پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - طبقه متوسط مدرن و جدايى - میراحسان احمد

طبقه متوسط مدرن:... و جدايى
میراحسان احمد

مرد به پدرى بر لبه مرگ وابسته است، و زن مى‌خواهد خودش و دخترش را از مشقات برهاند. در آخر اين مرد است كه جدا مى‌شود.
»جدايى نادر از سيمين« به گسست و فقدان پيوندى را كه در آغاز، زن - سيمين - وانمود يا طلب مى‌كند و در پايان نادر آن را به اجرا در مى‌آورد، بدل به چه كانسپت و مفهوم ريشه‌دارترى مى‌كند تا ما تومور بحران‌هاى طبقه متوسط ايران را كالبد شكافى كنيم و معناى اين گسست را در وجه ژرف‌ترش در ساحت جامعه دريابيم؟
اصغر فرهادى در جدايى نادر از سيمين دارد به چيزهايى توجه مى‌كند كه شايسته است هر كارگردان بزرگى آن‌ها را مراعات كند. تو كارگردانى‌ات را به نمايش مى‌گذارى و مى‌خواهى استادى‌ات تحسين شود يا شناخته شود. بعد يادگيرى آن رادر درز و بدنه فيلم با دقت لاپوشايى كنى. اول تو مى‌انديشى آدم مهمى هستى، فكرهاى مهم و نگاه و دانايى ارزشمندى دارى. سپس ياد مى‌گيرى مراعات كنى كه خود را تا حد ممكن كنار بكشى، تو مدام داورى مى‌كنى، بعد مى‌آموزى كه خود را كنار بكشى، داورى نكنى، بگذارى چيزها خود، به جريان بيافتند و خود را معرفى كنند. فيلم‌هاى فرهادى فردا مواد و مصالح انسان‌شناسى يك دوران مى‌تواند باشد.
از جمله چيزهاى ديگرى كه فرهادى به آنها فكر مى‌كند، و مى‌كوشد منصف باشد، اقشارى جز قشر اصلى چند فيلم اخير اوست، مردم فرودست كه همواره با نگاهى تحقيرآميز و ستم‌پيشه نگريسته شده‌اند. خوب اينها مقدماتى است كه او را از تنگنا و افق محدود قضاوت و در ساختن فيلم، در تماشاى زندگى و در نوع به نمايش نهادن، مى‌رهاند و... .
فرهادى بدون ترديد يكى از كارگردان‌هاى قابل اعتناى سينماى ايران است. او كارگردان باقى مى‌ماند. او كارگردان منصف‌تر از يك قشر متوسط ماست.
تراژدى شخصيت‌ها كه فرهادى از قشر متوسط مدرن ايران به نمايش مى‌گذارد، آنجاست كه فرديت، وضعيت زندگى و جايگاه اجتماعى و روان و مناسبات فردى‌شان سرشار است از بحران و مشقت و گره در حالى كه نقش تاريخى اصلاح جامعه و توسعه آزادى بر دوش آنهاست. تومور زندگى‌هايى كه زندگى اينان است، اگر كالبد شكافى شود، آن موقعيت تاريخى متناقض خود را عيان مى‌سازد.

و يك نگاه:
»فرهادى فيلمسازى تحمل‌ناپذير است. چرا كه با سليقه من جور در نمى‌آيد. من فيلم‌هاى معمايى، جنايى، و نيز آدم‌هاى تنها شده به شرّ كشيده شده، و... را دوست دارم. اما جدايى نادر از سيمين كه چه؟ يك جمله را صدبار تكرار بكنى و همان روابط هر روزه‌اى را كه گرفتار آنيم به نمايش درآورى كه چه؟ فيلم حفره‌اى در پس پشت ندارد. ظرافت هنرى و معمايى نمى‌سازد و... «
يكى از نگاه‌ها، اين يك نگاه به فيلم فرهادى است. در اين نگاه چيزى كه فراموش مى‌شود تمايز بين »من از اين نوع فيلم‌ها خوشم نمى‌آيد و لذت نمى‌برم«. با »ابتدايى بودن و بى‌اثر بودن و نادرستى لكنت فيلم« است. يك منتقد حق دارد، به عنوان وضعيت روحى و روانى و كاراكتر فردى و فكرى خود از برگمان و اسكورسيزى، و هيچيكاك، فللينى، هارتلى و هر كارگردان ديگر خوشش نيايد اما اين حال نكردن، ربطى به خلاق بودن يا نبودن، تردستى و مهارت يا ناتوانى و خامى كارگردان‌ها و فيلم‌ها ندارد.
اتفاقاً در آثار فرهادى، بسيارى از مهارت‌ها و توانمندى‌هاى ساختارى و فرم‌دهى، احاطه بر روايت و داستان‌پردازى و كارگردانى، بازى‌سازى و تركيب‌بندى و ميزانسن، در حدى فراتر از متوسط تجربه سينماى ايران ظاهر مى‌شود. در فيلمى مثل جدايى نادر از سيمين عناصر فيلم در حد اثرى هنرمندانه، متفكرانه و درست به اجرا درآمده است. آنچه كه رخدادهاى روزمره كه همه مى‌دانندش، خوانده مى‌شود. در اصل يك نمايش است. فرهادى با توان اجرايى يكتايش آن را آنقدر خوب به عمل آورده كه به نظر ما تفاوتى با رويداد روزمره ندارد. و اشتباه آنجاست كه نمى‌بينيم سفيدخوانى فيلم و شخصيت‌ها در پشت اين استادى نهفته است.
قشر و افراد گرفتار اين همه مشقت و دشوارى، بار توسعه مدرن جامعه بر دوش‌شان است و حامل آينده مى‌باشند. بايد فيلم‌هاى فرهادى از اولين رقص در غبار، همواره براى من احترام برانگيز بوده و آن را نوشته و در رده سينماى جدى ايران از آنها نام برده‌ام و همچنين در آنها كاستى‌هايى ديده‌ام كه بى‌مجامله بدان اشاره كرده‌ام.
فيلم جدايى نادر از سيمين، اثرى است كه شايستگى دارد در حافظه سينماى ما باقى بماند. كمتر متظاهرانه، بيشتر انسان‌گرا، كمتر مداخله‌جو است و عميق‌تر نشان از آن مشقت‌هاى زندگى ماست.
مشقت‌هايى كه به سبب‌شان نمى‌توان انسان‌هاى در حال له شدن را مقصر دانست، يكى را به شر و شيطان و ديگرى را نماد حقانيت و راستى دانست پيچيدگى شرايط سخت اين زندگى در جدايى نادر...« با ابعاد و سويه‌هاى پهناورترى به نمايش درآمده است. اين استنادات و جزييات و اين تلاش براى كنار كشيدن خود و به زندگى با همه فشارهاى خردكننده امكان به نمايش درآمدن دادن، پيروزى فرهادى است.
سينماى اصغر فرهادى، شالوده‌هاى استوارى دارد كه بدان بقا و تداوم مى‌بخشد. سينمايى اتفاقى و يا اتفاقاتى در اين يا آن فيلم، درخشان و قابل اعتنا نيست كه به زودى زيربناى سست خانه‌اش را فرو مى‌پاشد و بعد هى زور زند، ديگر نتواند به استانده‌هاى آن يكى در فيلم خويش دست يابد. سينماى او به سبب قدرت در دراماتيزه كردن زندگى روزمره، توان داستان‌گويى، احاطه بر نمايش و بازى‌سازى، و ديدگاه و شعور معنوى و نقادانه‌اش رشد خواهد كرد. از رقص در غبار، تأكيد كرده‌ام، فرهادى كارگردانى است كه برخلاف دوستداران بى‌نقد و بى‌چون و چرايش، نقدپذير مى‌دانم داراى وجوهى كه گاه افق تنگى دارد و بايد آن را برطرف سازد.
همان‌گونه كه »درباره الى« را فيلم خوبى خوانده‌ام كه برخلاف غلوهايى كه مى‌كوشد آن را نقطه عطفى در سينماى ايران بخواند، داراى ريشه در آثار سينمايى ماست. و در ادامه آنها زاده شده و قوت‌ها و ضعف‌هاى خود را دارد. و گفته‌ام به آن نگاه اغراق‌آميز، فرهادى را همانقدر خراب كند كه كيميايى را خراب كرد و از جست‌وجو و رفع نقص و نواقص سينمايش باز دارد و به آن كليشه‌ها، فرمول‌ها و چارچوب‌هايى عادت دهد و قانع سازد كه از آثارش گرفته‌اند و حالا مى‌خواهند به صورت تحميلى مطلق و قطعى و بى‌كم و كاست او را اسيرش سازند. در حالى كه فرهادى تنها با رفع كاستى‌ها، با افق‌هاى بازتر و گشوده‌تر و تجربه‌هاى متنوع و ديدن فضاهاى مختلف مى‌تواند پيش رود. و نيز با نقد يكى از كاستى‌هاى فيلم‌هايى چون چهارشنبه سورى و درباره الى را نوع ناتوانى و كم‌تابى در نفوذ قضاوت خود و شكل دادن روايت طبق اين قضاوت و مداخله خوانده بودم. كه البته فيلم درباره الى كمتر از چهارشنبه سورى اين نقص را داشت.
حالا بايد بگويم در »جدايى نادر از سيمين«، فرهادى با سرفرازى مى‌كوشد درك بازتر و زنده‌ترى از آدم‌ها ارائه دهد. مى‌كوشد از زبان خود آنها حرف بزند نه نگاه خود را به آنها تحميل كند. مى‌كوشد چهارچوب‌هاى تنگ را فرو ريزد و مرد، زن، جنسيت، واقعيت دشوار زندگى طبقه متوسط، طبقه فرودوست، جوان و زن شوهردار و مرد خانواده.... را منصف‌تر، جزيى‌نگر و درون بين‌تر، همه جانبه‌تر و غيرقالبى‌تر، و كم‌تر مداخله‌جو، به تماشا بگذارد. من جدايى نادر از سيمين را فيلم بهترى از »درباره الى« مى‌دانم، طبيعى‌تر، چندسونگرتر، رهاتر از داورى، انسان‌دوستانه‌تر و تيزبين‌تر با توانايى‌هاى بيشتر در ساخت‌دهى فيلم و با »نمايش« كم‌تر توان‌هاى خود به صورت تظاهرانه، و اصرار كمتر در به رخ كشيدن قدرت كارگردانى، هرچند هنوز، فرهادى به ويژه در نمايش كارگردانى خود فاصله‌اى دارد تا آن فيلمى كه كارگردان واقعاً خود را با مهارت و نيروى فراوان كنار مى‌كشد و يا در عمق فيلم خلوت مى‌گزيند و مى‌گذارد فيلم خود را به تماشا بگذارد. آدم‌ها، همه وجوه خود را به تماشا بگذارند. زندگى با پيش‌داورى هرچه كم‌تر، با نيكى‌هايى كه در بدى‌ها ناكام مانده و تاريكى‌هايى كه در پس خوبى‌ها نهفته، بدون پافشارى تصنعى اصرار به پيروزى مورد دلخواه كارگردان، برسد و فرهادى با تنظيم مناسبات فيلم براساس عدم قطعيت مى‌كوشد قضاوت و دخالت كم‌ترى در معناى نهايى فيلم بروز دهد.
همه فيلم بر گرد آن مى‌چرخد كه سيمين مى‌خواهد از نادر جدا شود، ته فيلم وقتى سيمين مى‌رود و دخترشان را همراه مى‌برد و پدر مى‌ميرد، اين نادر است كه از سيمين جدا مى‌شود. فرهادى با معوق نهادن و عدم‌روشن كردن انتخاب دختر، يك پايان‌بندى كم‌تر مصنوعاً آزاردهنده براى تماشاگر، شكل داده، در حالى كه دوربينى كه از آن طرف شيشه شكسته، خانواده سه نفره را مى‌نگريسته، مى‌توانست پايانى با داورى كم‌رنگ‌تر باشد. شايد دغدغه آن كه نكند فيلم به سود نادر پايان گيرد و اين‌كه اين بار بايد آن نيروى قهار مردانگى حرف آخر را بزند، صحنه دادگاه نهايى »طلاق نادر از سيمين« براى فرهادى ضرورت بخشيده، اما به هر حال پنهان نگاه داشتن انتخاب دختر بيشتر، مثل ناتوانى خود فيلمسازى در تصميم‌گيرى به نظر مى‌رسد كه تماشاگر را ناتوان مى‌كند تا يك پايان رازآلود و باز.
× × ×
دنبال مقصر نگرديم
يكى از خوبى‌هاى فيلم آن است كه ما را قانع مى‌كند، دنبال مقصر نگرديم. هريك از آدم‌ها به جاى خود، دلايل اقناع‌كننده‌اى براى محق بودن دارند، و نيز خشونت‌ها و خودخواهى‌ها و ضعف‌هايى، ضعف‌هايى كه طبيعى و واقعى است. نادر با شرايطى كه دارد نمى‌تواند سه سال در زندان بگذارند و قانع هم نشده كه او سبب سقط جنين خدمتكار خانه، راضيه خانم شده، پس دروغ مى‌گويد كه خبر نداشته او حامله است و راست به نظر مى‌رسد كه در لحظه هل دادن راضيه، اصلاً يادش نبوده كه او حامله است و ضمناً دانسته بود كه راضيه پول‌هاى او را برنداشته بوده و دختر كوچولويش برداشته بوده و تو كيفش گذاشته بوده و فرهادى به خوبى اين رازگشايى را هنرمندانه به آگاهى تلويحى و مخفى نگاه داشته شده نادر بدل مى‌سازد تا آن وقت كه در پاسخ دخترك كه مى‌گويد مادرش پول را برنداشته، جواب مى‌دهد كه مى‌داند او برنداشته بود و ما را غافلگير مى‌كند.
آن كار ناتوان‌كننده نگاه‌دارى از پيرمرد، آن وانمود كردن سيمين به جدايى، تا از سختى تحمل‌ناپذير زندگى در فضايى چنين دشوار رها شود - گويى نادر اصلاً متوجه نيست چه كار دشوارى بر كول سيمين بار شده، تا وقتى همه چيز بر او فشار مى‌آورد و در حمام به گريه مى‌افتد. - و...
و چنين است كه فرهادى با موفقيت فراوان و كم كردن مداخله‌اش تصويرى از زندگى مشقت‌بارى فراهم مى‌آورد كه آدم‌ها در چرخ و دنده‌اش له مى‌شوند و ضمناً هيچ يك مقصر نيستند.
بگذريم كه زيرپوستى، فرهادى البته طرف سيمين است.
× × ×
زندگى روزمره
حالا ديگر زندگى روزمره طبقه متوسط، آن قدر تكرار مى‌شود كه تازگى‌اش را به عنوان يك كانسپت و يك ساختار از كف داده است. با اين همه ساختن اين زندگى، با چنين احاطه و درخشش و طبيعى‌نمايى، به خدمت گرفتن يك روح مستند و تلاش براى نفوذ در آن كار ارزشمند فرهادى است.
خطرى كه فرهادى را تهديد مى‌كند، آن است كه امر دشوار داورى نكردن منصف بودن نسبت به زندگى و آدم را به يك عامل تفاخر و نمايش تازه بدل سازد، چندان كه از اين زندگى خود را جدا ببيند، در برج عاج بنشيند و به رخدادها و مشقت‌هاى حيات اجتماعى و فردى‌مان، همچون مسايل آدم‌هايى كه خيلى مهم‌تر از آنهاست نگاه كند. به هر حال كشف اين زندگى يعنى مكاشفه، روح، همراه تلخى‌ها همه مزيت‌هاى انسانى مردمى كه با همه آرزو و درد و رنج و كار و مشقت چيزى را مى‌سازند، چيزى را نگاه مى‌دارند، چيزى را پرورش مى‌دهند. ناتوانى از دوست داشتن آدم‌ها به يكى از بدترين ويژگى فيلمسازان روشنفكر ماست. در ميان آنها كمتر كارگردانى دچار اين بليه نيست. يعنى كسى كه برخلاف بسيارى از فيلمسازان كه مفتخر به نقد و نفى‌اند، با احترام به مردم معمولى بنگرد. از آنها بياموزد. نقدشان كند، و نيز دلسوزى‌هاى غيراحساساتى و حس اشتراك با سرنوشت‌شان و نگرانى نسبت به امورشان در آثار مشاهده‌گر و بدور موج مى‌زند. اين نگاه براى ما درسى است و چه كم ميان ما وجود دارد اين پرتاب شدن در زندگى و ديدن وجوهى از زيبايى‌هاى زندگى مردم اگر با نقد و نمايش اكنون ما توأم نشود، فيلم ما را استوپ و مهم‌تر از همه ناراستگو يك سويه خواهد كرد. و شايد فرهادى لازم است به تحولى در فضاى فيلم‌سازى‌اش بوجود آورد و خود را به فضاى داستانى نويى پرتاب كند كه جزيى از آن است.

سينما
داستان‌گويى، بازسازى، جزييات هوشمندانه روايت، زبان دراماتيك و طبيعى، ميزانسن‌ها و كارگردانى متبحر از ويژگى‌هاى جدايى نادر از سيمين است.
وقتى نادر با خواستن شماره تلفن دكتر از معلم دخترش، لو مى‌رود، وقتى مى‌فهميم او با حساب نابود شدن زندگى‌اش، دروغ گفته وقتى ما مى‌فهميم سيمين در ابتداى فيلم به دروغ وانمود كرده كه مى‌خواهد از نادر جدا شود و در اصل مى‌خواهد برگردد، همه اينها مبين يك مهارت در داستان‌گويى فرهادى مى‌شود، اما فرهادى بايد مراقب باشد مهارت‌هاى او به عادات و كليشه‌ها بدل نشوند.