پگاه حوزه
(١)
جهان پسايهوديسم - فیاض ابراهیم
١ ص
(٢)
آسيبشناسى اجتماعى در محيطهاى دانشجويى -
٢ ص
(٣)
گفت و گو با نامرئىترين مرد بغداد - صبوری ضیاء الدین
٣ ص
(٤)
نظام سلطه و ابعاد سلطهگرى - شیرودی مرتضی
٤ ص
(٥)
آينده باورها و اعتقادات دينى در پروسه جهانی شدن - شیرخانی علی
٥ ص
(٦)
دولت اخلاقى و انديشههاى مدرن - زهيرى عليرضا
٦ ص
(٧)
مبانى حكومت مردمسالار دينى - قدردان قراملکى محمدحسن
٧ ص
(٨)
گونهشناسى جنبشهاى اسلامى معاصر - مرادى مجيد
٨ ص
(٩)
بازنگرى برنامههاى سيما در ماه مبارك رمضان
٩ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - آينده باورها و اعتقادات دينى در پروسه جهانی شدن - شیرخانی علی
آينده باورها و اعتقادات دينى در پروسه جهانی شدن
شیرخانی علی
(قسمتسوم)
آموزههاى شمولگراى اسلام
جهانى شدن، آن گونه كه هم اكنون از آن تعريف مىشود و در صفات پيشين به برخى از آنها اشاره رفتبه مظهر يك نوع نگرشها، رويكردها و رهيافتها تبديل شده كه ضدنهادينگى و ضد حكومت و دولت و حتى در نهايت ضد نظم و ايجاد نظم بحرانى مىباشد. (١)
جهانى شدن در صدد است عامگرايى و خاص گرايى را از بين ببرد. جهانى شدن مىخواهد آن زبانها و يا مكانهايى كه استانداردهاى عام و گسترده وجود دارد و ويژگىهايى كه روابط و كيفيت افراد به صورت انفرادى مطرح بود و هر كس در هزار توى لاك خويش بود، از بين ببرد، چرا كه اين تفكيكها عموما به وسيله مرزهاى زمانى و مكانى صورت مىگرفت ولى جهانى شدن، مىخواهد زمان و مكان را از ميان بردارد و اين تمايزات ديگر قابل اعمال نباشد. هر فردى در هر موقعيتى همزمان هم يك فرد است و هم عضوى از جامعه بشرى و همزمان مىتواند ادعا كند كه «من خودم هستم» و «من داراى حقوقى هستم» (٢)
در يك چنين شرايطى، نقش دين و مذهب، مبهم، تاريك ، مغشوش و حتى ناموزون به نظر مىرسد. اما با مطالعه اديان موجود در جهان به نظر مىرسد كه دين هنوز هم پوياترين منشاء مقاومت در برابر ديدگاه تقليل گرايانه نسبتبه سرشت و گوهر آدمى است، چرا كه دين نگرش روحانى و معنوى نسبتبه هويت انسان مىباشد و به حيات انسانى معنا و مفهوم مىبخشد. دين براى انسان. زمان خاص و مكان را مىخواهد. دين قواعد و قوانين، مناسك و شريعت و اخلاقيات دارد و كمال انسانى را در گرو عمل به آنها مىداند، و حال آنكه جهانى شدن لازمان و لامكان مىباشد. بنابراين ميان دين، به ويژه دين مورد نظر اين نوشته يعنى اسلام و جهانى شدن، تعارض و نزاع آغاز مىشود. حال پرسش اساسى و بنيادى اين است كه در اين نزاع دين اسلام مضمحل مىشود و يا چونان نيرويى توانا احيا مىگردد و مقاومتخويش را با تهاجم عليه جهانى شدن از سر مىگيرد و قرائتهاى تازه از واقعيت موجود عرضه مىكند.
به نظر مىرسد كه جهان اسلام با داشتن دين اسلام و آخرين دين الهى، در صدد مبارزه عليه جهانى شدن برآيد چرا كه از ديد گاه بسيارى از نويسندگان جهان اسلام و به تبع آن بسيارى از مسلمانان بر اين باور كه جهانى شدن و به تعبير آنان جهانى سازى و يا غربى سازى، در حقيقتيك ترانه است و از آنجا كه در ميان كشورهاى اسلامى سابقه استعمار و استثمار وجود داشته است، اين نظريه به شدت زياد تقويت مىشود. از ديدگاه بيشتر مسلمانان جهانى شدن يك توطئه است، چرا كه زمانى كه بحث از «شدن» مىشود، مفهوم شدن «صيرورت» را مىرساند و اين مساله يك مسالهى «وجودى» محسوب مىشود كه «روند طبيعى و تكاملى» را طى مىكند ولى آنچه هم اكنون مشاهده مى شود «جهانى شدن» به وسيله چند كشور بزرگ و قدرتمند و در راس آن امريكا دنبال مىشود. مسلمانان بر اين اعتقادند كه جهانى شدن، در ادامه مدرنيسم غربى است. همانگونه كه مدرنيسم بر مذاهب و آيينهاى غرب آسيب كلى رساند و نظامها آنان را به نظام سكولاريستى تبديل كرده است، مرحله جهانى شدن مرحلهى تكاملى آن است. محمود ايوب ، پژوهشگر اسلامى، جهانى شدن را به صورت ذيل تعريف مىكند:
«مىگويند كه اكنون در دهكدهاى جهانى زندگى مىكنيم، تا جاى كه اين حرف درستباشد،»
فرايندى است منفى. جهان گسترى آخرين مظهر امپرياليسم غربى است.» (٣)
به باور مسلمانان وقتى بحث از جهانى شدن است، به دنبال غربى شدن westernezition و حتى در مراحل بعدى يكسان سازى نيز ntegration ] » مىباشد. (٤) براى بررسى موضع اسلام در برابر اين روند جهانى، لازم است، ابتداء به آموزههاى اسلام ، نظرى اجمالى افكنده شود، آنگاه تجويزات لازم بر اساس آن آموزهها ارائه گردد.
شمولگرايى اسلام
آيا دين اسلام انحصار گراست و يا مشمول گراست؟ جواب سؤال فوق اين است كه اگر نگوييم اسلام دين انحصارگر است، حداقل بايد گفت كه شمولگرا مىباشد. انحصارگرايى به اين معنى كه، تنها يك دين داراى اعتقادات دينى حق و تكامل يافته مىباشد و بدين سان تنها پيروان آن از هدايت و رستگارى بهرهمند خواهند شد و پيروان ديگر اديان دچار گمراهى و شقاوت هستند. بيشتر انديشمندان اسلام، با استفاده از مفاد آيه «من يبتغ غير الاسلام دنيا فلن يقبل منه و هو فى آلاخرة من الخاسرين» (٥) هر كس به غير اسلام از دين ديگر پيروى كند، از وى هرگز پذيرفته نمىشود و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود. مفاد آيهى مذكور صراحت تمام دارد كه دين مورد قبول نزد خداوند اسلام است. بنابراين بر مسلمانان فرض است كه آيين خود را تبليغ نموده و دين خود را جهانى نمايند و به هر نقطهاى از جهان وارد شدند و با توجه به مقتضيات زمان و مكان از وسايل مشروع بهره گرفته و آيين خود را در ميان غير مسلمان ترويج كنند. اما از آنجا مسلمانان توانايى معنوى و ژرفاى روحانى در ديگر اديان را منكر نيستند، به كامل بودن دين اسلام اعتقاد دارند و بر اين باورند كه هر آنچه كه اديان سابق خطى از حقانيت، معنويت و روحانيت را داشتند، دين اسلام به صورت كامل آن را دارا مىباشد. و به تعبير بهتر از ديدگاه اسلام و مسلمانان، آيين محمد (ص) اولا و بالذات تنها راه نجات آدمى در اين جهان است. آنچه در اديان ديگر به شكل ناقص، ناپخته و پنهان وجود دارد، در دين اسلام به شكل آشكار و كامل وجود دارد. ممكن است اين پرسش مطرح شود كه، در صورت كامل بودن دين اسلام، تكليف پيروان اديان ديگر چه خواهد بود. علماى اسلام، پاسخ دادهاند كه آنان بر دو دستهى جاهل قاصر و مقصر تقسيم مىشوند، جاهل قاصر هيچ عقوبتى نخواهد داشت ولى مقصر در آخرت از زيانكاران خواهد بود. البته شبهه باورهاى اسلامى در ميان مسيحيان نيز وجود. كارل رانر karl rahner يكى از شمول گرايان مسيحى است. وى در خطابهاى در سال ١٩٦٤ اعلام كرد:
«مسيحيت پيروان اديان ديگر را غير مسيحى نمىداند. بلكه آنان را كسانى مىداند كه مىتوانند و بايد مسيحيان بى نام (anonymous christians) محسوب شوند.»
از نظر رانر، اعتبار دين ديگر تا زمانى محفوظ است كه شخص متدين به آن دين، هنوز به حقانيت كامل مسيحيت پى نبرده باشد، جاحدانه به آن پشت نكند، والا از آن زمان به بعد ديگر «مسيحى بى نام» شمرده نمىشود و دينش برايش مشروع نيست و بايد به مسيحى بانام تغيير آيين دهد. (٦)
از مطالب فوق چنين مىتوان نتيجه گرفت كه براساس آموزههاى اسلام، آن دين جهانى است و لازم است ملل دنيا اين دين را به عنوان آيين رسمى خود انتخاب نمايند و براى اجراى بهينهى آن راهكارهاى مختلفى نيز در اسلام بيان شده است، در صورت انتخاب درست راهكارها و موفقيت از آن دين اسلام خواهد بود چرا كه بر اساس آموزههاى اسلام، خداجويى، خداخواهى كه به وسيله اديان تحقق عينى و پيدا مىكند از فطرت انسانى ناشى مىشود و تمامى پديدهها و وسايل انسانى، نمىتواند فطرت را به طور كامل از بين ببرد. احساس فطرى آن نوع دركهايى است كه غيراكتسابى و غيرتعليمى و به حسب آفرينش در وجود انسانها نهفته است. از جمله فطريات انسانى، خداجويى، خدا خواهى، ميل به تقرب به خداوند و در نهايت پرستش اوست. پرستش الزاما همراه با شريعت و مناسك خاص است. بر اساس آموزههاى اسلام بر روى اين احساس فطرى و فطرت انسانى تاكيد فراوان شده است و انسان را به فطرت و ضمير وى ارجاع مىدهد نمونهاى از آياتى كه فطرت و فطرى بودن ايمان به خدا و مذهب را اشاره دارد آيه سوره رم مىباشد.
«فاقم وجه للدين حنيفا. فطرة الله التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذالك الدين القيم» (٧) جهتخويش را با مذهب منطبق، و بر آن استوار باش كه مذهب يك فطرت الهى است و فطرتى كه همه و همه مردم را خداوند بر اساس آن فطريات و كششها و ميلهاى باطنى آفريد و آفرينش الهى تغيير وتخلفپذير نيست همان فطرت زمينهى دين استوار الهى است.
هيچ فردى از افراد انسانى يافت نمىشود كه اين احساس و كشش در درون او نباشد. هرچند عوامل و تبليغات و تربيتهايى او را نسبتبه اين احساس فطرى، غافل و يا موقتا دور نگاه دارد.
پديدهى جهانى شدن نيز ممكن است ابتدا با هجمههاى خود به اسلام و ديگر اديان توحيدى دارد. موقتا سكولاريسم را در جوامع دامن بزند ولى فطرى بودن دين و آخرين دين بودن آيين اسلام موجب پايدارى آن خواهد شد. چنانچه در انسانشناسى مردمشناسى و علوم اجتماعى نيز تاكيد مىشود كه تاريخ پيدايش مذهب با تاريخ بشرى مساوى است، زيرا مذهب امر فطرى بشر است.
وحدتگرايى اسلام
بر اساس آموزههاى اصيل اديان توحيدى، جهان هستى و افراد انسانى، به وسيلهى خداى يگانه آفريده شده است و در تعبير عرفان بشريت نمود و جلوهاى عام از وجود و تجلى خداوند است. در قران كريم اين مطلب در دو جا با صراحتبيان شدهاست و خلقت انسان ، نمودى از روح خداوندى قلمداد شده است. در سوره حجر زمانى كه داستان خلقت آدم بيان مىشود، چنين مىفرمايد:
«و اذ قال ربك للملائكه انى خالق بشرا من صلصال من حمامسنون فاذا سويته و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين» (٨)
هنگامى كه خداى تو به فرشتگان گفت آفريندهى انسانى هستم از گل خشك كه از گل تيره رنگ ريخته شده. زمانى كه آن مخلوق انسانى را آراستم و به او از روح خودم دميدم آنگاه آنان (فرشتگان) براى سجده او جبين به زمين ساييده و سجده كردند.
آيه فوق، با اندك تفاوتى در سوره ديگر آمده است در آن سوره به جاى «من صلصال من حمامسنون» واژه «من طين» (٩) ذكر شده است. البته در آيات بىشمار ديگر خداوند مناسبتهاى مختلف خلقت انسان را از روح خود مىداند، به طور مثال در سورههاى مائده، مريم، انبياء كه مقدرى آفرينش حضرت مسيح (ع) را بيان مىكند: اشاره به روح الهى در آفرينش حضرت عيسى (ع) دارد. آيات مذكور، دلالت تام و تمام دارند كه انسان و جامعه بشرى و به تعبير بهتر، كل نظام هستى مخلوق يك آفريدگار هستند و به وسيلهى او خلق شدهاند، براى او هستن و به سوى او باز خواهند گشت اناللهوانااليه راجعون» (١٠) مفاد آيات به اين استدلال منجر مىشود كه بشريت، جامعهاى واحدى تشكيل مىدهد و در اين جامعه واحد ديگر بهايى به ابعاد جغرافيايى و قلمروهاى سياسى قايل نمىشود، چرا كه اسلام از همان بدو پيدايش رسالتى در زمينهاى دعوت از تمام مردمان جهان به آيين محمدى (ص) داشته است و همواره با اين عنوان كه دين اسلام آخرين دين و پيامبر (ص) اسلام به عنوان خاتم پيغمبران، معركه جهانى شدن اين دين را روشن نگاه داشته است.
اين فرايند جهان گسترى در جوهر دين اسلام وجود دارد و اين ويژگى آن را به اديان عامگرا تبديل كرده است، چرا كه در صورت اعتقاد به خداى واحد و پايان رسالت و نبوت، براى انسانها در جهان يك مرجع ارزشى واحد به وجود مىآورد و آن اين است كه يك مجموعه واحد از قوانينى شرعى و اخلاقى را تعيين كرده است و هم اكنون آن مجموعه آموزههاى اسلام در قالب قرآن كريم و سيره نبوى از ديدگاه كل مسلمانان سيره علوى از ديدگاه شيعيان مىباشد. آموزههاى وحدتگرا و شمولگراى، اسلام جهت تحقق بخشيدن به فرايند جهانى شدن دين خود خواستار تشكيل امت واحده مىباشد، كه در ذيل بدان پرداخته شده است.
امت اسلامى
براى امت در ميان زبانها غربى و لاتين شايد نتوان معادلى يافت و در نتيجه بايد براى تبيين معناى آن به متون دينى و كلاسيك مسلمين مراجعه كرد. در متون دينى بهره معيارهاى نژادى، زبانى، جغرافيايى نمىتواند ميزانى براى تعريف امتباشد. بلكه اعتقادات و باورهاى مذهبى در تعريف و تبيين اين مفهوم بسيار كارگشا خواهد بود. با توجه به آموزههاى قرآن كريم، مىتوان امت را چنين تعريف كرد. «امت، نظم جهانى محصور در جماعتى كامل از مسلمانان ساكن كره زمين است كه باتعهد نسبتبه آموزههاى اسلام متحد، شدهاند» (١١)
امتبر اساس تعاريف قرانى، مبناى نظم اجتماعى است كه گسترده وسيعى به اندازه تمام بشريت مىتواند داشته باشد. و كذالك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء على الناس» (١٢) و با توجه به اين آموزهها بايد گفت كه شريعت اسلام بخش عظيمى از تلاش خود را به نظم اجتماعى اختصاص داده و قسمت اندكى را متوجه مراسم عبادى واخلاق فردى كرده است. امت در مفهوم اسلامى داراى ويژگىهاى خاص مىباشد كه در ذيل به چند ويژگى اشاره مىشود.
الف. امت مسلمان با توجه به ديدگاههايى درمورد پرودگار هستى، اعضاى خود را برمىگزيند و بدين ترتيب بنيانها را بر كل يك پارچه بنا مىنهد.
ب - همانطور كه اسلام به امت هويت مىبخشد آن را ملزم مىكند كه جهانى باشد تا گروه گرايى particularistic قران در آيات متعددى امت اسلامى را ملت واحد مىداند. در سوره انبياء مىفرمايد: ان هذه امتكم امة واحدة و انا ربكم فاعبدون» (١٣)
همانا اين است امتشما، امتى يگانه و واحد و منم پروردگار شما، پس مرا پرستش كنيد در سوره مومنون همين آيه تكرار شده و با تغيير، فعبدون به فاتقون (١٤)
قران به صراحت اعلام مىكند كه تمامى انسانها از يك زوج همانند خلق شدهاند و اگر در درون قبايل و گروهها قرار داده شده اند برا ى معاشرت و همكارى متقابل با يكديگر هست. «يا ايها الناس انا خلقنا كم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبايل لتعارفوا» (١٥)
همانطور كه مشاهده مىشود، مخاطبان قرآن در اين آيه و برخى از آيات ديگر تمامى مردم. كل بشريت است. از آنها كه امت مورد نظر اسلام مستقيما بر نظام عقيدتى بنا گرديده شده الزاما صفت جهانى به خود مىگيرد و مسلمانان هر چند به گروهها و سرزمينهاى گوناگون تعلق داشته باشند ولى با پذيرش شريعت اسلامى، همهى تفاوتها از بين مىرود و همه مسلمانان به دليل ماهيت دينى خود، اعضاى يك امت جهانى هستند.
ج - امت اسلامى، علاوه بر جهانى بودن، در ذات خود انداور نيز مىباشد. قسمتهاى مختلف آن مناسب يكديگرند و با اتصالى كه بين آنها برقرار است، به كل قابل تشخيص تبديل مىشوند. قرآن مومنان را كه امت اسلامى را تشكيل مىدهند، اعم از زن و مرد، اولياء يكديگر معرفى مىكند (لمومنون والمومنات بعضهم اوليا بعض) (١٦)
اين مساله موجب مىشود كه ارتباط عميق بين آنان برقرار شود و در قالب مفهوم اخوت تجلى و ظهور پيدا كند «انما المومنون اخوة» (١٧)
و جمعگرايى colletivism طرفدارى نمىكند بلكه توازنى ظريفى ميان فردگرايى و جمعگرايى برقرار مىكند كه هدفش تكامل امت است. امت اسلامى با اين ويژگىها، هدف انحصارى دارد و آن اينكه مردم به حقيقت و هدايتى كه خداوند به انسانها ارزانى داشته است، شهادت دهند و همه انسانها خود را بنده خدا بدانند و دين اسلام كه آخرين و تكامل يافتهترين دين دنيا است، بپذيرند. و اين يعنى جهانى شدن دين اسلام.
با توجه به اينكه در قرن بيستم ما اسلامىگرايى را پيداگرايى اسلام در ميان مسلمانان داريم لازم است در ذيل اشارهاى مختصر به عنصر نيز بشود
تجديد حيات اسلامى
جريان تجديد حيات اسلامى و به تعبير غربىها بنيادگرايى اسلامى fangemetitalism ] » از قرن بيستم شروع شده است، در دههى شصت ميلادى شدت گرفت و تحولى به سوى ستيزه گرى و مبارزه سياسى عليه غرب و غربيان ايجاد كرد. انديشه اصلاح گرايانهى اسلامى كه از آغاز قرن بيستم شروع شد، بيشتر ابتداء مساله هويت اهميت مىداد و پيرو آن جمعيتهاى اسلامىاى به وجود آمدند كه هدف اسلام آن، حفظ شخصيت اسلامى خود وآيينها و نمادها و رفتارهاى آن وانديشه اصالتگرايانه و احياءگرايانه همرا بود. اين تلاشها در نهايت نيز به نتايجى درباره برترى و اسالت تمدن و فرهنگ اسلامى انجاميد (١٨)
گسترش فزاينده جرايان احياگرى اسلامى و فضاى وسيعى كه از قلمرو فرهنگ و اقتصاد، جامعه و سياست را پر كرده است، موجب شده كه ادبيات و فعاليت آن صبغهاى دعوت گرايانه و اخلاقى به خود بگيرد و در درون جوامع اسلامى و بيرون آن مورد قبول و اقبال واقع شده است. اين ادبيات به مقايسه تمدنها و اثبات برترى اسلام به دلايلى انسانى و اخلاقى باز گشته است و در سالهاى اخير با حفظ اصالت فرهنگى آموزههاى اسلام، در حوزههاى غير اسلامى خواهان گفتگوى بين اديان، مذاهب و تمدنها مىباشد. برنامهها و طرحهاى جامع درباره دولت اسلامى، قانون اساسى اسلامى، ديدگاه اسلامى كردن علم، سازمانها و بانكهاى اقتصادى اسلامى ، بانك توسعه اسلامى سازمان كنفرانس اسلامى بيانيهها و ديدگاههاى اسلامى درباره نظام جهانى عادل و انسانى افزايش يافته است. (١٩) در اين راستا مسلمانان مبارزه عليه تمدن و حقوق غربى، اعلاميه اسلامى جهانى حقوق بشر را به سال ١٩٨٠ منتشر كردند در اين متن به وضوح اعلام مىدارد كه حقوق جهانى بشر چهارده قرن پيش به وسيلهى قرآن و سنت تعريف شده است. حقوق بشراسلامى، در عين حال كه اسلامى است، جهانى نيز مىباشد، بىآنكه محتواى آن دچار تضاد باشد. چرا كه در اعتقاد مسلمانان همه اسلام دينى براى تمام بشريت است.
در پى تجدد حيات اسلامى در جهان اسلام و تجديد حيات دين در كل جهان بود كه بنيامينباور، نويسنده امريكايى با انتشار كتابى واژه جهاد در آموزههاى اسلام را در برابر جهانى شدن Globalization قرار داد. هدف او رو در رو قرار دادن دو واژه جهانى شدن و جهاد، پيش كشيدن جهاد در مقام نماد واكنش جوامع سومى در برابر پديدهى جهانى شدن است كه سلطه غربى به طور عام و سلطه فرهنگ آمريكايى را در دل خود دارد. مسلمانان در برابر جهانى سازى به سبك آمريكاى، به صورت بازگشتبه خويشتن و تلاش گسترده براى شكل دادن به آن به حسب فرهنگ و وجدان ملى يا قومى و اسلامى كردن گروههاى گوناگون است. (٢٠)
پيرو تلاشهاى احياگران مسلمانان و وفاداران به اديان، پارلمان اديان جهانى تاسيس شد و آن پارلمان بر اين انديشه محورى مبتنى بود كه ارزشهاى بنيادين مشتركى وجود دارند كه اديان را به هم پيوند مىزنند و به آنها در مقابل افراطى گرىدينى و سكولاريسم پو چ و بىمحتوا نقشى اساسى اعطا مىكنند.
هانس كونك يكى از پژوهشگران غربى در تاكيد بر اهميت نقش دين به طور كلى در جهت دادن، به حيات سياسى و اجتماعى و اقتصادى هول محور يك اخلاق جهانى عاملى بسيار موثر و فعال بوده است. اين همان اخلاق جهانى است كه بر يك قاعده اخلاقى طلايى و عام و آمرانه ظريف و حداقلى مبتنى است كه مىگويد بايد با همه به گونهاى انسانى رفتار كرد. (٢١)
اين واكنش دينى نسبتبه فرهنگ مادىگرايانهى غرب نيز به نوبهى خود يك نوع جهانى شدن را شكل مىدهد كه به اتكاى فهمى معنوىتر و اخلاقىتر از شان و منزلت انسان در پى مبارزه با جهانى شدن سرمايهدارى و فرهنگ غربى و امريكايى است. در اين طرز تلقى اديان جهانى به خصوص دين اسلام در مقابل به سرمايه دارى و فرهنگ مادى امريكاى به سان نيروهى باالقوه مخالف ظاهر مىشود در واقع اگر در پايان جنگ سرد و فروپاشى بلوك شرق، سرمايهدارى و فرهنگ غربى به رهبرى امريكا در عرصهى سياست و... بى رقيب شد، اينك دين، بويژه اسلام و گروههاى اسلامى نقش بديل سوسياليسم و بلوك شرق را در مقابل آن بازى مىكند. فرقى كه اديان مخالف فرهنگ آمريكاى با سوسياليسم دارد، در فطرى بود دين و آموزههاى آن مىباشد و حال آنكه سوسياليسم نيز يك فرهنگ غربى و مادى بود كه در مقابل سرمايهدارى قد علم كرده بود.
جهانى شدن از منظر اسلامگرايان
هر چند انديشمندان اسلام به صورت كامل به جهانى شدن پاسخ ندادهاند شايد علت آن نيز اين باشد كه خود مفهوم جهانى شدن مبهم مىباشد و به صورت وسيع شكافته نشده است; ولى آنچه از سوى غرب و امريكا درباره جهانى شدن ارائه شده است. آماج انتقادات و مبارزات گستردهاى قرار گرفته است. از جمله اينكه اسلام گرايان مدعى هستند جهانى شدن مساله زيانبارى است كه بودن حق انتخاب و پذيرش، به ملتها تحميل مىشود. اسلامگرايان در يك واكنش فعال براين باورند كه اسلام نظريه جهانى شدن را ارائه مىدهد و حال آنكه اساسا از نظر محتوا، ساختار، فلسفه، اهداف و رهيافتها با نظريه جهانى شدن غربى متفاوت است. لذا اسلام گرايان به جهانشمول بودن بيشتر اعتقاد دارند تا جهانى شدن. امجبيرى يكى از نويسندگان عرب مىكوشد تا ميان جهانى شدن كه از جهان غرب سرچشمه گرفته مسالهى «جهانشمولى» كه ريشه در تمدن اسلامى دارد ، تفاوت قايل شود. در ديدگاه ايشان جهانشمولى رو به دنيا دارد و نسبتبه ديگر فرهنگ و آيينها آغوش باز مىكند و تفاوت درايدئولوژىها را به رسميت مىشناسد در حالى جهانى شدن به مثابهى نفى ديگرى هست و بيش از آنكه زمينهى گفتگوى ايدولوژيكى را فراهم بياورد ، موجب بروز شكاف و اختلاف در عرصهى فرهنگ مىگردد. (٢٢)
برداشت اسلامى از جهانى شدن با توجه به آيه سوره حجرات مىباشد كه مىفرمايد: اى مردم. ما شما را از زن و مرد آفريديم و سپس به قبايل و دستههاى مختلف پراكنديم تا همديگر را بشناسيد (٢٣) اين آيه پايه بنيان فكرى جهتبرقراى روابط ميان مردم و تمدنها بر اساس شناختيكديگر است و نه نزاع، درگيرى با تقابل ونفى و اخراج. در تفسير و تحليل آيهى فوق نظريهاى با عنوان «شناسايى متقابل تمدنها» به وسيله دكتر رابرت كرين مسلمان مركز تجديد حيات تمدنها در لندن عرضه شده است كه مدعى است مىتواند راه سومى در برابر آنچه غرب به نام «نظريه برخورد تمدنها» و «گفتگوى تمدنها» مطرح است، تلقى گردد. ايشان مدعى است كه اگر تمدنها يكديگر را به رسميت نشناسند، هيچ گاه قادر نخواهند بود، جهت رسيدن به شرايط گفتگوى مناسب از رويارويى و تقابل خلاصى يابند. از اين زاويه اسلام جهانى شدن را به اصل مشترك انسانيت در آميخته است، در حالى كه جهانى شدن به گونهاى كه امريكا و غرب مطرح مىكند، برپايه لذات مادى، منافع اقتصادى، ذخيرهسازى منابع حذف موانع بر سر راه دستيابى بازارها و بهرهگيرى از ثروت استوار است. در نهايت همين عوامل زمينه ساز نزاع و تقابل مىشوند و حال آنكه اسلام به گفتگو دعوت مىكند (٢٤) از سوى ديگر در دين اسلام عناصرى وجود دارد كه به پوياى اين دين كمك مىكند و بر اساس اين پويايى، تفسيرهاى جديد و با ابزارهاى نو به جهان و بيرون خود عرضه مىكند و فرصتهاى كه جهانى شدن در اختيار اين دين مىگذارد، مىتواند استفاده بهينه براى ثبات و تداوم خود بنمايد.
نتيجه
جهانى شدن، به يك معنى در يك دستشدن شيوههاى و رفتارها متبلور مىباشد. بدين معنى كه تحولاتى در جهان، در حال تجربه است كه اقتصاد، سياست، فرهنگ و.... در قرن سوم ميلاى ساختار تازه خواهد داشتخوش بينان به جهانى شدن بر اين باورند كه در هزاره سوم ميلادى ديگر تكنولوژى ملى، موسسه ملى و صنعت ملى وجود نخواهد داشت! آنچه در داخل محدودهى مرزهاى ملى باقى خواهد ماند جمعيتى است كه در آن زندگى مىكند در نهايتبرگهاى برندهى آن، توانايى توليد و روحيه ابداعش خواهد بود. اما به نظر مىرسد كه يك دستشدن شيوهها و رفتار كه در پرتو جهانى شد، در دنيا ايجاد مىشود، خود متضمن تكثر هويت نيز مىباشد كه در جلوههاى گوناگون آن ظاهر مىشود. جلوههايى از قبيل هويت ملى، هويت قومى، هويت دينى و... به قول برتران بديع نويسدهى فرانسوى ايرانى تبار، «جهانى شدن سرسپردگىهاى مدنى و ملى را از ميان مىبرد ولى از روابطى فراملى مايه مىگيرد كه اين روابط زمينه ساز همبستگىهاى گوناگون است كه حاصل هويتهاى جانشينند. (٢٥)
اين هويتهاى جانشين سرانجام به نيروهاى متعرض عليه اين نظم جديد (جهانى شدن) تبديل خواهند شد و حال آنكه نظم جديد قادر به تسلط بر آنها نيست. جهانى شدن غالبا در كشورهاى جنوب تاثير معكوس گذاشته است و ديدگاه توطئه تقويت كرد. در نهايت تمدنها و فرهنگها و آيينها غير غربى به صورت واكنش هايى هويت طلبانه در برابر موج جهانى شدن جلوهگر مىكند. حتى در معرفى كشورها غربى در مقابل جهانى شدن از نوع امريكاى مقاومت مىكند.
علاوه بر اينكه دين امرى فطرى است و اسلام نيز از تكامل يافتهترين اديان محسوب مىشود، جهانى شدن مىتواند براى آن يك چالش محسوب شود. اما آنچه به عنوان واقعيت مملوس در دنيا و جهان اسلام وجود، حكايت از گسترش اين دين دارد و تفسيرى هماهنگ يا ويژگىها و نيازهاى دوران جهانى شدن، از انسان و كل هستى، دين اسلام ارائه مىدهد، نقش اين دين به عنوان راهى براى مواجهه با جهانى شدن در گستردهترين جلوه هايش، با صبغه انسانى دادن به آن از طريق حمايت از يك اخلاق جهانى (با تاكيد بر مشتركات دينى، بيان اديان مختلف جهان) احتمال زياد مهم خواهد بود. گفتگوهاى دينى كه اسلام ميان اديان مختلف ايجاد كرده است، سعى دارد نيروهاى متفرق اجتماعى را جهت پيوستن به يكديگر و ايجاد يك جامعه مدنى جهانى، بر بنيان حساسيتهاى اخلاقى و معنوى مشترك تشويق كند. چشم اندازهاى آتى، ايجاد يك حكومت جهانى انسانى در قرن ٢١، مىباشد. البته اين مساله بستگى تام و تمامى به اين دارد كه جريان تجديد حيات اسلامى و همينطور تجدد حيات دينى، بتواند براى جهانى شدن، مبانى اجتماعى و سياسى مسوولانهترى را نسبتبه آنچه اينك هست، تدارك ببينند. آموزههاى اسلامى در درون خود اين توان باالقوه از لحاظ نظرى دارا مىباشد. از سوى ديگر بعيد به نظر مىرسد كه جهانى شدن به رهبرى فرهنگ و كيش امريكايى بتواند اديان بويژه دين اسلام از بين ببرد و شايد خود آن امپراتورى از بين برود و جيميز كرث در اين باره مىنويسد:
«ادوارد گيبون در اثر خود افول و فروپاشى امپراتورى رم چنين نگاشت كه: امپراتورى رم مذهب مسيحيت را در سراسر دنياى باستان گسترانيد اما خود به دست مسيحيتبه ورطهى هلاكت و نابودى افتاد اينك در روزگار ما نيز به نظر مىرسد كه امپراتورى امريكا در حال گسترش پروتستانتيزم كژريخت در سراسر دنياى مدرن است، حال آن كه همين آيين مسخ شده و كژريخت پروتستان به نوبهى خود فروريزى اركان قدرت آن را آغاز مىكند» (٢٦)پىنوشتها در دفتر مجله موجود مىباشد