پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - انديشههاي سكولار باور در گفتمان اسلامي - سجادى سيد عبد القيوم

انديشه‌هاي سكولار باور در گفتمان اسلامي
سجادى سيد عبد القيوم

سكولاريزه نمودن اسلام موضوعي است كه در مطالعات برخي از پژوهش‌گران، مورد توجه قرار گرفته است. برخي از نويسندگان؛ اعم از انديشمندان مسلمان و غيرمسلمان، از ديرباز ديده‌ي سكولاريزم يا سكولاريزه نمودن اسلام را به بحث گذاشته و بعضا درصدد ترويج آن برآمده‌اند. متفكران مسلمان طرفدار سكولاريزه نمودن اسلام را در دو طبقه‌ي كلان مي‌توان رديابي كرد: دسته‌اي كه ذاتا اسلام را دين سكولار و غيرناظر به مسايل دنيوي و جهت‌گيري‌هاي سياسي مي‌دانند؛ و طيفي كه اسلام را از نظر ماهوي سكولار ندانسته، بلكه سكولاريزه نمودن اسلام را به دلايل و عوامل عوارضي و عمدتا برآمده از مقتضيات زمان و ضرورت‌هاي عصري مورد توجه قرار مي‌دهند.
در حالي كه دسته‌ي نخست از ابتدا اسلام را دين غيرسياسي و غيرناظر به مسايل دنيوي تلقي مي‌كنند، دسته‌ي دوم تجربه‌ي مدرنيته‌ي غرب و روند سكولاريزم مسيحيت را مورد نظر دارند. به نظر مي‌رسد بحث با طيف نخست يك مناظره‌ي مبنايي است كه مي‌بايستي به حوزه‌ي اسلام‌شناسي ارجاع داده شود. اما گفت‌وگو با دسته‌ي اخير بيشتر در مورد نحوه‌ي تعامل اسلام با مسايل جديد، به‌ويژه امور حكومتي مربوط مي‌گردد. اينان هرچند از نظر ماهوي اسلام را دين سياسي و داراي جهت‌گيري حكومتي مي‌دانند، اما در عصر جديد كه امور عقلاني، تجربي و علمي مبناي مديريت سياسي و حيات اجتماعي را سامان مي‌دهد، حكومت ديني به دليل تفسير خاص از مديريت سياسي با چالش‌هاي نظري و عملي جدّي روبرو خواهد بود. بنابراين به نظر اينان صلاح دين در عدم دخالت در امور سياسي است و اين، هم به نفع دين خواهد بود و هم سياست.
در اينجا بحث به نحوه‌ي برخورد اسلام با سيستم حكومتي جديد و امور عصري و عرفي بازمي‌گردد كه لازم است با نگرشي كارشناسانه پاسخ اسلام به پديده‌هاي جديد و تجربيات بشري به بحث گذاشته شود. تلاش نوانديشان ديني واصلاح‌گرايان انديشه‌ي اسلامي عمدتا ناظر به اين موضوع مي‌باشد. اما بخت نخست نيز همواره در خور توجه و تأمل نظر انديشمندان قرار دارد كه آيا به‌راستي اسلام قابل سكولاريزه شدن است؟ به گفته‌ي «صادق العظيم»(١) هرچند اين پرسش، نخستين بار در فضاي غرب و (Conten)غربي طرح شد، اما نبايد چنين تلقي شود كه مسأله‌ي قابليت سكولار شدن اسلام نيز يك پرسش جديد و غربي است. واقعيت اين است كه اين موضوع و موضوعات نظاير آن از دغدغه‌هاي انديشه‌ي مدرن در جهان اسلام است كه عمدتا پس از تسخير مصر توسط بناپارت (١٧٩٨) وارد حوزه‌ي انديشه‌ي سياسي مسلمانان گرديد و پس از ربع اخير قرن نوزدهم كه جنبش اصلاح ديني و يا به تعبير «آلبرت هوراني»(٢) دوره‌ي انديشه‌ي ليبرال عربي بود، موج جديدي به خود گرفت و تلاش‌هاي جدي را برانگيخت.
صادق العظيم در مقاله‌اي با همين عنوان «آيا اسلام قابل سكولاريزه شدن است؟» به نقل از ارنيست گلنر(٣) اسلام‌شناس و رييس دپارتمان مردم‌شناسي دانشگاه كمبريج مي‌گويد: گلنر در مطالعاتي كه در مورد اسلام در افريقاي شمالي انجام داده اظهار مي‌دارد كه اسلام ذاتا غيرقابل سكولار نمودن است. وي مي‌گويد: در ميان اديان و مذاهب تاريخي بزرگ جهان، اسلام تنها ديني است كه ذاتا مانع سكولارسازي است.
آقاي «اعظم» ايده‌ي اصلي «گلنر» را به عنوان فرضيه‌اي براي مقاله‌اش مطرح نموده و به تبيين و توضيح آن مي‌پردازد. وي براي ورود به بحث سؤال آقاي گُلنر را به يك پرسش تاريخي ديگر بازمي‌گرداند و آن اين كه آيا اسلام بي‌پيرايه‌ي مكه و مدينه در عصر پيامبر(ص) و خلفاي راشدين با اسلام سلطنتي و موروثي خلفاي اموي و عباسي قابل مقايسه است؟ پاسخ نويسنده به اين پرسش از نظر تاريخي مثبت، و به لحاظ ماهيت ذاتي اسلام منفي است. وي مي‌گويد: در نظر مسلمانان ارتدوكس كه عمدتاً نگاه نقلي دارند، اسلام اصل(اسلام نخست) با اسلام موروثي غير قابل مقايسه است. بنابراين از ديدگاه نقل‌گرايان(٤) تفاوت جدّي ميان دو نوع اسلام وجود دارد. اما از نظر تاريخ‌گرايان(٥) چنين مقايسه‌اي امكان‌پذير است. به نظر آقاي صادق العظيم در مقايسه ميان پاسخ منفي و ارتدوكسي و پاسخ مثبت و تاريخي، دومي تمايل به برتري و تعميم دارد و اين برتري غالبا براي بازخواني مقاطع نخست (اسلام اوليه) انجام مي‌گيرد.
با تلقي مشابه، نويسنده معتقد است كه پاسخ جامع و مناسب به پرسش آغازين (آيا اسلام قابل سكولاريزه شدن است؟) يك پاسخ دوبعدي خواهد بود؛ با توجه به ماهيت ذاتي اسلام جواب منفي است و اسلام غيرقابل سكولاريزه شدن مي‌باشد، اما به لحاظ تاريخي جواب مثبت و تحقّق اين امر در تاريخ اسلامي مؤيد آن است. اسلام به عنوان يك انديشه‌ي ثابت، جاويد و منسجم با اصول مؤثر و پذيرفته‌شده، با هيچ چيزي خارج از خود قابل مقايسه نيست و به گونه‌اي بي‌بديل در برابر سكولارسازي مقاومت مي‌كند. اسلام به عنوان ديناميك حيات بشري، از پويايي و توانمندي فوق‌العاده‌اي برخوردار است و در برابر محيط‌هاي متنوع و وسيع پاسخ‌گو است و با سرعت با شرايط تاريخي و اشكال مختلف سازمان اجتماعي، سياسي و اقتصادي محصول تجربيات بشري دمساز مي‌گردد. ادامه‌ي حيات اسلام در درون جوامع مختلف با فرهنگ هاو ساختارهاي گونه‌گون از ساختار قبيله‌اي تا بوروكراتيك متمركز تا فئودال ـ روستايي و سرمايه‌داري گوياي اين امر است. اسلام داراي ويژگي انعطايف پذيري و انطباق پذيري با شرايط و ساختارهاي متفاوت است و همين نكته موجب مي‌شود كه براي هر عصري پاسخي داشته باشد. بنابراين تاكيد بر سازگاري اسلام با سكولاريزم انسان‌گرا شتاب‌زده و عجولانه جلوه مي‌كند.
نويسنده در ادامه تشكيل جمهوري اسلامي ايران را به عنوان حكومت اسلامي كه توانسته با نهادهاي جديد و سازوكارهاي نوين حكومتي؛ نظير پارلمان، دادگاه عالي، رياست جمهوري، احزاب و جناح‌هاي سياسي و انتخابات و مشاركت سياسي مردم كنار آيد، نمونه‌اي از توانمندي دروني اسلام در كنار آمدن با مسايل جديد عنوان مي‌نمايد. هر چند نويسنده رسوخ طيفي از ديدگاه‌هاي متمايل به سكولاريزم را در مديريت سياسي جمهوري اسلامي ايران نفي نمي‌كند و اين نكته را يادآوري مي‌نمايد كه گفتمان سياسي شيعي بدليل آن كه خلافت نخستين را مورد انتقاد قرار مي‌دهند، به فاصله گرفتن از آن تمايل دارند. در اينجا نويسنده با استناد به فرازي از سخنان رهبر فقيد انقلاب حضرت امام خميني كه خطاب به متصديان امور سياسي، آنان را به خطر امپرياليسم توجه داده و منابع مالي و اقتصادي ايران را طمع اصلي امپرياليست‌ها عنوان مي‌كند، مي‌پردازد. نتيجه‌اي كه نويسنده از اين قسمت مي‌گيرد، مقايسه‌اي است كه بين حضرت امام و ديگر رهبران ضد استعماري جهان سوم ؛ نظير جما ل عبدالناصر، سوكارنو و كاسترو انجام مي‌دهد و در نهايت مي‌گويد: اظهارات آية الله خميني آشكارا برتري پاسخ مثبت تاريخي در ايران را به نمايش مي‌گذرد.
اما به نظر مي‌رسد در اينجا نويسنده با تقطيع گفتار حضرت امام و برخورد گزينشي درمورد گفته‌هاي ايشان به چنين نتيجه‌گيري‌اي مي‌پردازد. حضرت امام مي‌فرمايد: «اگر شما به سياست‌هاي امپرياليستي توجه نكنيد و اسلام را بدون در نظرداشتن جوانب آن تلقي نماييد و آن را در محدوده‌ي خاصي محدود سازيد، بازهم آنان شما را رها نخواهند كرد؛ زيرا آنها به صرف نمازخواندن شما را منع نمي‌كنند، بلكه آنان بدليل نفت‌نگراني دارند و معادن ما را مي‌خواهند و تلاش دارند تا كشور، را به بازار خود تبديل نمايند...» هم‌چنان‌كه پيداست فراز نخست گفتار حضرت امام هشداري است بر ترويج سكولاريزم و راندن دين در حاشيه، از اين رو ايشان مي‌فرمايند: «حتي اگر چنين كاري را انجام دهيد، بازهم بدليل منافع اقتصادي امپرياليسم شما را رها نخواهد كرد.» ظاهرا نويسنده‌ي محترم تاكيد حضرت امام بر امپرياليسم را نشانه‌ي همسويي و همآوايي ايشان با ديگر رهبران جهان سوم دانسته‌اند، اما اين نكته را از نظر دور داشته‌اند كه به هر حال با توجه به پيشينه‌ي تاريخي ـ سياسي ملل جهان سوم، استعمار و امپرياليسم مخرج مشترك كليه‌ي اين كشورهاست.
مورد عربستان دومين case نويسنده است كه براي تاييد جواب مثبت تاريخي براي سكولاريزه شدن اسلام استخدام مي‌شود. نويسنده معتقد است: حتي در عربستان سعودي كه حاكمان و نخبگان قبيله‌اي شديداً خود را به اسلام ارتدوكس منتسب مي‌دانند، ميان جلوه‌هاي خارجي زندگي مبناي واقعي حيات (تفكر ديني) نوعي ناسازگاري و تقابل بوجود آمده و اين امر زمينه‌ي تلفيق شرايط با مذهب ارتدوكسي را كه خود به نحوي تبارز انديشه‌ي التقاطي است، بوجود آورده است. نويسنده تاكيد جنبش‌هاي اسلام‌گرايي بر احياي اسلام و ناديده انگاشتن باورهاي ديني در فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي را نشاني از گسترش انديشه‌ي سكولاريزم در جوامع اسلامي مي‌داند؛ زيرا بگفته‌ي نويسنده دغدغه‌ي جنبش اسلام‌گرايي چالش بر سر سكولاريزاسيون نيست تا بر غير قابل سكولار نمودن اسلام تاكيد شود، بلكه دغدغه‌ي اصلي، فراموشي تعاليم و باورهاي ديني در فعاليت‌هاي اجتماعي است.
در اينجا نويسنده باز هم دچار ابهام‌گويي است؛ زيرا تفكيك ميان دغدغه‌ي فراموشي اسلام و دستورات ديني و بحث سكولاريزه نمودن اسلام از وضوح چنداني برخوردار نمي‌باشد. اگر فراموشي اسلام در فعاليت‌هاي اجتماعي و سياسي را مهم‌ترين دغدغه‌ي جنبش اسلام‌گرايي بدانيم، اين دغدغه بيان ديگري از برجسته نمودن سياسي اسلام و تلاش براي حفظ حضور همه جانبه‌ي دين در عرصه‌هاي اجتماعي است كه به صورت مستقيم و آشكار به نفي سكولاريزم مي‌پردازد. بخصوص اين كه خود نويسنده در ادامه‌ي برخي از پرسش‌هايش اسلام‌گرايي را اين چنين توضيح مي‌دهد: اينان عمدتاً در اين مورد مي‌انديشند كه چگونه اسلام با نظام جديد جهاني روبر شود. و چگونه سيستم سياسي جديد اسلام با عدم انفعال از مسجد، روش‌زندگي جديد را سامان مي‌بخشد؟ پرسش‌هايي كه عمدتاً متضمّن نفي سكولاريزم در انديشه‌ي اسلامي است.
نويسنده از نظر تاريخي به الگوي آتاترك اشاره مي‌كند كه با ظهور تركيه‌ي جديد، مذهب را از سياست تجزيه نمود. اما برخي كشورهاي عربي، به صورت آرام در پي تعقيب اين تجربه بر آمدند، اما با مشكلات و مقاومت‌هاي جدي روبرو گرديدند. اقدام ناصر در مصر كه پس از ملّي سازي كانال سوئز در سال ١٩٥٦ به اجرا گذاشته شد، نتوانست بطور موفق سكولاريزه شدن را انجام دهد؛ زيرا با واكنش شديد اسلام‌گرايان بنيادگرا و طرفداران احياي انديشه‌ي ديني روبروگرديد. تركيه با استفاده از امكانات وقدرت نظامي بر مخالفان سكولاريزاسيون فايق آمد، اما در مورد ديگر كشورهاي اسلامي هم‌چنان مقاومت‌ها ادامه دارد.
اما به راستي سكولاريزاسيون در جوامع اسلامي چه ضرورتي دارد؟ اين پرسش با توجه به ماهيت ذاتي اسلام، آن‌گونه كه گُلنر و ديگران ابراز داشته‌اند، از اهميت جدي برخودار مي‌شود.
آيا سكولار نمودن اسلام ضرورتي است كه روند توسعه و تجدد در جوامع اسلامي را هموار مي‌سازد؟ آيا اسلام سياسي با دستاوردها و تجربيات بشري در حوزه‌ي فعاليت‌هاي اجتماعي، بخصوص الگوي حكومتي و سازوكارهاي سياسي، تعارض جدي دارد و براي رفع اين تعارض سكولاريزه نمودن اسلام ضروري است؟ يا سكولاريزه نمودن اسلام از آن رو پيشنهاد و ترويج مي‌گردد كه اسلام سياسي رقيب و «ديگر» خطرناك براي غرب محسوب مي‌گرددو منافع غرب را به چالش مي‌طلبد؟
هر چند هر يك از پرسش‌هاي فوق مي‌تواند موضوعي براي پژوهش باشد، اما آن‌گونه كه از پژوهش‌هاي انجام شده توسط اسلام‌شناسان، اعم از مستشرقين و مسلمانان، استفاده مي‌شود، اسلام داراي ظرفيت و توانمندي مناسبي براي پاسخ‌گويي به ضرورت‌ها و نيازمندي‌هاي زمانه است و از اين حيث با آئين مسيحيت غير قابل مقايسه مي‌باشد. ترديدي نيست كه ناسازگاري مفاهيم و آموزه‌هاي غير عقلاني آباي كليسا در غرب يكي از مهم‌ترين ضرورت‌هاي ظهور سكولاريزم در انديشه‌ي مسيحي بود و با توجه به عدم ناسازگاري اسلام با عقلانيت و تجدد، ضرورت سكولاريزه نمودن اسلام از اين نظر منتفي است. بنابراين امروزه سكولاريزاسيون نبودن يك جريان روشنفكري در جوامع اسلامي، پيش از اين كه برخاسته از ضرورت‌هاي جوامع اسلامي باشد، برآيند الزامات و ضرورت‌هاي گفتمان مسلط بر نظام جهاني و جهاني شدن آموزه‌هاي ليبراليسم مي‌باشد. واكنش غرب در برابر اسلام سياسي و تلقي خصومت‌آميز نسبت به آن، اين گمانه را تاييد مي‌كند. غرب، اسلام سياسي را مهم‌ترين رقيب و تهديد كننده‌ي منافع خود مي‌داند كه با سلطه‌ي همه جانبه و همينه‌طلبي نظام ليبراليسم بر دنيا به معارضه بر مي‌خيزد. اين تلقي مهم‌ترين عامل ترويج انديشه‌ي سكولاريزم و طرح ضرورت سكولاريزه نمودن اسلام مي‌باشد.

پي‌نوشت‌ها:
١. صادق العظيم (العظيم) نويسنده‌ي سوري و داراي دكتراي فلسفه است كه علاوه بر تدريس در دانشگاه امريكايي بيروت و دانشگاه دمشق، سردبيري مجله‌ي دراسات عربيه را تا سال ١٩٧٦ به عهده داشته است.
٢. Albert Hourani.
٣. Ernest Gallner.
٤. Scripturalist.
٥. Historist (historian).