پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - اين همه فيلمهاى خوب - میراحسان احمد
اين همه فيلمهاى خوب...
میراحسان احمد
آيا جشنواره فيلم فجر آينهاى است كه سياستهاى سينمايى دولتها را طى ٢٩ دوره سپرى شدهاش بازتابانده و هنوز همان سان صافى و روشن اين نقش را ايفا مىكند؟ و بازتاب موفقيت يا شكست سياستهاى دولتى در حق سينماى ماست؟
آيا جشنواره فيلم فجر با گردآوردن فيلمهايى كه سال آينده بايد اكران بيابند، و شيوه برخورد به اين فيلمها در جشنواره، تصويرى از وضعيت سينماى ما مىسازد؟ چگونه است در حالى كه سينماى ما گرفتار بحران هلاكت بارى است، امسال در عين حال اين همه فيلم خوب در جشنواره شركت داشتند؟
آيا جشنواره فيلم فجر نمايشى كوچك است كه نمايش بزرگ در قلمرو جامعه ايرانى را به تماشا مىنهد؟
آيا مىتوان گفت، فيلمهاى جشنواره فجر، خبر از تحرك پنهان و آشكار جامعه ايرانى مىدهد؟ و آينه زندگى ماست؟
به نظرم در همه اين پرسشها، وجهى از حقيقت و پاسخ مثبت در كنار ولى و اما و شايد و تا حدودى و... جا خوش كرده است، يعنى نمىتوان بين جشنواره و امور كلان چه عينى و چه ذهنى، از سياستهاى دولتى تا زندگى اجتماعى نسبتى مطلق برقرار كرد. يا ربطى مكانيكى پديد آورد، در حالى كه دركى پويا از ديالكتيك اجتماع ما و جشنوارهها، به خوبى مىتواند بيانگر داد و ستد زندگى، نظم رسمى، فرهنگ و تأثير و تأثر مثبت و يا منفى اين مؤلفهها بريكديگر باشد، بدون آن كه مطلقانگارى كنيم.
فيلم خوب يعنى چه؟
آيا فيلمهاى خوب، يعنى ارائه يك كارگردانى، در حد بهترين استاندارهاى سينماى ايران، بهترين بازىپرورى و بهترين فيلمنامه؟.... و تعادل عناصر سينما در يك فيلم چنانكه نكات فرعى و اشتباهات كوچك، درخشش اثر را سلب نكند؟
اگر چنين است، چرا وقتى جايزه بهترين كارگردانى و فيلمبردارى و فيلمنامه و بازىهاى مكمل را به فيلمى مىدهيم، و به ناحق از بازى درخشان معادى غافل مىمانيم، سپس فيلم ديگرى را به عنوان بهترين فيلم معرفى مىكنيم؟ مىتوان گفت شايد آن فيلم ديگر هم در عناصر سينمايىاش به همين اندازه خوب و شايسته تقدير بوده است. اگر ملاحظات فرامتن و فرامين و مصالح و تكميل يك جشن و فراهم آوردن سور و سات يك بزرگداشت و به نحو عجيب درهم آميختن تصميمات ادارى و حكم تقدير با داورى داوران و از همه سو حال و هواى گرامى داشتن فيلمساز دلخواه را تدارك ديدن، در ميان نباشد، شايد بتوان به عنوان نوعى تقسيم جايزه كه در جشنواره فجر سابقه دارد، به اين نوع جايزه دادنهاى عجيب گردن نهاد. اما همين سنگ آخر نهادن به اين گرامى داشت و جايزه بهترين فيلم را بدان تقديم كردن در ميان باشد، ديگر به هيچ چيز احترامانگيزى در اين تقسيم جايزه وجود ندارد.
اجازه دهيد سنگهايمان را فرا چينيم.
مسعود كيميايى فيلمسازى است كه بسيارى به او علاقه دارند اينقدر به ايشان علاقه دارند. مىتواند همه چيز محصول اشتراك در عمق ديدگاه، و پارهاى ارزشهاى اصلى مشترك باشد. مثلاً ايده اجنبىستيزى و دفاع از استقلال و... و اينها را اصلاً با زبان نيش و كنايه نمىگويم. من خود شديداً با نظام سلطه و زيرپا نهادن حقوق ملتها در سيستم جهانىسازى امريكايى مخالفم. هرچند با تحريك و فقدان تدبير و رها كردن توسعه ملى و پيشقدم شدن در ايجاد ماجرا، آنهمه طبق خواست خود امريكا و بحرانافزايى در منطقه خاورميانه، براى پيشبرد پروژه خاورميانه بزرگ و ضمناً فروش سلاح و دوشيدن ارقام سرسام آور از شيوخ و... نفهميدن برنامه پس پرده امريكا در منطقه، به همان اندازه احساسات ضدسلطهام، بها قائلم و اين بىتدبيرىها و افتادن به دام آنها و راديكال كردن فضا و چالش حاد پيش از موقع در حالى كه مشتى ملل ضعيف منطقه شلوارشان را هم نمىتوانند بالا بكشند، همه اينها را نادرست ارزيابى مىكنم. ولى پارهاى از آقايان در پيش مردم يك ساز مىزنند و در محافل خصوصى با بزرگان ساز ديگر مىنوازند و دلربايى مىكنند و بالاخره اعلام مىكنند، داورى امسال مستقلترين داورى بوده!!! و چشمشان را مىبندند كه اين داورى مستقل با چه حق و ترفندى خواسته فيلم ميركريمى را بىاعتبار كند در حالى كه خود او بىاعتبار كرده، به صرف آن كه به او جايزه دادهاند! چه لزومى دارد اگر از فيلمسازى براى چهل سال كار تجليل مىكنيم، آن سال به طور تصنعى، فيلمش را هم بهترين فيلم سال اعلام كنيم؟
و در فيلم محق درك اين عنوان »يك حبّه قند« و »جدايى نادر از سيمين« را نديده انگاريم.
و فيلم خوب يعنى آن كه برترىهاى نسبى آن به آثار سينمايى يك فضاى مورد دلدارى برخوردار از اين ويژگىها باشد.
١. اثر شما از استانداردهاى حرفهاى بالايى برخوردار باشد و ساختمند به حساب آيد؛
٢. از ابتكار، نگاه نو، و بداعت برخوردار باشد؛
٣. جان اثر، با روح زمانه گره خورده باشد و به روايتى تأثيرگذار دست يافته باشد؛
٤. عناصر سينما، كارگردانى و فيلمنامه و تدوين و فيلمبردارى و بازىها از درخشش برخوردار بوده و با هم متناسب باشند و در مسير لايههاى ضمنى و عمق بخشيدن به فيلم شكل گرفته باشد؛
٥. محتواى غنى آن در گرهخوردگى با قالب بيانى، فرم، و ساختار به چيزى گرانبها بدل شده باشد كه بىسابقه محسوب شود و ما را به خود مشغول كند.
»يه حبه قند« داراى همه اين ويژگىها بوده، و اشكال كمى كشدار بودنش از چشم پارهاى، اصلاً مشكل چشمپوشى ناپذيرى به حساب نمىآيد و به راحتى مىتواند كمى موجزتر شود. به نظرم اين فضاها تكرارى نيست و خود حاوى ارجاعات و نشانههاى ضرورى جهت درك لايههاى زيرين فيلم نقش ايفا مىكند. اين وجوه درخشان يه حبه قند در جشنواره فجر نديده گرفته شده است. متأسفانه حتى نقد ژورناليستى ما از خود در فهم رويداد درونى فيلم كندذهنى نشان داده است. و دچار تفسير سطحى از فيلم شد. و آن را صرفاً اثرى نوستالژيك، اثرى بين شيرينى زندگى سنتى سپرى شده به حساب آورده است اما چنين نيست.
١. فيلم »يه حبه قند« با قدرت فراوان از ناداستان، نمايش صورى لحظههاى روزمره زندگى ايرانى طبقه متوسط و همه آنچه خاطرات و گذشته و يادگارهاى حافظه روزگار در حال زوال و عادات و رفتار مردمى به پايان رسيده به حساب مىآيد، داستان مهمترين ماجراى زنده امروزى، چالشها و بحران بزرگ تغيير و تحولات و گذار زندگى ما را برمىسازد. نه با شعار و زبان شكايات حاد و تند سياسى و ماجراهاى استثنايى، بلكه با همان مواد و مصالح همگانى زندگى روزمره در دو موقعيت عمومى از رواج و سوگ، اين ظرافت، در سينماى ايران كمنظير و عالىست.
٢. ناداستان، همان زندگى روزمره است و داستان رويش و توليد يك سبك زندگى نو در دل اين زندگى ريشهدار را و انتخاب تازهاى را باز مىگويد. انتخابى گلوگير براى ارزشهاى سنتى. گاه يه حبه قند سبب مرگ مىشود. در اين فيلم دختر كوچك، همان حبه قند خانواده است. انتخابش كه با نفى اراده پدرسالانه خاندايى همراه است، در گلوى او گير كرده است. از دشمنى خبرى نيست، دختر، پير داناى خانواده را دوست دارد، و بين او و پسردايى علايقى وجود داشته و با ازدواجشان چرخ سنت خانواده مثل سابق مىگشته، اما با همه احساس مهر، دختر آيندهاى ديگر را براى خود رقم زده، و اين اندوه، بزرگ خاندان را خواهد كشت. و اين مرگى است در ظاهر يك تصادف، وگرنه همه پيشينه تحولى كه به اينجا ختم شده كه دختر انتخاب مستقل و نوى خود را بكند موجود است. همه زنان خانواده پر از خشنودى از انتخاب او هستند و مهار امور را به دست گرفتهاند، اين فضايى است كه به پايان رسيدن نقش خاندايى گواهى مىدهد.
٣. به نظرم يه حبه قند، خيلى بهتر از تمام آثارى كه تاكنون بحران مدرنيسم و سنت را بيان كردهاند، به اين امر پرداخته، نه به شيوه متظاهرانه و داستانهاى خودنما. بلكه با دقت مينياتورى در لابلاى يك ناداستان!
٤. استفاده از وجوه نمادين و مكان نمادين، چون يزد - شهر همه سنتهاى شيرين ايرانى - معمارى قديمى خانه با همه تاريخ افسانه، جن و پرى و زيبايىهاى دلنشين گذشتهاش، آئينهاى ازدواج و سوگ كه سازوكار نيرومند تطبيق و سازوكارى و برطرف كردن بحرانها به شيوه سنتى را در دل دارند، اما امروز با پيامد تصميمات تازه روبرو شدهاند، همه و همه در اين فيلم بسيار هوشمندانه است.
٥. اشيا: در اين فيلم بسيار مهماند، اشياء و خواستها، اينها صرفاً اشيايى تحميلى نيستند، بلكه به طور طبيعى در متن فضا / مكان، و روابط ريشهدار، سر برمى آورند و با خود روايت نو دارند، آينده نو، لپ تاپ، مدارك براى كسب مجوز تحصيل در آن سوى آبها، تصويرى ديجيتالى داماد، موبايل و...؛
٦. كارگردانى و بازى و تنوع شخصيتها و پراكندگى مطلوب كه خانواده را به يك نمادى از وطن بدل كرده نيز جذاب است.
٧. فضاى زنان، پچ پچ و شادمانىشان از سفر و ازدواج دختر كوچك كه قند در دل همه آب مىكند، رؤياهاشان درباره اين وصلت و... نقش آنان كه كم كم پيش رفته و مسلط شده و پير داناى نظام مردسالارانه را با همه احترام و عشق و دوستى، گوشهنشين كرده و به سكوت كشانده، اينها فجر هست.
٨. فضاسازى ميركريمى، و سه فضاى احساسى تصويرى همراه با آهنگ كه در فضاى مشاهدهگرايانه زندگى روزمره رخ مىنمايد و در خدمت همين روايت است حرف ندارد و شيرينى كل فيلم را تشديد مىكند.
٩. يه حبه قند پر از لايههاى ضمنى و نظام نشانهشناسى فكر شده و اجراى عالى و كارگردانى موزون است و به هنگام بايد از آن حرف زد، اين فيلمى است كه هر بار با ديدنش عمق آن كاملتر به چشم خواهد آمد.
با اين اوصاف آن ناداورى تأسفبار درباره اين فيلم اصلاً بخشودنى نيست. نديدن اين همه اتفاقهاى ناب سينمايى و فكرى و توانايى در مكالمه با زندگى و روايت دلپذير و عميقاش بخشودنى به نظر نمىرسد. بحث بر سر كنار گذاشتن است، و نه نظر يك تيم دارى.
اگر اين تيم، قادر بوده توانايىهاى جدايى نادر از سيمين را خوب مشاهده كند، و بنا به مصالح و محاسبات به فيلم فرهادى جايزه نداده و حقش را ادا كرده، چگونه مىتوان باور كرد از ديدن همان توانايىها در يه حبه قند، باز مانده؟ اما جدايى نادر از سيمين:
١. طبق روال هميشگى نگاه راست، آنها بايد مدعى مىشدند، فرهادى فيلمش را براى جايزه ساخته، ايده زنى كه مىگويد نمىخواهد بچهاش را در اين فضا بزرگ كند، البته ايدهاى جايزه بگير است! او براى غربىها و داورىهاى آنان دلپذير و دلخواه.
٢. آن كاراكتر فعال زن - سيمين - كه در فيلم آن همه نگران دخترش و تربيت و امنيت اوست، در برابر خودخواهى پدر كه مىگويد: »مىگى چه بكنم« و راه حلى براى ممانعت از آسيب دخترش ندارد و حتى اقداماتش سبب آسيب و رنج دختر در محيط مدرسه مىشود و بالاخره تمايل تلويحى آخر فيلم دختر به سبك زندگى مادرش كه با سبك مردسالار و احساساتى پدر فرق مىكند، اينها هم تعابير دلخواه جشنواره غربىها و هماهنگ با ليبراليسم آنهاست.
پدر، سنگ پدرسالارى را تداوم مىدهد. بازى درخشان معادى نه با رفتار شعارى بلكه بمثابه يك تكليف روحى، يك عشق، يك امر اخلاقى و مقبول طبع و روحيه ايرانى، نگاهدارى پدر را به دستاويز تحميل سبك زندگى خود بدل كرده است. زن راه حل عاقلانه، كمتر احساساتى، بيشتر آيندهنگر دارد، چه در حل بحران با خانواده كارگر بدهكار وزن خدمتكار چه در حل مشكل پدربزرگ و پسرانش به خانه سالخوردگان كه خدمات بهترى ارائه مىدهند و چه سفر براى رها شدن از اين فضاى پر مشكل و مشقت، و همه اينها بسيار طبيعى در روايتى محكم و داستانى بسيار سنجيده بيان شده و به نحو عالى ساختمان يافته و به نظرم بهترين فيلم فرهادى را شكل داده و البته همه اينها مطابق ذائقه و هماهنگ با نگاه غربىها و هم جايزهآور است.
٣. اوضاع و احوال ايران، جو و فضا و منافع و ديدگان و تمايل به بيان احساسات و همسويگى و... همه اين چيزها را همه به داورى جشنوارهها اضافه كنيد و آن گاه بايد طبق معمول منتظر، سمتگيرى عليه فيلم فرهادى مىشديم. ولى برعكس هيأت داورى سياست ديگرى را بيان كرده كه معنادار است... .
× × ×
اينها را گفتم تا بگويم دخالت فرامتنها در ديدن فيلمها چقدر ما را دچار تناقض مىكند و جدايى نادر از سيمين را نبايد چنين اسير دست حواشى، گمانها، بدگمانىها، راست يا دروغ كرد. به ما چه كه غربىها، جشنوارههاشان، سياستمدارانشان و اهدافشان چه داورىهاى دلنجواهانهاى در مورد ما و آثار ما دارند.
ما موجوداتى عاقل و بالغايم. حق داريم هنر عالى خود را بيافرينيم سينما مال ماست و ما دانايى داورى درباره فيلمهاى خوب ما اصلاً جهت آن را مستقل از هر منظر و نگاه ديگران، مستقلاً دارا هستيم.
اين است كه بايد بگويم، جدايى نادر از سيمين، به نظرم بهترين فيلم اصغر فرهادى است كه از رقص در غبار سينماى او را دنبال كرده و همواره گفتهام او يك پديده پايدار و ارجمند در سينماى ماست و همواره نقدم را درباره كاستىهاى فيلمهايش نوشتهام و او را از آن همه قضاوت و چيرهگى و اسير منطق دراماتيك نمايش بودن و قطعيتنگرى درباره مناسبات اجتماعى، مردان و زنان ايرانى و ساختن طبق ايدهها و داورىهاى شايع و پيشداورىها برحذر داشتهام و گفتهام خود انسانها، خود افراد، خود ارواح زنده را مشاهده مىكند و بىرحمانه طبق ميل طبقه متوسط مدرن دستهاى را محكوم و دستهاى را مقبول به نمايش ننهد و آنها را چه مرد، چه زن، چه كارگر، چه خرده بورژوا، چه سنتى، چه مدرن و... همه را با وجوه خاكسترى، صداهاى متنوع، وجود انسانى پر از چند سويگىشان بنگرد. و خود را كنار بكشد. اينقدر كارگردان را تحميل نكند.
خوشبختانه، فرهادى هر بار نشان داده آدمى است كه مىانديشد، گوش به نقد نمىبندد، آن را مىسنجد، و اگر درست ديد آن را به اجرا در مىآورد.
آخرين فيلمش - باز مىگويم بهترين فيلم اوست - نشان تلاش اوست براى نهان داشتن اغراض سلطهجوى كارگردان، با قطعيت كمترى به انسانها و كاراكترها نگاه كردن، آنها را در موقعيت دشوار با همدلى بيشترى تماشا كردن، و هرچند به صورت پنهان گرايش او با سيمين است ولى سيمين هم از يك چهره خودخواه تا زنى فعال و پويا و مسئول و تأثيرگذار، راهى را مىپيمايد كه به خوبى در فيلم ضعف و قدرتش ظاهر مىگردد. مرگ پدر و اين بار نه ايده و پيشنهاد جدايى ساختگى سيمين از نادر بله جدايى واقعى نادر از سيمين، البته كماكان در اعماقش بنا نهادن نگاه و تفكر كارگردان و داورى اوست، اما اين داور كه باز مطابق تفكر مدرن اوست، با قدرت روحى و شكيبايى و مشاهدهگرى بهتر و چينش دلخواهانه و مداخلهجويانه كمتر كارگردان و نويسنده فيلمنامه صورت بسته است. اين چندسويگى حتى در بنا نهادن زن خدمتكار و شوهر كارگر بدهكار او و اعتراض آنها به نگاه متكبرانه طبقه متوسط به آنها و نيز ضعفهاى بشرىشان ديده مىشود.
از اين رو بايد بگويم هرچند جايزه به »جدايى نادر از سيمين« حق اين فيلم است، اما اين فضا ديگر براى فرهادى چيز تازهاى براى گفتن ندارد و بهتر است در پى ايدههاى نوينى براى ترسيم زندگى برآيد با عشق بيشتر براى عدم مداخله و الصاق خود به روح و روان و درون آدمها، و با مشاهدهگرى پرتحملتر، غيرقطعىتر و كنار كشيدن بيشتر كارگردان و چينش او و امكان بيشتر فراهم كردن براى بروز وجوه غنى شخصيت زنده فردى و چالشها و تناقضاتشان. آيا در جهان ما واقعاً ميل به آزادى و كسب حقوق زنان طبقه متوسط با هيچگونه پرورش غلط، به بيراهه كشيده شدن و سوء تفاهم و انواع سقوطهاى غيرانسانى همراه نيست و هميشه و همه جا حق با زنان است چه آيا اين ضعفها كه محصول تاريخى موقعيتشان است اگر با آگاهى و تماشاى درست نياميزد به همان حركتشان براى كسب وجه انسانى و حقوقمند ضربه نمىزند؟
آيا اقشار ديگرى جز طبقه متوسط و ايران، قابليت ندارند. داستانشان در سينماى ما گفته شود؟
آيا واقعاً لازم است تا بدين حد سياسى، زندگى اجتماعى ما و خللها و خلأهايش بررسى شود بويژه طبق مدل يك فرهنگ سياسى سلطهجو كه از بحرانها به سود منافع و نفت بر ليوم و سلاح سود مىجويد؟
كوركردن ذهن نسل حاضر و ممنوع بودن اين پرسشها، خودشان درجه غلبه احساسات كور بر عقل مستقل و مآلانديش است. كار هنر و علم دنبالهروى از عاميانهترين تلقىهاى طبقه متوسط مدرن در زندگى روزمره نيست و جايى براى مشاهده بحرانهاى خود آنان، زنانشان، برداشتهاشان بايد وجود داشته باشد. مگر خود غربىها گريختند و ساختن جامعهشان را به »ديگران« سپردند و رفتند در خانه »ارباب« مأمن گزيدند تا آزادى از آسمان نازل شود؟
آيا يك زمين، يك وطن، و گسست فرهنگ از مكان و نزديك شدن انسانهاى كره زمين به عنوان شهروندان يك جهان، و كمرنگ شدن مفاهيم ملى، فاقد هر مداخله رهزنانه نظام ابرقدرتى و سلطهگرى نيست كه هزاران هزار انسان را لتوپار مىكند و هزار نقشه و توطئه و پروژه نهان روشانه راه مىاندازد.
× × ×
»اينجا بدون من« كار توكلى، يكى از معدود فيلمهايى است كه از روايت طبقه متوسط دست شسته و به زندگى مردمى فرودست پرداخته است، با اقتباس از باغ وحش شيشهاى! من كارهاى توكلى را دوست دارم و »اينجا بدون من« اثرى آبرومند است و توانايىهاى او را در بردارد ولى توكلى بايد بداند اگر فرصت نزديك شدن به زندگى مردم خود، فرصت زندگى كردن، شناخت زنده آدمها، رفتن به عمق اجتماع، رفتن به عمق روان شخصيتهاى زنده و جزييات زندگى مجال زيستن و تجربه و لمس واقعيت را از خود بگيرد، حتى در خلأ داشتن داستانهاى بومى، در آدابته كردن و اقتباس درست از يك داستان خارجى، چيز بزرگى كم مىآورد آن حس گرما، زنده بودن شخصيتها و تناسب ماجرا با حيات ماست، مهرجويى الگوى خوبى براى درسآموزى است و شكل »اينجا بدون من« در همين فقدان شناسنامه زندگى است. پژوهش اندك، نزيستن با زنان كارگر، نزيستن در فضاى يك خانه كارگرى واقعاً به فيلم توكلى زيان بزرگى وارد آورده است. آدمهايى كه خود زندگى محدود و بىارتباطى با انسانها دارند و از مخيّله خود مىخواهند همه چيز را خلق كنند و متوجه بىروحى و تصنع اين گونه داستانها و ساختگى بودنشان نمىشوند، شايد هرگز قادر به دوك شكل فيلم توكلى نشوند ولى هر آدمى كه از زندگى پرثمر درون واقعيات و جزييات آن برخوردار بوده و مىداند چه گنجينه بزرگى از فضا و واكنش و حركت ولو نحوه لباس پوشيدن و حركت دست و سر و اشياء در زندگى ما براى اين فيلم وجود داشته كه كارگردان از كاربردشان بىبهره بوده و به جايش چيزهاى پخش و پلا و بىروح و مقوايى نشانده، آنگاه شك نمىكند كه توكلى بايد جستجوى زيادترى در زندگى ما براى فيلمسازى در پيش گيرد، وگرنه همه توانهايش به نابودى كشيده مىشود.
افق محدود
چرا فيلمهايى مثل »چيزهايى هست كه نمىدانى« فردين صاحب الزمانى يا اثر بسيار قابل توجه »آفريقا«ى هومن سيدى و يا همين فيلم توكلى، با همه ويژگىهاى قابل اعتنا در كارگردانى ماهرانه و ظهور سوژه در روايتى كه داراى تازگى و انديشمندى است، سطحى به نظر مىرسند؟
به نظرم به دليل آن است كه فيلمها، مىخواهند نمايشى از عمق و تفكرى غنى در پس پشت خود برپا دارند، اما در واقعيت فاقد غناى زيسته شدهاى هستند نه بتوانند در لايههاى ضمنى فيلم عملاً به آن توقع وسعت ديده پاسخ دهند. در حقيقت فيلمهاى خوب اين كارگردانان افق محدودى دارند اين است كه آدم از فيلمشان خوشش مىآيد. متوجه مهارتها و كارگردانى خوب آنهاست معلوم است فيلم زيادى مىبينند و تحت تأثير اين حجم عظيم تماشا، چيزهايى ياد گرفتهاند كه در سينماى تفكر - شگردهاى تفكر برانگيزى است، سكوتها، حذفها، و نشانهشناسى فيلم تاجايى كه به ساختار و تكنيك مربوط است رضايت بخش است اما همين كه به زندگى مىرسى، احساس مىكنى فيلم غناى درونى كمى دارد. آن تظاهر اثر به عمق، چيزى در پشتش نيست، يا هنوز تجربه اندك زيسته شدهاى در پس آن است. فيلمى پر از سكوت مثل چيزهايى هست...«
شخصيت ساكتش مضحك نيست، ما را به همراهى وامىدارد اما خوب كه نگاه مىكنى، به جز يك اشاره كه او سياسى بوده و حالا به غارش ؟؟؟ برده و... هيچ قدرتى در نگفتنهايش وجود ندارد تا ما را به آن درد سترگى كه چون فاجعه بر او فرود آمده و او را به سكوت كشانده راهنمايى كند. ما بايد با خيالاتمان فيلم را بسازيم. و اين نوعى نشانه از زيربار ساختن سكوت خالى كردن است.
افق محدود در فيلم تأمل برانگيز و ماهرانه هومن سيدى آنجا خود را نشان مىدهد كه به نحو سطحى و كودكانهاى، شخصيت شهرام پرورده شده، آن قدر باورناپذير كه در نمىيابند، تقليد شخصيتهاى دچار هوشمندى پايين در آثار جنايى غربى، با اين شخصيت معصوم بچه مامان زمين تا آسمان فرق دارد. اين شخصيت تا برسد به آدم دزدى بايد مراحل زيادى را پشت سر گذاشته باشد كه اصلاً با سادگى او نمىخواند! اين درست كه جامعه بحران بسيارى از آدمهاى عادى را به خلاف و بزه مىكشاند تا براى سامان دادن زندگى عادى دچار جنايت شوند، اما اين فرآيند هم منطقى دارد كه بايد بدرستى آن را درك كرد. به نظرم همان افق محدود و تجربه زيسته شده ناچيز - مشكل بزرگ نسلى است كه بايد بيشتر زندگى كند و در اجتماعش شناور شود.
فيلم و سياست و ايدئولوژى
سياست و ايدئولوژى در اشكال گوناگون در سينماى امسال تجلى داشته، متأسفانه نقد اجتماعى، به صرف موضوع و موضع خود مىخواهد براى خويش احترام بخرد و مشترى جلب كند اما چنين چيزى مقدور نيست. سينما بىرحم است و اگر تو فيلم و زبان آن را مراعات نكنى ترا لو مىدهد. اگر فيلمسازان جوان ما مىخواهند درس بياموزند و آن افق محدود از واقعيت را درك كنند و تأثير مخربش را دريابند به فيلم حاتمىكيا بنگرند. گزارش يك جشن، فضاى فاقد زندگى و سرشار از ايدههاى انتزاعى كسالتبار و باورنكردنى است كه اتفاقاً مىخواهد درباره زندهترين چالشهاى امروز با زبان تمثيل و استعاره و نماد حرف بزند و نمىتواند، فضايى جعلى به وجود مىآورد. تنها آدمهايى كه تشنه يك حرف سياسىاند، از اين فيلم لذت مىبرند.
همين اشتباه هلاكت بار در كار نيكى كريمى هم ديده مىشود فيلم مستند شيخ الاسلامى ماده ٦١ و قاتل و مقتول بسيار از اثر داستانى او گوياتر و مؤثرتر است. او فيلمى ساخته با عقب ماندن از آن مستند كه جز يكى دو سكانس خوب، هيچ ندارد. حجم عظيمى از نمايش زندگى روزمره كه حكمت نمايش زندگى روزمره را نمىداند، فيلمى از فيلم را هدر مىدهد. فيلم كه راه مىافتد تمام مىشود و مهمتر از همه زيباترين داستانش، داستان خانهاى كه ساخته مىشود و با شور و شوق منتظر پايانش هستند و بيهوده از آب درمىآيد از كف مىرود.
كمدىهاى سالم
اكران سينماهاى سال پيش در اختيار، وقيحانهترين كمدىهاى مبتذل و بدتر از فيلمفارسى بود! تناقضى كه يك نظام مدعى اخلاق بايد پاسخگوى آن باشد و دواندن سموم ابتذال در رگ و روح مردم را توجيه كند.
خوشبختانه امسال، فيلم ورود آقايان ممنوع و اسب حيوان نجيبى است دو فيلم طنزآميز و كميك سالم و ارزشمندند كه سينماى بدنه ايران از تماشايش مىتواند حظ ببرد و نگران كثافتكارى اخلاقى فيلمهاى رايج كمدى و سرهمبندى بىذوق و سليقه و هرج و مرج و شلختگى و سرهم بندى كردنشان نباشد وجه درونى و لايه عميق فيلم رامبد جوان (ورود آقايان ممنوع) گرچه يادآور پارهاى از فيلمهاى دوران پروسترويكاست و روحيه اجتماعى فيلم كاهانى چيزهاى ارزشمندى در نقد اجتماعى دارد كه آگاهى بخش است.