پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨

روايت انتقادي از نوگرايي اسلامي


جمال زارابوزو
مترجم: فرهاد ساساني
جنبش نوگرايي اسلامي، بيش از يك سده است كه جهان اسلام را به چالش فراخوانده و در اين برهه، همگرايان و ستيزه‌جوياني را در برابر خود يافته است.
اين نوشته، با نگرشي نقادانه به‌اي جريان مي‌نگرد و با نگاهي ناهمدلانه، آن را به نقد مي‌سپرد.
گرچه در مواردي ديدگاههاي ابراز شده، نقدروانه و غير منصفانه مي‌نمايد، اما در مجموع، مي‌تواند عصاره نگاه مخالفان را در برابر اين مسير نشان دهد.
«پگاه»

نوگرايي (مدرنيسم) چيست و از كجا آمده است؟
مي‌توانيم جنبش نو گرايي را ـ كه امروزه در حال گسترش است ـ به لحاظ اعتقادي به يكي از فرقه‌هاي گذشته ربط دهيم. اين فرقه معتزله نام داردو قدمت آن به سده‌ي سوم اسلام باز مي‌گردد. معتزله قرآن و سنت را قبول داشتند؛ ولي تفسير خود از قرآن را ارائه مي‌دادند و مي‌گفتند عقل بر نقل (هدايت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ) ترجيح دارد و قرآن را تأويل مي‌كردند. جنبش نوگرايي از اين مكتب ـ كه امروزه از ميان رفته است ـ سرچشمه نگرفته است؛ ولي بسياري به آن شباهت دارد و اين جنبش، در قرون وسطا، در اروپا پديد آمد. هنگامي كه روش علمي در اسپانيا مطرح شد، مردم دريافتند نوگرايي اين است كه چيزي به عنوان حقيقت مطلق وجود ندارد، دين ثابت نيست و بايد با شرايط تغيير كند. نوگرايان اروپا در مسير پيوند دوباره‌ي دين و مردم كوشيدند و براي دست يابي بدين هدف بدعت هايي چون آواز خواندن در كليسا پديد آوردند. مهم‌ترين شعارهاي آن‌ها چنين بود:
در كتاب مقدس، الاهيت و بشريت در آميخته است؛ در اين كتاب هيچ حقيقت مطلقي وجود ندارد و تنها بخش‌هايي كه كهنه نشده، درست به نظر مي‌رسد؛

دين در طول زمان پيشرفت مي‌كند.
آنچه بر مسيحيان گذشت، امروزه در جوامع اسلامي نيز مشاهده مي‌شود. در اين برهه از تاريخ بسياري از مسلمانان به اروپا نظر مي‌افكنند و سه گزينه فرا روي خود مي‌يابند: غرب پذيري، نفي غرب و در آميختن اسلام و غرب. (اصلاح اسلام) طرف داران گزينه‌ي سوم، نوگرا خوانده مي‌شوند و در تركيه و مصر بسيار فعالند. تركيه بدان سبب كه زير نفوذ بريتانيا بود و مصر به سبب اعضاي اين جنش اسلام را بر اساس خرد مي‌سنجند. بخشي از اشتباهات اين گروه در گستره‌ي خرد عبارت است از:
١. بهره‌گيري باز عقل براي درك چيزهايي كه در دسترس آن نيست؛
٢. مرجع قرار دادن عقل و رد كردن هر چه با آن ناسازگار است؛
٣. ترجيح عقل بر وحي، بر خلاف «سنت گرايان» كه معتقدند عقل ما را به مقدم داشتن وحي و گفتار پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرا مي‌خواند.

نوگرايي در امريكا
نوگرايان بر اين باورند كه جهان تغيير كرده است و اسلام بايد «متمدن» شود. اين انديشه در ايالات متحده بيش از ديگر سرزمين‌هاي گسترش يافته است؛ زيرا:
١. هيچ عالمي وجود ندارد كه در جهت نفي آن گام بردارد؛ چون مردم نمي‌پسندند؛
٢. آموزه‌هاي نوگرايان سبب مي‌شود مسلمانان خارجي ـ بي آن كه مسلمان شناخته شوند ـ بخشي از جامعه‌ي امريكايي گردند و تازه مسلمانان امريكايي ـ بي آن كه شيوه‌ي زندگي خود را تغيير دهند ـ بخشي از جامعه‌ي مسلمانان به شمار آيند.
٣. بخش اعظم ادبيات، علما و نهادهاي ايالات متحده با آن همراهي مي‌كنند. در زمينه‌ي تفسير، يوسف علي ـ كه آنچه عقل نمي‌تواند ببيند (غيب) انكار مي‌كند ـ معروف‌ترين مترجم قرآن است. در مورد سيره برخي از كتاب‌ها پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را مانند ديگر مردم مي‌داند؛ گروهي معتقدند؛ سنت براي شريعت نيست و گاه ما محبوريم حديث در كنار بگذاريم چون خداوند اشتباهات پيامبر در اجتهاد را تصيح نمي‌كرد. در فقه، نوگرايان بهره را مجاز مي‌دانند؛ نمازگزاردن زنان در دوران قاعدگي و ازدواج زنان مسلمان با مردم كافر را جايز مي‌شمارند. اين گروه، روايات عدم جواز فرمانروايي زنان را نادرست مي‌خوانند و تعدد همسران را جز در شرايط خاص ـ كه هرگز پديد نمي‌آيد ـ ممنوع مي‌دانند. آن‌ها درباره‌ي حجاب چنان باور دارند كه تا صد و پنجاه سال پس از رحلت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله چهره‌ي زنان پوشيده نبود و به رواياتي كه بر وجود حجاب در زمان رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله گواهي مي‌دهد، بي اعتنايند. بر اساس اين روايات زنان آن روزگار تنها هنگام عشا و فجر ـ كه به سبب تاريكي شناسايي افراد امكان نداشت ـ به مسجد مي‌رفتند.
اين جنبش سازمان يافته است و از نشريات، تلويزيون، اجتماعات و ادبيات ويژه بهره مي‌برد.

بخشي از آراي اين گروه
نوگرايان بر تفكر مردم تاثير مي‌گذارند و مردم نادانسته آراي آن‌ها را رواج مي‌دهند. خطرناك‌ترين ويژگي نوگرايان انديشه‌ي آن‌ها است. هيچ يك از طرف داران اين جنبش در مورد عقيده بحث نمي‌كنند؛ چون بر ايشان مهم نيست.
آن‌ها، با شعارهايي چون ناكافي بودن نظام محدثان گذشته اجماع پيشينيان و لزوم پديد آوردن نقدي عال يتر از حديث، در جهت حذف سنت مي‌كوشند و هيچ شيوه‌ي نويني براي سنجش روايات ارائه نمي‌دهند. آن‌ها از استدلال‌هاي اين گوره عبارت است از:
١. سنت به دنيا مربوط است نه دين؛ در زمان پيامبر نيز چنين بود. بنابراين، به شورا و اجتهاد نيازمنديم.
٢. به اجتهاد نياز داريم تا دريابيم از چه تقليد كنيم، تغيير زمان و مكان استفاده از سنت را دشوار مي‌سازد.
٣. جنبه‌هاي مادي و معنوي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، يعني جنبه‌ي رسالت و انسان بودنش تفاوت‌هاي بسيار دارد. افزون بر اين، زندگي پيامبر بخش‌هاي مختلف (امام، قاضي، فرمانده نظامي، رسول و) دارد. همه‌ي اين بخش‌ها الاهي نيست و نبايد از كردار آن حضرت در همه‌ي اين موارد تقليد كرد.
٤. اجتهاد براي همه آزاد است، مردم بايد محدوديت‌هايي بر آن اعمال كنند.
٥. احكام ديني را، حتي اگر قرآن و سنت بر آن گواهي دهد، مي‌توان تغيير داد. نادرستي اين سخنان بر مؤمنان پوشيده نيست. ما، به عنوان مسلمان، چنان باور داريم كه خداوند پيامبر را هدايت كرده است و خرد نمي‌تواند حكمت‌ها و وجوه درستي همه‌ي سخنانش را دريابد.

نوگرايان چگونه منحرف مي‌شوند؟
عوامل انحراف نوگرايان به راحتي قابل كشف و تبيين مي‌نمايد. بخشي از اين عوامل عبارت است از:
١. پيش فرض‌هاي نادرست
نوگرايان به غرب نمي‌نگرند و مي‌كوشند «دين كهن» را با دانش و تمدن امروز هم آهنگ سازند. شماري از پيش فرض‌هاي نادرست آنان چنين است:
الف) وضعيت كنوني پيشرفت كرده، با وضعيت روزگار پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله تفاوت دارد.
ايده‌ي پيشرفت و اين كه همه چيز بهتر شده ايده‌يي ماركسي و هگلي است و با روايات سازگاري ندارد. پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: هر نسل از نسل ديگر بدتر مي‌شود. آن‌ها بايد ثابت كنند پيشرفت تحقق يافته است. از نظر اسلام، جامعه‌يي پيشرفته است كه به خداوند نزديك بوده، اسلام را بهتر دريابد و به كار بندد. در واقع، مسائل جوامع كنوني، مانند هم جنسي بازي، همان مسائل جوامع كهن است و نمي‌توان وضعيت را بهتر خواند.
ب) دين بايد با زمان و مكان متناسب باشد. «بنابراين، لازم است اسلام را در پرتو علم امروزين بسنجيم).
نوگرايان چنان مي‌پندارند كه غرب بر علم استوار است؛ در حالي كه جهان پيشرفته بر فرضيه‌هاي نوين استوار است، به عبارت ديگر، اساس دانش واقعيت نيست و بيش‌ترين بخش آن را فرضيه شكل مي‌دهد. افزون بر اين، هر دانشي فلسفه و نتايج ويژه‌ي خود دارد.
ج) انديشه زاده‌ي محيط است.
بخش اعظم دين ره آورد مردم و محيط است. هر نسل مي‌تواند با توجه به انديشه و زمان خويش دين را ارزيابي كند. بنابراين، روايات به همان زمان رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مربوط مي‌شود؟
خداوند قرآن را حق مي‌داند. نوگرايان مي‌گويند: اگر قرآن در حال حاضر حق نيست، پس هيچ گاه حق نبوده است.
٢. روش نادرست
روش نوگرايان چنان است كه مردم را به نتايج نادرست رهنمون مي‌شود. آن‌ها ادعا مي‌كنند علمي حرف مي‌زنند؛ ولي معمولاً حرف هايشان از انسجام و دليل بي بهره مي‌نمايد. برخي از ابزارها و اصول مورد استفاده‌ي نوگرايان عبارات است از:
الف) روايت‌هاي عام و كلي نگر
آن‌ها ادعا مي‌كنند قرآن معتبر است و تنها از حديث «معتبر» پيروي مي‌كنند. اين بدان معنا است كه در ارزيابي روايات شيوه‌يي متفاوت با شيوه‌هاي سنتي دارند؛ در حالي كه بيش‌تر آن‌ها هيچ شيوه‌ي جديديد ارائه نمي‌دهند و تنها از خرد خويش استفاده مي‌كنند. نوگرايان روايات بيان كننده‌ي اصول كلي را ترجيح مي‌دهند و به رواياتي كه جزئيات و معاني خاص را بازگو مي‌كند، روي خويش نمي‌نمايانند.
ب) احاديث ضعيف
نوگرايان شعار استفاده از روايت‌هاي معتبر سر مي‌دهند؛ ولي در عمل روايات ضعيف را گواه سخنانشان مي‌سازند؛ باي مثال، در حوزه‌ي زن در اسلام دو داستان از زمان عمر نقل مي‌كنند: نخست مخالفت يك زن با مسئله‌ي محدود ساختن ميزان مهريه و تسليم خليفه دوم انتصاب ام شفا به سمت تنظيم كننده‌ي بازار؛ در حالي كه هيچ يك از اين داستان‌ها از اعتبار كافي برخودار نيست.
ج) عبارت مبهم
نوگرايان از عباراتي مثل دموكراسي (مردم سالاري)، آزادي و برابري استفاده مي‌كنند؛ ولي مرادشان را مشخص نمي‌سازند استفاده از عبارات مبهم خطرناك است؛ زيرا افراد ناآگاه چنان مي‌پندارند كه تعريفي اسلامي، مقبول دارند؛ در حالي كه چنين نيست.
د) ارائه‌ي اطلاعات جهت دار
نوگرايان در بحث‌هاي خويش، تمام اطلاعت موجود در منابع ديني را ارائه نمي‌دهند و تنها آنچه با نظرشان هم آهنگ است بازگو مي‌كنند. اين ترفند براي آشنا نشدن مخاطب با عقايد نامطلوب به كار گرفته مي‌شود.
ه) تاويل متون
معتزله، با اين ادعا كه عقل بر سخن پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ترجيح دارد، به تأويل مي‌پرداختند؛ بسياري از نوگريان نيز چنين مي‌كنند. آن‌ها اسلام را دين «خرد» مي‌خوانند و مرداشان آن است كه مي‌توانيم همه‌ي احكام و اعتقادات اسام را تنها با خرد خويش بررسي كنيم. اين سخن پذيرفتني نيست و هيچ دليلي بر درستي آن گواهي نمي‌دهد نوگرايان، با اجتناب از اجراي احكام قرآن و سنت، مي‌گويند بايد از «روح» اسلام پيروي كرد نه قوانين آن، براي مثال چنان استدلال مي‌كنند كه متن قرآن زنان را به پوشش خوب فرا مي‌خواند. بايد جزئيات حجاب را ناديده گرفت و به روح حكم ـ كه لباس خوب است ـ توجه كرد.
نادرستي اين سخن آشكار است. قرآن و سنت ما را به توجه به روح دين و قوانين، هر دو، دعوت مي‌كند.
و) مخالفت با عالمان دين
نوگرايان، براي رسيدن به اهداف خويش، ناگريز با عالمان مخالفت مي‌ورزند و مي‌گويند: باب اجتهاد گشاده است. اين سخن درست است؛ ولي دروازه‌ي اجتهاد به وري همه در هر موضوعي باز نيست. آن‌ها ادعا مي‌كنند: در گذشته: همه اجتهاد مي‌كردند و امام شافعي آن را محدود ساخت. بنابراين، امروزه نيز هر كس مي‌تواند اجتهاد كند. يكي از نوگرايان در مجله‌يي چنان نوشته بود كه مي‌توان تعدد زوجات و طلاق را با اجتهاد محدود ساخت. اين گروه اغلب سخنان علما را درست نقل نمي‌كنند و در قالب الفاظ پذيرفته شده از سوي آنان، مفاهيم مورد نظر خويش را ارائه مي‌دهند.
ز) باورهاي عجيب و طرد شده
نوگرايان اغلب از باورهاي هجيب و نفي شده پيروي مي‌كنند. اين گروه، با بيان آراي پذيرفته ناشده‌ي برخي از گذشتگان مي‌كوشند باب اجتهاد را به روي اين باورها بگشايند و آراي مناسب‌تر و راحت‌تر را برگزينند. آن‌ها، در اين راستا، معمولا احاديث نامناسبي چون «تفاوت امت من لطف است» را مطرح و روايت‌هاي معتبري مانند هفتاد و سه فرقه شدن امت را رد مي‌كنند.
ناگفته پيداست، اين روش قابل پذيرش نيست. ما بايد در پي احكام و اعتقاداتي باشيم كه به حقيقت نزديك‌تر بنمايد.
ح) پيروي از هواي نفس
نوگرايان از خواهش‌هاي دروني خويش پيروي كرده، بي دليل حكم و فتوا صادر مي‌كنند. يكي از آنها موسيقي را، بدان دليل كه چيز بدي در آن وجود ندارد، حلال مي‌شمرد؛ بي آن كه در اين باره به قرآن و سنت بنگرد.
اسلام و نوگرايي
مسلمانان از ديرباز معتقد بودند كه تنها يك اسلام راستين وجود دارد. قرآن و روايات نيز بر درستي اين ديدگاه گواهي ميدهند. يكي از روايات صراط مستقيم الاهي و راه‌هاي منشعب از آن را بر مي‌شمارد و روايتي ديگر هفتاد و سه فرقه شدن امت رابيان مي‌كند و توضيح مي‌دهد كه راه راست يكي است؛ به نظر مي‌رسد جنبش نوگرايي با اين انديشه مخالف است. افزون بر اين، موارد مهم اختلاف نوگرايان و سنت گرايان عبارت است از:
١. در نگاه مسلمانان سنتي، آنچه با قرآن و سنت مطابق است حق و هر چه با آن ناسرگار است باطل به شمار مي‌آيد. برخي از نوگرايان با اين مسئله مخالفند.
٢. در نظر سنت گرايان، اجماع صحابه و مسلمانان اوليه براي تمام مسلمانان حجت است. نوگرايان معتقدند، مامانند صحبه انسانيم و باب اجتهاد به روي موضوعات مورد توافق آن‌ها نيز باز است.
٣. در نظر امت اسلام، همه چيز قرآن و سنت را نمي‌توان با انديشه يا قياس خردمندانه بررسي كرد. اين مسئله در قرآن تأييد شده است و به بحث و نظر خواهي نياز ندارد. نوگرايان اين سخن را نمي‌پسندند. يكي از آن‌ها مي‌گويد: بريدن دست دزدان غير اخلاقي است.
٤. در اعتقادات و احكام اسلام امور ثابتي وجود دارد كه در تمام مكان‌ها و زمان‌ها مناسب و درست است. سنت گرايان اين نظر را مي‌پذيرند؛ ولي بسياري از نوگرايان مي‌گويند: حقيقت نسبي است و هيچ چيز ثابتي وجود ندارد. در بسياري از اين اجتهاد و تجديد نظر نياز داريم.

خطرات
١. بسياري از مردم، بي آن كه آگاه باشند، از نوگرايي تأثير مي‌پذيرند.
٢. بسياري از مردم نوگرايي را منكر يا بدعت ندانسته، نوشته‌ها و سخنانشان را ارزيابي نمي‌كنند و در دفاع از آن‌ها مي‌كوشند.
٣. نوگرايان ابزاز پيش برد اهداف كفار شده‌اند؛ براي مثال، استعمارگران و شرق شناسان در دويست سال گذشته، همواره جايگاه زن در اسلام را مورد استفاده قرار داده‌اند تا وي را از خانه برون آورده، در جهت اهداف خويش مورد استفاده قرار دهند. امروزه نوگرايان با ارائه‌ي تفسيرهايي تازه از كتاب و سنت در جهت خواست استعمارگران گام بر مي‌دارند.

نتيجه
١. جنبش نوگرايي در بدعت ريشه دارد و اصول و شيوه‌هايش با اصول و روش‌هاي سنت گرايان ناسازگار است. آن‌ها مي‌خواهند در اجتهاد را بر روي اصول اساسي و ثابت دين بگشايند.
٢. نوگرايان در پي آنند كه اجماع صحابه در مسائلي چون سنگسار كردن زناكار و اعدام مرتد و نقي و نقص كنند. برخورد آن‌ها با روايات به گونه‌يي است كه گويا سنت اهميت ندارد.
٣. تغيير دادن نقش زنان، از اهداف اصلي نوگريان است. بدين سبب اختلاط مردان با زنان بي حجاب را مجاز مي‌دانند. آن‌ها از غرب تأثير مي‌پذيرند و نظرهايشان همواره با آراي غريبان موافق است.