پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - روند مطالعات اسلامي در غرب دين و سياست اسلامي (٢)
روند مطالعات اسلامي در غرب: دين و سياست اسلامي (٢)
نويسنده: جين اسميت
مترجم: فرهاد ساساني
مطمئنا بسياري از روشنفكراني كه مطالعات اسلامي داشتهاند، امروزه بهخوبي از مسئوليت خود آگاهند كه از يك سو، بر ميراث بداعتمادي و بدنمايي نيفزايند و از سوي ديگر، كمكي به دركِ متقابل كنند. «محمد عبدالرئوف» يكي از جنبههاي اين وظيفه را در فصلي از كتاب رويكردهاي مارتين بيان ميكند: «چالشي كه اكنون مطالعات اسلامي در غرب، بخصوص در ايالات متحده، با آن مواجه است، تلاش براي تبديل شدن به پلي كارآمد بين غرب و جهان اسلام است. در اين فرايند پرسشهاي دشواري مطرح ميشود: پژوهشگران اسلامي در كمك به تدوين سياست خارجي ايالات متحده در قبال ملل مسلمان تا چه حد نقش ايفا ميكنند؟ اسلامشناسان غربي چگونه ميتوانند به كاستن ـ و نه افزودن ـ سوءتعبيرهاي بخشي از دنيايي كه اكنون عميقا بر غرب تأثير گذاشته است، كمك كنند؟(١) از نظر من برخورد با اين چالش و در عين حال وفادار ماندن به عينيت سفت و سخت پژوهش، دستورالعملي مهم براي پژوهشگران غربي اسلام در حال حاضر است.
بخشي از اين وظيفه، همانطور كه ذكر آن رفت، استفاده از تخصص پژوهشي در تفسير دين اسلام، در بافت رخدادهاي بينالمللي براي تذهيب عمومي مردمِ غيرروحاني است. كتابهاي زيادي براي عموم مردم نوشته شده است: برخي را روزنامهنگاران متعهد(٢) نوشتهاند (بازگويي اين واقعيت آشكار لازم است كه كتابهاي بيشتري نيز كه تعهد كمتري داشتهاند، منتشر شده است)؛ برخي را هم دانشگاهياني نوشتهاند كه مخاطب معمولشان جامعهي پژوهشگران است. در مقولهي دوم، كتابهايي قرار ميگيرند كه به واقعيتهاي ديني ـ سياسي اسلام در جهان معاصر ميپردازند.
برخي آثار، تكنويسندهاي هستند و ميكوشند به ميزان متفاوتي از موفقيت، به مسألهي اسلام و واقعيتهاي سياسي در بافت تحولات تاريخي و كنوني دنياي اسلام بپردازند.(٣) تعداد چشمگير و روزافزوني از كتابها، محصولاتي چندنويسندهاي از همايشهاي بزرگي است كه مقالاتي از طيف متنوعي از پژوهشگران در آنجا گرد آمده است.(٤) دو كتابِ چندنويسندهاي، كه به سبب كيفيت عالي كاملاً يكپارچهي مطالبشان شايان ذكرند، عبارتاند از: مجموعهي «اسلام؛ زندگي ديني و سياسي جامعهاي مسلمان»(٥)، ويراستهي «مارجوري كِلي» و كتاب «تأثير اسلام»(٦)، ويراستهي «ايُون حدّاد» و غيره. هردو كتاب با بهكارگيري استعدادهاي پژوهشگران متنوع، مقدمهاي محكم و متعهدانه در باب اسلام ارايه مينمايند. كتاب «كِلي» جامعتر و مروري تاريخي است در مورد دين، جامعه و سياست؛ حال آنكه كتاب «حدّاد» مجموعهاي از تحليلهاي موضوعيِ انجامگرفته را در بافتي اجتماعي ـ سياسي ارائه ميدهد كه نشانگر دامنهي موضوعات رايج در پژوهش معاصر اسلام است.
يكي از آثار چندنويسندهاي خوب در مورد حوزههاي متمايز اسلام عبارت است از: «اسلام در آسيا: دين، سياست و جامعه» ويراستهي «جان. ال. اسپوزيتو».(٧) اين مقالات، با آميختن دين، سياست و تحليل اجتماعي، پيشينهاي تاريخي ارايه و دورنماي كنوني را معرفي ميكنند. اين كتاب تصاوير خوبي از تنشهاي بين نيروهاي روزافزون طرفدار اتحاد اسلام و بيداري اسلامي، و واقعيتهايي از تضادهاي درون اجتماعي به دست ميدهد. چند تن از نويسندگان اين مجموعه به موضوعِ انطباق ميپردازند؛ براي مثال، اينكه چطور ممكن است شورويايي يا چيني بود و بازهم مسلمان ماند؟ اين كتاب نمونهاي است از بهترين گونههاي اخير مطالعات «جمعي در باب اسلام... .»(٨)
يكي ديگر از حوزههاي مرتبط با تحليل سياسي اسلام امروز، بررسي اقليتهاي اسلامي كشورها و مناطق است. «م. علي كِتاني»(٩) تحليلي انديشمندانه از برخي موضوعات اقليتي مسلمان كه در بافت جامعهاي متكثر هويت مييابد، در كتاب «اقليتهاي مسلمان در دنياي امروز» ارايه ميدهد.(١٠) او با اشاره به مسألهي تأكيد بر مفهوم جدايي (و تلويحا برتري) و در عين حال تقاضاي دسترسي برابر به منابع جامعهي بزرگتر، تصديق ميكند كه اميد به بقاي جامعهي مسلمان باز هم تأييدي است بر حقيقت منحصر به فرد قرآن و نفي نسبيت ادعاهاي ديني.
تلاشهاي خلاقانهاي نيز براي ارايهي درك مسلمانان از سياست، قانون و تغيير اجتماعي وجود داشته است. بدين منظور از نوشتههاي مسلمانان، گزيدهاي انتخاب شده است.(١١) البته عموما اين آثار دچار ناپيوستگي و عدم تمركز هستند و بيشتر، كتابهايي كمكي براي آثار رواييترند.
خيلي نميتوان براي شناخت اسلام و سياست در جهان معاصر بر اهميت انقلاب ايران تأكيد ورزيد. اين مسأله در تحليل زياد ايران و ماهيت اسلام ايراني از سال ١٩٧٩/١٣٥٧ به بعد هويدا است. اين تحليلها كه مطالعاتي متمركز است، به حكومت ايران و ماهيت خاص هويت ديني كنوني آن ميپردازد؛ ولي پيامدهايي نيز براي مقولهي تحليلهاي سياست كنوني اسلام به عنوان يك پديدهي جهاني دارد. برخي از اين آثار به تاريخ ايران پيش از انقلاب ميپردازند، اگرچه معلوم است از اين رخداد الهام ميگيرند... .(١٢)
تعجبي ندارد كه تعداد آثار تشيع اثناعشري از زمان انقلاب افزايش آشكاري داشته است. مهمترين آنها عبارتاند از: اثر عالي و جالب «موجان مومِن»، «درآمدي بر اسلام شيعه: تاريخ و آموزهي تشيع دوازدهامامي»؛(١٣) «مهدويت اسلامي: انديشهي مهدي در اسلام دوازدهامامي»،(١٤) از «عبدالعزيز ساچدينا»؛ «جهاد و شهادت؛ مبارزه و شهادت در اسلام»(١٥) ويراستهي «مهدي عابدي» و «گري لگنهازن» و «انتظار هزاره»، از «سيدحسين نصر»، «حميد دباشي» و «سيدوليرضا نصر».(١٦) كتاب آخر، مجموعه گزيدههايي جالب از سه ديدگاه كاملاً متمايز است كه در تدوين ايدئولوژي انقلاب مهم بودهاند.
اين آثار مربوط به ايران و واكنشهاي ديني كه نقش مهمي در تحولات سياسي معاصر ايفا كردند، هم براي آنچه دربارهي آن كشور ميگويند و هم براي پيامدهاي رخدادهاي ايران براي مابقي دنياي اسلام اهميت دارند. آگاهي فزاينده (يا شايد زياد) اسلامي در مقياسي جهاني، نشان ميدهد كه تحولات ايران، مثل ديگر بخشهاي جهان اسلام، تأثيري مستقيم بر تفكر و جنبشهاي اسلامي در جهان عرب دارد.
تا مدتها متهم كردن پژوهشگران اسلام به توجه خاص به خاورميانه و كنار گذاشتن مابقي جهان اسلام آسان بود؛ اما ديگر نميتوان اين كار را كرد. مطالب فراواني دربارهي اسلام در افريقا، آسياي جنوب شرقي، پاكستان و شبهقاره (درواقع عملاً تمام بخشهاي جهان كه اسلام در آنجا حضور چشمگير داشته باشد) و نيز ايران موجود است. بنابراين مهم است كه خدمتي را كه خود مسلمانان به مطالعهي دانشگاهي در مورد اسلام ميكنند، ملاحظه نماييم. با اين كه اكثر مطالعات ميداني را غربيان انجام ميدهند، ديدگاههاي پژوهشگران مسلمان به طرز چشمگيري بر پيكرهي اطلاعات موجود ما ميافزايد. اين وظيفهي محقق جوينده است كه تأثيرات و روابط متقابل جنبشهاي اسلامي در سراسر اين مناطق مختلف را بهدست آورد. در ضمن ميتوانيم از مطالعات ميداني منفرد خوبي كه بخشهاي مهمي از يك معماي هنوز حلناشدهي بزرگ را بهدست آوردهاند، استقبال كنيم.
تفسير قرآني
از ميان بخشهاي مختلف مطالعات اسلامي، هيچكدام براي پژوهشگران غيرمسلمان حساستر از تحليل قرآن نيست. «فضل الرحمان فقيد»، مفسر پاكستاني و عاليقدر اسلام، از مسلماناني است كه اصرار داشت مطالعهي قرآن قلمروي است كه پژوهشگران غربي نبايد در آن پژوهش كنند. فضلالرحمان با يادآوري اين كه مطالعات غربي قرآن دو رويكرد اساسي در قبال متن (يعني توجه به تأثيرات يهودي و مسيحي و سعي براي تنظيم تاريخي آيات) داشته است، خواستار تلاش بيشتر مسلمانان براي تفسير موضوعات و آموزههاي قرآن شد.(١٧) او با اشاره به اينكه واقعا انجام اين نوع تفسير كار غيرمسلمانان نيست، خواستار همكاري پژوهشگران غربي در تركيب كردن ابزار تحليل تاريخيشان با تعهدات تفسيري پژوهشگران مسلمان شد.
پيشنهادات فضلالرحمان براي اقدامات مشترك ميتواند روش مفيدي باشد، اگرچه جاي شك است كه غربيان كاملاً به تمايل او به پرهيز از تفسير كردن توجه كنند. طي ساليان سال، پژوهشگران غربي با بررسي تاريخ متن و تاريخ تفسير قرآن، خدمات مهمي به مطالعات قرآني كردهاند (كه هيچيك برتر از آثار عظيم «ايگناز گُلدزيهر» و اخيرا به دنبال آن، تلاشهاي «هلموت گاتيه»(١٨) و ديگران نيست). برخي از آثار مقدماتي كلي در باب قرآن براي مخاطبان غربي، مثل آثار «مونتگامري وات» بين مسلمانان نيز طرفدار پيدا كرده است. اگرچه در كل اين عمل مورد ترديد است، اما پيدا كردن نمونههايي از نوشتار غربيان كه براي جامعهي اسلامي بسيار مشكلآفرين شده باشد مشكل نيست. كتاب تقريبا جديد «جان وانسبارو»(١٩) و «جان بِرتون»(٢٠) كمك چنداني به حسن نيت مسلمانان در مورد تحقيقات غربيان در قلمروي قرآن نكرده است... .
نمونهي جالب ديگر، كتاب «موضوعات معادي قرآن»(٢١) از «توماس. ج. اُشونِسي» است. اين اثر در كل، بررسي دقيق و متعهدانهي مجموعهاي از سورههاي قرآن است كه ناگزير به برخي از مسلمانان اهانت ميكند؛ زيرا بعضي از مطالب قرآني را به كتابهاي يهوديان و مسيحيان و خاخامها نسبت ميدهد و تأكيد ميكند كه مهمتر از كار مفسران مسلمان در فهم برخي سورههاي قرآن، تأثير ثابتشدهي زيانهايي غير از عربي بر سبك و واژگان قرآن است. اين مسأله مشكل دردناكي است؛ چنانكه اثر اُشونسي را درواقع بسياري از پژوهشگران مسلمان تحسين ميكنند. البته اين تنها اثر او نيست كه در آن چنين حوزههاي مشكلآفرين بالقوهاي بروز ميكند.
يكي از پيشرفتهاي پژوهش و بررسي اخير غربيان در مورد متون اسلامي (بهجز پذيرش اهميت شفاهيّت قرآن كه ذكر آن رفت) فهم بيشتر نصّ و متن با تعبيري گستردهتر است. مطالعات روزافزوني در زمينهي پذيرش اهميت احاديث معتبر در زندگي اكثر مسلمانان، البته نه به ميزان قرآن انجام ميگيرد. از اين رو، مطالعهاي خاص، چون كار «ديويد پاوِرز» در مورد قانون اسلامي وراثت با عنوان «مطالعاتي در قرآن و حديث»، بهدرستي از اين منابع استفاده ميكند... .(٢٢)
در حوزهي خاص مطالعات روايات، «جوينبول»، كه پيشتر از او به خاطر توجهش به مسألهي اهانت به علما ياد كرديم، در اثر مهمي با عنوان «سنت مسلمانان؛ مطالعاتي در تاريخنگاري، شأن نزول و اعتبار احاديث اوليه»،(٢٣) توجه زيادي به حساسيتهاي مسلمانان مبذول ميدارد. جوينبول در مدلي، كه من آن را مدل پژوهش متعهدانه مينامم، فاصلهي بين مطالعات غربيان و مسلمانان را تصديق ميكند (اساسا به خاطر امتناع غربيان از پذيرش سنديت بسياري از مطالب احاديث) و نقدي مناسب از برخي بزرگان پژوهش متني غرب مانند «گُلدزيهر»، «شاخت» (Shacht) و «اَبوت» (Abbott) ارايه ميدهد. او از موضعي ميانه، طرفداري ميكند؛ ميگويد، بايد آن را با ذهني باز پيوند زد. برخي اين ويژگي را سادهلوحي ميدانند؛ ولي جوينبول آن را سرمايهاي عظيم در مطالعهي جامعه و متون صدر اسلام ميپندارد.
موضوعات اصلي دين اسلام
در مقولهاي نسبتا متفاوت، مطالعاتي قرار ميگيرد كه بخصوص در اسلام پديدهاي ديني به نظر ميرسد و به يك يا چند جنبه از تاريخ، فلسفه و الهيات اسلام ميپردازد. شايد سادهتر باشد اين را... دورهي جديدي از مطالعات اسلامي بدانيم. ديگر، آثار زيادي مثل بررسي كلي پژوهشگران بزرگي مانند «ايگناز گلدزيهر»، «د.ب. مك دونالد»، «ه··. ا. ر. گيب»، «آ. ونسينگ»، «لوئيس گاردت»، «م.م. اَناواتي»، «هري وُلفسون» و بسياري ديگر در گذشته پيدا نميكنيم. در عوض بار ديگر با بسياري از مجموعه مقالاتي مواجه ميشويم كه معمولاً به يك موضوع خاص ميپردازند. اين نوع مجموعهها در شمار كارهايي هستند كه به دين اسلام پرداختهاند و بيشتر آنها... از عدم پيوستگي در موضوع، رويكرد و روش رنج ميبرند. اغلب به نظر ميرسد نويسندگان مقالات آنها به خاطر موقعيتشان در آن زمينه... انتخاب شدهاند، نه اينكه گروهي از پژوهشگران با هم بنشينند و بهطور جدي به شكل يك تيم به يك موضوع بپردازند. كتاب، اغلب خوب از كار درميآيد و عميقا جنبههايي از الهيات، فلسفه و اخلاق اسلامي در يك جلد بررسي ميشود؛ ولي هيچ پيشرفت موضوعي آشكاري مشاهده نميشود.(٢٤)
يكي از راههاي توجه به موضوعات الهيات اسلامي، ترجمه و بررسي آثار برخي شخصيتهاي معروف تاريخ تفكر مسلمانان، بخصوص در اين اواخر «ابن تَيميّه» است. از اين رو، مطالعاتي از اين متكلم حنبلي مييابيم كه بر چگونگي ارتباط انديشههاي او با جامعهي مسلمان امروز و امكانات گفتوگوي بين اديان تأكيد دارد. دو مورد شايان ذكر عبارت است از: «علم اخلاقِ ابن تيميّه» از «ويكتور ماكاري»(٢٥) كه اساسا رسالهي او است كه زير نظر «اسماعيل الفاروقي» فقيد انجام گرفته است، و «پاسخ يك متكلم مسلمان به مسيحيت» از «توماس ميشل» كه ترجمهي «جواب الصحيح»،(٢٦) با مقدمهاي مفصل است.
از نخستين زماني كه غربيها از وجود اسلام به عنوان نيرويي قابل توجه آگاهي يافتند، نظر كنجكاوان و پژوهشگران به شخص حضرت محمد(ص) جلب شده است. همانطور كه ميدانيم بيشتر گزارشهايشان به سبب تعصبورزي شرمآور بوده است. اما رفتهرفته با افزايش سطح درك و يا تعديل در جدل موجب شد كه در ميانهي سدهي جاري [بيستم[ برخي مطالعات بسيار ارزشمند (مثل مطالعات «رژي بلاشر» Regis Blachere»، «م. و. وات M.W.Watt» و «رودي پارت Rudi Paret») انجام گيرد. چنين آثاري كه متعهدانه به مكتوبات مربوط پرداختهاند، نه غيرانتقادياند و نه بدون حساسيت؛ و كوشيدهاند اهميت پيامبر(ص) را در شرايط اجتماعي، اقتصادي و نيز مذهبي درك كنند.
منصفانه است اگر بگوييم از آن زمان نويسندگان غربي به تلاش براي معرفي شخصيت حضرت محمد(ص) با درك متفاوت ادامه دادهاند... گاه پژوهشگران غربي كوشيدهاند منتقدانه به پژوهش مسلمانان در مورد حضرت محمد(ص) نگاه كنند. يكي از بهترين تلاشهاي آنها در سال ١٩٧٢ به وسيلهي آنتوني وِسِلز انجام گرفت كه مطالعهاي است عالي دربارهي «حيات محمد» از «محمدحسين ميكل» با عنوان «زندگينامهي عربي امروزين محمد»... .(٢٧)
دههي حاضر به نوعي شاهد تغيير در تأكيد بر نوشتن دربارهي پيامبر(ص) و شناختن او «به لحاظ ديني» بوده است. در اينجا ميتوان به دو اثر اشاره كرد كه تلاشهايي بينهايت حساس براي قابل قبول كردن پيامبر اسلام و شايد حتي مقبول براي مخاطبان غربي بودهاند. يكي از آنها عبارت است از: «محمد، زندگي او بر اساس اولين منابع»(٢٨) نوشتهي «مارتين لينگز» كه صرفا با گزينشي دقيق از مطالب اوليه، زندگي محمد(ص) را ارائه كرده است. امتياز اين كار، بدون شرحي از جانب نويسنده، اين است كه به خواننده فرصت ميدهد تا همهچيز را «از درون» نگاه كند. مطمئنا پژوهشگر فني حذف مراجع آشكار آن را نميپسندد... .
بايد در آثار مربوط به ابعاد ديني خاص اسلام، مطالعات متعدد در مورد عرفان يا تصوف را نيز گنجاند. بهويژه جريانهاي ظاهرا بيپايان نوشتههاي تازهمسلمانشدگاني چون: «ادريس شاه»، «عنايتخان» و «جواد نوربخش»، بخشي از پيكرهي بسيار بزرگ مكتوبات مربوط به رازورزي در تمام سنتهاي ديني است كه اخيرا محبوبيت پيدا كردهاند. برخلاف اينها، مطالعات پژوهشيتر را معمولاً ـ و نه هميشه ـ دانشگاهيان غربي مينويسند. با اين كه نويسندگانشان اغلب در آستانهي دخالت شخصي هستند، نتيجهگيريشان را به شكل ميوههاي تحقيقي عيني و البته موافق ارائه ميدهند.
چنين مطالعاتي... معمولاً تاريخياند و ناگزير توصيفي، و اغلب تفسيرياند تا تحليلي. هنوز در صف مقدم مطالعات غربي در باب تصوف، «آنماري شيمل» قرار دارد كه اثرش عملاً به سبب توانايياش در كاوش در انواع متنوعي از مطالب زبانشناختي و فرهنگي بينظير است.(٢٩) شماري از دانشجويانش از روش او پيروي كردند، كه رسالههاي دكتري آنها نيز آثاري مهم در زمينهي مطالعات تصوفشناسي است... .
راهنماهايي براي مؤمنان
از عنوان اين رهنمودهاي كلي بهصورت آزاد استفاده ميكنم؛ ولي منظور از آنها مطالعات (يا معرفيهايي) از اسلام است كه خود آگاهانه در قالب يك مذهب ديني، چه مسيحيت و چه خود اسلام، و به منظور راهنمايي افراد ديگر همان مذهب انجام گرفته است. آنها را به سه دسته تقسيم ميكنم: نخست، مجموعهاي از گزارشات در مورد مراحل گذشته و كنوني گفتوگوي مسيحيان و مسلمانان (كه مسيحيان انجام دادهاند)؛ دوم، شامل تلاشهاي مختلف مسيحيان براي شناخت اسلام از نظر الهيات و سوم، دربرگيرندهي آثاري از مسلمانان كه يا دفاعيهاي آشكار است يا اقدامي است براي تفسير اسلام سنتي، به صورتي كه براي دنياي امروز معنيدار و با آن مرتبط باشد.
مطالعات نوع نخست، مقالاتي است تاريخي از يك نويسنده(٣٠) يا به صورت مجموعه كه به برخوردهاي خاص يا مجموعهاي از برخوردهاي بين مسيحيان و مسلمانان و (گاه) پيامدهاي آنها نگاه ميكنند. گاه اينها نتايج همايشهايي است كه معمولاً كمتر در آنها بحث يا مجال تعقيب موضوعات وجود دارد... .(٣١)
بهجز اندكي از مسلمانان، بيشتر آنها تمايلي به انجام... اقدامات براي جستوجوي مبناي مشترك ندارند. علاقهي اصلي مسلماناني كه «مذهبي» مينويسند، يعني كساني كه خودآگاهانه در مقام مسلماناني متعهد مينويسند، معرفي اسلام به صورت آرماني، اگر نه كامل، اما كاملشدني است. امروزه مسلمانان كمي به گفتوگوي جدي علاقه دارند؛ بلكه بيشتر علاقه به قبولاندن ارزش و اعتبار نظام اسلامي به مسلمانان (و غيرمسلمانان در صورتي كه ميل به شنيدن آن داشته باشند) است. بيشتر اين نوشتهها ملالآورند(٣٢) و برخي از آنها، با اين كه به شكلي خلاقانهترند، به علت تكرار همان موضوعات معروف، كهنه ميشوند. بسياري از آثار «عبدالعَلا مودودي» يا «مريم جميله» دربارهي ارتباط اسلام با «انسان امروزين» از اين دست است. ويژگي خيلي از نوشتههاي مسلمانان معاصر نهتنها اين باور است كه اسلام تنها پاسخ است، بلكه كاملاً و به شكلي غيرانتقادي به منابع كلاسيك سنت تكيه دارند. قانون، هنجارها و ساختارهاي اسلامي را معين و در نتيجه هميشه معتبر، ولي نقدناپذير ميشمارند... .
نقش زنان در اسلام
شايد توجيه اندكي براي جدا كردن مقولهي مطالعهي زنان در اسلام وجود داشته باشد، مگر براي تأكيد بر اين كه شمار چنين آثاري در يكيدو دههي گذشته زياد بوده است. تا حدي در اثر آگاهي فمينيستي (زنباورانه)اي كه آشكارا در غرب بروز كرده است، موجي از همايشها، رشتهها و مطالعات دربارهي زنان در سنتهاي ديني گوناگون بهراه افتاده است. شايد به سبب اين كه «احياي اسلام» به شكل پديدهاي تقريبا جهاني با ملاحظاتي چون: بررسي مجدد قانون خانواده، استفادهي مكرر زنان مسلمان از بهاصطلاح پوشش اسلامي و بحث كلي نقشها و حقوق زنان، كتابهاي پرشماري در باب موضوع زنان در اسلام به طور اعم، و جوامع و فرهنگهاي خاص بهطور اخص به چاپ رسيده است.
گاه ميگويند تنها دوگونه زن مسلماني كه دربارهي نقش خود مينويسند: غيرمذهبيون (سكولاريستها) يا نوگرايان (مدرنيستهاي) غربي و سنتگرايان معتقدند؛ معلوم است كه چنين نيست. خيلي از زناني كه سخت به اسلام پايبندند، ميكوشند وضعيت خود را با خلاقيت و نيز وفاداري مطرح كنند. رسانهاي كه اغلب براي اين كار انتخاب ميكنند، كتابي با چند نويسنده است. اين بار نيز همان مشكلات كيفيت نابرابر مطالب و فقدان مضموني وحدتبخش بروز ميكند. «عزيزه الهِبري» در «زنان در اسلام»(٣٣) ادعا ميكند آميزهاي متعادل از ديدگاهها را در ارتباط با زنان مسلمان ارايه مينمايد. خوب است كه اكثر نويسندگان اين كتاب خودشان زنان مسلماناند. با اين حال تعادلي كه الهبري به دنبالش ميگردد، تا حدي بهدست نميآيد؛ زيرا از زناني با ديدگاه يك مسلمان سنتگرا، هيچ مقالهاي وجود ندارد. اميد «فرهدا حسين» به كاوش اين موضوع در «زنان مسلمان»(٣٤) با رويكردي چندرشتهاي تحقق مييابد؛ ولي به خطا ميرود؛ چه، دامنهي رويكردها و موضوعاتش آنقدر زياد است كه خواننده سير مطالب را كم ميكند.
در واكنش به واقعيت انقلاب ايران مطالب زنان دربارهي اين رخداد و سرخوردگي بعديِ خيلي از زنان ايراني، چندين كتاب خيلي خوب در باب زنان مسلمان در بافت ايران منتشر شده است. اثري جالب در مورد ديدگاههاي متفاوت دربارهي اسلام و نقش زنان در مجموعه مقالات ديده ميشود كه آذر طبري و ناهيد يگانه در كتاب «در سايهي اسلام: جنبش زنان در ايران»(٣٥) گردآوري كردهاند. در اين مقالات دربارهي فاصلهي ميان اميدهاي زنان ايران در زمان انقلاب و نوميديهاي عميق آنان تنها ظرف چند سال پس از انقلاب بحث ميشود. همچنين در اين مورد، «زن و انقلاب در ايران»(٣٦) از گيتي نشاط و «زنان ايران: نزاع با اسلام بنيادگرا»(٣٧) مهماند. بايد يادآور شد كه نهتنها تمام اين آثار از زنان هستند، بلكه به نظر ميرسد با توجه به اين كه در تحليلهاي اكثر مردان از تاريخ اخير ايران كمتر يا هيچ ذكري از مشاركت زنان در انقلاب ايران به ميان نيامده، ضرورياند.
در كل از نظر اين نويسنده، مقالات تكنويسندهي غيرمسلمانان خيلي موفق نبوده است. بوق و كرناي زيادي دربارهي كتاب «زن در اسلام»(٣٨) از «ويبكه والتر» شد؛ اين كتاب با مروري بر برخي جنبههاي فرهنگ و تاريخ اسلامي، حكايتها و آگاهيهايي از زندگي زناني كه اغلب در متون استانداردتر وجود ندارند، بهدست ميدهد. والتر يك تاريخنگار اجتماعي و فرهنگي است و در نگارش توصيفات كوتاه از افراد مهارت دارد كه از بسياري از اين توصيفات به عنوان الگوهاي زنان مسلمان استفاده ميشود... .
مقولهي كامل ديگري از آثار مربوط به زنان در اسلام، مجموعهي نسبتا حجيمي از نوشتههاي مسلمانان، چه مرد و چه زن، است كه از نقش و جايگاه زنان در سنت اسلامي به صورتي محافظهكارانه و اغلب دفاعي سخن ميگويد... اغلب اين آثار حرف تازهاي ندارند و تكرارياند؛ ولي گاه اقدامات مهمي هستند براي جدّي گرفتن شيوههايي كه از طريق آنها، زنان مسلمان معاصر بتوانند هويت اسلامي خود را بپذيرند و به عنوان مسلماناني سنتي در بافت جوامع نوين، كه ارزشهاي سنتي در آنها كمكم از رونق ميافتد، به حيات خود ادامه دهند... .
اين بود مروري كوتاه بر برخي رويكردها و موضوعات مورد توجه پژوهشگران غربي و مسلمان در مطالعه و شرح دين اسلام. آثار نامبرده اساسا براي مخاطب غربي در نظر گرفته شده و به انگليسي نوشته شده (يا موجود) است.
نويسندگان غربي در نقطهي جالب و تقريبا حساسي از تاريخ تفسير اسلام به مثابهي يك دين و يك مسألهي اجتماعي قرار دارند: امپرياليسم فرهنگي داراي تعصبات آشكار و پنهان معرفي شده است. پژوهشگران غيرمسلمان با وظيفهي پرچالش پرهيز از اين تعصبات و ارايهي تفسيرهايشان از مطالب اسلام به شيوهاي كه هم موافق و تحسينآميز باشد و هم در عين حال به دركشان از پژوهش متعهدانه وفادار بماند، روبهرو هستند. بسياري از پژوهشگران غيرمسلمان با روبهرو شدن با پافشاري برخي در جامعهي اسلامي بزرگ بر اين كه تنها مسلمانان ميتوانند مفسر اسلام باشند، مجبور ميشوند در مورد تعريفهاي نسبتا معيار غربي از پژوهشِ خوب تجديدنظر كنند.
اين مسأله ميماند كه ببينيم چه نوع همكارياي ميتواند بين پژوهشگران مسلمان و غيرمسلمان، بهويژه بين غربيان و مسلمانان آزاديخواهتري كه خودشان اغلب سر سختترين منتقدان خيلي از خطوطي هستند كه مسلمانان معاصر در پيش گرفتهاند، انجام گيرد. همكاري بين معتقدان به اين دين و غير معتقدان به آن، نهتنها در گردآوري اطلاعات (و بررسي سنديت آن) بلكه در تعيين روشهايي مؤثرتر براي ارايهي مطالب و تفسيرها مفيد است.(٤٠) اين كوششهاي دوجانبه هنوز مراحل آغازين را ميگذراند و ميتواند با تعامل بيشتر مسلمانان و غيرمسلمانان، چه از طريق همايشها و نشستهاي دانشگاهي و چه از طريق كارهاي پژوهشيِ مورد حمايت بسياري از طرحهاي بنيادين كنوني تقويت شود.
مشخص است كه نبايد غربيان به خاطر تلاشهايي كه به نظر ميرسد بسياري از آنها با بازنمايي متعادلتر مطالب اسلام انجام ميدهند، منتظر استقبال بيدرنگ همكاران مسلمانشان باشند. به نظر ميرسد كه نميتوانند به كاهش چشمگير دفاعيات خيلي از افراد جامعهي اسلامي در آيندهاي نزديك اميد داشته باشند؛ اما عرصهي هيجانانگيز براي گفتوگو ميان پژوهشگران غيرمسلمان، داراي حسن نيت و متعهد، و مسلمانان كه حس ميكنند آيندهي اسلام در گرو نقد جدّي خطوطي قرار دارد كه در جهان معاصر پيش ميگيرند، بهچشم ميخورد. ممكن است بتوان حال و هواي تازهاي از پژوهش را مشاهده كرد و اميدوار بود، با همكاري بيشتر، كوششهايي براي شناخت بهتر اسلام صورت گيرد كه در نهايت به نفع همه است.