پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١
گامهاي آغازين در سينماي پس از انقلاب اسلامي
سینا محمد
ضربالمثلي است كه ميگويد: وقتي آيات ژرف الهي بر زمين فرود ميآيد و از قلب منوّر پيامبران جامهي زبان ميپوشد و به ميان پيروان عام تنزل ميكند آخرين چيزي است كه از آن فهم ميشود و رايج ميگردد. حقيقت آن است كه اجراي رهيافتهاي امام خميني، مرجعيت ديني ـ سياسي يك انقلاب شگفت و يك رويداد عظيم در مورد سينما در عمل بهآساني ميسّر نشد و كارگزاران، نهادها و نيروهاي مختلف هريك به قدر وسع خود چيزي از آن دريافتند كه در بسياري مواقع مانع رشد جهات مطلوب يك سينماي سالم و مستقل و معنوي و ملّي و زيبا گشت.
خوب است مروري به اين رويدادها از آغاز آن؛ يعني پيش از دو دههي قبل بكنيم، زماني كه نوزادي تازه در طشت افتاده و آلوده به خون بود.
در «حضور سينما» آمار و مطالب جالبي دربارهي تعطيلي تعداد زيادي از سينماها در آغاز وجود دارد.
بنا به آمار منتشرشده «از ٥٢٤ سالن سينماي فعّال در سراسر كشور تا آخرين سال حاكميت رژيم گذشته، نزديك به ٢٠٠ سينما در كوران انقلاب دچار آتشسوزي و تخريب شده، يا به دليل نبود امنيت شغلي براي مديران و صاحبانشان تعطيل شدند. تعدادي از سينماهاي فعّال نيز به صورت مصادرهاي در اختيار نهاد نوبنيادي بنام بنياد مستضعفان قرار گرفت كه براي سرپرستي داراييها، مؤسسهها، كارخانهها و زمينهاي مصادرهشده به حكم دادستاني انقلاب پايهگذاري شده بود.
از آنجا كه به دليل نمايش انبوهي از فيلمهاي داخلي و خارجيِ در محاق مانده و همچنين فيلمهاي جرح و تعديلشده در رژيم گذشته، بر پردهي سينماها و سالنهاي سينما رونق چشمگيري يافته بودند، در آن بنياد شاخهاي با عنوان معاونت فرهنگي داير شد و ادارهي سينماها را بر عهده گرفت. اين معاونت بعدها وارد كار توليد شد و به عنوان يكي از مراكز تعيينكنندهي سياستهاي سينمايي به رقابت با ادارهي كل امور سينمايي كشور پرداخت.
موجوديت اين نهاد كه مسئولان آن علاوه بر تسلّط نسبتا كامل بر سالنهاي درجهي يك سينماهاي تهران و شهرستانها در گفتوگوهاي پراكندهي خود به بيان ديدگاههاي خويش دربارهي هنر و سينما نيز ميپرداختند، به مرور باعث نگراني مسئولان امور سينمايي كشور شد كه وظيفهي ادارهي صنعت سينماي كشور را به صورت رسمي بر عهده داشتند. «محمدعلي نجفي» نخستين مسئول امور سينمايي كشور در اعتراض نسبت به عملكرد اين نهاد كه علاوه بر ادارهي سينما، واردات فيلم را نيز بر عهده گرفته بود، ميگويد: «از اوايل سال ١٣٥٩ ورود فيلم در انحصار دولت قرار گرفت، اما ناگهان در كنار ما قارچ خودرويي به اسم بنياد هنر مستضعفان سبز شد كه ميخواهد فيلم وارد كند و حتي فيلم بسازد اينها بهتدريج اقدام به اعمال نظر در مسايل سينمايي ميكنند و اولين مقاومت را در مقابل فيلمهاي ايراني بهعمل ميآورند.»١
همانطور كه ميبينيم بروز اختلاف ميان كارگزاران مختلف و نهادهاي نظام جديدالتأسيس ديني و تفسير گوناگون و مغاير هم از وظايف ادارهي امور سينمايي، اوّلين نشانهي سرگشتگي ميان مديراني است كه گويي از فهم حقيقت رهيافت امام خميني(ره) دور بودند و به قدر ادراك خود مسايل را فهم ميكردند. درواقع انقلاب با حذف قدرت بوروكراتيك و تمركز و اقتدار مديريت گذشته، نوعي چندكانونيگري و كشمكش ادارههاي مختلف و گاه متضاد معطوف به قدرت را تجربه ميكرد. هريك از اين كانونها، نگاه تمنّيات و مقاصد خود را دنبال ميكردند كه طليعهي اين كشاكش در سينما و حوزهي مديريت رسمي آن، همان بود كه در بالا بدان اشاره شد. اين اوضاع نشان ميدهد كه پياده كردن آرمانهاي بزرگ در متن واقعيت سرسخت و بوسيلهي انسانهايي كه خود آلوده به ضعفهاي ناگزير بشري، و تضادهاي فراوان و نفسيّت هستند، تا چه حد دشوار است. چنين واقعيتي ما را به جستوجوي راهحلهاي عقلاني ادارهي امور و آن دسته اقدامات مديريتي وا ميدارد كه با نظاممندي خود كمترين صدمات را بر پيكرهي حقايق وارد آوردند و تا حد ممكن از تعرّض سليقهها به حقيقتها جلوگيري كنند و دست مداخلهي جبري قدرت خودسر را كوتاه كرده و با قانونيگري و دادگري يكسان و نظارت جمعي راه سوءاستفاده، يا لغزش را بربندند. در حوزه بوروكراسي تأثير سليقههاي فردي بر سرنوشت سينماي ما و يا كُند كردن آهنگ تعالي آن بسيار شديد بوده است. اين تجربهاي است كه نبايد بهارزاني آن را از دست داد. براي ترسيم چرك و خون، شايد ناگزير و كشمكشهاي اوليهاي كه ميكوشيد تا سياست تازه را در شرايط يك انقلاب ديني پيروزمند ترسيم نمايد، بهتر است به نقل قولي از تاريخ تحليلي سينماي ايران... «در حضور سينما» رجوع كنيم. سال ٥٩ سالي است كه محمدعلي نجفي در بخشنامهاي به تاريخ سوم تيرماه ١٣٥٩ اعلام ميكند: «تا تعين يك سازمان مشخص و مسئول، كليهي سينماهاي كشور تعطيل است.»
مشخص است اختلاف ميان مسئولان امور سينمايي نهادهاي فرهنگي سبب اين اتفاق مهم در تاريخ سينماي ايران است.
رقابت نهاد و دخالت افراد غيرمسئول در تصميمگيري نجفي و ادارهي كل امور سينمايي در بروز اين بحران نقش داشت.
يكي از نمونههاي اقدامات فردي كه منجر به تعطيلي سينماها بوسيلهي مسئولان امور سينمايي شد، مربوط به نمايش فيلم «قيصر» (ساختهي مسعود كيميايي) است: «قيصر» با حذف دو سكانس تجاوز و رقص و آواز در خرداد ١٣٥٩ در سينما «شهر قشنگ» بر پرده رفت.
اين فيلم اتفاقا پروانهي نمايش هم دريافت كرده بود، ولي آقاي خلخالي كه در آن سال به عنوان حاكم شرع، موقعيت چشمگيري ميان روحانيون داشت پس از تماشاي فيلم به همراه تماشاگران آن را غيراخلاقي خواند و در بيانيهاي نمايش فيلم را ممنوع كرد. پس از آن چند تن از مأموران به محل سينما رفتند و مانع ادامهي نمايش فيلم شدند. اين اقدام را مسئولان امور سينمايي محكوم كردند، ولي در آن وضعيت اين محكوميت راه به جايي نبرد. و كار را به آنجا كشاند كه در بيشتر شهرها مسئولان ديني، سياسي در امور سينمايي دخالت كرده و مانع نمايش فيلمهاي «پروانهدار» نيز ميشدند. چون اين وضعيت عملاً گردش كار به صورت طبيعي و حركت بر اساس قانون را دچار اختلال كرده بود، لذا براي مدت طولاني نميتوانست ادامه يابد. بنابراين دكتر «حسن حبيبي» وزير وقت فرهنگ و آموزش عالي كه بخش هايي از وزارت فرهنگ و ارشاد فعلي نيز در آن ادغام شده بود، در نامهاي خطاب به رييس جمهور وقت از وي خواست تا در چهارچوب موارد ذيل هرچه زودتر به مسايل سينمايي كشور رسيدگي كند:
١. براي ادارهي سينماهاي كشور چه بايد كرد؟
٢. تا هنگامي كه سينماي داخلي موفق به توليد محصولاتي نشده است كه جامعهي كنوني ما با همهي پيامهاي آن موافق باشد، ضوابط دورهي انتقالي در مورد فيلمهاي داخلي و خارجي چيست؟
٣. اصولاً آيا بايد فيلم خارجي وارد كرد يا خير؟
٤. پيش از آن كه ضوابط نهايي معين شود، در مورد سينماها و ادارهي آنها چه بايد كرد و اصولاً در كار سينما چگونه بايد دخالت نمود؟
پرسشهاي دكتر حبيبي، پرسشهايي اساسي و روشن است. و بسيار طبيعي است كه يك نظام نوپا در همهي عرصهها و ازجمله در حوزهي سينما در جستوجوي راههايي روشمند و علمي براي كشف پرسشهاي اصلي و پاسخ به آنها باشد.
خوشبختانه دانش و بينش دكتر حبيبي، فراتر از جنجالها و هياهوهاي جناحي با متانتِ مثل طبيبي حاذق به جستوجوي كانونهاي بحران برميآيد. دكتر حبيبي ميكوشد، پرسشهاي عالمانهي خود را از جدال احساساتي كانونهاي قدرت كه با نابردباري، برابر هم، صفآرايي آشوبانگيزي را دامن ميزدند، دور نگاه دارد و به درمان بحران و ادارهي آن بيانديشد.
آن زمان روش هياهوگرانهي بنيصدر از يك سو و بيقراري جوانان افراطي و پارهاي از رقبايش از سوي ديگر، راه را براي تأمل و تفكر جدي برميبست. پس از اين درخواست، صادق طباطبايي مأموريت مييابد كه به همراه نمايندگاني از طرف دكتر حبيبي، به بررسي ريشههاي بحران بپردازد. آنان تعطيلي سينماها را نادرست ارزيابي ميكنند و روز يازدهم تير ١٣٥٩ بار ديگر سينماها گشوده ميشود. تصميمگيري دربارهي امور سينمايي به ادارهي كل امور سينمايي كشور سپرده ميشود. از سوي ديگر در همان زمان گروهي از مسئولان با همكاري حوزهي علميهي قم سميناري در مورد مسايل سينماي كشور برگزار مينمايند.
حاصل اين سمينار معرفي هيأتي براي بازبيني و صدور پروانهي نمايش به ادارهي كل امور سينمايي با سرپرستي حجتالاسلام صادقي اردستاني است. ايشان نقش رسمي ادارهي كل امور سينمايي را بر بنياد مستضعفان ميقبولاند. جدا از اين كشمكشهاي تشكيلاتي در اين دوران، عدم وجود معيارهاي تخصصي نيز يكي از عوامل مهم بازدارندهي رشد سينماي نوين است. در اين زمينه مثالي وجود دارد. آن زمان ادارهي كل امور سينمايي كشور در عرصهي فيلم يك نهاد وابسته بخود بنام «مركز اسلامي مطالعات هنر و فيلمسازي» دارد.
سرپرست اين نهاد در سال ٥٩ در روزنامهي جمهوري اسلامي (هجدهم آبان) ميگويد: «متأسفانه آن مراجعي كه در مسايل فقهي و اسلامي صاحبنظر هستند، در زمينهي هنر خيلي كم كار كردهاند و هيچ ملاك و چهارچوب دقيق و درستي الآن در دست نيست كه ما فورا بخواهيم بر اساس آن شروع كنيم... . مخصوصا در قسمت فيلمسازي و كارهايي كه ميشود كرد، طبيعتا آن مراجعي كه ذيصلاح هستند، بايد ما را راهنمايي و تقويت كنند تا بتوانيم در تدوين چارچوب هنر اسلامي گام برداريم.»
اما غالبا مراجع ذيصلاح بجاي سخن واضح به كليّاتي اكتفا ميكردند كه به مهآلودگي صحنهي بازي ميافزود. مثلاً حدود چهار ماه بعد در ٢٥/١٢/١٣٥٩ حجتالاسلام «معاديخواه» نخستين وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي كابينهي مهندس ميرحسين موسوي، اهل سينما را با اين جملات مبهم راهنمايي ميكرد: «اگر هنر و ازجمله سينما در خدمت اسلام و در خدمت يك انقلاب الهي و رسالتهاي الهي باشد پذيرفته است و بايد از همان سنت پيغمبر درس گرفت».٢
خواننده در برابر اين سخنان حق داشت بينديشد، آيا ممكن نيست سينماگري با فيلمي بينديشد كه در خدمت اسلام است و گروهي فيلم او را خيانت به اسلام بدانند؟ در آن صورت معيار چه ميتوانست باشد؟
درست با همين روحيه بود كه يك منتقد مشهور سينما معتقد بود: «او بهروشني نميگويد منظورش از «سنت پيغمبر» موضوعهاي اخلاقي است، يا قواعد زيباشناختي سينما، بيان ديدگاههاي كلّي و غيرقابل استناد از اين دست، سردرگمي هرچه بيشتر دستاندركاران سينما و سوءاستفادهي ناشيانهي گروهي از آنها را در پي دارد. مثلاً نمايش صحنههايي از نماز خواندن، يا زيارت رفتن قهرمان اصلي فيلم به عنوان عنصري مؤثّر در اسلامي جلوه دادن فيلم، فراوان استفاده ميشود. از سوي ديگر مقامهاي فرهنگي ديگري، معيارهاي تازهتري را مطرح ميكنند كه به خاطر كلي بودن، همچنان ابهامآميز و غيرقابل استناد به نظر ميآيد «محمدتقي كمالينيا» نمايندهي مجلس شوراي اسلامي در گفتوگويي اشاره ميكند كه «فيلم هرچه هنريتر؛ يعني به واقعيت نزديكتر باشد، بازتاب و واكنش خيلي ژرفتري خواهد داشت.»٣
«مهدي كلهر» مسئول وقت ادارهي كل امور سينمايي نيز خصلت آموزشي سينما را يك اصل مهم دانسته و ميگويد: «براي ما سينما دقيقا يك كلاس آموزش و پرورش است. و دقيقا يك عملي است كه قشر محروم جامعه از آن استفاده كرده و كلاس آموزش و محل تفريحشان است.»٤
محمدعلي نجفي مسئول امور سينمايي كشور كه خود نيز پس از رها كردن مسئوليتهاي دولتي بار ديگر به جرگهي فيلمسازان پيوست، به عنوان معترض، اوضاع را چنين مورد انتقاد قرار ميدهد: «سودجوها بر حسب اوضاع، تغيير شكل ميدهند. فرصتطلبها ميآيند، اينبار با ريش و تسبيح و ظواهر اسلامي و كافه را به شكنجهگاه و جاهل را به مجاهد، مبدل ميكنند و به قول خودشان فيلم اسلامي ميسازند. در صورتي كه ادامهي حركت همان فيلمفارسي و ادامهي حركت سينما در گذشته است».٥
حجتالاسلام صادقي اردستاني مسئول نظارت و ارزشيابي از وضعيت موجود شكايت ميكند: «آيا هنوز اين جامعهي (سينماگران) خود را به آغوش اجتماع نرسانده و لااقل الفباي اسلامي را نياموخته است تا بداند شمع روشن كردن و دخيل بستن و آجيل مشكلگشا، يك سلسله مظاهر خرافي و تخديري و غيراصيل اسلامي است و قرار دادن چند آيهي قرآن و گلدسته و چند مونتاژ و يك دستهي عزاداري، با توجه به اين كه فرم و محتواي فيلم، خط ديگري را دنبال ميكند، فيلم اسلامي نميشود.»٦
كاملاً آشكار است كه تجربهي عملي مسئولان فرهيختهتر، نظام ديني را با واقعيات نويي آشنا ميسازد و آن دشواري شكوفايي يك سينماي سالم در متن يك جامعهي ديني و موانع متعدد و چالشهاي گوناگوني است كه بر سر راه دين جهاد بزرگ قرار دارد.
مثلاً فروپاشي نهادهاي رسمي ادارهي امور سينمايي رژيم سابق طي انقلاب اسلامي، نابودي تشكيلات و كمپانيهاي فيلمفارسي و مديران آن و وضعيت دستاندركاران سينماي گذشته، با خود مسايلي را همراه داشت. نويسنده «در حضور سينما» مينويسد: «حال و هواي عمومي سينماي ايران، بينش و نحوهي فعاليت هنري و زندگي خصوصي دستاندركاران سينماي ايران در رژيم گذشته، نياز به توصيف ندارد، بهجز تعداد اندكي كه ميخواستند و ميتوانستند خود را در همان فضاي آلوده پاك و سالم نگه دارند و آثاري در خور توجه به فرهنگ معاصر ايران ارايه دادند، بيشتر فيلمسازان، بازيگران و حتّي تهيهكنندگان، وجودشان تبلور همان ويژگيهاي «فيلمفارسي» بود. بيقيدي، بيفرهنگي و در يك سخن ابتذال موجود در آثار اين گروه از وجود غيرفرهنگي خودشان سرچشمه ميگرفت. طبيعي بود كه اين ويژگيها در يك رژيم انقلابي و اسلامي پذيرفته نشود.»٧
شايد براي حل معضل دوري دستاندركاران سينماي بعد از انقلاب از معيارهاي اسلامي بود كه حجةالاسلام صادقي اردستاني يكي از مديران امور سينمايي در سال ١٣٦٠ عنوان ميكرد: «آنچه تاكنون در فيلمهاي پس از انقلاب و بهاصطلاح اسلامي مشاهده كردهايم، جز يك سلسله ظواهر سطحي و كمعمق و احيانا فرمي، چيز ديگري نبوده است و طبيعي است كه وجود اينگونه نواقص، حاكي از ضعف شناخت اسلامي توليدكنندگان است.»
و او براي جبران ضعف شناخت پيشنهاد ميكرد:
«براي كساني كه خود را صالح خدمتگزاري به اين مملكت و انقلاب ميدانند و از طرفي هم ميخواهند ديون گذشتهي خود را كه ملّت به خاطر بدآموزيها و گمراهكاريها و خسارات فرهنگي آنها طلبكارند، جبران نمايند، در مرحلهي نخست خود را با فرهنگ اسلامي آشنا سازند... براي اين منظور هرچه سريعتر بايد جلسات توجيهي و ارشادي در سطوح زير تشكيل گردد:
١. شناخت فرهنگ ايدئولوژيكي و اعتقادي اسلامي؛
٢. فرهنگ جهانبيني و شناخت نظام خلقت و آفرينش؛
٣. آشنايي لازم در سطح احكام و مسايل تكليفي و عبادي اسلامي؛
٤. شناخت فرهنگ سياسي داخلي و خارجي و مسايل بينالمللي اسلامي؛
٥. شناخت فرهنگ مالي و مكتب اقتصاد اسلامي؛
٦. شناخت فرهنگ اخلاقي و روابط اجتماعي بر اساس قرآن و ساير متون اسلامي.٨
از همان ابتدا مشخص بود كه چنين كلاسهايي براي اهالي سينما تا چه حدّ بياثر است كلاسها هرگز تشكيل نشد. اما مشخص است كه طرح آن نشانهي وجود يك بحران است. پرسش اينكه ما چگونه هنري و سينمايي خواهيم داشت، يا بايد داشته باشيم تا با نظام نوبنياد ديني متناسب باشد؟ اين پرسش پاسخ علمي نمييافت. همين موقعيت نامطلوب بود كه نيروهاي مسلمان و مؤمني را كه داراي گرايشهاي هنري، بالاخص در حوزهي نمايش و سينما بودند، به فكر انداخت تا سازمان مستقلي تأسيس كنند و از سايه درآيند. رأس اين نبردها «محسن مخملباف» بود. نهادي كه اينها تأسيس كردند، حوزهي انديشه و هنر اسلامي نام داشت كه بعدها به نام «حوزهي هنري» مشهور گشت.
مخملباف به تئوريسين هنر اسلامي تبديل شد. او شيفتهي دكتر شريعتي بود و در طرحريزي تصورات نو دربارهي سينماي اسلامي شديدا تحت تأثير تجربهي بلوك شرق قرار داشت.
او تلاشهاي هنرمندانهي ديگران را مطلقا نفي ميكرد و با همهي تعارضهاي پنهان، با تمسك به متون شهيد «دستغيب و شهيد مطهري» آثاري؛ چون «توبه نصوح»، «استعاذه» و «دو چشم بيسو» را ساخت كه از نظر هنري بسيار بيارزش و از نظر تبليغي كاملاً شعاري بود.
تجربهي سينماي ايدئولوژيك ـ تبليغي كه خدمتگزار سياست باشد، بويژه در انقلاب شوروي رشد يافت. لنين طراح هنر ايدئولوژيك ـ تبليغي و استالين مجري منويّات دوستي كردن هنر بود. اما هنر دولتي اندكي پس از شور و شرّ سالهاي ١٩١٧ تا ١٩٢٤ در شوروي به بنبست برخورد و مانعي برابر خلاقيت هنري و شكوفايي و تعالي آن شد.
در ايران تصورات هنر رسمي و حكومتي بسي زودتر با شكست مواجه شد. مخملباف بزودي از عقايدش توبه كرد و كوشيد تا با ساختن فيلم «دستفروش» راهي ديگر برگزيند. هرچند اينبار او از سمت ديگر دچار افراط شد و يكسر چشم به جشنوارههاي غربي دوخت اما او در تحول ديدگاهي عليه دولتي كردن سينماي ايران بپا خاست.
فراز و نشيبهاي مديريتي دوران اول سينماي ايران كمكم دركي غنيتر از ادارهي امور سينمايي پديد آورد.
تجارب تلخ و شيرين سينماي ايران را وارد مرحلهي نويي ميكند. دوران نوين سينماي ايران با تأسيس بنياد سينمايي «فارابي» در سال ١٣٦٢ آغاز ميشود.
پينوشتها:
١. (مجلهي تصوير ٥٩، شمارهي سوم، ارديبهشت ١٣٥٩)
٢. «ويژهنامهي فرهنگي و هنري روزنامه جمهوري اسلامي ٢٥/١٢/٥٩».
٣. (روزنامه جمهوري اسلامي ١٨/٨/٥٩).
٤. (روزنامه اطلاعات ٣/٩/١٣٦٠).
٥. «روزنامهي جمهوري اسلامي ٩/١٢/١٣٦٠».
٦. روزنامهي اطلاعات ١٦/٧/١٣٦٠.
٧. «در حضور سينما» طالبينژاد ص ٢٦.
٨. «اطلاعات ٣/١٠/٦٠».