پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - پروژه مزروقى و بازسازى انديشه عربى

پروژه مزروقى و بازسازى انديشه عربى


المرزوقى، متفكر تونسى، دانش آموخته فلسفه در تونس و فرانسه، نويسنده‌اى پركار و داراى ترجمه‌هاى فراوان از زبان‌هاى فرانسوى، انگليسى و آلمانى به عربى است، كه از مهم‌ترين آثار وى مى‌توان به اصلاح العقل فى الفلسفه العربيه، تجليات الفلسفة العربية، وحده الفكرين الدينى و الفلسفى و آفاق النهضه العربيه اشاره كرد.
تعيين دقيق جايگاه مرزوقى در جغرافياى انديشه عربى بسيار دشوار است؛ چرا كه او در طبقه بندى معمول نمى‌گنجد. وى مفاهيم خود را به دقت استحكام و با تجريدى انباشته و تركيبى پيچيده و نگره و نگاهى ظريف مى‌تراشد و اين امور پيگيرى كارهايش را بر غير متخصصان دشوار نموده است.
محور پروژه مرزوقى به تعبير خود وى " تلاش براى نوسازى فلسفه تاريخ قرآنى است كه من آن را بر همه پديده‌هاى تمدن اسلامى حاكم مى‌دانم؛ زيرا مطابق است با فلسفه دين خاتم و جامع ميان بعد دنيوى- كه در دفن ابزارهاى وجود انسانى و ارتباطش با متعاليات وجدانش (سياست) تجسم يافته - و بعد اخروى، كه درفن غايات وجود انسانى و ارتباطش با متعايثات عقلش (دين) تجسم يافته است. اين فلسفه مبتنى بر مفهوم استخلاف است و در برابر" حلوليت" فلسفه مدرن غرب قرار دارد.
اين پروژه به تعبير مرزوقى مى‌تواند انقلابى فرا گير در انگاره‌هاى رايج پيرامون رابطه دين با فلسفه در بستر غربى كهن و مدرن از سويى، و فلسفه عربى - اسلامى ميانه و معاصر از ديگر سو، پديد آورد.
اين پروژه خود را به منزله امتداد پروژه تجديد ابداع در منظومه ارزش‌هاى اسلامى كه نزد ابن تيميه و غزالى تبلور يافته و انديشه عربى جديد در اثر قرائتى غلط از الگوى فكرى غربى مدرن آن را به كنارى‌افكنده است، معرفى مى‌كند.
مرزوقى براى آن كه پروژه خود را بهتر جا بيندازد، پيمايشى دايرةالمعارفى و فراگير از تاريخ فلسفه- از افلاطون تا هايدگر- ارائه مى‌دهد و رابطه آن را با انگاره‌هاى دينى از نگره‌اى انتقادى آشكار مى‌كند. با اين حال وى بر آن است كه ابداع فلسفى حقيقى در سنت عربى- اسلامى اتفاق افتاده است و نه در زمينه فلسفى رسمى (از فارابى تا ابن رشد). مرزوقى اين ديده را در اثر دايرةالمعارفى‌اش كه پروژه حجيم اش را پيرامون» جايگاه كلى« در فلسفه عربى شكل داده ، بسط و شرح داده است. وى اين پروژه را در دو جلد و با عناوين ذيل منتشر كرده است: عنوان جلد اول: تجليات الفلسفه العربيه؛ منطق تاريخ آن از دريچه جايگاه كلى و عنوان جلد دوم: اصلاح العقل فى الفلسفة العربية، من واقعية ارسطو و افلاطون الى اسمية ابن تيميه و ابن خلدون) (عقل پيرايى در فلسفه عربى: از واقع گرايى ارسطو و افلاطون تا نام گرايى ابن تيميه و ابن خلدون). اين دو جلد با هم پيوند دارند. بخش نخست، روند انديشه اسلامى دوره ميانه را از زاويه بن بستى كه درك متافيزيكى و منطقى فلسفه يونانى در درون اين فكر بدان منجر شده است، بررسى‌كند و بخش دوم به مطالعه آن چه كه نويسنده، راه حل خلدونى اين بن بست مى‌شمارد،پردازد.
آغازه‌هاى اين نگره كه بعدا در كارى آكادميك پيرامون مفهوم سببيت در انديشه غزالى (مفهوم السببيه عندالغزالى) منتشر شد، در ١٩٧٩ ظهور يافت، كه نويسنده در اين كتاب راهى تازه را در بازگرداندن اعتبار به غزالى مى‌پيمايد و انگاره رايج را در باب عقل گرايى ابن رشد و تاريك انديشى و فروبستگى ابوحامد غزالى زير سئوال مى‌برد.
مرزوقى در اين هنگام برآن بود، كه جدال كلامى - فلسفى پيرامون سببيت، به اشكال محورى مربوط به موضوع عقل و رابطه آن با اراده و وجود در انديشه اسلامى دوره ميانه حوالت مى‌دهد.
مرزوقى ميان انگاره يونانى عقل كه بدان افقى وجودى مى‌بخشد و انگاره‌اى كه غزالى با انتقال آن از نظام عقل به نظام اراده، پذيرفته است،تمييز مى‌نهد. به اين ترتيب، غزالى - به تعبير مرزوقى - انقلاب معرفت شناختى كاملى را پديد آورده و آن را با انگاره انتقادى و ابزارى خود از عقل تفسير مى‌كند و در اين انگاره "عقل، قدرتى آسمانى نيست كه از خارج، كنش دارد، بلكه مجرايى روانى و اجتماعى مى‌يابد." و اين همان روش "اراده پيشرو" در مقابل " عقلانيت كسالت بار" است، كه عقل و وجود را مترادف مى‌داند و مى‌پندارد كه عقل كلى همان وجود است، كه به حذف تاريخ مفاهيم و پويايى عقل مى‌انجامد.
بدين ترتيب، در مى‌يابيم كه پروژه فكرى مرزوقى از همين اثر كه در انتشارش در آن زمان سروصداها و حساسيت‌هايى را برانگيخت،آغاز شد.
نكته تازه در پروژه مرزوقى، فراتر رفتن وى از لحظه غزالى است، كه وى آن را در تاريخ انديشه عربى سرنوشت ساز مى‌داند؛ چرا كه وى نقد غزالى را در "تهافت الفلاسفه" فلسفه ما بعد الطبيعه (نظريه وجود و نظريه علم) و نقد او را در "فصائح الباطنيه"، نظريه ما بعد تاريخ، يا نظريه تأويل مى‌داند.
در حالى كه غزالى همچنان به منطق ارسطو پاى بند مى‌ماند و آن را ابزارى مى‌شمارد كه در علوم نقلى نمى‌توان از آن بى نياز بود، به نظريه برهان و نظريه حد نيز وفادارماند، كه با تفكيك ذاتى و عرضى‌و نيز با لحاظ آن به منزله جنس و فرق، نوعى از مقومات ماهيت، مبتنى بر نظريه برهان است.
تلاش غزالى براى پى افكندن عقلانيتى اسلامى و گسسته از متافيزيك يونانى، تكميل نشد؛ زيرا نظام افلاطونى ارسطويى از رهگذر پرداخت عرفانى ابن عربى به متافيزيك ارسطويى و پرداخت عرفانى‌سهروردى به متافيزيك افلاطونى و پرداخت كل گرايانه رازى به نظريه مثل افلاطونى ترميم شد.
راه حل اين بحران به باور مرزوقى، " نام گرايى " ابن تيميه و ابن خلدون است. مقصود مرزوقى از اين عبارت آن است كه " بر خلاف آنچه كه در فلسفه پيش از ابن تيميه و ابن خلدون حاكم بود، كه كتابت بر زبان قياس مى‌شد و زبان،با آنچه در ذهن است و آنچه كه در نفس است، بر آنچه در عين است قياس مى‌شد تا طبايعشان را روشن كند،اكنون، آنچه در ذهن است بر آنچه در زبان است و آنچه در زبان است بر آنچه در كتابت است قياس‌شود و چيزى به مافى الوجود بر نمى‌گردد و بر آن قياس نمى‌شود، مگر آن كه مقصود، اندازه قابل درك از وجود باشد و نه ذات وجود".
در مقابل نظريه وجود - عقل افلاطونى/ ارسطويى، اين گرايش نام گرا برآن است كه حدّ، نامى علمى است كه به جوهر يا ماهيت بر نمى‌گردد و جنس و تفاوت‌هاى نوعى، نشانه‌هايى هستند و نه مقومات ماهيت؛ بلكه از ابزارهاى نظام علمى نمادى‌اند و نشان وجودى واقعى ندارند. بنابراين، نام گرايى، گرايش عقلانى "ابزارگرايى " است، كه عقل را " در بعد وضعى اش تعريف مى‌كند كه معنايش فرضيه صرف دانستن هر نظريه‌اى است تا زمانى كه تجربه برآن صحه بگذارد و اين صحه گذاشتن نيز محدوده‌اى دارد و مطلق نيست كه به پيدايى اين پندار بينجامد كه حقايق وجود طبيعى و به طريق اولى تاريخى و اخلاقى، محدود و محصور قلمرويى است كه معرفت اجتهادى بدان دست يافته است.
مرزوقى با مطالعه روش شناسى فهم ابن تيميه و ابن خلدون نتيجه مى‌گيرد، كه اولى نام گرايى " نظرى " را و دومى نام گرايى " علمى " را پرورده است؛ زيرا ابن خلدون نگاه به طبيعت و تاريخ را آزاد كرده و به خارج از بندهاى متافيزيك افلاطونى -ارسطويى كه مجالى براى بالندگى علم و آزادى انسان نمى‌نهد، مى‌كشاند.
از اين نگره، مرزوقى بر آن است كه پروژه نوزايى عربى نيازمند از سرگيرى پروژه خلدونى تيمى و كنار نهادن اين دو رهيافت رايج است كه يكى در جست و جوى عقلانيت رشدى - اعتزالى است و ديگرى‌در جست و جوى الگوى فلسفه غربى مدرن.
مرزوقى راه حل را در از سرگيرى لحظه ابداع معلقى مى‌داند، كه همچنان حامل وعده هاى پربارى است: " ابن تيميه و ابن خلدون دو مرجع اساسى در اصلاح‌اند كه دل‌ها را به جنبش روشنگرى اعتقادى و فلسفى فرا مى‌خوانند. دل مشغولى فرجامين اين جنبش، اصلاح حال امت از طريق برهان‌هاى عقلى و گواهى‌هاى نقلى در هر دو حالت است."
اما جايگزين عقلانى رشدى- اعتزالى از نگاه مرزوقى، پندارى بيش نيست كه دام ارنست رنان و فرح آنطوان زمينه ساز آن بوده است؛ زيرا ابن رشد، بنيان گزار نوگرايى نبوده است؛ چرا كه نوگرايى جز با گسست از نظريه برهان و منظومه متافيزيك كه ابن رشد قصد خيزاندن آنها را داشته است، سامان نمى‌يابد.
مرزوقى بر آن است كه، كسانى كه نقل گرا ناميده مى‌شوند، بيش از فلاسفه عقل گرا، نوآورى فلسفى داشته‌اند؛ زيرا آنان كه نقل گرا خوانده مى‌شوند، توانسته‌اند، نظريه پردازى اى سازگار با تلاش‌هايى كه بدان اهتمام داشته‌اند (معادل علوم انسانى امروز) عرضه كنند. حتى ديدگاه‌هاى نظريه پردازى اشان هم سازگار با حوزه‌هاى اهتمامشان بوده است. در حالى كه، آنان كه عقل گرا ناميده مى‌شوند، به تلاش براى‌تحميل متافيزيك مختلطى كه از سنت افلاطونى- توراتى و نوهلنيستى به ارث برده‌اند بسنده مى‌كنند، بى آن كه درك اندكى از انقلاب پديد آمده در حوزه‌هاى اساسى زندگى انسانى داشته باشند و از جهان قديمى كه مى‌خواهند بدان باز گردند، فراتر روند.
اما انديشه معاصر عرب از ديد مرزوقى، ميان "مطالعه شرق شناختى" كه در جست و جوى ريشه‌هاى دينى وفلسفى- علمى ومعارف تمدن اسلامى است و "شرق شناختى وارونه" كه ريشه‌هاى عربى -اسلامى انديشه مدرن غربى را از طريق جعل گسترده تاريخ هر دو انديشه جست و جو مى‌كند و نيز شرق شناسى پنهان كه اهتمامش را به مباحث اساسى براى غربيان، مانند علوم زبان شناختى، تصوف و ادبيات جنسى محدود كرده، در نوسان است.
از نگاه مرزوقى، بزرگترين خطاى "نوگرايان" ارائه جايگزين فلسفى غربى در مقابل انگاره‌هاى اسلامى، در عين جهل به اين حقيقت است كه فلسفه مدرن غربى، به شكل كامل در بستر الهياتى تكوين يافته كه تاحد فراوانى ساخته و پرداخته مستقيم خود اين فلسفه است. بنابراين، امتداد آشكار ميان دو خط "افلاطونى- توراتى- نوهلنيستى" و "افلاطونى- توراتى- نوآلمانى" وجود دارد. مرزوقى يكى از مهم ترين كتاب‌هايش را به توضيح يگانگى انديشه دينى و فلسفى (وحدة الفكرين الدينى و الفلسفى) اختصاص داده و به تبيين اين نكته مى‌پردازد كه ايده آليسم و پوزيتيويسم مدرن و فلسفه‌هاى پست مدرن كه مى‌كوشند از اين دوگانگى به در آيند را نمى‌توان خارج از بستر تثليث مسيحى وعقيده حلولى مترتب بر آن فهميد كه عقيده به همذاتى ميان مطلق و كلى و نسبى و جزئى دارد.
مرزوقى با تتبع در گفتمان لائيك مدرن نتيجه مى‌گيرد كه اين گفتمان به منحط ترين اشكال انديشه غربى؛ يعنى پوزيتيويسم و ماركسيسم- كه آنها را حقايق نهايى مى‌داند- منفجر شده است؛ زيرا اين گفتمان، گفتمانى است كه از " پرسش فلسفى حقيقى بر نيامده است، بلكه صرفاٌ تقليد سطحى و خارجى‌اى است كه سخنى تو خالى را طوطى وار تكرار مى كند".
اما جايگزينى كه مرزوقى عرضه مى‌كند، فلسفه " استخلاف" قرآنى است، آن گونه كه ابن تيميه و ابن خلدون پرورده‌اند و البته مرزوقى ساختار فلسفى تازه‌اى بدان مى‌دهد. مقوله استخلاف به معناى شهود متقابل ذات الهى و انسانى و رد انگاره‌هاى حلولى مسلط بر فلسفه مدرن ومعاصر غربى است.
هدف اين فلسفه، پى افكنى نوآورى تمدنى با ابعاد پنج گانه اش است، كه عبارت‌اند از: بعد شهودى (شهود مطلق) بعد قيامى (تاكيد بر آزادى)، بعد جمالى (تاكيد بر ارزش زيبايى)، بعد عملى (بعد اخلاقى) و بعد علمى (بعد معرفت شناختى). اين ابعاد، شامل ارزش‌هاى مادى، معنوى و مدنى- كه عبارت از ارزش عمران بشرى است - مى‌شود.
هدف ديگر اين فلسفه، اصلاح نهادهاى نوآورى به شيوه راه حل تيميه‌اى و خلدونى اصلاح نهادهاى واسطه جامعه؛ يعنى خانواده، آموزش، اقتصاد، دولت و نهاد دين است:" هنوز نيز بحران عرب‌ها و مسلمانان، برآمده از فقدان وجود مستقل و آزاد اين نهادهاى واسطه است. اين نهادها نيازمند چيزى هستند كه به مدد آن بتوانند از سلطه فردى نامشروع بر دولت منفعل - كه قدرت ابداع آن را گرفته است - فراتر روند.
بنابراين، رابطه ميان اهداف و ابزارها و نظر و عمل، رابطه‌اى اندام وار است و پروژه اصلاحى بايد تأسيس فلسفى استوار و نوآورى نهادينه كامياب را با هم جمع كند.

منابع
آفاق النهضه العربيه ومستقبل الانسان فى مهب العولمه، بيروت، دارالطليعه، ١٩٩٩.
اصلاح العقل فى الفلسفه العربيه؛ من واقعيه ارسطو و افلاطون الى اسميه ابن تيميه و ابن خلدون، بيروت، مركز دراسات الوحده العربيه، ١٩٩٤.
تجليات الفلسفه العربيه، منطق تاريخ‌ها من خلال منزله الكل، بيروت، دارالفكر،٢٠٠١.
العلاقه بين الشعر المطلق و الاعجاز القرآنى، بيروت، دارالطليعه،٢٠٠٠.
وحده الفكرين الدينى والفلسفى، دمشق، دارالفكر، ٢٠٠١.