پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - مناسبات دانش اصول و فلسفه تحليلى - لاريجانى صادق

مناسبات دانش اصول و فلسفه تحليلى
لاريجانى صادق

براى اين‌كه بتوانيم زمينه‌هاى مقايسه و تطبيق ميان مباحث فلسفه تحليلى و علم اصول را عرضه كنيم، بايد تعريفى از هر كدام از آنها به دست دهيم.
پاسخ به اين پرسش كه فلسفه تحليلى چيست، كار آسانى نيست; چون فلسفه تحليلى اشاره به يك جريان و گرايش فكرى خاص دارد كه خود دچار تحولات بسيار متعددى شده است. ولى به اجمال مى‌توان گفت كه فلسفه تحليلى، يك نوع گرايش به حل مسائل فلسفى از طريق تحليل مفاهيم است. بنابراين، فلسفه تحليلى يك روش است نه يك رشته و موضوع خاص فلسفى. علم نيست، بلكه گرايشى است كه مسائل فلسفى را با تحليل زبانى بررسى مى‌كند. تمام فيلسوفان تحليلى در اين نكته متفق‌اند كه كار فلسفى، همان تحليل مفهوم است، و از طريق تحليل مفهوم، حل يا انحلال مسائل فلسفى ممكن مى‌گردد. منتها در اين كه تحليل مفهومى چيست، خود بنيان‌گذاران فلسفه تحليلى، مانند راسل، مور و فرگه، اختلاف نظر دارند.
توضيح مطلب اين كه فلسفه تحليلى دوره‌هاى متعددى را طى كرده است: در يك دوره راسل و ديگران معتقد بودند كه فلسفه تحليلى، از طريق تحليل مفهومى، مسائل فلسفى را روشن مى‌كند; ولى آن را حل نمى‌كند. مثلا مسائلى چون استقرا، عليت و وجود خدا با تحليل مفهومى شفاف و روشن مى‌شوند، اما حل آنها مستلزم پيمودن راه‌هاى فلسفى است. البته در دوره‌اى ديگر، بعضى از فيلسوفان تحليلى، معتقدند كه ما اساسا مسئله حقيقى فلسفى نداريم; بلكه معماهايى وجود دارند كه ناشى از پيچيدگى زبان‌اند. لذا كار فيلسوف اين نيست كه مطالبى درباره عالم بگويد، بلكه اين است كه تنها به تحليل زبان بپردازد. به همين لحاظ گاهى گفته مى‌شود كه فلسفه تحليلى، يك معرفت درجه دوم است.
ولى در دوره‌اى ديگر، يعنى پس از جنگ جهانى دوم، ايدئولوژى‌هاى گذشته، زير سؤال رفت و فيلسوفان تحليلى دوباره به مسائل فلسفى روى آوردند و با روش تحليلى به حل مسائل مهم فلسفى پرداختند. بنابراين، فلسفه تحليلى گرايش و روشى است كه هرگاه با آن به سراغ زبان مى‌رويم، فلسفه زبان پديد مى‌آيد، و اگر سراغ اخلاق مى‌رويم، فلسفه اخلاق پديد مى‌آيد و....
نكته ديگرى كه بايد بدان توجه كرد، اين است كه مراد از اين كه گفته مى‌شود فلسفه تحليلى علمى درجه دوم است، اين است كه به گزاره‌ها و مباحث علم درجه اول، مثل خود اخلاق، خود زبان و.... توجه مى‌كند، نه اين‌كه كارش پرداختن به گفته‌هاى عالمان و اقوال فيلسوفان باشد. به هر حال، در فلسفه تحليلى بر تحليل زبان و تحليل مفهوم تاكيد مضاعفى مى‌شود.
حال وقتى مى‌پرسيم كه فلسفه تحليلى با علم اصول چه ارتباطى دارد، مرادمان تنها فلسفه زبان نيست، بلكه تمام حوزه‌هاى فلسفه تحليلى است و تمام بحث‌هايى است كه فيلسوفان تحليلى در آن تحقيق كرده‌اند. به هر حال، در فلسفه تحليلى، مباحث زيادى مطرح مى‌شود كه علاوه بر اين كه براى عالم اصول، سودمند بوده و فوايد متعددى دارد، مى‌تواند به علم اصول ما نيز تحرك ببخشد.
حال بايد ديد علم اصول چيست كه ما از رابطه آن با فلسفه تحليلى سؤال مى‌كنيم؟
علم اصول تعريف مشهورى دارد كه در آن مناقشه شده است. به هر تقدير، در تعريف علم اصول مى‌توان چنين گفت: علم اصول مجموعه مباحثى است كه به استنباط حكم شرعى يا تحصيل حجت‌بر حكم شرعى، منتهى مى‌شود. علم اصول، دست كم چهار قسمت دارد:
١. مباحث الفاظ و دلالات كه مربوط به اكتشاف ظهورات است; مثل اين‌كه مى‌گوييم معناى حرفى مدلولش چيست؟ مشتق، مدلولش چيست؟ مدلول هيئت امر چيست؟ مدلول ماده امر چيست؟ ادات كل، ظهور در چه چيزى دارد؟ و مانند اينها.
٢. بحث‌هاى عقلى، مثل بحث از وجوب مقدمه واجب، بحث ضد و اجتماع امر و نهى. اين نوع بحث‌ها عقلى هستند و ربطى به لفظ و دلالت ندارند.
٣. بحث‌حجج، مثل بحث از حجيت قطع و ظن، حجيت اجماع، تواتر، شهرت و ظهورات. ٤. مباحث اصول عمليه، مثل بحث از برائت، تخيير، احتياط، استصحاب و....
٥. قسم ديگرى از مباحث نيز در علم اصول طرح مى‌شود كه جزء مسائل علم اصول نيست; ولى اصولى را مجبور مى‌كند كه اين مباحث را طرح كند; مانند سيزده مقدمه‌اى كه مرحوم آخوند خراسانى در آغاز كتاب كفاية‌الاصول آورده است; مثل بحث وضع، معناى حرفى، استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد، حقيقت و مجاز، حقيقت‌شرعيه و صحيح و اعم. اين مباحث، مباحث اصولى نيستند، زيرا نتيجه آن‌ها در اثبات حكم شرعى وسط واقع نمى‌شوند، بلكه با چند واسطه در استنباط دخيل‌اند. يا مثلا بحث‌حسن و قبح كه بحثى كلامى است، ولى در اصول طرح مى‌شود; يا بحث از واقعيت اعتبار كه بحثى فلسفى است، ولى در اصول طرح مى‌شود. به نظر مى‌رسد كه اين مسائل بايد از علم اصول خارج و به عنوان فلسفه علم اصول يا مبادى علم اصول، آورده شوند.
حال مى‌رسيم به اين پرسش كه ميان علم اصول و فلسفه تحليلى چه رابطه‌اى وجود دارد؟ به نظر من، ارتباط وثيقى بين آنها وجود دارد. هم در فلسفه زبان و هم فلسفه اخلاق و هم فلسفه حقوق و هم فلسفه منطق و رياضيات، مسائلى هستند كه مى‌توانند سنجش و مقايسه شوند. البته پيش از بر شمردن موارد سنجش و مقايسه بايد به اين پرسش پاسخ دهيم كه اساسا علم اصول و فلسفه تحليلى، قابل مقايسه با يكديگر هستند يا نه. ممكن است گفته شود كه دو دسته درباره زبان بحث كرده‌اند:
الف. كسانى كه براى زبان موضوعيت قائلند و زبان را بما هو زبان، مورد بحث و بررسى قرار مى‌دهند; مانند زبان‌شناسان.
ب. كسانى كه زبان را طريق مى‌دانند و براى حل مسائل فلسفى به زبان و تحليل آن توجه مى‌كنند.
حال مسلما عالمان اصول براى حل مسائل فلسفى به زبان توجه نمى‌كنند، در نتيجه، جزء دسته اولند. بنابراين مباحث علم اصول را نمى‌توان با مباحث فلسفه تحليلى، مقايسه كرد.
در پاسخ مى‌توان گفت كه اولا عالمان علم اصول نيز براى زبان موضوعيت قائل نيستند; بلكه آنان نيز براى تحصيل حجت‌بر حكم شرعى به مباحث الفاظ مى‌پردازند; ثانيا گرچه غرض آنان متفاوت است، اما مسئله مورد بحث هر دو يكى است. مثلا هر دو مى‌پرسند كه مجاز چيست; ما در مجاز چه مى‌كنيم; متكلم چه نوع جابه جايى صورت مى‌دهد; آيا جابه جايى در معناست‌يا در تطبيق. پس هر دو مسئله مشتركى دارند; گرچه اغراض پرداختن به اين مسئله واحد، مختلف است. بنابراين، فلسفه تحليلى و علم اصول در مباحث‌بسيارى با هم ارتباط و قرابت دارند. از اين رو، مى‌توانيم مباحث علم اصول را، هم در مباحث زبانى و هم در مباحث غير زبانى با مباحث فلسفه تحليلى و ساير حوزه‌ها مقايسه و ارزيابى كنيم. در خاتمه به پاره‌اى از اين مباحث، اشاره مى‌كنيم:
١. بحث‌حكم در علم اصول بسيار مهم است و بخش عمده آن هم مسئله الزام است. در فلسفه تحليلى نيز درباره الزام بسيار بحث كرده‌اند. بحث الزام در فلسفه حقوق و فلسفه اخلاق هم وارد شده است.
٢. بحث‌حسن و قبح كه هم در اصول طرح شده و هم در فلسفه اخلاق.
٣. بحث وضع: آيا وضع قراردادى است‌يا تكوينى؟ در ذهن است‌يا حيطه خاصى دارد؟
٤. مسئله معنا كه در علم اصول بسيار مهم است. در فلسفه تحليلى هم درباره معنا بسيار بحث كرده‌اند و محور فلسفه زبان است.
٥. ربط معنا با قصد متكلم: ميان معنا و اراده متكلم چه ارتباطى هست؟
٦. مجاز.
٧. دلالات.
٨. افعال گفتارى.
٩. بحث اوامر كه هم در اصول و هم در فلسفه تحليلى بسيار مهم است.
١٠. جملات شرطيه كه در علم اصول در بحث واجب مشروط طرح مى‌شود.
١١. مفاد ادات عموم. راسل بحث ادات عموم را در فلسفه رياضيات طرح كرده است.
١٢. بحث اعتباريات. در فلسفه تحليلى هم، بحث اعتباريات با عنوان «حقايق نهادى، [institutionalfacts] » مطرح است. بحث‌حقايق نهادى، قرابت‌بسيارى با بحث اعتباريات ما در علم اصول دارد.
اينها مواردى بود كه به اختصار فهرست كردم; اما موارد ديگرى هم هست كه جاى مقايسه و سنجش دارد و با بحث و فحص مى‌توان آنها را استخراج كرد.