پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - غرب ستيزى اعراب
غرب ستيزى اعراب
١. عوامل موثر در شكلگيرى تحولات دنياى عرب را چگونه تحليل مىكنيد؟
عواملى چند در شكل گيرى تحولات دخيل هستند كه مهمترين آنها عامل دين است. در ادامه مىكوشيم، با ذكر شواهدى، نكاتى را به صورت گذرا بيان كنيم:
الف. بيش از ٩٨ درصد مردم منطقه در مصر، يمن، ليبى، تونس و بحرين مسلمان هستند.
ب. موضوع فلسطين براى مردم اين منطقه بسيار حساس است.
ج. در جنگ ٣٣ روزه لبنان و به دنبال نظرسنجىهاى صورت گرفته از مردم منطقه كه عموما هم به وسيله نهادها و رسانههاى غربى صورت گرفت، سيدحسن نصرالله شيعه، به دليل مقاومت و پيروزى در برابر صهيونيستها، محبوبترين چهره بود.
ح. محوريت نمادهاى اسلامى در اعتراضات، از جمله شعارهاى مردم، الله اكبر و حضور نمازجمعه است؛ مردم با حضور در نماز جمعه و حركت از آنجا پس از نماز اعتراض خود را نشان مىدهند.
و. اوج قيامها در مصر نيز در روز جمعه و پس از نماز جمعه بود، تودههاى مردم حاضر در قيام مصر مردمى ارزش گرا هستند. موسسه پيو كه يك موسسه مستقل و غير نظامى است، و در مورد گرايشهاى سياسى، نشريات و مباحث سياست اجتماعى تحقيق مىكند و مديريت آن را آندروكات، رييس قبلى موسسه گالوپ امريكا برعهده دارد؛ اين موسسه در دسامبر سال ٢٠١٠ م، در ميان شهروندان ٧ كشور اسلامى، از جمله مصر، تحقيق به عمل آورد كه ٩٥ درصد مصرىها، از ايفاى نقش اسلام در سياست كشورشان حمايت كردهاند و ٨٢ درصد آنان خواهان اجراى حدود اسلامى در اين كشور هستند و تنها ٥٩ درصد، بر اصول دموكراسى تاكيد كردهاند.
اين نگاه ملت مصر به دين و ارزشهاى اسلامى است، افزون بر اينكه در رويكرد مخالفت با غرب مصرىها در مقام نخست كشورهاى عربى قرار دارند. مصاحبههاى انجام شده با مردم، شعارها و اظهارنظرهاى مصرىها در خصوص مخالفت با امريكا و اسرائيل، و حساسيتى كه به مسئله فلسطين نشان مىدهند، گوياى اين واقعيت است. گرايش ضد امريكايى و اسرائيلى مردم مصر موجب شد، تا افرادى چون محمد البرادعى هم در مصاحبه خود از قطع روابط با رژيم صهيونيستى و برقرارى روابط با جمهورى اسلامى ايران سخن به ميان آورد. به هرحال نمىتوان منكر اين شد كه مردم مصر، سالها در خفقان خفته رنج كشيده و تحقير شدهاند و اين روزها راهى را مىروند كه مردم مسلمان ايران (بيش از ٣٠ سال پيش) در تمام سالهايى كه مبارك، مصر را اسير نامباركى خود مىكرد، رفتهاند. هرچند رسانههاى غربى از بيم الگوگيرى ملتهاى منطقه از انقلاب اسلامى، كوشيده اند به نوعى يا به نامى، اتفاقات مصر را از وقايع ايران جدا بدانند.
م. موقعيت برتر و اقبال مردم منطقه به گروهها و احزاب اسلامى، مانند حزب النهضه در تونس و اخوان المسلمين در مصر از جمله اين نشانهها است.
ن. گسترش برگزارى مناسك اسلامى دراين كشورها؛ براى مثال در تونس، مردم آزادانه نماز مىخوانند و نخستين نماز جمعه را در خيابان برگزار كردند. استفاده از حجاب هم در اين كشورها علنى شده است.
ى. واقعيت تحولات منطقه، در سه محور اساسى است:
١. استبداد داخلى و نظامهاى بسته كه اغلب عضو يك خاندان هستند.
٢. وابستگى و كرنش در برابر غرب، به ويژه امريكا؛ وابستگى مبارك در مصر، عنصر سازمان سيا بودن بن على در تونس كه پس از سرنگونىاش، دستيارش از اين واقعيت پرده برداشت، هم پيمانى كامل آل خليفه با امريكا در بحرين و وجود ناوگان پنجم امريكا در اين كشور، وادادگى معمر قذافى در برابر امريكا و غرب و...، نمونه اى از وابستگىهاىاين رژيمها به امريكاست.
٣. ضعف در برابر رژيم صهيونيستى تا جايى كه به سازش انجاميد؛ حتى گاز مصرفى اسراييل، به يك چهارم قيمت آنچه به مردم مصر داده مىشد، توسط اين كشور تامين گرديد. اين مثلث سه ضلعى در همه كشورهاى منطقه ديده مىشود.
٢. تحليلهايى در باب علل و ريشههاى شكل گيرى اين وقايع وجود دارد كمى درباره اين تحليلها صحبت كنيد و نظر خودتان را درباره ميزان تاثير پذيرى اين تحولات از انقلاب ايران بيان كنيد.
قيام مردم منطقه حساس خاورميانه، از خليج فارس تا شمال آفريقا، از جمله كشورهاى مصر، تونس، ليبى، يمن و بحرين كه اين روزها از ديگر كشورها ملتهبتر است، و با رفتن ديكتاتورهاى مصر و تونس شرايط مهم و پيچيدهترى يافته است. تأثيرات جهانى و منطقهاى اين قيام مردمى و مولفههاى اسلامى و ضد غربى آن موجب شده تا در خصوص اين رويداد، قضاوتهاى متفاوتى ارائه شود. غربىها مىكوشند، آن را تنها متاثر از مشكلات اقتصادى قلمداد كنند و در سايه اين رويكرد تبليغى، براى كاهش پيامدهاى منفى آن براى غرب و به ويژه رژيم صهيونيستى، چارهجويى كنند؛ اما تحليلگران منصف و واقع بين، اين حركت و خيزش را انقلابى از سنخ انقلاب اسلامى ايران مىدانند كه برگرفته از باورهاى دينى مردم است. همان باورهايى كه حضور ديكتاتورهاى وابسطه و واداده در برابر غرب و رژيم صهيونيستى را برنمىتابد؛ از نوع قيام، شعارها و نمادها، گستره مردمى بودن آن، مشابهتهاى نزديك ديكتاتورىهاى منطقه و رژيم پهلوى، نقش غرب در اين دو رويداد و كنش و واكنشهاى مقامات امريكايى و سردرگمى كاخ سفيد در برخورد با اين قيامهاى مردمى، همه و همه نشان مىدهد كه قرابتهاى بسيارى ميان حركت عظيم ملت ايران در سال ١٣٥٧ و قيام ملتهاى منطقه در سال جارى وجود دارد؛ اگرچه انقلاب ملت ايران انقلابى عظيم است و به دليل برخوردارى از رهبرى امام، بىنظير است.
حضور تودههاى مردم و بخش اعظم جامعه كه مهم ترين شاخصه آن، ارزشها، باورهايشان، اعتقادات دينى و اسلامى آنها است، در هردو حركت ديده مىشود. تصاوير حضور ملت ايران را در سال ٥٧ و راهپيمايىهاى پس از نماز عيد فطر سال ٥٧ و عاشورا و تاسوعا كه نماد عدالت خواهى و ارزشگرايى ملت ايران است، با تصاوير، شعارها و نمادها در قيامهاى مردم منطقه مقايسه كنيم خواهيم ديد كه بسيار مشابهاند.
به ايران سال ٥٧ باز مىگرديم؛ آنجا كه يك پاى مخالفتهاى ملت ايران و شخص رهبرى انقلاب، حضرت امام خمينى (ره)، مقابله و مخالفت با مداخلات امريكا در ايران بود؛ به ياد بياوريم اين گفته شاه را كه پس از اعتراضهاى مردم مسلمان ايران گويى با كودكانى از ميدان بازى بازگشته طرف شده باشد گفت: "من صداى انقلابتان را شنيدم". انتظار پهلوى اين بود كه مردم با خيال راحت از شنيدن صداى انقلاب و اعتراضشان توسط شاه، به منزل بروند و زندگى تحت سايه همايونى! را پيش گيرند؛ اما در مصر، چند روز پس از آغاز قيام مردمى، در آغاز مبارك و سپس رييس ارتش او، به مردم مصر گفت: "ما صداى اعتراض شما را شنيديم و مىخواهيم اصلاحات را پيگيرىكنيم!"
ديدن تصاوير مزدوران شترسوار دولت مصر، هجوم چماق به دستان و اوباش اجير شده محمدرضا پهلوى به مردم انقلابى ايران را در خاطر زنده مىكند.
شاخههاى گل بر روى تفنگهاى ارتش سلطنتى را در زمستان ٥٧ به خاطر بياوريم؛ مردم پيش مىرفتند و با اين كار خود يادآورى مىكردند: "برادر ارتشى چرا برادر كشى؟" و همين امر موجب شد كه ارتش در روزهاى منتهى به پيروزى انقلاب اسلامى، از صف رژيم هرچند نه كامل كنار كشيد و مردم را به رگبار كينه نبست. از اين صحنهها در برخورد مردم مصر با ارتشيان كشورشان كم نيست.
دولت آشتى ملى و ژستهاى اردشير زاهدى و دست آخر بختيار را فراموش نكرده ايم كه آخرين اميد غرب براى فريب مردم و خاموش كردن آتش انقلاب بود؛ ابتدا يك نظامى ازهارى روى كار آمد؛ او براى نشان دادن عزم رژيم براى اصلاحات، حتى دولتمردانى از حكومت را به بند كشيد؛ اما بى هيچ دست آوردى، جاى خود را به آخرين نخست وزير شاهنشاهى سپرد. جالب است كه بدانيد، در مصر هم يك عنصر امنيتى به نام عمر سليمان، به عنوان معاون رييس جمهور منصوب شد و دست به كار آرام كردن مردم شد و جالبتر آنكه او نيز در نخستين گام، برخى مسئولان حكومت، نظير وزير كشور را ممنوع الخروج كرده؛ اما در برابر خواست مردم دوام نياورد.
اين اظهار نظر حضرت امام خمينى (س) پس از روى كارآمدن دولت ازهارى در آبان ٥٧ است: "با اين حكومت نظامى، مردم همان رفتار را مىكنند كه با حكومتهاى نظامى ديگر كردند، و اين دست و پا كردنها در ايران، ديگر هيچ رنگى ندارد و فايدهاى براى شاه ندارد. شاه بايد برود و چارهاى جز اين نيست".
اظهار نظر يكى از كارشناسان سياسى مصر در مورد جابجايى دولتمردان مصرى نيز چنين است:
"ملت مصر جنايتهاى اين رژيم را به چشم خود ديده است و اكنون به اين نتيجه رسيدهكه تنها راه نجاتش، سرنگونى رژيم حسنى مبارك است، بنابراين تهديدات عمر سليمان، هيچ يك از مردم مصر را نخواهد ترساند".
دست آخر شباهت تشكيل كميتههاى مختلف مردمى در بهمن ٥٧ و تشكيل كميته انقلاب در مصر را نمىتوان ناديده گرفت كه هر دو براى سامان بخشيدن به حركت انقلابيون بود.
بنابراين با هر عقيده و ديدگاهى به وقايع امروز منطقه، به ويژه مصر كه محور تحولات است، بنگريم، بىشك رنگ و بويى از انقلاب اسلامى ايران مىبينيم؛ همانگونه كه رهبر معظم انقلاب اسلامى در خطبههاى نماز جمعه ١٥ بهمن خطاب به ملت شريف ايران اشاره كردند:
"امروز در كشور مصر، دارد انعكاس صداى شما شنيده مىشود. آن رئيس جمهور آمريكا كه در دوره انقلاب ما رئيس جمهور بود، همين چند روز پيش مصاحبه كرده، گفته اين صداهايى كه در مصر شنيده مىشود، براى من آشناست! يعنى آنچه امروز در قاهره شنيده مىشود، در تهرانِ آن روزهاى رياست جمهورى او شنيده مىشد؛ اينها را دنيا دارد قضاوت مىكند".
آرى جيمى كارتر دموكرات و رييس جمهور سال انقلاب اسلامى ايران، براين نكته تاكيد كرده، تا اوباماى دمكرات هم موضوع مصر را جدى بگيرد و به حال خودش براى انتخابات بعدى امريكا چارهاى بينديشد تا شايد به سرنوشت كارتر گرفتار نشود. شايد همين امر هم موجب شده تا مقامات امريكايى، يكى به نعل بزنند و يكى به ميخ، و شايد هم دچار سردرگمى شده اند.
در وابستگى دو ديكتاتور پهلوى و مبارك به آمريكا، هيچ ترديدى نيست؛ از همان زمان امضاى پيمان ننگين كمپ ديويد و صلح رژيم سادات و مبارك با رژيم صهيونيستى كه امريكا و شخص آقاى كارتر، رييس جمهور وقت امريكا نقش كليدى در برقرارى اين سازش داشت، تا آخرين لحظات فرار مبارك، امريكايىها به مصر، به عنوان هم پيمانى استراتژيك مىنگريستند و سالانه چند ميليارد دلار هم به مبارك كمك مالى و نظامى مىكردند. همانگونه كه شاه، ژاندارم منطقه غرب، به ويژه آمريكا بود، رژيم مبارك هم در قلب خاورميانه و شمال آفريقا، اين نقش را براى آمريكا و متاسفانه تامين امنيت رژيم صهيونيستى بر عهده داشت.
جالب است بدانيد كه حركتهاى امريكايىها هم در مقابل مردم مصر، تا اندازه زيادى شبيه اقدامات آنها در برابر انقلاب مردم ايران است.
هم زمان با انقلاب ايران امريكا و هم پيمانان غربىاش، اجلاس گوادلوپ را برگزار كردند، تا وقايع ايران را بررسى كرده. و براى پس از فرار شاه، چاره جويى كنند.
"ميشل پونياتوسكى"، فرستاده ويژه رييس جمهور فرانسه كه دوست شاه هم بود، به تهران اعزام شد. از اينرو فرانسه، وقتى گزارشهاى پونياتوسكى را با جمعبندى سفير فرانسه يكسان يافت، در يك سردرگمى سياسى، دعوتنامههايى را براى جيمىكارتر رئيس جمهور آمريكا، جيمز كالاهان نخستوزير انگلستان و هلموت اشميت صدراعظم آلمان فرستاد و آنها را به گوادلوپ دعوت كرد تا به مشورت پرداخته، راهبردهاى سياسى خود را با آنها همسو سازد و چاره مشتركى براى حفظ منافع خويش در ايران بيابند. اين عده روز ١٤ دى ١٣٥٧ وارد گوادلوپ شدند و سپس به محل تشكيل اجلاس كه آلاچيقى در كنار دريا بود رفتند. در اين نشست، حساسيت شركتكنندگان درباره مسائل ايران به مراتب بيشتر از ساير مسائل و بحرانهاى بينالمللى بود. بحثهاى مربوط به ايران، با سخنان جيمزكالاهان نخست وزير وقت انگليس آغاز شد:
"شاه از دست رفته و ديگر قادر به كنترل اوضاع نيست. راهحل واقعى براى جانشينى او هم وجود ندارد. مردان سياسى كه در ميدان ماندهاند، توانايىهاى محدودى دارند؛ بهعلاوه بيشتر آنها با رژيم ارتباطاتى داشتهاند و به مسائل و مشكلات اين رژيم آلوده هستند؛ آيا ارتش مىتواند، در اين ميان يك نقش انتقالى ايفا كند؟ نه! ارتش فاقد تجربه سياسى است و فرماندهان آن هم به شاه وفادارند".
در آن زمان رئيس جمهور فرانسه معتقد بود كه كارتر بايد براى تثبيت دولتى كه پس از رفتن شاه از كشور، در ايران شكل مىگيرد، به تماس با امام خمينى، بهعنوان راهحل نهايى متقاعد گردد. كارتر به خروج شاه متقاعد شده بود؛ ولى تنها دولت بختيار را بهعنوان دولت قانونى پس از شاه به رسميت مىشناخت. وى پذيرفته بود كه شاه، ديگر نمىتواند در ايران بماند؛ ولى به اراده ارتش براى تحكيم موقعيت بختيار، همچنان اعتماد داشت. وى اعتقاد داشت كه فرماندهان نظامى نخواهند گذاشت انقلاب به پيروزى برسد.
كارتر به سوليوان سفير آمريكا در تهران نيز اعتماد چندانى نداشت و ژنرالهايزر را براى بررسى اوضاع، و واداشتن ارتش به تبعيت از بختيار به تهران فرستاده بود. كارتر در سخنان خود گفت: "...شاه ديگر قادر به ماندن و ادامه حكومت نيست، زيرا مردم ايران، به هيچ روى او را نمىخواهند؛ بهعلاوه دولت يا دولتمردان وجيهالمله ديگرى برجاى نمانده، تا حاضر به هميارى و همكارى با او باشد". كارتر تا آنجا پيش رفت كه هرنوع امكان موفقيت شاه را منتفى دانست، و رهبران غرب را به انديشيدن پيرامون آيندهاى كه در آن نظام، سلطنت قطعاً جايى نخواهد داشت، دعوت كرد. اين در حالى است كه وى، يك سال پيش از آن، در سفر به تهران و پس از ملاقات با شاه، تأكيد كرده بود كه شاه، ايران را به جزيره ثبات در منطقه تبديل كرده است.
اما در خصوص مصر، چهل و هفتمين نشست امنيتى مونيخ، روز ١٦ و ١٧ بهمن، و در اوج قيام مردم مصر، در مونيخ آلمان برگزار شد. نقطه كانونى اين نشست نيز يافتن راهى براى پس از فرار مبارك بود. دولت اوباما همچون كارتر، فرستاده ويژه به مصر فرستاد، تا از سقوط زود هنگام مبارك پيشگيرى كند، و راه را براى همكارى بيشتر با ارتش مصر فراهم سازد. اتفاقاً ژنرال چهار ستاره نيروى هوايى آمريكا، يعنى رابرت هايزر، به همين منظور به تهران سفر كرده بود، در مقدمه كتابش آمده است:" از سوى شخص كارتر دستور داشتم كه مقدمات حفظ انسجام ارتش پس از رفتن شاه از ايران را فراهم و ارتش، را به ترك انقياد به شاه و سپردن حمايت و تعهد نسبت به يك دولت غير نظامى وفادار به آمريكا، به رهبرى شاپور بختيار وادار كنم".
با اينهمه، چرا غرب مىكوشد، نشان دهد كه اتفاقات مصر از انقلاب اسلامى ايران نشأت نگرفته است؟
واقعيت آن است كه غربىها مىكوشند، اولا با بى تاثير نشان دادن انقلاب اسلامى در ماهيّت و شيوه حركت مردم مصر از الهامات آتى اين كشور موثر جهان عرب از ايران اسلامى بكاهند. سپس با فدا كردن مبارك، مصر را دوباره در اختيار داشته باشند. براى اينان مبارك، يك بازىگر بود كه بايد جاى خود را به ديگرى بسپارد؛ غرب فهميده است كه اگر با درك ديرهنگام وقايع مصر، همان راه بى حاصل سال٥٧ را در ايران برود، چه بسا كسى از مردم بر سر كار بيايد كه اين بار، ايرانى ديگر و آن هم بيخ گوش فلسطين علم كند. پس حاضرند كه امسال مباركها را به راحتى فداكنند، تا به منفعت بزرگترى برسند. بنابراين مردم مصر و شمال افريقا بايد به هوش باشند، تا دچار حليه و چند رنگى غربىها نشوند، چون همانها كه مبارك را بر ادامه حضور تشويق و نقش كليدى در انعقاد پيمان ننگين كمپ ديويد داشتند، در چرخشى آشكار ژست دفاع از خواست مردمى گرفتهاند.
چه زيباست اين رهنمود حكيمانه رهبر فقيد انقلاب اسلامى ايران به مردم مصر كه گويى نه سالها پيش كه همين امروز فرموده اند:
"ملت مصر بايد اين مطلب را بداند كه اگر قيام كند، بر خلاف اين توطئهها همان طورى كه ايران قيام كرد آنجا هم پيروز خواهد شد. ملت مصر از حكومت نظامى نترسد و به او اعتنا نكند و همان طور كه ايران حكومت نظامى را شكست، و به خيابانها ريخت، آنها هم بشكنند و به خيابانها بريزند و اين تفالههاى آمريكا را بيرون بريزند. ملت مصر ننشينند، تا اين قدرت از بين رفته، دوباره دست و پاى خودش را جمع كند و نفوذ خودش را بر ملت تحميل كند. امروز روزى است كه ملت مصر بايد قيام كند؛ امروز روز ضعف دولت است و قدرت ملت. اين تكليفى است براى ملت مصر، براى علمايى كه وابسته به حكومت نيستند؛ اين تكليفى است براى علما. علماى مصر به پا خيزند و براى خاطر خدا از اسلام دفاع كنند.
امروز شما پيروزيد. ملت مصر امروز قدرت دستش است؛ ارتش معلوم نيست با دولت باشد؛ مگر آنهايى كه جيره خوار آمريكا هستند. ارتش مصر توجه كند به اينكه اگر بخواهد، پشتيبانى كند از اين حكومتى كه اعلام كرده است كه من تابع آمريكا و اسرائيل هستم و من هر كس دم از اسلام بزند، او را خفه مىكنم، ننگ است و اين ننگ را ارتش مصر به خودش راه ندهد و مهلت ندهد تا بعد از اين باز اسرائيل بيايد و به شما حكومت كند و اسرائيل و آمريكا مقدرات شما را در دست گيرند".
نگرانى امريكا و غرب از تحولات منطقه به اندازهاى است كه هنرى كيسينجر و جيمز بيكر، وزيران امور خارجه پيشين آمريكا، در مقاله مشتركى در روزنامه واشنگتن پست، رويدادهاى جهان عرب، شرايط و اوضاع مناسب براى مداخله نظامى واشنگتن در ديگر كشورها را بررسى كرده اند.
در اين مقاله آورده اند: ما كه در دورههاى زمامدارى چهار رييس جمهورى آمريكا، در چندين بحران بين المللىمقام وزارت امور خارجه را به عهده داشته ايم ؛ انتخاب ميان پندارگرايى و واقعگرايى را اشتباه و خطا مىدانيم، چنان كه آرمانها بايد در موقعيتهاى باثبات و پايدار به كار بسته شوند؛ واقعگرايى نيز براى معنىدار شدن ارزشهاى ملت ما لازم است و جداكردن اين دو، خطر بناكردن پايههاى سياست آمريكا را بر بنيانهاى سست و ناپايدار به وجود مىآورد.
اين دو كه نگران سردرگمى كاخ سفيد درباره تحولات منطقه و روى كارآمدن اسلامگرايان هستند، نسخه اى در شش بند مىپيچند:
نخست اينكه هنگام كاربرد زور، هدف آشكار، مشخص و معينى داشته باشيم؛ هرچند هدف حفاظت از غيرنظاميان با ارزشهاى ما هماهنگ است؛ اما محدود نگهداشتن چنين عملياتى دشوار است.
دوم بايد شرايط هر كشورى را با موقعيتهاى مشخص و ويژه آن بررسى كنيم، وبراى مرتبط ساختن فرهنگ و تاريخ آن با منافع راهبردى و اقتصادى خود تلاش كنيم. اين امر به ما امكان خواهد داد كه انگيزههاى پشت تظاهرات انبوه را تجزيه و تحليل كرده و درك كنيم، و بتوانيم واكنش مجزاى مناسبى به هريك نشان دهيم.
سوم اينكه بايد دقيقا بدانيم كه از چه چيزى و چه افرادى حمايت مىكنيم. در ليبى ما عملا در يك جنگ داخلى جهتگيرى كرديم؛ اما مخالف بودن با يك حاكم خودكامه كافى نيست و ما نيازمند تضمينهايى هستيم كه جانشين وى مشكلات عمده ديگرى به وجود نياورد و بايد پس از تغيير رژيم، نظم و اراده وجود داشته باشد.
چهارم اينكه در داخل آمريكا، بايد حمايت داخلى وجود داشته باشد كه معمولا با كسب حمايت كنگره به دست مىآيد، اجراى سياست بدون چنين حمايتى، در كوتاه مدت، بسيار دشوار و در درازمدت ناپايدار و بى ثبات خواهد بود.
تجربههاى جنگهاى كره، ويتنام و جنگ دوم عراق نشان مىدهد كه بن بست طولانى، موجب كاهش حمايت داخلى مىشود. پنجم اينكه بايد پيامدهاى غيرارادى و ناخواسته را نيز درنظر داشته باشيم و درباره حفاظت از غيرنظاميان طرفدار قذافى، در برابر وحشىگرىهاى نيروهاى شورشى نيز بينديشيم. همچنين اقدام نظامى در ليبى، ممكن است حكومت ايران را به تسريع در روند ساخت تسليحات هستهاى تحريك كند؛ به ويژه هنگامى كه ايرانيان مىبينند، قذافى برنامه هسته اى خود را در برابر برقرارى روابط نزديك تر با غرب كنار گذاشت. بنابراين كشورهاى سركش بايد متقاعد شوند، ما مصمم به جلوگيرى از گسترش تسليحات هستهاى هستيم.
ششم و مهمترين نكته اينكه آمريكا بايد درك با ثبات و متمايزى از منافع حياتى ملى خود داشته باشد. هر تحولىدر منطقه منشاء يكسانى ندارد و بالطبع نبايد برخورد يكسانى با آن كرد.
كيسينجر و بيكر كه به ترتيب از سالهاى ١٩٧٣ تا ١٩٧٧ و ١٩٨٩ تا ١٩٩٢ وزير امور خارجه آمريكا بوده اند؛ در ادامه مقاله خود مىافزايند: ما منافع حياتى درازمدتى در خليج فارس داريم كه منبع بيشتر انرژى جهان است و به همين اندازه، منافع حياتى داريم كه از تبديل كشورهاى منطقه به تغذيه كننده افراط گرايى اسلامى جلوگيرى كنيم.
اين نگرانى كهنه كاران آمريكايى، واقعيتى است كه در منطقه رخ داده است. اكنون مردم اين منطقه به خود آمده و ديدهاند كه در سايه مقاومت و استقلال مىتوانند از هويت خويش دفاع كنند و در برابر غرب و دشمن صهيونيستى، احساس حقارت ننمايند. موضوعى كه در ايران به خوبى ديدهاند و مىبينند كه ايرانىها به رغم فشارهاى بينالمللى، در بسيارى امور علمى، اقتصادى و قدرت نظامى پيشرفت كرده است.
درباره بحرين بايد بگوييم كه شعار هيهات من الذله و قرآنهاى بردست گرفته و جمعيت ٨٠ درصدى شيعه، گوياى ارزشگرايى حركت و قيام اين ملت است. حركتى كه شايد در كوتاه مدت، به دليل دخالت آشكار غرب و حكام وابسته منطقه، با تاخير نتيجه دهد.
اما درباره كشور سوريه تحليلگران مسائل خاور ميانه مىگويند، احتمال دارد كه قدرت بشار اسد رئيس جمهور سوريه متزلزل شود، چون بشار اسد به صورت اتفاقى وارد عرصه سياست شد.
باسل برادر او كه قرار بود، جانشين پدر شود، در سال ١٩٩٤ درگذشت. بشار، روشنفكر كم حرف خانواده، ناخواسته در مقام وليعهدى قرار گرفت اما در آن زمان پدرش، انتقال موروثى قدرت را تكذيب كرده بود.
حافظ اسد رئيس جمهور پيشين سوريه، در گفتوگوى اختصاصى با شبكه تلويزيونى ت اف يك فرانسه، در سال ١٩٩٦ گفته بود: "نه، من پسرم را براى جانشينىام آماده نمىكنم؛ حتى خود او نيز در اين باره صحبتى نكرده است. اين حرفها را برخىها عنوان كردهاند، چون ديده اند كه او بسيار فعال است. من شنيده ام كه دوستانش او را دوست دارند و مردم سوريه به وى احترام مىگذارند؛ اما هيچ يك از مادههاى قانون اساسى سوريه، حق موروثى انتقال قدرت را قيد نكرده است." اما در ماه ژوئن سال دوهزار، چند ساعت پس از مرگ حافظ اسد، قانون اساسى اصلاح شد و حد اقل سن براى رياست جمهورى از چهل سال به سى و چهار سال كاهش يافت. اين يعنى بشار اسد كه در آن زمان سى و چهار ساله بود، اجازه مىيافت كه رئيس جمهور شود. يك ماه بعد، وى هنگامى كه به رياست جمهورى رسيد، اميد زيادى را در دل مردم سوريه زنده كرد. وى كه در لندن تحصيل كرده بود و شيفته فناوريهاى نوين بود، مىخواست اصلاحاتى را در پيش گيرد. بشار اسد ششصد زندانى سياسى را ازاد كرد و اصلاحات اقتصادى اغاز شد و از مبارزه با فساد خبر داده شد. اين دوره از تحولات، بيش از يك سال دوام نياورد.
در سال دوهزار و پنج، با ترور رفيق حريرى نخست وزير پيشين لبنان در بيروت، انگشت اتهام به سوى سوريه نشانه رفت و دمشق مجبور شد، نيروهايش را از لبنان خارج كند.
عبدالحليم خدام، از دشمنان سرسخت بشار اسد و معاون سابق رياست جمهورى سوريه نيز بر مسئوليت اين كشور در اين ترور تاكيد مىكرد.
خدام گفته بود: "رئيس جمهور سوريه به رفيق حريرى گفته بود، شما با سياستهاى ما مخالفيد؛ اما من درباره سياستهاى لبنان تصميم مىگيرم و هر كس با تصميمات من مخالفت كند، پشيمان خواهد شد".
بشار اسد، بارديگر از اجراى اصلاحات خبر داد، تا شايد بتواند كشورش را وارد جامعه بين المللى كند. اين اصلاحات هرگز به اجرا گذاشته نشد و به احتمال زياد اركان مهم حزب بعث، مانع از اجراى آنها شدهاند.
ريشه مشكلات در سوريه، در همين حزب است. در حالى كه بشار اسد به ظاهر رئيس جمهور است، اختيار تام همه مسائل را ندارد و همواره حزب بعث حرف اول را در خصوص مسائل اجتماعى و سياسى مىزند. در حقيقت مراكز تصميم، ميان رئيس جمهور و دستگاه امنيتى- نظامى تقسيم مىشود.
ژان ايو مواسرون تحليلگر فرانسوى مىگويد: "موضع دستگاه امنيتى نظامى در حاكميت، به وضوح تعريف نشده است. اگر اوضاع از كنترل خارج شود، حتى احتمال كودتاى نظامى نيز بعيد نيست".
علاوه بر بشار اسد، برخى اعضاى خانواده اسد نيز در تصميمگيرىهاى سياسى دخالت دارند؛ ماهر برادر بشار اسد، در راس گارد رياست جمهورى قرار دارد. نمير پسرعمويش، گروهى شبه نظامى در اختيار دارد و آصف شوكت شوهر خواهرش، رياست سازمانهاى مخفى را عهدهدار است.
اگر بشار اسد بخواهد، اصلاحاتى واقعى را در سوريه پيش ببرد، بايد پيش از هر چيز با نزديكانش به توافق برسد.
اين تحليلها نشان مىدهد كه شرايط در سوريه، كاملا متفاوت است و دعواها بيشتر جنبه گروهى و درون نظامىدارد؛ اگرچه مردم قربانى اصلى اين منازعاتاند.
٤. نقش رسانهها و ساير ابزارهاى فرهنگى در حمايت و هدايت جريانات اين بيدارىها چيست؟
بايد پذيرفت كه بيدارى در منطقه صورت گرفته است؛ بيدارى كه انتهاى آن از بين رفتن دولتهايى با عمر طولانىو رژيمهاى ديكتاتورى است. مردم منطقه به دنبال درصدى از حقوق خود هستند و در اين ميان، صيانت از هويت ملىو اسلامى آنها هم يك اصل است. در اين بيدارى، رسانهها نقش مهمى داشته و دارند. ايران كانون اين بيدارىهاست دليل اصلى آن هم هويت بخشى و جسارت دادن به ملتها در برابر قدرتهاى زورگواست كه در منطقه در وابستگى حاكمان و موجوديت نامشروع اسراييل خلاصه شده است. پيروزى مقاومت در دو - سه دهه اخير نيز، قوت قلبى به ملتها داده است. كانون حمايت از محور مقاومت هم ايران است.
در چنين شرايطى وظيفه ايران دوچندان است، زيرا تبليغات منفى عليه ايران نيز دوچندان شده است؛ همه رسانههاى غربى و حتى منطقه ملتها را از ايران و نظام حكومتى ايران مىترسانند. گروههاى متمايل به ايران را در پيدا و نهان تهديد و به شدت مديريت مىكنند تا زمينه براى قدرت يافتن نيروهاى اسلام گرا و متمايل به ايران فراهم نگردد.
در چنين شرايطى، بايد تقسيم كار مناسبى براى نهادهاى مختلف سياسى، فرهنگى، رسانه اى و امنيتى صورت پذيرد، تا در سايه اين تقسيم كار و هم پوشانى صورت گرفته، تحولات منطقه به نفع ملتهاى منطقه رقم بخورد و از ميزان نفوذ غرب، به ويژه امريكا كه مهمترين چالش ايران در منطقه است، كاسته شود و رژيمهاى وابسته نيز حذف گردند.
- تبيين بنيانهاى فكرى و نظرى جمهورى اسلامى يك ضرورت است.
- بيان مؤلفههاى وحدت گرا در كنارپرهيز از رويكردهاى واگرا، يك اصل جدى است.
- معرفى دستاورهاى ايران در عرصههاى مختلف.
- حمايت از اراده ملتها.
- روشنگرى نسبت به رويدادهايى كه رخ مىدهد.
- استفاده از ديپلماسى عمومى براى فشار بر حكام منطقه.
- كمك مستقيم و غير مستقيم به فعالان در قيامهاى منطقه.
- برگزارى همايشهايى با حضور انديشمندان شيعه و سنى.