پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - افغانستان و حقوق شيعيان
افغانستان و حقوق شيعيان
در گفتوگو با آيتالله محمد آصف محسني از رهبران افغانستان
با سپاس و تشكر از وقتي كه در اختيار هفتهنامهي پگاه قرار داديد، وضعيت كنوني افغانستان را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
من حيث المجموع وضع به سوي خوبي پيش ميرود، اگرچه به كندي در حركت است؛ بازارها رونق يافته، مردم در كابل و قندهار زياد شدهاند و به كار و زندگي مشغول و به آينده اميدوار هستند. شرايط داخلي افغانستان به گونهاي است كه ديگر جنگ و درگيري وجود ندارد و اگر هنوز هم ترور و درگيري روي ميدهد، بايد به حساب استثنا يا آثار باقيمانده از گذشته گذاشت.
با توجه به اين كه حداكثر ٢٥ درصد از جمعيت افغانستان شيعه هستند، جايگاه شيعه و روحانيت آن را در اين تحولات چگونه ميبينيد؟
البته ما آمار دقيقي در اين رابطه نداريم و از روي قراين و شواهد حدس ميزنيم كه تقريبا ٢٠ درصد از جمعيت افغانستان را شيعيان تشكيل دهند. اگر بعدها آمار دقيق علمي، به شكل امروزي آن بهوجود آمد و تعداد شيعيان كمتر از اين بود، ما تقاضاي خود را كم ميكنيم و اگر بيشتر بود تقاضايمان را بيشتر ميكنيم. فعلاً بنا را بر ٢٠درصد گذاشتيم و به همين ميزان نيز حضور سياسي را در دولت افغانستان مطالبه ميكنيم. در كابينهي فعلي و قبلي اين ٢٠درصد تأمين شد، اما حضور ما در وزارتخانهها و در ولايات يعني استانداريها و در سفارتها متأسفانه حتي ٥ درصد هم نيست، لذا از اين نظر عدالت وجود ندارد. هركس كه قدرت دارد، حرف اول را ميزند، البته ما جنگ را محكوم ميكنيم، ولي حقوق شيعيان را در همهي زمينهها در حد ٢٠درصد خواهانيم.
مسألهي ديگري كه ما به دنبال آن هستيم، به رسميت شناختن مذهب جعفري در كنار مذهب حنفي در قانون اساسي است و برادران سني و مسئولين كشور هم اين قضيه را قبول دارند. در ملاقاتي كه با آقاي كرزاي رئيس دولت فعلي داشتيم، اين مسأله را مطرح كرديم و ايشان نيز پذيرفت. ما نيز اميدواريم كه در لوي جرگه آينده به اين آرزوي شيعه جامهي عمل بپوشانيم و مذهب جعفري در كنار مذهب حنفي در قانون اساسي به رسميت شناخته شود.
در گروههاي شيعه تشتّت هايي وجود داشت. در حال حاضر اوضاع چگونه است؟
در كرهي زمين همه نميتوانند يكجور شوند، بلكه بايد به همراه اختلافات سليقهاي أ دنبال هدف واحد باشيم تا انشاءالله موفق شويم.
نقش روحانيت را در آينده افغانستان چگونه ارزيابي ميكنيد؟
اكنون هم علماي اهل سنت و هم علماي شيعه خواهان يك نظام رسمي اسلامي هستند، ليكن به دليل افراط طالبان، روحانيت كمي احتياط ميكند تا متهم به طالبان نشود.
آيندهي شيعيان افغانستان را چگونه ميبينيد؟
اين مسأله يك مسألهي طبيعي نيست كه مانند اين كه هواي فردا را چگونه ميبينيد تا شما آن را پيشبيني كنيد، زيرا امور اجتماعي احتمالات فراواني دارد و به ارادهي اشخاص وابسته است. بايد ببينيم ارادهي ما چيست و اين مانند مسايل طبيعي از اراده ما بيرون نيست. اگر شيعيان براي خود برنامهريزي كنند، در آينده شيعه به عنوان يك اقليت هوشيار و بيدار مطرح خواهد بود، اما اگر احساس مسئوليت نكند و به فكر اهداف شخصي و كوتاهمدت خود باشد، آيندهي تشيع نامعلوم است. بههرحال ما ميخواهيم اخوت خود را با برادران سني خود حفظ كنيم، زيرا ما مشتركات زيادي داريم، ما بايد به مذهب حنفي احترام بگذاريم و آنها نيز بايد به مذهب جعفري احترام بگذارند تا اسلام را حفظ كنيم و راه پيشرفت كشور را طي كنيم. در لوي جرگه بنا بود، اسلام حذف شود و براي اين كار وقت زيادي صرف شده بود. من رفتم و ٢٠ دقيقه صحبت كردم و اسلام دو مرتبه به افغانستان بازگشت. الان نام رسمي دولت ما دولت انتقالي اسلامي افغانستان است. من در صحبتهاي خود گفتم: دولت بايد اسلامي شود تا خون شهداي ما از بين نرود. اسلام استقلال سياسي كشور ما را تأمين كرد و حافظ وحدت ملي ما است. پس از اين سخن من، مردم همه تكبير گفتند، بيشتر از شيعيان برادران سني ما تكبير گفتند. سپس گفتم آنها كه به اين امر راضي هستند، بايستند كه عدهي كثيري ايستادند و اين مسأله تصويب شد. اگر اين همكاريهاي مشترك بين شيعه و سني وجود داشته باشد، به نفع شيعه و سني است.
اصولاً شما آمادگي همگرايي در گروههاي شيعه را تا چه ميزان ميبينيد؟
در حال حاضر در بين گروههاي شيعه بدبيني وجود ندارد، اما آن همكاري لازم و مفيد نيز وجود ندارد. بههرحال وضع فعلي از دوران جهاد بهتر است.
با توجه به اين كه بسياري از طلاب افغاني در ايران بهسر ميبرند و همينها نيز ميتوانند پتانسيلي بسيار قوي براي تأثيرگذاري بر فرهنگ افغانستان باشند، شما براي بازسازي حوزههاي ديني در افغانستان چه تمهيدي انديشيدهايد؟
هماينك در افغانستان كارهايي صورت داديم، حدود ٣٧ هزار متر مربع زمين كه شايد يك تا دو ميليون دلار قيمت داشته باشد، را از دولت گرفتيم و ميخواهيم يك مدرسهي علميه ١٥٠٠ نفري براي پسران و يك مدرسهي علميهي براي خواهران احداث كنيم.
يك مركز تحقيقاتي براي استادان دانشگاه و علماي شيعه و سني در نظر گرفتيم كه ميخواهيم ابتكار اين كار را به دست بگيريم تا به كشور خود خدمتي كرده باشيم. همچنين قصد داريم يك كتابخانهي بزرگ و يك چاپخانه كامپيوتري راهاندازي كنيم. علاوه بر اين قصد داريم يك مسجد با گنجايش دوهزار نفر به همراه يك سالن سخنراني دو طبقهي دوازدههزار نفري كه طبقهي بالا براي خواهران و طبقهي پايين براي برادران باشد، بسازيم. در اين مركز خانههايي را براي اشخاصي كه ميخواهند در آن مراكز تدريس كنند، در نظر گرفتهايم.
به نظر من سيستم درسي قم ناقص است كه بايد تغيير كند. يكي از نواقص درسي قم ١٠٠ تا ١١٠ روز درس در طول يك سال است كه از قمار بدتر است؛ در قمار انسان پول خود را ميبازد، ولي در اين تعطيلات جواني و عمر خود را.
نكتهي ديگر اين كه بايد در بين اين علوم، علوم روز را نيز بياموزيم. روانشناسي و مقداري از علوم انساني را بخوانيم يا رياضيات و هندسه در بحث قبله، خمس يا ميراث و... خيلي بهدرد ما ميخورند. طلبههاي ما تا زبان دانشجويان و دانشگاهيان را نفهمند و آنها زبان طلبهها را نفهمند، ما هيچ كاري نميتوانيم انجام دهيم. ما بايد با آنها تماس داشته باشيم و اين كار فقط با آموختن مقداري از علوم روز مؤثر است كه ان شاء الله ما اين را در حوزهي كابل جاي خواهيم داد. اين حوزه بايد در شهرستانهاي افغانستان نيز مدارسي را تحت پوشش خود قرار بدهد تا يك مركزيت واحد به وجود آيد. من براي برادران اهل سنت كتابي را نوشتم كه الان زير چاپ است كه مشخص شود، آنها چه كار كنند و ما چه كاري انجام دهيم. ما بايد بر روي مشتركات كار كنيم تا اين دوري ميان علماي شيعه و سني و روحانيت و دانشگاهيان از بين برود تا ما هم براي سرنوشت علمي كشور خود قدمي برداشته باشيم.
در نواحي ديگر شيعهنشين چه كارهايي صورت گرفته است؟
اگر اين كاري كه عرض كردم، صورت بگيرد و مركزي به وجود آيد، انسجامي حاكم خواهد شد. در حال حاضر در مدارس دروس سطوح كفايه، رسايل، مكاسب و فلسفه تدريس ميشود، قبل از دوران جهاد نيز درس خارج گفته ميشد. اميدواريم اين دروس به بهترين صورت برگزار شود و اين از مسئوليتهاي مهم اهل علم افغاني است؛ آنها كه درس خارج را خواندهاند يا يك مقدار از درس خارج را خواندهاند و از نظر فكري و ذهني در حد متوسط به بالا هستند، بايد به افغانستان برگردند و حوزه بايد مقدمات اين امر را فراهم كند. در اين چند سال كه طالبان حضور داشتند، علماي اهل تشيع تحت فشار بودند و نميتوانستند تبليغ كنند، ولي الان هيچ فشار و مشكلي وجود ندارد و همه آزاد هستند. بنابراين اين اشخاص بايد برگردند تا مدارس، منابر و مساجد فعال شوند و يك حركت تبليغي فعال روي دهد.
شما ظرفيت بالقوهي افغانستان را با توجه به جمعيت دانشپژوهان ديني كه در ايران اقامت دارند، چه ميزان ميبينيد؟
از نظر كميت طلاب افغاني زياد هستند، ولي بايد ببينيم كه آيا كيفيت هم بالا است يا خير. من نميدانم كه چند نفر از اين طلاب در آن جا مفيد واقع ميشوند. روزبهروز سطح فكري مردم بالاتر ميرود. مردم به منبرهاي گذشته و طرز فكر گذشته توجه نميكنند. مردم منبرهاي خوب و مطالب جديد ميخواهند و از مكررات خسته شدهاند. ما در قرن بيست و يكم واقع هستيم. اين نقص در عراق هم بود؛ يعني در عراق هيچ تبليغي نبود، فقط روضهخواني بود، به همين دليل شيعيان عراق مسايل خيلي ضروري خود را نيز نميدانستند.
در افغانستان منبرها معمولاً شبيه منبرهاي ايران است، ولي باز هم به تحول نياز دارد؛ يعني شرايطي كه در ايران پيش آمد، براي طلاب افغاني بسيار مفيد بود و آنها بايد از اين شرايط مفيد استفاده كنند. در افغانستان نيز شرايط ذهني و فكري خيلي تغيير كرده. در اين سالهاي جهاد عدهاي در اروپا بودند و عدهاي هم در كشورهاي همسايه زندگي ميكردند. الان همهي آنها با فرهنگها و ذهنيتهاي مختلف باز ميگردند و ديگر كسي با مكررات سر منبر قانع نميشود. اگر كسي ميخواهد خدمت كند، بايد تمام اين جهات را در نظر بگيرد.
در اخبار چند ماه اخير اعلام شد كه يكي از بازارهاي كالاهاي فرهنگي هند (يعني فيلمهاي سينمايي) افغانستان است و به خصوص از هرات نام برد.
شكي نيست كه آنها كار ميكنند، در حال حاضر مبتذلترين فيلمها در كابل، مزار و قندهار و... وجود دارد و منحصر به هرات نيست. آنها فيلمهاي سكسي وارد ميكنند. بنابراين بايد دو جهت را درنظر داشت يكي اين كه طالبان افراط كردند، طبعا واكنش مقابل افراط تفريط است و ديگر به حد اعتدال نميرسند. مردم از دست طالبان زنداني بودند، همهي كارها جبري بود، نماز جماعت جبري بود، ريش گذاشتن جبري بود، نحوهي لباس جبري و... طالبان به دليل ناداني خود بسيار زيادهروي كردند. من گمان ميكنم كه به تدريج جامعهي افغان از نظر رواني دوباره به سوي تعديل شدن ميروند.
جهت ديگر اين كه هر كس كه بخواهد وارد يك كشور شود، طبعا فرهنگ خود را به همراه ميآورد. اين فرهنگ غيراسلامي در اوج خود وارد افغانستان شده، بنابراين ما هم نبايد ساكت بنشينيم، اگر آنها كار ميكنند، ما هم بايد كار كنيم تا بالاخره به يك سطح اعتدال برسيم. نه آنها صددرصد كامياب ميشوند نه ما صددرصد كامياب ميشويم؛ «ليس للانسان الا ما سعي». خداوند به كفار هم توفيق ميدهد، به ما هم توفيق ميدهد، رحمت تكويني خداوند شامل حال همه است، ليكن وظيفهي ما اين است كه نااميد و مأيوس نشويم و مبارزه بكنيم.
به نظر ميرسد كه يك روحيهي ليبرالي بر دولت افغانستان حاكم است. به نظر شما آيا اين مسأله موجب نميشود كه به جداسازي ديانت از سياست سوق پيدا كنيد؟
دربارهي مسألهي فرهنگ ما نه از آن جا انتظار داريم كه صددرصد اسلامي شود و نه ميگذاريم كه صددرصد غيراسلامي شود. تلاش ميكنيم كه به هر حال بر روي قانون عينيت عامه و سويت عمومي كه خداوند تكوينا اجازه داده، پيش رويم و زحمت ميكشيم و اميدواريم كه آيندهي ما بهتر از گذشته باشد.
در پايان اگر توصيهاي براي مهاجران افغان در ايران داريد بيان بفرماييد.
من ميخواهم به دو قشر بيشتر سفارش كنم؛ دستهاي اول به متخصصين، چه متخصصين علوم تجربي يا علوم بشري و چه فضلاي حوزه، ميخواهم بگويم كه در افغانستان تخصص وجود ندارد و افغانستان به وجود آنها بسيار محتاج است. آنها بايد فداكاري كنند، منتظر اين نباشند كه زمينهي كار براي آنها فراهم شود و ما از افغانستان بهشت درست كنيم كه اين آقايان بيايند. آنها خودشان بايد بيايند و افغانستان را به بهشت تبديل كنند. علماي ديني بايد برگردند و بيايند، زيرا وضع فرهنگي و ديني مردم بسيار ضعيف شده و روز قيامت اين مسئوليت به صورت مستقيم بر دوش علما است.
در كافي روايتي است كه ميگويد: «يغفر للجاهل سبعون ذنبا قبل ان يغفر للعالم ذنب واحدٌ»؛ يعني يك گناه عالم در مقابل هفتاد گناه جاهل است. در بحار نيز روايتي است كه ميگويد: روز قيامت حساب ٢٠٠ نفر تمام ميشود، ولي حساب يك عالم تمام نميشود. پس مسئوليت ما ٢٠٠ برابر مردم عوام است. البته در ايران مسايل رفاهي بهتر است.
در آنجا انسان گرفتار مشكلات ميشود، ولي انسان بايد مشكلات روز قيامت خود را نيز در نظر داشته باشد.
عدهي ديگري كه حتما بايد بيايند كساني هستند كه كمي سرمايه دارند، و ميتوانند كارخانههاي كوچك از ايران بخرند و همراه خود بياورند تا هم براي خودشان و هم براي چند نفري كه كار ميكنند و در مجموع براي كل كشور ما مفيد باشند و مسألهي اقتصادنيز رونق پيدا كند و مردم براي خود كاري پيدا كنند.
بنابراين خواهش من اين است كه كساني كه پول دارند و كساني كه علم دارند، چه علم ديني و چه علم مادي، بايد به كشور برگردند و چرخهاي اقتصادي و فكري كشور را به راه بيندازند.
در پايان از وقتي كه در اختيار ما قرار داديد، متشكريم.
گفتگو: علي اقليدينژاد