان دارد و اين را به وسيله انديشه و تجربه خود و زور و قدرت فرزندان جوان خود، انجام مىدهد. مىتوان گفت كه جهانىسازى و جهانى شدن، برخاسته از جزيرهاى كوچك است كه نه در متن، بلكه در حاشيه جهان قرار گرفته و با خونسردىها و فرصتطلبىها و پيچيدگىهاى خاص خود، با يك حالت كولىوار به جهان سرك مىكشد و با تسامح و تساهل خاص انگليسى، كم كم بر جهان مسلط مىشود.
اين هدف امروزه به وسيله دانشگاههاى اين كشور صورت مىگيرد و شايد بتوان گفت كه تقريبا كسى نيست كه از دانشگاههاى انگلستان فارغالتحصيل شود، اما در فضاى جهانىسازى فكر نكند; هر چند نگاهى انتقادآميز نيز به آن داشته باشد.