پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - دهكدهاي با تمدن قارچي - فیاض ابراهیم

دهكده‌اي با تمدن قارچي
فیاض ابراهیم

بخش دوم قسمت پاياني

٩. عمل‌گرايي
از جمع كردن ساده‌گرايي، مردم‌گرايي و روزمره گرايي عملگرايي حاصل مي‌شود.
امريكايي نمي‌تواند فلسفي فكر كند، بلكه غيرانتزاعي و بسيار ساده فكر مي‌كند و تصميم مي‌گيرد و اين در سطح مردم عادي جامعه صورت مي‌گيرد. مردم‌گرايي فرهنگ مسلط امريكايي است. او در گذشته زندگي نمي‌كند، بلكه در زمان حال زندگي مي‌كند و با توجه به وضعيت حال به آينده مي‌نگرد. اگر همه‌ي اين‌ها را جمع كنيم، يك صفت امريكايي به بار مي‌آيد پراگماتيست بودن و عملگرا بودن آن‌ها است؛ يعني در امريكا از بالاترين سطح نخبگان فرهنگي و فكري تا مردم عادي كه در زندگي روزمره‌ي خود فقط به عمل در زندگي فكر مي‌كنند تا چارچوب‌هاي فلسفي و انتزاعي، همه به فلسفه‌ي عمل‌گرا معتقد هستند. به همين دليل امريكايي‌ها در قياس با اروپايي‌ها دهاتي شناخته مي‌شوند.

١٠. بي‌ريشگي تاريخي
امريكا يك كشور بدون تاريخ است بي‌تاريخي عضو رئيسه فرهنگ امريكايي است؛ يعني بي‌تاريخ بودن در تمامي تاروپود جامعه‌ي امريكا ريشه دوانده است. در سطح دانشگاهي امريكايي‌ها از علوم تاريخي عدول كردند و علوم انساني «زمان حاضر نگر» را خلق كردند. ويژگي علوم انساني در امريكا چنين ويژگي مهمي است كه اكنون در حال سرايت به تمام جهان است.
علوم انساني در اروپا به خصوص آلمان زاييده شد و زماني كه اين علوم به امريكا مهاجرت كرد، بي‌تاريخي بر آن‌ها مسلط شد و فقط ايده‌آليسم يا معناگرايي آن باقي ماند كه با عمل‌گرايي ممزوج شد و علوم كنش‌گراي زمان حال‌گرا به وجود آمد و از نظريه‌هاي كلان به سوي نظريه‌هاي خرد و حداكثر متوسط گرايش پيدا كرد.

١١. تخيل‌گرايي واقعيت‌گرا
امريكايي‌ها در عين اين كه به زمان حال مي‌نگرند، بر اساس حال، آينده را تخيل مي‌كنند؛ يعني تخيل بريده از زمان حال نيست، بلكه تكمله زمان حال است؛ آينده‌اي است كه زمان بعد را ترسيم مي‌كند؛ بلنداي تخيل آن‌ها براساس موضوعات حال محدود مي‌شود و براساس عناصر غيرواقعي شكل نمي‌گيرد و به خوبي بر عناصر فعلي شكل مي‌گيرد. اين مسأله در سينماي تخيلي امريكايي بخوبي نمايان است. فيلم «جنگ ستارگان» به صورت يك تخيل امريكايي به روي صحنه مي‌آيد، ولي با توجه به امكانات امريكايي، يك دهه بعد، به سپر موشكي امريكايي تبديل مي‌شود. تخيل امريكايي به عنوان راهنماي آينده‌ي اين كشور بكار مي‌رود؛ يعني آينده‌ي خود را با تخيل خود به مردم و كشور نشان مي‌دهد و در كشور نهادينه مي‌كند.

١٢. آينده‌گرايي
اگر بي‌تاريخ بودن، گذشته‌نگر نبودن، عملگرا بودن و تخيل‌گرايي با هم جمع شوند، آينده‌گرايي امريكايي را نتيجه مي‌دهد.
گذشته ترمز فرهنگي كشورها است و حالت ثبات بخشي دارد. ولي در امريكا آنچه اهميت دارد، آينده است و ترمزي نيز ندارد. پس با سرعت به سوي آينده حركت مي‌كند و هزينه‌ي آن را مي‌پردازد يا از كشور خود يا از يا جهان!

١٣. جوان‌گرا بودن
امريكا كشوري است كه از ميان سه قشر جنسي قشر جوان را ترجيح مي‌دهد، چون گذشته و تاريخ و سنت ندارد، به پيرمردان و پيرزنان و سالخوردگان اهميت نمي‌دهد، چون سنت و تاريخ ندارد تا سالخوردگان حافظ آن باشد و از اين طريق ارزش پيدا كند. سن كودكي نيز اهميتي ندارد، مگر اين كه در آينده آن‌ها جوان هايي خواهند شد؛ يعني براي آينده‌ي آن‌ها به آن‌ها توجه مي‌شود، نه سن فعلي. اما سن جوان و قشر آن همه چيز آن‌ها آينده است؛ يعني جوان پشت به گذشته و روبه جلو دارد و اهل تخيل درباره‌ي آينده و اهل عمل در زمان حال است. آن قدر فرهنگ امريكا، فرهنگ جوان‌گرا است كه دو قشر سني ديگر يعني خردسالان و سالخوردگان اداي جوانان را از خود نشان مي‌دهند؛ مثل اين كه سينه‌ي خود را چاك مي‌زنند.

١٤. آزادي‌گرايي مردمي غيرنخبه‌گرا
از جوان‌گرايي و مردم‌گرا بودن، نوعي آزادي خاص امريكايي به وجود مي‌آيد كه يك نوع آزادي گرايي مردمي است تا يك نوع آزادي‌گرايي نخبه‌گراي اروپايي؛ مانند آزادي حمل سلاح توسط مردم در امريكا. سلاح يعني وسيله‌اي كه بايد براي حفظ نظم در دست حكومت‌ها باشد، در دست عامه‌ي مردم وجود دارد و يك حالت حفظ عمومي نظم در دست مردم با سلاح انجام مي‌شود.
به همين دليل، مردم خود به خود مشغول هستند و با آزادي در سطح پايين با هم در حال تعامل هستند. مردم از حالت مردم خارج نمي‌شوند و چشمي به بالا نمي‌اندازند و مانند انسان‌هاي كوچك و كوتوله، فقط در عالم زندگي روزمره به طور آزاد غرق هستند، از جهان خارج از كشور خبري ندارندو فقط امريكا را مي‌شناسند؛ مانند اهالي يك روستا و يا يك قبيله در شهرهاي كوچك خودشان كه فقط يك ديگر را مي‌شناسند و از جهان اطراف خود بي‌خبرند.

١٥. رسانه‌زدگي
چون فضاي بين مردم امريكا بر اساس عرضه و تقاضا كه اساس آزادي امريكايي است تعيين مي‌شود، پس رسانه‌ها در فضاسازي براي ايجاد تقاضاي فرهنگي در امريكا نقش اصلي را به عهده دارند. صاحبان رسانه‌ها را صاحبان قدرت در امريكا تشكيل مي‌دهند. صنعت ارتباطات و صنعت رسانه‌ها مكمل صنايع ديگر امريكا است. بدون رسانه‌ها تصميم‌گيري سياسي و اقتصادي و حتي قضايي صورت نمي‌گيرد. تصميم نهايي در مسايل نظامي پس از تصميم‌گيري ارتباطي و رسانه‌اي اتخاذ مي‌شود.
مردم امريكا كه مردمي بي‌تاريخ، بي‌سنت و بي‌آرمان هستند، به سرعت تحت تأثير ارتباطات واقع مي‌شوند و تصميم آن‌ها از هفته‌اي به هفته‌ي ديگر تغيير پيدا مي‌كند.

١٦. اقتصاد محوري
منافع جمع و منافع عمومي و منافع ملي امريكا، كلمه واحده‌ي مقدس امريكايي است. امريكا كه بيابان، جنگل و سرزميني بكر بود با آيين جمعي كه بر اساس اين كلمه صورت گرفت، شروع به حركت كرد. از كشتار دسته جمعي اهالي اصلي امريكا، يعني سرخپوستان تا بيگاري سياه‌پوستان و صاف كرد جنوب در قالب جنگ‌هاي جنوب و شمال و تا تسخير بيابان‌ها غرب در قالب دامداران هفت‌تيركش و تا وصل شرق تاجر مسلك اروپايي به غرب وحشي به وسيله‌ي راه‌آهن و... امريكا در درون داراي اقتصاد قوي‌اي شد كه با يك نوع خود كفايي اقتصادي همراه گرديد. كم‌كم براي رشد اقتصادي خود به دنبال يك فرصت مي‌گشت تا بتواند در سطح جهاني ظهور پيدا كند. با جنگ جهاني اول و سپس جنگ جهاني دوم خود را به قدرت اقتصادي بي‌بديل جهاني تبديل كرد و پول آن به پول جهاني تبديل گرديد.
قبل از جهاني شدن پول امريكا، دلار در اين كشور توتم آن‌ها شده بود كه هم اصل و نسب افراد راتشكيل مي‌داد و هم روابط جايز، واجب، حرام، مكره و مباح افراد را تعيين مي‌كرد و ازدواج‌ها بر اساس آن صورت مي‌گرفت. ازدواج خانواده‌ها با توجه به دلار شكل مي‌گرفت و تشكيل كارتل‌هاي پولي در امريكا به همين صورت به وجود آمد. مانند راكفلر و مورگان. امروز نيز وجود اشخاص در امريكا با دلار سنجيده مي‌شود. با دلار شخص وجود دارد و بدون آن شخص معدوم است. با كميت دلار كيفيت افراد سنجيده مي‌شود. پس دلار ارزش مطلق فرهنگ امريكايي است و جهاني شدن به معناي توتم شدن دلار براي همه‌ي قبايل جهاني است.

١٧. زبان ساده شده‌ي مبتذل
زبان انگليسي امريكايي يكي از ساده‌ترين زبان‌هاي جهاني است. آن قدر ساده كه به مرز ابتذال نزديك مي‌شود. همان طور كه در قبل گفته شد، امريكايي ساده‌انگار است و اين ساده‌انگاري هم به جهان‌بيني امريكايي كشيده شده است و هم زبان نمايش‌گر جهان‌بيني امريكايي.
امريكايي‌ها از زبان مردمي در بحث‌هاي علمي استفاده كردند به همين دليل زبان تخصصي امريكايي از زبان انگليسي آسان‌تر است و كتاب‌هاي علمي امريكايي در سطح جهاني داراي فروش بيشتري هستند.
زبان عاميانه‌ي امريكايي روزبه‌روز لغات ساده‌تر، جملات كوتاه‌تر و محدوده‌ي زباني كوتاه‌تري به خود مي‌گيرد، به همين دليل زبان امريكايي كاربرد هرچه بيشتري پيدا مي‌كند.

١٨. فرهنگ تجربي‌گرا
چون جهان‌بيني و زبان امريكايي يك زبان ساده‌انگار است و علم ساده‌انگارترين، حسي‌ترين، تجربي‌ترين و كمي‌ترين موفقيت بشري است. در بستر چنين جهان‌بيني و زباني، علم تجربي رشد مي‌كند.
توضيح آن كه اروپا از تخيل فلسفه‌ي احساسي شرقي، فلسفه‌ي عقلي خود را مي‌گيرد و نظريه‌هاي فلسفه‌ي اروپايي را در آزمايشگاه خود به علم تجربي تبديل مي‌كند.

١٩. فرهنگ تكنولوژي‌ساز
امريكايي علم تجربي را با عمل‌گرايي، روزمره‌گرايي، تخيل‌گرايي و واقع‌گرا خود تركيب مي‌كند و تكنولوژي خاص خود را توليد مي‌كند. تكنولوژي‌هاي عظيم و غول پيكر بر اساس تخيل خود، مانند هواپيماهاي غول‌پيكر و ابركامپيوترها و... .

٢٠. جهاني كردن فرهنگ امريكايي
امريكا با توجه به عناصر فرهنگي ما قبل، بدنبال امريكايي كردن فرهنگ‌هاي جهاني است. با قدرت اقتصادي دلار و ساده‌انگاري تصويري‌گرا و زبان امريكايي و فناوري گسترده‌ي و علم‌زدگي (در مقابل فلسفه و دين و اخلاق) جهاني و... آن را محقق كند. ولي آن چه امريكا به طور خلاصه با آن روبه‌رو است، اين است كه امريكايي تغذيه‌ي معنوي خود را با واسطه‌ي اروپا از شرق مي‌گيرد كه خود در حال از بين بردن اين واسطه‌ها است. اين مسأله موجب تهي شدن خودش آن در دراز مدت و سبب نابودي دروني آن خواهد شد.