پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - ديپلماسى دو ستونى - لفورکی بهزاد
ديپلماسى دو ستونى
لفورکی بهزاد
مقدمه
سياست آلمان در قبال ژريم صهيونيستى نهتنها برگرفته از منافع سياسى و اقتصادى است، بلكه تا حد زيادى نشأتگرفته از تاريخ آلمان؛ يعنى جنگ جهانى دوم و كشته شدن يهوديان توسط هيتلر و مسئوليت تاريخى ناشى از آن مىباشد. آلمان يكىاز نزديكترين متحدان اروپايى رژيم غاصب اسرائيل در كنار ايالات متحده آمريكاست و تعهد تاريخى اين كشور به امنيت و استقلال اسرائيل از ديرباز تأثيرى بسيار عميق بر روى سياست خاورميانهاى آن گذاشته و از عوامل اصلى همكارىبرلين با واشنگتن در خاورميانه بهحساب مىآيد.
با توجه به حمايت سنتى آلمان از رژيم صهيونيستى و پيوندهاى نزديك اين كشور با آمريكا، اسرائيل و دولتهاى امريكايىاغلب از افزايش نقش اين كشور در منطقه خاورميانه و مناقشه اعراب و اسرائيل حمايت كردهاند. از اين منظر به باور برخى تحليلگران، آلمان بهخاطر نقش برجسته در اتحاديه اروپا و روابط استراتژيك با آمريكا و رژيم اسرائيل مىتواند در آينده در مناقشه مذكور، به بازيگر مهم و فعالترى تبديل شود. البته اين احتمال وجود دارد كه با تعهد هرچه بيشتر آلمان به سياست خارجى و امنيتى مشترك اروپا در كنار مسائلى؛ همچون مخالفت فزاينده افكار عمومى اين كشور با رژيم صهيونيستى، سياست خاورميانهاى آلمان نيز روند واگرايانهاى را از سياست آمريكا و اسرائيل در پيش گيرد و در راستاىافزايش فشار بر رژيم اسرائيل و ايجاد يك كشور مستقل فلسطينى گام بردارد.
پيشينه روابط
جمهورى فدرال آلمان و رژيم صهيونيستى روابط ديپلماتيك رسمى خود را از سال ١٩٦٥ آغاز كردند، اما پيش از آن اين روابط در چهارچوبى غيررسمى و در قالب "قرارداد غرامت لوكزامبورگ" در سطوح بالا جريان داشت و زمينه براى آنچه روابط خاص خوانده مىشود، مهيا شده بود. درواقع، اولين صدراعظم آلمان غربى؛ يعنى كنراد آدناور را بايد پايهگذار روابط خاص بين آلمان و رژيم اسرائيل دانست. آدناور سياست خارجىاى را در دستور كار قرار داده بود كه مبتنىبر اعلام انزجار از اقدامات هيتلر و بهخصوص حوادث جنگ جهانى دوم بود. يكى از اين حوادث، كه آدناور را مجبور به الزام اخلاقى به حمايت از تأسيس رژيم صهيونيستى كرد، حادثه هولوكاست بود. تحت تأثير اين الزام اخلاقى و در راستاى جبران خسارات وارده به يهوديان ازسوىآلمان نازى ، آدناور "قرارداد غرامت لوكزامبورگ" را در سال ١٩٥٢ امضا كرد و مفاد آن را پذيرفت. طبق اين قرارداد - كه جوهره اصلى آن تعهد درازمدت آلمان به پرداخت خسارت به دولت اسرائيل از يكسو و قربانيان رژيم نازى از سوى ديگر بود - آلمان غربى پذيرفت تا مبلغ ٧١٥ ميليون دلار به رژيم اسرائيل و ١١٠ ميليون دلار به نهادهاى يهودى و نماينده آنها، يعنى"كنفرانس ادعاهاى خسارت(Claims Conference " ) كه به اسكان يهوديان خارج از سرزمينهاى اشغالى كمك مىكرد، بپردازد.
كشور آلمان حتى از اين هم فراتر رفت و مجلس اين كشور - بوندس تاگ - با تصويب قانونى، دولت را موظف نمود تا به شكل مستقيم به قربانيان يهودى رژيم نازى خسارت پرداخت كند. در اين ارتباط، دولت آلمان بيشتر در قالب حقوق بازنشستگى، به پرداخت خسارت پرداخته و مىپردازد.لذا تخمين زده مىشود، كه تا به امروز بيش از ٤٠ درصد خسارتهاى مالى، يعنىنزديك به ٥/٣٢ ميليارد يورو به رژيم اسرائيل يا يهوديان ساكن در سرزمينهاى اشغالى پرداخت شده باشد.(١) روند پرداخت خسارت به رژيم صهيونيستى حتى پس از اتحاد دو آلمان نيز متوقف نشد و در سال ١٩٩٢، يعنى دو سال بعد از اتحاد، دولت آلمان پرداخت خسارت به كسانى كه ادعاى آنها توسط آلمان شرقى رد شده بود را نيز برعهده گرفت.
البته مقاماتِ آمريكايى همواره ادعا كردهاند، كه پرداخت خسارت ازسوى آلمان به رژيم صهيونيستى تحت فشار آنها صورت نگرفته و حمايت آلمان از اين رژيم، بيشتر ناشى از تلاشهاى شخصى آدناور و نخستوزير وقت اسرائيل؛ يعنى ديويد بن گوريون بوده است. با اين حال، امروزه بحث پرداخت غرامت، يكى از مسائل سياسى كليدى در روابط دو طرف است و رژيم اسرائيل به اشكال مختلف و تحت فشار رسانههاى صهيونيستى، از دولت آلمان غرامت دريافت مىكند، كه از تازهترين اين روشها مىتوان به تأسيس "بنياد آينده، مسئوليت و به يادآورى (Remebrance Responsibility and Future Foundation)"، در سال ٢٠٠٠ و همكارى نزديك با موزه يادواشم (Yad Vashem) از سال ١٩٩٦ به اين سو اشاره كرد.
از اوايل سال ١٩٥٧، دو طرف توسعه روابط را در دستور كار خود قرار داده و پيوندهاى نظامى نزديكى را ايجاد كردند. اما براى جلوگيرى از مخالفتهاى جدى داخلى و بينالمللى، ارسال تجهيزات آلمان به سرزمينهاى اشغالى مخفى نگهداشته مىشد، تا اينكه در سال ١٩٦٤ روزنامههاى آلمانى از اين امر پرده برداشتند و باعث بروز بحران در روابط آلمان با جهان عرب شدند. كه در نتيجه اين بحران، كشور آلمان ارسال تسليحات نظامى به اسرائيل را متوقف كرد، اما آدناور براى جبران اين وضعيت، در مه ١٩٦٥ به رژيم اسرائيل پيشنهاد داد تا با اين رژيم روابط ديپلماتيك رسمى برقرار كند. لازم به ذكر است كه تا به آن زمان، آلمان از برقرارى روابط ديپلماتيك رسمى با رژيم صهيونيستى بهخاطر ترس از تيرگى روابط با جهان عرب و بهخصوص روابط اقتصادى با آن، خوددارى كرده بود.
روابط سياسى و ديپلماتيك
بهطور كلى، تمام دولتهاى آلمان بعد از جنگ جهانى دوم تلاش كردهاند تا روابط خود را با رژيم صهيونيستى به شكل آشكار و پنهان گسترش دهند و روابط خاص و استراتژيك با اين رژيم را حفظ نمايند، تا حدى كه مىتوان گفت، روابط خاص با رژيم اسرائيل از شالودههاى سياست خارجى آلمان است(٢) و اين كشور خود را مدافع اصلى حق حيات رژيم صهيونيستى مىداند و از شركاى اصلى آن در اتحاديه اروپاست. دوطرف از سال ٢٠٠٨ به اين سو، سالانه نشستى را براى "مشورت بيندولتى (Consultations intergovermental)" برگزار مىكنند، كه آخرين نشست آنها به ٣١ ژانويه ٢٠١١ بازمىگردد.
با اين وجود بايد گفت كه آلمان همواره تلاش كرده تا برخلاف ايالات متحده، حامى بدون قيدوشرط رژيم اسرائيل در جهان به شمار نيايد. بر اين اساس، رهبران آلمان با اين كه پيوسته كوشيدهاند تا خود را در خاورميانه بازيگرى بىطرف نشان دهند، اما در خفا و دور از چشم افكار عمومى، تعهد اخلاقى و سياسى خود را به اسرائيل نشان داده و به پيشبرد منافع و سياستهاى آن در منطقه و جهان بسيار كمك كردهاند. با اين نگاه، آلمان در دهه ١٩٧٠ با حمايت از مواضع جامعه اقتصادى مشترك اروپا (EEC) از مداخله آشكار در درگيرىهاى رژيم صهيونيستى در منطقه و حمايت از آن در جنگ ١٩٦٧ و نيز جنگ يومكيپور در سال ١٩٧٣ اجتناب ورزيد و اعلام بىطرفى كرد. با اين حال، وقتى به پيشينه آلمان در همان سالها نگاه مىشود، سابقه مخالفت با طرح تحريم اسرائيل ازسوى سازمان ملل در سال ١٩٥٦ بهدنبال بحران سوئز بهچشم مىخورد.(٣) حتى در زمان جنگ يومكيپور با وجودى كه آلمان اعلام بىطرفى كرده بود، اما طبق گزارشها به آمريكا اجازه داده بود تا از فرودگاه برمرهافن براى كمك به رژيم اسرائيل استفاده كند.
بنابر اين، هر چند شاهد هستيم كه آلمان از قطعنامه جامعه اقتصادى مشترك اروپا در زمينه الزام رژيم صهيونيستى به بازگشتن به مرزهاى پيش از ١٩٦٧ حمايت مىكند، اما در اواخر دهه ١٩٧٠ به قطعنامه سازمان ملل به نفع حق فلسطينيان براى دفاع از خود و اعطاى وضعيت ناظر به سازمان آزاديبخش فلسطين (PLO)، رأى ممتنع مىدهد. يا در سال ١٩٨٠، هرچند آلمان "بيانيه ونيز" جامعه اقتصادى مشترك اروپا در تأييد حق خودمختارى مردم فلسطين را امضاء مىكند، اما مقامات اين كشور طبق گزارشها موفق مىشوند تا از اشاره مستقيم به نام سازمان آزاديبخش فلسطين در اين بيانيه جلوگيرى كنند.(٤)
عليرغم تمامى اين موارد، روابط دو طرف عارى از تنش و بىاعتمادى نبوده و بهخصوص در دوران صدارت اعظم هلموت اشميت و جانشين او هلموت كهل، كه بهدنبال بازسازى روابط آلمان با كشورهاى عربى و بهخصوص عربستان بودند، روابط دو طرف روبهسردى رفت. البته با اتحاد دو آلمان، بىاعتمادى نهفته در روابط، چشمگيرتر شد و نخستوزير وقت رژيم صهيونيستى، اسحاق شامير، به سردى به اين اتحاد واكنش نشان داد. با اين حال، تحويل ٣ فروند زيردريايى مجانى به اسرائيل در اواخر دهه ١٩٩٠، به بهانه كمك آلمان به جنگ اول خليج فارس، باعث گرديد تا روابط دوجانبه بهبود يابد.
اگرچه كشور آلمان در روند صلح اُسلو نقش مهمى را برعهده نداشت، اما در سايه اين روند از خواست رژيم اسرائيل براىنزديكى هرچه بيشتر به اتحاديه اروپا بسيار حمايت كرد، كه در نهايت به "بيانيه اسن" و "اعطاى وضعيت ويژه" به اين رژيم ازسوى اتحاديه اروپا انجاميد. در اين دوران، روابط خوب آلمان با حزبالله لبنان از كانال ايران نيز باعث شد تا در سال ١٩٩٦ مبادله اسرا بين دو طرف و به وساطت آلمان صورت گيرد. با پايان دوره حكومت ١٦ ساله كهل و حزب دموكرات مسيحى، تصور مىشد كه دولت ائتلافى جديد متشكل از احزاب سوسيال دموكرات و سبز روند جديدى را در قبال رژيم اسرائيل درپيش گيرند؛ چرا كه حزب سبز، آلمان بارها از اسرائيل به خاطر نقض حقوق بشر و نيز گسترش تسليحات هستهاى انتقاد كرده بود، اما مواضعى كه يوشكا فيشر، وزير امور خارجه وقت آلمان و رئيس حزب سبز، در قبال انتفاضه دوم اتخاذ كرد، به مراتب بهتر از مواضع ديگر متحدان اسرائيل در اتحاديه اروپا بود و با استقبال زياد اين رژيم روبهرو گشت.
با پيروزى آنگلا مركل در انتخابات و تشكيل ائتلاف بزرگ بين احزاب دموكرات مسيحى و سوسيال دموكرات، روابط دو طرف عميقتر از قبل شد و آلمان نيز، هم در جريان پيروزى انتخاباتى حماس و هم در جريان جنگ لبنان در كنار رژيم اسرائيل قرار گرفت. در دولت ائتلافى جديد بين حزب دموكرات مسيحى و دموكراتهاى آزاد نيز روابط دو كشور، مسير قبلى را دنبال مىكند و دولت جديد با پيروى از الگوى رفتارى سنتى خود در قبال اسرائيل، هرچند در ظاهر از اقدامات خشونتآميز اين رژيم عليه مردم فلسطين، ازجمله محاصره غزه انتقاد مىكند، اما توسعه هرچه بيشتر روابط و حفظ امنيت اسرائيل و دولت يهودى جزء اولويتهاى امنيت ملى آلمان و مسئوليت اين كشور اعلام شده و در قرارداد ائتلاف، اين موضوع خاطرنشان و تصريح گشته است.(٥)
روابط اقتصادى
آلمان بعد از ايالات متحده امريكا، دومين شريك تجارى رژيم صهيونيستى است، كه حجم تجارت دوجانبه بين آنها معمولاً در حدود ٨/٤ ميليارد دلار در سال است. روابط بين دو طرف تا سال ٢٠٠٩ همواره روندى فزاينده داشته و در اين سال و بهدنبال بروز بحران اقتصادى، صادرات رژيم اسرائيل به آلمان به ٤٤/١ ميليارد دلار و واردات اين رژيم از آلمان به ٣٦/٣ ميليارد دلار كاهش يافته است. با اين وجود، آمار ١١ ماهه سال ٢٠١٠ حاكى از بهبود روابط اقتصادى بين دو طرف است. صادرات عمده رژيم اسرائيل به آلمان، شامل محصولات شيميايى و الكترونيك و نيز تجهيزات مهندسى و اُپتيكال و واردات آن از آلمان، شامل محصولات شيميايى، ماشينآلات، خودرو و تسليحات نظامى مىگردد.
سرمايهگذارى مستقيم آلمان در اسرائيل چندان چشم گير نيست و بيشترين ميزان سرمايهگذارى مستقيم اخير آن به سرمايهگذارى ٤١٨ ميليون دلارى در ساخت كارخانه تجهيزات خورشيدى زولل (Solel) در سال ٢٠٠٩ بازمىگردد. در مقابل، رژيم اسرائيل سرمايهگذارى كلان و فزايندهاى در آلمان، بهخصوص در بخش املاك و مستغلات اين كشور دارد و بيش از ٤٠ شركت اسرائيلى در آلمان حضورى فعال دارند (آمار سال ٢٠٠٥). دو طرف در سال ٢٠٠٥، "شوراى تجارى اسرائيل آلمان" را در راستاى تسهيل روابط تجارى تأسيس كردند و آلمان از طرفداران اصلى قراردادهاى تجارى ترجيحى بين اتحاديه اروپا و رژيم صهيونيستى به شمار مىرود. علىرغم تمامى اين تلاشها، كوچك بودن بازار مصرفى داخلى اسرائيل باعث شده تا اين رژيم به لحاظ اقتصادى اهميت زيادى براى آلمان نداشته باشد. علاوهبر اين، از دغدغههاى امنيتى ناشى از تحولات منطقهاى و مناقشه اسرائيل و فلسطينيان نيز مىتوان بهعنوان موانع مهم بازدارنده در روابط اقتصادى دو طرف و ميزان كم سرمايهگذارى آلمان در اسرائيل نام برد.(٦)
روابط نظامى و امنيتى
آلمان و رژيم صهيونيستى سابقهاى طولانى در همكارىهاى نظامى و امنيتى دارند، كه ويژگى بارز آن پنهانكارى بسيار و مخفى نگهداشتن روابط از چشم افكار عمومى است. آغاز رسمى روابط نظامى و امنيتى دو طرف به مارس ١٩٦٠ و ديدار كنراد آدناور با ديويد بنگوريون باز مىگردد، كه در آن قرار شد تا علاوه بر كمكهاى مالى، كشور آلمان به حمايت تسليحاتى و امنيتىاز رژيم اسرائيل نيز بپردازد. از ديد مقامات آلمانى، روابط نزديك امنيتى و نظامى با اسرائيل، بخش بنيادين روابط خاص با اين رژيم است و اين ديدگاه در تمام دولتهاى دست راستى و چپى آلمان رعايت شده و غالب بوده است. با اين حال، براى پرهيز از برانگيختن واكنش منفى افكار عمومى آلمان و جهان از كمك تسليحاتى و امنيتى به رژيمى كه به نقض حقوق بشر و گسترش تسليحات كشتار جمعى معروف است از يك سو، و واكنش جهان عرب به چنين روابطى از سوى ديگر، تمامىدولتها در آلمان تلاش كردهاند تا ابعاد و گستره چنين روابطى همواره مخفى باقى بماند و جز در مواقع بروز رسوايىهاى سياسى؛ نظير گزارش رسانههاى آلمانى در سال ١٩٦٤ درباره ارسال تسليحات به اسرائيل، اطلاعات ديگرىمنتشر نشده است. با اين وجود، شكى نيست كه بعد از ايالات متحده آمريكا، كشور آلمان از تأمينكنندگان اصلى نيازهاى تسليحاتى رژيم صهيونيستى است؛ زيرا در فاصله سالهاى ١٩٩٥ تا ٢٠٠٥، آمريكا ٨٣ درصد تأمين تسليحات مورد نياز رژيم اسرائيل را برعهده داشته و تخمين زده مىشود كه درصد باقيمانده توسط آلمان تأمين شده باشد.(٧) بر همين اساس، بسيارى از كارشناسان بر اين باورند كه بدون كمك تسليحاتى آلمان، پيروزى رژيم اسرائيل در جنگهاى ١٩٦٧، ١٩٧٣ و ١٩٨٢ ممكن نبود.(٨) طبق برخى آمارهاى موجود، بين سالهاى ٢٠٠٠ تا ٢٠٠٥ ميلادى، كشور آلمان ٥٧٧ ميليون دلار صادرات تسليحاتى به رژيم صهيونيستى داشته است.(٩) البته اين آمار دربرگيرنده كمكهاى نظامى بلاعوض آلمان نمىشود. بهعنوان مثال، در جريان جنگ اول خليج فارس (١٩٩١ ١٩٩٠) و حملات موشكى عراق به اسرائيل، آلمان بلافاصله كمكهاى مالى و تسليحاتى فراوانى در اختيار اين رژيم قرار داد. يا در اواخر دهه ١٩٩٠، آلمان ٣ فروند زيردريايى كلاس دلفين به اسرائيل تحويل داد، كه گفته مىشود، اين كشور ٥٠ درصد هزينههاى آنها را كه به شكل اختصاصى براى نيروىدريايى اسرائيل طراحى شده بودند را تقبل كرده بوده است. و لذا در اوت ٢٠٠٦، دولت آلمان پذيرفت كه يكسوم هزينههاى مربوط به تحويل دو زيردريايى كلاس دلفين ديگر به اسرائيل تا سال ٢٠١٠ را تقبل كند؛ كه رقم آن چيزى در حدود ١ ميليارد يورو مىشود.(١٠) بنابراين، آمارها نشان مىدهد كه پس از شروع انتفاضه دوم فلسطينيان، حجم صادرات تسليحاتى آلمان به اسرائيل نسبت به سالهاى ١٩٩٥ و ١٩٩٨، پنج برابر شده است.(١٠)
حجم و فشردگى روابط نظامى حكايت از آن دارد كه مقامات آلمانى علىرغم مخالفت و فشار افكار عمومى و برخى احزاب؛ نظير حزب سبز و حزب چپ، همچنان به تأمين نيازهاى تسليحاتى رژيم اسرائيل ادامه داده و از آن حمايت كردهاند. بهعنوان مثال، بعد از عمليات سپر دفاعى در سال ٢٠٠٢ افكار عمومى آلمان بهشدت مخالف هرگونه همكارى آلمان با رژيم اسرائيل شدند و يا بحث قابليت حمل و شليك تسليحات هستهاى توسط زيردريايىهاى دلفين بهشدت در افكار عمومى و احزاب سياسى آلمان بحثبرانگيز بوده و برخلاف قوانين صادرات تسليحات آلمان است.
با اين حال، دولت مركل با يادآورى الزام آلمان به دفاع از موجوديت رژيم اسرائيل همواره از پيشبرد و تعميق چنين روابطىحمايت كرده است، كه ازجمله اين حمايتها مىتوان به تصميم شوراى امنيت فدرال آلمان مبنىبر واگذارى نفربر نظامى Dingo II به ارتش اسرائيل براى آزمايش و بررسى آن و خريد ١٠٠ دستگاه از آن در صورت تمايل اشاره كرد. يا اينكه، طبق توافقى، نيروهاى دريايى دو طرف از سال ٢٠٠٥ به اين سو مانورهاى مشترك برگزار كرده و در سطوح عملياتى روابط مذكور را دنبال كردند.(١١)
در سطح شركتهاى تسليحاتى نيز همكارىهاى بين دو طرف در سالهاى اخيرشدت يافته است. به عنوان مثال، در نوامبر ٢٠٠٣ شركت اسرائيلى ارتباطات تاديران (Communications Tadiran) اعلام كرد كه ٧٥ درصد سهام شركت آلمانى EADS Racoms ، توليدكننده سيستمهاى ارتباطى ارتش آلمان، را خريدارى كرده است.(١٢) در ژوئن ٢٠٠٤، شركت دولتى اسرائيلى رافائل (Rafael) اعلام كرد، كه قرارداد تأسيس شركت Guro Spike GmbH را با دو شركت بزرگ تسليحاتى آلمان، يعنى صنايع الكترونيك راين متال و شركت سيستمهاى مهماتسازى ديل (Diehl) به امضا رسانده است.(١٣) در سال ٢٠٠٤ شركت رافائل، اقدام به خريد شركت آلمانى Dynamite Nobel Dynamics نيز كرد.(١٤) در زمينه همكارىهاى اطلاعاتى امنيتى نيز، از ديرباز بين سرويسهاى اطلاعاتى و امنيتى دو طرف؛ نظير موساد و سازمان اطلاعات آلمان (BND) همكارىهاى مختلفى در جريان است، كه شروع آن به دهه ١٩٦٠؛ يعنى آغاز تجارت تسليحاتى بين دو طرف بازمىگردد. بعد از حوادث المپيك مونيخ در سال ١٩٧٢ همكارىهاى مذكور شدت يافت و بهواسطه حملات ١١ سپتامبر نيز تشديد گرديد.(١٥)
روابط علمى و فرهنگى
روابط علمى و فرهنگى دو طرف، بيش از هر چيز تحت تأثير وضعيت امنيتى رژيم اسرائيل تحولات منطقه؛ نظير انتفاضه دوم، جنگ لبنان و... است، كه همواره در كاهش روابط و تبادلات علمى و فرهنگى نقش داشته است. با اين وجود، آلمان بعد از آمريكا دومين پشتيبان مالى تحقيقات علمى در اسرائيل است و دانشمندان و كارشناسان آلمانى بسيارى در اسرائيل مشغول به كار و تحقيق هستند.(١٦) مهمترين سازمانى كه پيشبرنده و هماهنگكننده همكارىهاى علمى بين دو طرف است، بنياد مينروا (Foundation Minerva) نام دارد، كه بودجه سالانه خود را از دولت آلمان دريافت مىكند و از پروژههاى تحت مديريت "مؤسسه وايزمان (Weizmann Institute)" رژيم اسرائيل حمايت مالى مىنمايد.
با توجه به اهميت هولوكاست و تعهد اخلاقى ناشى از اقدامات رژيم نازى براى دولت آلمان، بخش عمدهاى از روابط فرهنگىدو طرف به اين موضوع اختصاص يافته و رژيم اسرائيل از آن به غايت بهرهبردارى مىكند. به عنوان مثال، در سالهاى اخير، با كمرنگتر شدن هرچه بيشتر حوادث جنگ جهانى دوم و موضوعاتى چون هلوكاست در بين جوانان آلمانى، آموزش هولوكاست و تقويت روابط مردم با مردم در دستور كار دو دولت قرار گرفته و در اين راستا، در حال حاضر بيش از ١٠٠ خواهرخواندگى بين شهرهاى آلمان و اسرائيل برقرار است و سالانه بيش از ده هزار نفر در برنامههاى مبادلات فرهنگىراهاندازى شده توسط دولت آلمان و رژيم اسرائيل شركت مىكنند.(١٧) از سال ٢٠٠٧ به اين سو نيز "بنياد تبادل نظر آتى آلمانى اسرائيلى (The German-Israeli Future Forum Foundation)" به جمع حاميان پروژههاى آيندهنگرانه با هدف تعميق روابط دوجانبه، بهخصوص شبكهسازى از جوانان دو طرف پيوسته است.
سرويس مبادلات آكادميك آلمان (DAAD) علاوهبر ايجاد و اداره مراكز آموزشى متعدد در سرزمينهاى اشغالى، دو مركز مطالعات اروپا و آلمان نيز در دانشگاه هِبرو و دانشگاه هيفا راهاندازى كرده است.(١٨) در كنار موزه يادواشم، "بنياد آينده، مسئوليت و به يادآورى" و نهادهاى متعدد ديگر در بحث آموزش هولوكاست و بزرگداشت آن فعال هستند و دولت آلمان بخش عمدهاى از بودجه فعاليتهاى اين سازمانها را تأمين مىكند. علاوه بر نهادهاى فوق، يهوديان، حضورى چشمگير در آلمان دارند و با جمعيتى بالغ بر يكصد هزار نفر (آمار ٢٠٠٥)، بيشترين ميزان رشد جمعيتى را در بين جوامع يهودى دارند و با در اختيار داشتن امكانات رسانهاى، گروههاى ذىنفوذ در پارلمان و سنا و انجمنهاى تأثيرگذار، بهشدت به هر نوع انتقادى از رژيم صهيونيستى حساس هستند و مدافع و تأمينكننده منافع اين رژيم در آلمان مىباشند.
مناقشه فلسطينيان و رژيم صهيونيستى
كشور آلمان اساساً به سه دليل درگير مناقشه بين فلسطينيان و اسرائيل است: نخست مسئوليتى تاريخى كه اين كشور براىخود در راستاى تضمين امنيت و حق حيات رژيم اسرائيل قائل شده است؛ دوم، در راستاى جلوگيرى و مبارزه با خطرات و تهديداتى كه ناشى از بىثباتى و مناقشه مذكور در منطقه است؛ نظير مهاجرت غيرقانونى، تروريسم، جرايم سازمانيافته و غيره، و سوم، حفظ روابط در سطوح عالى با كشورهاى ثروتمند عربى و ج.ا.ايران براى تضمين منافع مالى و انرژى خود. در كنار اين ٣ دليل اصلى، همواره مباحث خاورميانه و در رأس آن مناقشه فلسطين و اسرائيل از مباحث تأثيرگذار در سياست داخلىآلمان بوده و تحولات منطقه بر آينده احزاب سياسى اين كشور تأثير گذاشته و مىگذارد، كه نمونه بارز آن پرهيز شرودر از همراهى آمريكا در جنگ عراق و كسب پيروزى در انتخابات پارلمانى سال ٢٠٠٢ آلمان بود.
تا سال ١٩٩٣ و عقد قراردادهاى صلح اُسلو و بهدنبال آن تأسيس دولت خودگردان فلسطينى (PA)، آلمان يكى از محتاطترين دولتهاى اروپايى در زمينه پذيرش خودمختارى فلسطينيان بود و اساساً نگاهى مثبت به اين امر نداشت. با اين وجود، پيش از اين تاريخ و در دوران جنگ سرد براى اينكه اعتماد اعراب و فلسطينيان را به خود از دست ندهد، هيچگاه آشكارا و به شكل لفظى به حمايت سياسى از اسرائيل نپرداخت و در حالى كه از مواضع انتقادى جامعه اقتصادى مشترك اروپا حمايت مىكرد، ترجيح مىداد تا در خفا به حمايت مالى و نظامى از اسرائيل بپردازد و مانع تشديد مواضع كشورهاى اروپايى عليه اين رژيم شود.
البته پايان جنگ سرد و شروع روند صلح اُسلو، باعث تغيير ديدگاه آلمان در زمينه حق حاكميت فلسطينىها شد و اين كشور در قالب طرحها و ابتكارات اروپايى به حامى سرسخت راهحل دو كشور و حل صلحآميز مناقشه اسرائيل و فلسطينىها تبديل گرديد. با اين وجود، بهدليل محدوديتها و ناتوانىهاى اتحاديه اروپا و خود آلمان در عرصه بينالمللى، ايفاى نقش اصلى در حل مناقشه مذكور به آمريكا واگذار شد و آلمان در چهارچوب سياستهاى اتحاديه اروپا بر روى بازسازى زيرساختهاى نوار غزه و كرانه باخترى، ايجاد شرايط براى رشد اقتصادى مناطق مذكور، نهادسازى براى دولت خودگردان و تأمين بخش عمدهاىاز هزينههاى مالى آن متمركز گرديد. در اين راستا آلمان اولين كشورى بود كه دفتر نمايندگى خود را در كرانه باخترىافتتاح نمود و از حاميان جدى مشاركت اتحاديه اروپا در گروه چهار (Quartet on The Middle East) در كنار روسيه، ايالات متحده و سازمان ملل براى حل مناقشه مذكور شد. تلاشهاى يوشكا فيشر، وزير خارجه سابق آلمان، ازجمله مقاله او در سال ٢٠٠٢ براى زنده كردن روند صلح، در عمل به شكلگيرى "نقشه راه (Rood Map)" در سال ٢٠٠٣ انجاميد. در طول سالهاى گذشته و بهخصوص پس از كنفرانس آناپوليس در نوامبر ٢٠٠٧، اتحاديه اروپا و به تبع آن آلمان، ابتكار عمل براى حل مناقشه مذكور را باز هم به آمريكا سپردند و بيشتر خود را با رويكردهاى سياسى آمريكا و رژيم صهيونيستى وفق داده و با آنها همراهى و همكارى نمود، كه نمونه بارز اين امر را مىتوان در منزوىسازى حماس و محاصره نوار غزه مشاهده كرد؛ يا اينكه آلمان بهدنبال فشارهاى آمريكا و اسرائيل، از تلاش و قصدش براى وارد كردن سوريه به مذاكرات صلح و حل مسائل با رژيم اسرائيل دست كشيد.
بعد از جنگ سى و سه روزه حزبالله با رژيم اسرائيل در تابستان ٢٠٠٦، آلمان، نيروهاى نظامى خود را زير پرچم سازمان ملل و تحت نام يونيفل (UNIFEL) به مرز لبنان با رژيم اسرائيل گسيل داشت تا از آتشبس بين دو طرف محافظت كنند و تا حدىبه بازسازى زيرساختهاى لبنان و آموزش گارد ساحلى آن بپردازند.و لذا بهواسطه اطمينانى كه حزبالله به طرف آلمانىداشت، اين كشور موفق شد تا در سال ٢٠٠٨ از طرف سازمان ملل مبادله اسرا و جنازههاى دو طرف را ميسر سازد. آلمان در سالهاى ١٩٩٦ و ٢٠٠٤ نيز بين حزبالله و رژيم اسرائيل براى تبادل اسرا ميانجىگرى كرده بود.
در چند سال اخير آلمان اغلب تلاشهايش را براى حل مناقشه اسرائيل - فلسطين در قالب اتحاديه اروپا، بهعنوان يكى از اعضاى گروه چهار پيش برده و خواستار توقف شهركسازى از سوى رژيم اسرائيل و تداوم مذاكرات در راستاى محقق ساختن راهحل دو كشور شده است. با اين وجود، دولت آلمان اعلام كرده كه اقدام يكجانبه دولت خودگردان براى اعلام استقلال و درخواست از سازمان ملل براى بهرسميت شناختن كشور مستقل فلسطينى را نخواهد پذيرفت. آلمان، پذيرش دولت وحدت ملى بين حماس و فتح در فلسطين را نيز مشروط به سه شرط: بهرسميت شناختن امنيت و موجوديت رژيم اسرائيل، دست برداشتن از انتفاضه و پذيرفتن قراردادهاى پيشين عنوان كرده است.(١٩)
آنچه بديهى است، اين است كه سياست آلمان در قبال مناقشه مذكور بهدليل تعهد اين كشور به حفظ امنيت و موجوديت رژيم اسرائيل نتوانسته به حل مناقشه كمك كند و اين كشور علىرغم انتقادات لفظى از اقدامات اسرائيل، به حمايت گسترده سياسى، مالى و نظامى از اسرائيل غاصب ادامه داده است.
پيامدهاى روابط آلمان و اسرائيل بر روابط جمهورى اسلامى ايران با آلمان
از آنجا كه حفظ روابط خاص با رژيم اسرائيل، سنگ بناى سياست خاورميانهاى آلمان است، روابط ايران و آلمان نيز تا حد زيادى تحت تأثير روابط مذكور قرار دارد و هرگونه پيشرفت در روابط برلين تهران با واكنش شديد رژيم صهيونيستى و لابى آن در آلمان رو به رو مىشود. اسرائيل تنها رژيمى است كه در قانون اساسى آلمان نسبت به برقرارى روابط خاص با آن نام برده شده و موجوديت و امنيت اين رژيم، از اولويتهاى امنيت ملى آلمان ذكر گرديده است.(٢٠) به همين دليل، آلمان هرگز نتوانسته از محدوديتهاى امنيتى و سياسى ناشى از روابط با اسرائيل براى ايران فراتر رود و روابطى پايدار و حسنه با ايران برقرار نمايد.(٢١)
در كنار مخالفت هميشگى جمهورى اسلامى ايران با موجوديت رژيم اسرائيل و حمايت معنوى تهران از سازمانهاىآزاديبخش فلسطينى، در سالهاى اخير دو مسئله بر وزن اسرائيل در روابط ايران و آلمان افزوده و باعث افزايش هرچه بيشتر فشار بر دولت آلمان براى هرچه محدودتر ساختن روابط با ايران و فشار بر آن در راستاى پذيرش موجوديت رژيم اسرائيل شده است، كه اين دو مسئله عبارتند از: برنامه صلحآميز هستهاى ايران و نفى هولوكاست ازسوى آقاى دكتر احمدىنژاد و اقدامات دولت ايشان براى زير سؤال بردن اين مسئله در سطح بينالمللى. در اكثر مواضع دولت آلمان در قبال ايران، چه در ائتلاف بزرگ و چه در ائتلاف جديد، مسائل مذكور مورد اشاره قرار گرفته و از ايران خواسته شده تا از مواضع خود در قبال اسرائيل دست بردارد. بهعنوان مثال، در ديدار اخير نخستوزير رژيم صهيونيستى از آلمان در ٧ آوريل ٢٠١١، آنگلا مركل ضمن ادعاى تهديدآميز بودن برنامه هستهاى ايران، تأكيد كرد، كه آلمان امنيت و رفاه اسرائيل را بخشى از منافع پايهاى خود مىداند و لذا بايد مانع هستهاى شدن ايران گرديد.(٢٢) يا در سفر پيشين رئيس جمهور آلمان، كريستيان وولف به اسرائيل در ماه نوامبر سال ٢٠١٠، وى ضمن تأكيد بر حفظ امنيت اسرائيل، به انتقاد شديد از ايران به خاطر شعار محو اسرائيل از صحنه روزگار مىپردازد و خواستار تشديد تحريمها براى متوقف كردن برنامه هستهاى ايران مىگردد.(٢٣)
در سطح داخلى نيز، لابى اسرائيل به تندى هرگونه تحول در روابط بين ايران و آلمان را مورد حمله قرار مىدهد و در كنار هجمه رسانهاى از طريق پارلمان يا بوندستاگ بر دولت براى كاهش هرچه بيشتر روابط با ايران و تحريم هرچه بيشتر آن فشار وارد مىآورد، كه در يكى از تازهترين اين حملات، ديتر گراومن، رئيس شوراى مركزى يهوديان آلمان، در ماه مارس ٢٠١١ در مصاحبهاى با روزنامه آلمانى بيلد آم زونتاگ به انتقاد شديد از روابط اقتصادى آلمان با ايران پرداخت و شركتهاى آلمانى را متهم به همكارى و برقرارى روابط اقتصادى با كشورى نمود، كه بهزعم او در يهودى ستيزى در دنيا بىنظير است. وى با اين بهانه خواستار مبارزه بيشتر آلمان با ايران، بهخصوص در زمينههاى اقتصادى و سياسى شد.(٢٤)
دولت آلمان تحت اين فشارها و در همراهى با ديگر دولتهاى غربى و در رأس آنها آمريكا، فرانسه، انگلستان و كشورهاى به ظاهر دوستى؛ چون روسيه و چين تاكنون از تمام قطعنامههاى شوراى امنيت عليه ايران حمايت كرده و به ضرر ايران رأى داده است. آلمان علاوه بر تحريمهاى مذكور، از بانيان تحريم اقتصادى اتحاديه اروپا عليه ايران مىباشد.
نتيجهگيرى
آنچه از سياستها و اقدامات دولت آلمان درك مىشود؛ اين است كه اين كشور در درازمدت همچنان متعهد به حفظ امنيت و موجوديت رژيم اسرائيل باقى خواهد ماند و در عين حال تلاش خواهد كرد تا براى حفظ منافعش در خاورميانه و كاستن از فشار افكار عمومى، كه روز به روز بر نارضايتى آن از اقدامات غيربشردوستانه رژيم صهيونيستى عليه مردم فلسطين افزوده مىشود، راهحلى صلحآميز براى مناقشه اسرائيل و فلسطين پيدا كند. البته اين، تنها گام اول است و دولت آلمان بهبود روابط بين اسرائيل و اعراب را گام بعدى سياست خود در قبال صلح خاورميانه قرار داده است. تعهد مذكور به رژيم اسرائيل از عناصر كليدى رابطه آلمان با ايالات متحده نيز به حساب مىآيد و در اين چهارچوب، آلمان در زمينه حل مسئله فلسطين بيشتر همراه و پشتيبان تصميمات آمريكا خواهد بود.
چالش جدى آلمان در روابطش با رژيم اسرائيل، افكار عمومى اين كشور است؛ زيرا امروزه مردم آلمان ديگر خود را مسئول اقدامات گذشتگان خود احساس نمىكنند، بهخصوص نسل جوان آلمان كه ديگر حاضر به پذيرش مسئوليت تاريخى اقدامات رژيم نازى نيست و بيشتر توجهات آنها به قربانيان آلمانى جنگ جلب شده تا ديگر موضوعات. بنابراين مناقشه اسرائيل و فلسطين و اقدامات غيربشردوستانه اين رژيم، به تعميق ديدگاه منفى افكار عمومى نسبت به اسرائيل انجاميده و آنها رفتار رژيم صهيونيستى با فلسطينيان را با رفتار هيتلر با يهوديان مقايسه مىكنند. جنگ اسرائيل عليه لبنان و حزبالله باعث شد تا افكار عمومى به اين جنگ و اقدامات اسرائيل واكنش نشان دهد و فشار را بر روى دولت آلمان براى ارزيابى مجدد روابط خاص با اسرائيل افزايش دهد. از سويى، مناقشه دائمى اسرائيل با فلسطين و ديگر همسايگانش باعث شده تا افكار عمومى از اين رژيم با نامهايى، چون "تشنه خون" يا "عاشق جنگ" ياد كنند و وجهه اين رژيم روز به روز منفىتر شود. طبق گزارشها امروزه بيش از نيمى از مردم آلمان فكر مىكنند كه يهوديان از جريان هولوكاست براى چاپيدن آنها استفاده مىكنند و اين امر خود به افزايش احساسات ضديهودى در آلمان كمك كرده است. با چنين روند انتقادى فزايندهاى از رژيم اسرائيل و اقدامات آن، به نظر مىرسد كه روز به روز بر فاصله بين ديدگاه و رفتار دولت آلمان با اسرائيل و ديدگاه و رفتار مردم آلمان با اسرائيل افزوده شود. بنابراين، دور از انتظار نخواهد بود كه در صورت تداوم مناقشه اسرائيل - فلسطينيان و رفتارهاى غيربشردوستانه و خشونتآميز اين رژيم صهيونيستى، دولت آلمان دير يا زود مجبور به بازبينى در روابط خاصش با اين رژيم و سياست خود در قبال آن شود.
پىنوشتها:
.www.germany.info/relaunch/info/archives/background//:http .١
Nodes/ www.auswaertiges-amt.de/EN/Aussenpolitik/Laender/Laenderinfos//:http .٢ .Israel_node.html/
Lily Gardner Feldman ، the Special Relationship between West Germany and Israel .Winchester ٣ ، Mass : Unwin & Allen . ١٩٨٤؛ Ch . ٧.
.p ٢٠٣ .George Lavy ، Germany and Israel ، Moral Debt and National Interest.Portland .٥ ٤. .koalitionsvertrag-cducsu-fdp.pdf -http ٠٩١٠٢٦ /www.cdu.de/doc/pdfc//:http .٥
.Nodes/Israel_node.html/٠١//:http .٦ /www.auswaertiges-amt.de/EN/Aussenpolitik/Laender/Laenderinfos
٧. Imported Weapons to Israel in ١٩٩٥-٢٠٠٥ ، SIPRI . www.sipri.org .
٨. Shpiro Shlomo ، "Intelligence Services and Foreign Policy : Military Cooperation German-Israeli Intelligence and ،German Politics " ، Vol . ١١، No . ١. April ٢٠٠٢ .
٩. Imported Weapons to Israel in ١٩٩٥-٢٠٠٥ ، SIPRI . www.sipri.org .
١٠. "U-Boot-Verkauf an Israel besiegelt - ber Atomwaffen Debatte .Deutsche Presse "
Agentur ، Aug . ٢٤، ٢٠٠٦
١١. Imported Weapons to Israel in ١٩٩٥-٢٠٠٥ ، SIPRI . www.sipri.org .
١٢. Dre?ler in Ben-Natan (٢٠٠٥)، ٢٥٦-٢٥٧؛ and IDF official website .
١٣. Tadiran Communications Press Release : New Majority Shareholder in EADS Racoms ، ١٨ November ٢٠٠٣.
١٤. Rafael Press Release : Eurospike GmbH Launched at EuroSatory ، ١٥ June ٢٠٠٤.
١٥. Rheinmetall AG Press Release : of Cooperation for Leopard Rheinmetall Defence Electronics and IAI Sign Principles ، ١٦ June ٢٠٠٤.
١٦. CRS Report RL٣٢ ٧١٠ ، Germany's Role in Fighting Terrorism : Implications for U.S . Policy ،
by Francis T . Miko and Christian Froehlich . December ٢٠٠٤
١٧. German Federal Foreign Office Country Report on Israel . Updated April ٢٠٠٦ .
[http :/ /www.auswaertiges-amt.de/diplo/en/Laender/Israel.html] .
١٨. "German Embassy.٤٠ Years of Diplomatic Relations between Germany and Israel " ، Washington ، DC ، May ٢٠٠٥ .
١٩. http :/ /Nodes/Israel_node.html -٠١ /www.auswaertiges-amt.de/EN/Aussenpolitik/Laender/Laenderinfos
٢٠. بهزاد احمدى لفوركى، آلمان دوست نيمه راه- روابط ايران و آلمان و چشم انداز پيش رو، در كتاب اروپاى ١٠، موسسه مطالعات و تحقيقات بين المللى ابرار معاصر تهران، ١٣٩٠، ص ٢١٧.
٢١.همان
٢٢. ٠ /www.dw-word.de/popups/popup_printcontent ، ,html .٦٤٩٧٧٧٠٠٠
٢٣. ٠ /www.dw-word.de/popups/popup_printcontent ، ,html .٦٢٧٥٥٠٥٠٠
٢٤. ٠ /www.dw-word.de/popups/popup_printcontent ، ,html .٦٤٦٩٠٢٣٠٠