پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - نظريهپردازان راديكال - پارسانیا حمید رضا

نظريه‌پردازان راديكال
پارسانیا حمید رضا

بعد از شهريور بيست نظريه و تئوري ديگري براي تحليل و تبيين مسايل اجتماعي ايران بروز و ظهور اجتماعي يافت و اين نظر در صحنه‌ي عمل نيز به صورت احزاب و تشكّل‌هاي سياسي چپ سازمان يافت، البته اين نظر نيز مانند نظر قبل از آفاق معرفتي جامعه و تاريخ ايران پوشش نمي‌گرفت، بلكه از تئوري و نظريه‌اي استفاده مي‌كرد كه در مقطعي ديگر از تاريخ و انديشه‌ي غرب براي حل بعضي از مشكلات اجتماعي آن توليد شده بود و در دهه‌هاي نخستين قرن بيستم ابعاد سياسي خود را به صورت جريان‌هاي سياسي چپ ظاهر ساخته بود و بلكه در شكل و شمايل بلوك شرق به مرزهاي شمالي ايران رسيده بود و اينك پس از جنگ جهاني دوم در بخش‌هايي از جامعه‌ي ايران حضور به هم رسانيده بود.
ماركسيسم يك نظريه‌ي اجتماعي و سياسي‌اي بود كه در قرن نوزدهم براي حل مسايلي مطرح شد كه در اثر پي‌گيري و اجراي نظريه‌هاي ليبراليستي قرن هجدهم پيش آمده بود.
بورژوازي با استفاده از نظريه‌پردزان اقتصاد ليبرال، نظير مالتوس، ريكاردو، و اسميت هر نوع مداخله براي بهبود بخشيدن به وضع مستمندان را نفي مي‌كرد. «كينز» عبارت زير را از مالتوس براي نفي حق حيات كساني كه در فقر متولّد مي‌شوند نقل مي‌كند:
انساني كه در دنياي از قبل تملك شده به دنيا مي‌آيد، اگر نتواند قدرت خود را از والدينش دريافت دارد (كه خواستي عادلانه است) و اگر جامعه خواهان كار او نباشد، هيچ گونه حقّي براي دريافت كم‌ترين مقدار غذا، يا چون و چرا در مورد مقام و موفقيت خود را ندارد، در سفره‌ي گسترده‌ي طبيعت جايي براي او وجود ندارد، طبيعت حكم به رفتن او مي‌دهد و خود نيزاين حكم را اجرا مي‌كند.(١)
«ريكاردو» رفاه كارگران را موجب بالا رفتن نرخ توليد آنها، و مشكلات ناشي از آن مي‌دانست، اين قبيل ديدگاه‌ها آزادي فعاليت سرمايه را ضامن پيشرفت جامعه معرفي مي‌كردند.
اگر حكومت‌گران ما فعاليت‌هاي خود را به وظايف مشروع خود محدود كنند و بگذارند سرمايه، پرسودترين راه خود را دنبال كند، كالاها قيمت مناسب خود را داشته باشند، استعداد و تلاش، پاداش طبيعي... و بلاهت و حماقت، مجازات طبيعي خود را ببيند و آن‌ها [حكومت‌گران.م.] به حفظ صلح، دفاع از مالكيت، كاستن از بهايي كه بايد براي قانون پرداخته شود و رعايت كامل صرفه‌جويي در بخش‌هاي مختلف دولت بپردازند، به بهترين وجه پيشرفت كشور را تأمين خواهند كرد. اگر دولت اين كارها را انجام دهد، مردم مطمئناً بقيه‌ي كارها را انجام خواهند داد.(٢)
در اثر ديدگاه‌هاي فوق حتي كمك به مستمندان بيهوده دانسته مي‌شد. و وضعيت نواخانه‌ها در انگلستان به گونه‌اي بود كه مستمندان، مرگ را بر آن ترجيح مي‌دادند. ديكنز در دومين رمان خود «اليورتويست» در قالب طنزي خشن بر نواخانه‌ها و فيلسوفاني كه الهام‌دهنده و مدافع آن بودند حمله كرد، غذاي بخور و نميري كه اليور از روي سادگي عليه آن به اعتراض بر مي‌خيزد به هيچ وجه اغراق نبود.
حاكميت ليبراليسم اقتصادي موجب شد، تا دولت‌مردان انگليسي و از جمله لرد جان راسل ـ پدر بزرگ برتراند راسل ـ كه در ژوئن ١٨٤٦ جانشين دولت سررابرت پيل شده بود، از هر اقدامي براي مقابله با قحطي ايرلند خودداري ورزد، اين قحطي بيش از يك ميليون نفر مهاجر و قريب به يك و نيم ميليون نفر تلفات جاني داشت، در اوج قحطي ساكنان روسكومون هر چهل و هشت ساعت يك بار برگ كلمِ جوشيده مي‌خوردند. و نه تنها هيچ كمكي به مردم نكرد، حتي مانع از صدور گندم و جو دوسر از ايرلند نشد، مردم گرسنه با خشم زياد صدور اين غلات را كه با حمايت ارتش بريتانيا انجام مي‌شد نظاره مي‌كردند.
در چنين شرايطي بود كه ماركس به آفت‌هاي سرمايه‌داري و اقتصاد آزاد و تضاد طبقاتي ناشي از آن پرداخت، او با استفاده از ذخاير فرهنگي و فلسفي موجود و با بهره‌گيري از آموزه‌هاي هگل و فوئر باخ كوشيد تا مسايل معاصر خود را تئوريزه نمايد، و راه‌حل مناسب با آن را ارايه دهد. در انديشه‌ي ماركس حركت اصلاحي جامعه كه به حل تضادهاي اجتماعي منجر مي‌شود، جز با يك تحول انقلابي كه به تغيير ساختار اقتصادي ـ اجتماعي منجر شود، ممكن نبود.

كوشش براي بومي كردن ماركسيسم
ديدگاه ماركس در آغاز و نيمه‌ي اوّل قرن بيستم تحركات سياسي فراواني را به دنبال آورد. اين ديدگاه گرچه نظير جريان‌هاي فكري كه قبل از آن در تاريخ انديشه‌ي غرب شكل گرفته بود، در مراحل تكوين و پيدايش خود، بازتابي در جامعه‌ي ايران نداشت، لكن پس از جنگ جهاني دوم به همراه حضور نظاميان روسي در بخش‌هايي از جامعه‌ي ايران؛ نظر برخي از رجال سياسي را به خود مشغول كرد. آنها كوشيدند با الگو گرفتن از انديشه‌هاي ماركسيستي، مسايل و مشكلات جامعه‌ي ايران و ازجمله ناكارآمدي دولت و گسل آن با ملت را تبيين كنند.
بخشي از تئوري‌پردازان در دو دهه‌ي چهل و پنجاه شمسي، گام‌هايي نخستين و سطحي براي بومي كردن نظريه‌هاي ماركسيستي برداشتند. نتيجه‌ي اين حركت، درآميختن برخي مفاهيم و الفاظ ديني و مذهبي با لغات و تعابير ماركسيستي و يا بيان و تدوين برخي تفاسير ماركسيستي از قرآن بود. در اين تفسيرها آيات قرآني از منظر و نگاه ماركسيستي توجيه مي‌شدند. خام بودن و ابتدايي بودن اين آميزش‌ها معجوني شگفت از تركيبات و تفسيرهاي ديني را با ادبياتي آشفته و نامأنوس به دنبال مي‌آورد. در اين ادبيات اصطلاحات و مفاهيم ماركسيستي حتي بدون آن كه معادل فارسي براي آن‌ها در نظر گرفته شود، در كنار لغات و اصطلاحات ديني قرار مي‌گرفتند. تفسيري كه گروه فرقان در دهه‌ي پنجاه بر قرآن نوشت، نمونه‌اي از اين ادبيات است. شعار «جامعه‌ي بي‌طبقه‌ي توحيدي» يا تطبيق گاو بني‌اسرائيل بر نظام سرمايه‌داري و يا قول به منسوخ بودن آياتي كه مالكيت را براي بشر قائل شده است، نمونه‌هاي ديگر از توجيهات و آميزش‌هاي شتاب‌زده، نامتجانس و غيرمشروعي است كه در آن زمان به تمسخر و طعن توجيهات لايتچسبك ناميده مي‌شدند.

بازتاب‌هاي اجتماعي نظريه‌هاي راديكال
تحليل‌هاي ماركسيستي و چپ در بيگانه بودن با مباني فرهنگي و معرفتي جامعه دست‌كمي از تحليل‌هاي شيفتگان به بلوك غرب نداشت. تفاوت تحليل اين دو گروه در رويكرد ليبراليستي و يا ماركسيستي به مسايل ايران بود. يك گروه الگوي نظري و عملي خود را از غرب سياسي مي‌گرفت و گروه دوم اين نسبت را با شرق سياسي برقرار مي‌كرد. راهكارهاي ماركسيستي مناسبتي با فرهنگ ديني و بومي اين جامعه نداشت و به همين دليل تحليل آنها نظير تحليل نسل پيشين هرگز نمي‌توانست با استفاده از نيروهايي كه در متن اين فرهنگ تربيت يافته بودند به صحنه‌ي عمل وارد شود، بلكه اجراي آن در اصطكاك با نيروهاي مردمي قرار مي‌گرفت.
نقطه‌ي قوت تحليل و تئوري دوم كه امكان اجرا و عمل به آن را فراهم آورده بود، در توانمندي‌هاي دولت انگلستان در عرصه‌ي سياسي ايران و از آن‌پس در امكانات بلوك غرب در جغرافياي سياسي دنياي دوقطبي پس از جنگ جهاني دوم بود؛ زيرا كساني كه در قالب آن نظر مي‌انديشيدند و يا بي‌انديشه به آن عمل مي‌كردند، با آن‌كه فاقد پايگاه مردمي بودند، اما اقتدار خود را با حمايت و همراهي انگلستان و ازآن‌پس امريكا به‌دست آورده و تأمين مي‌كردند. در جغرافياي سياسي بعد از جنگ جهاني دوم، مرزهاي بلوك شرق شكل ثابت و مشخصي يافت و در اين مرزبندي امكان استفاده از حمايت مستقيم و آشكار بلوك شرق براي نيروهاي چپ در جامعه‌ي ايران فراهم نبود و به همين دليل تئوري‌هاي ماركسيستي به‌رغم آن كه ذهن و انديشه‌ي بخش وسيعي از روشنفكران ايراني را تصرف كرده بود. در برخي از مقاطع نيز با الگو گرفتن از حركت‌هاي ماركسيستي امريكاي جنوبي و آسياي جنوب شرقي به سوي عمليات چريكي و نظامي روي آورد، هرگز نتوانست در اقتدار سياسي جامعه سهيم شود، بلكه اقتدار هم‌چنان در دست گروهي باقي ماند كه از همراهي و حمايت بلوك غرب و امريكا بهره‌مند بود.
اگر حكومت‌گران ما فعاليت‌هاي خود را به وظايف مشروع خود محدود كنند، به بهترين وجه پيشرفت را تأمين خواهند كرد.

پي‌نوشت‌ها:
١. ظهور و سقوط ليبراليسم در غرب، ص ٣٧٩ ـ ٣٨٠.
٢. همان، ص ٣٨٩.