پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - آسيبشناسي انقلاب در دهه سوم - ضیایی علی
آسيبشناسي انقلاب در دهه سوم
ضیایی علی
هر انقلابي در سير تكاملي و رسيدن به اهداف خود، داراي فراز و نشيبهايي است كه عبور از آنها مستلزم درايت و دقت مسؤولان آن ميباشد.
انقلاب اسلامي ايران پس از گذشت دو دهه از پيروزي آن از اين قاعده مستثني نيست. چنانچه در طول ساليان گذشته شاهد توطئههاي مختلف از جانب دشمنان داخلي و خارجي هم بودهايم. امروز در حالي كه در دههي سوم انقلاب اسلامي به سر ميبريم، بررسي عواملي كه ميتوانند آسيب جدي بر پيكرهي اين انقلاب مردمي وارد نمايند، بسيار مهم بوده و راهگشاي آينده خواهد بود؛ از جمله آن عوامل:
١ـ از بين رفتن وحدت و وفاق ملّي
وحدت و وفاق ملّي از جمله مسايلي است كه بدون توجّه جدّي و پرداختن تمامي اركان يك حكومت به آن، نميتوان برقراري امنيت و آسايش آن را در يك جامعهاي انتظار داشت. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني (ره)، ايشان به اين مسأله بسيار توجه نموده و در دو بُعد آن سعي در برقراري وحدت و وفاق ملي نمودهاند؛ اول: برقراري وحدت ميان تمامي طوايف و اقوام در سرتاسر كشور؛ دوم: ايجاد همدلي و وحدت ميان مسؤولين نظام در تمامي قوا و ردههاي مديريتي كشور.
در يك سيستم پويا، هنگامي كه تمامي اركان يك مجموعه با يكديگر هماهنگي و انسجام داشته و با وحدت و همدلي در رسيدن به هدف غايي و مطلوب مجموعه اقدام نمايند، نتايج بسيار خوبي بدست آمده و زمان رسيدن به هدف نيز بسيار كاهش مييابد. امّا هنگامي كه يكي از عوامل مجموعه به هر دليل و عنواني توانايي همپايي و حركت با ساير عوامل را نداشته باشد، اختلال و ناهماهنگي مانع پيشرفت و ترقي و تعالي شده و چه بسا ممكن است باعث ايستايي و توقف كل مجموعه گردد.
درگيري و مجادلهي ميان اركان مختلف نظام در سالهاي اخير، مصداق بارزي از اين ناهماهنگي است كه در نهايت به ضرر انقلاب پايان يافته و به بروز تنشهاي شديد و طولاني مدت در سطوح فوقاني و يا نزديك به آن منجر ميگردد. قواي سه گانه ـ مجريه، مقننه و قضاييه ـ به عنوان اصليترين اركان نظام مقدس جمهوري اسلامي، بايد همواره با وحدت و يكدلي در حل مسايل و مشكلات مردم بكوشند؛ نه اين كه اختلافات باعث معطوف شدن به بخش اعظم از وقت و توانشان در مسايل غيرضروري صرف گردد.
٢ـ از بين رفتن امنيت ملّي
دههي سوم انقلاب زماني آغاز شد كه، عرصهي سياسي در منطقهي خاورميانه در موقعيّت بسيار حساس و ويژهاي قرار داشته و دارد. از يك سو نيروهاي امريكا بعد از جنگ خليج فارس در منطقه حضور داشته و با ايجاد پايگاههاي نظامي، جاي پاي خود را در همسايههاي جنوبي از جمله تركيه تحكيم نمودند؛ و از سوي ديگر در شرق از جمله در كشور افغانستان نيروهايي به قدرت رسيدند كه مورد حمايت بيشائبه امريكا قرار داشته و در خصومت جدّي با ايران بسر ميبردند. در اين ميان مواضع سياسي پاكستان با ايران به عنوان متحد ديرينه، با سياست خارجي كشورمان همسويي نداشته و ما شاهد ناامنيهايي در مرزهاي شرقي كشور و همچنين فجايع گروه طالبان با حمايت دولتهاي خارجي در افغانستان بوديم.
در اين مقطع زماني ـ دههي سوم بعد از انقلاب ـ در حالي كه افغانستان زير چكمهي سربازان امريكا قرار گرفته، آنچه بسيار رخ مينماياند آن است كه، امريكا بيش از پيش حلقهي محاصره را بر ما تنگ نموده است.
ايالات متحده حتي در صدد پياده نمودن نيروهاي نظامي خود در آذربايجان بوده تا با زمينهسازي جهاني، بتواند حملهاي نيز عليه عراق طراحي نموده و حكومت اين كشور را همچون گذشته به خود وابسته نمايد. در اين موقعيت حساس «امنيت ملّي» ما، تابعي از وفاق ملي و هوشياري مسؤولان بلندپايه نظام در عرصههاي سياست داخلي و خارجي تلقي ميشود. اگر از اين همدلي و اتحاد در سطح مسؤولان ردههاي بالاي نظام تزلزلي ايجاد شود بيشك دشمن نهايت استفاده را از اين تزلزل نموده و تفكر بر هم زدن امنيت ملي ما را حق خود خواهد دانست.
استكبار جهاني كه همچون حيواني زخم خورده ميماند در صدد تلافي شكستهاي متعدد خود در عرصههاي مختلف بعد از انقلاب است، لذا در صورت غفلت مسؤولان نظام، دشمن ميتواند انتقام سختي از ما بگيرد.
اعلام حضور دراز مدت نيروهاي امريكايي در افغانستان، خود شاهدي گويا بر اين مدعا است. سياستمداران ايالات متحده بعد از حوادث ١١ سپتامبر، از فرصت بدست آمده در جهت تسويه حسابهاي خود در سطح بينالمللي استفاده نموده و علاوه بر مغتنم شمردن وقت جهت از بين بردن مخالفان خود، در صدد تخريب چهرهي اسلام به عنوان بزرگترين دشمن در سطح جهان برآمدند.
آنچه اكنون زمزمهي آن به گوش ميرسد، ادعاي ارتباط ايران با عوامل و حوادث اخير امريكا در ١١ سپتامبر و پروندهسازي گسترده در اين خصوص است. اين ادعا ميتواند ايران را در زمرهي كشورهايي قرار دهد كه امريكا قصد حمله به آنها را داشته و در صدد است تا جامعهي جهاني را با نيت خود همسو گرداند. در اين برههي بسيار حساس انقلاب كه دشمن اصلي از هر زمان ديگر به مرزهاي كشور ما نزديك شده، هوشياري مردم و مسؤولان بيش از پيش ميتواند در حفظ و تحكيم انقلاب مؤثر بوده و توطئهي ديگري را نيز نقش بر آب كنند.
٣ـ تضعيف نظام توسط اركان آن
حضرت امام خميني (ره) و مقام معظم رهبري، همواره به تقويت نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران توجه ويژهاي داشته و تضعيف آن را حرام شمردهاند. نكتهي قابل ذكر آن است كه، تقويت نظام بدون تقويت اركان آن ممكن نخواهد بود. در مقابل تضعيف هر يك از اركان نظام از جمله: قواي سهگانه گرفته تا مجمع تشخيص مصلحت و شوراي نگهبان و... هر كدام ميتواند زمينهساز تضعيف نظام و به خطر افتادن انقلاب باشد.
برخوردهاي جناحي و سليقهاي با معضلات پيش آمده و ترجيح منافع شخصي بر منافع ملّي، از ديگر آفات خطرناك انقلاب است كه ميتواند لطمات جبرانناپذيري بر پيكرهي انقلاب وارد كند در حالي كه انقلاب در سومين دههي رشد خود قرار دارد، فرصت جبران را نيز از ما سلب كند؛ و احزاب در اين ميان نيز به عنوان يكي از اركان مهم نظام، وظيفهاي خطير بر عهده دارند.
تشكيل احزاب باعث بالندگي و رشد نظامهاي اجتماعي و سياسي يك جامعه است و بايد همواره در اين راستا حركت نموده، عاملي براي جذب افراد بر پيكرهي نظام باشند نه اين كه خود وسيلهاي جهت از بين بردن وحدت و يكدلي نيروهاي مختلف نظام شده و جدا شدن آنها را به دنبال آورد.
متأسفانه مدتي است كه، احزاب از وظيفهي اصلي و خطير خود دور شده و منافع حزب و گروه خود را بر منافع نظام مقدس جمهوري اسلامي ـ كه حفظ وحدت و وفاق ملي سرلوحهي آن است ـ ترجيح دادهاند. ترور و تخريب شخصيت، جنجالهاي مطبوعاتي و نشر اكاذيب از سوي مطبوعات، از جمله مواردي است كه پرداختن به آن خسارات جبرانناپذيري بر پيكرهي نظام وارد ميآورد، كه آتش آن دامن همه را خواهد گرفت.
همچنين بروز اختلافات نه تنها توان واقعي مسؤولان نظام را به خود معطوف داشته و آنها را از وظايف اصليشان باز ميدارد، بلكه در دراز مدت باعث دلسردي مردم و جامعه و تضعيف نظام مقدس جمهوري اسلامي ميگردد.
٤ـ از دست دادن پشتوانهي مردمي
دلسردي تودههاي مختلف جامعه از مسؤولين، ميتواند در درازمدت آسيب جدّي و جبرانناپذيري بر پيكرهي انقلاب وارد نمايد. بايد دانست كه اين انقلاب حاصل رنج و زحمت تمامي تودهها است، لذا رسيدگي به امور زندگي مردم و فراهم آوردن حداقل رفاه اجتماعي، ميتواند ضامن بقاء انقلاب باشد.
مردم آگاه و بيدار كشورمان، همواره قبل و بعد از پيروزي انقلاب در صحنههاي مختلف حضور داشته و مشكلات بسياري را به جان خريدهاند. با نگاهي به دهههاي گذشتهي انقلاب، ملاحظه ميشود كه دههي اول به ايجاد آرامش و ثبات در مرزهاي كشور و مبارزه با دشمنان داخلي و خارجي سپري شد و دههي دوم نيز معطوف به سازندگي در عرصههاي مختلف گرديد. حال چند سال است كه دههي سوم شروع شده و بهتر است كه مسؤولين آن را به عنوان دههي آرامش و ثبات تلقي نموده و با وحدت و همدلي درصدد حل مشكلات اساسي مردم برآمده و لذّت يك نظام اسلامي را به ذائقهي آنها گوارا نمايند كه همين مردم پشتوانههاي اصلي انقلاب بوده و خواهند بود.
مسكن، ازدواج جوانان، رسيدگي به اقشار محروم، اشتغال و مهار تورم، از جمله مواردي است كه پرداختن به آنها ميتواند باعث افزايش رضايت عمومي و خرسندي جامعه و در نهايت تحكيم بيشتر زمينههاي انقلاب گردد.
٥ـ تهاجم فرهنگي
از جمله عواملي كه ميتواند لطمات جبرانناپذيري بر انقلاب وارد كند عدم مقابله جدّي با مسألهي تهاجم فرهنگي دشمن است. سالهاست كه رهبر فرزانهي انقلاب، زنگ خطر اين شبيخون فرهنگي را به صدا درآورده، امّا متأسفانه شاهد بيتوجهي جدّي مسؤولين و متوليان امور فرهنگي جامعه به آن بودهايم. استحالهي فرهنگي جامعه به عنوان يكي از بزرگترين عوامل افول حكومتها در طي تاريخ مطرح بوده و دشمن با دانستن آن، درصدد است تا پايههاي اعتقادي مردم را سست كند تا بدين وسيله و به تدريج و آرام آرام در ميان طبقات مختلف جامعه نفوذ كرده و بدون لشكركشيهاي پرهزينه، سنگرهاي مختلف انقلاب را فتح نمايد.
٦ـ بروز مفاسد و ناهنجاريها در سطح كلان جامعه
عامل ديگري كه در آسيبشناسي يك انقلاب بايد مورد توجّه جدّي قرار گيرد، بروز مفاسد اجتماعي و ناهنجاريهاي كلان در جامعه است. اين امر ممكن است در غالب فساد اداري و اقتصادي، تمركز ثروت در دست طبقهاي خاص، تمايل قدرتمندان به ثروتاندوزي و... ظهور كند، علاوه بر تأثيرات منفي بر سيستمهاي مختلف نظام، موجبات دلسردي مردم را نيز به همراه داشته باشد.
آنچه در اين ميان بايد مورد توجّه ويژهاي قرار گيرد، برخوردهاي قاطع، شفاف و عاري از هرگونه شائبه، توسط قوه قضاييه است. در جامعهي امروز ايران، مردم از شعار و شعارزدگي خسته شده و چشم به مسؤولان دوختهاند. اگرچه مشكلات اجتماعي به هر دليلي در كشور وجود دارد، ولي بايد تمامي طبقات جامعه به يك ميزان در تحمل آن شريك باشند نه اين كه فقط طبقات زيرين جامعه همواره متحمّل فشارها بوده و شاهد انباشته شدن ثروت در طبقات ديگر باشند. پرداخت اصولي به اين ناهنجاريها و مفاسد و ريشهيابي آنها، از مسايل مهمي است كه بايد انديشمندان به آن مبادرت نموده و دولتمردان را از عواقب سوء آن آگاه كنند.
آنچه گفته شد، نكاتي است كه عدم توجّه مسؤولان بلندپايهي نظام به آن، ميتواند پيامدهاي تلخي را براي درخت تناور انقلاب داشته باشد. درختي كه با تمام عظمت و بزرگي نبايد از آفات آن غافل بود؛ زيرا همين غفلتها است كه همواره باعث سرنگوني عظيمترين امپراتوريها و دولتها گشته است.