پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - دين و پرسش هنر مدرن - میراحسان احمد

دين و پرسش هنر مدرن
میراحسان احمد

نگاه ظاهرنگر به سطح رويدادها مى‌نگرد، و چه با سرشت متحجر و ناتوان از ادراك زندگى و پديدارهاى نوپديد آن، و چه با سرشت التقاطى و تسليم‌طلب و مقهور مدرنيت، اسلام را حاوى معرفتى كليشه‌اى و جداول معنايى ثابت و آگاهى پايان‌يافته‌اى مى‌بيند. دسته اول وانمود مى‌سازند كه كليد آن شناخت را در اختيار دارند و نيازى به آموختن نو، به جست‌وجوى نو و به تاملات نو ندارند. آنان خود را مثل خدا، و علم و آگاهى خود را عين علم الهى، لايتغير مى‌دانند. پس طبيعى است كه از اين منظر، پرسش «سينما چيست؟» ، «نسبت دين و سينما كدام است؟» ، «آيا چيزى به نام سينماى دينى، يك تحريف معنايى در حوزه زبانى است‌يا واجد حقيقتى گوهرين است؟» و «از چه راهى به درك واقعيت‌سينما و جايگاه سينمايى دينى مى‌توانيم، نائل آييم و واپس ماندن و خوابزدگى و غفلت و ناپويايى خود را به عنوان مسلمان آگاه در اين حيطه جبران نماييم؟» همه و همه پرسش‌هايى زائد و ياوه به نظر مى‌رسد. در يك كلام، تكليف سينما روشن است و فتوا بر آن است كه اين محصول جهان غيراسلامى، حرام است. لااقل از منظر اين دسته، سينما لهو و لعب است و شايسته انديشيدن نيست و بايد دامن برچيد و بدان پشت كرد و كناره گرفت تا به قبح و گناه آن آلوده نگشت. سخن از سينما هم درخور عالمان و فرهيختگان و دانشوران نخواهد بود. اين همان نگاهى است كه با انزوا و رهبانيت و رو برتافتن از پديده‌هاى مدرن، يكسره انسان و زندگى و اجتماع و انديشه و نسل نو و سياست و اقتصاد و فرهنگ و سرنوشت مسلمانان را تسليم سكولاريست‌ها كرد و قرنى به حجره‌ها پناه برد و دسته‌دسته فرزندان خود را در اختيار فكر و فرهنگ و زندگى غيراسلامى قرار داد و آه كشيد و بس.
امام (ره) نه تنها با داورى متفاوت درباره سينما، بلكه با كل زندگى، راهش را از آنان جدا كرد. اما دسته دوم، اسلام و سنت اسلامى و ذهن و زبان و انديشه دينى را حاوى مشتى كليشه‌هاى واضح مى‌داند كه البته به سبب تسليم‌طلبى‌اش به مدرنيت، در نهان و آشكارا به كارآمدى آن بى‌باور است. در نتيجه تلاش براى تفسير پديده‌هاى مدرن را با زبان دينى و نيز نو، ناممكن مى‌خواند و طبيعتا تمايلى به جست‌وجوى سينما از چشم دين ندارد. آنان سينما را با همان چشم و معناى غرب، ادراك مى‌كنند و نگاه ديگرى به آن و تفسير متفاوتى از آن ندارند. اما بينابين اين دو، نگاهى منطقى و مبتنى بر سنت‌هاى الهى وجود دارد كه شجاعانه و بلكه پيشروانه، خواهان شنا در آب‌هاى نوگرايى، تعميق شناخت‌خود از همه وجود زندگى بشرى در همه زمان‌ها و نيز اكنون و آينده، و حتى آفرينش و خلاقيت نو و تاسيس و كشف مى‌باشد. بين بدعت و ابداع و بداعت، فرق قائل است. اين منش معتدل، عميقا به پيوند معرفت و معنويت‌باور دارد. هم به سنت‌هاى لايتغير الهى دل داده و هم براساس آن، معتقد و مؤمن به ضرورت پاسخگويى خردمندانه به مقتضيات زمان و حتى پيشرو بودن در تغيير و تحول و ثابت نماندن از ديروز تا امروز است. چه به عنوان فرد مسلمان و چه به عنوان امت و اجتماع اسلامى، اين پيشروى و جست‌وجو و مفاهمه و مكالمه با رويدادهاى نو و درك عميق آنان و داشتن تصور روشن و كاربرد صحيح‌شان را از تكاليف غيرقابل چشم‌پوشى مى‌شمارد. سينما، همچون عصاره و آينه مدرنيته در زندگى امروز، در پاره‌اى موارد حتى از كلام و كتاب، نقش مؤثرترى ايفا مى‌كند. نقش سينما و تلويزيون، حتى در جوامع اسلامى از شكل‌هاى سنتى رسانه‌هاى ارتباطى، نظير منبر، وسيع‌تر و عميق‌تر است; با اين تفاوت كه مردم، خود به پاى منبرها مى‌رفتند، اما رسانه‌هاى تصويرى، خود به خانه‌هاى مردم آمده است. عدم ادراك اين نقش حياتى و با نگاهى عقب‌مانده به سينما، و يا از زاويه‌اى بسته و محدودنگر آن را ارزيابى كردن، فاجعه‌بار است. اين نگاه به سينما در واقعيت آن، تغييرى به وجود نمى‌آورد، بلكه صاحبان اين طرز فكر را منزوى‌تر مى‌كند و از انجام تكاليف واجب اجتماعى‌شان باز مى‌دارد. اين منش هرگز و هيچگاه، هيچ نسبتى با منظر بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران ندارد.
رويداد عظيم انقلاب اسلامى، در آستان قرن بيست‌ويكم، هنوز بسيارى از معناهايش را در حوزه تئورى به ثبت نرسانده است. براى آينده و ساليان متمادى عالمان و فرزانگان مسلمان در حوزه‌هاى گوناگون معارف اسلامى از عمل بزرگ تاسيس حكومت و تجربه آن درس خواهند آموخت و در همه حوزه‌ها، نتايج معرفتى نويى را ثبت‌خواهند كرد. زيرا انقلاب، اسلام را از محبس حجره‌ها خارج كرد و در ميدان زندگى قرار داد، تا اداره امور فردى و اجتماعى انسان جهان نو را به عهده گيرد. يعنى با نگاه اسلامى درباره چرايى سوراخ شدن لايه ازون در پى تمدن سوداگرانه و پرده‌پوش و خودراى سرمايه‌دارى فراصنعتى و درباره چرايى تشديد گرايش به خانواده‌هاى تك سلولى و بحران اخلاقى و درباره واقعيت تصوير و تاثير آن بر روح انسان قرن بيست‌ويكمى و بسيارى چيزهاى ديگر تمدن مدرن بينديشد و با خرد انتقادى، در پى تصحيح زندگى آينده برآيد.
يكى از مسايل مهم و قابل انديشيدن و مبرم، پرسش هنر مدرن، و در راس آن هنر مدرنيته، يعنى هنر تكنولوژيك سينماست. ما بايد پرسش سينما را جدى بگيريم و نه عاميانه، بلكه عالمانه همه وجوه آن را بشناسيم. مدخل درستى را انتخاب كنيم و از تسليم شدن به آنچه هست، بپرهيزيم. آنچه هست را بشناسيم و با انوار انديشه و معرفت الهى بكوشيم عليه ابتذال بستيزيم و مسير تعالى را در حوزه عمل در قلمرو سينما بپيماييم.