پگاه حوزه
(١)
شهردارى كه مىخواست مساجد را پادگان كند - سالاری مظفر
١ ص
(٢)
جنبش دانشجويى بر مدار نوسانى -
٢ ص
(٣)
آينده باورها و اعتقادات دينى در پروسه جهانى شدن - شیرخانی علی
٣ ص
(٤)
مدرنيته و استقرار نظامهاى حقوقى پدرسالار - پور هاشمی سید عباس
٤ ص
(٥)
معارف قرآنى عرصهها و قلمروهاى نوپديد -
٥ ص
(٦)
گونهشناسى جنبشهاى اسلامى معاصر - مرادی حسین
٦ ص
(٧)
مرورى بر «فرهنگ جهانى شدن و جهانى شدن فرهنگ» - عباسی حسین
٧ ص
(٨)
كافكا و چهره درونى آمريكا - میراحسان احمد
٨ ص
(٩)
درنگى در شعر مقاومت آفريقا
٩ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩
درنگى در شعر مقاومت آفريقا
زندگى در آينه
شعر سابقهاى كهن در قاره آفريقا دارد. اين هنر چه در ادبيات مكتوب و چه در ادبيات شفاهى، جايگاهى متمايز و برابر دارد و اين امر توجه بسيارى از افريقاشناسان را به خود جلب كرده است. آن تمپل افريقاشناس انگليسى در بحث درباره شعر محلى در قبيله شكريه سودان مىگويد: «اگر در ميان قبيله شكريه يا ديگر قبايل سودان و حتى خارج از سودان در ميان چوپانان سومالى يا قبيله بهيمه و اوگاندا و... از آنان بپرسيد: شاعرى درميان شما هست؟ در زمانى بسيار كوتاهتر از زمانى كه در بريتانيا به شاعرى دسترسى مىيابيد، به شما شاعرى را نشان مىدهند.»
هرچند سخن تمپل درباره شعر محلى اين مناطق است، اما سخن وى بر شعر مدون و رسمى و شناسنامهدار افريقا نيز قابل انطباق است و اگر بدانيم كه شمار زبانها در اين مناطق بيش از هفتصد است، آنگاه خواهيم توانستشمار شاعران هر زبان و مجموعه شاعران اين زبانها را حدس بزنيم.
مىتوان شعرهاى اين مناطق را به ترتيب ظهور آنها به چهار دسته تقسيم كرد:
١. در سبك فولكلور (عاميانه) كه سراينده آنها ناشناخته است و به شيوه شفاهى و به زبانهاى محلى مدون سروده شده است.
٢. سبك محلى كه سراينده شناخته شده است و از راهشفاهى يا تدوين رواج يافته و به زبان محلى مدون يا غيرمدون سروده شده است.
٣. به سبك مدون و به زبان افريقايى مدون سروده شده و شاعر آن شناخته شده است.
٤. به سبك مدون و به زبانهاى اروپايى - پرتغالى و انگليسى و فرانسوى - كه برجستهترين زبانهايى هستند كه بسيارى از آثار ادبى افريقا به اين زبانها پديد آمده است.
سبك فولكلوريك چندان عميق و گسترده است كه آغاز و حجم آن را نمىتوان معين كرد. اين سبك، انواع گوناگونى را شامل مىشود كه از جماعت و قبيلهاى تا جماعت و قبيلهاى ديگر متفاوت است; مثلا نزد يوروپاها كه در جنوب غرب نيجريه زندگى مىكنند، مدايحى رواج دارد كه مفاهيمى چون الهه و بشر و حيوان و نبات و نيز شعرهايى در باب انسان و آوازهايى در باب صيد و تعويذ و سحر با قواعد و شرايط و اوزان مخصوص به هر كدام در آنها گنجانده شده است. يا در قبيله زولو كه در دورترين نقاط قاره افريقا زندگى مىكنند، بسيارى از اين انواع و به ويژه مديحهها رواج دارد; اما اهتمام ويژهاى به شعر جنگ و پيكار و پهلوانى وجود دارد.
در سبك محلى كه شاعران بزرگ و معروفى، طبع آزمايى كردهاند، تعيين سرآغاز و حجم آن بسيار دشوار است; هر چند شاعران فراوانى در بين قبايل و جماعتها پيدا مىشوند كه در اين شبكه شعرهاى فراوان سرودهاند. شاعران در درون قبيله يا جماعتخود و يا در قصر رييس قبيله و شاه جماعت وظيفه اجتماعى معينى دارند. آنان در هر دو حالتبيان كننده ارزشها و فرهنگ جماعت (گروه) خود هستند; هرچند بخشى از دستگاه تبليغاتى ويژه رييس يا شاه باشند.
كاركرد ديگرى كه شاعران محلى داشتهاند، شبيه به كاركرد روزنامهنگاران و مورخ و آوازخوان جماعت در آن واحد بوده است. شاعران محلى افريقا در دوران سلطه استعمار، مبارزان ملىاى بودند كه شعر خود را در شعلهور ساختن آتش مبارزه و تقويت عزم مبارزان به كار مىگرفتند. بهترين نمونه آن حوادثى است كه طى ربع آخر قرن نوزدهم و ربع نخست قرن بيستم در سومالى رخ داد. در اين دوره آتش حركت ملى فروزان شد و بسيارى از شاعران محلى وارد اين ميدان شدند.
برجستهترين اين شاعران محمد عبدالله حسن (١٨٦٤ - ١٩٢٠) رهبر و بنيادگذار جنبش ملى جديد سومالى است. وى در دوره شفاهى زبان كشور خود مىزيسته و با اين كه در علوم دينى تبحر يافته و تحصيلاتش را در حجاز به پايان رسانده بود و به زبان عربى تسلط كامل داشت و شعرهاى فراوانى به اين زبان سروده بود، شعرهاى شفاهى محلىاش - به ويژه پس از بازگشت وى از حجاز و اعلان جهاد مقدس از سوى وى عليه استعمار بريتانيا - بيشترين تاثير را برجاى نهاد. با اين كه نيروهاى اشغالگر، افراد او را در سال ١٩٢٠ شكست دادند و خود وى مدتى اندك پس از آن در تبعيدگاهش - اتيوپى - جان سپرد، شعرهايش از قوىترين عناصر احساسات ملى سوماليايىها بود و همچنان تا سال ١٩٦٠ كه اين كشور به استقلال رسيد، بر سر زبانها بود.
نقش ديگر شاعران افريقا، ابداع سيرهها و حماسه نامههاى پهلوانى است. اين گونه شعرها در زبان سواحلى و ايجو در نيجر و زولو در جنوب افريقا، بيشتر است. شعر حماسى برجستهترين عنصر ميراث زبان سواحلى است كه موضوعات و اشكال آن از زبانهاى عربى، فارسى و اردو كه از قرن دوازدهم وارد ساحل شرقى افريقا شده است، تاثير پذيرفته است. اين حماسه سرايىها موضوعاتى مانند سيره نبوى و جنگها و غزوههاى اسلامى و پيكار امام على (ع) در يمن و سيره امام حسين بن على (ع) و سيره اهل بيت و زنان پيامبر و پيامبرانى مانند ايوب و يوسف را شامل مىشود.
شاعران راستين افريقا زبان وجدان تودههاى ستم كشيده و زخم خورده از دستبريتانياى استعمارگرند. شاعرى به نام س. مقايى (١٨٧٥ - ١٩٤٥م) در سال ١٩٢٥ م با چنين لحن معترضانهاى استعمار پير انگليس را مخاطب قرار داده و سرزنش مىكند:
تو اى بريتانيا! اى بريتانياى بزرگ!
براقيانوسها چيره شدى و تهىشان كردى
رودهاى كوچك را تهى كردى و خشكاندى
رودها و اقيانوسهايى كه اكنون رو به آسمانهاى باز دهان گشوده است
براى ما مبشر (مبلغ) فرستادى، براى ما شيشه فرستادى
براى ما انجيل فرستادى و بشكههاى بروندى
براى ما اسلحه چند ضعلى فرستادى
براى ما توپخانه فرستادى
اى بريتانياى غرنده!
بايد كدام را دوست داشته باشيم؟
برايمان حقيقت را فرستادى و حقيقت را درباره ما منكر شدى
براى ما حيات فرستادى و حياتمان را گرفتى
براى ما نور فرستادى و اين ماييم نشسته در تاريكىها
لرزنده در تيرگى جهل در زير خورشيد تابان نيمروزان
و شاعرى ديگر كه ترجيح مىداد ناشناخته بماند، چنين مىسرايد:
برخى تا الان نيز گمان مىكنند كه ما هيچ گاه سخن نگفته و نخواهيم گفت
چرا كه ژرفترين ژرفناى وجود مرا ديدهاند
و مسئوليتهاى خانوادهام و دارايىهايش
با من به قبر مىكوچند
. پس اين انجيل براى چيست؟
و نجات كدام است؟
گذشته از موضوع استعمار خارجى كه تقريبا همه كشورهاى افريقايى طعم تلخ آن را چشيدهاند و ردپاى مبارزه با آن در شعر تمام افريقا به چشم مىخورد، موضوع نژادپرستى اقليتسفيد پوستبر افريقاى جنوبى، محور ديگرى براى شعر محلى گشود و شاعران آثار درخشانى در رد و طرد نژادپرستى پديد آوردهاند. مازيسى كونينى (متولد ١٩٣٠ م) كه از سال ١٩٥٩ م از افريقاى جنوبى تبعيد شده بود، شعرى به زبان قبيلهاش زولو سرود كه در آن زن خائنى را كه قومش را فروخت و در تشكيلات پليس حكومت اقليتسفيد پوست نژادپرست وارد شد، به شدت سرزنش مىكند:
اى بسا در آينده محور آرزوهايمان مىشدى
و حيات مىبخشيدى/هر آنچه را كه بر جاى گذاشتيم
اميدمان بود كه در آينده زخمهامان را شفا ببخشى
و استخوانهاى شكستهمان را مداوا كنى
اما تو به ما خيانت كردى!
دوستى از ميان دشمنان برگزيدى
و جرات كردى تا با قاتل پدرت مصافحه كنى
و قبيلهات را به سوى دارها راه نمودى
و بر الهه اجدادمان پوزخند زدى
و اسرارمان را با صداى بلند در برابر بيگانگان حقير افشا كردى
سرهاى مقدس شيوخ ما را به سخره گرفتى
و موهاى سپيدشان را به پاى كودكان ريختى
و آنان دهانهاشان را كه حامل حقايق قديمى استبرهم بستند
و چشمان غيورشان بر تو لعنت فرستادند
و اين همان رود جارى است كه به زودى خواهدت بلعيد
در آنگولا و موزامبيك پس از جنگ جهانى دوم، نسلى جديد از شاعران پديد آمدند كه تمايزشان در واقعنگرى وانديشه وطندوستانه و آگاهى به آزادى و اصالتبيان بود.
استوانههاى اين نسل جديد، شاعرانى چون كابران، نيتو، اندرادى و مالنگاتانا بودند كه وارد مبارزات سياسى شدند و در نتيجه اين مبارزات دستگير، زندانى و يا آواره شدند; با اين حال توانستند «جنبش آزادىبخش ملى» را در آنگولا و «جبهه آزادى بخش» را در موزامبيك تشكيل دهند و از تبعيدگاهها و زندانهايشان با سلطه استعمار مبارزه كنند تا اين كه آنگولا درسال ١٩٧٥م به استقلال رسيد و موزامبيك نيز مدتى پس از آن و در همين سال استقلال يافت و شاعران از زندانها آزاد شدند و به قدرت رسيدند . يكى از اينان نيتو است كه به رياست جمهورى آنگولا رسيد. وى نخستين رييس جمهور آنگولا پس از استقلال است. اوج دوران شاعرى وى سال ١٩٤٥ بود و تا سال ١٩٦٠ كه شعر را يك باره به كنار نهاد، سرودههايش مشعلى حقيقى از وطندوستى و خودآگاهى بود. شعر وى آيينه زخمهايى است كه روح افريقا از دست استبداد سياسى و فرهنگى پرتغال ديده بود. وى در سرودههاى پايانىاش، مردم را به بازگشتبه سنتها و رودها و خانهها و خيابانها و ساحلها فرا مىخواند. وى شعر «بايد برگرديم» را كه از آخرين سرودههاى او است، در سال ١٩٦٠ م در زندان سروده است:
به خانههامان، به كارهامان، به ساحلهامان، به مزارعمان
بايد برگرديم
به زمينهاى قرمز از قهوه، سپيد از پنبه، سبز از ذرت
بايد بر گرديم
به جستوجوى الماس و طلا و مس و نفت
بايد برگرديم
به رودهامان و درياچههامان و به كوهها و جنگلهامان
بايد برگرديم
به طراوت درختانجير، به اساطيرمان
و موسيقىهايمان و آتشهايمان
بايد برگرديم
بايد برگرديم
به روستاى زيباى آنگولا، به سرزمينمان، مادرمان
بايد برگرديم، بايد برگرديم
به آنگولاى آزاد شده - آنگولاى مستقل
اما روشن است كه بازگشت تبعيدشدگان و تحصيلكردگان از روى فرشهاى ابريشم و به سوى بهشت موعد نبوده است. شاعرى به نام پيترز پس از بازگشتبه وطنش گامبيا شعرى با عنوان «به وطن بازگشتيم» سرود:
به وطن بازگشتيم
از جنگى تهى از خون
با دلهايى شكسته
و كفشهاى درازمان لبريز از غرور
از كشتارگاه حقيقى روح برگشتيم
پس از آن كه از خود پرسيديم:
راستى بهاى اين كه دوست داريم به حال خود رها شويم چقدر است؟ .
به وطن بازگشتيم
از ميان درخشش برقها
و باران رعد آلود
طاعون و قحطى را مىبينى
و روح سفيد را
كه بر جادههاى شن پرسه مىزند
و بقاياى معذب خود را به پيكرش مىسپارد
اين روحى كه چيز بزرگى از جهان نمىخواهد
جز اين كه مىخواهد داراى كرامتباشد.