پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - نگاهي جامعهشناختي و آيندهنگر به افزايش پهنهي زندگي و پديدهي سالخوردگي - آقایی سید مهدی
نگاهي جامعهشناختي و آيندهنگر به افزايش پهنهي زندگي و پديدهي سالخوردگي
آقایی سید مهدی
اشاره
پير شدن جمعيت جهان به عنوان پديدهاي ناگزير و غير قابل بازگشت و در عين حال بيسابقه در تاريخ بشريت، در آيندهاي نه چندان دور چهرهي جهان را دگرگون خواهد كرد.
عواملي چون پيشرفت تكنولوژيك و مراقبتهاي كامل و حساب شدهي بهداشتي موجب توسعهي دامنه و پهنهي زندگي و در نتيجه افزايش ميانگين سن جمعيت جهان شده و اين روند با آهنگي روزافزون از كشورهاي توسعهيافته به كشورهاي در حال توسعه و جهان سوم نيز تعميم مييابد. در حال حاضر و بر طبق آمارهاي موجود، سن متوسط جمعيت جهان ٢٦ سال است و يمن با سن متوسط ١٥ سال به عنوان جوانترين كشور جهان شناخته ميشود.
اين در حالي است كه ژاپن با سن متوسط ٤١ سال پيرترين كشور جهان است. پيشبينيهاي آماري نيز گوياي آن است كه احتمالاً تا سال ٢٠٥٠ سن متوسط جمعيت جهان ٣٦ سال خواهد بود و نيجر با سن متوسط ٢٠ سال جوانترين و اسپانيا با سن متوسط ٥٥ سال پيرترين كشور جهان خواهند بود.
مقالهاي كه در پي ميآيد به بررسي فرايند سالخوردگي با مختصات ذكر شده و تغييرات اجتماعي ناشي از آن ميپردازد و اهميت توجه به اين فرايند را در برنامهريزيهاي اجتماعي، اقتصادي، نظام بودجهاي و تأمين اجتماعي كشور يادآور ميشود.
*****
براساس تازهترين تحقيق آماري سازمان ملل متحد كه اخيرا منتشر شده، پير شدن جمعيت جهان پديدهاي غيرقابل برگشت است و در سال ٢٠٥٠ ميلادي شمار افرادي كه بيش از ٦٠ سال سن دارند، بيشتر از افراد زير ١٥ سال خواهد بود.
اين تحقيق آماري كه از سوي بخش امور اقتصادي و اجتماعي سازمان ملل انجام گرديد، حاكي از آن است كه پير شدن جمعيت جهان در سالهاي آينده چهرهي جديدي از دنيا ارايه ميكند كه در تاريخ بشريت بيسابقه است.
در تحقيق ياد شده آمده است كه در حال حاضر ٦٢٩ ميليون نفر از جمعيت جهان ٦٠ سال يا بيش از آن سن دارند. اين رقم نشان ميدهد كه در جهان از هر ده نفر يك نفر بيشتر از شصت سال سن دارد. در سال ٢٠٥٠ اين رقم به ٢ ميليارد نفر معادل يك نفر از هر ٥ نفر خواهد رسيد. در سال ٢١٥٠ از هر سه نفر در جهان يك نفر بيش از ٦٠ سال سن خواهد داشت.
به هر ترتيب، تعداد افراد سالمند همواره در حال افزايش ميباشد و گسترش خدمات بهداشتي در ميزان سلامت جمعيت سالمندان تأثير گذاشته و شانس طول عمر آنها را افزايش خواهد داد.
«شرمن» و «وود» در آثار خود دو ديدگاه افراطي دربارهي افزايش سن را ذكر كردهاند. به تعبير آنها ـ كه متأثر از مطالعات جامعهشناختي امريكايي است ـ دو تصوير كلي از سالخورده وجود دارد: از يك سو تصوير زيباي سالخورده بر پشت جلد مجلات و صفحات تلويزيون، گونههاي سرخ، خوش لباس، سالم و خندان در محاصرهي خانواده و دوستانِ با محبت و ساكن در يك خانهي تميز و آراسته و از سوي ديگر، تصويري اندوهبار از سالمنداني با شرايط زندگي وحشتناك، فقر، بيماريهاي مُزمن، انزوا، غذاي ناكافي، يك بوروكراسي خوار كننده و بالاخره نزديك مرگ.
با يك بررسي اجمالي ملاحظه نميشود كه مسايل مرتبط با سالخوردگي؛ مانند فقر، انزوا، بيماريهاي جسمي و حركتي، نگراني، بيوهگي و افسردگي عمومي بالنسبه در همهي جوامع وجود دارد، امّا بحث اصلي، ساخت اجتماعي و روش ارايهي خدمات اجتماعي به سالخوردگان است كه منجر به فقر، عزلت و نگراني در سنين كهولت و از كارافتادگي ميشود.
يك بررسي كلي نشان ميدهد كه به هر اندازه كه سن افزايش مييابد، انگيزههاي شاديافزاي زندگي كاهش مييابد و متقابلاً نگرانيها بالا ميرود. زيرا انگيزههاي مذهبي و ايمان به مبدأ وجود، قادر است در اغلب جوامع، به ويژه اجتماعاتي كه علايق مذهبي قوي بر آنان حاكم است، بسياري از مشكلات را حل كند و نمونهي بارز آن در جوامع مذهبي قابل مشاهده است كه سالخوردگان آن بدون داشتن تأمين اجتماعي و بيمههاي مختلف بازنشستگي و غيره شاد و با روحيهي خوب زندگي ميكنند، امّا به هر شكل فرايندهايي؛ چون تأمين اجتماعي و... اثر سازنده و قابل توجهي بر روحيهي افراد خواهند داشت و اين تأثيرها را نميتوان ناديده انگاشت. آمارهاي منتشر شده دربارهي درآمد افراد مسن، مشكلات سالخوردگي را به خوبي منعكس ميسازند. به طوري كه فقر براي بيشتر سالخوردگان منبع مشكلاتي نظير مسكن نامناسب، امكانات بهداشتي، عزلت و تنهايي، بيماري، رژيم غذايي نامناسب و بالاخره بوروكراسي خردكننده است. منابع درآمد سالخوردگان شامل بيمههاي اجتماعي، حقوق بازنشستگي درآمدهاي ناشي از كار، پرداختهاي رفاهي و خيريه، سرمايههاي اندوخته، بهره، پرداخت اتحاديهها، بيمههاي شخصي و دستاوردهاي سرمايهاي است كه اين گونه پرداختها غالباً كافي نيست.
در سال ١٩٦٩ مجلس سناي امريكا گزارشي دربارهي وضعيت سالخوردگان ايالات متحده منتشر كرد. براساس اين گزارش، دگرگوني و مقررات بازنشستگي دو نتيجهي بارز را به همراه داشت؛ از يك سو افزايش تعداد سالخوردگان و از طرف ديگر خروج سريعتر افراد از دايرهي كار توليدي. در اين گزارش آمده است كه وضع اقتصادي پيران در آينده وخيمتر خواهد شد. علت كاهش امكانات كسب درآمد همراه با بالا رفتن سن، استهلاك داراييها، فزوني نيازهاي پزشكي، تورم و بالاخره درآمد ثابت در دورههاي طولاني است.
در اين گزارش آمده بود كه اگر بالارفتن قيمت در سال، فقط ٢ درصد باشد، قدرت خريد در يك دهه ١٨ درصد كاهش مييابد و در اين صورت ميتوان وضع فاجعهآميز ناشياز تورم را در مورد سالخوردگان درك كرد.
بسياري از نويسندگان و محققين به عوارض ناشي از «آشيانهي خالي» در دوران كهولت اشاره ميكنند. آخرين فرزند زنان متأهل، معمولاً در ميانسالي خانه را ترك ميكنند و به سوي زندگي مستقل خود ميروند، و از آن جا كه متوسط سن زنان هفتاد سال است، معمولاً از يك دورهي بيست ساله يا بيشتر، تنهايي و بدون فرزندي براي زنان آغاز ميشود و اين دورهي طولاني «آشيانهي خالي» احتمالاً آسيبپذيرترين دوران زندگي آنها است. گزارش ديگر حاكي از اين است كه سالخوردگان وقتي در نقش پدر بزرگ يا مادربزرگ فرو ميروند. كاملاً ارضا شده و احساس شعف ميكنند.
يكي از مصايب اجتماعي دوران كهولت، كاهش مشاركت در اجتماعات است. اين روند را اصطلاحاً «فراغت» يا «عدم اشتغال» مينامند. برخي معتقدند كه روند «فراغت» هم براي فرد و هم براي جامعه مفيد است و عدّهاي عكس اين را عقيده دارند.
طبق نظريهي «Cumming and Henry»، پيري و يا بازنشستگي به معناي آن است كه نيازي به پذيرفتن مسئوليتهاي شغلي به گونهاي كه در جواني ملزم بودند، نيستند و ميتوانند باقيماندهي عمر خود را به راحتي بگذرانند. مشروط بر اين كه درآمد كافي داشته باشند. از سوي ديگر، جامعه ميتواند مشاغل خالي را با نيروي جوانتر پر كند.
يكي از حالات مشروط سالخوردگان در مورد رضايت يا عدم رضايت از وضع زندگي به سلامت آنها مربوط است. مسالهي اصلي براي انساني كه پاي در سن كهولت ميگذارد، سلامتي است. در اين سنين بيماريهايي؛ مانند حملات قلبي، ديابت، سرطان و همانند اينها كه در دوران جواني اصلاً سابقه نداشت، به سراغ آدم ميآيند و هيچ كس را ياراي غلبه بر آنها نيست و در نهايت بدنهاي ما را به سوي مرگ ميكشاند. از اين رو، از سن ٦٠ سالگي به بعد، سلامت و ميزان آن با رضايت از زندگي رابطهي كاملاً مستقيم دارد.
يكي ديگر از مسايلي كه اغلب با كهولت ارتباط دارد، موضوع «انزوا» و تنهايي است. اين وضع در كاهش رضايت از وضع مؤثر است. محققين نشان دادند كه حالات روحي سالخوردگان در صورت داشتن يك «محرم» در دوران پيري به مقدار زيادي بهبود مييابد. دوست يا محرمي كه سالمند بتواند با او صحبت كند و مشكلات خود را با او در ميان بگذارد. به نظر ميرسد كه داشتن روابط متقابل با مردم، به ويژه با اشخاصي كه به انسان نزديكترند، رضايت از زندگي را در سالخوردگان افزايش ميدهد و فقدان آن رابطه، موجب كاهش آن ميشود.
اين شيوهي برخورد با مسأله، با بررسيها و مطالعات ديگر تكميل شده است؛ از جمله مشاهده شده است كه ميزان لذت از زندگي با مقدار تحرك جسمي ارتباط مستقيم دارد. لذا سالخوردگاني كه ميتوانند از خانه بيرون رفته و با دوستان و همسايگان ملاقات كنند، خريد نمايند و در ساير فعاليتهاي اجتماعي و عام المنفعه شركت كنند، احتمالاً راضيتر هستند. برعكس آنها كه تحرك جسميشان كمتر است، احتمالاً بيشتر ناراضي هستند.
به طور خلاصه، شواهد زيادي مؤيد اين نظر است كه تعامل اجتماعي بيشتر به افزايش رضايت منجر ميشود، اما احتمالاً وقتي سالخوردگان از داشتن روابط پرمعنا، مانند رابطه با يك محرم به دور ميافتند، دچار سرخوردگي و نااميدي ميشوند، به طوري كه حتي ميزان مرگ و مير در بين آنها بالا ميرود.
وضعيت نهايي كه بايد در ارتباط با ميزان رضايت از زندگي نزد سالخوردگان مورد بررسي قرار گيرد، مسالهي مشاركت آنان در فعاليتهاي گوناگون است. براساس يك نظريه، هر چه ميزان فعاليتهاي يك فرد بيشتر باشد، رضايت او از زندگي بيشتر است. در برابر اين نظريه، تئوري «فراغت» قرار دارد كه عكس نظريهي قبلي است؛ يعني رضايت بيشتر در فعاليت كمتر است. رابطهي فعاليت يا فراغت با رضايت رابطهي پيچيدهاي است. بعضي از محققين معتقدند كه سالخوردگان مايلند نقشهاي اجتماعي را به ديگران واگذار كنند و خود زندگي آرامي را در پيش گيرند، و عدهاي ميگويند: همان طوري كه فعاليت كاهش مييابد، احساس رضايت نقصان ميگيرد. بسياري از پاسخدهندگان به سوالات به از دست دادن فعاليتهاي گذشته حسرت ميخورند، اما اين حسرت خوردن تأثير زيادي بر خشنودي از روزگارشان ندارد، اما به هر حال از نظر سالخوردگان فعاليت بيش از عدم تحرك مثبت است.
از سوي ديگر، برپايهي نظريات جامعهشناسان، مهمترين وجه تفكيك اجتماعي تقسيم افراد از لحاظ نقش اجتماعي و نيز پايگاه اجتماعي آنان است. فعاليتهاي معيّني كه بر عهدهي يك عضو يا اعضاي يك گروه نهاده شده، نقش اجتماعي تلقّي ميشود. هر گاه يك نقش اجتماعي مورد ارزش گذاري اجتماعي قرار ميگيرد، پايگاه اجتماعي آن نقش مشخص ميگردد.
منزلت بالاي سالمندان همواره با يك سري از پارامترها؛ مانند جوامع كشاورزي، خانوادههاي گسترده، الگوهاي سنتي ثابت و وجود نقشهاي با ارزش براي سالمندان در جامعه همبستگي مثبت داشته و در مقابل با پارامترهايي؛ چون رشد سوادآموزي، نهاد بازنشستگي، الگوهاي سنتي غيرثابت، تسلط خانوادهي هستهاي و دگرگونيهاي اجتماعي همبستگي منفي دارد كه در نتيجه به تقليل منزلت سالمندان منتهي ميشود.
از تغييراتي كه در عصر حاضر موجب تقليل منزلت و پايگاه اجتماعي سالمندان ميشود، مدرنيزاسيون يا مدرنيزه شدن ميباشد. مدرنيزاسيون طبق تعريفي ديگر معادل واژهي نوسازي است و با استفاده از اين تعريف ميتوان گفت كه نوسازي يك جامعه به معناي تغيير و تبديل به زندگي عمدتا شهري است كه نوع اول بر اساس منابع نيروي حيواني تكنولوژي محدود، نهادهاي نسبتا غيرتفكيك شدهي ارزشها و چارچوبهاي فكري محدود سنتي، و نوع دوم آن براساس نيروي غيرحيواني نهادهاي تفكيك شدهي همراه با نقشهاي فردي مجزا و چارچوب فكري جهاني با تأكيد بر كارآيي و پيشرفت بنا نهاده شده است.
تأثير عوامل فرهنگي بر پايگاه اجتماعي سالمندان
١. جهتگيري نظام ارزشهاي فرهنگي در مورد زمان: در اجتماعاتي كه گذشتهگرا هستند، سالمندان رابط ميان جامعه و سنتهاي آن و ضامن تداوم تاريخي جامعه هستند. پايگاه اجتماعي سالمندان در اين گونه اجتماعات بااهميت است. به خصوص هنگامي كه ايفاي نقشهاي مذهبي نيز بر عهدهي آنان گذارده شود. در مقابل در اجتماعاتي كه جهتگيري زماني به زمان حال معطوف است، پايگاه اجتماعي سالمندان متزلزل بوده و در اجتماعاتي هم كه جهتگيري زماني معطوف به آينده است، تزلزل اين پايگاه به مراتب بيشتر و افزونتر است.
٢. ارزشگذاري پايگاههاي اجتماعي مربوط به مراحل مختلف دوران زندگي: در اجتماعاتي كه هر يك از مراحل زندگي (مانند كودكي، جواني، ميانسالي، سالمندي) پايگاه اجتماعي مشخصي دارند و هر كدام از ديدگاه ارزشهاي فرهنگي اهميت خاص خود را دارا هستند، پايگاه اجتماعي سالمندان در وضعيت مناسبي قرار دارد. حال آن كه در اجتماعاتي كه نظام ارزشهاي فرهنگي آن فقط روي يك يا دو مرحله از مراحل زندگي؛ مانند جواني و ميانسالي تأكيد دارد، پايگاه اجتماعي سالمندان متزلزل ميشود.
٣. جهتگيري نظام ارزشهاي فرهنگي به سوي اين دنيا يا به سوي جهان آخرت: در اجتماعاتي كه به سوي آخرت گرايش دارند، پايگاه اجتماعي سالمندان محكمتر و باارزشتر از اجتماعاتي است كه به سوي اين دنيا گرايش دارند، چرا كه در اجتماعات دنيوي بر دستآوردهاي انساني تأكيد ميشود و در نتيجه استعداد، قابليت و توانايي، تعيين كنندهي پايگاه اجتماعي ميشود و ارزش ارشد بودن در سن و سال كاهش مييابد.
٤. گرايش مسلط در جامعه به سوي جماعت و يا گرايش مسلط به سوي خود: هر يك از اين گرايشها در تعيين پايگاه اجتماعي سالمندان تأثير زيادي دارد. در اجتماعاتي كه به سوي جماعت گرايش دارند، تاكيد آنها بر وحدت، همبستگي و تداوم گروهي از نسلي به نسل ديگر است. در نتيجه سالمندي از ديدگاه زماني وسعت يافته و آيندهي گروه سالمندان را نيز در نظر ميآورد. علاوه بر اين، گرايش به سوي جماعت موجب تاكيد بر رفاه، آسايش و اهميت براي همهي اجزاي جماعت است. با بررسي اين نظريه كه حاصل تحقيقات جامعهشناختي علماي جامعهشناسي است، مشخص ميگردد كه افراد جامعه نسبت به سالمندان احساس مسؤوليت دارند و تكاليف سنگيني از نظر توجه به حل مسايل آنان، متوجه جوانان و اعضاي ميانسال جامعه ميباشد. در مقابل، هنگامي كه جامعه به فرد و تفردجويي و هم چنين بر استقلال و خودبسندگي و خودمداري فرد گرايش داشته باشد، احساس انجام وظايف و تكاليف اخلاقي و اجتماعي نسبت به سالمندان كاهش يافته و درنتيجه پايگاه اجتماعي آنان متزلزل ميشود. به طور كلي هر چه قدر كه شهرنشيني، صنعت و رفتارهاي نو در جامعه توسعه و گسترش پيدا كند، پايگاه اجتماعي سالمندان سستتر و ارزش آنان در جامعه كمتر ميشود. اين امر از يك سو در تصور جوانان و ميانسالان نسبت به سالمندان و از سوي ديگر، در تصوري كه سالمندان از خود دارند، تاثيرگذار است.
متأسفانه جامعهي نو كه بيشتر به زمان حال و آينده گرايش دارد، تمايلي به جماعت گرايي نداشته و بيشتر فردگرا است و گرايش بيشتري به دنيانگري داشته و آخرت نگري در آن سهمي ندارد. بنابراين، تأكيد جامعهي نو بيشتر به مراحل خاصي از دوران حيات؛ همچون جواني و ميانسالي است و در نتيجه سالمندي از منظر اين جامعه ارج و منزلتي ندارد.
بر اساس آن چه ديده و مشاهده ميشود، در پارهاي از كشورهاي در حال توسعه، اعتبار و منزلت سالمندان به تدريج بر اثر اضمحلال ارزشهاي سنتي و جايگزيني مظاهر مدرن غربي و تقويت ارزشهاي فردگرايانهي شهري كاسته شده و به طور روزافزوني به طرف تنهايي و كنارهگيري از جامعه سوق داده ميشوند.
با اين حال تاكيد بر هويت فرهنگي و ايماني حيثيت ارزشها ميتواند جوانان كشورهاي در حال توسعه را ترغيب و وادار كند تا در مدرنيزه كردن كشورشان به اين مسأله توجه داشته باشند كه تنها نبايد به ارزشهاي وارداتي و نامأنوس شرايط اجتماعي ـ اقتصادي آن ديار تكيه نمايند و به اين ترتيب، از درك فردگرايانهاي كه سالمندان را در سن خاصي به حاشيهي جامعه ميراند و به بهانهي عدم توانايي جسمي خدمت روحي آنان به جامعه را ناديده ميگيرد، پرهيز و دوري نمايند.
پايان سخن اين كه مشاهده و تجربهي ويژگيهاي موجود در نوع زندگي سالمندان ايجاب ميكند كه تدوين و اجراي سياستهاي ملي، به خصوص سياستهاي بين المللي در زمينهي مسايل سالخوردگان، با انعطافپذيري همراه بوده و به اوضاع مشخص گروههاي اجتماعي و افرادي كه سياستهاي فوق متوجه آن هاست دقيقا و به طور كافي و وافي توجه شود.
دليل آن كه مشكلات مربوط به سالمندي جمعيت و رفاه پيران در مناطق پيشرفتهي امروزي به يكي از معضلات بزرگ اجتماعي تبديل شده و اقدامهاي وسيعي كه قبلاً در اين راه صورت گرفته، به نتيجه دلخواه نرسيده است، غفلت غرب و سرگرم شدن به توسعهي سريع اقتصادي و عدم توجه به مسايل اجتماعي بوده است. غرب همگام با پيشرفتهاي مادي در برابر برخي از مسايل بنيادي كه به ظاهر كوچك و ساده مينمايد، چارهجويي نكرد و حال كه اين مشكلات چهرهي واقعي خود را نشان داده، فرصتها براي چارهجويي سپري شده است.
اما در جوامع در حال توسعه كه هنوز فرصتها به طور كامل از دست نرفته و تا رسيدن به پايهاي كه غربيها گرفتار آن شدهاند، مراحلي باقيمانده است، اين امكان وجود دارد كه ضمن بازنگري در پايگاه، منزلت و جايگاه اجتماعي اين قشر، تمام برنامهريزيها و سياستهاي خرد و كلان اجتماعي و اقتصادي را به سمتي سوق داد كه هم بر اقتدار اجتماعي و عزّتنفس قشر سالخورده منتهي شود، و هم پيوستگي و هم بستگي اجتماعي كه رفته رفته ميرود تا وجه غالب خود را در چهرهي سالمندان به نمايش بگذارد، مستحكم و پايدار نمايد.