پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - سينماي ديني و نگرههاي حكومتي - میراحسان احمد
سينماي ديني و نگرههاي حكومتي
میراحسان احمد
سرچشمهي نگرههاي حكومتي گوناگون، نگاهي است كه به شالودهها، مضامين و قوالب حكومتها تعيّن ميبخشد. بديهي است كه در متن نگرههاي حكومتي متفاوت اصولي وجود دارد كه نسبت آنها با پديدهها را توضيح ميدهد. بنابراين نگاههاي حكومتي مختلف، رويكردهاي گوناگوني به سينماي ديني خواهند داشت؛ رويكرد يك نگاه حكومتي كمونيستي به مقولهي سينماي ديني رويكردي منفي ميباشد. اين حكومت به صورت ذاتي در مقابل چنين سينمايي قرار دارد. يك حكومت «لائيك» نهتنها فراهم آوردن شرايط لازم براي رشد هنر ديني را وظيفهي خود نميداند، بلكه ضديت آن با اين تكليف، داراي منطقي «فلسفي ـ سياسي» است. البته اينكه آيا در حاكميت چنين نظمي، سينماي ديني پديدار ميشود يا نه و نسبت حكومت با اين سينما چيست مقولهاي جداگانه است.
حداقل تجربهي تاريخي نشان ميدهد كه در دموكراسيهاي غربي، به دليل تعلق فعاليتهاي سينمايي به حوزهي عمومي و بخش خصوصي، هيچگاه به صورت رسمي مانعي براي توليد اين يا آن اثر هنري و يا فيلمي متكي بر باورهاي قدسي وجود نداشته است. اگرچه به صورت پيچيدهتر، عليرغم ظهور آثار هنري معتبر همراه با پرسشهاي ديني در حكومتهاي لائيك، روح، فرهنگ، نگاه و اخلاقيات حاكم به سمتي گرايش يافت كه با نگرشي مبتني بر سنّتهاي لايتغير الهي ناسازگار بوده و خودبهخود امكان كمتري براي تحقق اين نگرشها در قالب يك واقعيت تصويري به نام فيلم فراهم شده است. زيرا سينما (فيلم) يك «هنر ـ صنعت» سرمايهبر با ملزومات گوناگون است كه تماس با افكار عمومي پرورش يافته در يك محيط گسسته از دين، يكي از اين ملزومات است.
بديهي است كه نگاه يك حكومت ديني به سينماي ديني نگاهي متمايز با انواع حكومتهاي نامبرده خواهد بود. حال، دربارهي نگاه حكومت ديني به سينماي ديني ميتوانيم اين پرسش را مطرح كنيم كه آيا يك نگاه واحد حكومتي ـ در حوزهي سياست ديني ـ در برابر سينما وجود دارد تا ما دربارهي رويكرد واحد نگاه حكومتي به سينماي ديني حرف بزنيم؟
بديهي است كه يك وجه اين پرسش ناظر به سود و زيان رويكرد نگاه حكومتي به سينماي ديني است. اما اين سود و زيان كه با تحليل آن به ضرورت سياستگذاري كلان حكومت در سينما دست مييابيم، بدون توجه به انواع نگاههاي حكومتي قابل فهم نخواهد بود. در اينجا به هيچوجه صحبت از نگاه خصمانهي حكومت به دين يا نگاه انسانگرايانه به آن نيست كه آن را از حيثيت وحياني و الهي جدا ميسازد و همچون نهادي اجتماعي به آن نگرد كه دست كار آدمي است. در اينجا، سخن بر سر آن است كه با وجود يك باور ديني، نگاه حكومتي واحد، موجود نيست.
آن نگاه حكومتي كه دين را امري شخصي تلقي ميكند، طبيعتا واكنش خاصي در برابر سينما و سينماي ديني دارد. نگاه حكومتي صرفا شريعتمدار، در جستوجوي اجراي احكام واجب، حرام، مكروه و مباح در واقعيت تصويري است و خواستار تبليغ دين از طريق سينما ميباشد. نگاه حكومتياي كه از سرچشمههاي معرفت باطني سيراب شده و فهمي وسيعتر از مسألهي گسترهي نگرش ديني به اشيا و رويدادها دارد، به سينماي ديني با منظري عرفاني، اخلاقي و اجتماعي مينگرد و با ديدگاه عاميانه كه سينماي ديني را همان سينماي حاوي موضوعهاي مذهبي، شرح حال مقدسين، اعمال شرعي و نمادهاي مستقيم ديني ميداند، تفاوت دارد. اين رويكرد چون با نگاه عاميانه مرزبندي مشخصي دارد، از يك كنش تبليغيِ آشكار و شعاري مبرّي است. و اين رويكرد را از نظر ماهوي به حال دين و رشد باور ديني زيانمند ميداند. طبعا رويكرد نگاه حكومتي اهل معرفت كه سينماي ديني را به راه و سبك دسترسي به تجلي متعال و قدسي وابسته ميداند، به سينماي ديني هرگز نميتواند حاوي گزينش راهي ساختگي و تزريقي باشد. شرط اول در اين نگاه، آن است كه هنرمند باورمند و حساس به تجربهي قدسي موجود باشد. اثري كه اين هنرمند ميآفريند حاوي حسي الوهي است. او بهزيباييشناسي قداست دست مييابد، نه به مضمون و موضوعهايي كه حاوي هيچگونه تجربهي استتيكي ممتازي نيست.
البته ما هنوز به مسألهي سود و زيان وارد شدن حكومت ديني در امر سينما و توليد فيلم براي سوق دادن سينما به سوي حس و حالي ديني نپرداختهايم. ما ميدانيم كه در گذشته حتي در امريكا، نهادهاي حكومتي (نظير پنتاگون يا سيا) مستقيم يا غيرمستقيم در توليد آثار جنگي و سياسي كه مبلّغ برتري نظم امريكايي بودند نقش داشتند. حتي خود كمپانيهاي توليد فيلم هم مبلّغ اين سينماي ايدهال امريكايي بودهاند. بيشك اين آثار، با در نظر گرفتن همهي قواعد سينمايي «هاليوودي»، پيام و تيرهاي را ابلاغ كردهاند كه حاوي نگاهي حكومتي بوده است. حال پرسش ما اين است كه آيا نگاه حكومتي ديني حق ندارد كه مانند نگاه حكومت امريكايي، سينماي وابسته به شالودههاي ايدئولوژيك خود را تقويت نمايد؟ آيا درست يا نادرست اين قلمرو فقط به قدرت و ضعف خود اثر مربوط نيست؟
آثار ضعيف داراي تأثير معكوس بر مخاطب عمومي است و نگاه حكومتي بايد با كسب توان توليد جاذبههاي فراگير، به سينماي ديني رويكردي مثبت داشته باشد و از آن حمايت نمايد.
حال پرسش اين است كه اگر فيلمهاي كم مايه و مبتذل در سبك و پرداخت، بتوانند با انگشت نهادن «بر احساسات» مخاطب او را جذب كنند، آيا حكومت ديني حق دارد به صورت رسمي يا غير رسمي از اين سينما حمايت نمايد.
بنابراين ما تا به اين جا اين پرسشها را مطرح كردهايم و به آن پاسخ گفتهايم. ماهيت رويكرد نگاه حكومتي به سينماي ديني چيست؟ آيا از نظر عقلي حكومت نسبت به سينماي ديني داراي يك نگاه است؟
آيا به طور حتم نگاه حكومتي به سينماي ديني حاوي منفعتجوييهاي تبليغي، سياسي و شعاري همسو با نيازهاي روزمره او است.
آيا تسرّي نگاه حكومتي به حوزهي توليد سينماي ديني موجب پيدايش آثار دستوري ميشوند كه با ذات ديني يك سينماي متأثر در تضاد است؟ آيا اين سينما همان سينماي حكومتي دينياي خواهد بود كه موجب ايجاد واكنشهاي منفي عليه امر متعال درمخاطبان ميگردد؟
در وهلهي نخست به نظر ميرسد كه هر پاسخ خبري منفي يا مثبت، به دور از واقعيت و ناسنجيده است. مابراي پاسخ به اين پرسشها بايد به چه منابعي رجوع كنيم: به مباحث اصولي در الهيات اسلامي ؛ به بحثهاي فلسفي دربارهي زيباييشناسي(به طور كلي) و سينما (به طور اخص)؛ به متون مقدس و افق آنها؛ به تجربهي حكومت صدر اسلام و به ويژه راهبردهاي هنري حكومت پيامبر(ص) و علي (ع) يا به تجربهي جمهوري اسلامي و نتايج و آثاري كه به بار آمده است؟
به هر حال در وجه اساسي، گفتوگو دربارهي رويكرد نگاه حكومتي به سينماي ديني بايداز يكديگر تفكيك شود:
١. وجه تئوريك، كلي و عقلي بحث؛
٢. وجه تجربي، سنّتها و روشهاي كاربردي برههي تاريخي گذشته يا حال. ما همواره سعي ميكنيم به جاي پاسخي متقن، امكانهاي پرسش و راههاي پاسخ را مرور كنيم و بحث نسبت حكومت و سينما را با همهي ابعاد نظري و تجربي آن به «هستيشناسي سينماي ديني»و مقالات موسع آن واگذاريم.
لازم به يادآوري است كه نگاه هيچ حكومتي به سينما نگاهي خنثي نيست. اگر چه نوع نگاهها با يكديگر متمايز است و حكومتهاي ديني نسبت به سينما رويكردهاي متنوعي دارند.
در نگاه اين نوشته، تجربهي كاربرد سينما به شيوهي حكومتهاي توتاليتر هيتلري ـ استاليني يا موسولينيوار كه در بلوك شرق و بخشي از حاكميت بلوك غرب رخ نمود (حكومت فاشيستي و نازيستي) با وجود توليد برخي از آثار قابل اعتنا از نظر سبك، كلاً با عدم موفقيت رو به رو بوده است.
طبيعي است كه چه در دموكراسي غربي و چه در گونههاي ديگر حكومت، نگاههاي ديگري نيز به سينما وجود دارد. البته كاربرد سينما همچون وسيلهي آموزشهاي تخصصي يا مستندات بصري ارتباطي با سينماي ديني پيدا نميكند و خارج از حيطهي پرسش حاضر قرار ميگيرد. بنابراين، تا آن جا كه به سينماي ديني مربوط ميشود، بايد بگوييم كه يك نگاه سلطه جو و فرمانرواي حكومتي هرگز نميتواند نتيجهي موفقيتآميزي را به همراه داشته باشد. اگر ما سينماي ديني را با تجلي قدسي يكي دانسته و توقع تأثير قداستزا و تعالي بخش از آن داشته باشم، زيرا نگاه دستوري حكومت اثر هنري را از اين وجه تهي ميسازد، چرا كه اين جنبه از نگاه با دستورات حكومتي در اثر هنري پديدار نميشود. به قول نويسندهي فيلم «در مقام تجلي قدسي» تجلي قدسي عبارت است از «ظهور و انكشاف امر متعالي يا مقدس از خلال واقعيت مادي؛ به عبارت ديگر تجلي چيزي از مرتبهاي كاملاً متفاوت است كه فراتر از واقعيت مادي ميباشد و در عين حال در اشيايي ظاهر ميشود كه جزء جداييناپذير و مكمل دنياي طبيعي و «خالي از قداست» ما هستند.
اين ماهيت تناقض نماي واقعيت از آنجا ناشي ميشود كه واقعيت نه فقط خود، بلكه جهت و بُعد ديگري را كه زير بناي آن است، آشكار ميسازد. با تجلّي امر مقدس، هر شيء علاوه بر آن كه چيز ديگري ميشود، به حال خود باقي ميماند. در فرهنگهاي رايج فقط اشيا و اماكن خاصي را ـ به طور مرسوم ـ مقدس ميشمارند، ولي تجلّي «قدسي» در هر جايي ظهور مييابد، «در همهي طبيعت ميتواند خود را همچون جهاني مقدس آشكار سازد؛ به عبارت ديگر، همهي عالم در تماميّت خود ميتواند يك تجلي قدسي باشد».١
گذر از يك حقيقت رباني در روح يك انسان آفرينشگر، و در اثر آفريده شدهي او به يك ابلاغ و نگاه حكومتي كه قالب فعاليت توليدي را فرمان ميدهد، ناممكن است. به همين دليل، هر گاه نگاه حكومتي مداخله در امر آفرينش را در پي داشته باشد، موجب شكست وجه روحي ـ معنوي و سرشت قدسي ـ روحاني اثر خواهد شد. اما آيا اين سخن به معني رها بودن نگاه حكومتي از هر ضرورت رشد دهنده در ايجاد شرايط مناسب براي سهل شدن امر توليد آثار ديني در سينما است؟ به طور حتم چنين نيست. امّا براي تبيين عدم موفقيت نگاه دستوري و اندازهي ايفاي نقش حكومت، به مباحث گستردهتري دربارهي تبيين رابطهي يك تحليل ربّاني از فرهنگ و واقعيت عمل حكومتي نيازمند هستيم. ما ابتدا بايد روشن كنيم كه فيلم چه نسبتي با امر متعال دارد و چگونه ميتواند به ساحت متعالي اشاره نمايد. ادراك اين چگونگي به ما كمك ميكند كه حدود و نقش نگاه حكومتي در پيدايش اينگونه آثار را در يابيم. البته لازم است در همان جا به اين پرسش پاسخ بگوييم كه چگونه نگاه حكومتي ميتواند به ماوراي خود، يعني به ساحت متعالي، اشاره نمايد؟ سپس بايد تمام حكومت از يك سو و مقام سينما از سوي ديگر، در متن عمل واقعگرايانه جهان تعيين گردد. طبيعي است كه در بحثها مفصل ناگزير هستيم از منظر حكمت معنوي به حكومت بنگريم و مسأله را از موضع تئوري حل و فصل نمائيم، سپس در حوزه عمل به آن بپردازيم.
بدين ترتيب ابعاد رويكرد نگاه حكومتي به سينماي ديني، هر لحظه براي ما بغرنجتر ميشود.
آن پاسخ ساده كه براي حكومت ديني در حوزهي فعاليت سينمايي، نقش رهبري كننده، نظارتگر و سياستگذار را تدارك ميديد، حال با لبهها، بريدگيها و سؤالهاي تازهاي رو به رو شده است. كه به نظر ميرسد هر گونه منش مستبدانه و فرمانفرمايانه را قرين عدم موفقيت ارزيابي مينمايد. بدين ترتيب آيا نقش ديگري باقي ميماند؟ با اين تفاصيل آيا رويكرد مثبت نگاه حكومتي به سينماي ديني نفي ميشود؟ يعني نگاه حكومتي در هر حال مايه و پايهي پيدايش سينماي ديني كليشهاي و بي روحي است كه نه تنها نقشي در جلب مخاطب به سينما و دين و سينماي ديني ندارد، بلكه بنا به ذات و ملزومات خود، آثاري شعاري و دستوري ميآفريند كه از كمترين جذابيت برخوردار هستند. آيا تنها نگاه حكومتي ممكن به سينما همين نگاه پر از دافعه و منفي است؟
بديهي است كه نگاه حكومتي به سينماي ديني ميتواند خارج از مدار «فرمان»، «شعار»، «كليشهاي» يا «تشويق» هر الگوي دستوري شكل بگيرد. اين نگاه جدا از نقش يكّه مالي حكومت ميتواند به طور كلي از تجلي ساحت متعالي در فيلم (به دور از هر شعار و كليشه) بنا به اصالت زيبايي شناسانه اثر حمايت كند بي ترديد اين حمايت موفقيتآميز خواهد بود.
در نگاه مدرن، دولت غير ديني امور سينما را به صورت مطلق به بخش خصوصي واگذار ميكند و دخالتي در آن ندارد. رابطهي حكومت و سينما نيز بر مبناي قواعد تعريف شدهي حقوق رسمي دولت، نظير اخذ ماليات و اجراي قواعد مربوط به توليد صنعتي و حداكثر حفاظت از خط قرمزهاي مبرهن جامعهي باز نيز رعايت ميشود.
ليكن مسلماً حكومت اسلامي براي خود تكاليف راهنمايي كننده وسيعتري قايل است كه علاوه بر حلال و حرام شرعي، حمايت از سلامت اخلاقي و روحي نيز ميتواند مورد توجه قرار گيرد و براي سينماي ديني وظيفهاي ربّاني قائل باشد تا تصويري از تلاشهاي هنري ـ فرهنگي براي رسيدن و تقرّب به نامتناهي و متعال به تماشاگر ارايه دهد.
موفقيت اين سياست به ژرفاي فرهنگي خود حكومت و گسترهي خلاقيّت مورد پذيرش در متن وابسته است.