پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - عدالت اخلاقى - عاشورزاده حسن
عدالت اخلاقى
عاشورزاده حسن
چكيده
انسان موجودى با قوا و ابعاد مختلف است كه براى تكامل و ترقى خود در هر زمينهاى نيازمند توجه جدى به اين قواست. از اينرو لازم است تا فضايلى كه براى آنها مطرح است را كسب نموده، رذائل را از خود دور كند و عدالت اخلاقى را در خود بوجود آورد تا راه پيشرفت را در زمينههاى مختلف برخود هموار سازد. در اين مقاله سعى بر آن است تا به تبيين معناى عدالت در علم اخلاق پرداخته شود؛ زيرا با توجه به معانى متفاوتى كه براى عدالت بيان شده، لازم و ضرورى است تا به تحليل معانى آن بپردازيم و تفاوتهاى آنها را بررسى نموده و به نتيجه اى مطلوب برسيم تا بر اساس آن، انسان عادل در علم اخلاق تبيين شود.
واژگان كليدى اين مقاله عبارتند از: اخلاق، عدالت، قواى نفس (غضب، شهوت، عقل).
مقدمه
آنچه از مفهوم عدالت به ذهن انسان متبادر مىشود، عدم ظلم و ستم به انسانها و دفع ظلم از ديگران به قدر امكان است، كه و در مقابل آن، ظلم قراردارد و ظلم در اين مورد به معناى ضرر و آسيب رساندن به غير، اعم از قتل،آسيب جسمى و روحى است.
يكى ديگر از مفاهيم عدالت، عدالت در اخلاق و اعمال است. عدالت در اخلاق؛ يعنى اعتدال در قواى خشم وشهوت، اگر كه تحت تدبير عقل قرار گيرد. از اينرو عدالت اخلاقى، فضيلتى است كه جامع ديگر فضايل نيز مىباشد و به تبع آن، قوه غضب از افراط و تفريطها رهايى يافته، قوه شهوت مسير اعتدال را مىپيمايد و در نتيجه قوه عقل نيز به حكمت رسيده وقواى ديگر را رهبرى مىكند.
اين نوع عدالت در علم اخلاق، عدالت به معناى عام است و درمقابل آن، عدالت اجتماعى قراردارد، كه به معناى دفع ظلم از ديگران بوده و به عدالت به معناى اخص معروف شده است.(١)
در مقابل عدالت اخلاقى، ظلم قراردارد كه به معناى تعدّى وتجاوز از حد اعتدال است و تمام قبايح عقلى و شرعى را نيز شامل مىشود.
در اين مقاله از عدالت اجتماعى بحثى به ميان نيامده و فقط به عدالت اخلاقى پرداخته شده است. از اينرو، براى تبيين عدالت اخلاقى ضرورى است، پيرامون قواى نفس مطالبى بيان شود تا با شناخت آن بتوان جايگاه عدالت اخلاقى را مشخص نموده و پس از شناخت معناى عدالت اخلاقى، فضايل و رذايل مرتبط با آن را بررسى كرد.
طرح اين موضوع در كتابهاى اخلاقى به صورت مختصر و در عين حال مكرر بيان شده است، به گونهاى كه در اكثر اين كتابها جملاتى واجد مورد استفاده قرار گرفته است. لذا بنا به اختصار از ذكر مكررات خوددارى شده است.
آنچه كه امروزه ضرورى مىنمايد، حركت به سوى كسب عدالت اخلاقى و ضرورت آن براى زندگى دنيوى و اخروى است، تا آن جا كه آن را غايت سعادت وهدف انسان ناميدهاند.(٢) آثارى كه به دنبال تحقق يا عدم تحقق آن است، عدالت اخلاقى را به يك مساله ضرورى و عملى مبدل كرده و اميد است همگان در اين راه موفق و به كسب آن نائل شوند.
فصل اول: معناى لغوى و اصطلاحى اخلاق و عدالت
"اخلاق" جمع خلق و خلق به معناى عادت است. عدل نيز در لغت، به معناى دادكردن، راست شدن و برابر كردن چيزى به چيزى ديگر آمده است.(٣) خلق را در اصطلاح به ملكهاى گويند كه نفس به اقتضاى آن به آسانى و بدون نياز به فكر، فعل را انجام مىدهد.(٤) لذا ملكه، كيفيتى نفسانى است، كه مانند "حال" سريع الزوال نمىباشد، بلكه كيفيتى پايدار است و دير از بين مىرود.
در علم اخلاق، اصطلاح عدالت وابسته به قواى نفس است، لذا پيش از بيان اين اصطلاح، به شرح اجمالى قواى نفسانى مىپردازيم. علماى اخلاق، قواى نفس را دو گونه بيان نمودهاند:
الف: علم النفس براى انسان سه قوه متباين اثبات مىكند و اين سه قوه منشأ آثار و افعال مختلف انسان است، كه عبارتند از: قواى عقليه، غضبيه و شهويه، كه در ذيل به توضيح هركدام از اينها پردازيم:
١- قوه عقل، كه قوه ملكيه نيز ناميده مىشود، منشأ تفكر و شوق به ادراك حقايق است؛ زيرا انسان موجودى كنجكاو است و مىخواهد از حقيقت اشيا با خبر شود، تفكر و استدلال كند وبه آن چه براى او مجهول است با استفاده از فكر خود آگاهى يابد، و اين از ويژگىهاى قوه عقل است.
٢- قوه ديگرى كه در انسان، آثارى متفاوت از ديگر قوا دارد، قوه غضب يا سبعيه است، كه از آثار اين قوه مىتوان به خشم و دليرى در ميادين جنگ، برخورد با ديگران، انجام كارهاى خطرناك و شوق بر تسلط ديگران اشاره كرد.
٣- قوه ديگرى كه در انسان وجود دارد، قوه شهويه يا نفس بهيمى مىباشد.اين قوه در انسان منشأ شهوت، طلب غذا و اشتياق به خوردن و آشاميدن است.
بنابراين، وقتى اين سه قوه با اراده همراه شوند، باعث خواهند شد كه انسان، افعال و اعمال گوناگون خود را در زندگى انجام داده، به ايجاد نسل آينده شوق نشان دهد و در تداوم زندگى با مشكلات كمترى برخورد كند.(٥)
ب: بعضى از علماى علم اخلاق، قواى نفس را به گونه اى ديگر نيز تقسيم بندى كردهاند، كه اين تقسيمبندى در كتاب "جامع السعادات" به صورت مفصل و چنين بيان شده، است: "نفس داراى دو قوه ادراك و تحريك مىباشد، كه هر كدام از اين دو قوه، شامل دو قسم مىشوند: عقل نظرى وعقل عملى اقسام قوه ادراكند. عقل نظرى، يا عاقله، منشأ تفكرانسان است. عقل عملى، يا عامله، باعث مىشود كه بدن در كارهاى جزئى با استفاده از فكر، فعاليتى را انجام دهد. قوه تحريك نيز شامل قواى غضب و شهوت مىشود".(٦)
قواى نفس، به هر نحوى كه تقسيم شود، براى هر يك از آنها مىتوان حد اعتدال و ميانه رويى در نظر گرفت. هر كجا كه اعتدال باشد، افراط و تفريط نيز نمايان مىشود. از اين رو، انسان مىتواند قواى خود را علاوه بر اعتدال، به افراط يا تفريط نيز بكشاند، كه بيان كامل آنها خود مقاله جداگانه اى مىطلبد و در اينجا به اختصار از آنها خواهيم گذشت.
قوه عقل: دستيابى به حكمت در فضيلت و اعتدال عقل است. حكمت به اين معنا است كه انسان اشتياق به فراگيرى علوم حقيقى داشته باشد و از جهل رهايى يابد.
افراط در حكمت سَفَه است. كسى كه تمام امور خود را رها كند و فقط بخواهد دنبال دانش باشد، دچار افراط شده است. انسانى هم كه به دنبال حقايق نباشد و در امر علم آموزى كوتاهى كند، دچار تفريط و بُله شده است.
قوه غضب: اعتدال قوه غضب شجاعت ناميده مىشود. قوه غضب را بايد در زمان خاص خود استفاده كرد. آدمى هنگامى كه براى رضاى خداوند سبحان خشمگين شود، اعتدال اين قوه است. خشم هميشگىو يا بى موقع و عدم ملاطفت با مردم افراط در غضب است، كه تَهَوُّر ناميده مىشود. در مقابل چنين افرادى، اشخاصى را مىتوان يافت كه هيچگاه خشم نمىگيرند، تا جايى كه در گرفتن حق خود نيز كوتاهىنموده و ناتوانند. اين عمل تفريط در اين قوه است و آن را جبن مىنامند.
قوه شهوت: شهوت نيز اعتدالى دارد كه آنرا عفت ناميدهاند. انسانى كه صاحب فضيلت عفت است، در خوراك و پوشاك و اميال جنسى ميانه روى مىكند. افراط در شهوت - كه شَرَه ناميده مىشود - اين است كه شخص تمام فكرش را صرف به دست آوردن غذا، مال و همسر نموده و زندگى خود را وقف لذت بردن از ماديات كند. مثلاً آنقدر بخورد كه نتواند راه برود. فردى كه هدفش لذت زود گذر مادىباشد، در امور ديگر، از جمله عبادت و اطاعت پروردگار كوتاهى مىكند. حالت خمود نيز تفريط در اين قوه است.بدين معنا كه هيچ نخورد، به دنبال ما يحتاج ضرورى نرود و يا به فكر نسل براى بعد از خود نباشد.
تعريف اصطلاحى عدالت: بنا بر تقسيم بندى اول، كه سه قوه براى انسان تعريف شد، هرگاه نفس تعادل بين اين قوا را به وجود آورد، به گونهاى كه هيچ كدام در حال افراط و تفريط نباشند، عدالت به وجود مىآيد.(٧) به عبارت ديگر، قوه عدل و فضيلت عدالت آن است كه قواى غضب و شهوت تحت تدبير عقل و شرع قرار گيرند.(٨) در اين باره خواجه نصير مىفرمايد:
"چون اين سه جنس فضيلت حاصل شود و با يكديگر متمازج و
متسالم شوند، از تركيب هر سه حالتى متشابه حادث گردد، كه كمال
و تمام آن فضايل به آن بود و آن را فضيلت عدالت خوانند".(٩)
بنابراين، سخن از عدالت حالت جديدى است و صرف كمال قواى سه گانه نمىباشد؛ از اين رو، علماى اخلاق چهار فضيلت براى نفس بيان كردهاند، كه عبارتند از: حكمت، شجاعت، عفت و عدالت.
معناى عدالت بنا بر تقسيم دوم قواى نفس، كمال قوه عامله، كه در اطاعت از قوه عاقله است، مىشود. بنا بر اين قول، عدالت، آنچنان كه در معناى قبل گذشت، كمال تمام قوا نيست، بلكه فقط كمال عقل عملىاست كه در انجام كارها و تصرفات خود تحت فرمان عقل نظرى مىباشد.
مرحوم ملا مهدى نراقى در تفاوت اين دو معنا آورده است كه: اگر عدالت را كمال عقل عملى بدانيم، امرى بسيط و مستلزم ملكات و فضايل سه گانه خواهد شد. در اين صورت متشكل از سه قوه نيست و بدون دخالت ملكههاى شجاعت و عفت، عدالت به وجود آيد. رسيدن به ملكه عدالت، علت به وجود آمدن ملكات ديگر مىشود و خود كمال قوه عامله يا تصرف و تدبير در بدن و امور منزل وشهر، عدالت است.
وى معتقد است كه حق، قول دوم؛ يعنى كمال عقل عملى است و لازمه معناى اول عدالت قول است، به گونه اى كه انقياد عقل عملى از عقل نظرى، مستلزم اتفاق قواى ديگر و تسلط عقل عملى بر قوه خشم و شهوت و راه بردن آنها تحت فرمان عقل است.(١٠)
با دقت نظر بيشتر بر مباحث گذشته و تقسيم دوم قواى نفس مىتوان گفت كه قوه عامله با استفاده از دو قوه خشم وشهوت كار مىكند. از اين رو، كمال جداگانه و مقدم بر شجاعت و عفت نخواهد داشت، بلكه هر گاه خشم و شهوت در اطاعت از عقل نظرى عمل كند و قوه عامله آنها را تحت فرمان عقل و شرع استفاده كند،عدالت به وجود مىآيد. آنچنان كه خواجه طوسى مىفرمايد:
"چون كمال قوت عملى آن بود كه تصرفات او در آنچه تعقل به عمل دارد بر وجهى باشد كه بايد، و تحصيل اين فضايل تعلق به عمل دارد، از اين جهت حصول عدالت متوقف بود بر حصول سه فضيلت ديگر، چنانكه در اعتبار اول گفته آمد."(١١)
عدالت، در معناى اول - قواى خشم و شهوت - تحت تدبير عقل و شرع قرار گيرند همچنين نيز صرف اعتدال قواى ديگر نيست، بلكه از اعتدال قواى ديگر امر جديدى حاصل مىشود و اين يك تركيب حقيقى خواهد بود، نه امرى اعتبارى.
دليلى ديگر بر ضعف قول دوم آن است كه در تربيت نفس و از بين بردن صفات رذيله، رعايت طبيعت نفس ضرورى است. همان گونه كه در كودكى ابتدا قوه شهوت فعال مىشود، سپس غضب و عقل، در از بين بردن رذايل نيز ابتدا به تهذيب شهوت، سپس غضب و بعد از آن عقل مىپردازند.(١٢) و اين مسأله نشان مىدهد كه عدالت نمىتواند علت فضايل ديگر باشد.
نكتهاى كه در اصطلاح عدالت وجود دارد، ملكه نفسانى آن است. اگر يك بار شهوت و غضب تحت عقل درآيند، نمىتوان شخص را عادل ناميد، بلكه عدالت فضيلتى پايدار است كه افعال و صفات انسان را تعديل مىكند و اختلاف بين قوا بر طرف مىشود و اتحاد و يگانگى بين آنها حاصل مىشود.
بنابراين، به دست آوردن عدالت نبايد براى اغراض دنيوى باشد. انسانى كه عدالت را بر خودش تحميل مىكند، براى اينكه دل مردم را به دست آورد و از اين راه به مال يا منصب و جاه و مقام برسد، عادل نيست. عدالت هنگامى است كه تمام قوا به فرمان عقل باشند و عقل منافع مادى و زودگذر دنيوى را ترجيح نمىدهد.(١٣)
فصل دوم: فضايل و رذايل مرتبط با عدالت
علماى علم اخلاق پس از بيان هر كدام از رئوس فضايل اخلاقى، شامل: حكمت، شجاعت، عفت و عدالت، فضايلى را به عنوان زير مجموعه و منشعب از آن رئوس بيان مىكنند و عدالت، كه يكى از رئوس فضايل است، شامل صفات پسنديدهاى مىباشد كه هركدام از آنها را شرح خواهيم داد.
شبههاى كه در اينجا وارد شده، اين است كه، برخى اعتراض كردهاند كه بنابر معناى مذكور از عدالت، نمىتوان بعضى از صفات را مندرج در ذيل عدالت كرد؛ زيرا عدالت به آن معنا همه فضايل و رذايل سه قوه ديگر را در بر مىگيرد. عدالت وقتى حاصل مىشود كه قواى ديگر در حداعتدال باشند و افراط و تفريط نداشته باشند.در واقع، عدالت زمانى است كه تمام فضايل اخلاقى تحقق يابد و اگر بعضى فضايل را منسوب به عدالت كنيم و ديگر فضايل را مرتبط ندانيم، اين ترجيح بلا مرجح خواهد بود و بر اساس اصول عقلى، ترجيح بلا مرجح محال و باطل است.(١٤)
در پاسخ به اعتراض مذكور بايد گفت كه خواجه نصير معتقد است: از تركيب هر سه قوه، حالتى متشابه آن قوا حادث مىشود و اين حالت به وجود آمده به تبع خود فضايلى را نيز به دنبال خواهد داشت. هر چند بر فرض ردّ ايجاد حالت جديد مىتوان به سخن مرحوم نراقى استناد كرد، كه مىفرمايند:
"جميع صفات مخصوصه از فضايل و رذايل متعلق است يا به
قوه عاقله يا غضبيه يا شهويه يا به دو قوه از اين قوا يا سه قوه"(١٥)
"معراج السعادة" در مقام پنجم كه فضايل و رذايل مربوط به سه قوه را مورد بررسى قرار مىدهد، تقريباًً همان صفاتى را نقل مىكند كه ديگران با عنوان عدالت بيان نمودهاند. از اين رو اين، صفات در ذيل عدالت ترجيح بلا مرجح نخواهد بود.
فضايلى كه زير مجموعه عدالت است، در كتب مختلف به تفاوت آمده است. از اينرو، خواجه نصير دوازده فضيلت بيان مىكند كه عبارتند از: صداقت، الفت، وفا، شفقت، صلهرحم، مكافات، حسن شركت، حسن قضا، تودّد، تسليم، توكل و عبادت كه هر كدام را به طور مختصر تعريف مىكنيم.
صداقت: محبتى صادقانه است، كه حس ايثار به ديگران را برمىانگيزد تا شخص، تمام آنچه را كه از دستش بر مىآيد در حق رفيق خود انجام دهد. شخص عادل در دوستى، حيله ودغل ندارد وتنها به فكر خويش نيست، بلكه با تمام وجود به فكر دوست خود است.
الفت: به صفتى گفته مىشود، كه نظرات و اعتقادات در يك گروه را كه براى تدبير معيشت و امور گروهى لازم است، هماهنگ مىكند و باعث مىشود كه شخص بتواند فعاليت گروهى بهترى داشته باشد و رفتارهاى انزوايى و فردى از خود نشان ندهد.در گروه نبايد به راى و نظر فردى استناد كرد، بلكه هر فرد گروه براى هماهنگى بيشتر، از برخى عقايد شخصى در امور مختلف دست مىكشد.
وفا: خواجه نصير در تعريف آن مىفرمايد:
"وفا آن بود كه از التزام طريق مواسات و معاونت تجاوز جايز نشمارد."(١٦)
در دوستى بايد يار شاطر بود و با ياران همكارى كرد. اگر دوستى مستحق و تنگ دست دارد، در معيشت و مال او را يارى كند.
شفقت: مراد علماى اخلاق از شفقت آن است كه هر گاه شخص دچار حالت ناخوشايندى شود و احساس ناراحتى كند، سعى بايد تا آن را بر طرف كند.كسى كه فضيلت شفقت را دارا شده، ناراحتى خود و ديگران برايش يكسان است و در ازاله هر دو كوشاست و چه بسا ناراحتى ديگران براى او دشوارتر باشد.
صله رحم: انسان عادل از احوال خويشان و بستگان خود خبر مىگيرد. آنها را در خيرات دنيايى خود سهيم مىكند و شريك مىداند. صله رحم فقط صرف ديد و بازديد نيست، بلكه به معناى آن است كه اگر از نعمت و خيرى در دنيا بهره مند بوديم، خويشان را نيز در آن شريك كنيم. اين خير اعم از مال، خبر خوش و غيره خواهد بود.
مكافات: صفتى كه انسان در مقابل احسان ديگران، از خود واكنش نشان دهد و به ميزان احسان ديگران يا بيشتر از آن به آنها نيكى كند. در صورتى كه اگر كسى به انسان بدى كرد، در گذرد و يا عكس العمل مناسبترى نسبت به او انجام دهد. انسان عادل بدى مردم را نمىبيند و يا كوچك مىشمارد و در مقابل، احسان ديگران را بزرگ مىبيند.
حسن شركت: آن است كه در معاملات و داد و ستدها به صورت اعتدال عمل كند و طرفين معامله راضى و موافق باشند. اين صفت است كه عادل را از زمره مطفّفين خارج مىكند و باعث مىشود كه وى زيان هم نكند.
حسن قضا: فضيلتى است كه انسان حقوق ديگران را بدون منت انجام مىدهد و اگر ديگران را مجازات كرد، دچار ندامت و پشيمانى نمىشود. در مجازات كردن ديگران جانب حق را لحاظ مىكند و در تنبيه، از افراط وتفريط پرهيز مىكند.
تودّد: دوستى با اهل فضل است و اين كه شخص در رفتار و دوستى با ديگران با خوش رويى برخورد كند و نيز نيكو سخن گويد.
تسليم: صفتى است كه شخص به افعال خداوند سبحان و يا كسانى كه اعتراض بر آنان جايز نيست - مانند امامان عليهم السلام يا اولياى حق - اعتراض نكند؛ زيرا انسان، چنين افرادى را برتر از خود مىداند و سخنانشان، هر چند مخالف ميل شخص باشد، اما آن را لازم الاجرا مىداند و اعتراض به آن را خطا و گناه مىشمارد.
توكّل: انسان در كارهايى كه از قدرت بشرى خارج است ونظر مخلوق در آن تاثيرى ندارد، طالب زيادى يا كمى و تاخير يا تعجيل آن نباشد و به خلاف آنچه اتفاق مىافتد ميل نكند و به خواست خداوند متعال رضايت دهد.و به آيه: "عَسى اَن تَكْرِهوا شَيئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُم و عَسى اَن تُحِبّوا شَيئاً و هو شَرٌّ لَكُم"(١٧) يقين كامل خواهد داشت.
عبادت: هنگامى كه انسان به تعظيم و تمجيد خالق خويش و مقربان درگاه او، مانند ملائكه، ائمه و اولياء عليهم السلام بپردازد و اوامر و نواهى آنان را انجام دهد و تقوى پيشه سازد، صفت عبادت را صاحب شده است.(١٨)
در برخى كتب، فضايل ديگرى، نظير عدم تكدّى و در خواست از ديگران، ترك الفاظى كه خيرى در آنها نيست و ترك قسم به خداى عزّوجلّ و اسما و صفاتش نيز بيان شده است، كه از تفصيل آنها خوددارى مىشود.(١٩)
كسى كه به صفت عدالت نايل شود، بين صفات متباين الفت ايجاد مىكند و جدال را در مملكت نفس مىنشاند. چنين شخصى در مهربانى و خشم، الگوى همه مىشود و جامع اضداد مىشود.(٢٠)
رذايل مربوط به قوه عدالت: فضايل اخلاقى حد اعتدال قوا هستند. در مقابل هر اعتدالى، افراط و تفريط وجود دارد. انسان گاه دچار افراط در عدالت شده و از حد وسط خارج مىشود و گاه تفريط در عدالت را دنبال مىكند. حد وسط در هر چيزى يكى است و در مقابل وسط، بىنهايت نقاط وجود دارد.از اين رو نمىتوان فقط دو رذيله يافت، بلكه شمار رذايل از حد خارج است و نمىتوان آنها را محصور كرد.(٢١) لكن طرف افراط را يك نام و طرف تفريط را نيز نام ديگر مىنهند.
افراط در عدالت ظلم است. ظلم به معنى تصرف در حقوق و اموال مردم به صورت ناحق است. تفريط در عدالت نيز انظلام ناميده مىشود. انظلام؛ يعنى ظلم پذيرى،انقياد و مذلت نسبت به ظالم. چنان كه شخص به ظالم اجازه دهد تا هر تعدّىاى كه مىخواهد، انجام دهد.
بيان شد، كه در مورد عدالت به معناى اعمّ -قواى غضب و شهوت تحت تدبير عقل قرار گيرد- نمىتوان دو جهت بيان كرد، بلكه هر دو طرف عدالت، جور و ظلم است. ظلم به معناى شىء را در جاى خود قرار ندادن است و انحراف از عدالت به معنى خروج از موضع است. علاوه بر اين توجيه، بيان شده، كه در جور انسان، هم طالب زيادى هست و هم طالب كمى. شخص ظالم و بى عدالت در موردى كه نفع خود است، بيشتر مىطلبد و در آنچه به ضرر خويش است، كمتر مىطلبد.(٢٢) اكثر علماى اخلاق متفق القولند كه تمام رذايل عدالت را مىتوان ظلم ناميد.
شبههاى كه در رذايل بى عدالتى مطرح مىشود، تفضّل است. تفضل، از صفات محمود شمرده مىشود و امام زين العابدين عليه السلام در دعاى مكارم الاخلاق مىفرمايند: "وَ اَلْبِسْنى زينةَ الْمُتَّقينَ فى...ايثارِالتَّفَضُّلِ"(٢٣)
ايشان در اين دعا متلبس شدن به زينت تفضل را از درگاه پروردگار درخواست مىنمايند.
در تعريف تفضل، جنبه افراط و زياده روى لحاظ شده است، در حالى كه عدالت حد وسط است. اگر تفضل صفت نيك وپسنديده باشد، خلف پيش مىآيد؛ زيرا تفضل افراط است و با وجود افراط، صفت محمود شمرده مىشود.
در جواب بايد گفت : تفضل احتياط در عدالت است و شخص براى اطمينان از عدم وقوع تفريط، آن را انجام مىدهد. تحقق تفضل در مواردى است كه به فرد مستحق، با رعايت شرايط عدالت، در حد واجب، مالى را عطا كند و از باب اطمينان و آرامش خاطر، به مستحق، بيشتر از حد واجب مالى را بپردازد. شرط در تفضل رعايت عدالت است. از اين رو، به كسى كه همه مال و دارايى خود را به غير مستحق دهد، مبذّر مىگويند ؛ زيرا شرط عدالت را كه پرداخت به مستحق مىباشد، رعايت ننموده است.(٢٤)
فصل سوم: ضرورت كسب عدالت
عدالت، اعتدال تمام قوا ست وعادل كسى است كه تمام صفات فضيله را در خود ايجاد كرده است. از اين رو، افضل فضايل شمرده شده است. عدالت را به خط مستقيمى تشبيه كردهاند كه از نقطه عبوديت تا مقام قرب ربوبى كشيده شده است. عدالت، طريق سير انسان كامل از نقطه نقص عبوديت تا كمال عزّ ربوبيت است واين سير معتدل است. عدالت، همان صراط مستقيمى است كه هميشه در نماز از خداوند متعال مىخواهيم و گوييم:"اِهْدِنا الصّراطَ المُسْتَقيم".(٢٥)
پيامبر اكرم(ص)، در توصيف صراط چنين مىفرمايد: "هُوالصِراط المُستَقيم، هو اَدَقُّ مِن الشَّعرِ وَ اَحَدُّ مِنَ الصَّيف."(٢٦)
راه عدالت از مو باريكتر و از شمشير تيزتر است. اين همان راه عدالت است كه با اندك تمايلى به طرفين، در ورطه رذايل گرفتار شده و از صراط منحرف مىشويم. كسى كه در اين دنيا عادل باشد، در واقع در صراط مستقيم گام مىنهد و روز رستاخيز به راحتى از صراط مىگذرد.
روزى رسول اكرم(ص) براى تبيين بيشتر صراط مستقيم براى اصحاب با دست مبارك خود خطى بر زمين كشيدند و فرمودند: "اين راه مستقيم راه خداست". سپس در طرف راست و چپ آن خطهاى متعددى كشيدند و فرمودند: "اين خطها نيز خط شيطان است و شيطان شما را به اين راهها مىخواند".(٢٧)
اين بهترين توصيف از اخلاق فاضله و رذيله است. مسير اعتدال و راه سعادت كه همان عدالت است، يكى بيشتر نيست و در اطراف اعتدال، افراط و تفريط است كه هر كدام شامل راههاى متفاوت است، لذا شيطان در صدد است كه انسان را از مسير عدالت و عقل خارج سازد و در افراط و تفريط قوا سرگردان سازد. در حكمتى از مولاى متقيان امير المومنين على(ع) آمده است: "لا تَرى الجاهِلَ اِلاّمُفرِطاً اَو مُفَرِّطاً"(٢٨)
در اين حكمت، حضرت كسى را كه به اعتدال عقل نرسيده و جاهل است، هميشه در افراط و تفريط مىدانند. چنين شخصى به اعتدال نمىرسد و شيطان بر او غالب خواهد بود.
انسانى كه به زيور عدالت آراسته شود و حسن خلق به دست آورد، تمام فضايل را در خود جمع كرده است، لذا دچار رذايل نمىشود. عادل در مسيرائمه معصومين عليهم السلام قدم مىنهد. به همين جهت، ضرورى است كه هر كسى به فكر اخلاق خود باشد.
عدالت در انسانها به دو گونه حاصل مىشود: گروهى با جود و فضل الهى به گونهاى خلق مىشوند كه داراى عقل كامل و اعتدال غضب و شهوت هستند، مانند پيامبران الهى و ائمه معصومين عليهم السلام. اينان از كودكى آراسته به فضيلت عدالتاند.
گروهى ديگر، كه مردم عادى هستند، به دلايل گوناگون از اين جود الهى برخوردار نيستند، بايد با مجاهده و رياضت در كسب عدالت كوشش كنند.(٢٩)
انسانها در خلقيّات يكسان نيستند: برخى فضايل قوه شهويه را دارند و قادر به كنترل خشم خود نيستند. برخى ديگر، در خاموش كردن غضب و آتش درون موفقند، ولى در قوه شهوت و كنترل آن ضعيف عمل مىكنند. بعضى افراد نيز درقوه عاقله عملكرد خوبى ندارند، لذا انسان بايد نقاط ضعف خود را بشناسد و با تلاش و مجاهده آنها را به قوت تبديل كند و خودسازى را شروع و آن را به اكمال برساند.
از ديگر مواردى كه ضرورت خودسازى و رسيدن به مرتبه عدالت را دو چندان مىكند، تقدم اصلاح نفس بر اصلاح ديگران است. انسانى كه نتواند قوا و نيروهاى درونى خود را سامان بخشد و آنها را در مسير درست هدايت كند و در مملكت بدن، عدالت را ايجاد نكند، قابليت اصلاح ديگران و اجراى حكم عدالت در جامعه را نخواهد داشت.
انسان غير عادل شايستگى مملكت دارى و شهردارى را ندارد؛ زيرا شخصى كه از عهده نفس خود برنيايد و در اصلاح خود عاجز باشد چگونه مىتواند ديگران را اصلاح كند و آنها را از هلاكت نفس رهايى سازد؟
طبيبى كه باشد زرد روى
ازو داروى سرخ رويى مجوى(٣٠)
آنچه كه كسب اين فضيلت را بيشتر ضرورى مىنمايد، تبعات بىعدالتى بعد از مرگ است. كسى كه ملكه عدالت را به دست نياورد، در واقع رذايلى را همراه خود خواهد داشت كه بعد از مرگ وبال او خواهند بود.
انسان تا در نشئه طبيعت هست، به خاطر تزاحمات مادى مشكل چندانى از احوال درونى خود احساس نمىكند، اما هنگامى كه از اين دنيا رحلت كند و به نشئه ملكوت و عالم برزخ و قبر برود، اگر رذايل همراه او باشند، انواع بليات و ظلمتها را كه در احاديث مختلف بيان شده است خواهد ديد، كه براى از بين رفتن آنها در آن عالم مدت مديدى بيش از آنچه در اين دنيا زمان مىبرده، لازم است و لذا تا هنگامى كه آنها همراه انسان باشد، وى در اذيت و عذابهاى فراوان خواهد بود.(٣١)
انسان تا زمانى كه در دنياست، قدرت و اختيار دارد و به راحتى مىتواند رذايل را از خود دور كند. اين كار در زمان كودكى و نوجوانى كه صفات و اخلاق رذيله ريشه ندوانده است، آسانتر و بهتر صورت مىگيرد، اما هر چه سن شخص بيشتر شود، قوايش به تحليل مىرود و در رذايل خود راسختر مىشود و از بين بردن آنها سختتر خواهد بود.
خار بن در قوت و برخاستن خار كن در سستى و در كاستن.(٣٣)
انسان عادل رذايل را از خود جدا كرده و چنين شخصى صفات حميده را درون خود ملكه كرده است و با فضايل وارد برزخ مىشود و مشكلى از اين باب ندارد.
پىنوشتها:
١- معراج السعادة، احمد نراقى، ص ٣٧٠.
٢- همان، ص ٤٨.
٣- كنز اللغه ابن عبد الخالق بن معروف،ذيل واژه خلق و عدل.
٤- اخلاق ناصرى، نصيرالدين طوسى، ص ١٠١.
٥- همان، صص ٥٧ و ٥٨.
٦- جامع السعاداة، مهدى نراقى، ص ٨٤.
٧- آداب النفس، عينايى العاملى، ص ١٣؛ و نيز المذهب التربوى عند ابن سينا من خلال فلسفه العمليه، شمس الدين، ص ٣٧٦).
٨- الاخلاق، شبّر، ص ٢٦؛ و نيز محجّه البيضاء فى تهذيب الاحياء، كاشانى، ج ٥، ص ٩٦.
٩- اخلاق ناصرى، ص ١٠٩.
١٠- جامع السعاداة، ص ٨٦.
١١- اخلاق ناصرى، ص ١١٠.
١٢- معراج السعاده، ص ٣٨.
١٣- معراج السعاده، ص ٣٦.
١٤- جامع السعاداة، ص ٩٦.
١٥- همان، ص ٨٩؛ و نيز معراج السعاده، ص ٤٧.
١٦- اخلاق ناصرى، ص ١١٥.
١٧- چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد و حال آن كه خير شما در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آن كه شر شما در آن است. بقره آيه ٢١٦.
١٨- اخلاق ناصرى، صص ١١٥ و ١١٦.
١٩- تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق، احمد بن محمد مسكويه، ص ٤٤.
٢٠- معراج السعاده، ص ٤٨.
٢١- آداب النفس، ص ١٣.
٢٢- احياء علوم الدين، غزالى، ج ٣، ص ٥٨.
٢٣- مفاتيح الجنان، قمى، ص ١١٧١.
٢٤- اخلاق ناصرى، ص ٤٨.
٢٥- ما را به راه راست هدايت كن. قرآن كريم حمد، ٦.
٢٦- بحار الانوار، مجلسى، ج ٧٠، ص ٢٧٠.
٢٧- درّالمنثور، سيوطى، ج ٣، ص ٥٦.
٢٨- نهج البلاغه، سيد رضى،حكمت٧٠، ص ٦٣٨.
٢٩- احياء علوم الدين، ص ٩٠.
٣٠- معراج السعاده، ص ٥٥.
٣١-شرح حديث جنود عقل و جهل، امام خمينى، ص ١٥٣ تا ١٥٥.
٣٢- معراج السعاده، ص ٢٧.
كتابنامه:
قرآن كريم
ابن عبد الخالق بن معروف، محمد، بى تا، كنز اللغه، بى نا، بى جا.
خمينى، روح الله، ١٣٧٧، شرح حديث جنود عقل و جهل، بى جا، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ سوم.
سيوطى، جلال الدين، بى تا، الدرّ المنثور فى التفسير بالمأثور، بيروت، دار المعرفه.
سيد رضى، ١٣٧٩، نهج البلاغه، مترجم محمد دشتى، قم، دار الحكمه.
شبّر، سيد عبدالله، ١٣٧٦، الاخلاق، قم، انتشارات المكتبه الحيدريه.
شمس الدين، عبدالامير، ١٩٨٨ م، المذهب التربوى عند ابن سينا من خلال فلسفه العمليه، بيروت، شركت العالميه للكتاب.
طوسى، نصيرالدين، ١٣٦٠، اخلاق ناصرى، تصحيح مجتبى مينوى و عليرضا حيدرى، تهران، شركت افست، چاپ دوم.
عينايى العاملى، سيد محمد، ١٤١٥ ق، آداب النفس، تحقيق سيد كاظم موسوى المياموى، بيروت موسسة الاعلمى للمطبوعات.
غزالى، ابى حامد محمد، ١٤١٢ق، احياء علوم الدين، بيروت، دار قتيبه.
قمى، شيخ عباس، ١٣٨٢، مفاتيح الجنان، قم، انتشارات علامه، چاپ دوم.
كاشانى، محسن، بىتا، المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء، تصحيح على اكبر غفّارى، قم، دفتر نشر اسلامى.
مجلسى، محمد باقر، ١٤٠٤ ق، بحار الانوار، بيروت، موسسه الوفا.
مسكويه، ابى على احمد، ١٣٨٣، تهذيب الاخلاق و تطهير الأعراق، قم، انتشارات بيدار، چاپ ششم.
نراقى، احمد، بى تا، معراج السعاده، تهران، انتشارات رشيدى.
نراقى، مهدى،بى تا، جامع السعادات، تصحيح سيد محمد كلانتر، لبنان، موسسه الاعلمى للمطبوعات، چاپ چهارم.