پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - خوانش انسان در هندسه فكري امام - فراتى عبدالوهاب

خوانش انسان در هندسه فكري امام
فراتى عبدالوهاب

در هر انديشه‌ي سياسي، قرائت خاصي از انسان، خواه آشكار و خواه ضمني مندرج است و البته اين قرائت، نقش مهمي در هندسه‌ي فكري آن انديشه دارد. توضيح اوليه‌ي بسياري از مسايل ثانويه در انديشه‌هاي سياسي را بايد در برداشت خاص آن‌ها از طبع بشر جست‌وجو كرد.١ اين‌كه آدمي داراي چه اجزا و عناصري است؛ غايت وجودي انسان (Telos) يا معضله‌ي وجودي او (OntologicalProblematic) چيست؟ آيا سرشت آدمي، نيك است يا شرّ؟ آيا هبوط او بر زمين، نتيجه‌ي فطرت ناپاك انسان و مآلاً دنيا محل عذاب او به‌شمار مي‌رود؛ و بالأخره اين‌كه آيا دنيا در تمام لايه‌ها و سطوح آن، مسبوق به غايت وجودي انسان است، يا معطوف بر غلبه‌ي آن؟٢
اين‌ها سؤالاتي است كه پاسخ به مجموعه‌ي آن‌ها در شناخت ما نسبت به نقطه‌ي عزيمت هر انديشه‌ي سياسي نقش بسزايي دارد. انسان در معرفت عرفاني امام خميني(ره)، خلاصه و عصاره‌ي عالم خلقت است كه ماهيتا رو به سوي كمال دارد. كمال، غايت وجودي انسان است كه در تَرجمان امام خميني، به مفهوم عشق ذاتي و فطري آدميان به «جمال باري‌تعالي» و «هويت مطلقه» آمده است. هرچند آدمي از وجود چنين عشق سرشاري در نهاد خود غافل است؛ ليكن اين ميل، فطرت و معرفتي است كه او را ناخواسته به جمال اللّه رهنمون مي‌سازد.
يكي از فطرت‌هايي كه جميع سلسله‌ي بني‌آدم، معمّر بر آن هستند... فطرت عشق به كمال است... اگرچه در تشخيص كمال و آن‌كه كمال در چيست و محبوب و معشوق كجاست، مردم كمال اختلاف دارند... ولي بايد دانست كه با همه‌ي اين اوصاف، هيچ‌كدام از آن‌ها عشقشان و محبتشان راجع به آنچه گمان كردند، نيست و معشوق آن‌ها و كعبه‌ي آمال آن‌ها آن‌چه را توهم كردند، نمي‌باشد؛ زيرا هركس به فطرت خود رجوع كند، مي‌يابد كه قلبش به هرچه متوجه است، اگر به مرتبه‌ي بالاتر از آن دست بيابد؛ فورا قلب از اولي منصرف مي‌گردد و به ديگري كه كامل‌تر است، متوجه مي‌شود.٣
ايشان در ادامه با استفهامي انكاري، كمال مطلق را در وراي همه‌ي توهمات چنين بيان مي‌كند:
«آيا در جميع سلسله‌ي موجودات در عالم تصور و خيال، و در تجويزات عقليه و اعتباريه، موجودي كه كمال مطلق و جمال مطلق داشته باشد، جز ذات مقدس مبدأ عالم سراغ داريد؟ و آيا جميل علي‌الاطلاق كه بي‌نقص باشد، جز آن محبوب مطلق هست؟»٤
با اين همه از نگاه امام خميني(ره)، پيمودن راه وصول به كمال مطلق، معضله‌ي وجودي انسان است و اين نه جبر؛ بلكه اراده و اختيار انسان است كه وصل به كمال را براي او ميسّر مي‌سازد. ايشان با بيان اين مطلب كه دو راه در پيش روي انسان وجود دارد؛ يكي راه الوهيت و ديگري راه طبيعت، و انتخاب هريك از اين دو، بسته به اراده‌ي آدمي است.٥ انسان را موجودي تلقي مي‌كند كه مي‌تواند با تكيه بر خصلت وجودي خويش (اراده)، به معناي وجودي خويش (كمال) تحقق بخشد.٦ از اين رو، توجه و حركت كمال‌جويانه، مفهوم ماهوي زندگي انسان و نيز اراده‌ي انساني، وسيله‌ي ماهوي او در پيمودن مسير كمال است و هر مانعي بر سر اين راه، يك ضدارزش محسوب شده كه بايد در پروسه‌اي سخت و پي‌گير و البته با تلاشي وافر توام با آگاهي، از ميان برداشته شود. به گفته‌ي امام خميني(ره)، آدمي در پيمودن راه كمال با دو دسته از موانع رو به رو مي‌گردد:
الف) موانع دروني: حب نفس و غفلت از خداوند كه قالب عنصر شرّ دروني آدمي است، از موانع اصلي تحقق ماهيت وجودي انسان به حساب مي‌آيد. در واقع، «تمام مفاسد روحاني و اخلاقي و اعمالي، از حبّ به دنيا و غفلت از حق تعالي و آخرت است.» كه «بهترين علاج‌ها اين است كه هر يك از اين ملكات زشت را كه در خود مي‌بيني، در نظر بگيري و برخلاف آن تا چندي، مردانه قيام و اقدام كني».٧
ب) موانع بيروني: اگر منقاد تمناي نفس شدن، مانع دروني تحقق كمال جويي انسان مي‌شود، همين طور زير بار قدرت‌هاي سلطه‌گر بيروني بودن و يا رفتن نيز مخدوش كننده‌ي تجلي كمال جويي انسان در حيات اجتماعي است كه علاجي جز عصيان و شورش همه‌ي مردم عليه ستمگران ندارد. ٨
از اين رو در نظر امام خميني(ره)، عشق به كمال، بسته به اراده‌ي انساني و انجام عمل صالح است. عمل صالح نيز كه تجلي نيت آدمي به حساب مي‌آيد، متكي بر اختيار انسان در انتخاب آن يا عمل شرّ است. هر عمل صالح يا فاسدي بر نفس انسان، تأثيري نوراني يا ظلماني گذاشته و آن را همواره از خود منفعل مي‌سازد. در واقع، استكمال نفس آدمي يا سعادت او چيزي جز تجسم اعمال صالحه‌ي او نيست؛ چرا كه سعادت و شقاوت و به تعبير امام خميني(ره) بهشت و دوزخ، حاصل عمل انسان است، نه جزء يا لازم ماهيت او. سعادت و شقاوت، هر دو، امري وجودي‌اند كه نيازمند علت و مبدأند. مبدأ سعادت، عقايد حقّه، اخلاق حسنه و كردار صالح و علت شقاوت نيز عقايد باطله، اخلاق ناپسند و كردار ناشايست است.
بررسي موانع دروني استكمال نفس و چگونگي تعديل آن‌ها در جدال با نيروهاي خير، موضوع علم اخلاق است كه امام خميني(ره) در آثاري؛ همچون «چهل حديث» به تفصيل از آن‌ها سخن گفته است. و مبارزه عليه موانع بيروني (استبداد) نيز در نظريه‌ي سياسي امام خميني متعلق به حوزه‌ي سياست است كه از منظري اخلاقي بدان نگريسته مي‌شود. اگر عمل صالح در علم اخلاق امام خميني مفهوم كليدي به حساب آيد، مبارزه‌ي سياسي، مصداقي است از مصاديق عمل صالح. در واقع، مفهوم «مبارزه و قيام»، فصل مشترك اخلاق و سياست مي‌شود و قيام عليه استبداد و ديكتاتوري، علاوه بر اين كه پديده‌اي سياسي قلمداد مي‌گردد، خصلت اخلاقي نيز پيدا مي‌كند. بنابراين، رهايي از سلطه و سيطره‌ي ديگران به عنوان يك پديده‌ي اخلاقي ـ سياسي در خدمت تحقق ماهيت وجودي انسان قرار مي‌گيرد و راه وصول به عشق مطلق را در سايه‌ي دولتي كه حاكمان آن علاقه‌اي به تحمل نظرات و خواسته‌هاي نفساني خود را بر مردم ندارند، هموار مي‌سازد.
زير بار ظلم رفتن... مثل ظلم كردن، هر دو از ناحيه‌ي عدم تزكيه... است... تزكيه، ذكر اسم اللّه و صلات، اين‌ها مراتبي است [كه] اگر ما به آن رسيده بوديم، نه حال انفعالي پيدا براي پذيرش ظلم مي‌كرديم و نه ظالم بوديم.٩
امام خميني(ره) با اشاره به ظلم و سلطه به عنوان مانع بيروني بر سر راه كمال‌يابي انسان، بر ضرورت عمل سياسي تاكيد ورزيده و صراحتاً قيام عليه سلطان مستبد را سيره‌ي انبيا و تكليف عموم مسلمين مي‌داند. به ديده‌ي ايشان «مساله‌ي اساسي، عصيان و شورش همه‌ي مردم بر ضد ستمگراني است كه به آن‌ها ستم مي‌كنند...١٠ انبيا و اوليا در مقابل ظلمه، [و] در مقابل اشخاصي كه ظلم به مردم مي‌كردند، قيام مي‌كردند. سيره‌ي انبيا همين بوده است كه اگر چنانچه يك سلطان جائر مي‌خواهد بر مردم حكومت بكند، در مقابلش بايستد١١... [لذا] همه‌ي مسلمانان تكليفشان اين است كه هم عمل بكنند و هم علم پيدا كنند... مبارزه‌ي با ظلم و با فساد به اندازه‌ي قدرتشان بكنند.»١٢

پي‌نوشت‌ها:
١. حسين بشيريه، دولت و عقل، ص ٥.
٢. عباس منوچهري، «دين و دموكراسي از ديدگاه امام خميني(ره)»، نامه‌ي پژوهش، سال دوم، شماره‌ي ٨، ص ١٢١.
٣. آئين انقلاب اسلامي، ص ١٨٦.
٤. همان، ص ١٨٨.
٥. صحيفه‌ي نور، ج ٧، ص ٢٢٧.
٦. عباس منوچهري، همان، ص ١٢٣.
٧. آئين انقلاب اسلامي، صص ٢٢٢ ـ ٢٢٤.
٨. صحيفه‌ي نور، ج ٢، ص ٤٦.
٩. صحيفه‌ي نور، ج ١٩، ص ١٩.
١٠. همان، ج ٢، ص ٤٦.
١١. همان، ص ٢٠٨.
١٢. همان، ج ١، ص ٢٠٤.