پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - چيستى و چرايى اسلام سياسى
چيستى و چرايى اسلام سياسى
نويسنده: چارلز هيرسك كايند، (Charles Hirschkind)
ترجمه: سيد كاظم سيد باقرىدر چند دهه گذشته، اسلام منبعى اساسى براى گسترهاى وسيع از فعاليتها و مباحثسياسى و جنبشهاى مبارز گرديده است. اصطلاح «اسلام سياسى» ، مورد توافق بسيارى از انديشمندان قرار گرفته و آن را پذيرفتهاند، و اين براى آن است تا شبيخون بى سابقه اسلام را به قلمرو سياسى دنيوىگرى (سكولاريسم) تبيين و تعريف كنند. اين نگرش از انواع عبادتها و باورهاى فردى و آيينهاى عبادى مرسوم، كه در فرهنگ غربى در حيطهاى خاص و زير نام مقوله بر جسته «اسلام» قرار مىگيرد، جدا و متمايز است.
در توضيحات كوتاهى كه در پى مىآيد، اشاره خواهيم كرد كه چرا ما بايد درباره اين ساختار بنيادى بينديشيم.
دستكم در برخى موارد، اين ادعا قابل تصديق است كه فعاليتهاى معاصر مسلمانان، اسلام را در محور و مجراى بهرهگيرى از اهداف سياسى، قرار مىدهد. احزاب سياسى مثل حزب امل در مصر يا جبهه آزاديبخش اسلامى در الجزاير، كه خواستههايشان را براساس هويت اسلامى، تعريف مىكنند، نمونههاى بارزى از اين روابط سودمند و نگرش راهگشا به مذهب اسلاماند. اما در اين نمونههاى بهظاهر بىابهام و آشكار نيز يك مشكل باقى مىماند و آن اين است كه امروزه به كدام روش مىتوان بين قلمرو سياسى و غير سياسى زندگى اجتماعى فرق نهاد؟ بسيارى از انديشمندان، بحث و استدلال كردهاند كه اسلام سياسى، در گير توسعه غير منطقى اسلام سنتى است كه بيرون از قلمرو صحيح مذهبى، قرار دارد و بهطور تاريخى حيطهاى وسيع در تصرف و اختيار آن بوده است. با اين وصف، برخى، گرايش اسلام سياسى را در ارتباط با افزايش امروزين قدرت دولت و گستره وسيعى از زندگى اجتماعى مىدانند كه در گذشته خارج از حوزه آن بوده است.
همان گونه كه مىدانيم، از طريق اين فرايند رو به رشد و اساسى در ساختار جديد ملتها، مؤسسات آموزشى، عبادتگاهى و رفاهى در اجتماع و خانواده، در سطوح گوناگونى در هم ادغام شدهاند كه در درون دستگاه منظم دولت نوسازى قرار داشته است. لذا در ورود و عدم ورود به قراردادهاى تجارى، فروش كالا در خيابان، تاديب فرزندان، اضافه كردن اتاقى به خانهاى و در تولدها، ازدواجها، مرگها و خلاصه در همه بزنگاهها، دولتبه عنوان يك مشاهدهگر و ضامن امنيتحضور دارد و محدوديتها، پيششرطها و مراحل كار را مشخص و بيان مىكند. در نتيجه، سياست مدرن و انواع قدرتى كه سياست توصيف مىكند، شرط عمل براى بسيارى از فعاليتهاى فردى گرديده است. اما مذهب تا آن اندازهاى كه نهادها، امكان پرورش فضيلت و پاكدامنى مذهبى را فراهم مىكنند، در درون ساختارهاى قانونى و اجرايى قرار مىگيرد كه به دولت ملحق مىشود. برنامههاى سنتى مذهبى كه نگهدارنده آن فضيلتها هستند، اگر موفق از آب در آيند، لزوما سياسى خواهند بود.
براى نمونه، در مدرسههاى خصوصى و دولتى مصر، دوره تحصيلات، تحت نظارت دولت است; لذا افرادى كه مىخواهند، تعليمات اسلامى را رشد و بالندگى دهند و يا حفظ كنند، ضرورتا در بازى قدرت سياسى وارد مىشوند. اين به معناى آن نيست كه همه جنبشهاى اسلامى معاصر، تلاش مىكنند تا قدرت را به دست آورند; بلكه بيشتر اين جنبشها، در امور موعظه و نصيحت، فعاليتهاى تبليغاتى، صدقه و خيرات، ارايه مراقبتهاى پزشكى، ساختن مسجد، نشر و گسترش آنچه در جامعه فضيلت عمومى لحاظ مىشود درگيرند. با اين همه، اين فعاليتها، درگير در قلمرو و گسترهاى مىشوند كه ما آن را سياسى مىناميم; هم هنگامى كه آنها به وسيله دولت، در محدوديت قرار مىگيرند - مثل داشتن جواز و پروانه در فروش اجناس - و هم زمانى كه آنها غالبا با دولتيا نهادهاى پشتيبان دولت در امورى چون تعليم و تربيت، عبادتگاهها و مراقبتهاى پزشكى در رقابتاند كه الگوى غربى خانواده، عبادت، اوقات فراغت، مسئوليت اجتماعى و غيره را گسترش مىدهند.
حتى موفقيتبرنامه محافظهكارانه براى حفظ شكل سنتى پرستشهاى فردى، بستگى دارد به توانايى آن برنامه در درگير شدن با منابع قانونى، بوروكراتيك، انتظامى و فناورى قدرت مدرن كه جوامع معاصر را شكل مىبخشد.
اين نگرش، از آن تفسير فراگيرى كه اسلام را مركب از دين، (religion) و سياست، (politics) مىداند، متمايز مىشود كه با مقولههاى تحليلى غربى، ناسازگار است. گفتنى است كه اين ادعاى پرطرفدار، اين واقعيت را كه برخى انديشمندان مسلمان بين دولت و دين، فرق نهادهاند، نفى نمىكند. آن قلمروهاى ويژهاى كه با اين اصطلاحات، معين و محدود مىشود و ساختار ارتباطى بين دو واژه دين و دولت، پژواكدهنده و نشانگر موقعيتخاص اروپا در ارتباط با دولتهاى اروپايى و كليسا نيست. توضيح اين مطلب آن است كه گاه اين واقعيت ناديده گرفته مىشود كه جدا كردن قلمرو مذهب از حوزه سياست، حتى در جوامع غربى بسيار بيش از آنچه در گذشته پنداشته و تصور مىشد، داراى مشكل و چالش بوده است. اين نكته در آثار و نوشتههاى اخير انديشمندان غربى، ثابت و روشن گرديده است.
در واقع، آن گونه كه سالها پيش، توكوويل، [Tocqueville] دريافت، كليساى پروتستان، در سياست آمريكا، براى پديد آوردن محدوديتها و مرزهاى اخلاقى، نقشى مهم و اساسى بازى مىكند و داراى اهميت فراوان مىباشد. بنابراين مذهب، در برخى فهمها و برداشتها، براى دريافتن نقش نهادهاى اساسى و عمده سياسى، قابل درك و ملاحظه است. در اين گونه موارد، منظور من تلاش براى اعمال نفوذ گروههاى مذهبى كليسا و ديگر انجمنهاى طرفدار مذهب، نيست; بلكه هدفم آن مسيحيت نافذ و فراگيرى است كه در سطوح گوناگون، عنصرى سازنده براى نهادهاى سياسى غربى بوده است.
به هر حال، روشن است كه بيشترين تاييد و تصديق مربوط به اين امر است كه مفاهيم غربى مثل مذهب، سياست، دنيوىگرايى [سكولاريسم [Secularism و امور اين جهانى، توسعه تاريخى خاصى را انعكاس مىدهند و اين تجربه خاص و محدود، نبايد به عنوان يك سرى مقولههاى جهانشمول يا قلمروهاى طبيعى كلى، مورد استفاده قرار گيرد و اجرا شود.
در نهايت آنكه هر چند انگيزههاى سياسى يا منافع طبقاتى، همچنان بايد به عنوان عناصر مهمى در گزارشها و خوانشهاى اسلامى معاصر لحاظ شوند، اما اين مفاهيم، ضرورتا در شرح و توصيف هر پديدهاى كه پژوهشگر و تحليلگر مسائل با آن رو به رو مىشود، مصداق ندارند.
گزارههايى مثل آنچه در پى مىآيد، بهضرورت، مدتها در گزارشها و روايتهاى بيدارى اسلامى [الصحوة الاسلاميه] وجود داشته است; مثل آن كه: «نخبگان به حاشيه رانده شده، با نابرابرىهاى سياسى - اقتصادى و چالشهاى فرهنگى روبرو هستند و لذا اين مردان به شركت در كادرهاى بنيادگرايى، كشانده مىشوند تا با ساختارهاى ناسيوناليستى كه آن را به عنوان مفهومى غير اسلامى محكوم مىكنند، مبارزه كنند; زيرا اين مفاهيم، چندان اثربخش نمىباشند.» اين گونه تحليلها و ديدها، جنبشهاى اسلامى را به اظهار نظر و اعتراض به شرايط سياسى - اقتصادى تبديل مىكند و آن شرايط به اين حركتها، پروبال مىدهند. اصطلاح «نخبگان منزوى و به حاشيه رانده شده» ، چيز جديدى به ما نمىگويد; زيرا وقتى كه استدلالها و برنامههاى آنها به شايستگى به زبان سياسى - اقتصادى، برگردان مىشوند، امورى كاملا آشنا و عادى به نظر مىرسند. به عبارت ديگر، امرى كه ناديده گرفته شده و تباه گرديده، هر نوع فهم و برداشت از محدود كردن حقوق و استدلال ديگر بازيگران است.
همان گونه كه گفتيم، آنچه ما درباره فرايند جهانى نابرابرىهاى سياسى اقتصادى مىدانيم، امرى ناديده، پنداشته شده است.
براى فهم اين پيچيدگى، به رويكرد و روشى بسيار ماهرانه نياز است تا كسى بخواهد بين اهداف سياسى مدرن و اهداف سياسى مذهبى، تمايزى ساده و سطحى استوار سازد. اصطلاحاتى چون اسلام سياسى، (Political Islam) در اين موارد، نارسا مىباشند; زيرا اين گونه اصطلاحات، پرسشها و دغدغههاى ما، درباره انحرافى قطعى كه از پيش به وجود آمده، با تحريف كامل تجربههاى مذهبى، شكل مىگيرد. بدينرو كه دخالتهاى تجزيهآور يا ويرانىهاى ناگهانى كه منجر به فروپاشى مىشوند و در جامعه به وسيله دولتهاى نوسازى، تاييد و تصويب مىشوند، هرگز در تجزيه و تحليلها مورد ملاحظه قرار نمىگيرند; اما در مقابل، كوششهاى گوناگون مذهبىها در پاسخ و واكنش به اين چالشها و گسستها، مشكوك تلقى مىگردد; بدون اين كه بين كسانى كه نظر نقادانه خيرخواهانه دارند، از كسانى كه چنين نيستند، فرقى نهاده شود. بدينرو تعجب برانگيز نيست كه خشونت نظامى و عدم تساهل جمعى، در بسيارى از مطالعات بيدارى اسلامى، مسئله مركزى و محورى قرار مىگيرد، اما ديگر اجبارها، فشارهاى گسترده و شكنجههايى كه به وسيله حكومتها اعمال مىگردند، ناديده گرفته مىشوند.