پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - تسامح، مدارا و تحمل اجتماعى - پارسانيا حميد
تسامح، مدارا و تحمل اجتماعى
پارسانيا حميد
آراء و آرايههاى فكرى ليبراليسم متاخر و پلوراليسم دينى
(قسمتسوم)بخش دوم:
پرسشها و پاسخهاى بنيادين
فرهنگ و تمدن غرب به دليل دورماندن از مراتب عاليه عقل به نازلترين افق از سطح معرفتيعنى عقلانيت ابزارى بسنده كرده است و همه امكانات خود را در جهتبارور كردن اين بخش از دانش به كار برده است و به همين سبب به رغم محروميت از دانشهايى كه پرسشهاى بنيادين وجود انسان را پاسخ مىدهند ابزارهاى سلطه خود را بر طبيعت تقويت كرده است و پايههاى اقتدار دنيوى خود را تا مرزهاى جهانى شدن گسترانيده است.
دنياى اسلام در برابر اين حركت پرشتاب بدون آن كه خود بخواهد در يك مصاف جهانى قرار گرفته است، در يك سوى اين مصاف فرهنگ و تمدنى دنيوى است كه اگر به صراحتبه انكار حقيقت متعالى و نامحدود نپردازد، حضور او را به فراسوى فهم و ادراك نظرى و عملى انسانها به تبعيد فرستاده است. در اين فرهنگ، ديانت در صورتى اجازه حضور پيدا مىكند كه به تعبير هابرماس مرجعيت عرف دنيوى بشر معاصر را بپذيرد. و در سوى ديگر دنياى اسلام است كه از حضور حقيقت نه تنها تا افق فهم و ادراك انسانها بلكه تا متن عمل و رفتار فردى و اجتماعى آنان دفاع مىكند. دنياى غرب از پذيرش ديانت تا هنگامى كه به حاكميت عرف بى دينان تسليم نشود و مرجعيت آن را نپذيرد، سرباز مىزند و دنياى اسلام عرف را تا هنگامى كه در تحت پوشش ديانتبه ساحت قداستبار نيابد به رسميت نمىشناسد. يكى از اين دو به دنبال عرفى شدن دين و ديگرى در پى دينى شدن عرف است. صفوف در هم تنيده اين دو قطب هم اينك مرزهاى مختلف دنياى كوچك امروز را در هم نورديده است.
از كنارههاى كاخ سفيد تا ديوارهاى خانه خدا صحنه مواجهه است. فرياد تكبير به همان آهنگ كه حاجيان شيفته و شيدا در مطاف و هروله سر مىدهند، از حلقوم سياهان معترضى شنيده مىشود كه در پشت كاخ سفيد گرد مىآيند و جاذبه دعوت اسلام با همان شدت و سرعت كه محرومان و يا زندانيان آمريكايى را جذب مىكند در سطح متفكرين و انديشمندان غربىوار و پايى نفوذ دارد.
سجاده نمازگزاران به همان جهت كه در حجر اسماعيل و مقام ابراهيم گسترده مىشود، در حاشيه متروها و يا مساجد لندن و منچستر پهن مىگردد. توليدات اقتصادى و نظامى غربى نيز در همه جهان به نحوى يكسان حضور به هم رسانيده و عمل مىكند. بلوك غرب مانورهاى نظامى خود را در آسياى مركزى برگزار مىكند، و سلاحهاى نوين آمريكايى آزمايشهاى نخستين خود را در مجالس عروسى مردم افغانستان، پس مىدهند، فلسطين اينك قلب مجروح دنياى اسلام نيست، كانون فعال حيات و زندگى امتى است كه تنها با اعتقاد به خداوند و با يقين به حقيقتى كه مىشناسد، در برابر همه امكانات و تسليحات تبليغى و نظامى دنياى غرب، مقاومت مىورزد.
توليدات فكرى غرب نيز محدوده و مرزى را باقى نگذارده و نمىگذارند كانونهاى علمى غرب در پناه اقتدار اجتماعى آن مرجعيتخود را بر سازمانهاى علمى كشورهاى غير غربى رسمتبخشيدهاند و انديشههاى متكلمين غربى با استفاده از همين مرجعيت در متون آموزشى كشورهاى اسلامى حضور به هم مىرسانند. دينپژوهىهاى غربى كه از افق علم سكولار سازمان مىيابند تا سطح ادبيات ژورناليستى كشورهاى اسلامى وارد مىشوند و آثار منتشر شده در كشورهاى اروپايى با ترجمههاى ساده و يا بازسازى شده، به طور مستقيم و غير مستقيم و با زبانها و بيانهاى مختلف، تا كوچهها و خيابانهاى تهران و قم، راه مىيابند.
دنياى اسلام، در اين مصاف گسترده، و فراگير هنگامى به عنوان يك رقيب كارآمد مىتواند باقى بماند، كه مسائل نظرى وعلمى خود را در محدوده امور داخلى خود نبيند. وضعيت فرهنگى و اجتماعى دنياى امروز چندان درهم تنيده و پيچيده است كه نيروها و امكانات هيچ يك از جريانها به محدودهاى خاص مقيد نمىگردد. بسيارى از امكانات دنياى اسلام در بين تشنه گانى است كه در دنياى غرب در جستجوى حقيقت هستند، همانگونه كه بسيارى از امكانات تمدن غرب در بين شيفتهگانى است كه درتحت جاذبههاى دنيوى غرب، با نفرت و هراس به پيشينه فرهنگى و تمدنى خود مىنگرند. در چنين شرايطى در برابر مسائل و القائات فكرى رقيب، هم بايد از اصول و بنيادهاى معرفتى خود در حوزه فرهنگ اسلام پاسدارى و حراست كرد و هم نگاه خود را متوجه مشكلات و مسائل محيطى كرد كه نظريههاى رقيب اغلب براى پاسخگويى ازآنها سازمان يافتهاند.
پلوراليسم دينى از جمله نظريههايى است كه پرداختن به آن از هر دو بعد لازم است. اين نظريه چون ارزش معرفتى گزارهها و قضاياى دينى را در معرض ترديد قرار مىدهد براى حراست از بنيانهاى علمى و عملى ديانت ناگزير نقايص و كاستىهاى ذاتى آن بايد روشن شود. و نقدهاى نظرىاى كه گذشت اين مهم را به انجام مىرساند.
نقد نظرى پلوراليسم مشكل كسانى را حل مىكند، كه ازناحيه القائات بيرونى به حيرت و سرگردانى گرفتار مىشوند، و يا آن كه با دغدغههاى نظرى و علمى به آن مىنگرند.
جاذبههاى اجتماعى پلوراليسم بيش از آن كه مرهون ساختار معرفتى آن باشد، ناشى از عوامل محيطى آن است. پلوراليسم معرفتى نظير ليبراليسم وعده حل مشكلاتى را مىدهد كه دنياى غرب در سدهها يا دهههاى مختلف با آن مواجه بوده است. قتلها و خونريزىهايى كه در نيمه اول قرن بيستم به صورت دو جنگ اول و دوم رخ داد تحت پوشش ايدئولوژىهاى گوناگون شكل گرفت و ليبراليسم متاخر به رغم آن كه همه خصوصيات يك ايدئولوژى را دارد، از جاذبه عنوان ايدئولوژى ستيزى بهره مىگيرد. پلوراليسم دينى نيز، جاذبههاى اجتماعى خود را در ادعاى پاسخگويى به مشكلاتى به دست مىآورد كه بخش عظيمى از تاريخ بشريت و خصوصا جامعه غرب با آنها مواجه بوده است.
جنگهاى مذهبى قرون وسطى و ستيزهاى فرقههاى مختلف مسيحى و تفسيرهاى تنگنظرانهاى كه كليسا از مساله نجات و رستگارى ارائه مىداد، بخشى از مشكلاتى است كه پلوراليسم معرفتى با عنوان پاسخگويى از آنها مقبوليت پيدا مىكند. متفكرين مسلمان، به موازات تبيين مشكلات ساختارى پلوراليسم معرفتى راهكارى مناسب خود را نيز جهت اين مسائل بايد ارائه دهند. و ما در اين بخش، به بيان نظريه بديلى مىپردازيم كه براى حل مشكلات ياد شده براساس مبانى فكرى، اسلامى قابل طرح است.
اين نظر به جاى آن كه بر دو مبناى نسبيت فهم يا نسبيتحقيقت مبتنى باشد بر نسبيتبه معناى محدوديت درك بشر استوار است.
معانى سه گانه نسبيت
تفاوت هر يك از معانى سهگانه نسبيت هنگامى بهتر فهميده مىشود كه معانى مقابل آنها در نظر گرفته شود. نسبيت فهم چون منكر فهمى است كه حكايت ازواقع نمايد، معناى مقابل آن، فهم مطابق و يا حاكى از واقع است. نسبيتحقيقت، به معناى انكار حقيقت و واقعيتى است كه معيار و ميزان و يا نفسالامر داوريهاى مختلف بشر مىباشد، معناى مقابل آن حضور نفس الامرى واحد و حقيقى درقبال هر بخش از آگاهى بشرى است. نسبيتبه معناى محدوديت هنگامى كه درحوزه معرفت و آگاهى بشر قرار گيرد در قبال آگاهى نامحدد است.
نسبيت فهم فهم مطلق به معناى فهم حاكى ويا مطابق با واقع
نسبيتحقيقتحقيقت مطلق به معناى نفسالامر واحد براى قضايا
نسبتبه معناى محدوديت فهم فهم مطلق به معناى فهم نامحدود
كسى كه نسبيتبه معناى سوم را مىپذيرد، به وجود آگاهىهاى محدود و مقيد باور دارد. آگاهى و علم چون وصف عالم است، هرگز در شمول و گستردگى نمىتواند وسيعتر از عالم باشد، بنابراين هيچ موجود محدودى داراى آگاهى نامحدودنيست و آگاهى مطلق و نامحدود، تنها ازموجودى است كه ذات آن نيز نامحدود و نا متناهى باشد. با اين بيان، علم هر موجودى غير از خداوند سبحان محدود است و بلكه علوم موجودات محدود اگر با يكديگر جمع شوند همچنان محدود مىباشد. و علم نامحدود تنها مختص به خداوند نامحدود و نامتناهى است.
اذعان به محدوديت آگاهى انسانها مستلزم قبول نسبيت فهم ويا نسبيتحقيقت نيست زيراكسى كه به حقيقت ثابت در جهان خارج قائل است و فهم بشر را نيز نسبى نمىداند آگاهى محدود را در محدوده دلالت و حكايت آن صادق و غيرنسبى مىخواند.
كثرت فهم بشرى
برخى از افراد تكثر در عرصه فهم وعلم بشر را براساس نسبيت فهم و يا نسبيتحقيقت توجيه نموهاند و گاه نيز از علوم متكثر و گوناگون به عنوان گواه بر نسبيت فهم ياد كردهاند، و حال آن كه به شرحى كه پيش از اين بيان شد; اولا: نسبيت فهم به تنهايى تكثرگرايى و يا پلوراليسم معرفتى را اثبات نمىكنند. مثلا ديدگاه كانتبا آن كه مستلزم نسبيت فهم است پلوراليسم معرفتى را نتيجه نمىدهد و ثانيا: حضور علوم و دانشهاى مختلف گواه بر نسبيت فهم نيست زيرا راههاى ديگرى نيز براى تبيين و تفسير اين واقعيت وجود دارد.
از جمله راههايى كه بر آن اساس مىتوان تكثر فهمهاى بشرى را تبيين كرد، بدون آن كه مستلزم نسبيت فهم و يا حقيقتباشد راه نسبيتبه معناى محدوديت فهم است.
فهم بشر در اثر محدوديتبا تكثرى سه گانه همراه مىشود. كثرت، عرضى، طولى و روياروى.
كثرت عرضى مربوط به آگاهىهايى است كه در عرض يكديگر قرار مىگيرند، افراد مختلفى كه از زواياى متفاوت به شى اى واحد مىنگرد براساس چشماندازهاى متفاوت خود تصويرهاى متفاوتى از آن شى به دست مىآورند. اين تصاوير در عرض يكديگر قرار دارند.
فهمهاى متعددى كه در عرض يكديگر پديد مىآيند. در صورتى كه قائل به نسبيت فهم نباشيم، هر يك در محدوده خود از واقعيتخارجى حكايت كرده و به آن راه مىبرند، اين فهمها هيچ يك نفى كننده يكديگر نيستند، بلكه همه آنها ميتوانند صادق و درستباشند.
كثرت طولى مربوط به وقتى است كه مسائل متعددى در طول يكديگر قرار گرفته باشند. به اين صورت كه درك هر يك از آنها مقدمه براى درك ديگرى باشد، اين نوع از كثرت نيز، منافاتى با صدق همه معلومات و آگاهىها ندارد، و مستلزم نسبيت فهم يا نسبيتحقيقت نمىباشد.
كثرت روياروى و مقابل در جايى است كه دو گزاره متناقض با يكديگر باشد. در اين موارد به دليل اين كه اجتماع و ارتفاع نقيضين محال است. بدون شك يكى از دو گزاره درست و ديگرى غلطى است كه به خطا ممكن است، درست پنداشته شود. كثرت روياروى در اثر شتابزدگى و تصميمهاى ناصواب و نابجا پديد مىآيد.
مثال فيل و تاريكخانه مثالى است كه كثرت معلومات و آگاهىهاى بشرى را بر مبناى نسبيتبه معناى محدوديت نشان مىدهد، افرادى كه براى اولين بار در يك اتاق تاريك فيل را لمس مىكردند هر كدام ازآنها قسمتى از بدن فيل را احساس كرد. يكى پاى او ديگرى گوش و يا پشت او را لمس كرد، و سپس هر يك از دريافت و گزارش خود خبر داد. نتيجه گزارش فهمهاى متكثرى بود كه در عرض يكديگر قرار داشتند. و هر يك از اين فهمها از محدوده خود درست و مطابق با واقع بود.
خطا وقتى پديد مىآيد كه هر يك از افراد مزبور شناخت درست و اما محدود خود را نسبتبه همه فيل تعميم داهد، و بگويد فيل حيوانى است كه تنها استوانهاى شكل و يا شبيه بادبزن نازك و يا چون تخت پهن و گسترده است.
هر يك از شناختهاى فوق مناقض ديگرى است، زيرا اگر فيل تنها استوانهاى شكل باشد. هر شكل ديگر كه براى فيل بياه مىشود مصداق نقيض آن خواهد بود. يعنى پهن و يا نازك بودن فيل مصداق براى گزارهاى است كه مىگويد فيل استوانهاى شكل نيست. و در نتيجه مجموعه اين گزارهها نمىتواند درستباشد بلكه، برخى از آنها و يا بعضى ازاجزاء هر يك ازآنها صحيح بوده و بعضى ديگر خطا است.
دليل راه يافتن خطا در اين گزارهها اين است كه هر يك از لمسكنندگان فيل، به كمك خيال ، و وهم خود ، آنچه را كه به حس يافته به خطا تعميم داده است.
مثال فيل و تاريكخانه درآثار مولوى مورد توجه قرار گرفته است، و جان هيك در مواردى متعدد از اين مثال به عنوان يك شاهد بر نسبيت فهم استفاده كرده است. (١) و حال آن كه توضيح فوق به خوبى نشان مىدهد كه مثال مزبور براى نشان دادن نسبيتبه معناى محدوديت فهم است. براساس نسبيتبه معناى محدوديتبدون آن كه ارزش جهانشناختى معرفتبشرى در معرض ترديد قرار گيرد، هم تكثر معرفتى بشر را مىتوان تبيين كرد و هم راههاى بديلى را براى حل مسائل و مشكلاتى مىتوان طى كرد كه نظريهپردازان ليبرال به نحوى غيرمنطقى در مسير آن گام مىگذارند.
امكان مدارا بر مدار محدوديت فهم
محور و مسير نخستى كه در شكل شماره ٤ ترسيم شد، از پلوراليسم معرفتى به سوى پلوراليسم اجتماعى بود، در نقد اين مسير دانسته شد كه به لحاظ منطقى پلوراليسم معرفتى مبتنى بر نسبيت فهم، هيچ نوع توصيهاى را به دنبال نمىآورد، بلكه زمينه هر توصيهاى را از بين مىبرد.
گزارهاى كه مشتمل بر توصيه است. گزارهاى ارزشى است و از سنخ قضاياى ايدئولوژيك است. اگر قرار است توصيهاى برتسامح و تساهل اجتماعى معتبر باشد، بايد اولا: راهى براى اعتبار برخى از گزارههاى ايدئولوژيك باقى مانده باشد و ثانيا: حكم بر بى اعتبارى گزارههايى كه تسامح و مداراى اجتماعى را به طور مطلق نفى مىكنند، و به بيان ديگر حكم بر بىاعتبارى برخى از گزارههاى ايدئولوژيك امكان داشته باشد. و اين همه از طريق توجه به نسبيتبه معناى محدوديتشناختبشر تامين ميشود، زيرا بانفى نسبيتحقيقت، نفسالامر و ميزان براى گزارههاى مختلف باقى مىماند، و بانفى نسبيت فهم، امكان رسيدن به حقيقت فراهم مىشود و با پذيرش محدوديت دانش بشرى، تكثر معرفتهاى بشرى و همچنين احتمال خطا تاييد مىگردد. پس با داشتن مبانى فوق، امكان رسيدن به گزارههايى كه مداراى اجتماعى را در ابعاد مختلف توصيه نمايند وجوددارد، و حال آن كه با نسبيت فهم اين راه به طور مطلق مسدود است. راهى را كه از طريق نسبيتبه معناى محدوديت فهم به سوى مدارا و بودن اجتماعى هموار مىشود به صورت زيرمىتوان ترسيم كرد.
نسبتبه معناى محدوديت فهم بشر - مداراى اجتماعى
كثرت در ساحتهاى پنج گانه دين
مسير دوم: مسيردوم در شكل چهار مسيرى بود كه انتقال از پلوراليسم معرفتى به پلورالسم دينى را نشان مىداد و بيش از اين دانسته شد كه طى اين مسير بر مبناى نسبيت فهم به قيمتحذف ديانت از عرصه آگاهى و فهم بشر تمام مىشود و با اين مسير در حقيقت كثرت اديان ثابت نمىشود بلكه كثرت پنداشتهها و باورهايى اثبات مىگردد كه در حكايت از حقيقت متعالى ديانت در همه ابعاد به نحوى ساختارى مشكوك و مردد هستند. اين مسير را بر مبناى نسبيتبه معناى محدوديت فهم به گونهاى مىتوان طى كرد كه باحفظ اصول و بنيادهاى مشترك اديان كثرت موجود بين آنها را نيز تبيين و توجيه كند.
دين ساحتها و ابعاد و يا مراتب مختلفى دارد، و كثرت در هر يك از آنها بر مبناى نسبيتبه معناى محدوديتبه گونهاى خاص تبيين مىشود.
مرتبه نخستين مربوط به ذات و حقيقت دين درنزد خداوند سبحان است. دومين مرتبه مربوط به انبياء و اوليائى است كه دين را بىواسطه و يا با وساطت فرشتگان از خداوند سبحان دريافت مىنمايند و به ديگران نيز ابلاغ مىكنند. سومين بعد در قلمرو آگاهى علم آدميانى واقع مىشود كه با هدايت عقل، پيام دين را از انبياء و رسولان خداوند دريافت مىكنند. دو مرتبه اخير به طور كلى در قلمرو آگاهى و علم انسانها واقع مىشود. چهارمين مرتبه در حوزه عمل و رفتار افراد است دين از طريق فهم و آگاهى به افق عزم، جزم، اراده و عمل افراد وارد مىشود و از اين طريق به پنجمين ساحت و سطح يعنى به عرصه حيات و زندگى اجتماعى گام گذارده و در قلمرو و فرهنگ، جامعه و تاريخ، بروز و ظهور مىيابد.
الف: حقيقت دين
دين در نزد خداوند سبحان متن اراده تشريعى او است و اين اراده كه در قبال اراده تكوينى خداوند است از آن جهت كه به حق تعالى منسوب استيك حقيقت واحد است و در آن تكثرى نيست. ان الدين عندالله الاسلام (٢) يعنى دين در نزد خداوند سبحان اسلام است. اين دين واحد از آن جهت كه به موضوعات مختلف تعلق مىگيرد. و مسير سعادت و تكامل انسان را به حسب آنها تبيين و ترسيم مىگرداند به كثرت منتسب مىگردد.
اراده تشريعى خداوند سبحان از اين جهت نظير علم اوست. علم الهى يك حقيقت نورانى واحد است كه به حسب معلومات متكثر و بىنهايتخود و از جهت كثرتى كه ارائه مىدهد، به كثرت متصف مىشود.
كثرتى كه حقيقت دين به حسب راهبرى و راهنمايى در عرصههاى مختلف حيات و زندگى بشر نظير عقايد، اخلاق و احكام مربوط به اعمال و رفتار فردى و اجتماعى پيدا مىكند، از اين قبيل است. اين نوع كثرت در حقيقتبه حقيقت و ذات دين يعنى به اراده تشريعى خداوند باز نمىگردد بلكه به موضوعاتى باز ميگردد كه دين نظر به آنها ميدوزد، مانند كثرتى كه نور در اثر تابش به اشياء مختلف پيدا مىكند، نور در اثر تابش به اشياءگوناگون به تناسب محل و موضوع خود شكل و شمايل و گاه رنگهاى متفاوتى پيدا مىكند. اراده تشريعى خداوند به حسب اشيايى كه متعلق اراده هستند، احكام و صورتهاى متعددى پيدا مىكنند. مردم عصرها و نسلهاى گوناگون به دليل استعدادها و توانها و شايستگىهاى متفاوتى كه دارند. از احكام خاصى بهرهمند مىشوند و اين احكام به صورت شرايع متعدد ظهور و بروز مىيابند.
كثرتى كه بدين ترتيب در متن اراده و هدايت تشريعى خداوند پديد مىآيد. منافاتى با وحدت مستقر در متن اراده الهى ندارد.
ب: آگاهى انبياء و اولياء
كثرتى كه در دومين ساحتيعنى در محدوده آگاهى انبياء و اولياء وجود دارد، كثرتى است از نوع كثرتهاى طولى و عرض است، آگاهى انبياء از اراده تشريعى خداوند از طريق وحى و الهامات الهى است. وحى در كنار عقل يكى از دو منبع معرفتى ديانت است اين دو منبع در طول يكديگر قرار دارند چندان كه وحى را عقل قدسى و ياالهى نيز مىدانند، معرفت و حيانى نوعى متعالى از معرفتى حضورى و شهودى است. در اين نوع معرفتبنده دراثر قرب نوافل و فرائض به رغم محدوديتى كه دارد، فانى در افعال و صفات الهى مىشود، به گونهاى كه از زاويه وجود خود هدايت و ارشاد الهى را ارائه مىدهد. پيام آوران انسانهايى هستند كه در نخستين گام با امداد الهى از عالم كثرت به نشئه وحدت سفر مىكنند، آنان پس از ملاقات الهى به سير در اسماء و صفات او مىپردازند و در سومين حركتبه اذن و فرمان او سفر مجدد خود را به سوى خلق آغاز مىكنند، و در اين سفر سير آنها بالحق است. چندان كه جز كلام و پيام خداوند، چيزى را اظهار نمىدارند. آگاهى، علم، اظهار و بيان و بلكه گفتار و كردار در سفر سوم و همچنين در سيرى كه از آن پس در بين خلق در معيتحق انجام مىدهند معصوم و مصون از: خطا است، پيام آوران در همه حالات و سكنات خود اراده و خواست تشريعى خداوند را اظهار مىكنند و به بيان ديگر بين اراده تشريعى و تكوينى خداوند سبحان در اعمال و گفتار انبياء و اولياء الهى فاصلهاى نيست. يعنى واقعيت و وجود عينى آنها كه به اراده تكوينى خداوند تحقق مىيابد در متن مسيرى است كه حق تعالى با اراده تشريعى خود براى انسانها مقرر مىدارد.كلام مستقيم خداوند
قرآن كريم در آيات فراوان از سير معنوى انبياء و يا از ملاقات آنان با خداوند و همچنين از معصوم و مصون بودن آنان از خطا خبر مىدهد، متفكرين مسلمان براساس همين آموزهها معرفت، آگاهى پيام و ابلاغ آنان را مصون از خطا دانستهاند. مولوى درباره قرآن كريم مىگويد:
گر چه قرآن از لب پيغمبر است
هر كه گويد حق نگفت او كافر است
يعنى قرآن با آن كه از زبان و لبان پيامبر شنيده مىشود چيزى جز كلام مستقيم خداوند نيست. به تعبير قرآن كريم، عبارات آن با آن كه عربى مبين و آشكار است از نزد خداوند على حكيم نازل شده است. و نازل كننده نيز خداوند سبحان است؟ و در مسير نزول فرشتگان و روح آن را مشايعت كردهاند.
اناانزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون (٣)
به درستى كه آن را قرآنى عربى فرستاديم شايد در آن تعقل كنيد.
و بالحق انزلناه و بالحق نزل (٤)
با حق آن را نازل كرديم و به حق نازل شد.
كتاب احكمت آياته ثم فصلت من لدن حكيم خبير (٥)
كتابى كه آيات آن استوار شد وسپس ازنزد خداوند حكيم ودانا تفصيل داده شد،
و انك لتلقى القرآن من لدن حكيم عليم (٦)
و به درستى كه تو قرآن را از نزد خداوند حكيم عليم دريافت مىدارى.
زبان ولسان عربى، حجابى نيست كه بيرون از دروازه اراده و خواستخداى سبحان قرار گرفته باشد وبه عنوان يك عامل خارجى در مسير نزول اراده الهى واقع شده باشد. كسانى كه عبارات و كلمات را مانع و حجابى مىدانند كه بر اراده خداوند تحميل مىشود. اراده خداوند را محدود و مقيد مىگرد انند. زيرا آنان نمىتواننداراده حق را در متن كلمات و عبارات نيز ببيند، اراده حق به دليل گستردگى شمول خود، همه آفاق را در مىنوردد. و در هر جا به هر صورت كه مشيت او تعلق گيرد ظهور مىنمايد. بنابراين كلمات قرآن، در متن اراده الهى قرار دارند، و همان نورى هستند كه تا افق فرهنگ و فهم بشر نازل شده است.
كلام و پيام خداوند هنگامى كه از طريق روح فرشتگان و از مسير قلب به زبان و بيان انبياء ابلاغ مىستود در قالب و پوشش فهم، آگهى ويا عناصر فرهنگى و قومى آدميان، پوشيده و پنهان نمىشود. تا آن كه نسبيت فهم و مانند آن نتيجه گرفته شود پيام الهى هنگامى كه به وساطت رسولان ابلاغ مىشود. عرصه فهم وآگاهى آدميان را به نور خود روشن كند، يا ايها الناس قد جائكم برهان من ربكم و انزلنا اليكم نورا مبينا. اى آدميان برهانى از ناحيه پروردگار شما آمد و ما به سوى شما نورى آشكار كننده فرو فرستاديم.
مراتب انبيا:
احكام و قواعد فوق مختص به قرآن و يا زبان عربى نيست. خداوند هر رسولى را با زبان قوم او فرستاده است. و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبين لهم. (٧) ما هيچ رسولى را جز به زبان قوم او نفرستاديم تا براى آنان آشكار كند. آگاهى و علم انبياء نظير ذات آنان نامحدود و نامتناهى نيست، و محدود و مقيد مىباشد، و به همين دليل با آن كه همه آنان در مراحل تقرب از خود فانى شده و از علم الهى بهره مىبرد. و لكن آگاهى و دانش هر يك به تناسب استعداد و شايستگى اوست. قرآن كريم به تفاوت انبياء و مراتب و مدارج آنان نيز اشاره كرده است: و تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض، منهم من كلم اليه و رفع بعضهم درجات و آتينا عيسى بن مريم البينات و ايدناه بروح القدس. (٨) برخى از اين پيامبران را بر بعضى برترى داديم. با بعضى از آنان خداى متعالى سخن گفت و بعضى ديگر را مراتبى برترى بخشيد و عيسى بن مريم را نشانههاى آشكار كننده داديم و او را به روح القدس تاييد كرديم.
تفاوت و امتياز وحىها و آگاهىهاى انبياء كه از اين طريق پديد مىآيد، تفاوتهاى طولى و عرضى است و در آگاهى آنان تكثر مقابل و رو يا روى يافت نمىشود، زيرا تكثر مقابل روياروى در اثر شتابزدگى، خطا و اشتباه پديد مىآيد و دانش انبياء چيزى جز ظهور علم و آگاهى خداوند نيست، و از خطا مصون و محفوظ مىباشد.
هر يك از انبياء به تناسب سلوكى كه داشته استبه بخشى از اراده تشريعى خداوند سبحان آگاه مىشود و از آن بخش، مقدارى كه را بر مسئوليت و رسالت او گذارده شود، ابلاغ مىنمايد. پس هر پيامبرى در همه حال كلام و پيام خداوند را ظاهر مىگرداند و كثرتى كه در پيام آنها وجود دارد اولا: مربوط به مقدار سعه وضيق آگاهى آنهاست. و ثانيا: مربوط به چيزى است كه از آن خبر مىدهند.
انبياء تنها متن اراده تشريعى خداوند را آشكار مىكنند و كثرتى كه در پيام تشريعى خداوند است. مربوط به امورى است كه اراده به آن تعلق گرفته است. هر پيامبرى بخشى ازآن اراده واحد را كه مربوط به قوم خود اوست اظهار مىكند و به همين دليل در پيام انبياء با آن كه كثرتى از اين ناحيه پديد مىآيد، اختلاف و تهافتى نيست. بلكه همه آنان اصول مشتركى را اظهار مىدارند، و شرايع يكديگر را نيز كه نسبتبه شرايط مختلف از ناحيه خداوند سبحان وضع شدهاند، تاييد مىكنند، هيچ پيامبرى ديگرى را تكذيب نمىكند، هر يك از آنان انبياء قبل از خود را تصديق كرده و به آنچه كه پس از او بيايد بشارت مىدهد و قرآن كريم درباره حضرت عيسى عليه السلام مىفرمايد:
و اذقال عيسى بن مريم يا بنى اسرائيل انى رسول الله اليكم مصدقا لما بين يديد من التوراة و مبشرا برسول ياتى من بعدى اسمه احمد. (٩)
و هنگامى كه عيسى بن مريم گفت: اى بنى اسرائيل من فرستاده خداوند به سوى شما هستم ، آنچه پيش روى من از توراة است تصديق مىكنم و به پيامبرى كه پس از من مىآيد و نام او احمد استبشارت مىدهم.پىنوشتها:
١) جان هيك: مباحث پلوراليسم دينى، «فلسفهاى از پلوراليسم دينى، ص ٧٣.
مباحث پلوراليسم دينى، «در دفاع از پلوراليسم دينى، ص ١٦٩.
٢) آل عمران/١٩.
٣) يوسف/٢.
٤) اسراء/١٠٥.
٥) هود/١.
٦) نحل/٦.
٧) ابراهيم/٤ - ١.
٨) بقره/٢٥٣.
٩) صف/٦.