پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - ايران و تحولات منطقه طبقات خيزشها و تبعات امنيتى - دلاور پوراقدم مصطفی

ايران و تحولات منطقه: طبقات خيزش‌ها و تبعات امنيتى
دلاور پوراقدم مصطفی

مقدمه
خيزش‌هاى مردمى خاورميانه و شمال آفريقا ج بويژه در كشورهايى؛ مانند بحرين - همانند شمشير داموكلس داراى پتانسيل توليد فرصت و تهديد راهبردى براى جمهورى اسلامى ايران است. اين تحولات، جدا از اهميت، حساسيت و تأثيرگذارى بالاى آن بر ابعاد مختلف امنيت ملى جمهورى اسلامى ايران، در سطوح منطقه‌اى نيز بازخوردهاى خاص خود را خواهد داشت، به طورى كه واكاوى و روندكاوى اين خيزش‌ها، مبين اين واقعيت است كه در ميان مدت، خاورميانه جديدى در شرف شكل‌گيرى است، كه با ساختار فعلى، تفاوت‌هاى قابل توجهى خواهد داشت. بخش قابل توجهى از اين تغييرات پيشتر توسط مقام معظم رهبرى با مطرح كردن »خاورميانه اسلامى« پيش‌بينى شده بود. ايشان در ديدار با شركت‌كنندگان افتتاحيه همايش غزه، در مورخه هشتم اسفند ١٣٨٨ فرمودند: »براساس حقايقى كه خداى متعال تقدير كرده است، خاورميانه جديد شكل خواهد گرفت. اين خاورميانه، خاورميانه اسلامى خواهد بود«.
به يقين يكى از دلايل بنيادين اين خيزش‌ها، كه در نگاه رهبر معظم انقلاب در ابتداى خيزش‌ها مطرح شد، تحقير تاريخى توده‌هاى مردم اين كشورها در مقابل قدرت‌هاى فرامنطقه‌اى و رژيم صهيونيستى بود، كه پس از شكست‌هاى مكرر اعراب در مقابل اسرائيل و سكوت دولت‌هاى عرب منطقه در قبال قرارداد كمپ ديويد و جنايات رژيم صهيونيستى در نوار غزه برشدت آن افزوده شد.
آنچه مسلم است اين است كه كشورهايى؛ هم‌چون آمريكا، رژيم صهيونيستى، انگليس، فرانسه و ساير بازيگران منطقه‌اى؛ مانند عربستان با سوار شدن بر امواج خيزش‌هاى ناشى از بيدارى اسلام؛ برنامه‌ريزى مى‌كنند تا شيب و جهت‌بازى را به سمت تغييرات مورد نظر خود هدايت كنند. در اين ميان، ايالات متحده نقش مديريتى و عربستان، وظيفه صحنه‌پردازى را بر عهده دارد، كه بالتبع هرگونه غفلت جمهورى اسلامى ايران از سناريوهاى آمريكا مى‌تواند آبستن بروز تهديدهاى راهبردى در ميان مدت بوده و هزينه‌هاى بالايى را به نظام تحميل كند. به همين دليل، ريشه‌يابى، جريان‌شناسى و آينده‌پژوهى راهبردى اين خيزش‌ها، بايستى به عنوان يكى از مولفه‌هاى تأثيرگذار بر امنيت ملى، مورد توجه نهادهاى ذى‌ربط قرار گيرند. برخى از اين تحولات؛ مانند خيزش‌هاى مصر، اردن، يمن و سوريه در دومين حلقه منظومه امنيتى و برخى ديگر؛ مانند بحرين، عمان و كويت در مجاورت سرزمينى جمهورى اسلامى ايران واقع شده‌اند، كه به همين دليل، نهادهاى ذى‌ربط بايستى خيزش‌هاى مردمى خاورميانه و شمال آفريقا را در دو قالب مطالعات موردى (كشور به كشور) و بررسى تغييرات در شماى كلى مورد كالبد شكافى قرار دهند.
يكى از الزامات مديريت امنيت راهبردى، روندكاوى و آسيب شناسى دقيق تغييرات بنيادين سياسى اجتماعى‌است كه در جغرافياى امنيت خارجى جمهورى اسلامى ايران به وقوع پيوسته و يا در حال شكل‌گيرى است. يكى از اين موارد خيزش‌هايى است كه به صورت اعتراضات زنجيره‌اى در شعاع دايره امنيتى جمهورى اسلامى ايران در حال وقوع هستند.
البته تمامى اين خيزش‌ها در كشورهايى شكل گرفته، كه داراى رژيم‌هاى پليسى يا استبدادى هستند كه خود به يكى از كاتاليزورهاى مهم شكل‌گيرى اعتراضات تبديل شده است. برخى از نظريه‌پردازان، گسترش خيزش‌هاى‌مردمى منطقه را در راستاى نظريه دومينو تفسير مى‌كنند، كه در آن هرگونه موفقيت معترضان براى تغيير نظام سياسى‌رژيم‌هاى خودكامه، مى‌تواند به ساير نظام‌هاى مستبد منطقه نيز سرايت كند.
بستر شكل‌گيرى اعتراضات گسترده در كشورهاى عرب خاورميانه و شمال آفريقا، به دليل انباشته شدن تراكمى از محروميت‌ها از مدت‌ها قبل فراهم شده بود؛ چرا كه نبود زيرساخت‌هاى لازم، عدم آمادگى حاكمان و مقاومت دولت‌هاى مستبد براى همراه‌سازى خود با امواج خروشان خيزش‌هاى مردمى از كاتاليزورهايى هستند كه روند گسترش اعتراضات را تسريع و تسهيل نمودند و »جنبش ياسمن تونس« در ١٨ دسامبر ٢٠١٠، جرقه لازم براى انفجار مطالبات مردمى را بوجود آورد. هرچند سرچشمه تغييرات سياسى شمال آفريقا را بايستى از زمان تجزيه سودان به دو بخش شمالى و جنوبى بررسى كرد.

تفكيك خيزش‌هاى مردمى منطقه از منظر امنيت ملى جمهورى اسلامى ايران
به منظور آسيب شناسى دقيق ابعاد و پيامد خيزش‌هاى مردمى منطقه و پيش‌گيرى از توليد بحران‌هاى موازى، بايسته است تا جمهورى اسلامى ايران، پژوهش‌هاى امنيتى مرتبط با اين خيزش‌ها را در پنج بخش زير تفكيك كند:

١. اولين دسته‌بندى خيزش‌هاى مردم منطقه
خيزش‌هاى مردم بحرين و با درجه پايين‌تر يمن، به صورت توأمان، پتانسيل توليد تهديد و فرصت را دارند، بطورى كه در صورت مديريت عقلايى و بكارگيرى مناسب ابزارهاى نفوذ، جايگاه و موقعيت جمهورى اسلامى ايران را در ترتيبات منطقه‌اى ارتقا خواهد داد و برعكس، هرگونه غفلت از تحليل راهبردى و فرابخشى مى‌تواند مخاطراتى را براى امنيت ملى بوجود آورد. خيزش‌هايى كه در اين دسته‌بندى جاى مى‌گيرند، به صورت مستقيم بر هدف غايى جمهورى اسلامى ايران در سند چشم‌انداز كه تبديل شدن به قدرت منطقه‌اى خاورميانه است، تأثيرگذارند.
الف) بحرين
جمهورى اسلامى ايران دورنماى شيب، جهت و سرعت گسترش اعتراضات مردم بحرين را در قالب مديريت استراتژيك بررسى كند و هر نوع بخشى‌نگرى مى‌تواند منجر به خطاى راهبردى شود.
روندكاوى خيزش مردم بحرين از موضوع‌هايى است كه با پازل‌ها و نقاط تاريك متعددى روبروست، كه بالتبع برنامه‌ريزى جمهورى اسلامى ايران براى ورود به بازى را با ملاحظات بيشترى همراه مى‌سازد. به همين دليل بايستى قبل از ورود به بازى ، وزن فرصت‌ها و تهديدهاى سناريوهاى پيش‌رو را به دقت ارزيابى نمود.
سفر پنج روزه رئيس ستاد مشترك ارتش آمريكا دريادار مايكل مولن در بيستم فوريه ٢٠١١ به فلسطين اشغالى، اردن، عربستان سعودى، قطر، امارات و كويت و متعاقب آن سفر خاورميانه‌اى وزير دفاع آمريكا در يازدهم و دوازدهم مارس ٢٠١١ و ديدار با پادشاه بحرين حمد بن عيسى آل خليفه اين سناريو را تقويت مى‌كند، كه برخى تحولات بحرين با مديريت و صحنه‌پردازى ايالات متحده و اجراى عربستان سازماندهى و از قبل برنامه‌ريزى شده باشند، بويژه اين‌كه تصميم رياض براى اعزام نيرو به بحرين دو روز پس از سفر وزير دفاع امريكا به منطقه انجام شد، كه اين موضوع بيانگر چراغ سبز واشنگتن به عربستان براى اعزام نيرو به بحرين بود. بنابراين اهميت جايگاه بحرين در معادلات امنيتى ايالات متحده به حدى است كه در سفر خاورميانه‌اى مايكل مولن و رابرت گيتس، مهم‌ترين محور مذاكرات بحرين بود.
يكى از ترفندهاى ايالات متحده، برجسته سازى جايگاه بحرين در سياست خارجى عربستان است، بطورى‌كه در رايزنى‌هاى فشرده خود با رياض با ادعاى نزديك بودن آستانه موفقيت جمهورى اسلامى ايران براى به قدرت رساندن يك دولت شيعى در بحرين و بزرگ‌نمايى قريب‌الوقوع بودن شكل‌گيرى تهديدى جدى براى عربستان، برنامه‌ريزى مى‌كند تا بخشى از سناريوى خاورميانه‌اى خود را با قرار گرفتن در پشت عربستان اجرا نمايد.
اظهارات »مطلق بن سالم الأزيمع« فرمانده »نيروهاى سپر جزيره« در بحرين مبنى بر حضور اين نيروها تا پايان رفع تهديد خارجى، بيانگر تأثيرپذيرى عربستان از آفندهاى تبليغاتى ايران هراسى و پررنگ شدن سناريوى برنامه‌ريزى عربستان براى حضور نظامى طولانى مدت در اين كشور است.
بزرگ‌ترين راهپيمايى اعتراض آميز تاريخ بحرين در ٢٢ فوريه ٢٠١١ برگزار شد. بحرين در ابتدا رويكرد مصالحه‌آميزى را در برابر معترضان در پيش گرفته بود، كه موافقت با آزادى زندانيان سياسى، بركنارى چهار وزير دولت و بخشودگى ٢٥ درصد از بدهى مسكن شهروندان در اين چارچوب قابل ارزيابى است، ولى سپس با تغيير رفتار ناگهانى، وارد رويكرد تقابل شد. ورود هزار نيروى اماراتى و دوهزار نيروى عربستانى در قالب نيروهاى سپر شبه جزيره، برگزارى حكومت نظامى و برقرارى سه ماه حالت اضطرارى، از پيامدهاى تغيير استراتژى منامه محسوب مى‌شوند. تغيير ناگهانى رفتار منامه در قبال معترضان نيز يكى از كدهايى است كه احتمال وجود سناريويى از پيش طراحى شده را پررنگ‌تر مى‌كند. به همين دليل، جمهورى اسلامى ايران بايستى به دقت دلايل و اهداف تغيير ناگهانى رفتار منامه را از منظر امنيت ملى بررسى كند.
اولين دوره تنش سياسى جمهورى اسلامى ايران با كشورهاى عربى در حوزه بحرين، در ششم مارس ٢٠٠٩ (١٤ اسفند ١٣٨٧) اتفاق افتاد، كه در آن پادشاه مراكش با ادعاى دفاع از تماميت ارضى بحرين و اتخاذ واكنش مناسب در قبال حمايت تهران از گسترش مذهب تشيع در اين كشور، فرمان قطع روابط با جمهورى اسلامى ايران را صادر كرد. ادعاى مراكش در حالى بود كه ٩٩ درصد جمعيت اين كشور را سنى‌ها شامل مى‌شوند و اقدام اين كشور به منظور تحريك كشورهاى عربى بود كه داراى جمعيت قابل توجه شيعه هستند.
موقعيت جغرافيايى، ساختار جمعيتى طايفه‌اى، حكم‌رانى حاكمان سنى بر اكثريت شيعه، خودكامگى حاكمان، عدم مشاركت‌دهى شيعيان در تسهيم قدرت و استقرار مركز فرماندهى ناوگان پنجم نيروى دريايى آمريكا از عواملى هستند كه زمينه بروز اعتراضات سياسى در بحرين را بوجود آوردند.
بحرين به عنوان يكى از »متحدان غير عضو ناتو« و در قالب »ابتكار همكارى‌هاى استانبول«، توافقنامه امنيتى را با اين سازمان در ٢٤ مارس ٢٠٠٨ منعقد نموده، كه يكى از اهداف آن، نظارت بر خطوط كشتيرانى جمهورى اسلامى ايران به بهانه حسن اجراى قطعنامه‌هاى شوراى امنيت است كه در صورت تعميم به ساير كشورهاى عرب حوزه خليج فارس مى‌تواند فضاى تنفسى و عمق راهبرد امنيت ملى جمهورى اسلامى ايران در خليج فارس را كاهش دهد.
بنا بر اطلاعيه سفارت بحرين در امريكا؛ مقابله با تروريسم، امنيت مرزى، تبادل اطلاعات طبقه‌بندى شده، مشاركت در رزمايش‌هاى نظامى و مقابله با تكثير تسليحات كشتار جمعى، پنج محور توافقنامه امنيتى بحرين و ناتو هستند. ناتو به غير از بحرين با سه كشور كويت، امارات و قطر نيز توافقنامه ابتكار امنيتى استانبول را منعقد كرده است.
بنابر گزارش مركز پژوهش‌هاى مجلس آمريكا در مورخه ٢١ مارس ٢٠١١، هرگونه تغيير احتمالى معادلات قدرت و به قدرت رسيدن يك دولت شيعى نزديك به جمهورى اسلامى ايران، به صورت جدى با اولويت امنيتى آمريكا در ترتيبات نظامى خليج فارس مغايرت دارد و هرگونه تداوم بى‌ثباتى سياسى امنيتى، احتمال بازنگرى واشنگتن براى تغيير جغرافياى نظامى مركز فرماندهى ناوگان پنجم نيروى دريايى آمريكا را افزايش خواهد داد. هم‌چنين، بحرين يكى از كانون‌هاى مهم فعاليت‌هاى بانكى و مالى منطقه‌اى است و تداوم بى‌ثباتى در آن نوعى تزلزل را در نظام مالى كشورهاى عرب حوزه خليج فارس بوجود آورده است.
ب) يمن
يكى ديگر از كشورهايى كه در دومين حلقه منظومه امنيتى جمهورى اسلامى ايران واقع شده و تحولات آن به صورت غيرمستقيم بر معادلات امنيتى خليج فارس تأثيرگذار است، كشور يمن است.
يكى از دلايل شكل‌گيرى اعتراضات در يمن، عدم تناسب بين رشد بالاى جمعيت و توسعه شاخص‌هاى انسانى است، بطورى كه براساس گزارش »شاخص‌هاى توسعه برنامه انسانى سازمان ملل« در سال ٢٠٠٩، اين كشور از بين ١٨٠ كشور، در رتبه ١٤٠ قرار گرفت. يمن بخش قابل توجهى از نيازهاى خود را به واسطه كمك‌هاى عربستان تأمين مى‌كند و بديهى است كه رويكرد سياست خارجى آن تاحدود زيادى با رياض هم‌سو باشد.
على عبدالله صالح از سال ١٩٧٨ رئيس جمهور يمن شمالى و از سال ١٩٩٠ رئيس جمهور يمن شد و در دوران رياست جمهورى خود نظام سياسى استبدادى را برقرار نموده، كه در كنار فقر اقتصادى و انسانى، به كاتاليزورى براى ايجاد و گسترش خيزش‌هاى مردمى تبديل شده است.
استعفاى مبارك، تأثير زيادى بر خيزش‌هاى مردم يمن گذاشت، بطورى‌كه پنج روز پس از آن، موج خيزش‌هاى دانشجويى در اين كشور آغاز شد. اولين تأثير خيزش‌هاى مردم يمن بر تصميم‌گيرى على عبدالله صالح در دوم فوريه ٢٠١١ اتفاق افتاد، كه اعلام كرد در پايان دوره هفت‌ساله رياست جمهورى در سال ٢٠١٣ مجدداً در انتخابات شركت نخواهد كرد.
يمن متأثر از يك بافت قبيله‌اى است كه اين امر ضرورت شناخت دقيق نهادهاى ذى‌ربط از مختصات فرهنگى اجتماعى اين كشور را افزايش مى‌دهد. سكوت ايالات متحده در برابر اقدام‌هاى ضد بشرى در بحرين، چراغ سبزى به رئيس جمهور يمن براى سركوب معترضان بود. از طرفى، تمركز امريكا و حاكمان اين كشور به خيزش‌هاى مردمى، فرصتى را براى تجديد قواى شاخه سازمان القاعده در شبه جزيره عرب، شمال آفريقا و خاورميانه عربى بوجود آورده است، بويژه اين‌كه با استناد به اظهارات جف مورل سخنگوى مطبوعاتى پنتاگون در پنجم آوريل ٢٠١١، اين كشور كانون آموزش و تربيت »شاخه القاعده در شبه جزيره عربى« محسوب مى‌شود. وى هم‌چنين اعلام كرد: »با وجود اعتراضات مردم يمن، پنتاگون كمك نظامى خود به دولت على عبدالله صالح را در سال مالى ٢٠١١ به دو برابر افزايش مى‌دهد«.
اظهارات سخنگوى پنتاگون بيانگر اين واقعيت است كه واشنگتن در كوتاه مدت جايگزينى را براى دولت فعلى يمن برنامه‌ريزى نكرده است. سكوت واشنگتن در برابر سركوب معترضان نيز از همين منظر قابل تحليل است. با اين وجود، اين سناريو محتمل است كه واشنگتن در ميان مدت و در صورت تداوم و گسترش اعتراضات مردمى، و به بهانه توليد امنيت پيش‌گيرانه در برابر نيروهاى القاعده، مقابله با تهديد صلح و امنيت منطقه‌اى و با برجسته‌سازى دولت ناكارآمد، مقدمه حضور نظامى خود را در اين كشور بوجود آورد.
ملاحظات واشنگتن براى تثبيت موقعيت نظامى خود در يمن، بويژه پس از افزايش درجه ريسك مركز فرماندهى ناوگان پنجم نيروى دريايى امريكا در بحرين، افزايش يافته است.
يكى از علايمى كه بيان‌گر پررنگ شدن جايگاه يمن در سياست خاورميانه‌اى امريكاست، افزايش سالانه كمك‌هاى كنگره به اين كشور است.

٢. دومين دسته‌بندى خيزش‌هاى مردمى منطقه
در اين دسته‌بندى، خيزش‌هايى قرار مى‌گيرند كه به وقوع پيوسته و كانون رقابت قدرت‌هاى جهانى و منطقه‌اى به سمت مزيت‌سازى حداكثرى يا حداقل‌رسانى هزينه‌ها متمركز شده است. در اين بسته پژوهشى بايستى كشورهاى مصر و تونس مورد بررسى قرار گيرند. و لذا در اين بخش بازيگرانى موفق‌ترند كه ارزيابى دقيق‌ترى از مختصات سياسى، فرهنگى و اجتماعى اين كشورها داشته باشند؛ زيرا در عين اين‌كه تغيير رفتار سياست خارجى و امنيتى اين كشورها محسوس است، ولى ساختارهاى نظامى و اطلاعاتى دچار تغييرات محسوس نشده‌اند. جنبش مردمى مصر با خودسوزى يك نفر در مقابل پارلمان در ١٧ ژانويه ٢٠١١ با كپى بردارى از جنبش تونس آغاز شد، كه متعاقب آن با خودسوزى چهار شخص ديگر و اظهارات محمد البرادعى در ٢٤ ژانويه، مقدمه برگزارى تجمع گسترده در ٢٥ ژانويه ٢٠١١ در ميدان التحرير قاهره آغاز و سرانجام در يازدهم فوريه ٢٠١١ به سقوط دولت حسنى مبارك منجر شد. وجود عقلانيت در نحوه برخورد ارتش با معترضان و انطباق سريع ارتش با تحولات داخلى با هدف پيش‌گيرى از افزايش مطالبات مردمى، نقش مهمى را در عدم تغيير بنيادين ساختارهاى مصر ايفا كرد.

٣. سومين دسته‌بندى خيزش‌هاى مردمى منطقه
خيزش مردم ليبى، كه اهداف بازيگران در آن با نوعى ابهام سياسى اطلاعاتى مواجه است، در اين دسته‌بندى قرار مى‌گيرد. سياست آمريكا و ناتو درمورد ليبى ظاهراً دچار نوسان و مشكل در تشخيص نوع دخالت و اثرگذارى در روند تحولات جارى است، لذا اين احتمال وجود دارد كه با به قدرت رسيدن دولت انتقالى انقلابيون، چتر نفوذ واشنگتن در شمال آفريقا و كشور نفت‌خيز ليبى (سومين صادركننده نفت قاره آفريقا) گسترش يابد. از طرفى، جمهورى اسلامى ايران به دليل سياست‌هاى ضد بشرى معمر قذافى عليه معترضان نمى‌تواند از دولت وى حمايت كند.

٤. چهارمين دسته‌بندى خيزش‌هاى مردمى منطقه
خيزش‌هايى كه احتمال ايجاد يا گسترش آن در ميان مدت وجود دارد و در صورت ريشه يافتن و فراگير شدن شاخه‌هاى اعتراض مى‌تواند به صورت مستقيم منافع استراتژيك منطقه‌اى جمهورى اسلامى ايران را تهديد نمايد. در اين بسته پژوهشى بايستى خيزش‌هاى مردم سوريه مورد بررسى قرار گيرد.
خيزش‌هاى مردم سوريه از ٢٦ ژانويه ٢٠١١ آغاز شد و كانون درگيرى‌ها در جنوب اين كشور در بندر لاذقيه و شهر درعاست.
يكى از اهداف معترضان، لغو قانون وضعيت فوق‌العاده است، كه از مارس ١٩٦٣ در كشور اجرا مى‌شود. با توجه به روابط راهبردى تهران و دمشق، بايستى نهادهاى ذى‌ربط، سناريوهاى حاصل از گسترش ناآرامى به ساير شهرهاى سوريه و تأثير آن بر منافع خاورميانه‌اى جمهورى اسلامى ايران، بويژه در تعاملات خود با حزب‌الله لبنان را از منظر امنيت ملى بررسى كند.

٥. پنجمين دسته‌بندى خيزش‌هاى مردمى منطقه
خيزش‌هايى كه هنوز به وقوع نپيوسته، ولى بذر آن در زير خاك پنهان مانده و از پتانسيل لازم براى ريشه يافتن و منشعب شدن شاخه‌هاى اعتراض برخوردارند. در اين بسته پژوهشى بايستى جمهورى آذربايجان را قرار داد، كه به دليل روابط نظامى اطلاعاتى اين جمهورى با ايالات متحده و اسرائيل، هر گونه كاتاليزورى كه بتواند روند به قدرت رسيدن يك دولت شيعى مخالف غرب را تسريع كند، در راستاى مزيت‌هاى استراتژيك جمهورى اسلامى ايران خواهد بود.
از مطالب فوق نتيجه گرفته مى‌شود كه رويكرد جمهورى اسلامى ايران به خيزش‌هاى منطقه بايستى به صورت گزينشى و مبتنى بر بكارگيرى تركيبى از ديپلماسى عيان و پنهان باشد. براى مثال، در مورد حمايت از خيزش‌هاى شيعيان عربستان، رويكرد جمهورى اسلامى ايران بايستى به صورت محتاطانه، دقيق و مبتنى بر ديپلماسى پنهان، ولى در مورد يمن حمايت از معترضان بايستى به صراحت باشد. از طرفى، به دليل اين‌كه خيزش‌ها در حال شكل‌گيرى و گسترش بوده و بازخورد آنها مدت‌ها بر راهبرد سياست خارجى و امنيتى كشورهاى منطقه ماندگار خواهد بود، لذا گمانه‌زنى و اتخاذ تدابير لازم براى كمرنگ‌سازى تحقق سناريوهاى تهديدزا و تقويت احتمال پياده‌سازى سناريوهاى مطلوب از اهميت بالايى برخوردار است.