پگاه حوزه
(١)
جهان پسايهوديسم - فیاض ابراهیم
١ ص
(٢)
آسيبشناسى اجتماعى در محيطهاى دانشجويى -
٢ ص
(٣)
گفت و گو با نامرئىترين مرد بغداد - صبوری ضیاء الدین
٣ ص
(٤)
نظام سلطه و ابعاد سلطهگرى - شیرودی مرتضی
٤ ص
(٥)
آينده باورها و اعتقادات دينى در پروسه جهانی شدن - شیرخانی علی
٥ ص
(٦)
دولت اخلاقى و انديشههاى مدرن - زهيرى عليرضا
٦ ص
(٧)
مبانى حكومت مردمسالار دينى - قدردان قراملکى محمدحسن
٧ ص
(٨)
گونهشناسى جنبشهاى اسلامى معاصر - مرادى مجيد
٨ ص
(٩)
بازنگرى برنامههاى سيما در ماه مبارك رمضان
٩ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - نظام سلطه و ابعاد سلطهگرى - شیرودی مرتضی
نظام سلطه و ابعاد سلطهگرى
شیرودی مرتضی
آنچه در اين مقاله مورد بررسى قرار مىگيرد، هدفهاى نظام سلطه آمريكا بر جهان است. از آنجا كه واقعيتسلطه آمريكا بر جهان، امروز بديهى و مسلم در نظر گرفته شده است، در نتيجه از نحوه شكلگيرى نظام سلطه آمريكا (مانند پيدايش رنسانس، انقلاب صنعتى و)... بحثى به ميان نمىآيد. همچنين ريشه و علتسلطهگرى آمريكا (مانند اعتقاد آمريكايىها به برترى نژادى، ذاتى، فرهنگى و)... مطرح نخواهد شد.
اهدف سياسى
الف. تربيت مديران و سياستمدان وابسته: بعد از جنگ جهانى دوم، استعمارگران مجبور شدند به كشورهاى تحتسلطه خود، استقلال سياسى بدهند; زيرا حضور نيروى نظامى بيگانه در مستعمرات، بدبينى و مخالفت مردم را بر مىانگيخت. دادن استقلال سياسى به كشورهاى زير سلطه، آنان را از دشمنى با دولتهاى استعمارگر باز مىداشت; اما كشورهاى سلطهگر، با تغيير روابط سياسى خود، همچنان به سلطه خود بر اين كشورها ادامه دادند. يكى از مهمترين اهداف سياسى قدرتهاى امپرياليستى، اين است كه اشخاص را براى به دست گرفتن قدرت در كشورهاى به ظاهر مستقل، تربيت كنند، و يا در صاحبمنصبان اين كشورها نفوذ كرده، آنان را با خود همراه و همگام سازند. علاوه بر آن، قدرتهاى استعمارى سعى داشته و دارند كه افراد بومى و غير بومى را تعليم دهند، تا به عنوان تكنسين و مشاور، و در واقع براى تصدى امور سياسى به آن كشورها بفرستند.
ب. تاسيس پايگاههاى نظامى در سراسر جهان: «دولت آمريكا داراى ١٢٣٤ پايگاه نظامى در ٤٤ كشور جهان است». «آمريكا در كشورهاى بحرين، عمان، سودان، سومالى، كنيا، جزيره ديگوگارسا» (١) و... داراى پايگاههاى متعدد نظامى است. هدف آمريكا از ايجاد پايگاههاى نظامى سركوب مبارزات مردمى و انقلابهاى داخلى كشورهاى جهان سوم است. همچنين اين پايگاهها زمينه دخالتسياسى را در زمان صلح و جنگ فراهم مىآورند، و يا قادرند با فشار به دولت محلى، آنان را مطيع خواستهاى آمريكا نمايند. نظاميان آمريكايى، فرهنگ و آداب خود را در كشورهاى محل استقرار، رواج مىدهند و به تربيت مستقيم و غير مستقيم افراد نظامى بومى مىپردازند، تا در حال يا آينده از آنان براى مقاصد خود استفاده كنند. پايگاههاى نظامى، محل مناسبى براى فروش تسليحات است، و تاريخ نشان داده است كه در صورت لزوم، مخالفان داخلى از اين امكانات استفاده مىكنند. اين كار از نظر آنها قانونى است; زيرا قانونى در آمريكا به تصويب رسيده است كه به رئيس جمهور اجازه مىدهد تا اسلحه و ساير مهمات را به هر كشورى كه دفاع از آن براى امنيت آمريكا حياتى باشد، واگذار نمايد، و اقدم به سرنگونى رژيمها را در جهت منافع ملى آمريكا قلمداد كند.
اهداف اقتصادى
الف. غارت و چپاول ثروتهاى «جهان سوم» : (٢) غارت ثروتهاى مادى (مانند معادن) و معنوى (مانند استعداد انسانها) از اهداف اساسى نظام سلطه آمريكاست كه خود هدفهاى فرعى ديگر را شامل مىشود. يكى از هدفهاى فرعى، تجارت نابرابر است، كه به معناى شكاف قيمتبين مواد خام جهان سوم و كالاهاى صنعتى كشورهاى غربى است. از نظر جهانخواران بين المللى از جمله آمريكا، اين شكاف قيمتها نه تنها بايد وجود داشته باشد، بلكه مىبايستبه طور مرتب رو به افزايش باشد. «به عنوان مثال در سال ١٩٥٩ (١٣٣٨) كوبا با درآمد حاصل از فروش ٢٤ تن شكر، مىتوانستيك تراكتور ساخت غرب را بخرد، اما يازده سال بعد شرايط به گونهاى تغيير يافته بود كه براى خريد همان تراكتور، مىبايستى ١١٥ تن شكر بفروشد».
هدف فرعى ديگر آمريكا غارت ثروتهاى زير زمينى جهان سوم است. آمريكا به علت وسعتسرزمينهايش داراى مواد خام فراوان است. با اين وجود، كشورى بىنياز محسوب نمىشود. به عنوان مثال آمريكا براى ساختن يك موتور هواپيماى جت، به حدود ١١٥٠ الى ١٣٠٠ كيلوگرم (كروم) نياز دارد كه بايد تمام آن را از كشورهاى آفريقاى جنوبى، تركيه، رود زياى جنوبى و فيليپين تهيه نمايد. (٣) آمريكا از سالهاى ١٩٤٩ تا ١٩٦٧ م (١٣٢٨ تا ١٣٤٦ ه ش) يكصد هزار پزشك، مهندس و دانشمند خارجى را در مراكز علمى و صنعتى خود به كار گمارده، در حالى كه جهان به تك تك اين متخصصان نياز فراوان داشته است.
ب. تكمحصولى كردن اقتصاد كشورهاى جهان سوم: غارت و چپاول ثروتهاى مستعمرات، باعثشد كه اقتصاد ملى آنان از هم بپاشد و به تدريج زمينههايى به وجود آيد كه كشورهاى جهان سوم، دستورات اقتصادى اربابان استعمارگر خود را به اجرا درآورند. در اين راستا آمريكا و ديگر سلطهجويان بر حسب شرايط اقليمى و نيازهاى اقتصادى خود، به كشورهاى تحتسلطه خود، تنها اجازه توليد محصولى را مىدادند كه برآورنده نيازهاى كشورهاى استعمارگر باشد.
نظام توليد تكمحصولى با روى كار آمدن سياستمداران وابسته گسترش يافته، اقتصاد ملى كشور تحتسلطه را به كشور سلطه جو وابسته مىنمايد. اين وابستگى به حدى است كه دولتهاى امپرياليستى حتى بعد از دادن استقلال سياسى به مستعمرات خود، به آسانى توانستهاند سلطه سياسى و اقتصادى خود را بر اين كشورها حفظ نمايند. اين سياست ظالمانه و ضد بشرى، براى سلطهجويان، رفاه و توسعه، و براى ستمديدگان جهان سوم، فقر و عقبماندگى را به ارمغان آورده و آنان را همچنان در بند سياستهاى اقتصادى قدرتهاى استعمارى اسير و گرفتار كرده است; چنانكه برزيل در بند قهوه، آرژانتين برده گوشت و پشم، ونزوئلا بنده نفت، بوليوى اسير قلع و كوبا نيز تا قبل از انقلاب خود منحصرا وابسته به توليد نيشكر بود و از اين رهگذر، ضربات مهلكى را بر پيكر كشور، انقلاب و اقتصاد خود تحمل كرد.
اهداف فرهنگى
الف. نفى ارزشهاى فرهنگى: سلطه گران بين المللى و در راس آنان آمريكا، فرهنگ و معتقدات ملى كشورها را از موانع اصلى ادامه حاكميت مطلق خود مىبينند. آنها مىخواهند فرهنگ ملى ملل مستضعف را محو نموده، فرهنگ و ارزشهاى خود را جايگزين آن كنند. در اين صورت، چپاول جهان سوم بدون وقفه و به راحتى ادامه پيدا مىكند. استعمارگران، جهان را با عينك اعتقادى و فرهنگى خود مىبينند. بنابراين هر حركت آگاهكنندهاى را كه مطابق با فرهنگ سلطه گرايانه آنان نباشد، به شدت محكوم و منكوب مىنمايند. به همين سبب انقلاب اسلامى ايران، بارها و بارها به عدم رعايتحقوق بشر متهم و در مجامع بين المللى مورد تاخت و تازهاى سياسى و فرهنگى آمريكا و ديگران قرار گرفته است. پيام فرهنگى آمريكا اين است كه زندگى آمريكايى بهترين زندگى است. كوشش تلويزيون ماهوارهاى منطقه آسيا بر اين اصل قرار دارد كه آزادى و لذت از نوع غربى، بهترين آزادى و لذت است، و به طور مسلم مردم آلوده به چنين فرهنگى، ديگر به ارزشهاى فرهنگى خود توجهاى نشان نمىدهند. در واقع نقش عمده وسايل ارتباط جمعى در شكلدهى به افكار عمومى است و شايد به همين دليل بود كه در انقلاب مشروطيت ايران، مطبوعات را ركن چهارم مشروطيت، اعلام كردند. (٤)
ب. ترويج و اشاعه فساد: يكى از علل عمده بالا بودن سطح پيشرفتهاى علمى، صنعتى، اجتماعى و... اين است كه در جامعه با مفاسد فكرى و اخلاقى به شدت مبارزه شود. در واقع تقليد كوركورانه از مدلهاى غربى، خوشگذرانىها، مصرف زدگى و... جلو هرگونه تفكر و خلاقيت مفيد را مىگيرد. بنابراين چنين جامعهاى به هيچ وجه توجه ندارد كه چه كسانى و چرا و چگونه بر او حكومت مىكنند. فساد، قدرت تخريبى بسيارى دارد; عقل و روح را آلوده مىكند و انسانها را برده و اسير خود مىنمايد; استعدادها را خاموش ساخته و از بين مىبرد. فساد اخلاقى بر افكار عمومى اثر عميق مىگذارد و نظام آموزشى را به سمت انحراف و انحطاط سوق مىدهد. امام خمينى (ره) درباره فساد حاكم بر جامعه تحتحكومت رژيم ستمشاهى ايران مىفرمايد: «من گمان مىكنم اگر سه سال ديگر حكومت اين خانواده (پهلوى) و دارو دسته آنها ادامه داشت، امكان اصلاح و تحول در اين كشور نبود.» ترويج فساد كه از سوى نظام سلطه در جهان انجام مىشود، ناشى از تفكر مادىگرايانه انسان غربى است كه سعادت و خوشبختى انسانها را در لذتهاى مادى مىبيند; در نتيجه اشاعه فساد، سلطهگران به مواد خام، نيروى انسانى ارزان و بازار مصرف گسترده دست مىيابند. (٥)
اهداف نظامى
الف. ايجاد درگيرىهاى منطقهاى: وجود كانونهاى بحران، موجب ادامه حضور نظام سلطه خواهد بود. سلطه جويان از ايجاد و اداره اين قبيل بحرانها، دو هدف اساسى را دنبال مىكنند: نخست آنكه مىخواهند به اين وسيله كشورهاى جهان سوم را در حالت ضعف و ناتوانى نگه داشته، آنان را از دستيابى به اهداف توسعه اقتصادى، فرهنگى و... خود باز دارند. دوم در نتيجه ضعف، ناتوانى و وابستگى اين كشورها، امكان ادامه سلطه خود را بر آنان فراهم مىسازند. جهانخواران براى اينكه بتوانند پس از استقلال سياسى جهان سوم، به سلطه خود ادامه دهند، موذيانه سعى مىكنند تا مرزهاى جغرافيايى اين كشورها بر اساس واقعيتهاى تاريخى تنظيم نگردد. از سوى ديگر در اين رابطه ويژگىهاى فرهنگى، قومى و اقتصادى ملل از بند رسته را مورد توجه قرار نمىدهند. به اين ترتيب زمينههاى بروز كشمكشها و نزاعهاى منطقهاى را براى هميشه فراهم مىسازند. از سوى ديگر با توجه به نقش تعيينكننده تسليحات در ايجاد، تداوم و اداره اين قبيل درگيرىهاى منطقهاى، آمريكا خود را در صدر توليد كنندگان و صادر كنندگان اسلحه قرار داده است; به نحوى كه «فهرست مشتريان تسليحات آمريكايى بيش از دو برابر فهرست مشتريان شوروى سابق است». آمريكا با فروش اسلحه به درآمد هنگفتى دست مىيابد. (٦)
ب. سرنگونى رژيمهاى انقلابى و مردمى: مبارزه با رژيمهاى انقلابى و سرنگونى آنها يكى ديگر از اهداف سياسى نظام سلطه آمريكاست. رهبر معظم انقلاب اسلامى حضرت آيت الله خامنهاى در اين باره مىفرمايند: «نظام سلطه به ميل خود انقلابها را نفى و براى رژيمهاى انقلابى، اشكال تراشى مىكند» ; زيرا وجود حكومتهاى انقلابى و مردمى مانع و سدى است كه جلو زيادهطلبى و زورگويى آمريكا و ديگر سلطهجويان را مىگيرد.
نظام سلطه در ابتدا مىكوشد با مطيع كردن سياستمداران به اهداف مورد نظر خود نايل آيد; اما اگر به نتيجه دلخواه نرسد، هيچ ابايى از دخالت و حضور مستقيم نظامى ندارد. اشغال گرانادا، پاناما و مانند آن نمونههايى از اين بىپروايى و گستاخى محسوب مىشوند. استعمارگران براى سرنگونى رژيمهاى انقلابى و مردمى همه امكانات خود را به كار مىگيرند. به عنوان مثال در سال ١٩٤١ (١٣٢٠) دولتها را از طريق همين پايگاهها، مورد حمايت نظامى قرار داده، و از هيچ گونه اقدامى در جهت تضعيف كشورهاى جهان سوم دريغ نمىورزند. (٧)
با توجه به مباحث پيشگفته، مىتوان چنين نتيجه گرفت كه هدف اصلى آمريكا از سياستهاى سلطهطلبانه خود، كسب و گسترش و حفظ منافعى است كه آن را منافع ملى خود تلقى مىكند. در واقع اهداف سياسى، اقتصادى، فرهنگى و نظامى آمريكا به منافع ملى آن كشور برمى گردد. بر اين اساس است كه امروزه از «حوزه كارائيب» تا خاور دور، از خليخ فارس تا «شاخ آفريقا» و مناطق ديگر، جملگى در محدوده منافع ملى ايالات متحده آمريكا قرار مىگيرند... و دخالتهاى گستاخانه آمريكا در پاناما، گرانادا، لبنان، كويت، سومالى و دهها نقطه ديگر جهان با توجيه به مخاطره افتادن منافع ملى، صورت مىپذيرد.
در شرايط فعلى آمريكا در راس نظام سلطه قرار دارد و عمدهترين هدف اين كشور، ادامه سلطه بر سرتاسر دنيا و غارت و چپاول همه جانبه جهان - به خصوص جهان سوم - است.
حال بايد پرسيد آمريكا براى دستيابى به چنين مقاصد شومى از چه ابزارهايى استفاده مىكند؟ ابزارهايى كه سردمداران نظام سلطه آمريكا، از آنها بهره مىگيرد، متعدد و متنوع است، كه با نگاهى گذرا و اجمالى، به مهمترين آنها اشاره مىكنيم:
١. ابزارهاى سياسى
در جنگ جهانى دوم، كمونيسم شوروى (سابق) و ليبراليسم آمريكا، بر فاشيسم آلمان پيروز شدند، و در نتيجه فاشيسم از بين رفت. اماتضاد بين كمونيسم شرقى و ليبراليسم غربى رو به افزايش گذاشت و سرانجام اين دو را در مقابل هم قرار داد. مؤلف كتاب «تحولات بين المللى» در اين مورد مىگويد: «كم كم در سالهاى ١٩٥٠ م.(١٣٢٩ ه ش) به بعد جو ضديتبا كمونيستها نيز مانند سالهاى ١٩١٨ و ١٩١٩ م و دهه ١٩٢٠ در آمريكا، بالا گرفت و تفتيش عقايد و تصفيه ادارات و ارتش به پيشگامى «مك كارتى» از سناتورهاى متعصب آمريكا شيوع يافت.» (٨)
«طرح مارشال» و «دكترين ترومن» (٩) اگر چه به ظاهر كمك اقتصادى آمريكا به كشورهاى اروپاى غربى و تركيه و يونان بود، ولى در واقع براى جلوگيرى از سقوط اين كشورها در دام كمونيسم طراحى شده بود. از سوى ديگر احزاب كمونيست هدف خود را براندازى رژيمهاى سرمايه دارى قرار دادند و مجموعه اين اقدامات متقابل سبب شد تا فاصله شوروى (سابق) و آمريكا روز به روز بيشتر شود و جهان به اردوگاه كمونيسم و دموكراسى تقسيم گردد. مبارزه با كمونيسم و جلوگيرى از گسترش آن، پايه طرحهاى متعدد از سوى آمريكا قرار گرفت و به بهانه حفظ كشورهاى دوست از سقوط در دامن كمونيسم، پايگاههاى نظامى و تسليحاتى فراوان را در كشورهاى مختلف به خصوص جهان سوم مستقر كرد و اين امر موجب افزايش نفوذ آمريكا در اين كشورها گرديد. آمريكا براى مقابله با اردوگاه كمونيسم، دو پيمان بزرگ «ناتو» و «سنتو» (١٠) را تاسيس كرد و با انعقاد اين پيمانها يك خط دفاعى به دور شوروى (سابق) و اقمار آن به وجود آورد. اين خط، اروپا تا آسياى جنوب شرقى را در بر مىگرفت و فاصله ارضى اين دو پيمان باحضور كشورهاى ايران، تركيه، عراق، پاكستان و انگلستان در پيمان بغداد (١١) پر مىشد. آمريكا گرداننده اصلى پيمان بود; ولى هرگز به طور رسمى به پيمان ملحق نشد و به عنوان ناظر در آن شركت داشت. (١٢) آمريكا با واردكردن كشورها به تاسيس و عضويت در پيمانهاى سياسى و نظامى، ارتش آنها را در اختيار مىگيرد و در نتيجه كشورها ناچار مىشوند از نظر سياسى از آمريكا تبعيت نمايند واز جهت نظامى خريدهاى نظامى خود را از آمريكا تامين كنند. در گذشته آمريكا از اين كار سود دو جانبه مىبرد; زيرا هم شوروى (سابق) را تحت كنترل داشت و هم سلطه خود را بر كشورهاى عضو پيمان حفظ مىكرد.
«ايجاد تفرقه» ، ابزار كارآمد ديگرى است كه نظام سلطه از اين راه و با دامن زدن به اختلافات قومى، نژادى، مذهبى و يا با ايجاد كشورهاى مصنوعى (همانند اسرائيل غاصب) و فرقه سازى (مانند فرقه وهابيت) و تاسيس گروههاى سياسى و اجتماعى (مانند تشكيلات فراماسونرى) و... راه را براى وصول به اهداف خود، هموار مىسازد.
٢. ابزارهاى اقتصادى
شركتهاى چند مليتى، از مهمترين ابزارهاى اقتصادى براى نفوذ نظام سلطه در جهان محسوب مىشوند. اين شركتها مجموعهاى از كارتلها، تراستها، (١٣) و شركتها هستند. مركز اصلى شركتهاى چند مليتى در يك كشور قرار دارد و شعبات ديگر آن در ساير كشورها تاسيس مىگردد. اين شركتها داراى منابع مالى و پولى زيادى هستند. در نتيجه، نقش عمده آنها مربوط به سرمايه گذارى در ساير كشورهاست. اما در واقع براى توليد محصولات مختلف در كشورهاى جهان سوم، سرمايه گذارى مىكنند و سود به دست آمده را از آن كشورها خارج مىنمايند. به قول مؤلف كتاب امپرياليسم (تئورى، تاريخ، جهان سوم) : «وقت آن رسيده است كه اين افسانه را كه شركتهاى خارجى، سرمايه در اختيار كشورهاى جهان سوم مىگذارند، كنار بگذاريم.» (١٤)
شركتهاى چند مليتى در جهان سوم از تاسيس صنايع مادر جلوگيرى مىنمايند; زيرا اين صنايع نقش عمدهاى در پيشرفت اقتصادى هر كشور دارند. اكثر كارخانههايى را كه شركتهاى چند مليتى در جهان سوم مىسازند، مربوط به صنايع مونتاژ است كه با قطع رابطه شركت چند مليتى با كشور دارنده كارخانه مونتاژ، توليد تعطيل مىشود و شمار زيادى بيكار بر روى دست كشور جهان سومى باقى مىماند. اين شركتها براى هر چه بيشتر وابسته نمودن كشورهاى جهان سوم به كشورهاى غربى، از شيوههاى ديگرى هم استفاده مىكنند. به عنوان مثال، به هر گونه اختراع و اكتشافى دستيابند، آن را به نام خود ثبت مىنمايند تا به آسانى در اختيار جهان سوم قرار نگيرد. يا با در اختيار گرفتن امتياز يك كالا به صورت انحصارات بينالمللى، كشور جهان سومى را از مزاياى آن محروم مىسازند. امتياز تنباكور كه در زمان ناصر الدين شاه به يك خارجى تبعه انگليس داده شد، نمونهاى براى اين مورد است.
«دامپينگ» شيوه ديگرى است كه شركتهاى چند مليتى از آن استفاده مىكنند. اين شركتها براى از بين بردن شركتهاى توليدى يك كشور جهان سومى، ابتدا كالاهاى ارزان قيمت وارد بازار داخلى مىنمايند و وقتى كه به اين طريق توليد كننده داخلى نابود شد، قيمت كالاهاى خود را افزايش مىدهند. تحريمهاى اقتصادى، قطع اعتبارات بانكى و يا تاخير در پرداخت آن، دادن وامهاى سنگين با بهره بالا، مبادله نابرابر، بالا بردن قيمت كالاى غربى و پايين بودن ارزش مواد خام اوليه جهان سوم، تكمحصولى كردن كشورها و... ديگر ابزارهاى نظام سلطه است كه از طريق شركتهاى چند مليتى، براى به زانو در آوردن كشورهاى ضعيف و كوچك به اجرا در مىآيد.
سلطه در زمينه اقتصادى، شيوه ديگرى هم دارد و آن به وجود آوردن گرسنگى مصنوعى است. هر چند اين نكته به نظر بسيار عجيب و غير واقعى مىنمايد، اما شكى نيست كه: «گرسنگى در جهان سوم، نتيجه مستقيم مكانيزه شدن هر چه بيشتر كشاورزى در كشورهاى صنعتى است.» (١٥) نظام سلطه براى حفظ و گسترش نفوذ و سلطه خود از ابزارهاى ديگر اقتصادى نيز چون خريد سهام شركتهاى داخلى، تحميل الگوهاى سرمايه گذارى و توليد، پرورش نخبگان اقتصادى از دانشجويان اعزامى آن كشور به كشورهاى غربى، متلاشى كردن اقتصاد ملى و سنتى به شكلهاى مختلف (مانند به وجود آوردن جاذبههاى شهرى و سوق دادن پول و خدمات به سمت مصارف شهرى و در نتيجه ايجاد مهاجرت روستاييان به شهرها) و توسعه شغلهاى كاذب از طريق تبليغات و... استفاده مىكند.
٣. ابزارهاى نظامى و امنيتى
يكى از مؤثرترين ابزارهاى سلطه، تاسيس دستگاههاى امنيتى و اطلاعاتى است. استعمارگران براى حفظ دولت دستنشانده، دستگاههاى اطلاعاتى و امنيتى به وجود مىآورند تا هرگونه مخالفتى را سركوب كنند. در ايران زمان شاه، «ساواك» نمونه بارزى از يك دستگاه اطلاعاتى و امنيتى است كه به كمك آمريكا به وجود آمد تا بتواند رژيم بعد از كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢ را حفظ نمايد. مؤلف كتاب سياستخارجى آمريكا و شاه مىگويد: «در ١٩٥٦ (١٣٣٥) شاه پس از مشورت با مقامهاى آمريكا تصميم گرفت... واحد اطلاعاتى را تجديد سازمان كند وگسترش دهد. سازمان جديد ساواك نام گرفت (١٦) ، كه در كنار پليس، ژاندارمرى و نيروهاى مسلح، يك جزء از چهاركن دستگاه سركوب رژيم منحط پهلوى بود.
دستگاههاى اطلاعاتى با حمايت و هدايت استعمارگران، اقداماتى انجام مىدهند كه در وهله اول باعث تحكيم رژيم دست نشانده مىشود و سپس سلطه گران را بر بخش مهمى از اسرار كشور مسلط مىسازند. حسن اين دستگاهها براى دشمن، آن است كه هرگونه فرياد مخالفى را خفه كرده، راه را براى سرقتسرمايههاى ملتباز و هموار مىنمايد.
«نفوذ در ارتش» از اقدامات ديگر نظام سلطه محسوب مىشود. به اين ترتيب كه با تقويت ارتش از طريق مجهز كردن آن به سلاحهاى نظامى پيچيده وخاصى كه به كارگيرى و تعمير آن محتاج مستشاران خارجى ودانش و تخصص خاص است، و با تربيت رهبران نظامى از سوى ديگر، ارتش و نيرهاى مسلح كشور مورد نظر به عنوان وسيلهاى كارآمد در جهت اهداف و مقاصد استعمارى و سلطه جويانه آنان تبديل مىشود. نظام سلطه با ايجاد مراكز بحرانى و تشديد آن، درگيرىهاى منطقهاى راگسترش داده، از آب گل آلود ماهى مىگيرد.
استعمارگران، زمانى كه ناچار شدند خاك مستعمرات خود را ترك نمايند، مرزهاى جغرافيايى كشورهاى مستعمره را بر اساس واقعيتهاى قومى، نژادى، فرهنگى، مذهبى و... تقسيم نكردند، تا براى بازگشت مجدد خود جاى پايى داشته باشند و بدين وسيله توانستند درگيرىهاى منطقهاى را تشديد نموده، توسعه دهند و از آن به نفع خود سودجويى كنند.
كودتا و ترور، دشمن را در كوتاه مدت به اهداف خود مىرساند. تغيير دولت و حكومت و از ميان برداشتن مسئولان نيز، يك شيوه معمول براى نظام سلطه جهانى است. اهميت كودتا و ترور، كه از شيوههاى غير مستقيم دخالت دشمن درخاك كشور ديگر محسوب مىشود، به آن است كه سلطه گران را از محاكمه مستقيم به وسيله افكار عمومى در داخل و خارج، در امان نگه مىدارد; زيرا كودتاگران و ترور كنندگان خارجى بدون اين كه به صورت مستقيم قوانين بين المللى و يا قوانين مورد احترام كشورها را نقض نمايند، به اهداف خود مىرسند. البته شكى نيست كه اقدام به ترور و كودتا نوعى دخالت در امور داخلى كشورها به شمار مىرود، اما اثبات اين كه كودتا توسط آمريكا انجام شده است، مشكل خواهد بود.
٤. ابزارهاى فرهنگى
يكى ديگر از راههاى نفوذ نظام سلطه به كارگيرى شيوههاى فرهنگى و تبليغى است. سلاح تبليغ و قلم، برندهتر و كارسازتر از هر سلاحى است. اين شيوه ممكن است در كوتاه مدت، نتيجه دلخواه را به همراه نياورد، ولى تجربيات تاريخى نشان داده است كه تاثير آن صد در صد و يا نزديك به آن است. شكست مسلمانان اندلس - اسپانياى فعلى در مقابل تهاجم فرهنگى غرب، نمونهاى از تاثير شگرف اين سلاح است. ابزار فرهنگى به طور معمول، آخرين سلاحى است كه به كار گرفته مىشود. زيرا دشمن هميشه مىخواهد در كوتاهترين زمان به هدفهاى خود برسد. بنابراين ابتدا راههاى كوتاه سياسى، اقتصادى و نظامى را بر مىگزيند و هرگاه از موفقيت اين راهها مايوس شود، به ابزارهاى فرهنگى متوسل مىشود.
راههاى نفوذ فرهنگى بسيار متعدد و متنوع است و امروزه وسايل ارتباط جمعى و پيشرفتهاى تكنولوژيكى، بر پيچيدگى و كارآيى اين شيوهها افزوده است. فراهم آوردن امكانات تحصيل و تدريس براى دانشجويان و استادان كشورهاى جهان سوم، اجراى برنامههاى راديويى به زبان ملى و محلى، ترجمه و انتشار كتابهاى مورد نظر، ايجاد كتابخانههاى عمومى، تاسيس و اداره مطبوعات و نشريات، كمك مالى به برنامههاى فرهنگى، آموزش زبان انگليسى، برگزارى مهمانىها، انتشار مقالات و پوسترها و پخش فيلمهاى ماهوارهاى، از جمله روشهاى فرهنگى است كه براى نفوذ در افكار و عقايد و رفتار مردم و مسئولان اجرايى كشورهاى مختلف جهان، از سوى نظام سلطه به اجرا در مىآيد. مؤلف كتاب سياستخارجى آمريكا و شاه در مورد تاثير اين ابزارها مىنويسد: «احتمالا مهمترين اين اقدامات برنامههايى بودند كه ايرانيان را قادر به تحصيل در آمريكا ساختند; زيرا به پرورش يك قشر تكنوكرات از طبقه متوسط امروزى كمك كردند كه نفرات ديوانسالارى دولت را تامين مىكرد و حسابى پشتيبان شاه بود.» (١٧)
يكى ديگر از راههاى گسترش و ادامه نفوذ نظام سلطه، رواج مواد مخدر است. اكثر مردم يك كشور ممكن استبه مواد مخدر اعتياد پيدا نمايند. هنگامى كه افرادجامعه، معتاد شوند، حكومت كردن بر آنان آسان خواهد بود. «آمار مربوط به بررسى علل اعتياد در ايران، نشان گر دو نكته اساسى است: يكى اين كه بىاعتقادى و سست اعتقادى افراد در گرايش آنان به رفتارهاى انحرافى مؤثراست; ديگر آن كه درصد اعتياد در ميان بىسوادان و كم سوادان بسيار بالاست... اما نكته مهمتر آن كه بىاغراق بايد گفت كه تاريخ شروع توسعه مواد مخدر در كشورهاى تحتسلطه با ورود اروپاييان به اين سرزمينها همزمان است.» (١٨)
استعمارگران با نشان دادن ترقى و پيشرفتخود، فرهنگهاى جهان سوم را براى دستيابى به توسعه، ناتوان معرفى مىكنند، و يا با نفوذ و سرمايه گذارى در آموزش و پرورش كشورها، افراد تربيتشده را در اختيار خود مىگيرند، و يا با تبليغ تفكر ملى گرايى پيوندهاى دينى جامعه را از بين مىبرند، و ميهندوستى بدون پايبندى به مذهب را رواج مىدهند و مذهب را امرى فردى و ذهنى معرفى مىكنند. در نتيجه، فضاى فرهنگى كشور مورد نظر را به گونهاى ترسيم مىكنند كه به آسانى مىتوانند به اهداف سلطهجويانه خود دستيابند.
بدون ترديد، ابزارهاى فرهنگى، كمخطرتر، كم خرجتر، بىسر و صداتر و مؤثرتر از ساير ابزارهاى اعمال سلطه بوده و در دراز مدت، نظام سلطه را در رسيدن به اهداف خود موفق خواهد كرد. اين روش نياز به دستگاههاى عريض و طويل اطلاعاتى و امنيتى ندارد; اما الگوهاى رفتارى مردم را به آسانى تغيير مىدهد و آنان را بدون آن كه متوجه شوند، به پيروى از استعمار مىكشاند.
٥. ابزارهاى اجتماعى و ادارى
آمريكا در مقاطع زمانى مختلف از حمايت رژيمهاى دوستخود كه بىعدالتى، قانون شكنى، سركوب مردم و داشتن اقتصاد وابسته و ورشكسته را پيشه خود ساختهاند، خوددارى مىنمايد و از دولتهاى وابسته مىخواهد كه از فشار به مردم خود ستبردارند و به يك رفرم - اصلاحات سطحى و ظاهرى - اجتماعى مبادرت ورزند. و نوعى انقلاب نمايشى را در كشورهاى خود به اجرا در آورند، تا در مردم اميد به زندگى ايجاد شود و مردم از اقدام به انقلاب حقيقى و ريشه دار منصرف شوند. (١٩) مؤلف كتاب بررسى انقلاب اسلامى ايران مىنويسد: «در سالهاى پس از جنگ جهانى دوم... عصر انقلابخيزى بود كه منافع استعمارگران را به مخاطره جدى افكنده بود و اين خطر، سرآغاز بحران و سقوط استعمار غرب به شمار مىآمد و آمريكايىها مىبايستبا آن مقابله مىكردند. طرح رفرم... به ابتكار آمريكا.(.. در) برزيل و آرژانتين... نتايج موفقى در خنثىسازى جنبشهاى سياسى در پى داشت... در سال ١٣٣٨ «كندى» در آمريكا به قدرت رسيد و طرح اصلاحاتى را براى جهان ارائه كرد.» (٢٠) اصلاحات ارضى و انقلاب به اصطلاح سفيد شاه و مردم در ايران نيز ناشى ازهمين سياست آمريكا بود.
شايد يكى از مهمترين رفرمها، اصلاحات ادارى است; زيرا جهان سوم هميشه از سيستم نامطلوب ادارى، در رنج است و به همين دليل اقدام به اصلاح آن، مىتواند روزنه بسيار نامناسبى براى نفوذ بيشتر به حساب آيد. سابقه اصلاحات و خدمات ادارى آمريكا در ايران به اواخر عصر قاجار و اوايل سلطنت پهلوى مىرسد. «مورگان شوستر» و دكتر «ميلسپو» اولين كارشناسان آمريكايى هستند كه براى سر و سامان دادن به امور ماليه و اقتصاد ايران استخدام و با اختيارات وسيع، مشغول اصلاح اقتصاد ايران شدند. اما آمريكا به تدريج كوشيد از طريق آنها و ماموران ديگرى كه در سالهاى بعد وارد ايران شدند، روابط سلطهجويانه خود را با ايران سازماندهى كرده و بسط و توسعه دهد. (٢١)پىنوشتها:
١. ديگوگارسيا، جزيرهاى است كه در اقيانوس هند واقع شده است.
٢. جهان سوم به كشورهايى گفته مىشود كه در جهان اول (كشورهاى صنعتى پيشرفته) و جهان دوم (كشورهاى سوسياليستى) قرار ندارند.
٣. همان كتاب، ص ١٢٣.
٤. محمود رياضى، تحليلى كوتاه از امپرياليسم (تهران: كوير، ١٣٥٥) ص ٧٩.
٥. امام خمينى (ره)، به نقل از: جواد منصورى، ٢٥ سال حاكميت آمريكا بر ايران، (تهران: قومس، ١٣٦٢) ص ١١٩.
٦. جواد منصورى، شناخت استكبار جهانى (مشهد: آستان قدس، ١٣٦٧) ص ٧.
٧. ر. ا. فرامرزيان، نظاميگرى و اقتصاد در ايالات متحده آمريكا، ترجمه مرتضى كاظمى يزدى، (بىتا، تهران ١٣٦٠)، ص ٢٧.
٨. احمد نقيب زاده، تحولات روابط بين الملل از كنگره وين تا امروز (تهران: قومس ١٣٦٩)، ص ٣٠٢.
٩. مارشال وزير خارجه و ترومن رئيس جمهور وقت آمريكا بودند كه طرحهايى را براى كمك به كشورهاى اروپاى غربى و تركيه و يونان ارائه دادند تا كشورهاى فوق خسارات جنگ دوم جهانى را كه بر آنها وارد شده بود، جبران نمايند و در نتيجه در دامن اردوگاه كمونيسم سقوط نكنند.
١٠. ناتو و سيتو دو پيمان نظامى است كه به رهبرى آمريكا در اروپاى غربى و آسياى جنوب شرقى براى جلوگيرى از گسترش كمونيسم تشكيل گرديد.
١١. پيمان بغداد پس از كودتاى ١٩٨٥ ميلادى (١٣٧٧ ه ش) در عراق و خروج عراق از آن به سنتو تغيير نام يافت.
١٢. براى اطلاعات بيشتر از پيمان بغداد (سنتو) رجوع كنيد به: جلال الدين مدنى، تاريخ سياسى معاصر ايران (قم: دفتر انتشارات اسلامى، ١٣٦١). جلد دوم، ص ٣٣٣.
١٣. كارتل، شركتبزرگى است كه از چند شركت كوچكتر براى تثبيت قيمتيك كالاى خاص تشكيل مىشود. و تراست مجموعهاى از شركتهايى است كه همه انواع و اقسام كالاهاى مرتبط به يك كالا را توليد مىكند.
١٤. هريمگداف، تام كمپ، امپرياليسم (تئورى، تاريخ، جهان اسلام) ترجمه هوشنگ مقتدر (تهران: كوير، ١٣٦٩، ص ١٣٨).
١٥. اسيت داتا، تجارت بين الملل و گرسنگى، ترجمه همايون الهى (تهران: انديشه ١٣٦٨)، ص ١٠١.
١٦. مارك، ج گازيوروسكى، سياستخارجى آمريكا و شاه، ترجمه فريدون فاطمى (تهران: نشر مركز، ١٣٧١) ص ٢٠١.
١٧. همان مدرك، ص ١٢١.
١٨. همايون الهى، امپرياليسم و عقب ماندگى (تهران: انديشه، ١٣٦٧) ص ٨٨.
١٩. عباسعلى عميد زنجانى، انقلاب اسلامى و ريشههاى آن (تهران: نشر كتاب سياسى، ١٣٦٨) ص ٤٣٧.
٢٠. عماد الدين باقى، بررسى انقلاب ايران، (قم: نشر تفكر، ١٣٧٠) ص ١٣٠.
٢١. براى اطلاعات بيشتر در مورد ماموريت ماموران آمريكايى در ايران رجوع كنيد به: جلال الدين مدنى، تاريخ سياسى معاصر ايران (قم، انتشارات اسلامى، ١٣٦١) جلد دوم، ص ٦٢.