پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - چار ديواري جرم - حمد امیر
چار ديواري جرم
حمد امیر
فيلم زندان زنان از لحظهاي شروع ميشود كه چهار سال از انقلاب گذشته است و طاهره به رياست زندان زنان انتخاب ميشود تا بينظمي حاكم بر آن را مبدل به آرامش سازد. صحنه نخست گوياي سختگيريهاي رئيس جديد زندان است. رئيس جديد، طاهره، زني آرمانخواه، اقتدارگرا و قاطع است. او به زندانيان ميگويد: در بيرون از زندان مردم براي حفظ ايمان و وطنشان شهيد ميشوند، آنوقت در اين زندان شما مشغول چهكاريد؟ او ميگويد با اختيار تامّ به زندان آمده و ميخواهد نظم و آرامش را برقرار كند و نميگذارد رفتاري كه با ديگران شده با او صورت گيرد. او دستور حجاب كامل ميدهد و ميگويد باقي دستورات را به وسيله معاون خود، خانم جوادي، اعلام خواهد كرد.
يك زنداني به نام ميترا به برخورد رئيس زندان اعتراض ميكند. زمستان است و هوا بسيار سرد است. زنان ميلرزند و ميترا ميگويد اجازه نميدهد با آنها مثل حيوان رفتار كنند. رئيس زندان همه زنها را به بند ميفرستد، بهجز ميترا را. سرش را ميتراشند و بعد از تنبيه بدني به سبب اعتراض، به انفرادي فرستاده ميشود.
در اين صحنه ما دو شخصيت اصلي را ميشناسيم و ميفهميم كه فيلم بر اساس درگيري اين دو شخصيت، يعني طاهره (رئيس زندان) و ميترا (دختري كه همسر مادرش را به سبب بدرفتاري و خشونتش به قتل رسانده و دانشجوي سال سوم پرستاري بوده) پيش خواهد رفت.
در واقع كشمكش پايه سازنده يك درام و نمايش سينمايي است. «سيد فيلد» سينماشناس مشهور ميگويد: «درام يعني كشمكش، بدون كشمكش شخصيتي نداريد. بدون شخصيت ماجرايي نداريد. بدون ماجرا داستاني وجود ندارد. بدون داستان فيلمنامهاي دركار نيست.» البته معيار فيلد، تنها به درد سينماي داستانپرداز ميخورد.
حال ما دو شخصيت و كشمكش بين اين دو را داريم. ماجرا و موضوع ايجاد نظم به وسيله رئيس جديد و سركشي ميترا در زندان است. خود زندان هم موضوع مهم فيلم است. جرم زنان، فساد درون زندان و انواع ماجراهايي كه ما را متأثر ميكنند، ازجمله نكات مهم فيلم زندان زنان است. پس از معرفي شخصيتها نوبت تقابل اصلي داستان، بسط آن، شخصيتپردازي و گرهگشايي ميرسد.
زندان زنان ميكوشد هم به ماجراي طاهره و ميترا بپردازد، و هم آينهاي از موقعيت زنان به دست دهد، و هم از ويژگيهاي سه دوره جنگ، سازندگي و دوم خرداد در ارتباط با زنان اين زندان و در آينه اين «بند» سخن گويد. پيداست كه چنين فيلمي، اثري اجتماعي و معترض و همچون آينهاي است كه در برابر ما قرار ميگيرد تا عيبهاي خود را شجاعانه بنگريم. پس از رفتن ميترا به انفرادي، فيلم به ما اطلاعاتي ميدهد؛ مثل خوراندن قرص به زنان، شخصيت خانم جوادي كه نقش يك مأمور معذور را ايفا ميكند و در عين حال مهربانيهايي هم دارد، فضاي زندان در دوره اول، ورزش زندانيها، حضور دختري سياسي كه اشتباهي در بند عمومي است و وضعش معلوم نيست. خودش فكر ميكند كه آزاد ميشود، ولي اعدام خواهد شد. او در جشن زندان با «ويولن سل» آهنگي محزون ميزند و طاهره او را از ارتباط با ميترا منع ميكند. اينها موقعيتهاي فرعي فيلم است. ميترا از انفرادي فراخوانده ميشود. طاهره به او ميگويد: ميتواند اذيتش كند، پس بايد دست از سركشي بردارد و سرش به كار خودش باشد و ديگران را تحريك نكند.
سپس، گلاب آدينه، مادر «ميترا» را در روز ملاقات مشاهده ميكنيم. صحنهاي است كه از رنج زني كه دخترش به خاطر او، مرد ظالمش را كشته، خبر ميدهد. او يك قرباني خشونتِ همسري است كه دخترش او را به قتل ميرساند. خانم بازرس به زندان ميآيد. در صحنهاي ديگر حمله هوايي ميشود. گلاندام در همين زمان سپيده را به دنيا ميآورد و البته طاهره به طور مصنوعي به ميترا ميگويد: چرا نوزاد را زايانده است.
اپيزود اول با رفتن دخترك سياسي پايان ميگيرد. او را با چشمبند ميبرند و اپيزود دوم فضاي سازندگي را به نمايش مينهد. ديوارها را سفيد ميكنند. زنها آزادي بيشتر مييابند؛ از حجاب خبري نيست. ميزنند و ميرقصند. زنان فاسد آزادي بيشتري يافتهاند. زيور، زنِ ابليسصفت و داراي انحراف جنسي، دختران معتاد را به خدمت ميگيرد. طاهره و ميترا هريك به نحوي در مقابل زيور قرار دارند. حال هفت سال گذشته و رابطه ميترا و طاهره بهتر شده است. ميترا مسئول بند است و كشمكش او و طاهره كمتر شده، اما هنوز ادامه دارد. ميترا معتقد است كه در بيرون گند زدهاند و در مملكت فساد زياد شده. ميخواهد سحر بيايد به كارگاه خياطي. زيرا حالا زنها در كارگاه كار ميكنند و اجازه بيشتري يافتهاند. او ميگويد: دختران باكره در زندان به وسيله زيور، تجاوز ميشوند و وقتي آزاد شدند، به دبي فرستاده ميشوند. ميترا معترض است كه چرا به زيور عفو ميدهند تا برود بيرون و ده تا دختر را آلوده كند و بيندازد در زندان؟ سحر در پايان اين اپيزود خودكشي ميكند. او از دست زيور خود را ميكشد. در همين اپيزود گروهي از زنان بيحجاب دستگير و به زندان آورده ميشوند. طاهره معتقد است كه بسياري از آنها مورد منكراتي دارند و فرقي با اين زنان زنداني ندارند، اما حاجآقايي يكشبه دستور آزادي اين زنان را ميدهد. معلوم است اوضاع بر وفق مراد آرمانخواهي طاهره نيست و اقتدار او تضعيف ميشود.
در اپيزود سوم، فضاي بعد از دوم خرداد است. زندان پر از دختران جوان خياباني است. «ايسي» يك دختر پر شرّ و شور و زبل وارد زندان ميشود. او خود را به صورت پسرها در آورده است. ميترا ميفهمد او همان سپيده دختر گلاندام است كه او به دنيايش آورده و احساس مادرانهاي نسبت به اين دختر جوان و شلوغ و خلافكار دارد. اكنون ميترا و طاهره، رابطه بسيار نزديكتري با هم دارند. مادر ميترا مرده. ده سال ديگر گذشته، پس از هفده سال او پير شده، طاهره براي او تقاضاي عفو ميكند؛ اما ميترا كسي را ندارد، وثيفه بگذارد. او نگران «ايسي» است. زندان پر از كودكان است كه ميترا نقش مربّي مهد كودك را براي آنان ايفا ميكند. سپيده به وسيله يك نگهبان، تهديد به عمل خلاف ميشود. سپيده او را ميزند. رئيس زندان با نفرت با اين نگهبان روبرو ميشود. سپيده (ايسي) ميخواهد آزاد شودو ميترا دغدغه آزادي او را دارد. سپيده كه با حالتي پسرانه بر ضعف زن بودنش فائق آمده، حال بيرون است. او به ميترا ميگويد: ميخواهد به دبي برود. ميترا از او خواهش ميكند كه صبر كند تا او آزاد شود. طاهره براي ميترا وثيفه ميگذارد. و آخرين نما، نماي آزادي ميتراست. او با موهاي سفيد از در زندان بيرون ميرود و طاهره مثل سايهاي با چادر سياه در زندان و پشت در باقي ميماند؛ در حالي كه قلباً آن دو به هم الفتي يافتهاند. اما ميترا ميرود شايد «ايسي» را نجات دهد.
* * *
يك فيلمنامه هيچ منعي ندارد كه در روايت داستاني، لايههاي گوناگون را بر هم منطبق كند. حتي فيلمنامههاي ارزشمند و داستانهاي كلاسيك بزرگ واقعگرا، در حقيقت ژرفنايي و عمق خود را مديون افق گسترده در تعريف داستاني هستند كه در درون خود معناي دوم و سوم و لايههاي كنايي و فراتري را نهان دارند. از اين ديدگاه فيلمهاي بسياري، مانند عصر جديد، خوشههاي خشم، همشهري كين، دزد و دوچرخه، پدرخوانده زيبايي امريكايي و... حتي انواع كارهاي مدرن از قبيل «عشق من هيروشيما»، «شمعون صحرا»، «اگرانديسمان»، «زندگي شيرين»، «پول»، «شبح آزادي»، «طعم گيلاس»، «ده» و... همه و همه آثاري هستند كه لايههاي گوناگون را بر هم منطبق كردهاند. مثلاً «عصر جديد» هم داستانِ كارگري است كه در معرض رنجهاي اجتماعي و مشكلات است و هم داستان زمانهاي مدرن و ماشينيسم و هم تصويري از چهره امريكا در دوران بحران بزرگ دهه سي. همشهري كين، هم تصاوير شتابان زندگي و يك عمر در لحظه مرگ و يادآوري كودكي و معصوميّت از دست رفته است، هم زندگي روزنامهنگار ناموري كه نامزد رياست جمهوري ميشود و داستان عشق و ماكياوليسم و موفقيت و خودخواهي و زرنگي و فساد و بند و ليستهاي سياسي و از دست دادن، و هم چهره واقعي دموكراسي از نوع آمريكايي كه پشت زرق و برق آن حرف و حديث و فريب ديگري نهان است و قدرت سرمايه! در واقع ميتوان گفت حتي اثري بسيار مدون نظير «ده» كه از داستان گويي خطي ميپرهيزد، حاوي همين لايهبندي موفق است. فيلم «ده» بدون تظاهر و شعار لايههاي تودرتو را در فيلمنامهاي مينيماليستي ويك روايت غير خطي و مدرن سامان ميدهد و بهدرستي بر هم منطبق ميسازد. پس چه در روايت كلاسيكي مثل خوشههاي خشم، كه در پشت روايت فقر مشتي كارگران خوشهچين و سيار و روزمزد، فاجعه هولناك زندگي طبقاتي در امريكا را فاش ميسازد، و چه در يك روايت غير خطي لايه بندي قواعدي دارد. در پشت يك روايت شيرين و در پس يك موقعيت جزئي، ميتوان اثر را به آينهاي از يك زمان، يك پرسش عمومي فلسفي يا سياسي و يك موقعيت اجتماعي تبديل كرد، و با عقل انتقادي به آن نگريست. چنين نگاه لايهداري، ويژگي فيلمنامهاي عميق ميتواند باشد و سرهمبندي روايت در فيلمفارسي، نوعاً محصول نظام مميزي پهلويها بود كه تنها به الگوي ملودرام سطحي بانضمام چاشني رقص و آواز و بزن و بكوب و كاباره و كتككاري تن ميداد و سينماي جدّيتر را سالها گرفتار سانسور ميكرد.
پس از انقلاب، الگوي فيلمنامههاي سرهمبندي شده مدل پهلوي، مورد ترديد قرار گرفت. اما برخلاف تأكيد امام(ره) كه بر مدل فيلم گاو و يك اثر هنرمندانه و گلايهمند و اجتماعي صحه گذاشته بود، در سالهاي اول، كارگزاران دولتي با نگاهي به بلوك شرق، مدتي كوشيدند فيلمنامههاي تبليغي را مورد حمايت قرار دهند تا به فيلم تبديل شوند. با اين همه اندك اندك نوعي سينماي معترض، اجتماعي در جمهوري اسلامي رشد كرد كه ميكوشد به لايههاي ملموس زندگي ايراني رو ميكند. سينماي رويكردگراي نوين، مثل مشق شب، دستفروش و سيب و جمعه و مسافر جنوب و زماني براي مستي اسبها و نامههاي باد و.... راه تازهاي را براي روايتي غير خطي و نوع تازهاي از لايهپردازي و فيلمنامه مبتني بر استناد، كشف كردهاند. اين سينما در پشت سادگي جذاب روايت خود، غالباً يك لايه اجتماعي متفكرانه را بدون هر نيت سياه و صرفا به اعتبار يك نگاه هنري اصيل و يك خرد انتقادي ـ كه ويژه آثار هنري جدّي است ـ نهان دارد. از سوي ديگر فيلمسازان داستانگوي اجتماعي در همين دهه اخير، امكان آن را يافتند كه عليرغم چالشهاي دورهاي و فراز و نشيبهاي گوناگون، فيلمنامههاي چندلايهاي خود را به فيلم تبديل كنند.
فيلمنامه زندان زنان، از جمله آثاري است كه متكي است بر موضوعي جسورانه و نو. البته ما در ايران، درباره ندامتگاه زنان، كار درخشان و قوي كامران شيردل را داريم كه از نطفههاي سينماي رويكردگرا و حاوي نوعي تكنولوژي ديجيتالي در دل خود است. در خارج از ايران هم فيلمسازهايي نظير سيگال، فرانكن هايمر، روزنبرگ، كايلي و... براي ما داستانهايي از زندانها، فساد درون زندانها، خشونتها و روابط حاكم ستمگرانه، به شيوه كلاسيك تعريف كردهاند. و حتي با توجه به آزادي بيان نوع غربي، نظم رسمي و نقش فاسد آن را به زير سؤال بردهاند. حكومتهاي داراي سماحت، از نقد اجتماعي و اعتراض در سينما به سود بهبود و كمال خود استفاده و از آن استقبال ميكنند. اگر فيلمنامههاي آثاري همچون زندان زنان با ديد مثبت داوري شوند، ممكن است آنها را پيامي براي رفع نواقص اجتماعي بهحساب آوريم؛ هر چند با ديدگاه پارهاي از اين آثار و درجه غلظت سياهي و غلوشان موافق نباشيم.
ميدانيم «زندان زنان» اثري تا حدي فمنيستي است و داراي وجوه مثبت و منفي. ضروري است نخست نگاهي به اين وجه فيلم بيندازيم. نخست اجازه دهيد اعتراف كنم كه من با نظريههاي فمنيستي توافقي ندارم، و اين حتي پيش از آن كه مربوط به ايمان و جهانبيني نگارنده باشد، مربوط به روحيه فردي است. عقلم به من حكم ميكند كه واقعيت بشري حمام نيست كه زنانه و مردانه داشته باشد. تفاوت بين زن و مرد هست و اين تفاوت را وضعيت متفاوت فيزيولوژيك و نقش اجتماعي و موقعيت رواني آندو، پديد ميآورد. اما زنسالاري يا مردسالاري و زورگويي جنسي يكي به ديگري نامعقول است. با اينهمه نظريههاي فمنيستي، بخشي واقعي از آگاهيهايي غربي است كه به شكلهاي گوناگون، از طريق متون نظري يا آثار هنري ميان ما نفوذ كرده است. پس عدم توافق هرگز نميتواند مجوّزي بر عدم شناخت، نديده گرفتن و برخورد عوامانه با فمنيسم باشد. ما فكر توليد نميكنيم و با توليدات وارداتي از غرب هم عاميانه برخورد ميكنيم. به جاي نقد، يا آن را متعصبانه و ناآگاهانه تحريف و رد مينماييم، يا دلباخته و كوركورانه مهر تأييد بر آن ميزنيم. حكايت ما و فمنيسم هم، چنين است.
پس اجازه دهيد درباره نظريه فمنيستي جرم گفت و گو كنم؛ زيرا زندان زنان با اين موضوع ارتباطي مستقيم دارد: ملاآبوت ركلر والانس در جامعهشناسي زنان مينويسند:
«يكي از دلايل مسامحه جامعهشناسي درباره موضوع «زن و بزهكاري» آن است كه زنان به حد چشمگيري غيرمجرم به نظر ميرسند. احتمالاً به استثناي دزدان فروشگاهها و روسپيان، زناني كه دست به كار خلاف ميزنند، استثنايي و دچار انحراف سقوط از قانون و از زنانگي (يعني رفتار متعارف زنانه) به حساب ميآيند....»
به اعتقاد فمنيستها براي درك بزهكاري زنان، دو مسئله مهم را بايد در نظر گرفت: ١. چرا عده بسيار كمي از زنان مرتكب جرم ميشوند؟ ٢. اين زنان چرا دست به ارتكاب جرم ميزنند؟ فمنيستها ميگويند كه نظريههاي مردانه، يا در مطرح كردن اين پرسشها درماندهاند و يا پاسخهاي نامناسب ارائه كردهاند.
به اعتقاد فمنيستها بايد الگوي نظري را تغيير داد تا نقش جنسيّت در بيان علت قانونشكني بعضي زنان آشكار شود. سرنوشت زنان با مناسبات طبقاتي و جنسيّتي گره خورده است. زنان زندگي را با واسطه مناسبات طبقاتي و جنسيتي تجربه ميكنند. همچنين فمنيستها جملگي بر اين عقيدهاند كه مناسبات مردسالارانه، ايدئولوژيهاي زنانگي و نقشي كه در خانواده به زن محول شده است، در اين زمينه عوامل مهمي به شمار ميآيند. هر چند بايد هر فردي را در هدايت سرنوشت و اعمال و افكار خود آزاد دانست، ولي بستر اين آزادي عمل در محيط اقتصادي، ايدئولوژيكي، و سياسي موجود، براي او فراهم نيست. ضرورت بررسي تجربي درباره زنانِ خلافكار، براي آگاهي از شرايطي كه تحت آن به قانونشكني دست ميزنند، اكنون بهوضوح آشكار شده است. زندان زنان، نوعي پاسخ به اين نداي فمنيستي است كه ميخواهد از ستم بر زنان پرده بردارد. در واقع تمها و مضامين سه اپيزود فيلم كه سه دوره جنگ و سازندگي و دوم خرداد را در برميگيرد، آنقدر متنوع است كه ميتوان از زواياي گوناگون فيلم را بررسي كرد.
از يك طرف درگيري طاهره (رئيس زندان) و ميترا موضوع جذابي است. رابطه انزجار و مهر ناگفته كه به مرور شكل ميگيرد.
وضعيت زندان، فساد دروني آن، باندهاي موادمخدر و فحشاء كه زيور نمونهاي از آن است، تخطي نگهباني كه بايد حافظ زنان باشد، اما اقدام به تجاوز ميكند، داستان دختر سياسي كه نميداند از گذشته خود پشيمان است يا نه؟ داستان كودكاني كه در زندان به دنيا ميآيند و سرنوشتشان پس از سالها به «سپيده» ميكشد كه دختري است با لباس پسرانه و شرور و نماينده نسلهايي از دختران اهل سياست كه اعدام ميشوند و به دختران معتاد و به دختران خياباني تبديل ميشوند، تغيير دوران و اوضاعي كه ديگر آرمانهاي ارتدوكس، ارزشي ندارد و از بالا دستور ميرسد كه با نمونههاي منكراتي مدارا شود و يكشبه آزاد ميشوند و تغيير ميانگين سطحي زنان زنداني كه هر چه جلوتر ميآييم پائينتر ميآيد و... اينها همه نماينده آن است كه زندان زنان ميخواهد بر اساس پژوهشهاي عيني، فيلمي واقعگرا، افشاگر و معترض و لايهپرداز و آگاهيبخشي براي اصلاح باشد. البته گرچه مشكل بزرگ فيلم زندان زنان، عدم پيشبرد و اوج و فرود و تقابل دو شخصيت اصلي و گرهگشايي است. فيلم در انواع حاشيهها و داستانهاي فرعي غرق و گم ميشود. فيلمساز ميخواهد همه اطلاعات و پژوهشهايش را يكجا عرضه كند! در نتيجه خط تقابل در شخصيت اصلي كمرنگ ميشود. با اينهمه فيلم داراي نكات مثبتي است. با نشان دادن فساد درون زندانها ما را تحريك ميكند كه هم وضع زندانها و هم نسل دختران جوان را اصلاح كنيم، و به حرفهاي كلي دلخوش نباشيم. اين آگاهيبخشي اثر هنري براي اصلاحگران واقعي، ارزشمند است.