پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - افغانستان كنونى و مناسبات آينده

افغانستان كنونى و مناسبات آينده


اشاره:
افغانستان، با توجه به حضور نظامى، امنيتى و فرهنگى كشورهاى غربى و همسايگى با ايران، پاكستان، هند، چين و كشورهاى آسياى ميانه، در مناسبات آينده منطقه، نقش محورى ايفا خواهد كرد. با توجه به اهميت آشنايى با اوضاع فرهنگى، سياسى و اجتماعى اين كشور و تحركات غربى‌ها، گفتگويى با محمدحنيف طاهرى، فعال و پژوهشگر افغانى انجام داده‌ايم، كه در ذيل مى‌آيد. "اسلام و دموكراسى ليبرال" از وى، به همت انتشارات جامعه المصطفى(ع) العالميه منتشر شد و هم اكنون "اسلام و تروريسم: پژوهشى فقهى" را در دست نشر دارد.


با تشكر از جناب عالى، لطفا جهت آشنايى مخاطبان نشريه با آخرين اوضاع افغانستان در عرصه‌هاى فرهنگى، سياسى و اجتماعى،توضيحاتى را بيان بفرماييد.
متاسفانه در حال حاضر وضعيت فرهنگى جامعه افغانستان ، خيلى مطلوب نيست؛ زيرا نظام دموكراسى كشور با مدل دموكراسى ليبرال و با حمايت جامعه جهانى، به ويژه سازمان ناتو و آمريكا وارد اين كشور شد. و ورود اين دموكراسى با آن فرهنگ و عقبه‌هاى ايدئولوژى، كه به دنبال خود دارد، فرهنگ و هويت را با خودش دارد فضاى افغانستان كرده است و چون از طرفى، جامعه افغانستان يك جامعه دينى است، كه فضاى قومى و قبيله‌اى بر آن حاكم است، لذا در اين كشور شاهد تقابل دو فرهنگ سنتى اسلامى و فرهنگ ليبرال و سكولار هستيم كه يك نوع چالش و ناهماهنگى را در اين جامعه به وجود آورده است. اگرچه فرهنگ ليبرال غربى در جامعه افغانستان، فرهنگ غالب نيست، اما حضور جدى دارد و بسيار فعال است. در شهرهاى بزرگ، به ويژه در كابل، وضعيت فرهنگى ناهمگون است و شما مى‌توانيد برخى از نمودهاى فرهنگ غربى را در فروشگاه‌ها، رستوران‌ها، سالن‌هاى غذاخورى، مغازه‌ها، بستنى‌فروشى‌ها، سى‌دى‌هاى خوانندگان و رقاصه‌هاى معروف ديده مى‌شود.

شراب و شراب‌فروشى چطور؟
شراب نه! سى‌دى‌هاى خوانندگان هندى، ايرانى، عربى و... فراوان است و بى‌حجابى دختران جوان رو به افزايش است. اگر بتوان گفت كه يك نوع آزادى غربى در افغانستان حاكم هست و مصداقى برايش ارائه بكنيم، همين چيزهاست، والا از آن طرف، مثلاً در ايام خاص؛ مثل ماه محرم، ماه مبارك رمضان يا دهه آخر صفر و بعضى از ايام خاص، اين جامعه به شدت دين‌مدار است و نمودهاى دينى در آن، خيلى بارز و برجسته است. فقط در شهرهاى بزرگى، مثل كابل، فرهنگ ناهمگون حاكم است، ولى در بقيه شهرهاى كوچك و روستاها كاملاً فرهنگ سنتى و اسلامى حاكم است و مشكلى از اين لحاظ وجود ندارد.
به لحاظ وضعيت سياسى، جامعه افغانستان نسبت به گذشته مطلوب است؛ زيرا جامعه بسته‌اى مثل افغانستان كه يك دوره استبدادى، سپس دوره سلطنتى و دوره ديكتاتورى‌هاى سنتى قومى قبيله‌اى و در نهايت، استبداد دينى را طى كرده است، كه امروزه الحمدلله از اين چيزها خبرى نيست. جامعه به سمت دموكراسى، آزادى‌هاى دينى و مذهبى، آزادى احزاب و تشكل‌ها و انجمن‌ها پيش رفته و از اين لحاظ، خيلى پيشرفت كرده است و اگر بخواهيم جامعه افغانستان را از نظر سياسى با ١٠ سال يا ١٥ سال قبل مقايسه كنيم، قابل مقايسه نيست. تحمل ديگر اقوام و مذاهب نسبت به قبل خيلى خوب شده است. الآن آزادى‌احزاب و مذاهب در مناسبات مذهبى؛ مانند ايام محرم وجود دارد. در افغانستان سابقه نداشته است كه سران مملكت؛ يعنى سران دولت ئيس جمهور، وزير كشور و فرماندهان ارشد نظامى همه در ايام محرم و مراسم روز عاشورا شركت يا سخنرانى كنند. اين تحمل و ظرفيت قبلاً در افغانستان نبود. بنابراين، در صحنه سياسى ما نسبت به گذشته، وضعيت خوبى‌داريم.

درباره وضعيت اجتماعى و اقتصادى كشور چطور؟
زمينه اجتماعى، وضعيت خيلى مطلوب نيست. به لحاظ اقتصادى هم كشور مشكلات جدى زيادى دارد. در اخبار و گزارش‌هاى روزنامه‌ها و مطبوعات مى‌گويند كه در افغانستان، پتانسيل و ظرفيت زيادى در زمينه نفت، گاز، معادن و... وجود دارد، كه متأسفانه در شرايط فعلى، هنوز كشف نشده استخراج آنها سخت است و افغانستان خودش در استخراج آنها مشكل دارد و اگر خارجى‌ها بخواهند فعاليتى بكنند، امتيازات زيادى مى‌خواهند. به همين جهت فعلاً به لحاظ اقتصادى و استخراج منابع، كار جدى اى صورت نگرفته است. ضمن اين كه، تهديدات و ناامنى‌هايى كه از طرف طالبان صورت مى‌گيرد، بحرانى‌براى افغانستان است؛ چون بيشتر مناطق جنوبى، تحت سلطه طالبان است و واقعاً ناامن است و اين ناامنى خودش را هم در انتخابات مجلس و هم رياست جمهورى نشان داد. اين روزها با اين كه ما اين مسائل را پشت سر گذاشتيم، اما باز هم تهديدات و ناامنى‌هاى گروه طالبان كما فى‌السابق هست و ادامه دارد.
نكته مهم اين كه تعيين اوضاع سياسى و اجتماعى افغانستان بدون توجه به اقوام، كار دشوارى است. افغانستان از اقوام و نژادهاى مختلف تشكيل يافته و اين تعدد اقوام، كار را دشوار كرده است و براى اين كه بتوانيم يك تحليل دقيق و عالمانه اى‌از مسائل سياسى ارائه كنيم، نياز به شناخت دقيق جامعه و هم چنين جايگاه اقوام در اين كشور داريم.

در حال حاضر اقوام تأثيرگذار يا عوامل تأثيرگذارى كه در شناخت موقعيت سياسى و فرهنگى كنونى افغانستان مى‌تواند به ما كمك كند چيست؟
ما چهار قوم تأثيرگذار در افغانستان داريم، كه به ترتيب جمعيت و اهميت عبارتند از: قوم پشتو، كه ادعا مى‌شود ٤٠ درصد افغانستان را تشكيل مى‌دهد و از گذشته تاكنون، حاكميت كشور از آن اينها بوده است؛ زيرا در شكل‌هاى مختلف حكومتى؛ يعنى در نظام سلطنتى، رياست جمهورى، امارت طالبان و... حاكميت همه از آن اينهاست. امروزه طالبان از نمادهاى پشتون‌ها هستند. الآن ما در درون گروه طالبان، افراد غير پشتون نداريم و دليلى هم كه اينها با حكومت فعلى مخالفت مى‌كنند، اين است كه اين‌ها مى‌گويند: چرا سهم اقوام ديگر برجسته شده و آنها از دولت سهمى گرفته‌اند، بلكه بايد مثل گذشته، هميشه قدرت به تمام و كمال از آن ما باشد.
در مورد قوم دوم، اختلاف است. بعضى‌ها مى‌گويند تاجيك‌ها و بعضى‌ها مى‌گويند هزاره‌ها يا شيعه‌ها. جمعيت شيعه‌ها يا هزاره‌هاى افغانستان بين ٢٥ - ٣٠ درصد تخمين زده مى‌شود. خود شيعه‌ها معتقدند كه ما اقوام مختلفى داريم؛ زيرا هزاره‌ها، قزلباش‌ها و تاجيك‌هاى شيعى و خرده اقوام ديگرى كه هست ٣٠ درصد جمعيت افغانستان را تشكيل مى‌دهند، اما ديگران مى‌گويند نه، شما ٢٠ - ٢٥ درصد هستيد. شيعيان با هيچ كشورى هم مرز نيستند، لذا يك مقدار آسيب‌پذيرتر از بقيه اقوام هستند، ولى الحمدلله در اين چند سال اخير، به دليل مهاجرت به شهرهايى، مثل شمال هرات موقعيت اينها نيز خوب شده و آنها دارند جايگاه خودشان را در جامعه افغانستان پيدا مى‌كنند.
قوم سومى كه به خصوص در بدنه دولت خيلى تأثيرگذار است، تاجيك‌ها هستند. آقاى برهان‌الدين ربانى، رئيس جمهور پيشين قبل از دوره طالبان، از تاجيكى‌ها بود. الآن كادر ادارى دولت را اينها تشكيل مى‌دهند.
قوم چهارمى كه در افغانستان جايگاهى دارد، ازبك‌ها هستند. ازبك‌ها بيشتر در شمال افغانستان زندگى مى‌كنند و هم مرز با كشور ازبكستان هستند. اين چهار قوم، فعلاً از اقوامى هستند كه در دولت حضور و فعاليت دارند. غير از اين‌ها، اقوام كوچك ترى داريم؛ مثلاً عرب‌ها، بلوچ‌ها و هندوها كه تقريبا بين ٥٠-١٠٠ هزار نفرند، ولى عمده اقوام، اين چهار قوم است كه نقش برجسته‌اى در دولت و جامعه افغانستان دارند و تأثيرگذارند. بنابراين، اگر حق هر يك از اين اقوام، ناديده گرفته شود، بحرانى در افغانستان به وجود مى‌آورند و مى‌توانند دولت را به چالش بكشانند. ازبك‌ها الآن شمال كشور را در اختيار دارند. كافى است حق اينها ناديده گرفته شود، ناامنى ايجاد مى‌كنند. پشتونها هم كه در جنوب كشور و هم مرز با پاكستان هستند، الآن تحت عنوان طالبان، تحركاتى دارند و براى دولت مركزى، واقعاً چالش ايجاد مى‌كنند.

در حال حاضر، خود پشتونها چه جايگاه سياسى دارند و چقدر در مناسبات سياسى مانند دولت و پارلمان حضور دارند؟
پشتونها اتفاقاً حضور خيلى قدرتمندى دارند، الآن خود رياست دولت از آن پشتون‌هاست و در پارلمان هم بيشترين نماينده را پشتون‌ها دارند؛ چون بر اساس جمعيت انتخاب مى‌شوند. نقش پشتوها الآن در دولت برجسته است، اما متأسفانه اينها نه اين كه در گذشته تمام قدرت را داشته‌اند و ساير افراد را در قدرت سهيم نمى‌دانستند و حذف كرده‌اند، بد عادت شده‌اند و الآن به دلايل مختلفى كارشكنى مى‌كنند. آنها با اين كه بيشترين حضور را دارند، ولى باز هم كارشكنى مى‌كنند، چون تمام قدرت را براى‌خودشان مى خواهند. الآن سياسيون و جامعه بين‌الملل و سازمان ملل، همه به اين نتيجه رسيده‌اند كه افغانستان بايد مثل كشور لبنان باشد؛ يعنى در آن يك نظام دموكراسى حاكم باشد، كه حق تمام اقوام را على‌السويه در نظر گرفته باشد، واگر غير از اين باشد، دچار بحران مى‌شود.

اگر بخواهيم از نظر فكرى يك دسته‌بندى بكنيم، در حال حاضر جريان‌هاى سياسى افغانستان چه مدل‌هاى مطلوبى براى‌حكومت دارند؟
افغانستان به دلايل زيادى ، از جمله ٣٠ سال جنگ و نيز اشغال كشور توسط شوروى سابق، در تمام عرصه‌ها و در تمام زمينه‌ها، در حد صفر باقى مانده است. در واقع، نهادهاى فكرى، سازمان‌هاى علمى، دانشگاه‌ها، كل مؤسسات علمى و فرهنگى در اين دوره ٣٠ ساله جنگ از بين رفت و آسيب خيلى جدى به اين كشور وارد شد و سيستم كشور مختل شد. به همين دليل، الآن ما نمى‌توانيم بگوييم كه واقعاً چه جريان‌هاى فكرى قابل قبولى در كشور وجود دارد كه بخواهد مدل ارائه بدهد يا بخواهد يك الگوى دقيق علمى و عينى متناسب با آن كشور ارائه دهد. به نظرم هر جايى كه بخواهد اين مدل را ارائه بدهد، اين حرف كمى‌زود است، ولى به صورت فعلى، چند جريان فكرى در اينجا غالب است:
يك جريان همين جريان سنتى و دينى مجاهدين سابق يا جهاديون هستند، كه بيش از ٢٠ سال با كمونيست‌ها مبارزه كردند و جنگيدند و الآن خود اينها يك جريان فكرى را تشكيل مى‌دهند، كه جريان غالب هم در افغانستان است. الآن با ورود دموكراسى ليبرال در افغانستان، خوشبختانه باز اين جريان دينى و سنتى كه با زمامدارى و با محوريت مجاهدين و رهبران جهادى حضور دارند، يك جريان مقتدر و فعالند، ولى متأسفانه اين جريان چون سال‌هاى سال، درگير جنگ و جهاد و مبارزه بودند، لذا از كارهاى علمى بازماندند.
يك جريان ديگر كه بعد از سقوط طالبان، توسط غربى‌ها و عناصر و نيروهايى از افغانستان تحت عنوان روشنفكرى يا تحصيلكردگانى كه در غرب بودند يا در آمريكا و اروپا تابعيت اين كشورها را داشتند، تشكيل مى‌دهند، لذا دموكراسى اى كه فعلاً در افغانستان هست با حمايت جامعه بين‌الملل، به خصوص كشورهاى غربى، آمريكا و سازمان ناتو به وجود آمده است. بنابراين، مى‌توان گفت كه يك جريان فكرى تحت عنوان نيروهاى افغانى ليبرال و ليبرال دموكرات‌ها كه با ايدئولوژى‌ليبراليسم يا سكولاريسم مى‌انديشند در افغانستان فعال هستند، لذا دو جريان سنتى و دينى با محوريت مجاهدين و ديگرى جريان فكرى ليبرالى و سكولاريستى با حمايت آمريكا، سازمان ناتو و كشورهاى غربى به عبارتى شايد حتى‌سازمان ملل متحد و جامعه بين‌المللى در افغانستان فعال هستند. به عبارتى ديگر، دو سنت اسلامى و سكولاريستى يا اسلامى و ليبراليستى در مصاف هم قرار دارند.
با توجه به عملكرد بد طالبان و القاعده و ارائه اسلامى تندرو و افراطى، هر كارى كه توانستند در افغانستان تحت عنوان دين انجام دادند و شديدترين شكنجه و فشار و رعب و وحشت و ترس را بر يك جامعه دينى حاكم كردند، لذا طبيعى بود جامعه خيلى زود به اين جريان روشنفكرى روى خوش نشان دهد، اما مردم، رهبران و مبلغان دينى خيلى چراغ سبز به جريان ليبرالى‌و سكولارى نشان ندادند، چون جامعه افغانستان يك جامعه به شدت دينى است. البته مقدارى انتظار مى‌رفت كه نقش دين در ميان جامعه ضعيف شود و فرهنگ ليبرالى در افغانستان به صورت جدى و گسترده حاكم شود، ولى الحمدلله الآن بعد از ١٠ سال مى‌بينيم كه اين طورى نيست و در همين انتخابات دوره دوم مجلس - جالب اين است كه - نيروهاى ليبرال دموكرات و كسانى كه تفكر سكولار داشتند، رأى نياوردند. كسانى بيشترين آراء را كسب كردند كه شعار دينى، دغدغه دينى و يا با صراحت، مواضع ضدغربى داشتند، و اين نشان مى‌دهد كه جريان ليبرالى در افغانستان با چالش مواجه است و خيلى مورد استقبال مردم نيست.

فعاليت‌هاى فرهنگى و اجتماعى اين جريان‌ها را چطور ارزيابى مى‌كنيد؟
جريان‌هاى فكرى سياسى بيشتر در قالب احزاب و رسانه‌ها فعال اند. البته منظورم از رسانه‌ها، راديو و تلويزيون است. در افغانستان در اين ١٠ سال گذشته، شبكه‌هاى تلويزيونى خصوصى خيلى زياد شده است، در حالى كه در گذشته يك شبكه تلويزيونى بيشتر در افغانستان نبود، آن هم شبكه تلويزيونى ملى بود، ولى الآن شايد بتوان گفت كه شبكه‌هاى تلويزيونى در افغانستان به بيش از ٢٠ تا برسند. لذا هر حزبى يا هر شخصيتى مى‌تواند در آنجا شبكه تلويزيونى خصوصى بزند و تأثيرگذار شود. ما الآن در افغانستان شبكه‌هاى تلويزيونى با رهبرى و مديريت همين نيروهاى اسلامى و مجاهدين را داريم. شخصيتى‌مثل "آيت‌الله محسنى" الآن شبكه تمدن را راه‌اندازى كرده كه شبكه‌اى صد درصد اسلامى است. حتى مى‌توان گفت كه از شبكه‌هاى جمهورى اسلامى ايران هم اسلامى‌تر است؛ چون هيچ فيلم خارجى و تصوير زن سر برهنه را پخش نمى‌كند. برنامه‌هاى مذهبى دارد و سريال‌هايش فقط ايرانى، عربى يا تركى محجبه است. سه تا شبكه تلويزيونى ديگر داريم: شبكه نگاه، با مديريت استاد خليلى است، شبكه راه فردا با مديريت استاد محمد محقق و شبكه كوثر، كه به همت آيت‌الله تقدسى راه افتاده است. اين شبكه‌ها مربوط به شيعه‌هاست. شبكه نور را هم داريم كه مال آقاى ربانى است و اين شبكه مانند سريال غربى زنان سربرهنه را نشان نمى‌دهد. البته يك شبكه مشخصاً غرب‌گراى دينى داشتيم كه سوال آن فردى با گرايش غربى و ضد دينى بود، كه به دليل پخش برنامه‌هاى مبتذل تعطيل شد. البته مبتذل به آن معناى خاص نه، همين كه بالاخره رقص و آواز و بالاخره زن‌ها را نيمه برهنه نشان مى‌داد، اعتراض شد و دولت، اين شبكه را تعطيل كرد. يا بعضى وقت‌ها به بعضى از علما و مقدسات توهين مى‌كرد، لذا اين شبكه تعطيل شد. البته چند مدت پيش شنيدم كه دوباره فعاليت خودش را شروع كرده است.
از آنجايى كه ساپورت كردن يك شبكه تلويزيونى كار آسانى نيست، به همين دليل، اكثر شبكه‌ها، سريال‌هاى خارجى غربى، هندى، عربى و كره‌اى را دوبله مى‌كنند و به اين صورت فرهنگ و زندگى غربى تبليغ مى‌شود. در تبليغات اين شبكه‌ها هم رقص و آواز فراوان است و مصرف‌گرايى و مصرف كالاهاى خارجى نيز ترويج مى‌شود، لذا طبيعى است، وقتى تلويزيونى‌برنامه‌اى نداشت، فيلم، تبليغات، رقص و آواز مى‌گذارد.
ما در كنار شبكه‌هاى مختلف تلويزيونى خصوصى، مؤسسات تحصيلات عالى خصوصى هم داريم، كه در آنجا خيلى رونق گرفته است. افغانستان به لحاظ علمى خيلى عقب مانده بود و هنوز هم خيلى عقب مانده است. رشته‌هاى علوم انسانى، مثل حقوق، علوم سياسى، اقتصاد، جامعه‌شناسى و امثال اين نوع رشته‌ها الآن خيلى فعالند و استقبال خوبى از آنها شده است. خوشبختانه نيروهايى كه در جمهورى اسلامى تحصيل كردند، خيلى خوش درخشيدند و فعاليت‌هايشان چشمگير است. لذا وضعيت فعلى با اوضاع قبلى اصلاً قابل مقايسه نيست. در گذشته افغانستان سابقه نداشت كه يك مؤسسه خصوصى‌تحصيلات عالى راه بيندازد و يا دانشجوى سنى مذهب بيايد پيش يك استاد شيعه درس بخواند. اصلاً اين در تصور و ذهن كسى نمى‌آمد. الآن در بيشتر مراكز تحصيلات عالى، تأسيس شده كه فارغ‌التحصيلان جمهورى اسلامى بسيار فعالند. در بين دانشجويان آن موسسات، نماينده مجلس، معاون وزير، مدير بانك و اداره‌جات نيز داريم، كه اينها مى‌آيند و آنجا درس مى‌خوانند. اگرچه مدرك، بخشى از علم است، اما بيشتر اينها واقعاً تشنه علم هستند و مى‌خواهند چيزى ياد بگيرند. الآن يك دانشگاه آمريكايى در افغانستان هم تأسيس شده است. آقاى عبدالرسول سياف هم دانشگاه دارد كه مروج فكر وهابيت در افغانستان است؛ يعنى سابقه وهابى‌گرى دارد و از عربستان حمايت شود. ايشان شبكه تلويزيونى به نام دعوت هم دارد. آقاى ربانى هم دانشگاه دارد و خيلى از نيروهاى اسلام‌گراى اهل سنت هم دانشگاه دارند، ولى استقبالى كه از مراكز تحصيلات عالى شيعيان شده است، از مراكز اهل سنت نشده است. و اين مساله جاى خوشحالى دارد، كه جامعه شيعه افغانستان، فوق‌العاده در اين قسمت از خودش علاقه نشان مى‌دهند. آمار كنكورى‌هاى دو سه سال اخير نشان مى‌دهد كه آنها خيلى فعال و باانگيزه‌اند و فوق‌العاده خوش درخشيدند. گزارشى داشتيم كه خود آقاى كرزاى در ديدارى كه با شخصيت‌هاى‌اهل سنت مناطق خودشان داشتند با حسرت و اندوه اين مسأله را طرح كردند و گفتند: موقعيت ژئوپوليتيكى كه شما داريد، اصلاً قابل مقايسه با آنها (شيعيان) نيست. دولت، امكانات، پول و همه چيز دست من است، اما استقبال تحصيلى شيعه‌ها و هزاره‌ها بيشتر است.

آيا اين كشورها كارهاى بلندمدتى در افغانستان دارند، كه مى‌خواهند مثلاً مدارس و دانشگاه‌هايى در آنجا داشته باشند، يا ديگر كارهاى بلندمدتى كه در طى ده بيست سال بتوانند نسل جوان افغانى را تغيير هويت بدهند؟
بله! اين سئوال، سئوال خوبى است. ببينيد، در حال حاضر بحث جدى اى كه وجود دارد، بحث سازمان‌هاى غيردولتى (NGO) است، كه غربى‌ها دارند فعاليت مى‌كنند. اين فعاليت در درازمدت براى جامعه افغانستان خطرناك است. البته اگر يك راهكارى برايش در نظر گرفته نشود. تقريباً هيچ كشور غربى نيست كه در افغانستان تحت عنوان اين دو فعاليت نداشته باشد: يكى اين كه دارند مدرسه مى‌سازند. مدارس متوسطه بسيارى كه من ديدم: ابتدايى، راهنمايى و متوسطه تا دانشگاه. مدارسى‌ديدم كه مال فرانسوى‌ها و ژاپنى‌ها بود. دوم، NGO ها. الآن غربى‌ها، شايد بيش از هزار NGO در افغانستان دارند كه يك وقتى بحث جنجال برانگيزى مطرح شده بود كه اين همه NGO مى‌خواهند در افغانستان چه كار بكنند؟! آنها تحت عنوان كمك‌هاى بشردوستانه و خيرخواهانه، فعاليت‌هاى گسترده‌اى دارند و در عرصه‌هاى مدرسه‌سازى، راه‌سازى، ساختمان‌سازى، پروژه‌هاى عمرانى و بازسازى هم برنامه‌هاى متفاوتى دارند. استاد رحيم‌پور ازغدى دو سال پيش به افغانستان رفته بود. دو تا سخنرانى مهم داشت: يكى در جمع رسانه‌هاى افغانستان و ديگرى در دانشگاه كابل. شنيدم كه ايشان به عنوان يك نقد در شوراى عالى انقلاب فرهنگى گفته بود. وقتى ما به افغانستان مى‌رويم كه مى‌بينيم هيچ كشور اروپايى‌اى در آنجا نيست كه مدرسه نداشته باشد، ولى ما در ايران همين كودكان و دانش‌آموزان افغانى، كه واجب‌التحصيل هستند و مى‌بايست درس بخوانند و هزينه زيادى هم ندارند و كوتاهى مى‌كنيم، در حالى كه ديگران مى‌آيند و در خاك افغانستان مدرسه مى‌سازند. ايشان چنين نقدى داشت.

كشورهاى تأثيرگذار بر افغانستان كدامند و سياست‌هايشان چيست؟
كشورهاى تأثيرگذار در افغانستان در درجه اول، ناتو يا كشورهاى اروپايى با محوريت ناتو و آمريكا هستند، كه نقش و تأثيرگذارى‌شان برجسته است و جاى شكى در آن نيست. آنها اين فضا را از آن خودشان مى‌دانند و مى‌گويند ما اين فضا را به وجود آورديم. الآن آنها در بخش‌هاى مختلف عمرانى، مدارس و خيلى از مسائل فرهنگى و سياسى تأثيرگذارند.
در بين كشورهاى اسلامى، عربستان بسيار تأثيرگذار است. عربستان بيشتر به لحاظ فكرى بر دولت تأثيرگذار بوده است، به خصوص بر شخص آقاى كرزاى و نيروهاى پشتون كه هم فكر با عربستان محسوب مى‌شوند. الآن آقاى سياف، نماينده مجلس و پشتو است و در طول ساليان دراز در دوران جهاد، از عربستان حمايت مى‌شد. الآن دانشگاهش با حمايت عربستان راه‌اندازى شده است. يا آقاى گلبدين حكمت‌يار، كه الآن خارج از بدنه دولت است يا خود طالبان. عربستان در بخش ساخت و حمايت از مساجد و مراكز دينى زيادى فعاليت مى‌كند.
از سويى ديگر، پاكستان به لحاظ تأثيرگذارى فكرى و مذهبى فقهى بر بخشى از مردم عمدتاً پشتوها خيلى تأثيرگذار است. ما نبايد از نقش پاكستان غفلت كنيم. شايد بتوان گفت كه تأثيرگذارى پاكستان از عربستان و جمهورى اسلامى ايران در بين كشورهاى همسايه و حتى روسيه، ازبكستان، تاجيكستان و تركمنستان نيز بيشتر است. پاكستان، هم مرز زيادى با افغانستان دارد و هم اين كه تأثيرگذارى‌اش به اين جهت است كه پشتوها ٤٠ درصد جمعيت افغانستان را تشكيل مى‌دهند كه بخشى از آنها در افغانستان زندگى مى‌كنند و بخش ديگرشان در پاكستانند، مانند پيشاور. اين دو كشور در اين جهت، ساليان سال اصلاً مرزى نداشته‌اند و الآن هم تا حدى اوضاع همين گونه است. البته تأثير پاكستان بر غير پشتوها؛ مانند تاجيك‌ها، هزاره‌ها و ازبك‌ها بسيار كمتر است. افغانستان منطقه سياسى خاصى براى پاكستان است و از آن طرف، رقيب جدى‌اش كه هندوستان است مى‌خواهد در افغانستان تأثيرگذار باشد. لذا پاكستان در رقابت با هندوستان، در اينجا شتاب بيشترى مى‌گيرد. برخلاف ما كه در ايران زندگى مى‌كنيم يا حتى سياسيون ايرانى، يا محققين ايرانى شايد باورشان نشود كه پاكستان بخواهد كارهاى‌فكرى‌و فرهنگى در افغانستان انجام دهد، در حالى كه انجام مى‌دهد؛ يعنى بيمارستان و ورزشگاه مى‌سازد. البته جمهورى اسلامى ايران هم به لحاظ فرهنگى و هم تاريخى، قابل مقايسه با خيلى از كشورها نيست و تأثيرگذارى خاص خودش را دارد. و لذا خيلى از كشورها، با تأثيرگذارى پاكستان يا هندوستان يا ازبكستان، تركمنستان و تاجيكستان مخالف نيستند، ولى با تأثيرگذارى جمهورى اسلامى مخالفند و دليل شان اين است كه ايران از يك ايدئولوژى خاصى پيروى مى‌كند. لذا طبيعى است، كسانى باشند كه نخواهند اين تأثيرگذارى برجسته باشد.
و اما در رابطه با روسيه، چون افغانستان و افغانى‌ها در مجموع، خاطره خوبى از روس‌ها ندارند، لذا اگر كسانى پيدا شوند كه به دليل سرخوردگى از غرب، بخواهند تمايلى به بلوك شرق و روسيه نشان بدهند، گمان نكنم توفيقى به دست بياورند. البته خود غرب هم با تفكر سكولاريستى در افغانستان، با چالش مواجه است. گمان نكنم جريان ناسيوناليستى هم بسيار جدى باشد. البته در گذشته، خيلى شديد بود و حتى عنوان ناسيوناليسم پشتويى‌گرا مطرح بود. اين ناسيوناليسم در قالب قوم پشتو بر اين باور است كه افغانستان از آن پشتون‌هاست و حاكمان گذشته افغانستان همه پشتون بودند و الآن هم بايد اينگونه باشد. در افغانستان، ناسيوناليسم تاجيكى هم داشتيم، كه متأسفانه همان ناسيوناليسم باعث شد تا طالبان به وجود بيايد. بعد از سقوط دولت كمونيستى و فروپاشى شوروى سابق، كه دولت كمونيستى آنها در افغانستان ساقط شد، مجاهدين با محوريت تاجيك‌ها در افغانستان بر سر كار آمدند. آقاى ربانى و آقاى احمدشاه مسعود، تاجيك بودند. بعد در آن دوره، ناسيوناليسم تاجيكى خودش را نشان داد و انحصارگرايى به آن شكل به وجود آمد. لذا دولت مجاهدين هم از هم پاشيد و توفيقى پيدا نكرد و همان برنامه‌ها باعث شد كه طالبانى به وجود آيد و مجاهدين را شكست بدهد.
جالب اين است كه در درون دولت، كه غالباً هم پشتون‌ها هستند - منتهى پشتون‌هاى ليبرال - اگر توانشان برسد بدشان نمى‌آيد كه وضعيت سابق بر كشور حاكم بشود؛ يعنى كم كم دارند ناسيوناليسم پشتوگرايى را تبليغ مى‌كنند. مى‌گويند كه بالاخره در گذشته پشتون‌ها، حاكم مطلق بوده است، الآن هم بايد باشد، ولى شديد نيست. البته جامعه افغانستان كم كم دارد به سمت تعادل پيش مى‌رود و اين حرف‌ها خريدارى ندارد، ولى در هر صورت، افكار ناسيوناليستى وجود دارد.