پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - خاورميانه و تركيه جديد - نثاری ثانی زهرا

خاورميانه و تركيه جديد
نثاری ثانی زهرا

پيشگفتار
جمهورى تركيه، يكى از كشورهاى خاورميانه است، كه بخشى از آن نيز در اروپا واقع شده است. تركيه به نوعى، فصل مشترك قاره‌هاى آسيا و اروپاست و به همين دليل فرهنگِ آن هم تلفيقى از هر دو فرهنگ شرق و غرب كره زمين است.
كشور تركيه در سال ١٩٤٦ ميلادى، عضو سازمان ملل متحد شد و در سال ١٩٥٢ به ناتو پيوست. اين كشور، عضو جنبى اتحاديه اروپا و يكى از اعضاى اكو نيز به شمار مى‌رود.
تا پيش از روى كار آمدن حزب اسلام‌گراى عدالت و توسعه در تركيه، اين كشور تلاشِ زيادى را جهت پيوستن به اتحاديه اروپا به كار بست كه هربار نيز با مشكلى روبه‌رو مى‌شد و به آرزوى ديرينه خود نمى‌رسيد، اما اكنون اسلام‌گرايان تركيه راه ديگرى را در پيش گرفته و نگاه خود را از غرب به سوى شرق برگردانده‌اند. اين نگاه كه از سال ٢٠٠٢ در اين كشور مورد توجه قرار گرفت و اجرايى شد، موفقيت بزرگى را نصيب تركيه كرد؛ زيرا در نگاه جديد تركيه به شرق، هرچند جهت‌گيرى كلى سياست تركيه در خاورميانه هم‌سويى با سياست امريكا و متحدان آن است، اما دولت رجب طيب اردوغان تاكتيك‌هايى در پيش گرفته كه طرف‌هاى مخالف سياست امريكا در منطقه نيز آن را بيشتر به بى‌طرفى مى‌شناسند و همين موقعيت بود كه امكان ميانجى‌گرى تركيه بين سوريه و اسرائيل را فراهم كرد و باعث شد كه آنها چهار دور مذاكره غيرمستقيم را در آنكارا برگزار كنند. پيشنهاد تركيه در خصوص مسئله هسته‌اى ايران و تلاش‌هايى كه از سوى تركيه و برزيل در چارچوب حل مسئله هسته‌اى صورت گرفته است نيز مى‌تواند، مصداق بارزى براى ايفاى اين نقش از سوى تركيه به شمار آيد؛ زيرا تركيه از جمله كشورهايى است كه از يك سو از رابطه نزديك و دوستانه‌اى با جمهورى اسلامى ايران برخوردار است و از سوى ديگر، داراى ارتباط گسترده‌اى با ايالات متحده امريكاست. در واقع، مى‌توان اين موضوع را امتياز خاصى قلمداد نمود، كه كشورهاى ديگر حوزه خاورميانه از آن - آن هم به اين شدت و گسترش - برخوردار نيستند.
نقشى را كه تركيه در حال حاضر به دنبال ايفاى آن است، افزايش نفوذ استراتژيك در منطقه خاورميانه مى‌باشد، كه اين افزايش نقش به شرط آن كه استراتژى‌هاى مستقلى داشته باشد، مى‌تواند بسيار مثبت ارزيابى گردد.
كشور تركيه بعد از يك تجربه طولانى در تعامل با غرب و امريكا، به اين نتيجه رسيده كه بايد به جايگاه اصلى خود؛ يعنى شرق، بازگردد. بنابراين، بعد از پيروزى عبدالله گل در انتخابات، اين كشور رويكرد جديدى را در سياست خارجى خود به وجود آورده است. هم‌چنين حركت مثبت اردوغان در پاسخ گويى به جنايات اسرائيل عليه ملت فلسطين و منع اين رژيم از انجام مانورهاى هوايى در مرزهاى تركيه ،اين موضوع را به خوبى روشن مى‌سازد، كه تركيه درصدد تغيير در ساختار سياست خارجى خود است.
بنابراين، از آن‌جايى كه اين كشور از ظرفيت‌هاى خوب انسانى و اقتصادى برخوردار است، لذا براى حضور فعال در منطقه و تأثيرگذارى در سياست‌هاى كلان خاورميانه، نيازمند تعامل مثبت با جمهورى اسلامى ايران است.(١) در واقع با توجه به ظرفيت بالاى اقتصادى ايران و تركيه، اين دو كشور مى‌توانند به يك تعامل سازنده دست يازند. از اين رو، اگر تركيه بتواند برنامه‌هاى خود را به خوبى پيش ببرد، در آينده نزديك مى‌تواند به كشورى قدرتمند و تأثيرگذار در منطقه تبديل گردد.
مسئله حائز اهميت در اين خصوص آن است كه حل مسائل خاورميانه بدون تعامل و همكارى سازنده ميان كشورهاى واقع در حوزه آن امكان‌پذير نيست و دولت‌هاى مهم و تأثيرگذار منطقه بايد تلاش نمايند تا با رفع سو تفاهم‌هاى موجود به يك اتحاد و تراضى قابل اعتنا دست يابند.

بخش اول: سياست‌هاى اخير تركيه و رويكرد به سمت و سوى شرق
وظيفه اصلى ديپلماسى، حفظ منافع كشور در رابطه با ساير كشورها و توسعه روابط با آنان است، كه در اين خصوص، همسايگان از جايگاه ويژه‌اى برخوردارند، زيرا چگونگى ارتباط با آنان در تأمين امنيت ملى، توسعه سياسى و اقتصادى تأثيرات عميقى دارد.
در ميان همسايگان تركيه، جمهورى اسلامى ايران از جايگاه ويژه‌اى برخوردار است؛ زيرا روابط دو كشورِ ايران و تركيه مبتنى بر گذشته تاريخى است و اين گذشته تاريخى از فراز و نشيب‌هاى زيادى عبور كرده است، كه هر يك در جاى خود مى‌تواند محل بحث و تحقيق قرار گيرد. هر دو كشور ايران و تركيه از موقعيت خاص استراتژيك در منطقه برخوردارند كه اين موقعيت مرهون جغرافيايى است كه در آن قرار دارند. ايران پل ارتباطى تركيه به شرق و تركيه پل ارتباطى ايران به غرب است. در حال حاضر، مجموعه تحولات داخلى در ايران و تركيه و نيز تحولات منطقه‌اى و بين‌المللى سبب گرديده تا روابط دو كشور به سطح اعتماد دو جانبه ارتقاء مى‌يابد، كه البته تا رسيدن به نقطه مطلوب، بايد فاصله زيادى طى گردد.
مرزهاى ميان ايران و تركيه، قرن‌هاست كه مرزهاى صلح و دوستى است و اين يك مسئله حائز اهميت در روابط منطقه‌اى به حساب مى‌آيد؛ زيرا در جهان معاصر توسعه يك كشور بدون توسعه همسايگان آن امكان‌پذير نيست.
دامنه روابط ايران و تركيه به علت همسايگى از ابعاد بسيار گسترده و وسيعى برخوردار است، كه ساز و كارهاى پيش‌بينى شده، آنها را هدايت مى‌كند. براى نمونه، روابط اقتصادى دو كشور به خصوص در سال‌هاى اخير گسترش زيادى يافته و براساس داده‌هاى مركز آمار دولتى تركيه، حجم مبادلات ميان دو كشور، حدود ٤٠٠/٢ ميليارد دلار است. از آنجايى كه ايران دومين تأمين كننده نفت و گاز تركيه به شمار مى‌رود. و نيز با توجه به جايگاه و سهم ايران در ذخاير انرژى جهان، همسايگى، نيازهاى متقابل و نوع روابط دو كشور، به نظر مى‌رسد كه در آينده يكى از نقطه‌هاى اساسى همكارى‌ها ميان ايران و تركيه، موضوع انرژى باشد.
در حال حاضر، شركت‌هاى ترك در ايران، به لحاظ سرمايه‌گذارى، دومين رتبه را دارند و رويكرد ايران به بازسازى اقتصادى، مى‌تواند فرصت‌هاى مناسبى را براى اين شركت‌ها در كشورمان ايجاد نمايد. و لذا گسترش روابط اقتصادى مى‌تواند تأثيرات عميقى بر ساير سطوح روابط گذاشته و روابط را به گونه‌اى نهادينه كند كه از آسيب‌هاى احتمالى دور مانده و به نقطه اطمينان برسند. جمهورى اسلامى ايران سعى مى‌كند تا ضمن حفظ استقلال سياسى خود، نوعى از توسعه اقتصادى - سياسى را تجربه كند كه در سايه آن بتواند ضمن تأمين منابع و رشد اقتصادى، الگويى در جهان تك قطبى باشد. البته تغيير ذهنيت‌ها و نگاه دو كشور به همديگر، در رسيدن به اين نقطه، حائز اهميت است و در اين مسير، رسانه‌هاى گروهى نيز نقش اساسى دارند. سطح روابط و اولويت‌هاى مختلف امنيتى، اقتصادى و سياسى به گونه‌اى است كه توقف در روابط را نمى‌پذيرد و دير يا زود اين موضوع به گونه‌اى كه بتواند منافع و نگرانى‌هاى طرفين را تأمين كند، حل خواهد شد.(١) بنابراين، تقويت روابط ايران و تركيه بسيار حائز اهميت بوده و مى‌تواند به نحو مطلوبى منافع طرفين را تأمين نمايد.
مسئله ديگرى كه در چارچوب روابط ايران و تركيه حائز اهميت است، مسئله هسته‌اى ايران، برخورد تركيه با اين موضوع و تحريم‌هاى ناشى از آن مى‌باشد. تركيه همواره از دستيابى ايران به انرژى هسته‌اى صلح‌آميز دفاع كرده و مقامات ترك نيز از ايجاد تحريم‌هاى وسيع عليه جمهورى اسلامى ايران انتقاد كرده‌اند. آنها در حقيقت، خواستار حل مسئله هسته‌اى ايران از طريق ديپلماتيك بوده و حتى اظهار كرده كه مى‌توانند نقش ميانجى‌گرى را در روابط ميان ايران و ايالات متحده امريكا ايفا نمايند، هرچند دولت جمهورى اسلامى تاكنون براين امر موافقتى ننموده است.
روشن است كه ساختار سياسى و استراتژى‌هاى ايران و تركيه، اين دو كشور را به اصلى‌ترين بازيگران منطقه خاورميانه در سال‌هاى آتى تبديل خواهد كرد؛ زيرا ايران و تركيه دو قدرت نوظهور منطقه‌اى هستند كه تكميل نقش‌هاى آنها مى‌تواند در جهت ثبات و امنيت خاورميانه بسيار مفيد فايده باشد. در واقع، دو كشور ايران و تركيه، هر دو مى‌توانند با تراضى و تعامل، زمينه برون رفت خاورميانه را از بحران‌هاى موجود فراهم آورند و اين يك اشتباه كاملاً بزرگ خواهد بود كه تصور شود، براى بحران‌هاى موجود در خاورميانه تنها از طريق تركيه مى‌توان به راه حل‌هاى منطقه‌اى دست يافت، زيرا افزايش اطمينان از حل و فصل مسائل خاورميانه حتماً نياز به حضور ايران دارد.
مسئله ديگرى كه حائز اهميت است، اين است كه ترك‌ها به اين نتيجه رسيده‌اند كه براى رسيدن به اهداف خود بايد استراتژى خود را تغيير دهد. البته اين به معناى آن نيست كه آنها اهداف عالى خود، مانند پيوستن به اتحاديه اروپا را كنار بگذارند؛ زيرا اين مسأله براى آنها يك اصل مهم است و حتى اسلام‌گراها نيز اين مسأله را مى‌دانند، اما مناطق ديگرى مانند خليج فارس نيز وجود دارد كه آنها داراى تمايز ويژه به آن مناطق مى‌باشند. بنابراين، استراتژى جديد ترك‌ها توجه ويژه به شرق است كه ترك‌ها آن را به صورت جدى دنبال مى‌كنند.
ورود اسلام‌گرايى هويت و انرژى، رويكرد جديد ترك‌هاست. البته اين رويكرد تنها هدف تركيه نيست و اين رويكرد يك ايدئولوژى را نيز به همراه دارد و آن، هويت اسلامى اين استراتژى است، كه تا به حال از آن استفاده نكرده‌اند، ولى در حال حاضر به خوبى از اين پتانسيل استفاده مى‌كنند. البته جمهورى اسلامى ايران نيز براى خود استراتژى و ايدئولوژى دارد. هم چنين ايران داراى يك ژئوپليتيك حساس و مهم است كه مراكز مهم سياسى - امنيتى، توسعه و انرژى دنيا از آسياى جنوبى تا خليج فارس و خزر، آسياى مركزى و قفقاز، و نهايتاً عراق، سوريه، لبنان و فلسطين را به هم وصل مى‌كند.(٣) بنابراين، چنان‌چه ايران هم به بهره‌بردارى از پتانسيل‌هاى خود بپردازد، مى‌تواند در ايفاى نقش خود در خاورميانه موفق عمل نمايد.
كشورهاى ديگرى كه در حوزه خاورميانه واقع اند و بررسى روابط ديپلماتيك ميان آنها و تركيه حائز اهميت است، عراق و سوريه مى‌باشند. تلاش تركيه براى حل اختلافات ميان عراق و سوريه، يكى از سياست‌هاى اين كشور به شمار مى‌رود؛ چرا كه تركيه آمادگى خود را براى كاستن از تنش ديپلماتيك ميان عراق و سوريه بر سر انفجارهاى اخير در عراق اعلام كرده و براى تحقق اين هدف تا آنجا پيش رفت كه حتى وزير امور خارجه خود را به اين دو كشور اعزام نمود.
كشور ديگرى كه بايد به آن پرداخت، لبنان است. روابط تركيه و لبنان در طول ده سال اخير، به سرعت توسعه يافته و اين روند بعد از جنگ اسرائيل و لبنان شتاب بيشترى به خود گرفته است؛ چرا كه تركيه در طول اين جنگ، حمايت وسيع و گسترده‌اى را از لبنان به عمل آورد.
حمايت‌هاى سياسى، كمك‌هاى اقتصادى و يارى‌هاى سياست خارجى تركيه به تأسيس صلح و ثبات در لبنان، موجب گرديد كه نقش تركيه در اين كشور روز به روز افزايش يابد. كما اين‌كه اين روند با لغو متقابل ويزا بين دو كشور و تشكيل يك ميدان اقتصادى چهارگانه به اتفاق سوريه و اردن ختم گرديد. امضاى قرارداد احداث منطقه تجارى آزاد در خلال سفر اردوغان به لبنان، نشانه‌اى از ادامه روابط مطلوب بين دو كشور محسوب مى‌گردد. تركيه با اين سفر نشان داد كه به نقش خود به عنوان عامل ايجاد توازن بين طرفين درگير در لبنان و يارى رساندن در جهت تحقق صلح و ثبات در اين كشور، ادامه خواهد داد.
تركيه در طول ده سال اخير، كه مصادف با توسعه مناسباتش با لبنان است، از موضعى بى‌طرف در قبال قطب‌بندى‌هاى سياسى در اين كشور پيروى كرده، ولى در عين حال با مداخله در مسائل حاصله، موقعيتى تأثيرگذار و قابل اعتماد به دست آورده است. اين نقش با نقش ايران، عربستان سعودى و سوريه فرق دارد، ولى از لحاظ صلح و ثبات، همان نقشى بوده است كه گروه‌هاى سياسى در لبنان به آن نياز داشته و دارند. ديدار اردوغان از لبنان، در دوره‌اى كه انتظار مى‌رود بى‌ثباتى جديدى براين كشور حاكم شود، به طور علنى نشان داد كه تركيه هم‌چنان به نقش سازش‌آفرين خود در لبنان ادامه خواهد داد.(٤)
از اين رو، به نظر مى‌رسد هدفى كه تركيه در چارچوب سياست خارجى جديد خود به دنبال آن است، تنها جمهورى اسلامى ايران نيست، بلكه تعداد وسيعى از كشورهاى منطقه را نيز مدنظر قرار داده است.

بخش دوم: سياست‌هاى اخير تركيه با رويكرد به غرب
موضوع خاورميانه بزرگ، سياستى بود كه در ميان سال‌هاى ٢٠٠٢ و ٢٠٠٤ در سياست خارجى ايالات متحده امريكا ريشه دواند.
امريكا زمانى كه جنگ عراق را آغاز كرد، توجيه‌اش اين بود كه صدام حسين فردى بسيار خطرناك براى امنيت جهانى است و اگر تسليحات شيميايى خود را در اختيار بن‌لادن و القاعده قرار دهد، امنيت جهانى را به خطر خواهد انداخت، اما بعد از پايان جنگ عراق، تئورى جديدى از سوى ايالات متحده امريكا مطرح شد، مبنى بر اين‌كه امريكا خواستار پياده كردن دموكراسى در عراق است و به جهت برقرارى دموكراسى و مدنيت است كه در عراق مى‌ماند و اين‌كه در حقيقت حمله امريكا به عراق به سبب مبارزه با تروريست‌پرورى خاورميانه، صورت گرفته است. اما مسئله حائز اهميت در خصوص طرح خاورميانه بزرگ، از سوى ايالات متحده امريكا آن است كه اين طرح شكست خورد؛ زيرا وقتى امريكايى‌ها وارد عراق شدند به اين نتيجه رسيدند كه آنچه براى عراق مهم است، امنيت است و به همين دليل هم از حكومت نورى مالكى حمايت كردند تا اين حكومت بتواند امنيت را برقرار كند.
در اين ميان، نكته قابل توجه آن است كه سياست خارجى جديد تركيه ارتباط چندانى با سياست خاورميانه بزرگى كه امريكايى‌ها به دنبال آن بودند، ندارد؛ چرا كه اساساً سياست خاورميانه بزرگ امريكايى‌ها براى كشورهاى عربى و بى‌تفاوتى آنها در برابر تروريسم بود، زيرا امريكايى‌ها اعلام مى‌كردند كه اين تروريسم است كه امنيت آنها را به خطر انداخته است. اما بايد گفت كه تركيه در بازسازى بسيارى از جنبه‌هاى طرح خاورميانه بزرگ از همان زمان تأثير جدى داشت. به هر حال، تركيه مدعى است كه در جهان اسلام يك نمونه موفق از دموكراسى را پيش مى‌برد و ترك‌ها دولت قوى، ملت قوى را دارند. از اين‌رو، ترك‌ها از طرح خاورميانه بزرگ على‌رغم تفاوت در ديدگاه‌هايشان با آنچه مدنظر ايالات متحده امريكا بود، حمايت كردند؛ زيرا قائل براين بودند كه تشكيل دولت‌هاى قوى در خاورميانه، مى‌تواند به نفع آنها نيز باشد. به عبارت ديگر، آنها مى‌خواستند كه نقش پيش قدمى در اين زمينه را براى خاورميانه ايفا نمايند.
تركيه برخلاف حكومت‌هاى محافظه‌كار عرب متحد امريكا در خاورميانه، كه اجازه ندادند طرح خاورميانه بزرگ ادامه پيدا كند، از اين طرح استقبال كرد؛ زيرا مى‌توانست خود را به صورت يك كشور پيشرو نشان دهد.
البته سياست خارجى تركيه بر سه اصل كلى استوار است: اولين اصل سياست خارجى تركيه، اين است كه مدرنيزاسيون اين كشور مورد تأييد و قبول كشورهاى اسلامى است. دومين مسأله اين است كه سياست خارجى فعال ترك‌ها به معناى تلاش اين كشور براى حل بحران‌هاى منطقه‌اى مورد تأييد و قبول احزاب، گروه‌ها و كشورهاى منطقه است. به طور مثال، حزب الله لبنان نيز نقش آفرينى تركيه را به عنوان يك بازيگر بى‌طرف پذيرفته است و سومين اصل نيز اين است كه سياست خارجى تركيه اساساً بر ميانجى‌گرى شكل گرفته است. ترك‌ها تلاش دارند تا در اين زمينه خود را از ائتلاف‌ها و اتحادها دور نگاه دارند و نتيجه اين كه، ترك‌ها مى‌خواهند بگويند كه چارچوب نقش آنها در بى‌طرفى است و اين، همان مسأله‌اى است كه مورد تأييد قدرت‌هاى بزرگ، مثل امريكاست.
در اينجا پررنگ بودن نقش تركيه در چارچوب جامعه بين المللى خيلى زياد است و تفكر جديد در سياست خارجى تركيه نيز بر همين اساس استوار است. خاورميانه براى امريكايى‌ها چهار بلوك متفاوت است: ترك‌ها در شمال خاورميانه‌اند؛ اسرائيلى‌ها در غرب خاورميانه قرار گرفته و منافع و خواسته‌هاى آنها را تأمين مى‌كنند؛ عربستان در جنوب خاورميانه واقع است كه منابع انرژى دنيا را تأمين مى‌كند؛ و جمهورى اسلامى ايران نيز در شرق خاورميانه، بازيگرى است كه استراتژى‌هاى خاص خود را دارد و اين چهار بازيگر داراى منافع متفاوتى هستند. البته امريكايى‌ها متوجه شده‌اند كه بازيگران ديگرى نيز در خاورميانه حضور دارند، كه بايد نقش آنها را بپذيرند و اين مسأله در استراتژى‌هاى اوباما نيز وجود دارد؛ چرا كه اين مسأله نيز مى‌تواند اين استراتژى اوباما را به ارتباط با ايران وصل كند و مى‌تواند باعث گفت‌وگوهايى ميان ايران و امريكا شود. چالش اصلى‌اى كه از نظر امريكايى‌ها مانع برقرارى رابطه با ايران مى‌شود، اين است كه امريكا چگونه مى‌تواند ايران را وارد خاورميانه‌اى كند كه سه بازيگر ديگر در آن، يا دشمن هستند و يا رقيب. در اينجا قطعاً جمهورى اسلامى ايران و عربستان به لحاظ تاريخى به يكديگر نزديك نمى‌شوند؛ زيرا هر كدام ديدگاه‌هاى مختلفى از نظر ايدئولوژى، منبع تهديدات امنيتى، درجه حضور بيگانگان در منطقه و غيره دارند. ايران و اسرائيل نيز نمى‌توانند به يكديگر نزديك شوند؛ زيرا اين‌دو به لحاظ ايدئولوژيك و استراتژيك با يكديگر مشكل دارند، لذا در خاورميانه، تنها ايران و تركيه هستند كه عليرغم رقابت، نقش آنها مى‌تواند تكميل‌كننده نقش يكديگر باشد. بنابراين، اگر ايران و تركيه بتوانند به خوبى از انرژى يكديگر استفاده كنند كه در آينده مى‌توانند نقش‌هاى سازنده‌اى ايفا كنند و اين مسأله مى‌تواند باعث ايجاد ثبات و امنيت بيشتر براى خاورميانه شود.(٥)
تحليل‌گران، پيش‌بينى كرده‌اند كه دولت آنكارا با تلاش براى دور كردن خود از تل‌آويو و ميانجى‌گرى در گفت‌وگوهاى ايران و غرب بر سر برنامه هسته‌اى، موضع خود را تغيير داده تا نظر مساعد متحدان منطقه‌اى‌اش را جلب كند. اردوغان با وجود فشار غربى‌ها تاكنون سفرهاى متعددى به ايران داشته است؛ زيرا روابط دو كشور از ٤٠٠ سال گذشته و به خصوص پس از معاهده ارزروم دوم كه بين اميركبير و دولت وقت عثمانى به امضاء رسيد، كاملاً دوستانه و به دور از هر نوع تنش جدى بوده است. اين معاهده باعث شد كه هيچ مشكل مرزى ميان دو كشور طى اين سال‌ها به وجود نيايد؛ زيرا اين قرارداد حاوى نظرات كارشناسى شده و دقيق در خصوص مرزهاى دو كشور بود. از اين رو، سابقه تاريخى درخشان بين دو كشور همواره از ايران و تركيه دو دوست و دو متحد ساخته است؛ دوستى و اتحادى كه نمى‌تواند خطرى آن را تهديد كند و يا باعث نگرانى كشورهاى ديگر به خصوص همسايگان شود.(٦)

جمع‌بندى و نتيجه‌گيرى
ايران و تركيه تنها دو كشور خاورميانه‌اند كه نقش آنها مى‌تواند يكديگر را تكميل نمايد و اين مسأله، نقطه اشتراكى است كه فقط ميان اين دو كشور وجود دارد؛ زيرا اين امكان اشتراك در هيچ‌كدام از كشورهاى حوزه خاورميانه؛ از قبيل اسرائيل، عربستان و... تحقق نمى‌يابد. تركيه با اسرائيل از لحاظ استراتژى‌هاى مستقل يكى نيست، تل‌آويو به امريكا وصل است و استراتژى‌هاى نظامى آن را در منطقه حمايت مى‌كند و اساساً اين حمايت امريكاست كه اسرائيل را نگاه مى‌دارد. عربستان سعودى نيز داراى استراتژى خاصى است كه در آن برخوردارى از چتر حمايتى - امنيتى امريكا، بسيار تعيين كننده است. از اين‌رو، تركيه و جمهورى اسلامى ايران تنها كشورهاى حوزه خاورميانه‌اند كه داراى مواضع بسيار نزديك به يكديگر در حيطه سياست خارجى و روابط بين‌المللى مى‌باشند.
البته در اين مسأله، نقش ايران و تركيه بسيار متفاوت است؛ زيرا تركيه كشورى است كه در چارچوب استراتژى‌هاى امريكا و ناتو عمل مى‌نمايد و اساس هويت تركيه جديد بر همين مبناست سعى دارد تا استراتژى خود را مستقل نمايد، كه در اين راستا مى‌توان به سياست‌هاى اخير اين كشور در خصوص مخالفت با اعمال تحريم‌هاى وسيع عليه جمهورى اسلامى ايران اشاره كرد، كه نمونه بارز آن، همراهى تركيه در توافق تهران، رأى منفى به قطعنامه تحريم و رايزنى‌هاى اخير مقامات تركيه، مى‌باشد.
به خوبى روشن است، يكى از دلايل مخالفت تركيه با تحريم ايران، اهميت بازار ايران براى اين كشور است. بازار ٧٠ ميليونى ايران كه نيازمند واردات زيادى است، جذابيت جدى‌اى براى تركيه دارد. هم‌چنين موقعيت ممتاز جغرافيايى - سياسى ايران در شرق تركيه يا غرب آسيا براى تركيه مهم است و توجه به نقش و اهميت سياسى ايران در اين منطقه قطعاً در سياست نگاه به شرق تركيه جايگاه ويژه‌اى دارد.
علاوه بر اين دو نكته، بايد به چند نكته ديگر نيز اشاره كرد كه در رفتار تركيه در پرونده هسته‌اى ايران موثر است. نكته اول اين‌كه، دولت تركيه سياست‌هاى خود را در اين جهت تنظيم كرده است كه مشكلات با كليه همسايگانش را به صفر برساند و براساس همين سياست دولت‌مردان تركيه نمى‌خواهند با هيچ يك از همسايگانش دچار مشكل شوند. نكته ديگرى كه بايد توجه داشت، اين است كه تركيه در سياست بلندمدت و كلان ملى خود توسعه اقتصادى را هدف قرار داده و در اين زمينه قدم‌هاى بلندى برداشته است. وضعيت نسبتاً مطلوب موجود در تركيه ثمره تغييراتى است كه در ده سال گذشته در سياست‌هاى اقتصادى انجام شده است. براساس آخرين گزارش رسمى دولت تركيه، اين كشور در سه ماهه دوم سال جارى ميلادى رشد ٣/١٠ داشته است، كه اين رشد دو رقمى براى تركيه يك موفقيت جدى تلقى مى‌شود. بديهى است، وقتى دولت تركيه كه به دنبال توسعه اقتصادى است، مى‌خواهد تصميمى سياسى اتخاذ كند، توجه جدى به روابط اقتصادى و تجارى خود داشته باشد.
تركيه سال‌هاست كه مى‌خواهد به چهار راه ترانزيت انرژى تبديل شود. در اين چارچوب، از آن‌جايى كه ايران يكى از منابع مهم تأمين انرژى محسوب مى‌شود، طبيعى است كه تركيه در راستاى طرح‌هاى بلند پروازانه خود به دنبال اين باشد كه خللى به جريان نفت و گاز وارد نشود؛ چرا كه به منافع اقتصادى، تجارى، سياسى اين كشور در جهت تبديل شدن به چهار راه ترانزيتى انرژى لطمه مى‌زند. بنابراين، اين مسأله را هم مى‌توان يك دليل عمده دانست.
در پايان، بررسى استراتژى خاورميانه‌اى تركيه، محدوديت‌ها و مطلوبيت‌هاى آن كشور را براى ايران مشهودتر مى‌سازد و ترديدى نيست كه شرايط نوين منطقه خاورميانه، باعث تغيير در موقعيت و جهت‌گيرى قدرت‌هاى منطقه‌اى و فرامنطقه‌اى در قبال تحولات اين منطقه شده است. اگرچه درگذشته تركيه به تحولات خاورميانه تقريباً با نوعى بى‌تفاوتى مى‌نگريست، ولى از سال‌ها قبل نقش فعالى را در مسائل خاورميانه به عهده گرفته است.
در واقع تركيه در سال‌هاى اخير سياست چندوجهى و بازى با همه بازيگران را در دستور كار دستگاه ديپلماسى خود قرار داده و درصدد است تا ضمن حفظ روابط خود با غرب و امريكا، روابطش را با همسايگان نيز بهبود بخشد. از اين‌رو، سياست خارجى نگاه به شرق و گسترش روابط با چين و روسيه را همزمان با ارتقاى روابط با جهان اسلام و منطقه خاورميانه در دستور كار خود قرار داده است.

پى‌نوشت‌ها:
www.iscanews.ir .١
www.hamshahrionline.ir .٢
www.asriran.com .٣
www.trtpersian.com .٤
www.asriran.com .٥
www.hamshahrionline.ir .٦