پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - بدون شرح در مرز ابتذال و عامه پسندي - حمد امیر
بدون شرح در مرز ابتذال و عامه پسندي
حمد امیر
سريال «بدون شرح» در شبكه سوم، آرامآرام دايره مخاطبانش را ميگسترد و ميتوان گفت به جذابترين مجموعه در حال نمايش تلويزيوني تبديل شده است. برخلاف انتظار، سريال پرخرج «تفنگ سرپر» جاي «روزي روزگاري» را نگرفته، و توقعات عمومي را برنياورده است. با آنكه كادر سازنده، تقريباً همان كادر سريال موفق پيشين است، اما سريال مذكور، فاقد گرما از آب در آمده است. در وقت مناسب و با گذشت زمان بيشتر، ميتوان وجوه گوناگون كمخوني سريال «تفنگ سرپر» را بيان كرد: فضاي تكراري، فيلمنامه بيروح و فقدان موقعيت دراماتيك و كشمكشهاي شيرين و نقشهاي جذاب، شايد مهمترين عامل باشد. چهره عبوس «سريال تفنگ سرپر» كجا و آن كاراكترهاي تازه و تجربهنشده شوخ و شنگ و با طراوت سريال «روزي روزگاري» كجا. جاي خالي خانم ژاله علو كاملاً محسوس است. نقش خسروشكيبايي، اصلاً در قواره آن نقش مسحوركننده و پر انرژي و فواراني پيشين نيست. رويدادهاي متنوع سريال قبلي هم جايش پر نشده است. براي همين تا حالا «تفنگ سرپر» عليرغم خرج غير قابل مقايسه، در رده پشت سر ماجراهاي مجله شهر قشنگ، يعني مجموعه «بدون شرح» و با فاصله فراوان از آن جا دارد. همين مسئله اولين درس را به ما ميآموزد: صرف هزينه سنگين، بازيگران فراوان، صحنهپردازي و وسايل صحنه پر بهاء و... سريالي را جذاب نميكند.
همه صحنه سريال بدون شرح، در دو آپارتمان، يكي دفتر مجله و دومي خانه، است. پس چه چيز اين مجموعه عامهپسند را شيرين و شيرينتر كرده است؟
اول از همه بايدبگويم عامهپسند بودن، در گذشته لقبي منفي براي آثار هنري بود، و با مبتذل بودن يكي پنداشته ميشد. كمي بعد و به ويژه در سالهاي اخير حتي در سينما، عامهپسندي يك فيلم، نشان برتري آن محسوب ميشود. بالاخره تكليف «عامهپسندي» يك اثر چيست؟
به نظرم عامهپسند بودن خود به خود نه نشان فضيلت يك اثر و نه نشان ابتذال آن است. گاه عامه مردم اثري، فيلمي، مجموعهاي را ميپسندند كه مبتذل است. يك فيلم پورنوگرافيك، ممكن است خوب ساخته شود و عده فراواني را جلب كند. آيا اين امتيازي براي آن است؟ ولي عموماً آنچه اكثر مردم ميپسندند، داراي برتريهايي از نظر جذابيت و سرگرمكنندگي به حساب ميآيد. از سوي ديگر در برنامههاي عمومي تلويزيوني، بديهي است كه جلب توجه عامه، يعني عامهپسند بودن، يك هدف است. پس، از منظر برنامهسازي تلويزيوني، عامهپسندي نشان موفقيت يك برنامه و مجموعه تلويزيوني عمومي است. در اينجا اين بحث ميتواند مطرح شود كه يك برنامه عامهپسند تلويزيوني بايد اولاً مبتذل نباشد، و ثانياً قواعد خود را بهدرستي به كار گيرد؛ يعني اگر يك مجموعه است، موضوع خوبي داشته باشد، و كارگرداني، بازيگرداني و فيلمبرداري و صحنهپردازي درستي را بمنصه ظهور رسانده باشد و غيره. در اين صورت، سازندگان مجموعه عامهپسند ميتوانند سرافراز باشند كه كار خوبي عرضه كردهاند. كاري كه هم عامهپسند است و هم ماهرانه وهم داراي تأثيرهاي فكري و اخلاقي خوب و همداراي سروساماني بديع.
بدون شرح به مرور بسياري از امتيازهاي يك سريال عامه پسند را به خود اختصاص داده است. در واقع بازيهاي چند بازيگر بسيار حرفهاي است.
از طرف ديگر، پارهاي از داستانها و فيلمنامهها، گرهافكني خوبي دارند. كساني مثل حنيفر فرشچي كه فيلمنامه نويس مشهور سينماست و حمدزاده و ضابطيان و ديگران، متنهايي براي اين مجموعه نوشتهاند. پارهاي مواقع، فيلمنامهها بسيار حرفهاي هستند و ماجرا و كشمكش جذابي را به نمايش مينهند و تماشاگر را حسابي درگير خود ميكنند از كارگرداني قابل سريال هم كه رويهمرفته، متنهايي با نويسندگان گونهگون را با هم نزديك ميكند، بايد ذكر خيركرد. اما از دو زاويه نقدهايي ميتوان داشت:
١. در بسياري مواقع سريال از منطق خود خارج ميشود. قرار است كانون و بستر ماجراها دفتر يك مجله باشد؛ اما گاه آنچنان ماجراي فيلم، بيربط به مسايل هيأت تحريريه و درگيريهاي آن است كه تعجبانگيز است. گويي نويسندگان مسابقه گذاشتهاند كه نشان دهند چگونه بيربطترين مسايل را به دفتر مجله شهرقشنگ وصل كنند. از همين رو پارهاي مواقع، تماشاگر آگاه احساس توهينشدگي ميكند. مثلاً مسابقه خورشت فسنجان با چه وجهي با مسايل يك مجله ارتباط برقرار ميكرد؟
درهمين جا بايد پرسيد آن همه هياهو درباره انبوه شركتكنندگان، چگونه تبديل ميشود به شركت دوديگ؟ آن ميز فقيرانه و آن مسابقه دختر و مادر، اصلاً تناسبي باشالوده ماجرا و شركت انبوه خوانندگان ندارد. اينكه سريال هر شبه تهيه ميشود، نميتواند مجوزّي براي سرهمبندي باشد. بالاخره وقتي ما انتخاب ميكنيم كه هر شب قسمتي بسازيم، در واقع پذيرفتهايم از پس اين كار درست برآييم.
٢. عدم توان تعبيه كردن يك پيام اخلاقي و يك عبرت و يك انديشه مؤثر در پارهاي از قسمتها، ضعف ديگر سريال است. البته مثلاً قسمتي كه در آن داستان شوخي فريد و كتك خوردن همكارش در آژانس تاكسي تلفني بود، حاوي يك پيام اخلاقي شمرده ميشود؛ اما بخشهايي كه يك ماجراي بيروح كه معلوم نيست چه ميخواهد بگويد وناگهان هم سريال با سرهمبندي تمام ميشود، تماشاگر را سرخورده ميكند.
٣. تحريريه روزنامه و مجله در ايران، داراي مسايل جذاب و سرگرم كننده و پركشمكش فراوان هستند. چرا نويسندگان اين مجموعه به مسايل تحريريه و موقعيت روزنامهها نزديك نميشوند. آيا ممنوعيتي وجود دارد؟ سيماي جمهوري اسلامي ايران بايد سعه صدر بيشتري نشان دهد. ما نميتوانيم بسياري از مسايل حادّ روزنامهها و مجلات را كه داراي ظرفيت طنز جذاب هستند ـ و لو تلخ ـ از متن يك سريال عامهپسند حذف كنيم و سريال را به مجموعهاي بيبو و بيخاصيت و صرفاً سرگرمكننده مبدل سازيم. يكي از ويژگيهاي رسانههاي جهان سومي، عدم شجاعت در تحملّ انتقاد جدّي اجتماعي است. راندن مجموعههاي تلويزيوني به داستانهاي صرفاً سرگرمكننده، يك عمل ضد فرهنگي است. سريالهاي مفرّح ميتوانند ضمن شاديآور بودن، داراي طنز تلخ وتفكرانگيز باشند. اصلاً قابل قبول نيست كه سراپاي جامعه مطبوعاتي ما درگير هزار و يك معضل باشند، ولي در يك سريال مربوط به تحريريه مجلهاي، كمترين خبر و نشاني از اين ماجراها و زندگي واقعيشان اجازه ظهور نداشته باشد.
٤. گذشته از همه اينها بايد بگويم، وقتي ما به ياد سريالهاي جدّي و طنزآلودي ميافتيم كه از نظر ظرافتهاي زيباييشناسانه و تفكر شخصيتپردازانه و روايت درست وساختار تصويري و روايي و كشمكشها، واقعاً آثار تأملبرانگيزي بودند و از سليقه و ذائقه نويي برخوردار بودند، كمي از سطحي بودن كارها متأسف ميشويم. ما از خود ميپرسيم آيا در يك مجموعه هر شبه، نميتوان ذوق و هنر بيشتري به خرج داد؟ هماكنون سريال سرنخ، كاركيومرث پوراحمد، فيلمساز مشهور در حال پخش مجدّد از شبكه اول است. ما به اين سريال و سريال داستانهاي مجيد، فكر ميكنيم. گاه يك سنجش از اين سريالها خود يك فيلم سينمايي جذاب بود. در آن شعور، تفكر، زيبايي و روابط چند سويه و ظرافتهاي گوناگون داستانپردازانه و شخصيتسازانه وجود داشت. ما بايد بپذيريم كه در سريالهاي عامهپسند و مجموعههاي مفرّح و هجوآلود، ميتوان اين نكات دروني و ظريف را بيش از اين گنجاند، و سريال تنها به چندتيپ و زبان خاص و تكيه كلامهاي خندهآور بسنده نكند.
سريال «بدون شرح»، بدون شك يك مجموعه موفق تلويزيوني است. اين مجموعه داراي توفيقاتي در قصهگويي و آفرينش شخصيتهاي جذاب است؛ اما در حوزه ابداع، كمتوجهي آن چشمگير است؛ همچنان كه به وجوه هنري نيز چندان به چشم عنايت نمينگرد.