پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - مسأله زنان در گفتمان نوگراي اسلامي - مظفری حسین

مسأله زنان در گفتمان نوگراي اسلامي
مظفری حسین

هبة رئوف عزت

عرصه جبهه‌گيري
شرايط فعلي جهان اسلام و عرب، شاهد جبهه‌گيري شديد و آشكار دو جريان اسلامي و سكولار در قلمرو فكري ـ فرهنگي، در موضوعات مختلف اجتماعي، اقتصادي و سياسي است. مسئله زن يكي ازمسائلي به شمار مي‌رود كه درگيري اين دو جريان و نفي هريك توسط طرف ديگري، در آن متبلور شده است. ترديدي نيست كه براي شناخت اين وضعيت مي‌بايد بر تاريخ معاصر از اوائل قرن گذشته (قرن نوزدهم) اشراف داشته باشيم تا بتوانيم نقطه شروع اين جبهه‌گيري و جدال فراگير بين طرفداران «تجدد و نوگرايي» و هواداران «سنت واصالت» را دنبال نماييم. اما اين مسئله موضوع بحث ما نمي‌باشد؛ هر چند كه گمان مي‌رود بررسي دقيق وضع موجود و سرانجام آن مي‌تواند ما را در شناخت سرچشمه و ريشه‌هاي منازعه به شكل عميق‌تر كمك كرده، ارزيابي نتايج آن، آگاهي بيش‌تري را براي ساختن آينده در اختيار ما مي‌گذارد.
نخستين نكته‌اي كه توجه هر پژوهنده‌اي را در اين زمينه به خود جلب مي‌كند، فقدان يك مرجعيت تعيين كننده در اين منازعه مي‌باشد.در واقع، اختلاف بين اين دو جريان، اختلاف بين جريان‌هايي نيست كه درموضوع يكساني قرار گرفته و در چگونگي برداشت و اجتهاد خود با يكديگر اختلافاتي داشته باشند؛ بلكه اختلاف بين دو اردوگاه با جبهه‌گيري‌هاي مبنايي مي‌باشد: اردوگاهي كه شعارهاي روشنفكري و جنبشِ نوگرايي را با مضامين سكولار مطرح مي‌كند و با وجود اختلافاتي كه بين گروه‌هاي آن از چپ و راست وجود دارد، همگي به مادي گرايي و زميني بودن منبع قوانين و وضعي بودن آن عقيده دارند. در حالي كه اردوگاه ديگر با همه گروه‌هاي متعدد خود، با شعار اسلام و شريعت از سنت و اصالت دفاع مي‌كند.
هر چند اردوگاه نخست در اظهارات خويش، اسلام را دين عدل و مساوات و عقل مي‌خواند و در مقام تعارف بدان عشق مي‌ورزد، هرگز به شكل اصيل بدان نمي‌نگرد و تلاش‌هاي فكري را بر اساس اين مفاهيم تدوين نكرده و اين اظهارات نيز در صورت لزوم، فراتر از تعارفات گذرنده نيست. اردوگاه ديگر با تأكيد بر اهميت پيشرفت ونهضت علمي، استفاده از دستاوردهاي تمدن غرب در زمينه مادي، از خود اتهامات مربوط به عقب ماندگي و ارتجاع را دور مي‌كند؛ اما در اجتهادات و تلاش‌هاي علمي خود فاقد يك نظام مدون بوده و براي ارائه الگوي جايگزين، در اين خصوص تلاش لازم را از خود نشان نداده است.
شايد بتوان اين وضعيت را به «سنگربندي» دو جريان تشبيه كرد كه هر گروه با انبوهي از مفروضات، ادعاها، پيشنهادات و اتهامات با طرف ديگر به تبادل آتش مي‌پردازند و از موضع و عملكرد خود خرسند و خشنود است: كل حزب بما لديهم فرحون. اما به رغم مبادله اتهامات و ادعاها، از دهه چهل ميلادي به اين طرف، انباشته علمي آن‌ها هيچ گونه تغييري نكرده است. خواننده اين جدال كتبي در مي‌يابد كه درباره بسياري از موضوعات اقداماتي براي تقريب يا تفاهم صورت گرفته و كنفرانس‌هاي اسلامي و قومي كه براي حل اين منازعه برگزار شده است، نه به تسليم يكي از طرف‌هاي درگيري در يكي ازمسائل انجاميده و نه حتي زمينه و ميدان تازه‌اي را براي نزاع ديگري ايجاد كرده است. (١)

مسئله زن
مسئله زن وبررسي وضعيتِ حقوق ومشاركت وي درادبيات عصر روشنگري از اواخر قرن گدشته و اوائل قرن حاضر مطرح گرديد. طرح‌هاي گروه اسلامي در ابتداي كار توسط نهادهاي ديني مطرح گرديد. سپس گروه‌هاي تشكيلاتي و بعد از آن شخصيت‌هاي متفكر و مسلمان درمقام واكنش و مواجهه با خطر، فعاليت‌هاي خود را آغاز كردند. شايد بتوان گفتمان هر يك از اين اردوگاه را به شرح ذيل مورد بررسي قرار داد:

ويژگي‌هاي گفتمان اسلامي درباره زن
سنت گرايي والتزام به نص: هر چند گفتمان اسلامي در موضوعاتي مانند اقتصاد و سياست به دليل دلبستگي به قدرت و علاقه‌مندي به ايجاد تغيير در آن، به اجتهاداتي دست يازيده است، ولي در زمينه مسائل متعلّق به زن همچنان در زندان متون ديني محبوس ماند و با شعار التزام به نص از هر گونه تلاش فكري و اجتهاد در خصوص چگونگي و ضوابط آن يا تطبيق آن شرايط بر واقعيات زندگي از حل مسائل دشوار آن باز مانده است. به عبارت ديگر به جاي آن‌كه با پذيرش نص براي ترجمه و تطبيق آن با شرايط زندگي به احياي آن بپردازد، با نگرش متحجرانه به واژه‌هاي نص و ارتباط آن با مبناي آراي فقيهان سابق از هرگونه كوششي براي بررسي يا قياس با معيارهاي نص شرعي و شناخت ثابت و متغير آن در فقه و فتوا باز مانده است.(٢) بنابراين، نص شرعي در چارچوب فهم گذشتگان محصور گرديده و امكان خلاصي از آن را ندارد تا بتواند مبناي اصلاح و جنبش قرار گيرد و به جاي آن كه از آن به عنوان يك سرمايه علمي و ميراث فقهي بهره ببرد و نقشي هدايتگرانه داشته باشد، به كلافِ سردرگمي تبديل شده كه بر دست و پاي زن پيچيده است و همچنان بر مسائلي از قبيل فتنه زنان، حجاب، وظيفه زن درخانواده، نقش زن در تبليغ، فقه عبادات زن و ديگر مسائل مشابه تمركز يافته است.
دو. تاريخ گرايي و سطحي نگري: گفتمان اسلامي در محدوده تجربه تاريخي عصر نبوي گرفتار آمده و نتوانسته است از اين تجربه تاريخي و ريشه‌هاي آن به عنوان منبعي براي زايش تجربه‌هاي نوين استفاده كند تا بر اساس اين تجربه‌هاي جديد، در همان مسير حركت كرده و نمونه‌هاي تازه‌اي را متبلور سازد. اين جريان با بيان تجربه عصر پيامبر(ص) و تكريم پيامبر از زنان ويا مشاركت زنان صحابه، به عنوان مثال هايي راجع به حقوق زن در اسلام مطرح مي‌سازد؛ بي آن‌كه بداند با چه شيوه‌اي مي‌تواند وضعيت فعلي زنان را جهت دهد يا از اين تجربه چگونه مي‌توان به عنوان وسيله‌اي براي تبيين زندگي روزمره در قرن پانزدهم هجري بهره برد. اين سطحي‌نگري به مسائل و فقدان تعمق و ريشه‌يابي و تدوين آن‌ها موجب اخلال به كار زن شده‌است وبه دو راه حل انجاميده‌است: كار در زمينه‌ها و مشاغل معين و يا فراغت كامل براي خانواده؛ بي‌آن‌كه توانايي‌هاي گوناگون زنان و شرايط فرهنگي و اجتماعي آن‌ها يا تفاوت وضعيت زن روستايي وشهري و مسائل ديگر را مدّ نظر قرار دهد.(٤)
شايد استثناي عملي دراين زمينه كه درخور توجه مي‌باشد، تجربه زنان فعال در جمعيت «اخوان المسلمين» است. اين تجربه نيز در واقع در خارج از تشكيلات اخوان شكل گرفت و پس از شكل‌گيري به اخوان پيوست و حتي از سوي جريان اسلامي نيز بروز نيافت.(٥)

اجتهاد جنبش‌ها و تحجر متفكران سكولار
از دير باز جنبش‌ها و جناح‌هاي مسلمان ازسوي اردوگاه سكولار در معرض اتهام به جمود و «تاريك‌بيني» قرار داشته است؛ در حالي كه اگر كسي با دقت موضوع رابررسي كند، در مي‌يابد كه با گذشت چند دهه گفتمان سكولار در ارائه طرح‌ها و انديشه‌هايش تغيير نكرده‌است و هم‌چنان درحول محور مفهوم مردسالاري دور مي‌زند؛ مفهومي كه از ديدگاه اسلامي كاملاً با قواميت مرد فرق دارد.
منظور از مردسالاري ازنظر لغوي حكومت مرد است و ريشه آن به عنوان يك مفهوم به تمدن رم برمي‌گردد كه پدر خانواده بر تمامي افرادي كه تحت سرپرستي وي قرار داشتند، اعم از دختران، پسران، زنان و همسران فرزندان حاكميت مطلق داشت. اين سلطه تنها به مرد اختصاص داشت وشكنجه، تبعيد و بيع آنان را شامل مي‌گرديد. پدر خانواده، مالك و متصرف در اموال خانواده بود و او حق داشت فرزندان دختر و پسرش را بدون اجازه يا مشورت آنان تزويج نمايد.
شايد بتوان از خود واژه خانواده به درك انديشه سلطه‌مندانه پدر در داخل خانواده پي برد؛ زيرا اين واژه در نزد روميان مزرعه، خانه، اموال، و بردگان يا ماترك و ميراثي را كه پدر و همسر براي ورثه باقي مي‌گذارند،شامل مي‌گرديد. بدين گونه زن به عنوان بخشي از ثروت و دارايي مرد بود.
مفهوم مردسالاري در نوشته‌هاي دوران جديد براي نقد سيطره پدر در داخل خانواده به‌كار برده شد و رابرت فيلمر انگليسي نخستين شخصي بود كه در قرن هفدهم ميلادي الگوي خانواده مردسالار را براي تحليل نظام حكومتي به كار برد؛ زيرا مي‌ديد كه درحكومت‌هاي مستبد، حاكم با اتباعش همان رفتاري را دارد كه با زن و فرزندانش دارد. اين همان طرحي بود كه لاك براي نزديك شدن به تحليل پديده سياسي، آن را مورد انتقاد قرار داد؛ هر چند با سلطه پدر در داخل خانواده مخالفت نكرد. پس از آن استعمال اين مفهوم به‌ويژه در نوشته‌هاي ماركسيستي، رواج يافت؛ چنان‌كه اين مطلب يك مفهوم محوري درنقد زن‌سالاري به نفع سيطره مرد ،خانواده، جامعه و دولت به شمار مي‌رود.
به كارگيري مفهوم پدرسالاري در غرب به دو جريان مربوط مي‌شود:
جريان علمانيت كه دين را پايه اساسي توجيه كننده اعمال پدرسالاري و ايجاد مبناي شرعي براي آن مي‌داند؛ زيرا خداوند نيز خود داراي ذاتي پدر مآبانه و سلطه‌گر است. همچنين جريان ماركسيستي در انتقاد از نظام طبقاتي جامعه و دولت از همين مفهوم استفاده مي‌كند و اعتقاد دارد كه اين دو داراي بنيان‌هاي پدرسالاري هستند. دولت، اقتصاد و خانواده‌اي كه از سوسياليسم اقتباس شده باشد، براي تمامي اين امور الگويي نمونه ارائه مي‌كند. به عبارت ديگر مفهوم پدرسالاري در دوران معاصر، براي رد دين و نقض دولت به كار رفته است. در نتيجه با ديدگاه اسلامي كه شريعت را حكومت داده وبه وجود دولت به عنوان چارچوبي براي اداره امور سياسي اعتقاد دارد، كاملا تعارض دارد؛ بي‌آن‌كه به اختلاف موجود درباره ادوار آن يا حجم و ميزان دخالت آن در حاكميت اصيل امت و جماعت سياسي بحث كنيم، چنان كه معيارها و ضوابطي را در اين خصوص وضع مي‌نمايد كه بافهم ديدگاه غربي نيز در خصوص دولت به همان اندازه متفاوت مي‌باشد.
اختلاف ديدگاه اسلامي از ديدگاه غربي درباره خانواده، به تفاوت نگرش آن‌ها به دين و رابطه زن ومرد مربوط مي‌شود. چنان كه موضع آن‌ها نسبت به دولت و ماهيت حاكميت، متفاوت مي‌باشد و در واقع اختلاف بين اين دو ديدگاه، معرفت‌شناسانه و سياسي است و بدون در نظر گرفتن نظريه سياسي، آن‌ها قابل درك نخواهد بود. (١٥)
وانگهي تلاش‌هاي علمي جريان سكولار نزديك شدن به فهم متون ديني و شرعي به راي و نظر جمهور ملتزم نبوده و يا با روش اجتهادي آنان كه بر پايه احترام به اصول تفسير وعلم اصول مي‌باشد، مخالفت دارد؛ يا آن كه با هجوم بر راويان و طعن آنان ،صلاحيت نص را براي همه زمان‌ها و مكان‌ها، با قرار دادن آن در جايگاهي تاريخي به زمان نزول محدود مي‌نمايد. از برجسته‌ترين نمونه‌هاي اين جريان، مي‌توان به كتاب الحريم السياسي، نوشته فاطمه مرنيسي و كتاب‌هاي فريده بناني در باره ضرورت بازنگري در قرائت حديث اشاره كرد. ملاحظه مي‌شود كه در اين شيوه، تعامل بانص ديني، از طريق ابزارهاي اصول فقه انجام نمي‌شود؛ بلكه به شيوه‌اي صورت مي‌گيرد كه به گفتمان نزديك‌تر است وبه طور خاص بازگشت به نوشته‌هاي اسلامي دوران معاصر در اين قضيه دارد، بي‌آن‌كه آن را به ديدگاه نوشونده اين نويسندگان مسلمان در مسائل ديگر از جمله راه‌هاي تجديد نظر دراصول فقه مرتبط نماييم. بنابراين، پناه بردن اين افراد به گفتمان ديني فقط درخصوص مسائل راجع به زن صورت مي‌گيرد؛ در حالي كه پيشينه فكري اين متفكران در يك نظر اجمالي، زمينه‌هايي سكولارند.
درمقابل اين جريان سكولار، فريادهايي نيز شنيده مي‌شود كه خواهان اصلاح گفتمان اسلامي درباره زن است. اينك به دو نمونه بارز اين گفتمان اصلاحي، يعني شيخ محمد غزالي و شيخ يوسف قرضاوي از انديشمندان معاصر، براي استدلال به نفع ادعاي خود اشاره مي‌كنيم:

شيخ محمد غزالي و نگراني‌هاي زنان
شيخ محمد غزالي از ابتداي فعاليت علمي خود، از شريعت اسلامي دفاع كرده، خواننده تأليفات وي، اين اخلاص را در دفاع از اسلام در آثار وي درمي‌يابد.او در مقابل استعمار ،سوسياليسم، سرمايه‌داري و انتشار سوسياليسم علمي به دفاع از اسلام مي‌پردازد. همچنين ،با انديشه‌هاي ملّي‌گرايي و افكار رستاخيز عربي (بعث عربي) مقابله كرده، در تأليفات خود با موهومات و گمانه‌زني‌هاي مستشرقان و حركت‌هاي صليبي و اتباع آن مي‌ستيزد.
مرحله نخست زندگي وي دراقدامات دفاعي سپري شد ودر دهه‌هاي پنجاه، شصت‌و هفتاد ميلادي، درجبهه‌هاي فكري و فرهنگي به مقابله پرداخت. با وجود اين موضعِ تدافعي ،شيخ به زودي به وجود مشكلاتي درخصوص مسائل زنان در جهان اسلام پي‌برد. در نتيجه از پرداختن به اين مسئله غافل نشده، در مقابل آن ايستادگي كرد. وي در كتابي تحت عنوان «اسلام ونيروهاي بيكار» كه در اوايل دهه شصت ميلادي انتشار يافت، به بررسي وضعيت نامطلوب زنان در دنياي اسلام پرداخت. وي دراين كتاب، همگان را به انجام اصلاحات و بازگشت به اصول فرا مي‌خواند. با وجود اين، همچنان مقوله‌هاي متأثر از رسوبات كهن «ألازهر» را تكرار كرده، مي‌گويد: زن بيكار از زن فاسد بهتر است و زنان محبوس در خانه‌ها و پستوها و افرادي كه خود را درخدمت به همسر و فرزندان محدود كرده‌اند، از زناني كه در مقابل هر چشمي كشف حجاب كرده و از مصافحه با نامحرمان خود داري نمي‌كنند، برتري دارند.»(٢٣) در يك كلام به اين مطلب عقيده دارد كه به طور كلي جنس مرد از زن قوي‌تر است و برتري برخي از زنان در بعضي از زمينه‌ها به اين حقيقت كلي خدشه نمي‌رساند. مردان، كارگزاران سازندگي هستند و زندگي بشر بر دوش توانمند آنان قرار گرفته است. جنبش‌هاي -به اصطلاح - زنان فقط مولود احساس و دلسوزي و همدردي مردانند كه دل‌هاي بعضي از آنان را فراگرفته و براي آزادي زن از قيد بندهايي كه مردان ديگري بر آنان افكنده‌اند، به اقدام دست يازيده‌اند.(٢٤)
هر چند شيخ در صفحات بعدي كتاب به نقش زن در دوران نخست جامعه اسلامي مي‌پردازد واين مطلب را مي‌پذيرد كه درمقايسه با اين صفحه‌هاي درخشان از تاريخ اسلام، زن امروزين از نيروهاي بيكار محسوب مي‌شود، ولي شيخ از بيم الگوي مسلط و قدرتمند غربي كه درصدد است زن را از كانون خانواده‌اش جدا كرده، بدون تعيين ضوابط وي را به مشاركت در زمينه‌هاي عمومي فراخواند، همچنان موضع محافظه‌كارانه خود را حفظ مي‌كند. در نتيجه، نگراني اخلاقي و «سدّذرايع» تنها دغدغه‌اي است كه خواننده در دسته اول از آثار شيخ مي‌يابد و در اين مرحله وي ادعا مي‌كند كه «ما نمي‌خواهيم خود را در بين دو شر مخيّر بيابيم»؛ مطلبي كلي كه فاقد ارائه راه‌حلي تفصيلي و كامل براي ارائه روشي معتدل وجانشين مي‌باشد.
شيخ در كتاب «حقوق بشر بين تعليم اسلام و اعلاميه ملل متحد» نيز درهمين مسير حركت مي‌كند. از طرفي از مشاركت زنان استقبال مي‌نمايد و ازسويي قلمرو مشاركت زنان را به شروطي از قبيل داشتن نياز مالي يا به حرفه‌هاي معيني كه براي زن مناسب‌تر است، محدود مي‌گرداند. همچنين مطالبي را در دفاع از قواميت مرد بيان كرده، متعرض ممارست‌هاي سوء مردان در منع زن از مشاركت در امور عمومي نمي‌شود. (٢٤)
شيخ در سال‌هاي بعد به زودي به اهميت موضوع پي برده، مسائل آن را در قلمرو گسترده‌تري مطرح مي‌نمايد. طرح‌ها و انديشه‌هاي وي شكل تازه‌اي به خود مي‌گيرد و براي تعيين ميزان درك و فهم اهميت نقش زن در حيطه امت اسلامي بر اهداف متمركز مي‌شود. پس از آن به زودي به اين نكته پي مي‌برد كه بايستي به جاي تأكيد بر اصل مشاركت و نقش زن، به تعيين ضوابط براي مشاركت پرداخت و مي‌نويسد:
«محروميت زن از تعليم وتربيت وعبادات فردي و اجتماعي وسياسي براي جلب رضايت خداوند و پيامبرش صورت نگرفته است و زنان مسلمان در دوران پيامبر اكرم(ص) و خلفاي راشدين و دوره‌هاي درخشان بعد از آن، هرگز چنين وضعي نداشتند... بهتر است كتاب خدا و سنت پيامبر و فقه اصحاب و تابعان وامامان مشهور را مطالعه كرده و دين خود را از منابع و سرچشمه‌هاي اصيل آن فرابگيريم.»(٢٧)
در دهه هفتاد ميلادي شيخ به معركه معروف ديگري راجع به اصلاح قوانين احوال شخصيه مربوط به تقييد تعدّد زوجات و طلاق وارد مي‌شود. وي براي دفاع از كيان خانواده و مصالح جامعه به اين معركه درآمد و باعث شد از پرداختن به تمامي مسائل دشوار مربوط به زنان باز ماند.(٢٨)با وجود اين، در اوايل دهه هشتاد ميلادي، گفتمان وافكار وي درخصوص مسئله زن در دامنه گسترده‌تري شكل گرفته، تكامل يافت. اين گفتمان جديد عبارت است ازپاكسازي فرهنگ‌هاي موروثي وتأسيس روشي سالم براي مواجهه با اصول، يعني قرآن و سنت تا از اين طريق فهم و درك خود را از نظرات آلوده به هواي نفس يا متأثر از عادت‌هاو سنت‌هاي موروثي، تطهير نماييم.
در كتاب «دستور وحدت فرهنگي مسلمانان» آنان را به بازگشت به سرچشمه گواراي وحي براي تحقق وحدت مسلمانان و جريان‌هاي فكري و فرهنگي در امور مختلف كه يكي از آن‌ها قضيه زن مي‌باشد، فرا مي‌خواند:
«درباره تعيين وضعيت اجتماعي زن به اين نكته پي بردم كه در اين خصوص دو حديث وجود دارد: يكي صحيح وديگري ضعيف. حديث صحيح كنار گذاشته شده‌است.(٢٩)» در همان دوران بعضي مي‌گفتند: بيعت بامردان كافي است و آنان، زنان خود را از اين امر مطلع خواهند كرد.» (٣٠)
شيخ در اين بيان خود بر روي ريشه مشكل انگشت گذاشته و پس از اشتغال طولاني به امر دعوت وتبليغ، دريافت كه اسلام دشمناني دروني دارد و آن قصور فهم و كوتاهي درك و انديشه آنان مي‌باشد. بسياري از ايرادات و اشكالاتي كه درعصر حاضر به اسلام وارد مي‌شود، بيش از آن كه مسئوليتش متوجه ديگران باشد، متوجه فرزندان اسلام است. (٣١)
تأليفات اخير شيخ نشان مي‌دهد كه برخورد وي با زنان در مجالس فتوا و دانشگاه‌ها چگونه بر انديشه وي در زمينه امور زنان تأثير گذاشته است؛ زيرا از نوشتن و تأليف به شكل نظري و تئوريك و به عنوان يك خواننده تاريخ و اصول خارج شده و به تأليف درباره مشكلات و رنج‌هاي كنوني زنان در جامعه اسلامي تغيير جهت مي‌دهد.اين مطلب در مثال‌ها و وقايعي كه ذكر مي‌كند، به خوبي آشكار است و مي‌كوشد با پرداختن به واقعيت‌هاي موجود در جامعه، گسست فراوان بين تعاليم اسلام و وضعيت زنان را روشن كند. در كتاب «صد پرسش از اسلام» مي‌گويد: «من اين سؤال را مطرح مي‌كنم كه آيا در جهان اسلام با زنان مطابق تعاليم اسلام رفتار مي‌شود؛گمان نمي‌كنم چنين رفتاري تحقق يافته باشد، مگر به صورت جزئي و بسيار اندك.»(٣٢ )شيخ در پاسخ به پرسش‌هايي درباره مسائل مربوط به زنان و نقش آنان در جامعه، بر اهميت آموزش و مشاركت زنان در فعاليت‌هاي مساجد تأكيد مي‌ورزد و با اشاره به زنان پيامبر اكرم (ص) و زنان صحابي آن حضرت به عنوان سرمشق و الگوي زنان در عبادت و كار و جهاد، به بيان حقوق زن در خانواده و جامعه مي‌پردازد.
البته وي بر اين مطلب واقف است كه «دينداران فاسد» - به تعبير وي - از همان دوران رسالت پيامبر(ص) مانع شدند كه زن مسلمان درمسير شكوفايي خود حركت نمايد. ممكن است تصور شود كه اين نظرات انديشه‌هايي است كه با تمدن جديد همسويي دارد. وي با رد اين گمانه زني مي‌گويد:
«مايل نيستم كه از مطالب من استنباط شود كه من خواستار انتقال آثار تمدن غربي به جوامع خودمان هستم. اين تمدن مجموعه‌اي از سنت‌هاي خوب و نادرست است. من مي‌خواهم نصوص مكتوب يامفهوم ازسيره و رفتار پيامبر (ص) و سلف اول را اعمال شود.» (٣٤)
بنابراين، موضوع بازگشت به سنت پيامبر اكرم (ص) و فهم دقيق كتاب خدا و فقه آگاه، از سنت‌هاي اجتماعي است. وانگهي غزالي، افق دورتري را مد نظر قرار داده، عقيده دارد كه آينده اسلام بسته به اين است كه ما نظر خود را درباره بسياري از مسائل ازجمله موضوع زنان اصلاح نماييم. اين تنگ‌نظري‌ها موجت مي‌گردد كه دشمنان دين از اين طريق به جامعه اسلامي نفوذ كنند.
انصاف اين است كه هجوم رهبران تنصير بدون زمينه برما وارد نيامده‌است؛ زيرا رفتار بعضي از مسلمانان و فتاواي برخي از فقيه‌نمايان، انواع گرفتاري‌ها را بر اسلام روا داشته است. (٣٥)
در پايان دهه هشتاد ميلادي كتاب مهم شيخ محمد غزالي، تحت عنوان «سنت نبوي بين اهل فقه و اهل حديث» انتشار يافت. وي دراين كتاب انديشه‌هاو نظرات خود را درباره‌موضوعات مختلف و تفسير بعضي از نصوص سنت و سيره پيامبر (ص) و از جمله موضوع زن گرد آورده‌است.
وي بخش دوم كتاب را به مسئله زن اختصاص مي‌دهد، كه با بررسي مسئله حجاب شروع مي‌شود و در آن جواز كشف قرص صورت را بيان كرده و عقيده ندارد كه در اين نظر با اجماع فقها مخالفت كرده است؛ بلكه ادّله فقهي را در اين مسئله كه مباحثات جدلي فراواني راجع به آن مطرح گرديده است، با نظرش هماهنگ كرده و در جهتي همسو با نظر فقهاي چهارگانه سوق مي‌دهد. با پرداختن به اين مسئله، مي‌خواهد موضوعي را كه احتمالاً مي‌تواند به وسيله‌اي براي ممنوعيت كلي زن از ورود به امور عمومي مي‌گردد، از سر راه بر دارد و هدفش بازگشت به اصول و احياي فقه اعتدالي است كه حواشي بر متون نزديك دست ما را از دسترسي به آن‌ها باز مي‌دارد. پس از آن شيخ، به مسائل زن و خانواده وظايف كلي مي‌پردازد. در اين‌جا از زن مسلمان مي‌خواهد كه در زندگي عمومي و حيات اجتماعي، مشاركت نمايد و در بيان آن، قوت استدلال وي آشكار گرديده و اين نظر را ابراز مي‌كند كه زن پاكدامن مسلمان مي‌تواند امت را به جنبش درآورد و رسالت ديني خود را همگام و همدوش مردان بر دوش كشد.
در حالي كه شيخ در دهه هشتاد، پس از مطالعه فراوان و آگاهي از وضعيت موجود زن مسلمان و نقشي كه زنان صحابي صدر اول ايفا كردند، مي‌كوشد بين مسئوليت زن در منزل و تعهد وي در برابر امور امت، موازنه برقرار نمايد، در دهه شصت مي‌گويد: «من اشتغال زنان را در تمامي مشاغل درست ندانسته، در تمامي زمينه‌ها او را با مرد برابر نمي‌دانم و معتقدم كه وظيفه تربيت فرزندان شايسته‌ترين كار براي زن است. البته بعضي از كارهاي هنري است كه تنها از عهده زنان بر مي‌آيد و دختران بسياري مجبورند قبل از ازدواج كار كنند. از طرفي شرايط اقتصادي بر شيوه فهم مردم از زندگي تأثير فراوان دارد و نمي‌خواهم در صورت فقدان آشكار وضع اسلامي از اين زندگي سخت و دشوار به نشر فتاواي جزيي بپردازم.»(٣٧)
مشاهده مي‌شود كه در شرايطي كه دشمن از نظر سياسي، اقتصادي، تبليغاتي و تربيتي در سرزمين‌هايي نفوذ كرده است، شيخ به اين نكته پي برده كه در اين عصر، امت اسلامي به زناني احتياج دارد كه از منزل خارج شده، در عرصه‌هاي گوناگون جهاد كنند. بنابراين، نظر سابق خود را صيقل داده و در كتاب «سنت نبوي بين اهل فقه و اهل حديث» ضمن تأكيد بر نقش خانواده، بر اهميت نقش وي در فرصت‌هاي اجتماعي نيز تأكيد مي‌ورزد:
«زن مي‌تواند هم در منزل و هم در خارج از منزل كار كند؛ هر چند داشتن ضمانت هايي براي حفظ آينده خانواده به نظر مطلوب مي‌رسد؛ چنان‌كه وجود محيطي همراه با تقوي و عفاف كه زن بتواند در آن اعمال و وظايفش را انجام دهد، مطلوب مي‌باشد. به هر حال، در جامعه اسلامي اين نكته اهميت دارد كه آدابي را كه شريعت بدان توصيه كرده و حدود الهي از آن پاسداري نموده است، مقياس عمل قرار گيرد... مادران دانشمندي را مي‌شناسم كه در مدارس، مديران موفقي هستند و پزشكان ماهري را مي‌شناسم كه مايه مباهات خانواده و مشاغل خود مي‌باشند و تدّينِ واقعي، سرچشمه تمامي اين موفقيت‌ها است. (٣٨)
با توجه به اين اطمينان فزاينده به توانايي زن مسلمان و ضرورت مشاركت وي درتحول جامعه‌اش و علاوه بر آن پايبندي به خانواده و منزل بر اين مطلب اقرار دارد كه دربين زنان، افرادي هستند كه به‌خوبي توان اداره امور جامعه اسلامي را در زمينه‌هاي مختلف دارا مي‌باشند. شايسته‌تر اين است كه انسان با كفايت و با تقوا اعم از زن ومرد سرپرستي و اداره امور مردم را بر عهده گيرد: «مؤنث يامذكر بودن چه دخالتي دراين امر دارد؟ زن متدين از مرد كافر بهتر است». (٣٩)
تلاش فكري و نظرات عالي شيخ درباره امور امت و وضعيت زنان در كتاب «مسائل زن بين سنت‌هاي موروثي و وارداتي» به اوج تعالي خود مي‌رسد. در اوايل دهه نود ميلادي و درمقدمه آن مي‌نويسد كه انسانيت با دو بال زن و مرد پرواز مي‌كند و شكستن يك بال به معناي توقف و سقوط است. اسلام مبتلا به افرادي شده است كه از زبان او سخن مي‌گويند و نه خود سخنان اسلام را.(٤٠)
شيخ در اين كتابش از اين مسئله به موضوع ديگري منتقل مي‌شود و براي شناساندن نقش زن، به مقايسه بين وضعيت زنان در جامعه اسلامي و جوامع ديگر مي‌پردازد و اندوه خود را از وضعيت زنان آشكار مي‌كند.(٤١)
در بخش دوم از كتاب، صفحات مفصلي را به بيان تاريخ مشاركت و حضور زن در ايجاد نهضت و تمدن اسلام اختصاص داده و تحت اين عناوين بحث خود را دنبال مي‌كند: «يك زن و هزار مرد»و «زن در علم و ادب». در بخش سوم با اين عناوين نقش زن را در قلمرو خانواده مورد بحث قرار مي‌دهد: «وظيفه خانه‌داري را سبك نشماريد» يا «خانه بناشده برعشق» و در بخش چهارم به بيان مفاهيمي مي‌پردازد كه مي‌بايد درباره آن‌ها اصلاح صورت گيرد. اين مفاهيم عبارتند از: قواميّت، فلسفه مهر، اطاعت، سخت‌گيري در اجراي طلاق و مشاركت زنان در مساجد. سرانجام مردان و زنان را به آداب پاكيزه جامعه اسلامي تذكر مي‌دهد. شيخ با استفاده از تجربه‌اش در بسياري از دانشگاه‌ها مانند الازهر، ام القري و اميرعبدالقادر در الجزاير، در عرصه‌هاي مختلف، فهم و برداشت جوانان متعلق به جنبش‌هاي بيداري اسلامي را در خصوص نقش زن مورد انتقاد قرار مي‌دهد. (٤٢)
شايد نقطه اوج تأليفات شيخ درباره زنان مطلبي است كه در كتاب «ميراث فكري ما در ميزان عقل و شرع» بيان مي‌كند؛ زيرا در اين كتاب گامي فراتر نهاده و از طريق تخصيص احاديث به زن، به مقام ديگري براي تكريم وي وارد مي‌شود و آن مقام بيان نقشي است كه زن در ايجاد «تمدن اسلام و ميراث فرهنگي آن» داشته و اين‌كه چگونه زن در نهضت ديني، فرهنگي و اجتماعي در دوره‌هاي مختلف شركت داشته است. (٣٤)

زن و خانواده
هرچند شيخ محمد غزالي ديدگاه خود را تكامل بخشيد و با استفاده از تجربه‌اش درباره ضرورت اهتمام به مسائل زنان در جهان اسلام و از ديدگاه معتدل و ثابت اسلامي توانست اين ديد گاه را صيقل دهد، ولي سير دايمي وي در تأليفاتش اين بوده است كه از ابتدا و با دركي زود هنگام، بر اهميت و محوريت وحدت خانواده از نظر اسلام و چالش هايي كه در اين عصر با آن مواجه مي‌باشد، تأكيد ورزيده است.
اين اهتمام در ابتداي كار صبغه و رنگي اخلاقي داشت و در آن رذايلي را كه به علت خروج از منزل ممكن است بروز نمايد و فجايعي كه به زندگي خانوادگي وارد شود، مورد هجوم قرار داد. (٤٤)هنگامي كه به حقوق بشر مي‌پردازد، قسمتي از گفتار خود را به خانواده اختصاص مي‌دهد و از اين طريق مفهوم اسلامي حقوق را در قالب حقوق جمعي و دو جانبه و در مواجهه با مفهوم سكولار و فردي مطرح مي‌نمايد. در اين بيان خود تأكيد دارد كه خانواده قاعده جامعه انساني را تشكيل مي‌دهد و نظامي متشكل از حقوق و تكاليف است. اين برداشتي است كه اساس الگوي نظري اسلامي را چه از نظر نگاه به انسان و چه وظيفه‌اي كه در جهان هستي دارد و يا فلسفه حق در اسلام، ارائه مي‌كند.(٤٥)
وي در تأليفات مستمر خود از حقوق زن دفاع كرده، در عين حال، نسبت به ابتذال‌هايي كه با نام مشاركت در زندگي اجتماعي وارد مي‌شود، هشدار مي‌دهد. وي تأكيد دارد كه التزام به سلوك و آداب اخلاق اسلامي ضرورت داشته و نمي‌توان حتي به اندازه تار مويي از آن كوتاه آمد؛ در غير اين صورت فساد شايع مي‌گردد.(٤٤) اين مطلب را با تعبير رسا و شيوايي بيان كرده است: «نمي‌خواهيم كه زن از دوران حريم خارج شده و به عصر حرام منتقل گردد.»(٤٧)سپس به شرح اين نكته مي‌پردازد كه راه وسطي وجود دارد كه مي‌تواند راهگشا باشد؛ راهي غير از پيروي از غرب و يا وضع موجود:
«خانواده اساس و بنيان اجتماع است و هر آنچه كيان آن را تهديد كند، يا اقتدار آن را تضعيف نمايد و يا فضا و محيط آن را فاسد گرداند، بايستي با نام اسلام از آن جلوگيري كرد. تمامي افراد اعم از دور ونزديك به اين مطلب پي برده‌اند كه اسلام داراي يك نظام متكامل است و طرح بعضي از تعاليم اسلام با فقدان ابعاد ديگر آن، مانع از تشكيل جامعه‌اي اسلامي خواهد شد. صدور فتواهايي درباره وضعيت‌هاي جديد و خاص، بدون لحاظ شبهه‌هاي موجود، مي‌تواند به اسلام و امت يا هر دو آسيب وارد كند.»(٤٨)
همچنين با تأكيد برحقوق زن در خانواده، به حق زن در طلاقِ خُلع اشاره كرده و از اين طريق هم از حقوق زن مسلمان وهم از شريعت الهي و همبستگي جامعه اسلامي دفاع مي‌كند: «شريعت اسلامي تنها احوال شخصيه نيست كه فقط به صاحبان آن مربوط شود، تا چنانچه بخواهند آن‌را حفظ كنند واگر خواستند، آن‌ها را تغيير دهند».(٤٩)
شيخ در خطبه‌هاي نمازجمعه با صدايي گوشنواز از مردم مسلمان مي‌خواهد كه در درون خانواده، روابط خود را بر اساس موازين شرعي تنظيم كنند. او تنها با گروهي از «نخبگان» مواجه نيست كه مي‌خواهند قوانين را تغيير دهند؛ بلكه مردم را ترغيب مي‌كند كه در زندگي روزمره خود و در كانون خانوادگي و در قوانين اجتماعي به شرع الهي پايبند باشند. (٥٠) با ياد آوري سفارش پيامبر اكرم (ص)در حجة‌الوداع مبني بر وصيت خير براي زنان از امت مي‌خواهد كه اين توصيه‌ها را سرمشق زندگي قرار دهند. در جاي ديگري «بدعت‌هاي آداب و رسوم» كه در عرصه روابط زن و مرد و در درون خانواده رواج يافته است، مورد هجوم قرار داده از مردان و زنان مي‌خواهد كه تحولي را ايجاد نمايند كه به خانواده و خانه راه يابد(٥٢) و از زن مسلمان مي‌خواهد كه نقش خود را در اين مقام ايفا نمايد. (٥٣)
هنگامي كه شيخ در معرض پرسش‌ها و شكايت‌هاي مردم قرار مي‌گيرد، از ميزان ظلمي كه در زمينه اجراي طلاق وجود دارد و ستم هايي كه در استفاده از اين حق، توسط برخي ازمردان صورت مي‌گيرد، آگاه مي‌گردد. البته راه علاج را در وضع قوانيني براي مقيد كردن طلاق نمي‌داند بلكه راه حل را در آموزش و بالا بردن سطح آگاهي مردم مي‌داند.(٥٥)
با وجود آن‌كه شيخ در موضع‌گيري‌هاي خود از مشاركت زنان در فعاليت‌هاي عمومي امت اسلامي حمايت مي‌كند، ولي همزمان بر اهميت كانون خانواده ونقش زن در داخل آن تأكيد مي‌ورزد و مي‌داند كه باگفتار و حسن نيت نمي‌توان به رفع اشكال پرداخت. بنابراين، مي‌كوشد كه يك راه حل عملي ارائه نمايد كه بتواند بين اين دو وظيفه موازنه ايجاد كند. يكي از پيشنهادات وي اين است كه مشاغل نيمه‌وقت براي بانوان فراهم گردد، تابتوانند بين حضور در كانون خانواده و فعاليت در عرصه اجتماع جمع كند. (٥٦)
همچنين، عالمان ديني را به مطالعه دقيق اين موضوع فرا مي‌خواند كه «چگونه در صدر اول اسلام روابط بين زن و مرد تنظيم شده بود و چگونه تمامي افراد خانواده مي‌توانستند در صحن مسجد اجتماع نمايند... و چگونه تمامي فقها بر اين مطلب اجماع دارند كه اگر ميهن اسلامي مورد هجوم همگاني واقع شود، هر مسلماني اعم از مرد و زن وظيفه دارد كه با مال و جان خود از سرزمين اسلامي خود دفاع كند. (٥٧) در پرتو اين روابط كه توسط شرع تنظيم گرديده است مي‌توان محيطي را تصور كرد كه خانواده درآن شكل گرفته، شكوفايي و حمايت يافته و رسالت خود را ايفا نمايد. (٥٨)

پي‌نوشت‌ها در دفتر مجله موجود مي‌باشد.