پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - نگاه ويژه
نگاه ويژه
اشاره
زبان و مسائل مربوط به آن همواره موضوعى جذاب و مهم براى بررسى و مطالعه بوده است. اين امر دست كم دو دليل عمده دارد: نخست اينكه زبان، وجه امتياز اساسى انسان از ساير حيوانات است. بنابراين، فهم حقيقت و ماهيت آن به فهم حقيقت و ماهيت انسان كمك مىكند. دوم كه به اعتبارى مهمتر است، اينكه بسيارى از دشوارىهاى فكرى - فلسفى بشر از كج تابىها و استعمال خطا و نابجاى زبان ناشى شده است، كه فهم زبان و مطالعه آن به فهم بهتر و اجتناب از اين خطاها كمك مىكند.
اهميت زبان و توجه به آن، در تاريخ تفكر بشر، سابقهاى طولانى دارد; لكن در هيچ دورهاى به اندازه قرن بيستم توجه فيلسوفان و متفكران به آن جلب نشده بود; به نحوى كه قرن بيستم را قرن فلسفه زبان ناميده و صدها كتاب و مقاله در باب زبان از زواياى مختلف نگاشته و ميراث گرانبهايى براى بشريتبه ارمغان آوردهاند.
از سوى ديگر، در دامن تمدن و فرهنگ اسلامى، به همتبزرگان و با استفاده از سنت و فرهنگ اسلامى، علمى تولد يافته كه دايره مباحث آن بسيار گسترده و عطاى فكرى آن چشمگير و قابل توجه است. اين علم كه از آن با عنوان «علم اصول فقه» نام برده مىشود، در تعامل با ساير علوم بشرى و بهرهگيرى از آنها، وظيفه تهيه و تنظيم قواعد و عناصر عامى را به عهده دارد كه بر اساس آنها فقيه مىتواند حكم شرعى را استنباط و وظيفه عملى انسان را در دايرة تكاليف الهى روشن سازد.
امروزه علم اصول بيش از ساير علوم متداول در حوزه علميه، توان و وقت طلاب را به خود مشغول كرده و دايره كاربرد آن از غايت و هدفى كه براى آن تولد يافته بود، بسى وسيعتر شده است. محاسن و معايب اين توسعه و بسط را كنار مىگذاريم و بحث و بررسى در باب اين نكته را امرى ضرورى مىدانيم و به متخصصان علم اصول واگذارى مىكنيم. اما آنچه امروزه به عنوان علم اصول در دست ماست، گنجينهاى است كه مىتواند علاوه بر فقيهان، توجه ساير حوزههاى معرفتى، از جمله فيلسوفان، متكلمان و حقوقدانان را نيز به خود جلب كند.
به هر تقدير، به اعتقاد فقيهان، مهمترين دليل در استنباط احكام شرعى، دليل لفظى است. بحث و بررسى در باب قواعد و عناصر، استفاده از دليل لفظى جهت استنباط حكم، بخش مهمى از علم اصول را به خود اختصاص داده است. در اين بخش، مباحث مهمى در باب زبان طرح مىشود كه پارهاى از اين مباحث و شايد مهمترين آنها مباحث فلسفى مربوط به زبان است. اكنون در لابهلاى مباحث علم اصول، بويژه مباحث الفاظ، مطالب عميق و دقيق فلسفى در باب زبان و مباحث مربوط به آن وجود دارد كه رهاورد مباحث اصولى است. به راستى اين مباحث كدامند؟ به لحاظ روششناختى به كدام حوزه معرفتى ناظر به زبان، مربوطند؟ چگونه مىتوان در حوزه علم اصول فقه با مباحث فلسفى كه فيلسوفان تحليلى در فرهنگ و سنت مغرب زمين طرح كردهاند، تعامل برقرار كرد؟ آيا سنجش و مقايسه اين مباحث ممكن است؟ در صورت امكان، چه قدر اهميت دارد؟ چگونه مىتوان تحقيقات عالمان اصول را با زبانى نو به حوزههاى معرفتى ديگر معرفى كرد؟
پژوهشكده فلسفه و كلام اسلامى، وابسته به مركز مطالعات و تحقيقات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، براى پاسخگويى به اين دست پرسشها، طرحى جامع تهيه و بخشهايى از آن را اجرا كرده است. در اين طرح، چند كار پيشبينى شده است كه به اجمال عبارتاند از:
الف. «افعال گفتارى در فلسفه تحليلى و علم اصول»: اين طرح را حجةالاسلام والمسلمين آقاى محمدعلى عبداللهى يكى از اعضاى هيئت علمى پژوهشكده فلسفه و كلام اسلامى و مدير گروه فلسفه به عهده گرفته كه در حال انجام است. در اين طرح، نظريه افعال گفتارى كه يكى از مباحثبسيار مهم و تاثير گذار در دوره متاخر فلسفه تحليلى است و بيشترين قرابت را با مباحث علم اصول، به ويژه مباحث اخبار و انشا دارد، نقد و بررسى شده و مباحث فيلسوفان تحليلى و عالمان علم اصول در اين زمينه، مقايسه و ارزيابى مىشود.
ب. ترجمه كتاب افعال گفتارى : [speechacts] كتاب افعال گفتارى را كه آقاى جان سرل، از برجستهترين فيلسوفان زبان و ذهن معاصر، تاليف كرده و حجةالاسلام و المسلمين آقاى محمدعلى عبداللهى آن را ترجمه و آماده نشر كرده است، در محافل و مجامع دانشگاهى، تبديل به كتاب درسى شده و مورد توجه فيلسوفان قرار گرفته است. شايد بتوان گفت كه اين كتاب، يكى از تاثير گذارترين كتابهاى حوزه فلسفه تحليلى است كه ترجمه و انتشار آن، مىتواند زمينهساز مباحث مقايسهاى و تطبيقى بيشترى در ميان متعاطيان علم اصول و فلسفه اسلامى باشد.
ج. تاليف مجموع مقالاتى در باب مباحث فلسفى ناظر به زبان در علم اصول: اين مجموعه مقالات، عهدهدار عرضه و تبيين تحقيقات و كارهايى است كه عالمان اصول درباره زبان انجام دادهاند.
د. ترجمه مجموعهمقالاتى در فلسفه تحليلى: اين مجموعه حاوى مهمترين مقالات توضيحى و تبيينى است كه فيلسوفان تحليلى تدوين كردهاند.
ه. برگزارى نشستهاى علمى، با عنوان «فلسفه تحليلى و علم اصول»: تاكنون از اين سلسله نشستها كه با حضور اساتيد حوزه و دانشگاه در حال برگزارى است، سه نشستبرگزار شده است. در نشست اول و دوم كه جنبه تبيينى دارند، استاد مصطفى ملكيان، به تبيين حوزههاى معرفتى ناظر به زبان و جايگاه علماصول در اين ميان پرداخته است. در نشستسوم، جناب حجةالاسلام والمسلمين صادق لاريجانى ضمن بررسى زمينههاى مقايسهاى ميان فلسفه تحليلى و علم اصول، بعضى از اين مباحث را فهرست كردهاند. در دو نشستبعدى، كه بزودى برگزار خواهد شد، دو مسئله از مسائل مهمى كه مىتوان در باب آنها ميان علم اصول و فلسفه تحليلى به مقايسه و سنجش پرداخت، به بحث گذاشته مىشود و سرانجام، در ميزگردى با حضور اساتيد برگزار كننده اين نشستهاى علمى، به جمعبندى مباحث طرح شده، مبادرت ورزيده و به پرسشهاى مخاطبان، پاسخ داده خواهد شد. اين سلسله نشستها به همراه اقتراحى كه در اين زمينه مىشود، پس از تكميل منتشر خواهد شد.
اكنون خلاصهاى از سه نشست علمى كه تاكنون برگزار شده است، عرضه مىشود.پگاه
علم اصول در بافت دانشهاى زبانى
استاد مصطفى ملكيان
همه علوم و معارف بشرى ناظر به زبان را مىتوان در يك تقسيم كلى به دو قلمرو، تقسيم كرد: ١. علوم و معارفى كه به زبانهاى خاص مىپردازند; ٢. علوم و معارفى كه به زبان به عنوان يك پديده عام و جهان شمول نظر دارند. ما در بحثخود به قسم اول نمىپردازيم; زيرا علومى مانند صرف، نحو و لغت كه همواره ناظر به زبان خاصى هستند، از اين جهت چندان به كار جلسه ما و علقه دوستان نمىآيند. بنابراين، به قسم دوم، يعنى مباحثى مىپردازيم كه اختصاص به يك زبان خاصى ندارند، بلكه به زبان از آن جهت كه زبان است و متقضى چنين مباحثى است، تعلق دارند.
قسم دوم نيز به دو نوع تقسيم مىشود: الف: علوم و معارفى كه به زبان از حيث فلسفى مىپردازند; ب: علوم و معارفى كه از حيث تجربى و تاريخى زبان را مطالعه مىكنند.
زبانشناسى (Linguistics) علمى است كه زبان را به لحاظ تجربى و تاريخى مطالعه مىكند. اين حوزه نيز چندان به كار كسانى كه به لحاظ عقلى و مفهومى، زبان را مطالعه مىكنند، نمىآيد. اما علوم و معارفى كه از حيث فلسفى به زبان مىپردازند، عبارتاند از: فلسفه زبان (Philosophyof Language) كه حدود و ثغور آن از بقيه حوزهها روشنتر است. فلسفه زبان، علمى است كه به تحليل مفهومى، نظرى و عقلى زبان مىپردازد. به طور كلى، هر سخن عقلىاى كه بتوان درباره زبان گفت، در حوزه زبان مىگنجد. بعضى، مسائل فلسفه زبان را در ٢٢ مسئله احصا كردهاند.(در نشست اول تمام اين ٢٢ مسئله به صورت اجمال توضيح داده شده است)
يكى ديگر از مسائل مطرح در اين مباحث، روشى است كه از آن به فلسفه زبانى (Linguistic Philosophy) و گاهى هم تحليل زبانى (Linguistic Analysis) تعبير مىشود. فلسفه زبان يكى از شعب علوم عقلى است، اما فلسفه زبانى يا تحليل زبانى، شاخهاى از فلسفه نيست; بلكه نظريهاى است در فلسفه; به اين مضمون كه بعضى از فيلسوفان بر اين باورند كه با تحليل زبان متعارف انسانها مىتوانيم مسائل فلسفى را حل يا منحل كنيم; يعنى با تحليل زبان عادى انسانها بسيارى از مسائل فلسفى، ديگر مسئله نخواهند بود، بلكه معما هستند. بعضى ديگر گفتهاند كه با تحليل زبان عادى مسائل فلسفى حل مىشوند; بعضى هم گفتهاند كه مسائل فلسفى دو دستهاند: بعضى با تحليل زبان عادى منحل و بعضى حل مىشوند.
مهمترين فيلسوفان فلسفه زبانى، يا تحليل زبانى عبارتاند از: ويتگنشتاين، جان ويزدام و گيلبرات رايل. گرچه اين فيلسوفان نظرگاههاى مختلفى در باب مسائل مختلف دارند، در اين جهت كه مىگويند براى حل مسائل فلسفى بايد زبان را تحليل كرد، مشتركند.
امر سومى كه در باب حوزههاى معرفتى زبان وجود دارد، فلسفه زبان متعارف (ordinary Language Philosophy) است. البته بعضى معتقدند كه فلسفه زبان متعارف، همان تحليل زبان يا فلسفه زبانى است، ولى گروهى ديگر بر اين عقيدهاند كه فلسفه زبان متعارف در مواردى، از تحليل زبانى جدا مىشود.
به هر تقدير، فلسفه زبان متعارف نظرى است درباره زبان عرفى، مبنى بر اين كه پيشفرضهاى اساسى زبان، واقعيتهاى عالم واقع را براى ما حكايت مىكنند; يعنى اگر پيشفرضهاى زبان را بكاويم، به گزارههايى مىرسيم كه حاكى از واقع هستند. مثلا شما در زبان، مسند و مسنداليه يا اسم ذات و صفت داريد. مسند صفت است و مسنداليه اسم ذات، از اين مىفهميم كه عالم طبيعت، نظام جوهرى و عرضى دارد; يعنى از يك مسئله زبانى مىتوان حكمى وجودشناختى و فلسفى استخراج كرد.
فلسفه زبان متعارف علاوه بر حكم ايجابى مذكور، حكم سلبى نيز دارد و آن اينكه منطق رمزى و سمبوليك در حل مسائل فلسفى، هيچ گونه گره گشايى ندارد، و لذا قائلان به اين فلسفه، با كارنپ و كواين مخالفند.
كسى كه به فلسفه زبان متعارف قائل باشد، استعداد و آمادگى اين را دارد كه به فلسفه فهم عرفى (Common sensory Philosophy) نيز قائل شود; زيرا پيشفرضهاى زبان متعارف، پيشفرضهايى عرفىاند. در ميان فيلسوفان فهم عرفى دو فيلسوف هستند كه خودشان به فلسفه زبان متعارف به عنوان يك روش تصريح نكردهاند; ولى فلسفهشان فلسفه فهم عرفى است. اين دو فيلسوف عبارتاند از: توماس ريد و جرج ادوارد مور.
يا (analyticalphilosophy است. فلسفه تحليلى يك جنبش فلسفى در قرن بيستم است كه افراد آن گرايش واحدى دارند; ولى به نتايج واحدى نمىرسند. فلسفه تحليلى، يك مكتب و يك سنت فلسفى نيست، بلكه يك جنبش فلسفى استبا اين اعتقاد كه بايد بكوشيم مدعيات فلسفى واضحترى داشته باشيم و در قسمت ادله هم سعى كنيم كه با نقد فلسفى ادله قوىترى فراهم آوريم.
بافت دانشهاى زبانى
مطلب اول: حوزههاى معرفتى ناظر به زبان به دو دسته قابل تقسيماند: حوزههايى كه براى حل مسائل فلسفى به زبان روى مىآورند و حوزههايى كه براى خود زبان، موضوعيت قائل هستند. مباحث زبانى علم اصول در دسته دوم جاى مىگيرند; زيرا با تحليل فلسفى و فلسفه تحليلى، سرو كار ندارند.
مطلب دوم: گفته مىشود كه علم اصول متورم شده است، اما بايد گفت كه نه علم اصول و نه هيچ علم ديگرى قابل تورم نيست. اما تورم علم اصول به چه معناست؟ اگر مراد اين است كه در علم اصول خطا راه پيدا كرده است و جهلهاى مركبى در آن وجود دارد، اين امر مختص به علم اصول نيست، بلكه هر علمى مىتواند چنين باشد; اما اگر مراد اين است كه ما از علم اصول زيادى بلد هستيم و زيادى چيز مىدانيم، اين هم معلوم است كه اساسا در علم معنا ندارد. البته به يك اعتبار مىتوان علمى را متورم دانست و آن زمانى است كه علمى مقدمه براى علمى ديگر باشد. در اينجا بايد از مقدمه به مقدار نياز برگيريم; چرا كه بيش از آن زايد است. به اين اعتبار، تورم علم اصول معنا دارد; يعنى بگوييم كه اين علم وارد مباحثى شده كه براى فقيه از آن رو كه فقيه است، لازم نيستند. اما در اين صورت، بايد نشان دهيم كه فلان مبحث در علم اصول هيچ سودى در استنباط احكام فقهى ندارد و نبايد در اصول مطرح شود. امر مهمترى كه بايد به آن توجه كنيم اين است كه در علم اصول مباحثى درباره زبان طرح شده كه مرز آنها كاملا مشخص نيست; يعنى معلوم نيست كجا در حيطه يك امر تجربى هستيم، كجا در حيطه امرى تاريخى، بحث مىكنيم و كجا در حيطه امرى عقلى و فلسفى گام بر مىداريم. اين مرز ناشناسى مشكلاتى را ايجاد كرده است.
مطلب سوم: شناخت آدمى به دو قسم، قابل تقسيم است: ١. شناخت اعيان و موجودات; يعنى شناخت عالم واقع، اعم از آفاق و انفس; ٢. شناخت متن، اعم از ملفوظ يا مكتوب. از قسم دوم تعبير به فهم و تفسير مىشود، نه علم. البته آنچه گفتيم، يكى از معانى علم و فهم است و گرنه علم و فهم، مشترك لفظىاند و معانى متعددى دارند. بنابراين، مىتوان گفت كه اگر معلوم، امرى باشد كه خودش دال نيست، در اين صورت، با علم سرو كار داريم و اگر معلوم ما خودش دال باشد، با فهم سرو كار داريم. حال هر يك از علم و فهم را مىتوان مورد بحث قرار داد و در باب نحوه پيدايش آنها، وجه تمايزشان و مسائلى از اين قبيل بحث كرد كه مباحث مربوط به علم را معرفتشناسى و مباحث مربوط به فهم را هرمنوتيك مىگويند.
مطلب چهارم: آنچه عالمان اصول را وا داشته تا از الفاظ بحث كنند، تلاش آنان براى فهم دليل لفظى بوده است. بنابراين، كار اينان به نوعى، هرمنوتيك است. اما اين هرمنوتيكى كه در مباحث الفاظ علم اصول، مطرح است، اختصاص به فقه و فقاهت ندارد; بلكه براى استنباط احكام اخلاقى در اخلاق، احكام عقيدتى در كلام و مانند اينها نيز به كار مىرود، پس اين اصول تنها اصول فقه نيست، بلكه اصول فهم متن نيز هست.
مطلب پنجم: اصوليان ديدند كه براى استنباط احكام شرعى از قرآن و روايات، به امورى از قبيل صرف، نحو، لغت، معانى بيان، رجال، درايه و چيزهاى زياد ديگرى نياز دارند، و براى هر كدام از اين بحثها متكفلى وجود دارد; اما مباحث زبانى كه صبغه فلسفى، متكفلى نداشت، لذا مجبور شدند كه خودشان متكفل اين مباحثشوند.
مطلب ششم: عالمان علم اصول در هرمنوتيك خود (يعنى علم اصول) تنها به متن توجه مىكنند تا ببيند كه مثلا صيغه امر بر فور دلالت مىكند يا تراخى، بر وجوب دلالت دارد يا استحباب و مانند اينها; در حالى كه در علم هرمنوتيك، علاوه بر متن به امور ديگرى نيز كه در فهم دخيلاند، توجه مىشود كه عبارتاند از: توجه به بافت و محيطى كه متن در آن قرار دارد، توجه به ماتن، فاصله زمانى پيدايش متن و زمان تفسير متن، محيط و بافت مفسر، و ويژگىهاى مفسر. همه اين امور در فهم تاثير دارند و بايد به آنها توجه كرد.
مطلب هفتم: آنچه از مباحث الفاظ علم اصول اختصاص به زبان عربى دارد، بايد از آنچه مختص به زبان خاص نيست، جدا شود. امورى كه مختص به زبان عربى است، بايد در پايان علم اصول آورده شوند; اما مباحثى كه به طور كلى مربوط به زبانند و نه زبان خاص، به سه دسته تقسيم مىشوند كه گاهى از مجموع اين سه دسته به نشانهشناسى تعبير مىشود. اين سه دسته عبارتاند از: نحوشناسى، معناشناسى و عملشناسى يا كاركردشناسى. در كتابهاى اصولى، مباحثبه صورت مختلط و در كنار يكديگر، بدون تمايز آمدهاند. در هر سه قسم با تعبير زبانى (واژه، عبارت و جمله) سرو كار داريم. در نحوشناسى، ارتباط يك نشانه زبانى را با نشانههاى زبانى ديگر بررسى مىكنيم; در معناشناسى، به بحث از ارتباط دال و نشانههاى زبانى با غير دال، يعنى ارتباط دال با معنا و مدلول ارتباط دال با محكى آن مىپردازيم و در كاركردشناسى، ارتباط نشانههاى زبانى را با كاركردشان بررسى مىكنيم كه بحث وضع و استعمال در اين قسم سوم مىگنجد. پس بحث وضع و استعمال به كاركردشناسى مربوط است.