پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - نقش حياتي ارتش در امنيت ٥٠ سالهي اسرائيل

نقش حياتي ارتش در امنيت ٥٠ ساله‌ي اسرائيل


نويسنده: ز. ايوشيو (عضو شوراي مؤسسه بين المللي مطالعات استراتژيك لندن)
مترجم: عبداللّه‌ بيچرانلو

از آغاز تشكيل حكومت يهود، ارتش اسرائيل (IDF) از ابزارهاي حياتي اين رژيم بوده است. ارتش، در كنار ساير دستگاهاي امنيت ملي اسرائيل، در حفظ و انسجام حكومت نقش مهمي ايفا كرده است. با پيدايش روند صلح اعراب و اسرائيل و تغيير ماهيت تهديدهاي نظامي، نقش (IDF) در حيات اسرائيل نيز دگرگون شده است. اين مقاله دور نمايي از تكامل و نقش دستگاه‌هاي امنيتي اسرائيل ارائه مي‌دهد.
در درون اسرائيل، اتفاق نظر بر اين است كه تشكيل ارتش مردمي در سطحي حرفه‌يي و تحسين برانگيز از دست آوردهاي مهم حكومت است كه از اسرائيل حمايت و حملات عليه حكومت يهود را دفع كرده است. از آن جا كه فراخوان ارتش از ابتداي تشكيل رژيم صهيونيستي صورت گرفته بود. اين پرسش وجود دارد كه آيا اين رژيم بدون وجود (IDF) مي‌توانست به حيات خويش ادامه دهد. در تمام دوران حيات رژيم صهيونيستي، (IDF) ابزار اجراي سياست‌هاي آن بوده است. البته به طور كلي سيستم دفاعي اسرائيل بسيار فراتر از نيروهاي نظامي صرف است. تركيب سيستم دفاعي اسرائيل را بايد گسترده‌تر از اين دانست. (IDF) تنها هسته مركزي اين سيستم را تشكيل مي‌دهد. سازمان‌هاي موساد (اطلاعات خارجي) و شاباك (سازمان امنيت و اطلاعات داخلي) و نيز شبكه‌يي گسترده از صنايع دفاعي كه به توليد تسليحات نظامي براي (IDF) مي‌پردازند و تجهيزات خود را به كشورهاي متعدد صادر مي‌كند، اجزاي مختلف (IDF) شمرده مي‌شوند. ساير اجزاي اين سيستم دفاعي عبارت است از: موسسات تحقيق و توسعه و رآكتورهاي هسته‌يي. هر يك از اين دستگاه‌ها، طي سال‌ها، دست آوردهايي مهم داشته است كه با توجه به وسعت كم اسرائيل، موفقيت‌هايي چشمگير به شمار مي‌رود. همانند پيدايش هر سيستم پيچيده‌ي ديگري، سيستم دفاعي اسرائيل نيز، پس از تشكيل حكومت اسرائيل، يك شبه پديد نيامد. (IDF) در دوران قبل از تشكيل حكومت يهود ريشه دارد؛ دوراني كه شهرك‌هاي داخلي (غير مرزي) Yishu زمينه گسترش سيستم دفاعي مخفي و آموزش نظامي هزاران تن را فراهم كردند و تمام تسليحات قابل دست يابي را گرد آوردند. هم چنين، در خلال جنگ جهاني دوم هزاران جوان در ارتشهاي متحدين آموزش داده شدند، براي رهبران يهود به سركردگي بن گوريون، كاملاً روشن بود كه اين رژيم در صورت حمله كشورهاي عربي با بحران روبه رو مي‌شود. بنابراين، پيش از تصميم‌گيري براي اعلان حكومت، در جهت دفع اين خطر احتمالي چاره انديشيدند. پس ازپايان جنگ استقلال، در سال ١٩٤٨، جامعه‌ي يهود ارتش نسبتاً سازمان يافته داشت. تلفات يهوديان در اين جنگ سنگين بود؛ به گونه‌يي كه يك درصد جمعيت يهود در آن كشته شدند؛ اما در هر حال (IDF) توانست بر نيروهاي فلسطيني چيرگي يابد و در مرحله بعد، در برابر ارتش‌هاي مصر، اردن، سوريه و لبنان مقاومت كند به رغم پيروزي اسرائيل ارتش‌هاي سه كشور مصر، اردن و سوريه توانستند بخش هايي از آن چه اسرائيلي‌ها «ارض اسرائيل» مي‌دانستند، اشغال كنند. مصري‌ها نوار غزه، اردني‌ها كرانه باختري و سوري‌ها بخش‌هاي از جليلي و روگ اردن را تصرف كردند. (IDF) بخشي از مرزهايي را اشغال كرد كه در برنامه مرزبندي سازمان ملل به دولت عربي ـ كه قرار بود در فلسطين تاسيس شود ـ تخصيص يافته بود. مصر و اسرائيل و اردن با استيلاي خود براين سرزمين‌ها مانع تشكيل حكومت مستقل فلسطيني شدند؛ در حالي كه خود فلسطينيان با طرح ايجاد دو حكومت مستقل از قيموميت انگليس مخالف بودند. بنابراين، نتيجه حاصل از جنگ‌ها، عدم تشكيل حكومت مستقل فلسطيني بود. در عمل، مرزهاي نظامي سال ١٩٤٧ تا ژوئن ١٩٦٧ تغيير نكرد و همچنان، از سوي جوامع بين المللي، مرزهاي قانوني اسرائيل شناخته مي‌شود.
ديويد بن گوريون، اولين نخست وزير و وزير دفاع حكومت اسرائيل، ـ كه قبل از تشكيل حكومت در آژانس يهود مسئوليت ميز دفاع را بر عهده داشت ـ در تعيين ساختار (IDF) از مؤثرترين نقش برخوردار بود. او دريافت ارتش بهترين عرصه‌ي كسب تجربه براي مهاجران جواني است كه بلافاصله پس از تشكيل حكومت، وارد اسرائيل شده‌اند. بن گوريون باوجود هر گونه تشكيلات نظامي ديگر در اسرائيل به شدت مخالف بود و بر چيده شدن پالماخ، نيروي ضربت هاگاناه (نيروي دفاعي اسرائيل قبل از تشكيل حكومت) را تضمين كرد.
در آغاز بن گوريون اعتقاد داشت بيش‌تر افرادي كه جذب (IDF)مي‌شوند بايد مدت يك سال در مزارع كار كنند؛ اما پس از اينكه اسرائيلي‌ها دريافتند ارتش بايد بيش‌تر وقت خود را صرف فعاليت‌هاي متداول نظامي كند، موقتاً از اين عقيده دست كشيدند. علاوه بر اين، بن گوريون بسياري از سربازان مرد و زن را، براي تعليم زبان عبري به مهاجران جديد به شهرها و شهرك‌ها فرستاد. او بر صلاحيت اخلاقي ارتش و افسران نظامي تاكيد بسيار داشت؛ اما بيش از هر چيز به اطمينان از استيلاي مرجع غير نظامي بر ارتش توجه مي‌كرد. او ـ كه وزارت دفاع دولت منتخب را بر عهده داشت ـ در جهت تضمين اطاعت كامل (IDF) از دولت كوشيد و تا جايي كه توانست از حضور افسران نظامي در جلسات كابينه جلوگيري كرد. طي اين دوره به ندرت اتفاق افتاد كه رئيس ستاد ارتش به جلسات هيئت دولت دعوت شود؛ و نيز كمتر موردي پيش آمد كه افسران نظامي در جلسات كميته‌ي نظامي و امور خارجه‌ي كنست (پارلمان) حضور داشته باشند.
بن گورين در تعريف دكترين و ساختار (IDF)نقش مهمي ايفا كرد. مهم‌ترين تصميم در مورد ساختار (IDF) ـ كه به (IDF) وجهه‌ي مردمي بخشيد ـ اتكا به نيروي احتياط بود. اين نيروها بايد در هر حال به مدت يك ماه در فعاليت‌هاي آموزشي يا فعاليت‌هاي معمول دفاعي ارتش خدمت مي‌كردند تا بتوانند در مواقع ضروري به نيروهاي نظامي بپيوندند. نتيجه اين امر پيدايش ارتش دائمي نسبتاً كوچكي بود كه عمدتاً به زنان و مردان جوان ـ كه به خدمت اجباري فراخوانده مي‌شدند اتكا داشت. تصميم ديگر تضمين طولاني نشدن مدت خدمت در ارتش بود. در سالهاي اوليه، بيش‌تر افسران شاغل در ارتش در سنين ٣٠ تا ٤٠ سالگي قرار داشتند. فرض بر اين بود كه اغلب افسران در سن ٤٠ سالگي از خدمت ارتش خارج شده، شغل غير نظامي تازه‌يي مي‌آغازند. در اثر اين تصميم (IDF) هرگز در جهت ايجاد حكومت نظامي گام برنداشت. هر افسري مي‌دانست كه پس از مدتي، نه چندان طولاني، بايد شغل تازه‌يي بياغازد. در خلال سال‌هاي بعد، بسياري از افسران عالي رتبه به كابينه و كنست (پارلمان) راه يافتند؛ اما اين امر هميشه به دعوت احزاب سياسي و از طريق نظام سياسي غير نظامي صورت مي‌گرفت. دو تن از اين افسران عالي رتبه، اسحاق را بين وايهود باراك، به مقام نخست وزيري و پنج نفر به وزارت دفاع رسيدند كه عبارتند از: موشه دايان، عزر وايزمن، اسحاق رابين، آريل شارون و اسحاق مردخاي.
دكترين نظامي اسرائيل ـ كه ساختار و فعاليت‌هاي (IDF) را تعيين مي‌كرد ـ به طور مستقيم از سه عامل اساسي سرچشمه مي‌گرفت. نخست اينكه اسرائيل جامعه‌يي كوچك بود و جنگ‌هايش جنگ اقليت در برابر اكثريت به شمار مي‌آمد؛ دوم آن كه شكل مرزهاي محدود جغرافيايي‌اش به گونه‌يي بود كه بيش‌تر سازمان‌هاي مهم اسرائيل در مجاورت يكي از مرزها و دست كم در ميان خط توپخانه‌هاي مرزي واقع شده بودند؛ به عبارت ديگر، اسرائيل نه داراي عمق استراتژيك بود و نه توان جنگ‌هاي بلند مدت داشت. عامل سوم اين كه نتيجه جنگ‌هاي اسرائيل موجوديت يا نابودي حكومت يهود بود يعني شكست در هر يك از جنگ‌ها، افزون بر همه‌ي پيامدهاي منفي، سرنگوني حكومت را نيز به دنبال داشت اين عوامل دكترين نظامي اسرائيل را شكل مي‌داد. بي ترديد وقتي كشوري خود را در معرض تهديد دائم و موجوديت خود را در گرو شكست يا پيروزي در يك جنگ ببيند، به اين نتيجه مي‌رسد كه توان بازدارندگي اتمي‌اش را تقويت و حفظ كند.
اساساً استراتژي كلي (IDF) دفاعي بود؛ اما در عمليات‌ها ، مبناي عملش را عمدتاً بر حمله استوار مي‌ساخت.
از آن جا كه بيشتر مراكز جمعيتي در مجاورت مرزها قرار داشتند، مقامات اسرائيلي همواره مصمم بودند در مسير انتقال جنگ‌ها به آن سوي مرزها و دست يابي سريع به پيروزي بكوشند. اقدام به جنگ‌هاي بازدارنده و پيشگيرانه ره‌آورد همين استراتژي به شمار مي‌آيد؛ چنان كه در پس تصميم‌هاي مربوط به جنگ ١٩٥٦ و جنگ‌هاي شش روزه‌ي ژوئن ١٩٦٧ نيز اين استراتژي وجود داشت.
جنگ سينا در سال ١٩٥٦ دومين جنگي بود كه بن گورين، در دوران تصدي نخست وزيري و وزارت دفاع، آن را هدايت كرد. اين جنگ در پي سال‌هاي نخست حملات شبه نظامي در طول مرزهاي اسرائيل ـ كه طي آن بسياري از غيره نظاميان، از جمله مهاجران ساكن مناطق مرزي، كشته شدند ـ شكل گرفت. در سال ١٩٥٥ اسرائيل دريافت كه سازمان اطلاعات مصر در پس بسياري از عمليات‌هاي شبه نظامي ـ كه به دست گروه‌هاي فلسطيني انجام مي‌گيرد ـ قرار دارد.
نخستين واكنش اسرائيل حملات شديد تلافي جويانه در نوار غزه و كرانه باختري بود كه در آن زمان تحت حاكميت اردن قرار داشتند. در نوار غزه، بيش‌تر عمليات‌هاي نظامي اسرائيل عليه اهداف نظامي صورت مي‌گرفت؛ هرچند اين اهداف با گذشت زمان گسترده‌تر مي‌شد. در كرانه باختري، اهداف غير نظامي نيز مورد حمله قرار مي‌گرفت. اين حملات با يورش به دره «قبيه» در ١٤ اكتبر ١٩٥٣ ـ كه در پاسخ به كشته شدن يك زن و دو كودك انجام شد ـ به اوج رسيد و با مرگ غم‌انگيز ٦٩ غير نظامي پايان يافت.
جنگ دوم اسرائيل و مصر ـ كه به تازگي قرارداد تسليحاتي با چكسلواكي به امضا رسانده و به سوي بلوك شرق گرايش پيدا كرده بود ـ تقريباً اجتناب‌ناپذير نمود. جنگ‌هاي سال ١٩٥٦، جنگي باز دارنده بود؛ اما اين ترديد وجود دارد كه آيا بن گوريون بدون حمايت يك قدرت بزرگ نظير فرانسه جسارت انجام اين حمله را به خود مي‌داد؟ اين جنگ با ساير جنگ‌ها از اين حيث تفاوت داشت كه اسرائيل در يك طرح واحد در كنار فرانسه و انگليس، دو قدرت استعماري روبه افول در خاورميانه، به عنوان طرف سوم در مقابل مصر وارد عمل مي‌شد. دغدغه‌ي خاطر اسرائيل، مجهز شدن ارتش مصر به تسليحات پيش رفته و حمايت اين كشور از فداييان فلسطيني بود نه ملي شدن كانال سوئز (انگيزه ظاهري مداخله‌ي فرانسه و انگليس) يا نبرد الجزايريان عليه تسلط فرانسه كه با پشتيباني دولت مصر تحقق مي‌يافت.
چند ماه پس از شكست ارتش مصر ـ كه بدون كمك كشورهاي عربي وارد جنگ شده بود ـ (IDF) مجبور شد شبه جزيره‌ي سينا را ترك كند. يكي از دست آوردهاي جنگ ١٩٥٦ باز شدن مسير درياي شرم الشيخ به ايالت (از طريق تنگه تيران) بر روي كشتي‌هاي اسرائيل بود. بدين ترتيب مسير كوتاه دريايي به ايران و آفريقا به روي تجارت اسرائيل گشايش يافت و روابط نظامي اسرائيل با اتيوپي و رژيم شاهنشاهي ايران تقويت شد. تا سال ١٩٦٥ ـ كه جنبش «فتح» فعاليت هايش را آغاز كرد ـ آرامش در مرزهاي اسرائيل حاكم و حملات شبه نظاميان متوقف بود. نتيجه ديگر اين جنگ، روابط نظامي نزديك‌تر با فرانسه بود. تجهيزات (IDF) بخصوص نيروي هوايي‌اش، فرانسوي بود و فرانسه اسرائيل را در تاسيس رآكتور اتمي دايمونه ياري داد. اين روابط نزديك، به ويژه بين دو ارتش، تا سال ١٩٦٧ ـ كه «چارلز دگل» رئيس جمهوري فرانسه تصميم گرفت تغييرات اساسي در سياست فرانسه پديد آورد ـ ادامه داشت. برچيده شدن ممنوعيت آمد و شد در تنگه‌ي تيران و تقويت (IDF) به دست فرانسويان به «سياست حاشيه‌يي» بن گورين انجاميد. بر اساس اين استراتژي، اسرائيل براي ايجاد زير بناي مشترك جهت مقاومت در برابر فشار جهان عرب با اقليت غير عرب و غير مسلمان خاورميانه پيوند برقرار كرد. به زودي اتيوپي، ايران، تركيه، چريك‌هاي كرد عراق، مسيحيان جنوب سودان ـ كه با اكثريت مسلمان در حال كشمكش بودند ـ قبايل شورشي يمن و گروه‌هاي مسيحي لبنان در شمار هم پيمانان يا دوستان اسرائيل جاي گرفتند. حكومت سلطنتي ايران واتيوپي، نزديك‌ترين روابط نظامي رابا اسرائيل برقرار ساختند. گروهي از اقليت‌هاي منطقه، از جمله حزب دموكرات كردستان عراق (KOP) به رهبري مصطفي بارزاني، از كمك‌هاي پزشكي و نظامي بهره‌مند شدند. علاوه بر اين (IDF)هيأت‌هايي را براي آموزش جوانان افريقا ـ كه به كارهاي كشاورزي و توسعه مشغول بودند ـ به بسياري از كشورهاي آفريقايي گسيل داشت.
از زمان جنگ شش روزه به بعد، بن گورين، نخست وزيري و سرپرستي سيستم دفاعي اسرائيل را بر عهده نداشت. اين جنگ نقطه‌ي عطفي حياتي براي اسرائيل، به خصوص (IDF)، به شمار مي‌آمد. از يك سو، با انجام حملات بازدارنده و مانورهاي نظامي ضربتي عليه ارتش‌هاي مجهز مصر، اردن و سوريه پيروزي نظامي بزرگي به دست آمد؛ و از سوي ديگر چيرگي بر مردمي متفاوت (فلسطيني‌ها) كامل شد.
پس از جنگ ١٩٦٧، پاي (IDF)به درگيري سياسي داخلي اسرائيل كشيده شد. مادامي كه اهداف استراتژيك اسرائيل در دفاع از حكومت خلاصه مي‌شد، وفاق ملي حكمفرما بود؛ اما زماني كه اهداف استراتژيك اسرائيل به دفاع از سرزمين‌هاي تازه اشغال شده و شهرك سازي در آن‌ها گسترش يافت، وفاق ملي به ضعف گراييد.
درنخستين مرحله بعد از پيروزي ارتش موقعيتي بسيار خوب يافت و ژنرال‌ها قهرمانان ملي شمرده شدند. احزاب در جلب نظر ژنرال‌ها، براي پيوستن به آن‌ها پس از كناره‌گيري از (IDF)، تلاش مي‌كردند. در مجموع ١٨ تن از اين ژنرال‌ها از (IDF) به كابينه‌هاي مختلف راه يافتند. پس ازجنگ ١٩٦٧، نفوذ ارتش چنان شدت يافت كه بسياري به فكر فرو رفتند آيا اسرائيل، ارتشي قوي در اختيار دارد يا ارتشي قوي بر اسرائيل حكم مي‌راند؟ در اين دوره (IDF) معمولاً از انتقادات جدي مردم مصون بود. با وجود اين، جامعه‌ي اسرائيل از خطر ارتش سالاري يا تبديل شده به دموكراسي نظامي در امان مي‌نمود. ارتش مردمي ماند و افرادي با افكار سياسي مختلف در صفوف آن حضور داشتند. ممكن بود در يك تانك دو نفر، با ديدگاه‌هاي كاملاً متضاد سياسي، در كنار يكديگر باشند.
در مرحله دوم، پس از جنگ سال ١٩٦٧، افزايش حضور (IDF) در بين فلسطينيان ساكن نواحي اشغالي ضروري مي‌نمود. بدين سبب (IDF) در درگيري با غيرنظاميان شركت كرد. اين امر سبب خدشه دار شدن نام و آوازه‌ي (IDF) شد. ارتشي مكه توانسته بود بر ارتش هايي قدرت‌مند پيروز شود و عمليات هايي متهورانه مانند آزاد كردن گروگان‌ها از چنگال گروگان گيران در Antebe اوگاندا (١٩٧٦) انجام دهد. اكنون ناگزير در برابر زنان و كودكان ـ كه او را ارتش اشغالگر مي‌دانستند ـ مي‌جنگيد.
در پي اين درگيري‌ها، به سبب روي آوردن به وظايف انتظامي و عدم تجهيز ارتش قدرمند براي مقابله با ديگر ارتش‌هاي نيرومند، توانايي‌هاي تخصصي (IDF) كاهش يافت.
(IDF)دو جنگ دشوار ديگر را پشت سر گذاشت: جنگ اعراب و اسرائيل در ١٩٧٣ ـ كه در اسرائيل به جنگ يوم كيپور معروف است - و جنگ لبنان در ١٩٨٢، درفاصله‌ي بين جنگ‌ها، هيچ گاه صلح و آرامش برقرار نشد. قبل از جنگ سال ١٩٧٣، جنگي طولاني و فرسايشي بعد از جنگ ١٩٦٧ در امتداد كانان سوئز آغاز شده بود كه طي آن خلبان‌هاي روسي، پروازهايي براي نيروي هوايي مصر انجام دادند.
همچنين درگيرهايي با سوريه در بلندي‌هاي جولان تحقق يافت. سازمان‌هاي فلسطيني به منظور انجام عمليات شبه نظامي در مرز اردن تلاش‌هاي بسيار انجام دادند. اين درگيرها براي دو طرف، به خصوص فلسطين و مصر تلفات بسيار در بر داشت.
در جنگ سال ١٩٧٣ (IDF) و ديگر، اسرائيلي‌ها نقاط ضعف قواي نظامي را دريافتند. اسرائيل پي برد كه نواحي اشغالي سال ١٩٦٧، مي‌تواند حفاظت امنيتي پيرامون اسرائيل تشكيل دهد: اما اين امر حكومت‌هاي عربي مانند مصر را به شروع جنگ تشويق كرد. اسرائيل، همچون سال‌هاي ٧٣ ـ ٦٧ سربازانش را در ساحل كانال سوئز مستقر ساخت و شهرهاي مصر را تهديد كرد. پس از سال ١٩٦٧، وضعيتي كه اسرائيل مدت‌ها به آن خو گرفته بود. به طور كامل دگرگون شد. اكنون به جاي اين كه شهرهاي اسرائيل در تهديد آتش توپخانه‌ي دشمن قرار داشته باشند، اين اسرائيل بود كه شهرهاي مصر را تهديد مي‌كرد. اسرائيل در اكتبر سال ١٩٧٣ توسط ارتش‌هاي مصر و سوريه غافلگير شد و در مراحل آغازين جنگ ديوار دفاع بارلو (در امتداد كانل سوئز) و قسمت اعظم بلندي‌هاي جولان را از دست داد: اما (IDF) در مرحله‌ي دوم بامحاصره‌ي نيروهاي مصر، عبور از كانال سوئر و عقب راندن ارتش سوريه به سمت دمشق موقعيت را دگرگون ساخت به گونه‌يي كه نيروهاي كمكي عراق و اردن نيز نتوانستند سودمند واقع شوند. در اين جنگ كشورهاي عربي و در راس آن‌ها مصر، به نقاط ضعف نيروهاي نظامي خويش پي بردند. آن‌ها اسرائيل را كاملاً غافلگير كردند. عظيم‌ترين نيروي نظامي را در برابر ارتش دشمن قرار دادند، از تحريم اعراب عليه كشورهاي حامي اسرائيل بهره بردند؛ ولي با اين همه به پيروزي دست نيافتند و درپايان جنگ با وضعيتي دشوار روبه رو شدند. انور سادات، رئيس جمهوري مصر، اولين كسي بود كه دريافت از طريف جنگ نظامي نمي‌توان در برابر اسرائيل به نتيجه رسيد. پيروزي مختصر وي در سال ١٩٧٣، باب مناسبات و توافق با اسرائيل را گشود: ابتدا توافق نامه‌هاي مقدماتي درباره‌ي طبيعت نظامي شبه جزيره‌ي سينا و سر انجام موافقت نامه‌ي صلح كمپ ديويد در سال ١٩٧٨، پيش از آن كه اسرائيل، توافق نامه‌هايي ديگر با ساف و اردن به امضا رساند، جنگ مهم با رزمندگان لبناني و مقابله با قيام عظيم انتفاضه، ١٥ سال، ادامه يافت.
جنگ سال ١٩٨٢، با لبنان كه «مناخم بگين» نخست وزير اسرائيل (٨٣ ـ ١٩٧٧) آن را «جنگ انتخاب» ناميد، از جهات مختلف جنگي بود كه اسرائيل مي‌توانست آن را آغاز نكند. در ابتدا، هدف دفع سريع تهديد توپخانه‌ي فلسطين از شهرها و روستاي‌هاي مجاور مرز لبنان با اسرائيل بود. فلسطيني‌ها واحدهاي خويش را در جنوب لبنان مستقر كرده بودند و با نفوذ به درون مرز، غير نظاميان اسرائيلي را مورد حمله قرار مي‌دادند. اگر جنگ اسرائيل به دفع تهديد فلسطينيان محدود مي‌شد، دولت از حمايت عمومي گسترده برخوردار مي‌گشت؛ اما آريل شارون، وزير دفاع وقت، نقشه‌يي ديگر داشت. او مي‌خواست بربيروت مسلط شود و ياسر عرفات و پايگاهش را نابود كند، «بشير الجميل» فرمانده شبه نظاميان «ماروني»، را رئيس جمهور لبنان سازد و پيمان صلحي به لبنان به امضا رساند. لازمه‌ي اين امر، بيرون راندن ارتش سوريه از بيروت و دره‌هاي بقاع بود.
اين جنگ ماه‌ها به درازا كشيد و نيروهاي عرفات و ارتش سوريه بيروت را ترك كردند. ترور الجميل، رئيس جمهوري منتخب لبنان، در ١٤ سپتامبر ١٩٨٢ و كشتار فلسطينيان در اردوگاه‌هاي صبرا و شتيلا در حومه‌ي جنوبي بيروت به دست شبه نظاميان فالانژيست، دست يابي به اهداف شارون را غير ممكن ساخت. صدها هزار اسرائيلي براي اعتراض به دولت و مخالفت باجنگ به خيابان‌ها ريختند.
(IDF) به يكي از تلخ‌ترين منازعات تاريخ اسرائيل گام نهاده بود. وقتي شيعيان جنوب لبنان، جنگ عليه (IDF) را آغاز كردند، (IDF) شكست‌هاي بيش‌تر از تجربه كرد. كميته‌ي تحقيقي كه از سوي دولت براي تحقيق درباره قتل عام صبرا و شتيلا تعيين شده بود، پيشنهاد استعفاي شارون، وزير دفاع وقت، را ارائه كرد. توافق نامه‌ي صلح ماه مه ١٩٨٣ با لبنان ـ كه اسرائيل براي تحميل آن ازنيروهاي نظامي بهره گرفت ـ هيچ ره آوردي نداشت.
(IDF) تا سال ١٩٨٥ ـ كه ضمن باقي گذاشتن يك نوار امنيتي تحت كنترل اسرائيل، تصميم به عقب نشيني از جنوب لبنان گرفت ـ سه سال با قدرت در لبنان حضور داشت.
سرانجام مشخص شد كه تنها دست آورد حمله به لبنان پديد آمدن دشمني جديد بود؛ به اين معنا كه، به جاي فلسطينيان، (IDF) با رزمندگان شيعه‌ي حزب اللّه‌ رويارو شد. رزمندگاني كه قدرت آن‌ها در انجام عمليات شبه نظامي از فلسطينيان فزون‌تر بود.
اسرائيل، به تلافي اين حملات، اهداف نظامي حساس لبنان را مورد حمله قرار داد.
(دست روزگار) يازده سال بعد زماني كه اسرائيل وساف توافق نامه‌ي اسلو (١٩٩٣) را به امضا رساندند، آشكارتر شد. براساس اين توافق نامه بيش‌تر نيروهايي كه در سال ١٩٨٢، از اسرائيل شكست خورده و از لبنان بيرون رانده شده بودند، به كرانه‌ي باختري و نوار غزه منتقل شدند. اين توافق نامه موقعيت امنيتي جديدي در مناطق اشغالي مورد اختلاف فلسطينيان و اسرائيلي‌ها پديد آورد. اگر دوطرف مي‌توانستند حتي طي چند مرحله به توافقي نهايي ـ كه صلح را به ارمغان مي‌آورد ـ دست يابند، درگيري‌هاي طولاني به پايان مي‌رسيد و فصلي جديد و سازنده در تاريخ دشمني خونين اين دو ملت گشوده مي‌شد؛ اما چنانچه مذاكرات صلح به شكست مي‌انجاميد. موقعيت امنيتي اسرائيل به خطر مي‌افتاد و درگيري‌ها به مراحل اوليه‌ي خود، جنگ‌هاي خياباني در نواحي اشغالي، باز مي‌گشت.
در كنار اين خطر، اصابت ٤١ موشك عراقي به خاك اسرائيل در زمان جنگ خليج فارس (١٩٩١) هشداري جدي براي اسرائيلي‌ها بود. اين امر ثابت كرد حتي دشمناني كه در فاصله‌هاي دور قرار دارند، مي‌توانند مناطق شهري و مراكز غير نظامي اسرائيل را هدف قرار دهند. چنانچه اين موشك‌ها به كلاهك‌هاي حامل تسليحات كشتار جمعي ميكروبي يا شيميايي مجهز بود، مي‌توانست موجوديت اسرائيل را با تهديد جدي روبه رو سازد.
از اين رو، به رغم اين كه ٥٢ سال از تاسيس اسرائيل مي‌گذرد و اين كشور با مصر، اردن و فلسطيني‌ها توافق نامه‌هاي صلح امضا كرده است، با شرايط امنيتي جديد و نو ظهوري رو به رو است. از يك سو، مي‌داند بايد با موشك‌هاي دوربرد يا به راه انداختن ماهواره‌هاي نظامي با تهديد امنيتي جديد مقابله كند؛ ولي از سوي ديگر، كاملاً روشن است كه هيچ يك از اين اقدامات نمي‌تواند امنيت به ارمغان آورد. بهترين و كارآمدترين راه براي خنثا كردن اين تهديدهاي دور دست، تكميل پيمان‌هاي صلح با كشورهايي است كه در حاشيه‌ي مرزهاي اسرائيل قرار دارند؛ به عبارت ديگر، افزون بر توافق نامه‌هاي صلح با مصر واردن، صلح با سوريه ولبنان نيز ضروري مي‌نمايد.
اين تحولات تنها در زمينه‌ي رويارويي اسرائيل با تهديدات نيست؛ بلكه جامعه‌ي اسرائيل نيز تغيير يافته و اين تغيير بر
(IDF) تأثير گذار بوده است. جامعه‌ي كنوني اسرائيل جامعه‌يي كه(IDF) راپديد آورد، نيست. سي يا چهل سال پيش، (IDF) سازماني مصون از انتقادات بود و همچون گاوي مقدس مورد تكريم و تقديس همگان واقع مي‌شد. جنگ سال ١٩٧٣ اعراب و اسرائيل، جنگ لبنان و نهضت انتفاضه نشان داد كه (IDF) نيز مرتكب اشتباهاتي غير قابل قبول شده است. نسل جديد مطبوعات، ديگر از اشتباهات (IDF) چشم پوشي نمي‌كند و فرماندهي آن را، مانند سياست مداران، قابل انتقاد مي‌داند. ديگر چنان نيست كه (IDF) هر چه بخواهد، انجام دهد. (IDF)در كنست (پارلمان) مورد انتقاد قرار مي‌گيرد.
جامعه‌ي اسرائيل، همچنان به نيازهاي امنيتي‌اش توجه بسيار دارد؛ اما اين نيازها، در مقايسه با مسائل ديگر، اهميت مسلم گذشته را ندارد. غالباً هنگام تخصيص بودجه‌ي ملي از سوي كابينه، از جمله كابينه‌هاي جناح راست، مسائل اقتصادي و آموزشي به اندازه نيازهاي نظامي و امنيتي مورد توجه قرار مي‌گيرند. دولت‌هاي اسرائيل، از جمله دولت جناح راستي بنيامين نتانياهو، گاه تقاضاي ارتش براي بودجه‌ي فزون‌تر را برآورده نمي‌كنند. تقاضاي ارتش براي تخصيص پيوسته‌ي قسمتي از بودجه ـ كه با افزايش توليد ناخالص ملي افزايش يابد ـ رد شده است. از زمان امضاي توافق نامه‌ي صلح اسلو و پيوستن اردن به جريان صلح، همواره اين مسئله مطرح بوده است.
اين تغييرات حتي بر تمايل جوانان براي خدمت طولاني مدت در (IDF)نيز تأثير گذار بوده است.
تعداد داوطلبان شركت كننده در يگان‌هاي ممتاز، همچون فراخوان‌هاي خدمت اجباري در گذشته، در سطح بالايي قرار دارد. از سوي ديگر، جامعه‌ي اسرائيل، در حد گذشته، خدمت در ارتش را لازمه و جواز موفقيت در زندگي شخصي نمي‌داند. مناسبات سياسي با احزاب ارتدوكس افراطي و تحصيل در مدارس ديني يهودي باعث معافيت بخش عمده‌يي از جوانان از خدمت سربازي شده است. بيش‌تر افرادي كه داوطلبانه وارد يگان‌هاي ممتاز يا ديگر واحدهاي رزمي مي‌شوند، به خدمت طولاني در (IDF) تمايل ندارد. اين تغييرات در يگان‌هاي احتياط ـ كه بخش عمده‌يي از (IDF) را شكل مي‌دهند ـ نيز احساس مي‌شود. تمايل به خدمت سالانه يك ماه درارتش، در مقايسه با گذشته كاهش يافته است. در عين حال تقسيم ناعادلانه‌ي بار مسئوليت خدمت در يگان‌هاي احتياط بار مسئوليت فزون‌تري بر دوش دارند. ارتش به يگان‌هاي احتياط اطمينان داده كه خدمت در لبنان و نواحي اشغالي را به نيروهايي كه درخدمت سربازي اجباري به سر مي‌برند، مي‌سپارد. اين امر به آن‌ها اطمينان مي‌دهد كه به سبب خدمت در مناطق غير نظامي لبنان و سرزمين‌هاي اشغالي گرفتار ناراحتي‌ها و بحث‌هاي خانوادگي نخواهند شد. به هر حال واضح است كه (IDF) در آينده دچار تغييرات شد. اگر توافق نامه‌هاي صلح پيشرفت داشته باشدو به خوبي تنظيم شود، مسلماً با گذشت زمان مفهوم قديمي اسرائيل به عنوان ملتي يكپارچه دستخوش تغيير خواهد شد. دوره‌ي خدمت اجباري سربازي كوتاه‌تر مي‌شود و حتي اگر در آينده‌ي نزديك تغييري نكند، افراد كم‌تري براي خدمت فرا خوانده خواهند شد و (IDF) چيزي فراتر از ارتشي حرفه‌يي به يگان‌هاي معمول متكي خواهد بود.
اگر موافقت نامه‌هاي صلح به خوبي تنظيم نشود و فقط به امضاي برخي از كشورهاي عرب برسند، قطعاً تغييرات (IDF)به گونه‌يي ديگر خواهد بود. امتيازات ارضي ـ كه اسرائيل به عنوان بخشي از روند صلح، واگذار مي‌كند ـ آن را به يافتن راه حل‌هايي متفاوت براي نيازهاي امنيتي وادار خواهد كرد. در اينصورت نيز، بيش‌ترين تاكيد بر ايجاد ارتشي حرفه‌يي‌تر و متناسب با نيازهاي قرن ٢١ خواهد بود. يگان‌هاي احتياطي باقي خواهند ماند؛ اما در سطحي كوچك‌تر، ايجاد چنين ارتشي در مقايسه با گذشته، به سرمايه گذاري بيش‌تر نياز دارد. پي آمد سياسي اين امر نظامي ماندن حكومت اسرائيل است. اين كشور همچون قلعه‌يي نظامي، هر چند با پنجره‌هايي بيش از گذشته باقي خواهد ماند.