پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - رويكردهاى آينده جريان اجتهاد

رويكردهاى آينده جريان اجتهاد


جريان اجتهاد، رويكردها و نشانه‌هاى آينده اش را براساس دو عامل مشخص مى كند و به دست مى آورد؛ عامل هدف و عامل فن . اين دو عامل و تحولات و دگرگونى‌هايى كه در اين دو پديد مى آيد كه مستقيماً بر جريان اجتهاد تأثير مى گذارد، مؤلفه‌هاى تعيين كننده رويكردها و نشانه‌هاى آينده اجتهادند.
مقصودم از هدف، اثرى است كه جريان اجتهاد در نظر دارد و مجتهدان مى كوشند آن را در عرصه واقعيت تحقق بخشند و پديد آورند.
و مقصودم از فن، درجه پيچيدگى و عمق روش‌هاى استدلال است كه در مراحل اجتهاد به تبع تحولات انديشه علمى متفاوت است.
وقتى مى خواهيم رويكردهاى آينده جريان اجتهاد را مطالعه و يا آن را كمى پيش بينى كنيم، راهى نداريم جز اين كه به دقت، آغازه‌ها و بذرهايى را كه جريان اجتهاد معاصر حامل آن است، معاينه كنيم و اين بذرها را با يكى از دو عامل ياد شده هدف يا فن پيوند دهيم و در پرتو اين دو تحولات و اوضاعى را كه براى اين بذرها در آينده رخ مى دهد و چگونگى رشد آنها و تغييراتى را كه در جريان اجتهاد پديد مى آورند، ارزيابى كنيم.
ما مى توانيم بحث درباره رويكردهاى آينده جريان اجتهاد را به دو بخش تقسيم كنيم؛ يكى رويكردهاى آينده كه مى توان براساس عامل فنى اجتهاد پيش بينى اش كرد و ديگرى رويكردهاى آينده اى كه مى توان از زاويه هدف پيش بينى اش كرد.
براساس عامل فنى، مى توانيم ايده معينى را از زمان ورودش به جريان اجتهاد و دوره‌هاى مختلفش از حيث عمق و پيچيدگى مطالعه كنيم. در نتيجه خواهيم توانست وضعى را كه اين عامل در رشد فنى اش بدان خواهيد انجاميد پيش بينى كنيم.
و براساس هدف نيز گاه تحول و تغييرى را نيز در اين بعد در مى يابيم و طبيعى است كه تغيير در بعد هدف آثار و بازتاب‌هايى در ابعاد مختلف جريان اجتهاد برجاى بگذارد. در پرتو ارزيابى معقول كيفيت اين باز تاب‌ها مى توانيم ايده اى نسبت به رويكردهاى آينده اجتهاد بپردازيم.
احساس مى كنم كه اكنون مجالى براى بررسى موضوع از زاويه فنى نابش وجود ندارد؛ هرچند اين بعد، پركشش و لذت بخش است. زيرا اين امر فرصت پيگرى بحث را از غيرمتخصص‌هاى نسل حاضر مى گيرد و از اين رو به عامل هدف اكتفا مى كنم و طلايه‌هاى روبه رشد در وضعيت كنونى جريان اجتهاد و رويكردهاى آينده اين جريان را از زاويه هدف و كيفيت تأثير آن را بر تمام اين جريان بررسى مى كنم.
هدف جريان اجتهاد چيست؟
گمان مى برم كه خط عريض هدفى كه جريان اجتهاد در نظر دارد و متأثر از آن است، محل اتفاق نظر است و آن توانايى دادن مسلمانان بر اجراى نظريه اسلامى براى زندگى يا شيوه زندگى اسلامى است. زيرا تا زمانى كه حركت اجتهاد نشانه‌هاى نظرى و جزئيات نظرى شيوه زندگى اسلامى را مشخص نكند، اجرا اتفاق نمى افتد.
براى اين كه ابعاد هدف را به روشنى درك كنيم لازم است ميان دو حوزه اجراى نظريه زندگى اسلامى تفكيك بنهيم كه يكى اجراى نظريه در حوزه فردى و به اندازه اى است كه مرتبط با رفتار و كارهاى فرد است و ديگرى اجراى نظريه در حوزه اجتماعى و برپايى زندگى انسانى براساس اين نظريه است كه خود شبكه اى از روابط اجتماعى و اقتصادى و سياسى دارد.
هرچند جريان اجتهاد از حيث مبدأ از زاويه نظرى هر دو حوزه اجرا را هدف گرفته است و اين هر دو بر مبناى‌عقيده موقعيتى برابر دارند، اما در خط تاريخى اش در بستر شيعى بيشتر تمايل به حوزه فردى داشته است. زيرا مجتهد- در جريان استنباط - در ذهنش، تصوير فرد مسلمانى را مجسم مى كند كه مى خواهد نظريه اسلامى زندگى را در رفتار خود پياده كند و نه تصوير جامعه اسلامى را كه مى خواهد زندگى اش را و روابطش را براساس اسلام پى ريزى كند.
اين تخصيص و آب رفتگى در هدف از شرايط و اوضاع تاريخى اى برآمده است. زيرا جريان اجتهاد در شيعه اماميه تقريباً از زمان ولادت در انزواى سياسى از حوزه‌هاى اجتماعى فقه اسلامى بوده است. سبب اين وضع نيز ارتباط حكومت‌ها در دوران اسلامى و در اكثر نقاط جهان اسلام با جريان اجتهاد سنى است. اين انزواى سياسى به تدريج به كاهش حوزه هدف كه جريان اجتهاد شيعه معطوف بدان است، انجاميد و به مرور زمان، اجتهاد شيعهى عميقاً احساس كرد كه تنها مجالى كه مى تواند برآن پرتو افكند و معطوف بدان شود، حوزه تطبيق فردى است. به اين ترتيب اجتهاد در ذهن فقيه با تصوير فرد مسلمان و نه جامعه مسلمان ارتباط يافت.

آغازه‌هاى تحول و يا گسترده سازى هدف
پس از سقوط دولت اسلامى در نتيجه تهاجم استعمارگران كافر كه سرزمين‌هاى اسلامى را اشغال كردند، اين انزوا ديگر منحصر به شيعه نماند و شامل تمام اسلام و تمام مذاهب فقه اسلامى شد و به جاى اسلام، قواعد فكرى ديگرى‌به مثابه بنيادهاى زندگى اجتماعى سر برافراخت و به جاى فقه اسلامى، حقوقى پديد آمد كه به لحاظ تمدنى‌با اين قواعد فكرى مرتبط بود.
اين تحول اساسى در وضع امت تأثير شگرفى بر جريان اجتهاد شيعه گذاشت. زيرا اين جريان به روشنى تمام احساس كرد كه كيان اسلام و امت اسلام از سوى استعمارگران كافر و نفوذ سياسى و نظامى استعمار و بنيادهاى فكرى‌جديدش در معرض خطر قرار دارد. اين خطر بزرگ چندان براى جريان اجتهاد شوك به همراه داشت كه وادارش كرد تا موجوديت اجتماعى امت اسلامى را تجسم بخشد و به قدرت خويش بر مقاومت و دفع خطر در حد امكان، ايمان يابد.
جريان اجتهاد در خلال مقاومت خويش كم كم به اين احساس دست يافت كه بعد فردى تطبيق نظريه زندگى‌اسلامى ، ارتباطى تام با بعد اجتماعى آن دارد، زيرا به سبب فروپاشى بعد اجتماعى، بعد فردى نيز رفته رفته فرو مى پاشد.
از ديگر سو اين جريان اكنون به خود آگاهى رسيده و پس از كشف وضعيت قواعد فكرى جديد و نوع تجارب اجتماعى جعلى و مبتذلى كه استعمار برايش به ارمغان آورده به رسالت حقيقى اش كه در اسلام تجسم يافته است، مى‌انديشد. طبيعى است كه اين آگاهى بر خود جريان اجتهاد انعكاس يابد و پس از تجربه تلخى كه در عصر پسا استعمار داشته است اين احساس را در او ژرفا بخشيده است كه اسلام، كلّى غير قابل تجزيه است و تطبيق فردى نظريه را نمى توان از تطبيق اجتماعى اش تفكيك كرد و يا اين كه در صورت تعطيل تطبيق اسلام در عرصه اجتماعى، حوزه فردى همچنان پا برجا بماند.
تمام اين اوضاع و احوال كمك كرده است به تبديل اجتهاد شيعى به حركت مجاهده در راه حمايت از اسلام و تثبيت اركان آن و قدرت مطالبه تطبيق اسلام در همه حوزه‌هاى زندگى. در نتيجه اين تحول، طبيعى بود كه حوزه هدف اين جريان گسترش يابد و اين جريان آغاز به بازنگرى در حوزه تطبيق فردى و اجتماعى به صورت يكجا كند. اين چيزى است كه به روشنى در وضع كنونى اجتهاد شيعه مى بينيم كه تلاش براى بحث از نظام دولت در اسلام و يا مكتب اقتصادى اسلام و از اين دست بحث‌هاى اجتماعى اسلام زاييده آن است.
تا زمانى كه امت اسلام در حالت ارتقاء است و آغاز به فهم اسلام به مثابه رسالت حقيقى اش در عرصه حيات نموده و با جريان اجتهاد در شيعه اماميه در دايره اين تلقى رسالت مند و فراگير از اسلام، تلاقى يافته است، طبيعى‌است كه بايد بر تحول در هدفى كه جريان اجتهاد براى خود تعريف كرده تأكيد كرد و توسعه اين هدف به حوزه‌هاى تطبيق اجتماعى نظريه در آينده تداوم خواهد يافت و به تبع رشد آگاهى در امت و تداوم حركت جهادى اش در حمايت از اسلام به حد نهايى خود خواهد رسيد.
و براى اين كه در پرتو اين وضع، رويكردهاى آينده جريان اجتهاد را كه از تحول در هدف ناشى خواهد شد، پيش بينى كنيم، ناچار بايد به مرحله پيش از اين تحول باز گرديم تا آثارى را كه آب رفتگى و كوچك شدن هدف بر جريان اجتهاد برجاى گذاشته و نتايج و پيامدهاى آن را مطالعه كنيم تا بتوانيم رويكردهاى آينده اى را كه پس از تكميل تحول و توسعه هدف در ابعاد مورد انتظار جانشين آن خواهد شد، درك كنيم.

نتايج آب رفتگى هدف
آب رفتگى هدف و توجه صرف به حوزه فردى موجب كم شدن حجم فقه به لحاظ عينى شد. پس از آن اجتهاد به طور مدام بر ابعادى از فقه كه ارتباط بيشترى به حوزه تطبيق فردى داشت تمركز يافت و مواضعى را كه زمينه ساز تطبيق اجتماعى فقه بود در نتيجه كوچك شدن هدف و جهت گيرى ذهن فقيه به سوى فرد مسلمان و نياز او به راهنمايى به جاى نظر به جماعت مسلمان و نيازشان به تنظيم زندگى اجتماعى ، رها كرد.
اين رويكرد ذهنى فقيه نه تنها به آب رفتگى فقه به لحاظ واقعى بلكه به نشت فردگرايى به ذهنيت فقيه نسبت به شريعت اسلامى منجر شد. در نتيجه، فقيه به سبب تثبيت بعد فردى تطبيق نظريه اسلامى زندگى در ذهنش و عادت يابى بر نگاه به فرد و مشكلاتش، اگاهش به شريعت نيز تحت تأثير اين نگاه قرار گرفت و صبغه اى فردى يافت و ديگر نگاه وى به شريعت محدود به چارچوب فردى شد و گويى كه شريعت نيز در همين مرزهاى محدودى كه فقيه كارش را به آن محدود كرده، حرفى براى گفتن دارد و نه خارج از آن.
دو مثال از فقه و اصول مى زنم تا ببينيد چگونه فردگرايى از نگاه فقيه به هدفش به نگاه وى به خود شريعت راه يافت.
مثال اصولى را از بحث‌هاى دليل انسداد برگرفته ام كه مى گويد تازمانى كه مى دانيم در شريعت اسلام تكاليفى‌وجود دارد و ما نمى توانيم آنها را به صورت قطعى دريابيم لازم است در شناخت آنها از ظن پيروى كنيم. علماى اصول در اين جا اين بحث را مطرح كرده اند كه چرا نمى توانيم مفروض بگيريم كه مكلف به جاى مقياس قرار دادن ظن، ملزم به احتياط در هر واقعه اى است. مى گويند كه اگر توسعه گستره احتياط به حرج بينجامد هر مكلفى‌مجاز است تا به اندازه اى از احتياط بكاهد كه به حرج نينجامد.
به روح نهفته در اين فرض بنگريد كه چگونه نگاه فردى به شريعت بر آن حاكم شده است. زيرا شريعت اگر به تشريع براى فرد منحصر بود مى توانست به اين نوع از احتياط دستور دهد، اما از آن رو كه قوانين شريعت براى‌جماعت و اساسا براى سازمان بخشيدن به زندگى اجتماعى است نمى توان براى جماعت حكم به احتياط داد. زيرا فرد چه بسا بتواند تمام كارهايش را بر اساس احتياط انجام دهد، ولى تمام جماعت نمى توانند زندگى و روابط اجتماعى و اقت صادى و تجارى و سياسى اش را بر مبناى احتياط قرار دهد.
اما مثال فقهى از اعتراض مشهورى برگرفته شده كه فقها پيرامون قانون لاضرر و لا ضرار فى الاسلام مطرح كرده اند و گفته اند كه اين قاعده وجود هر گونه حكم ضررى را در اسلام نفى مى كند، در حالى كه در اسلام احكامى زيان بار مشاهده مى كنيم، مانند ديات و قصاص و ضمان و زكات ، كه در اين احكام به قاتلى كه مكلف به ديه و يا قصاص مى‌شود زيان وارد مى شود و يا به شخصى كه مال ديگران را تلف مى كند زيان وارد مى شود و هم چنين به صاحب ثروتى كه بايد زكات بدهد.
اين اعتراض مبتنى بر نگره فردى به شريعت است. اين نگره به انان اجازه داده كه اين احكام را ضررى بشمارند در حالى كه در شريعتى كه در آن فرد جزئى از جماعت است ضررى به شمار آيد، بلكه نبود قانون در باب ضمان و ماليات، امرى ضررى است.
يكى از نتايج تثبيت نگاه فردى، ظهور رويكردى كلان در ذهنيت فقهى است كه همواره مى كوشد مشكل فرد مسلمان را از راه توجيه وضع موجود و اجراى شريعت بر آن به شكلى از اشكال حل كند.
براى مثال نظام بانكدارى ربوى به عنوان بخشى از وضعيت اجتماعى موجود ، فقيه را وا مى دارد كه احساس كند فرد مسلمان در تعيين تكليفش با بانك‌هاى ربوى مشكل دارد و بنا بر اين براى حل مشكل فرد مسلمان جهت بحث خود را معطوف به ارائه تفسيرى مشروع براى وضعيت موجود مى كند؛ در حالى كه بايد احساس كند كه نظام بانكدارى ربوى حتى پس از ارائه تفسيرى مشروع براى وضعيت موجود از زاويه فردى به مثابه مشكلى در زندگى‌اجتماعى به مثابه كل باقى خواهد ماند. علت اين وضع تنها اين است كه ذهن فقيه در عمليات استنباط، تصوير فرد مسلمان و مشكل را به اندازه اى كه به او در مقام فردى اش مرتبط است در ذهنش ترسيم كرده است.
اثر در خود خزيدگى و تثبيت نگره فردى به شريعت به شيوه فهم نص شرعى نيز امتداد يافته است. از يك سو در فهم نصوص، شخصيت پيامبر يا امام به عنوان حاكم و رئيس دولت ناديده گرفته شده است. براى مثال وقتى پيامبر اهل مدينه را از گرفتن جلوى آب مازاد نهى مى كند، اين نهى را يا به معناى حرمت و يا به معناى وجوب مى فهمند؛ در حالى كه هيچ كدام درست نيست و اين نهى از پيامبر به وصف رئيس دولت صادر شده است و نمى توان از آن حكم شرعى عامى را استفاده كرد.
از ديگر سو نصوص، از زاويه تطبيق بر واقع و مبنا قرار دادن واقع بررسى نمى شود و از اين رو بسيارى اين حق را به خود داده اند كه يك موضوع را تجزيه كنند و به احكام متفاوتش ملتزم شوند. براى توضيح اين ايده از مثالى از كتاب اجاره كمك مى گيرم. آن جا اين مسأله مطرح است كه آيا مستأجر مى تواند چيزى را كه اجاره كرده به بيش از آن چه كه خود اجاره كرده، اجاره دهد؟ در اين باره نصوصى داريم كه از اين كار نهى مى كند و نصوص هم غالبا براى معالجه مواردى مشخص آمده است و برخى از آنها اين كار را در خصوص منزل استيجارى و برخى در خصوص آسياب و كشتى استيجارى و برخى نيز در كار اجاره شده نهى كرده اند. ما وقتى از زاويه اجرا و تنظيم روابط اجتماعى عمومى بر اساس اين بعد اجرايى مى نگريم پيش از التزام به جزئى نگرى و اين كه نهى مختص اين موارد تصريح شده است توقف مى كنيم؛ اما وقتى در سطح نگاه فردى به بالاترين سطح تقنين اجتماعى مى نگريم اين جزئى نگرى را به سهولت مجاز مى شماريم.

رويكردهاى آينده جريان اجتهاد
احساس مى كنم سخنم كمى بيش از اندازه طولانى شده است. از اين رو رويكردهاى آينده را به شما وا مى گذارم تا با توجه به آنچه گفته شد، نتيجه گيرى كنيد. طبيعى است كه وقتى هدفى موتور محرك اجتهاد است ابعاد حقيقى اش را بازيابد و شامل هر دو حوزه اجرا شود مى تواند به تدريج آثار در خود خزيدگى گذشته را از ميان بردارد و محتواى‌حركت متناسب با گستردگى هدف و مقتضيات خط جهادى اى كه حركت اجتهاد در آن سير مى كند همساز شود.
درخود خزيدگى واقعى از ميان خواهد رفت و امتداد عمودى اى كه گوياى درجه بالايى از دقت است كه انديشه علمى بدان دست يافته در مسير خود به امتداد افقى تبديل خواهد شد تا همه حوزه‌هاى زندگى را تحت شمول بگيرد.
در آينده رويكرد توجيه گر تعامل با وضعيت فاسد موجود به رويكرد جهادى اى تبديل خواهد شد كه معطوف به تغيير وضعيت فاسد و ارائه بديل فكرى كامل براى آن از نگره اى اسلامى است.
در آينده در مفهوم حركت اجتهاد هر گونه تصور بسته از شريعت محو خواهد شد و از ذهنيت فقهى رخت برخواهد بست و تمام آثار و بازتاب‌هاى آن بر بحث فقهى و اصولى زائل خواهد شد.
در آينده فهم نصوص متحول خواهد شد و در آن تمام ابعاد شخصيت پيامبر (ص) لحاظ خواهد شد. چنان كه جزئى نگرى اى كه بدان اشاره شد مردود شمرده خواهد شد؛ نه بر اساس قياس بلكه بر اساس بر اساس فهم ارتكاز اجتماعى نص ، چنان كه در برخى يحث‌ها شرح داده شد. چرا كه در بسيارى موارد، مفهوم اجتماعى نص، مدلولى‌گسترده تر از مدلول لغوى اش دارد.
اينها خطوط اساسى و چشم انداز رويكردهاى آينده جريان اجتهاد بر اساس تحول در ماهيت هدف است. حركت اجتهاد از حركت اجتماعى منزوى به حركت جهادى اى تبديل خواهد شد كه اسلام را به مثابه يك كل عرضه مى كند و بر ان است كه رسالتش آگاهى بخشى به امت بر ضرورت تطبيق اسلام در همه حوزه‌هاى حياتش است.