پگاه حوزه
(١)
جنگ جهانى سوم مدرنيسم آمريكايى و سنت اروپايى - آسيايى -
١ ص
(٢)
ايران، مصر و استراتژى منطقه -
٢ ص
(٣)
تاكتيكهاى تبليغاتى و عمليات روانى آمريكا القاى اصلاحات برونزا -
٣ ص
(٤)
روايت ظاهرى مدرنيسم - شیرودی مرتضی
٤ ص
(٥)
جهانى شدن و خروج از تاريخ - راهدار احمد
٥ ص
(٦)
چيستى و چرايى اسلام سياسى -
٦ ص
(٧)
روانشناسى دين و نوستالژيك جهانى -
٧ ص
(٨)
اسلامگرايى و نوزايى اصلاحى -
٨ ص
(٩)
دانشكدههاى مجازى و مدارس هوشمند - زارع عباس
٩ ص
(١٠)
نقد بيست و يكم - میراحسان احمد
١٠ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - روايت ظاهرى مدرنيسم - شیرودی مرتضی
روايت ظاهرى مدرنيسم
شیرودی مرتضی
دركشورهاى مختلف جهان، چون كره، ژاپن، تركيه، كشورهاى حوزه جنوبى خيلج فارس و حتى ايران، شاهد بالا رفتن سن ازدواج، افزايش آمار طلاق، پايين آمدن سنين اعتياد، كاهش ازدواج و... هستيم. آيا اين نابههنجارىها ناشى از علل اقتصادى و يا فرهنگى است؟ ژاپن و ايران به ترتيب چندان از مشكل اقتصادى و فرهنگى رنج نمىبرند; ولى چرا اين حوادث در آن جوامع اتفاق افتاده و مىافتد؟ پاسخ كوتاه به اين سؤال آن است كه تزريق و دريافت مدرنيزم آلوده به تفكرات غربى و يا تزريق افكار ليبراليستى غرب، به اين امور انجاميد. اما پاسخ بلند، جاهليت مدرن است كه خود معلول دو عامل زير است:
الف. چرخه تفكر - باور;
ب. سيكل بيولوژيكى بشر.
باور و آرزو، بستر توليد فكر
باور، همه آن چيزهايى است كه ما در تكاپوى حيات خود به واسطه پايههاى فكرى، عرفى، اجتماعى، دينى، شرعى و خلاصه هر چه كه موجه بدانيم، مىسازيم و براى تحققش مىكوشيم. صحبت از باور، يعنى همه آنهايى كه هست و يا مىخواهيم باشند. هر باور كوچك مىتواند خاستگاه صدها و حتى هزاران فكر ناب گردد. باور همان جرقهاى است كه مىدرخشد تا تفكرى را دگرگون كند.
در سير روانى باورها، ضمير ناخودآگاه را هدف قرار مىدهند و بر پايه اين مكانيزم ظاهرا ساده، ضمير ناخودآگاه، افكارى تازه را مىسازد. ضمير ناخودآگاه بسان ابركامپيوترى است كه فايلهاى مختلفى را از باورهاى شما در ساختار خود شكل مىدهد و بر پايه اين دادهها كه مىتواند خوب يا بد باشد، افكارى زيبا يا زشت را بنا مىنهد. يعنى هر باور خوبى كه در انديشه شما نقش بندد، هسته ساختارى فكرى خوب خواهد بود و همانسان باورهاى بد.
حال نكته لطيف بحث اينجاست كه هر باورى از يك تفكر شكل مىگيرد و حال آنكه اگر فكرى زيبا باورى خوب خواهد ساخت و اگر زشتبينديشى باورى زشتخواهى يافت و اين باور همان گونه كه اشاره شد، هسته تفكرى ديگر است.
همانطور كه مىبينيم تفكرات، ريشه باورها و باورها پايه انديشهها و فكرهاست; اما گاه انسانها در پى وجود ديگرى مىانديشند و آن آرزوست. آرزوها اغلب براى صاحبان خود، دور از دسترساند; ولى صاحب آن مىكوشد تا هر لحظه به آن نزديكتر گردد و مىگردد.
تفكر انسان بر روى آرزوهاى خود، باعث مىشود كه آن آرزوها به يك اشتياق و اين اشتياق به كوشش مضاعف و نهايتا نزديكتر و نزديكتر شدن فرد به آرزو و در وضع تبديل شدن آرزو به يك باور قابل دسترس و سرانجام تحقق آن بر پايه تفكرات شكل يافته فرد براى رسيدن به آن ختم شود. از اين رو است كه انسانها آرزو مىكنند و به آن مىرسند و چه بهتر كه آرزوهايمان بزرگ و نيك باشند كه آرزوهاى زشت، اعمال زشت را به همراه خواهند آورد، و آرزوهاى زيبا، كارهاى نيك را مىسازند.
آرزو - اشتياق - باور - تفكر - تحققباور
باورهاى نو، جاهليت نو
امروز بشر در پى قرنها تفكر بىوقفه، باورهاى نويى را از ساختارىهاى فكرى انساهاى خواستار تحول، دريافته و در انديشه اين باورها گاه اسير طوفانهاى سرگشته و گاه تن به عزلت فكر داده است. آنجا كه بشر باورهاى خويش را بر پايه تفكرات ناب ساخت، محصولى عظيم برداشت كرد و آنجا كه به بدى گراييد، بذر فتنه و فساد را پاشيد. اگر امروز صنعت، صورت زيباى پيشرفت است، روى ديگر آن چهره كريه فقر، استثمار، زورگويى، قتل، غارت و هزاران بايد و نبايد ديگر است.
اما درد بزرگتر در درون ماست; در فرهنگى كه سالها، بلكه قرنها بر تمدن جهان حكومت كرد و امروز در پس پردههاى همين تحول عظيم، زندگى هر روز خاموشتر مىگردد. كيست كه گذشته تمدن ايران زمين را نشناسد و امروز با چشمهاى پردرد به ظواهر اين تمدن نگريد؟ ! اما چرا گريه؟ در واقع بحث ما نيز بيان گوشههايى از همين درد است; دردى كه امروز در زن و مرد، دختر و پسر و خلاصه جوان و نوجوان، بروز كرده است. با توجه به ارتباط مطالب آتى با برخى دادههاى روانشناسى، به خصوص اطلاعات ساختارى زن و مرد از جنبه روانى - رفتارى، نخستبايد زن و مرد را در بستر تحول بنگريم.
زن و مرد در مسير تحول
بسيارى بر اين باورند كه زنها يا مردها و يا هر دو را خوب مىشناسند و در اين بين، باورهاى جالب و حتى نوين را از آنها مىشنويم; اما ببينيم مطالعات علمى در اينباره چه مىگويند:
الف. خصوصيات زن و مرد: زنها موجوداتى خيالپرداز و شاد هستند كه اين ناشى از تفكر كمتر آنها نسبتبه مردهاست. بر خلاف آنچه اكثر افراد مىانديشند، زنها اصلا موجوداتى ضعيف و حساس نيستند و صدق اين مطلب هم در بررسىهاى آمارى مشخص است. بر اساس مطالعات انجام گرفته، زنها ٥/١٢ بار از لحاظ جسمى و ٥/٢٢ بار از لحاظ روانى، قوىتر از مردها هستند. بهترين مثال اين مطلب، دردى است كه زن در هنگام زايمان تحمل مىكند. دردى كه ١٠ بار سنگينتر از درد سنگ كليه است. از طرفى بررسى آمار سقط جنين نيز نشان داده كه زنها به هيچ وجه موجوداتى عاطفى نيستند و مىتوانند هيچ كس و هيچ چيز را واقعا دوست نداشته باشند. بررسىهاى روانشناسى نشان داده كه در مجادلات، زنها پيام منفى مىدهند; يعنى اگر مىگويند آرى، عكس آن صادق است و اگر مىگويند كارى را انجام مىدهند، چندان باور محكمى براى تحقق آن ندارند.
اما مرد، موجودى است واقعگرا، پرخاشگر، خشن و عاطفى. بررسىهاى آمارى نشان داده است كه بيشتر خودكشهاى ناشى از عشق، مربوط به مردهاست. مردها موجوداتى ضعيف و شكستنى هستند; هر چند كه برترى مردها بر زنها، در تفكر آنهاست. اصولا مردها بيشتر از زنها تفكر مىكنند و همين امر به واقعگرايى آنها و درك بهتر حقايق و مشكلات مىانجامد. يك مرد در مجادلات، پيام مثبت مىدهد; يعنى اگر حرفى مىزند، بر آن باور دارد و به آن مصمم است.
ب. تيپهاى رفتارى زن و مرد: به طور كلى هر زن و مردى را مىتوان در چهار تيپ رفتارى - روانى جستجو كرد. كما اينكه هر كدام از اين سرتيپها به زير مجموعههايى نيز مشتق مىشوند كه ما از بررسى آنها خوددارى كرده، خصوصيات كلى هر تيپ را بيان مىنماييم. بررسى تيپهاى رفتارى، از اين نظر حائز اهميت است كه دقيقا محل تقابل و حد مرزى سپيدى و سياهى را مىتوان احساس كرد و خود به قضاوت نشست كه ما در كجاييم بررسى اين فاكتورها به ما نقطه كورى را نشان مىدهد كه شايد سالهاستبا آن دستبه گريبانيم و هيچ نمىبينيم.
به طور كلى هر زن و مردى را مىتوان با توجه به بيوگرافى شخصيتى او كه آن نيز جاى بحثبسيار دارد، در يكى از سرتيپهاى زير جاى دارد; البته با توجه به گستردگى بحث، ما تمركز بحث را بر زنها نهاده، اما در مورد مردها نيز دقيقا همين خصوصيات (جز در موارد خاصى چون زايمان) صدق مىكند.
تيپ. A اين افراد از لحاظ بهداشت روانى، افرادى كاملا سالم با شرايط ايدهآل فكرى هستند و در واقع انسانهاى كامل از لحاظ تفكر، چه از نظر عرفى - اجتماعى و چه از نظر دينى - اخلاقى، به شمار مىآيند. اسلام اينگونه انسانها را مىستايد و آنها را در مسير طبيعى ميل به كمال مىداند و آنها را شاهكار وجود و اشرف مخلوقات مىنامد.
در بررسى خصوصيات رفتارى - روانى اين افراد، مىتوان به موارد زير اشاره نمود:
١. خانم تيپ A صد در صد از جنسيتخود، راضى است. صد در صد نسبتبه باردارى، بچه دارى و وظايف خود ديدگاه مثبت دارد. صد در صد احساس مثبتى را نسبتبه مرد دارد و او را باعث آرامش و راحتى خود مىداند. به مرد خويش، عشق مىورزد و از ته دل بچه خود را دوست دارد و بهترين مادر است.
٢. اين افراد توناژ صداى پايينى دارند و در گفتار و كردار، شرم و حيايى خاص را بروز مىدهند و در اصطلاح به اين خانمها ليلى (٢) مىگويند.
٣. خانم تيپ A در دعواى زناشويى كوتاه آمده و در برابر انتقاد همسر، سكوت مىكند; چون همسر خود را دوست دارد و براى او احترام قائل است. اين افراد، حداكثر يك بار در هفته دعواى زناشويى داشته، اما اين مجادلات هيچ گاه از حيطه حرف و از محدوده ادب، خارج نمىگردد.
٤. در دوران حاملگى اين افراد كمتر استفراغ مىكنند و نسبتبه بو حساسيت كمترى نشان مىدهند. شايد جالب باشد كه بدانيد تحقيقات صورت پذيرفته بر روى زنان باردار، از لحاظ روانى، بيانگر اين مطلب است كه هر چه درجه صلحجويى فرد با خود و ديگران بالاتر باشد، عوارض حاملگى اعم از ويار، استفراغ و... كمتر بروز مىكند. بر پايه همين تحقيقات معلوم گشته كه در مورد پديده ويار زنان حامله، ٢٥% عوامل بيولوژيى بدن و ٧٥% عوامل روانى فرد دخيل هستند. خانم تيپ A ، حداكثر ١ تا ٢ هفته ويار حاملگى دارد و كمتر ويار مىكند.
٥. از لحاظ رفتار، اخلاق، آرايش، لباس و... خانمهاى تيپ A زننده نبوده و در اصطلاح نجيبند. در مورد آرايش اين افراد، بد نيست كه به همين نكته اشاره شود كه آرايش آنها در حد معقول و بسيار معتدل است.
تيپ. B به اين گروه از زنها را در اصطلاح روانشناسى، زنهاى مردگرا مىگويند و آن هم، به نوع خصوصيات فكرى آنها برمى گردد. شايد شما امروز بيشتر از هر زمان ديگر در هر كوچه و بازار با چنين افراد و خانمهايى كه پوشش مردانه يا مردهايى كه رفتارها و شمايل زنانه دارند، برخورد مىكنيد. امروز كم نيستند آقايانى كه موهاى بلند خويش را به نخ مىكشند و خانمهايى كه مردانه راه مىروند.
خصوصيات كلى اين افراد را مىتوان به شرح زير بيان نمود:
١. خانم تيپ B ، پنجاه درصد از جنسيتخود راضى است. اين افراد پنجاه درصد نسبتبه باردارى، بچهدارى و وظايف خود، بهخصوص در قبال مرد، ديدگاه مثبت دارند، و قائل به برابرى زن در مقابل مردند. حسن رقابتبا مرد در آنها شعله مىكشد; از اين رو همواره مجادله با مرد را دوست دارند.
٢. از لحاظ دعواى زناشويى، چند بار در هفته دعوا مىكنند كه گاه به مجادلات فيزيكى مىكشد و حتى در اين باب عقيده دارند، اگر كتك خوردند، بايد كتك بزنند.
٣. از لحاظ رفتار، مانند مردها راه مىروند. كفشهاى مردانه مىپوشند. با خشونتهاى مردانه و توناژ صداى مردانه صحبت مىكنند. در محاورات اجتماعى، ميل به همنشينى با مردها را دارند و از شرطبندى لذت مىبرند. اين افراد در برابر كارهاى خود براى ديگران، به خصوص مردها منت مىگذارند و به ورزشهاى خشن مردانه، مثل وزنهبردارى و مخصوصا كوهنوردى و صخرهنوردى علاقه شديد دارند.
٤. ويار حاملگى دوران باردارى آنها، حدود ٤ ماه بوده و به سقط جنين نيز فكر مىكنند.
٥. خانم تيپ B بدش نمىآيد كه در طول دوران زندگى خود، ٢ تا ٣ بار ازدواج كند و خود را حائز اين حق مىداند.
٦. از لحاظ گرايشات سياسى، خانم تيپ B چپگراست كه آن هم به تفكر فمينيستى او برمى گردد.
اين افراد كه در بخش همانندسازى شخصيتى، دچار نوعى اختلال شديدتر، نسبتبه افراد گروه B هستند، گرايشهاى نامعقول ويرانگرى دارند. اين اختلال مخرب كه ناشى از رشد دختر در محيط مردانه و دلايلى از اين قبيل است، گاه آثار جالبى را در مرحله ارتباطات اجتماعى بر جاى مىنهد كه مهمترين آنها ميل به عريانگرى است. فرد با به نمايش نهادن هر چه بيشتر خود و در معرض ديد قرار دادن بيش از پيش آداب، حركات و حتى اندام فيزيكى، سعى در تداعى اين تفكر در اذهان عمومى دارد كه من و جنس من برتر است; در حالى كه خود نيز از طوفان درون خويش مىلرزد.
شايد امروز جامعه غربى بيش از هر وقت ديگر، دستبه گريبان با مشكلات اين افراد و معضلات شخصيتى آنهاست; كما اينكه آنان اين انديشه را در پوشش ترقى و آزادى به افكار ديگر ملتها تزريق مىكنند.
خصوصيات رفتارى - روانى افراد تيپ C بيانگر اين واقعيت است كه:
١. اين فراد ٢٥% از جنسيت آفرينشى خود راضى بوده و ٧٥% آن را در تقابل با انديشههاى خود مىبينند.
٢. خانم تيپ C دوست دارد قدرت مرد را در يك كار فيزيكال ببيند. از اين رو در مجادلات با مرد فعالانه شركت مىكند. در واقع او كتك خوردن و فرياد شنيدن را دوست دارد; چون اعتقاد دارد كه بعد از تنبيه، مرد نسبتبه او مهربانتر مىگردد.
٣. از لحاظ آرايش، غليظ هستند و جلب توجه مىكنند.
٤. از لحاظ پوشش، دستبه عريانگرى زده، اين امر ناشى از نارضايتى او از جنسيتخود و پوششى بر آن است.
٥. خانم تيپ C كمتر ازدواج مىكند و اگر اقوام به اين امر ناچارش نمايند، پايبندى چندانى به آن ندارد; زيرا اين افراد مسئوليتپذير نيستند.
٦. اين افراد نسبتبه باردارى، بچهدارى و وظايف خود نظر چندان مثبتى ندارند; اما اگر مجبور باشند، اين امور را انجام مىدهند .
٧. در دوران باردارى نسبتبه بو بسيار حساس بوده و ويار آنها ٩ ماه طول مىكشد. از طرفى سقط جنين را مىپسندند و به آن اعتقاد ويژه دارند.
٨. گل سرخ را بسيار دوست دارند.
حال كه به خصوصيات فكرى و رفتارى و روانى اين افراد اشاره شد، بد نيست در مورد عريانگرى آنها به يك نكته كلى توجه نماييم. تحقيقات نشان داده كه ميل پذيرش لباس در افراد، در ارتباط مستقيم با وضعيت روانى و صلح آنها با خويشتن است. در حالت عادى هر چه فرد عصبانىتر است، ميل پذيرش لباس در او پايينتر مىآيد. شايد تا به حال افرادى را ديده باشيد كه در هنگام عصبانيتيا دعوا، كتيا لباس خود را مىكنند. اصولا اگر به يك بيمارستان روانى برويد، حتما مكانى را مشاهده مىكنيد كه اصطلاحا جزيره لختىها نام دارد. در اين محل، افرادى كه از لحاظ روانى در بدترين شرايط قرار دارند، نگهدارى مىشوند. پوشش و ارزش لباس در آنجا صفر است. حال سؤال اينجاست، آيا در جامعه ما افزايش عريانگرى دليل بر سلامت فكرى است؟ آيا نمود يك تفكر پوسيده جاهليت، در پس آن نيست؟
تيپ. D در ميان خانمهاى اين تيپ، نارضايتى ١٠٠% جنسيتى، منجر به بروز رفتارهاى هموسكچواليتى يا همان همجنسگرايى مىشود. تفكرى كه اعتقاد بر تغيير جنسيت دارد و در اين راه، نمونههايى بسيار بر پيشانى غرب مىدرخشد. حزب سبز آلمان يكى از صدها نمونه آنهاست. افراد همجنسگرا حتى بعد از تغيير جنسيت هم ارضاء نمىگردند; زيرا در جبهه مبارزه با فطرت زن گونه يا مرد گونه خود، دچار مشكل هستند و نهايتا به دليل سرخوردگى و تنفر شديدى كه دارند، دستبه خودكشى مىزنند.
مدرنيسم، پروسه غرب
غرض اين همه بررسى چيست؟ بياييد به عقب برگرديم; به سالها حماسه و ايثار در پهنه انديشههاى حق بر باطل. به دشتهاى پر از لاله فكه، به رودهاى بىصداى كارون و خلاصه به نخلهاى كز كرده خرمشهر.
چشم بگشاييم و در كوچههاى امروز قدم زنيم. چه مىبينيد؟ چهرههايى نو، حتى عجيب. چشمهايى بيگانه اما آشنا، دستهايى سرد، اما بىپناه و فكرهايى گمشده در كوچه پس كوچههاى زمان.
آيا اين همان چيزى بود كه پرستوها در آخرين كوچ عاشقانه خود براى بنيادش در خون سرخ خود غلطيدند؟ آن روز كه غرب در پس ديوارهاى رفيع رشادت، دست از پا كوتاه ماند، تنها يك جواب براى اين ناكامى يافت: او كه سالها فناورى و ميليارها دلار سرمايهاش را بر باد داده بود، مىدانست كه تنها اهرم باز دارنده، ايمان جوانى است كه در پس اين دژهاى محكم، پشتبه بارو زده و با همه توان آن را نگه داشته است. پس كمر به سست كردن ايمانشان و تضعيف همتشان بست تا در گذر زمان پايههاى دژ فرسوده گردد و بر سر ايشان آوار شود. انگشت غرب بر قلبها بود، بر دلها، آنجا كه مامن ايمان و عشق است.
كار از آمدن مدهاى نو و لباسهاى ملون چشمربا آغاز شد و كم كم به تنگى آنها گراييد. تنگى بدانجا رسيد كه نالهها برخاست و فكرها به سمت و سويى ديگر براى يافتن گريزگاهى به تكاپو پرداخت. اما فقط يك معبر و آن گذر از تفكر غربى بود و سرانجام سرنگ مسموم انديشه غرب وارد بدنه جامعه ما شد. حال نوبتبه تزريق آن چيزى بود كه لابى غرب براى آن سالها جنگيده بود و آن، چيزى جز در خواب كردن و تهى نمودن دلها از عشق و ايمان نبود. اما اين كار هم به سادگى و سرعت امكان نداشت. بايد تزريق آرام آرام، به دور از چشم هر مزاحم و نامحرمى و در زمانهاى مناسب صورت مىگرفت.
اما تزريق چه بود؟ تخم ظاهرپرستى، پولپرستى، خودپرستى، مدپرستى و در يك كلمه تخم جهل و نفاق. با حركتهاى انحرافى جامعه، تزريقها شدت گرفت و متاسفانه انديشههاى مناسبى كه باز دارندهاى مؤثر باشند نيز يا به خاموشى گراييدند و يا به بيراهه رفتند; چون هيچ كس به تفكر پليد آن نينديشيده بود. تا اينكه چشم بيدارى نظر به پهنه اين گستره افكند و فرمان مبارزه با شبيخون فرهنگى را صادر كرد. حال سؤال اين است: ما چه كرديم؟ آيا امروز با همه آگاهى و بينش خود مىتوان منكر وجود اين تزريق شد؟ سؤال ديگر اينكه با وجود همه مسائل موجود، جايگاه ما در اين پروسه پليد كجاست؟
براى پاسخ كافى است چشمهاى صادق و واقع بين دل را بر هر خيابان و معبرى بگشاييم. وجود اين عريانگرىها و مدهاى خلاف اخلاق كه گاه لرزه بر اندام هر بينندهاى مىافكند، نشان چيست؟ آيا اگر افكار موجود را در برابر تفكرات دو دهه قبل، قرار داده و مسير حركتى آن تفكرات را تا تفكرات موجود، بسنيجيم، به نتيجهاى جز وجود نوعى اغفال ملى برنامهريزى شده، از آن نوع كه در ژاپن پياده شد، مىرسيم؟ آيا چيزى را جز گام نهادن از سراى نور به كلبه جهل مىبينيم؟ آيا وضعيت روانى، ساختارى، رفتارى و حتى ظاهرى جوانان، در طى اين دوره به سمتساختارهاى فكرى و روانى تيپهاى B و C كشيده نشده است؟ و آيا اين تفكرات مصداق جهل و غرق شدن در آن نيست؟
متاسفانه بايد گفت جواب همه اين سؤالات، مثبت است. امروز شيطان غرب در پىتزريق افكار پس زده فرهنگ خود، يعنى انديشههاى پوسيده گروههاى C , B و حتى D در پيكره جامعه مستعد ما است. امروز ديگر كم نيستند خانمهايى كه جامه مردانه به تن مىكنند و آقايانى كه شمايل زنانه مىسازند. پس واى بر ما!
گفتيم كه وجود يك تفكر، نهايتا منجر به باور آن تفكر و سپس شكل گرفتن تفكرى نو از آن باور مىگردد. وقتى تفكر پوسيدهاى مثل تفكر افراد C , B و D به يك فرد ارائه شد و از طرفى به واسطه بسيارى از جنايتها و حتى تبليغات غلط، مقبول هم افتاد، كم كم تبديل به يك باور و نهايتا ميل به آن و حتى كوشيدن براى رسيدن به آن خواهد شد، و در اين ورطه است كه فرد به فكر مىرود و بهترين زمان را براى پذيرش حربههاى نو، باورهاى غلط تازهتر و حتى خطرناكتر در اختيار غرب مىنهد; يعنى لابى غرب تفكر خود را در پس ظواهر زيباى آن، به شكل معبودى معصوم و آرمانى عرضه مىكند و سپس در كمين فرد و در زمان مقتضى، انديشه اصلى خود را تزريق مىنمايد; اما جالب اينجاست كه هدف اصلى غرب باز هم محدود به مقطع خاص زمان حال و نسل موجود نمىشود، بلكه دورتر است. بياييد به دورتر بنگريم.
در مباحث روانشناسى، بحثى به نام فرزندان اديپوس وجود دارد كه در واقع نوعى تداخل در روند همانند سازى افراد است. فرزند انسان در بين ٦- ٣ سالگى يك دوره همانند سازى شخصيتى را از روى پدر و مادر خود با توجه به پسر يا دختر بودن طى مىكند كه در حقيقت مؤثرترين زمان براى فراگرفتن تفكرات والدين است. زمانى كه فرزند در اين روند، به هر دليلى، دچار اختلال الگو بردارى مىشود، يعنى فرزند دختر، به جاى مادر، از پدر الگوبردارى نمايد، معضل فرزندان اديپوس يا به عبارت دقيقتر مردان زنصفتبا زنان مردصفت، اتفاق مىافتد; يعنى فرد عملا در مقطع شخصيتى گروه B قرار مىگيرد و جالب است كه بدانيد يك فرد مىتواند در اين روند، به سمت گروه C و حتى D ميل كند. حال شرايطى را در نظر بگيريد كه پدر يا مادرى، خود از لحاظ شخصيتى دچار اختلال گشته است. اين اختلال مىتواند از كودكى و يا مىتواند حاصل يك تغيير شخصيتى باشد. فكر مىكنيد نتيجه همانندسازى و الگوبردارى از اين افراد بر روى نسل بعد چه خواهد شد؟ آرى; يك نسل كاملا خودباخته و ناآشنا با گذشته خويش و صاحب تفكرات هموسكچواليتى.
امروز در نزديكترين مرزهاى اين مرز و بوم مهرههايى پليد، دندان براى چنان روزى تيز كردهاند و انجمنى با عنوان انجمن حمايت از همجنس بازان ايران را تدارك ديدهاند.
آرى دشمن در يك قدمى است و در پس هزاران توطئه خويش، توطئهاى بزرگتر را درون خود ما تدارك مىبيند و سم جهلى است كه در پس ظواهر دلفريب و جاذب مدرنيزم غربى، به پيكره فكرى ما تزريق مىكند.
چه بايد كرد؟
بايد تكانى خورد و همت كرد. دست از خانه ارواح شست و روح در نواى ناى عشق برد. بايد رفت از تاريكىها دستبريد و پاى از سرزمين مرگ به در نمود و همانگونه كه سالها وقت، سرمايه و تفكر براى به انجام رساندن اين توطئه، صرف گشته، بايد دو چندان و حتى صد چندان صرف نمود تا شكمبه آلوده آن در خاك شود. بايد لكه جهالتهاو نبايدها را از جامه دل پاك كرد و ره در حريم فكر پاك نهاد و بايد از ورود هر تزريق فكرى غلط با استفاده از ادامه آگاهى، به كارگيرى افراد و افكار كارآمد و هر چيز ديگرى كه لازم است، جلوگيرى نمود. اساسا بشر متاثر از باورهاى خود افكارى نو را مىسازد تا در پى رسيدن به آن باورها به كار آيند. از طرفى باور خود زاييده تفكر است. گاه آرزوها نيز در گذر زمان به باور و نهايتا با وارد شدن به مرحله فكر به فعليت مىرسند. در بحث جاهليت مدرنيزه، غرب از تجربهاى كه چندين سال در گرداب آن به تلاطم افتاده بود، بهره برده و اقدام به تزريق آن افكار در پوششى نو، مدرن و گاه ماوراى زمان، مىنمايد تا با پاشيدن بذر اين افكار، باورهاى آن را در ذهن فرد جاى دهد و نهايتا تبديل به سيستم اجراى برنامههاى غربى مىگردد، و اينجا نهايتيك جهل است. چه جهلى بالاتر از جهالت از خود بيگانگى و از خودباختگى؟ پس بايد همت كرد و جهل را به عشق شست و جان را به سلامتبرد و به قول عزيزى:
روح پدرم شاد كه فرمود به استاد
فرزند مرا عشق بياموز و دگر هيچپىنوشتها:
١. در تهيه اين مقاله از سخنرانىهاى دكتر مجد، دكتر آزمنديان و آيتالله مهدى دانشمند سود بردهام.
٢. اين اصطلاح را براى آقايان، با عنوان جنتر من به كار مىبرند.