پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - اسلام ستيزى صهيونيستهاى مسيحى - فریبرزی شبنم
اسلام ستيزى صهيونيستهاى مسيحى
فریبرزی شبنم
اگرچه موضوع دعوت "ترى جونز" كشيش افراطى آمريكا به قرآن سوزى، با مخالفت گسترده پيروان اسلام و ساير اديان آسمانى منتفى شد و اين كشيش اسلام ستيز از تصميم خود عقب نشينى كرد، اما بعيد است كه دسيسههاى مسيحيان صهيونيست عليه اسلام خاتمه يابد. از اينرو، ضرورت شناخت اين فرقه افراطى و دستهاى پنهانى كه مسيحيان را براى مقابله با اسلام هدايت مىكنند، بيش از گذشته احساس مىشود، چرا كه در سايه اين شناخت مىتوان با توطئههاى ضد اسلامى صهيونيسم مقابله كرد. حركت صهيونيسم مسيحى در نهادينه شدن صهيونيسم در حاكميتهاى بسيارى از قدرتهاى استعمارى از جمله انگليس و آمريكا نقش بزرگى داشته و ما در اين مقاله تلاش خواهيم كرد تا با نگاهى اجمالى به تاريخچه، شكلگيرى و گسترش اين گروه بپردازيم.
١-تاريخچه صهيونيسم مسيحى
در واقع تاريخچه پيدايش صهيونيسم مسيحى، به قبل از تشكيل دولت اسرائيل و حتى به قبل از ظهور و پيدايى يهوديان صهيونيسم باز مىگردد. ريشه اين تئولوژى به عصر پيشين كسانى باز مىگردد كه هيچگونه مقام كليسايى نداشته و با ترجمه "كتاب مقدس" به زبان مادرى خود، مطالعه و تفسير آن برايشان ممكن شده است. البته اين نظريه كه تشكيل دولت ملى يهود در فلسطين نشانه بازگشت مجدد مسيح خواهد بود، اولين بار توسط »اليور كرمول« و »پاوول فلگن هاوور« از رهبران پروتستانهاى قرن ١٧ مطرح گرديد.
در اواخر قرن ١٩ مسيحيان پروتستان جهت تشكيل چنين دولتى و نيز تحقق پيشگويى ياد شده پيشنهادهايى را مطرح نمودند، كه يكى از شخصيتهاى صهيونيست معروف انگليس »لرد آنتونى اشلى« ناپدرى همسر خود را كه دبير روابط خارجى انگليس بود، به گشودن كنسولگرى انگليس در شهر قدس قانع ساخت و اين كنسولگرى تمامى يهوديان فلسطين را علىرغم اينكه شهروندان دولت عثمانى بودند، تحت زعامت خود قرار داد. مسيحيان پروتستان، به ويژه پروتستانهاى انگليس، آمريكا و ديگر كشورهاى اروپايى در طول قرن ١٩ ضرورت تشكيل يك دولت يهودى در فلسطين را به طور مرتب اعلام داشته و گوشزد مىكردند. در سال ١٨٤٨م »واردر كرسون« كنسول آمريكا در قدس با حمايت و كمك صهيونيست مسيحىهاى انگليسى در »وادى رفائيم« يك اقامتگاه و محله يهودى نشين ايجاد كرد.
در سال ١٨٩٨م »ادوين شرمن واليس« كنسول آمريكا در فلسطين گفت: مردمى كه منتظر سرزميناند، آماده آمدن هستند و به محض تأمين شرايط زندگى و به محض تأمين امنيت، آنها خواهند آمد. از آنها يا بايد اين امر را به جا آورند و يا بىارزش بودن پيشگويىهاى (كتاب مقدس) را بپذيرند. اما انگيزنده صهيونيست مسيحىهاى اوليه تنها جنبه تئولوژيك نداشت. آنتى سميتيزم نيز در اين رابطه انگيزنده مهمى بود.
تعداد زيادى از مدافعان اروپايى صهيونيسم نيز با اين فرض كه اروپا از يهوديان پاكسازى خواهد شد، به اين امر تشويق شدند. بزرگ شمردن آنتى سميتيسم از يك سو و تلقى يهوديان به عنوان »بندگان برگزيده خداوند« از سوى ديگر، در حركتهاى صهيونيست مسيحى در حال حاضر نيز به صورت تضادآميزى مطرح است، كه انگيزنده، هر چه مىخواهد باشد، حركت صهيونيسم مسيحى در نهادينه شدن صهيونيسم در حاكميتهاى انگليس و آمريكا نقش بزرگى را ايفا نموده است.(١)
١- مبانى مسيحيت صيهونيسم
پايههاى دينى، سياسى و ايدئولوژيكى صهيونيسم مسيحى در انگلستان را "اوليور كرامويل " بنيان گذاشت. او به مدت ده سال، از سال ١٦٤٩ تا ١٦٥٩، رياست انجمن "پيوريتنها " را به عهده داشت و كسى بود كه در سال ١٦٥٥ خواستار تشكيل كنفرانسى براى وضع قانون، جهت بازگشت يهوديان به انگلستان و لغو قانون شاه ادوارد مبنى بر تبعيد يهوديان از اين كشور شد. در اين كنفرانس، صهيونيسم مسيحى با منافع استراتژيك انگلستان گره خورد و "كرامويل " نيز از همان زمان، توجه زيادىبه طرح اسكان يهوديان در فلسطين داشت.
با آغاز قرن ١٩، يك كشيش مسيحى به نام "لويس واى " مجال ظهور يافت، كه در سال ١٨٠٩ مديريت انجمن انگليسى"ترويج مسيحيت در ميان يهوديان " را به عهده گرفت. اين انجمن با تلاشهايش در گسترش عقايد صهيونيسم مسيحى، از جمله بازگشت يهوديان به فلسطين به يك قدرت بزرگ بدل شد.
"هنرى دارموند " از اعضاى مجلس سناى انگلستان، شخصيت مهم ديگرى بود كه در انتشار انديشه صهيونيسم مسيحى در اين كشور نقش بسزايى را ايفا مىكرد. "دارموند" پس از سفر به سرزمين مقدس "فلسطين" فعاليتهاى سياسى خود را كنار گذاشت و تمام زندگى خود را وقف آموزش اصولگرايى مسيحى و نوشتن در مورد اين اصولگرايى و پيوندش با بازگشت يهوديان به فلسطين كرد.
"لرد شافتسبورى" ١٨١٨ - ١٨٨٥ يكى از بزرگترين مصلحان اجتماعى انگلستان بود. او يكى از معتقدان تندرو به هزاره و از جمله افرادى بود كه براى بازگشت يهوديان به فلسطين تلاش مىكرد. ديدگاه وى نسبت به يهوديان تا حد زيادى بر اساس كينه و نفرت بود و ترجيح مىداد تا آنها را به جاى انگلستان، در فلسطين ببيند.
از جمله صهيونيستهاى مسيحى انگليس كه بيشترين نقش را در سياست داشت، كشيش "ويليام هشلر"بود. او در سفارت انگلستان در وين خدمت مىكرد و كسى بود كه برنامه كوچاندن يهوديان روسيه به فلسطين را تدارك ديد. وى در سال ١٨٩٤، كتابى را تحت عنوان "بازگشت يهوديان به فلسطين" نگاشت و مسئله بازگشت را بر اساس اصل تحقق پيشگويىهاى موجود در "كتاب عهد قديم" مورد بررسى قرار داد. از همه مهمتر اينكه "ويليام هشلر" از پيروان و هواداران پدر صهيونيسم تئودور هرتزل بود و در مراحل حساس، او را مورد حمايت سياسى خود قرار مىداد. هشلر كه خود يكى از اعضاى لابى در انگلستان بود، در مدتى قريب به سى سال، از تمامى تلاشهاى خود براى حمايت از صهيونيسم استفاده كرد.
در پايان نيز بايد نام "لرد آرتور بالفور" را ذكر نمود؛ چرا كه وى كسى بود كه در سال ١٩١٧ وعده تشكيل يك ميهن ملى را به يهوديان داد. بالفور يكى از هزارهباورها و از جمله صهيونيستهاى مسيحى انگلستان بود، كه ديدارهايى شبه پيوسته با "هرتزل " و "وايزمن " داشت.
٢- صهيونيسم مسيحى در آمريكا
در قرن بيستم، به ويژه بعد از آنكه دولت اسرائيل شكل گرفت و برخى آيات موجود در كتب دينى، با تفسير سياسى مستقيمى كه از آن صورت مىگرفت، در واقعيت تجلى يافت و باعث حمايت از اين دولت شد، جريان صهيونيسم مسيحى به ايالات متحده انتقال يافت و صهيونيستهاى مسيحى آمريكايى به شكل بىنظيرى، رسانههاى گروهى را براىانتشار افكار، باورها و روياهايشان به خدمت گرفتند.
به عنوان نمونه اگر پايان جهان را به شيوهاى كه صهيونيستهاى مسيحى تصور و تعريف مىكنند، بررسى كنيم ؛ مىبينيم كه بازتابى از اشغالگرى آمريكا در عراق، واكنش دولت كنونى آمريكا به حوادث ١١ سپتامبر ٢٠٠١ و نيز به راه انداختن جنگى كه به زعم خودشان عليه تروريست در جهان است، در آن ديده مىشود.
پايان جهان به شيوه آمريكايى صهيونيستى، از نظر ظاهرى، با متون برخى از اسفار عهد قديم؛ مانند "حزقيال " و "دانيال " و اسفار عهد جديد؛ مانند سفر روياى يوحنا مطابقت دارد و مستند اين انديشه نيز همان متون است. هواداران نظريه پايان جهان به شيوه آمريكايى، صهيونيستى بر اين باورند كه جهان به آن شكلى كه ما مىشناسيم، در آستانه پايان يافتن است و بعد از آن يك هزاره جديد شروع مىشود كه بشر در آن با صلح، خير و اخوت زندگى مىكند و حتى صلح در جامعه حيوانات نيز جريان مىيابد. به نظر هواداران اين نظريه، جهان در آستانه نابودى است، نه به خاطر ديوانگى يك ژنرال و يا يك سياستمدارى كه جنگ هستهاى را به راه مىاندازد، بلكه اين امر، خواست الهى است.
بيشتر اصولگرايان مسيحى اگر نگوييم همه آنها به "قدرتگرايى" ايمان دارند و تسليم آن هستند. از نظر آنان، قدرتگرايى تلاشى است براى تفسير تاريخ روابط خدا با بشر، بر اساس دورههاى مختلف. "اس. اى. سكافيلد" از برجستگان اين انديشه مىگويد: "هر قدرتى، دورهاى از زمان است كه بشر در آن بر اساس وحى خداوندى مورد آزمايش قرار مىگيرد". بيشتر نظريهپردازان قدرتگرايى بر اين باورند كه هفت قدر، يا دوره زمانى وجود دارد كه حكايت از تحول روابط خداوند با بشر است، به گونهاى كه خداوند ميزان اطاعت بشر را مىآزمايد. جهان در حال حاضر در دوره ششم؛ يعنى دوره كليسا و نعمت قرار دارد. دوره بعدى، كه در آن حضرت مسيح باز مىگردد و حكومت هزار سالهاش رإ؛فف تشكيل مىدهد، دوره هفتم است.
اين مذهب و تفكر مبتنى بر دو فرض است:
١. جدايى ميان "اسرائيل " ملت يهود، و ملت برگزيده خداوند بر روى زمين و كليسا، كه ملت برگزيده خدا در آسمان است.
٢. ضرورت تفسير كتاب مقدس به شيوهاى حرفى و ظاهرى.
با اين دو فرض، مىتوان دو نتيجه زير را گرفت:
١- زمين ملك ملت يهود است.
٢- پيشگويىهاى مربوط به بازگشت يهوديان به سرزمين مقدس، براى دومين بار در دو قرن ١٩ و ٢٠ صورت گرفته است.
از ديگر اعتقادات مسيحيان صهيونيست،اعتقاد به هفت مرحله يا هفت مشيت الهى است، كه در آخرالزمان به وقوع مىپيوندد. اين مراحل عبارتند از:
١- بازگشت يهوديان به فلسطين؛
٢- ايجاد دولت يهود؛
٣- موعظه شدن بنى اسرائيل و ديگر مردم دنيا به وسيله انجيل؛
٤- حصول مرحله وجد يا سرخوشى؛ يعنى به بهشت رفتن كليه كسانى كه به كليسا ايمان آوردهاند.
٥- دوره ٧ ساله حكومت دجال (آنتى كراست - ضد مسيح) و فلاكت يهوديان و ساير مومنان (به اصطلاح آنان)؛
٦- وقوع جنگ آرماگدون؛
٧- شكست لشكريان دجال و حكومت مسيح به پايتختى قدس (اورشليم)، كه در اين دوره يهوديان به مسيح ايمان مىآورند؛
٨- آرماگدون.
مرحله ششم از مراحل هفتگانه آخرالزمان، جنگى فراگير در جهان است كه در آن همه زمين به سختى نابود خواهد شد. اصل اين كلمه "هارمجيدو" "يا هارمگيدو" است. مكان وقوع اين جنگ صحراى "مگيدو" در شمال اسرائيل و كرانه غربى رود اردن است. در گذشته در اين مكان شهرى استراتژيك بوده، كه در مسير عبور از شمال به جنوب و شرق به غرب بوده و جنگهاى زيادى در تاريخ در اين مكان رخ داده است. اين جنگ ميان نيروهاى خير (يهوديان) و نيروهاى شر (مسلمانان از ايران و روسيه) رخ مىدهد و به همه دنيا كشيده مىشود.(٢)
در صحيفه "حزقيال نبى" درباره "آرماگدون" آمده است: "بارانهاى سيلآسا و تگرگهاى سخت آتش و گوگرد، تكانهاىسختى در زمين پديد خواهد آورد، كه كوهها سرنگون خواهند شد، صخرهها خواهند افتاد و جميع حصارهاى زمين منهدم خواهد شد."
در صحيفه "زكرياى نبى" آمده است: "گوشت ايشان در حالى كه بر پاهاى خويش ايستادهاند كاهيده خواهد شد و چشمان ايشان در جاى خود گداخته خواهد شد و زبانهايشان در دهانشان كاهيده خواهد شد".
"بنيادگرايان" اين عبارتها را حمل بر استفاده شدن بمبهاى اتمى و نوترونى در اين جنگ مىدانند. اعتقاد به اين جنگ تأثير زيادى بر سياستهاى داخلى و خارجى داشته است. "جيمز وات" وزير كشور اسبق ايالات متحده در كميته مجلس نمايندگان اظهار داشت: "به علت ظهور دوباره و قريبالوقوع مسيح، نمىتوانم خيلى در بند نابودى منابع طبيعى خودمان باشم".
آرماگدون، واژهاى عبرى، به معناى تپه شريفان است و آن تپه بزرگى است كه در شمال فلسطين واقع شده است. اعضاى جنبش تدبيرى ايمان دارند، كه وظيفه مهم آنان فراهم كردن مقدمات ظهور حضرت مسيح(ع) است. بنابراين، براى رسيدن به اين هدف و مقصود، تضعيف نظامى اعراب (مسلمانان) و حمايت مالى، سياسى، نظامى و نيز تقويت فنآورى هستهاى اسرائيل را از جمله وظايف خود مىدانند. اعضاى اين جنبش معتقدند: حق الهى، قانونى و تاريخى يهوديان است كه به سرزمين اسرائيل (فلسطين) بازگردند و خداوند به ملتهايى كه با اسرائيل همكارى كنند، كمك خواهد كرد.(٣) لذا مواجهه و رويارويى با اسرائيل؛ يعنى مقابله با خدا و اين مفهوم همان سخنانى است كه "روهر حسيون" سناتور كنگره آمريكا در سال ١٩٨١ در نشست صهيونيستها اظهار داشت و گفت: "آمريكا به اين خاطر با بركت است، كه ما يهوديان پناهنده به كشورمان را پذيرفتيم و به آنان احترام مىگذاريم و از اسرائيل دفاع مىكنيم؛ زيرا ما به حق اسرائيل در سرزمين (فلسطين) اعتراف كرديم". اكنون اين اعتقادات در نظر مردم آمريكا، به خصوص راستگرايان دينى آنها تقويت شده است. مثلاً خانم "گريس هالسل" نويسنده كاتوليك آمريكايى در كتاب "پيشگويى و سياست" نوشته است:
اسرائيل بر كشورهاى عربى همجوار خود پى درپى پيروز مىشود و اوج اين پيروزىها حمله به جنوب لبنان است. و در يك نظرسنجى، كه مؤسسه "پتكيلوفينش" در سال ١٩٨٤ انجام داده، مشخص شده، كه ٣٩ درصد مردم آمريكا ايمان دارند كه جهان با سلاحهاى آتشين نابود خواهد شد.
٣ - مسيحيت صهيونيستى در اسرائيل
مسيحيان صهيونيست خود را مدافع يهوديان و به خصوص اسرائيل مىدانند. آنها از سياستهاى اسرائيل، چه خوب و چه بد حمايت مىكنند. اين حمايت، ضديت با افراد منتقد و دشمن اسرائيل را هم شامل مىشود، كه در نتيجه، اكثر آنها هيچگونه احساس غم خوارانهاى نسبت به فلسطينيان ندارند و مخالف هرگونه راه حل صلح طلبانه كه ممكن است منجر به ملى شدن فلسطين شود هستند. از نظر آنها، خداوند اين سرزمين را به يهوديان بخشيده و فلسطينيان محلى، متجاوز شناخته شده و هيچ حقى در سرزمين موعود ندارند. مسيحيان صهيونيست براى توجيه موقعيت خود، به كتاب مقدس استناد مى كنند. دكتر استفان سايزر، در رساله خود به نام "مسيحيت صهيونيستى و اثر شديد آن بر عدالت كه دستهبندى متعددى از رفتارهايى كه توسط مسيحيان صهيونيستى به عنوان دوستان حقيقى اسرائيل تعريف شدهاند مشخص كرده، كه عبارتنداز:
١. تشويق و دلگرمى در گفت وگوهاى يهوديان و مسيحيان؛
٢. مقابله با افكار ضد يهودى؛
٣. آموزش با نگرش به ريشههاى يهودى دين مسيح(ع)؛
٤. اقدامات بشردوستانه در ميان پناهندگان يهودى؛
٥. مخالفت با مقامات يهودى ميانهرو، كه تلاش مىكنند براى آرامش در سرزمين فلسطين، مصالحه كنند؛
٦. سوء استفاده از مسيحيت براى توجيه اعمال ضد حقوق بشر؛
٧. طرح آخرالزمان كتاب مقدس به عنوان پيشگويىهايى كه در معرض تبديل شدن به واقعيت هستند.(٤)
٤- مشخصههاى مسيحيت صهيونيسم
١. آنچه براى مسيحيت صهيونيسم حائز اهميت بوده و بر آن تاكيد دارد، يهود و يهوديان است، تا جايى كه موجوديت خدا را با اين فرقه و آئين پيوند مىزند. حكايتى را كه پت رابرتسون در ابتداى سخنرانى ١٧ دسامبر ٢٠٠٣ خود نقل مىكند شنيدنى و در عين حال تكان دهنده است. او مىگويد: در اواخر قرن نوزدهم ميلادى، ملكه ويكتوريا (ملكه انگلستان) از نخست وزيرش بنيامين دزائلى مىپرسد: چه دليلى مىتواند براى اثبات وجود خدا به او ارائه كند؟ نخست وزير بعد از تامل كوتاهى پاسخ مىدهد: يهود. او دليل وجود خدا را يهود مىداند.
٢. مسيحيت صهيونيسم بر بقاى يهوديان، به ويژه يهوديان صهيونيست و بازگشت آنها به سرزمينهاى اشغالى فلسطين تاكيد مىورزد. پيروزىهاى سربازان تا دندان مسلح يهودى، پيشرفت صنعتى اسرائيل و حتى حاصلخيزى خاك و فراوانى گل و ميوه - را در سرزمينهاى اشغالى مورد توجه قرار مىدهد. تا جائى كه همه اين موارد را معجزه الهى مىداند.
٣. مسيحيت صهيونيسم، حمايت از اسرائيل را مستند به كلمات حضرت موسى و انبياى بنى اسرائيل كرده و معتقد است كه ظهور دولت يهود در سرزمينهاى اشغالى به فرمان خدا صورت گرفته است. به اعتقاد اين گروه، طرح و نقشه خدا بر اين تعلق گرفته كه اسرائيل مايه بركت ساير ملتها باشد.
٤. مسيحيت صهيونيسم از اسرائيل حمايت مىكند؛ زيرا اولاً: اسرائيل را مهد دمكراسى و سرزمين آزادىهاى فردى و حاكميت قانون مىداند؛ ثانياً: اسرائيل را سرزمينى با حاكميت مردم سالار مىشناسد. كه اطراف آن را حكومتهاى ديكتاتور كه مانع از آزادىهاى فردى هستند در بر گرفته است؛ حكومتهايى كه تصميم دارند به نظام فئودالى و ملوك الطوائفى قرن هشتم عربستان بازگردند.
٥. البته مسيحيان صهيونيست تنها بخاطر موارد مذكور در بالا از اسرائيل حمايت نمىكنند، بلكه آنان خدائى را كه با موسىدر سينا سخن گفته است را خداى خود مىدانند. ابراهيم، اسحاق و يعقوب را روساى روحانى خود مىخوانند. ارمياىنبى، حزقيل و دانيال را نيز پيامبران خود مىدانند. داوود را به عنوان پادشاه قهرمان خود به حساب مىآورند. اورشليم را شهر مقدس و پايتخت معنوى خود قلمداد مىكنند. و استمرار حاكميت يهود بر سرزمينهاى اشغالى را دفاع از منافع خود مىدانند.
٦. مسيحيت صهيونيسم، حزب الله و حماس را آدم كش و تروريست مىخواند و در مبارزه خود را طرف اسرائيل مىداند.
٧. مسيحيت صهيونيسم، متعهد شدن اسرائيل به تعهدات الزام آور جهانى را خودكشى و انتحار مىنامد. و از دوستان اسرائيلى خود توقع دارد كه تن به هيچ تعهدى ندهند. به اعتقاد اين فرقه، ياسرعرفات - رهبر حكومت خودگردان - حزب الله و جهاد اسلامى، صلح نمىخواهند، بلكه آنها ويرانى اسرائيل را خواستارند. به اعتقاد اينان اگر سرزمين فلسطينى با حاكميت مقتدر در قلب اسرائيل محقق شود، راه ورود سلاحهاى مدرن با كمال رازپوشى و با پوشش ديپلماتيك هموار شده، دفاع اسرائيل از خود بشدت به خطر خواهد افتاد.
٨. مسيحيت صهيونيسم شعار زمين در مقابل صلح را يك توهم ستمگرانه دانسته و از خود مىپرسد: آيا از دست دادن صحراى سينا و نيز از دست دادن جنوب لبنان، براى اسرائيل صلح آورده است؟
٩. مسيحيت صهيونيسم بر اين باور است جهان در انتها شاهد جنگ عظيمى خواهد بود، كه آن جنگ بخاطر پول و زمين نيست. جنگ فقر و غنا نيست. جنگ بخاطر رسوم كهن با دنياى مدرن نيست، بلكه مسيحيت صهيونيسم جنگ آخرالزمان را جنگ بين الله (خداى مسلمانان) و يهوه خداى يهودى مسيحى مىداند.(٥)
٥- خداشناسى مسيحيت صهيونيستى
الف: استقرار مجدد: خداشناسى مسيحيان صهيونيست بر اساس عقيده به بازگشت مجدد به سرزمين موعود است و اين كه وعده اين سرزمين به ابراهيم، اسحاق، يعقوب و يوسف داده شده و ابدى مىباشد. بنابراين، آنها به دعا و تقويت يهوديان مىپردازند تا جايى كه خدا به آنها عطا نموده، بازگردند و آن را اشغال نمايند، از آن رو آنها معتقدند:
خداوندى كه بنى اسرائيل را متفرق نمود، دوباره آنها را جمع مىكند. (١ ٦ : ٤٠ كتاب دوم تورات) (١٠: ٣١ ارمياى نبى، ١١ ١٢ : ١١ اشعيا).
وظيفه كليسا اين است كه راحتى و بركت اسرائيل را تأمين كند. اگر كليسا در انجام اين وظيفه درماند، بركت خداوند را از دست مىدهد. "و بركت دهم به آنانى كه تو را مبارك خوانند و لعنت كنم به آنكه تو را ملعون خواند". (٣ : ١٢ سفر پيدايش).
به عقيده مسيحيان صهيونيست، وظيفه كليسا اين است كه به عمليات بازگردانى و استقرار مجدد يهوديان كمك نموده از آنها حمايت كند، راحتى آنها را تأمين كرده، بقاى مردم منتخب خداوند را متعهد شود.
ب: برگزيدگى: به عقيده مسيحيان صهيونيست، يهوديان، به عنوان مردم برگزيده خداوند باقى مىمانند و ارتباطىمنحصر به فرد و ناگسستنى با او دارند. با نگاه به تعليمات كتاب عهد جديد درباره ملت خداوند، خدا هيچ گاه مردم يهود را رد، يا جايگزين نكرده است.
"ولكن چنين نيست كه كلام خدا ساقط شده باشد؛ زيرا همه كسانى كه از اسرائيل اند، اسرائيلى نيستند و نه نسل ابراهيم تماما فرزند ابراهيم هستند". (٦ ٧ : ٩ روميان)
ج: ديدگاه مبتنى بر كتاب مكاشفات درباره آينده: اساس خداشناسى مسيحيت صهيونيستى، عقيده به بخشگرايى و وضع احكام دينى در هر دوره و عصر است. بر اساس اين عقيده، خداوند جهان را از آغاز تا پايان، بر اساس جدولى تدبير كرده كه به هر دوره از آن يك بخش گفته مىشود. اسرائيل نقش مهمى را در آخرين دوره بازى مىكند و زمانى كه مىخواهد دوباره به كشورى مستقل تبديل شود، بايد معبد را بازسازى كند و مقام كشيشى و طريقه و روش فداكارانه را بنياد نمايد. معتقدان به بخش گرايى، اسرائيل و كليسا را مجزا مىدانند و بر اين باورند كه خداوند تا آغاز جنگ "آرماگدون" با هر دو به صورت جداگانه كار مىكند. سپس عيسى مسيح(ع) به عنوان پادشاه يهوديان بازمى گردد و از تخت خود در معبد بازسازى شده در اورشليم بر كل ملتها حكمرانى مىكند. در آخرين جنگ، اسرائيل نابود خواهد شد و صدها هزار يهودى خواهند مرد.
بخشىگرايان، سالها به دنبال علائم و اجراى پيشگويىها بوده اند. اعلاميه كشور اسرائيل در سال (١٩٤٨ م) و جنگ (١٩٦٧ م) هر دو به عنوان اجراى اين پيشگويىها با ناديده گرفتن وضع اعراب فلسطينى و به خصوص مسيحيان عرب فلسطينىملاحظه شدهاند. تمام حوادث جارى به عنوان تابلوهاى راهنماى بازگشت دوباره عيسى مسيح(ع) تعبير مىشوند. جداول پيشگويى، سناريوى بازگشت دوباره عيسى مسيح(ع) را مجسم مىكنند. حوادث حتى حادثه همه سوزى توسط هيتلر همه به عنوان وسايل تدبير شده خداوند براى داورى مورد توجه واقع شده اند. بنابراين، هيتلر هم كه معتقد به كتاب مقدس نبود با فرستادن مردم حفظ شده به سرزمين حفظ شده به اجراى يك پيشگويى برجسته كمك كرد.
بنابراين، كاملاً بديهى است، كه بدون اسرائيل، برنامههاى مبتنى بر پيشگويى مسيحيان صهيونيست و تمامى تئورىهاى جدايى طلبانه و اجزاى آنها، همگى از بين خواهند رفت و به همين علت است كه مسيحيان صهيونيست، علاقه خاصىبه كشور اسرائيل دارند. براى آنها، اين موضوع، جنگ بين دو قوم براى رسيدن به صلح نيست، بلكه به حقيقت پيوستن جدى پيگشويىها و بازگشت مسيح، با شكوه و افتخار و اجراى اراده كامل خداوند است. مسيحيان صهيونيست راغب نيستند، كه به هيچ تفسير ديگرى از كتاب مقدس و هيچ تعليم ساده اى از آن با توجه به عدالت و صلح، توجه كنند.
٦- مسيحيان صهيونيست چگونه از اسرائيل حمايت مىكنند
به عقيده مسيحيان صهيونيست و جدايى طلبان، حمايت نكردن از اسرائيل قرار گرفتن در صف مخالفان با اهداف خداست، لذا حمايت از اسرائيل از طريق اشكال مختلفى صورت مىگيرد، كه عبارتنداز:
١. مالى؛
٢. نظامى؛
٣. تبليغات؛
٤. خدمت در نيروى نظامى اسرائيل؛
٥. تكفل بازگرداندن جمعيت مهاجر يهود؛
٦. بشردوستى؛
٧. دعا براى اسرائيل؛
٨. اقدامات سياسى؛
٩. حمايتهاى متفرقه.
در جهان امروز، مسيحيت به سه شاخه كاملاً جدا و مخالف يكديگر؛ يعنى كليساى كاتوليك، ارتدكس و پروتستان تقسيم شده است. كشورهاى جنوب اروپا و آمريكاى لاتين عمدتاً كاتوليك، كشورهاى شمال اروپا و ايالات متحده آمريكا پروتستان و پيروان كليساى ارتدكس در اروپاى شرقى هستند.
اين سه كليسا در اعتقادات دينى و نيز مراسم عبادى كاملاً از يكديگر جدا هستند و مانند سه تيره مختلف عمل مىكنند. اما در يك قرن گذشته پروتستانها به دو جريان ليبرال و محافظه كار تقسيم شدهاند: شاخه محافظه كار كه خود را بنيادگرا مىداند، به برگزيدگى قوم يهود توسط خداوند معتقد است. آنها مىگويند: حكومت جهانى يهود مقدمه ظهور مسيح است و بزرگترين رسالت خود را كمك به يهوديان براى تحقق حاكميت جهانى مىدانند.(٦)
٧- تحليل افكار عمومى از حادثه ١١ سپتامبر
حال سؤال اين است كه ارتباط اين اقدام جديد؛ يعنى قرآن سوزى با حادثه ١١ سپتامبر چيست؟ بسيارى از كارشناسان معتقدند كه آمريكا حادثه ١١ سپتامبر را سازماندهى كرد تا بتواند از آن به عنوان دستاويزى براى لشگركشى به عراق استفاده كند. با وجود تمامى تلاشهاى آمريكا بايد گفت كه اين ايدهها نخستين ناكامى در مبارزه عليه تروريسم است؛ چرا كه آنها در متقاعد كردن مردم خاورميانه به اين امر كه آمريكا عليه تروريسم در نبرد است، نه اين كه در يك جنگ صليبى عليه اسلام باشد ناكام بوده اند.
هرچند مردم خاورميانه با چيدن معادلات در كنار هم به اين نتيجه رسيدهاند، كه سياستهاى واشنگتن بعد از حملات ١١ سپتامبر، به خصوص حمله به عراق نشان داد كه آمريكا و رژيم صهيونيستى نقابى بر چهره زده و در پشت پرده، حادثه ١١ سپتامبر را كارگردانى كرده اند؛ چرا كه اولين سؤال اين است كه چرا يهوديان در آن روز در ساختمان تجارت جهانى حضور نداشتند. اين كه چگونه به يهودىها گفته شد تا در خانه بمانند و اين امر را از همكاران خود پنهان نگهدارند، سؤالى است كه در ميان مردم به خاطر اين اعتقاد بروز مىكند، كه صهيونيستها در پس بسيارى از دردسرهايى قرار دارند كه آنها با آن مواجه هستند.
بنابراين، بسيار واضح و روشن است كه صهيونيستها، همچنان براى انحراف افكار عمومى از اقدامات جنايتكارانه خود به هر اقدام غيراخلاقى و ضد اسلامى چنگ مىزنند، اما غافل از اين هستند كه اعمالى از اين نوع، نه تنها مانع رشد اسلامگرايى و به انزوا كشاندن مسلمانان نشده، بلكه زمينه تحقيق در خصوص دين اسلام را براى نخبگان و حتى مردم عادى آن جوامع فراهم مىكند و به دنبال آن، دين گرايى و بيدارى دينى در بين ساير اديان الهى زنده و تشديد مىشود؛ زيرا فراموش نكردهايم كه دستگاههاى تبليغاتى آمريكا با مظلوم نمايى درباره حادثه ١١ سپتامبر، كه در آن تروريستها دو هواپيماىغول پيكر مسافربرى را به ساختمانهاى دوقلوى مركز تجارت جهانى كوبيده و موجى از ترس، همراه با واكنشهاى عاطفى در جامعه جهانى را با هدف پىگيرى سياستهاى پليد خود به وجود آوردند.
اما موج جديد اسلام هراسى در غرب با توجه به رشد غير منتظره گرايش به اسلام قابل پيش بينى بود. مضاف بر آن، خبرها حاكى از آن است كه به تازگى فرزند رييس بنگاه خبرپراكنى بى.بى.سى نيز به دين اسلام مشرف شده و مفهوم اين خبر، نفوذ شعاع روشنگر دين مبين اسلام تا عمق استراتژيك ابزارهاى رسانهاى غرب است و اين، دليل واهمه كليسا و كشيشهاى افراطىمسيحى از اسلام مىباشد؛ ترسى كه روز به روز در حال افزون است. سوزاندن كتابهاى مقدس، حركتى ضد حقوق بشرى به شمار مىرود؛ چرا كه حقوق بشر در تعارض با اهانت به انسانهاى ديگر، پيروان اديان و ارزشهاى الهى است. به نظر مىرسد آنها كه اكنون توان گفت و گو و استدلال در مقابل مبانى قرآن كريم را ندارند، به سوزاندن اين كتاب مقدس روىمىآورند. امروز كه گفتمان و خواست جهانيان و ملتها، احترام به اديان، فرهنگها و استفاده از نقاط مشترك آنها است، اقدامات افرادى؛ همچون ترى جونز را مىتوان مخالف خواست جهانى ملتها و نوعى گفتمان جنگطلبى ارزيابى كرد.
در حالى كه امروز جهان نياز به آرامش و مشاركت جمعى ملتها دارد، نگاههاى افراط گرايانه، غير منطقى و غير عقلايى صهيونيستى سعى دارد تا با به آشوب كشيدن جهان و درگير كردن پيروان اديان الهى به منافع نامشروع خود برسد.(٧)
٨ - راهكارهاى پيشنهادى
نگاه به پايان تاريخ از سوى مسيحيان افراطى، اصل را بر دشمنى و توطئه با مسلمانان نهاده و در واقع، موعود مورد نظر "مسيحيان افراطى" بر اساس انگيزههاى سياسى و با هدف حمايت از صهيونيسم ساخته شده، كه مبتنى بر تحريف آموزههاى اديان الهى و مروج جنگ است. در اين ارتباط، براى مقابله با اين جريان انحرافى و در مسير تبديل تهديد "اسلام ستيزى" به يك فرصت براى افشاى نيات جنگ طلبانه صهيونيسم مسيحى، اقداماتى به شرح زير مىتواند در دستور كار مسئولين فرهنگى و سياسى كشور قرار گيرد.
١. با توجه به اختلاف اكثر گروههاى فكرى مسيحيت با نگرش مسيحيان صهيونيست به پايان جهان و ظهور مسيح، مىتوان با انجام گفتوگوهاى مستمر با رهبران كاتوليك، ارتدكس و حتى پروتستانهاى منطقى، خطرات اشاعه تفكر مسيحيان صهيونيست را براى صلح جهانى و حتى پيروان مسيح براى آنان تشريح كرد.
٢. در عرصه فعال سازى ديپلماسى فرهنگى، استفاده از تريبونهاى بينالمللى براى افشاى نقاط منفى تفكر جنگ طلبانه "اونجليك"هاى بنيادگرا ضرورت دارد و مىتوان با استفاده از ظرفيتهاى سازمان ملل متحد، سازمان كنفرانس اسلامى، جنبش عدم تعهد و نهادهاى بينالمللى صلح طلب و طرفدار حقوق بشر در جهت مقابله با تفكر جنگ طلبانه مسيحيان افراطىفعاليت نمود.
٣. در حال حاضر، تئورىهاى نويسندگانى؛ از قبيل هانتينگتون و فوكوياما در جهت تفكر صهيونيسم مسيحى، مشوق جنگ و منازعه ميان فرهنگها و تمدنهاى غربى با تمدنهاى اسلامى و آسيائى است. اجتناب از وقوع جنگ بين تمدنها، نيازمند اشاعه تفكر صلحجويانه و عدالتخواهانه مهدويت است، چرا كه دكترين مهدويت با تكيه بر مكتب غنى و كامل اسلام و با آرمان صلح طلبى و عدالت خواهى، آينده اى اميدبخش را به انسانها نويد مىدهد، اشاعه اين فرهنگ، به خصوص در آسيا، غير از خنثى سازى اقدامات اسلام ستيزانه، نقش مهمى در تحكيم روابط فرهنگى ايران با اين قاره داشته و قطعا مناسبات فىمابين را هم تقويت خواهد نمود.
٤. جهان اسلام نيز براى مقابله با ترفند غرب، بايد نقش اصلى خود را با افشاى ابعاد تفكر انحرافى مسيحيان افراطى و انگيزههاى سياسى آنها ايفا نموده و در همايشهاى بينالمللى، تفكر مبتنى بر »ايجاد جنگ و ناامنى در جهان، به عنوان مقدمه ظهور مسيح«، را نقد و افشا كند. متفكرين اديان ابراهيمى، از جمله اسلام و مسيحيت، با انجام گفتوگوهاى مستمر با يكديگر، نگاه صلح جويانه خود در مورد آينده جهان را مطرح و با خطرات اشاعه تفكر مسيحيان افراطى براى صلح جهانى به طور مشترك مقابله كنند. واقعيت اين است كه هيچ يك از اديان الهى، كشتار، خشونت و جنگى را كه منجر به قتل ميليونها انسان مىشود مقدمه ظهور منجى ندانسته و برعكس، علت و انگيزه ظهور منجى را برقرارى صلح، آرامش و عدل در جهان عنوان نمودهاند.
بر اين اساس، در شرايطى كه جهان غرب، تحريف و تضعيف مبانى اعتقادى اسلام رإ؛فف دنبال مىكند و تمام توان تبليغاتى خود را از قبيل رسانه، فيلم، ماهواره، بازىهاى رايانهاى و قلم و بيان در اين مسير به كار گرفته است، ضرورت دارد تا كشورها و علماى اسلامى نيز به دفاع يك پارچه از اعتقادات اسلامى به خصوص انديشه پايان جهان از نگاه اسلام، بپردازند و در اين مسير، ايران اسلامى مىتواند با ابتكارات و طراحىهاى خود، هدايتكننده و پيش قراول گفتوگوها و دفاعيهها باشد.
منابع:
١- صاحب خلق، نصير، مسحيت صهيونيسم، پايگاه حوزه، بهمن و اسفند ٨٢، شماره ٤١.
٢- ديويد هاورى، مسيحيت، ترجمه عبدالرحيم سليمانىاردستانى، مركز مطالعات اديان و مذاهب، قم، ١٣٧٨، ص ٣٨ - ٥٧.
٣- حيدررضا ضابط، صهيونيسم مسيحى، ماهنامه معارف، شماره ٢٠ (آبان ١٣٨٣) ٦ - ١٥.
٤- ميرزايى مقدم، داوود، ستايش، مهدى، مسيحيت صهيونيسم خودساخته، خبرگزارى فارس،٨٩/٦/٢٣.
.htm .atm.parsiblog.com/Archive٤١ ٢١//http .٥
٦-اواد، پيشارا، مسيحيت صهيونيسم، پايگاه حوزه، آذر و دى ١٣٨٢، شماره ٤٠.
٧- خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران، ٨٩٥/٢٥.