پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - فصل جديد رابطه - نثاری ثانی زهرا
فصل جديد رابطه
نثاری ثانی زهرا
پيشگفتار
يكى از مهمترين فرآيندهاى زندگى اجتماعى و فردى بشر، تصميمگيرى است. از اينرو، سياست خارجى هم چيزى جز مجموعهاى از تصميمگيرىها كه در حوزه خارجى قابليت اعمال دارد، نيست. به عبارت ديگر، سياست خارجى و سياست بينالملل، تبلور تصميمگيرىهاى بازيگران نظام بينالملل است، كه تحت اين شرايط مىتوان با عنايت به تئورىهاى تصميم گيرى، به بررسى محيط كل و پارامترهاى تصميم گيرى وارزيابى سياست خارجىپرداخت. در واقع، رفتار سياست خارجى، واكنشى به محركهاى داخلى و خارجى است كه به صورت حلقههاى يك زنجير به هم ارتباط دارند.(١) بنابراين، وجود متغيرهاى گوناگون و تأثيرگذار بر روند تصميمگيرىها، باعث گرديده تا امكان برخوردارى از يك سياست خارجى واحد در قبال كليه كشورها وجود نداشته باشد و روابط با هر كشور مشخص، راهكار و ويژه گىهاى خاص خود را بطلبد. از اين روست كه در سالهاى اخير، بررسى عوامل متعددى كه بر رفتار سياست خارجى نقش دارند، در حوزه علوم سياسى و روابط بينالملل متداول گشته است.
البته اهميت موقعيت ژئوپليتيكى ايران در منطقه و جهان بر هيچ كس پوشيده نيست، چرا كه واقع شدن جمهورىاسلامى ايران در چهار راه ارتباطى بين شرق مديترانه، آسياى مركزى و قفقاز، جنوب شرق آسيا و خاور دور، از يك سو واشراف بر خليج فارس و به ويژه تنگه هرمز و تسلط بر ١٥ جزيره در حاشيه آن و شاهراه ارتباطى بين كشورهاى محصور در منطقه خشكى آسياى مركزى و قفقاز، از سوى ديگر، ايران را به يكى از نقاط مهم راهبردى جهان مبدل ساخته است.(٢)
همچنين بررسى موقعيت جغرافيايى و سياسى ايران نشان مىدهد كه عربها، جزء مهمترين همسايگان ايران محسوب مىشوند؛ زيرا روابط با آنان از قدمتى ديرينه و طولانى برخوردار است. يكى از همسايگان عربى، كه داراىمرزهاى طولانى با ايران بوده و روابط با آن بسيار حساس و حائز اهميت است، كشور عراق مىباشد. روابط با عراق از آن حيث درخور تامل است كه از حدود پنجاه سال پيش،ارتباط گسترده و مناسب با اين همسايه قديمى به يكى از محورهاى اساسى سياست خارجى ايران تبديل گرديده است. اختلافات ارضى و مرزى به همراه مسائل مذهبى؛ همچون تبعيض عليه شيعيان در عراق و مسائل قومى و نژادى؛ همانند مناقشه عرب و عجم به همراه خوىتوسعهطلبانه حاكمان بغداد، از جمله عوامل اصلى تنش يا منازعه ميان دو كشور در نيم قرن اخير محسوب مىگردد. با اين حال، روابط دو كشور هميشه در سطحى نامطلوب قرار نداشته و در تاريخ روابط ايران و عراق، نقاط قابل اتكايى نيز يافت مىشود. از زمان قيموميت انگليس بر عراق ١٩٢٠ و سپس استقلال آن كشور در سال ١٩٣٢ و تا پايان عمر حكومت پادشاهى در سال ١٩٥٨، به دليل نفوذ انگلستان بر منطقه و وجود حكومت پادشاهى در هر دو كشورايران و عراق، روابط دو دولت، چه در قالب پيمان سعدآباد و چه پيمان بغداد، كه به منظور مقابله با تهديد كمونيسم شكل گرفته بودند، دوستانه بوده است. هر چند كه در اين دوره نيز، اختلافات مرزى، گاه و بيگاه رخ مىداد، اما معالوصف، معمولاً بدون درگيرى مهمى حل مىشد.(٣) اما آنچه بيش از پيش در اذهان ملت هر دو كشور باقىمانده، نزاع، درگيرى، جنگ، مخاصمه و بويژه جنگ هشت ساله ميان اين دو كشور است.
در هر حال، مسئله حائز اهميت آن است كه از سال ٢٠٠٣ با حمله امريكا به عراق، اين كشور به مهمترين كانون بحران در روابط بينالمللى تبديل گرديده است؛ زيرا بحران جهانى ژئوپليتيك عراق، بسيارپيچيده و سيال بوده و زمينه دخالت وسيع منطقهاى، فرامنطقهاى و جهانى را فراهم نموده است، چرا كه از يك سو، امريكا عراق را صحنه اصلى رويارويى خود با دو تهديد اصلى؛ يعنى ايران و القاعده مىداند و از ديگرسو كشورهاى عربى و حتى تركيه نيز نسبت به سرنوشت عراق و به ويژه نقش ايران در اين كشور،بسيار حساس بوده و تلاش زيادى براى تأثيرگذارى در آن دارند.
حال با توجه به آنچه گفته شد، تحولات سياسى، امنيتى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى عراق، از يك سو و روابط آن با امريكا و كشورهاى همسايه، از سوى ديگر، تأثيرى مستقيم بر منافع و اهداف ملى جمهورى اسلامى ايران دارد، كه درك و شناخت عميق اين تحولات و ويژگىهاى آن، ضرورتى حياتى و استراتژيك براى ايران به شمار مىآيد.(٤)
فصل اول: سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران در عراق قبل ازواقعه يازدهم سپتامبر
١- سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران در عراق در جريان جنگ تحميلى
حمله حزب بعث عراق به سركردگى صدام به خاك ايران اسلامى و شروع جنگ تحميلى تقريبا مصادف با شكل گيرى و انسجام اوليه نظام جمهورى اسلامى ايران بود. هر چند آغاز جنگ بين اين دو كشور تا حدود زيادىباعث ايجاد اتحاد و همدلى در داخل ايران گرديد و برخى اختلافها نيز فروكش كرد، ولى عدم قبول پيشنهادهاى ايران باعث تداوم نبردها شده و تعيين شرايط پايان جنگ از سوى حضرت امام(ره) نيز بر اين امر صحه گذاشت.به هر حال، با تغيير و تحولى كه در صحنه جنگ صورت گرفت، با ورود ايران به خاك عراق و تصرف مناطقىاز خاك آن كشور، به ويژه تصرف فاو و احتمال سقوط بصره، به عنوان مهمترين مركز حياتى عراق در جنوب اين كشور، يك اجماع جهانى گسترده عليه ايران را ايجاد نمود؛ چرا كه واگذارى اطلاعات ويژه به ارتش عراق، استقرار نيروهاى نظامى در مناطق مرزى و اعمال فشار بر كشورهاى منطقهاى و فرامنطقهاى مبنى بر عدم كمك رسانى به ايران، بيشترين اثرگذارى را در پذيرش قطعنامه ٥٩٨ شوراى امنيت بر ايران وارد نمود. با توجه به مطالب ذكر شده، چنين مىنمايد كه ايران در پذيرش قطعنامه ٥٩٨ بيشترين تأثيرپذيرى را از متغير نظام بينالملل داشته است، بدين معنا كه حضور قدرتهاى بزرگ فرامنطقهاى و منطقهاى در كنار عراق و كمكهاى قابل توجه به اين كشور و همچنين زمزمههاى تحريم تسليحاتى ايران، اولين و بيشترين تاثيرگذارى را بر پذيرش صلح و آتش بس بر ايران داشته است.(٥) به عبارت ديگر، ايران در جريان جنگ تحميلى يك رويايى ويژه با جامعه جهانى را تجربه نمود؛ رويايى كه درآن در يك سو جمهورى اسلامى ايران قرار داشت و در سوى ديگر، عراق و به عبارت بهتر، كل جامعه جهانى. بنابراين، آنچه از روابط جمهورى اسلامى ايران با عراق در جريان جنگ هشت ساله بدست مىآيد، يك رابطه بدون توجه و رعايت اصول ديپلماسى بينالملل و قواعد پذيرفته شده حقوق بين الملل مىباشد.
٢- سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران در عراق بعد از جنگ تحميلى
بعد از به پايان رسيدن جنگ تحميلى عراق عليه جمهورى اسلامى ايران، هر چند تا مدتها شرايط مناسب و دوستى مسالمت آميز بر پايه اصول و قواعد بين المللى ميان دو كشور شكل نگرفت، اما رفته رفته با سقوط رژيم صدام و حزب بعث، تمايل هر دو كشور به شكل دهى يك رابطه نزديك با همسايگان ديرينه هم افزايش يافت. دولت جمهورى اسلامى ايران كه به دليل اتخاذ سياستهاى خاص خود در خصوص مسئله لبنان، بويژه حمايت از فلسطين و نيز مخالفت و دشمنى آشكار با صهيونيسم جهانى، داشتن رابطه نزديك با قدرتهاى بزرگ از دست مىداد، سياست خارجى خود را بيش از پيش براساس توسل به همگرايى منطقهاى و داشتن دوستان نزديك در خاور ميانه و منطقه قرار داد. همچنين عراق كه بعد از شكست در جريان حمله به ايران و اقدام نا فرجامش در جريان حمله به كويت - كه با شكست سنگين ازجانب ايالات متحده امريكا و صدور قطعنامه شوراى امنيت مواجه شد - بيش از گذشته ضعيف گرديده و نياز به يك حامى قدرتمندتر از خود را كه بتواند با اتخاذ سياست خارجى مناسب در خصوص آن، به يك رابطه قدرتمند نزديك شود را بسيار احساس مىكرد. از اين رو هر دو كشور گامهاى جدىاى را در خصوص گستردگىروابط و افزايش تعاملات با يكديگر برداشتند.
فصل دوم: سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران در عراق بعد از واقعه يازدهم سپتامبر
حادثه ١١ سپتامبر ٢٠٠١ نقطه عطفى در سياست بين الملل محسوب مىشود؛ زيرا از اين مقطع زمانى به بعد، روابط ايالات متحده آمريكا با كشورهاى خاورميانه، از جمله ايران تحت تاثير فضاى ١١ سپتامبر قرار گرفت.آمريكا جهان را به دو بلوك جديد تقسيم كرد: گروههايى كه حامى تروريسم هستند و مجموعههايى كه در برابر تروريسم مقاومت مىكنند، هرچند تعريف مشخصى از تروريسم وجود نداشت. در اين چارچوب، ايالات متحده سعى داشت تا با توجه به منافع خود و اقتضائات ملى و امنيتى اش به ارائه تعريف در اين خصوص بپردازد. بنابراين، در چنين فضايى، آمريكايىها تفسير نا متقارن از واژه، مفهوم و كاركرد تروريسم به عمل آوردند.
نكته حائز اهميت در اين زمينه آن است كه نوع و چگونگى رويكرد ايالات متحده درخصوص تروريسم بعد از واقعه يازدهم سپتامبر، تاثير مستقيمى بر جمهورى اسلامى ايران و اتخاذ سياست خارجى مناسب براى آن در ارتباط با ساير كشورها داشته است؛ زيرا حادثه ١١ سپتامبر ظاهرا بزرگترين عمليات تروريستى غير دولتى در جهان تلقى مىشود، كه توسط يك گروه خاص انجام گرديده است؛ چرا كه نوع عمليات، طراحى بعمل آمده و اهداف انتخاب شده، اين حادثه را از ساير عمليات تروريستى در گذشته متمايز مىنمايد. همچنين اين حادثه بهانه و سرآغاز بروز تحولات قابل توجهى در منطقه خاورميانه شد. حمله به افغانستان و عراق، دو پديدهاى هستند كه به صورت مستقيم منافع و امنيت ملى كشورمان را متاثر مىنمايند.
وقوع حوادث ١١ سپتامبر باعث تغييرات شگرفى در سطح نظام بين الملل گرديد. محكوميت اقدام صورت گرفته و ابراز همدردى با جان باختگان اين حوادث، باعث نزديكى ديدگاههاى دولتمردان ايالات متحده و برخى كشورهاىديگر شد. شناسايى عاملان حوادث از سوى مقامات ايالات متحده و عدم واگذارى آنان از سوى رژيم طالبان و همچنين اجماع جهانى در خصوص تنبيه متهمان، باعث شد تا شوراى امنيت سازمان ملل نيز مجوز اقدامات متقابل نظامى در برابر اقدامات گروه القاعده مستقر در افغانستان را براساس دفاع مشروع صادر نمايد. از سوى ديگر، تحقق ماده ٥ اساسنامه سازمان پيمان آتلانتيك شمالى، باعث حضور نيروهاى ناتو در كنار ايالات متحده امريكا شد.
در چنين شرايطى كه تمام نظام بين الملل در راستاى مبارزه با تروريسم قرار گرفته بود، دولت جمهورى اسلامىايران با اعلام سياست بى طرفى، خود را از مناقشه بيرون راند، البته سفر برخى مقامات دولتهاى اروپايىباعث گرديد تا ايران با سياست اعمالى خود و با توجه به قطعنامههاى صادر شده شوراى امنيت، همكارىهاى وسيعى با نيروهاى ائتلاف شمال افغانستان انجام دهد. اقدامات ديگر همچون اجازه پرواز هواپيماهاىآسيب ديده از حريم هوايى كشور و پيشنهاد امداد رسانى به سربازان مجروح و... كه همه اينها نشان از همكارىهاى نزديك با نيروىهاى ائتلاف عليه تروريسم بود. البته علت اين همكارى را هم بايد در ايجاد يك اجماع نظر بينالمللى در خصوص تروريسم و همچنين واگذارى مجوز شوراى امنيت به نيروهاى ائتلاف عليه تروريسم دانست. به هر حال، با اجماع جهانى در خصوص حمله به افغانستان، دولت ايران بر آن بود كه از طريق راههاىديپلماتيك و بر اساس سياست اعلانى خود، راه حلى براى جلوگيرى از بحران در منطقه ايجاد نمايد، به طورىكه هر يك از دولتمردان ايران اگرچه در ابتدا اقدامات ١١سپتامبر را محكوم كردند، ولى با اشغال افغانستان به هيچ وجه موافق نبودند. همچنين ايران نسبت به حوادث ١١سپتامبر، موضع دوگانهاى را اتخاذ نمود؛ چراكه از يك سو اين حادثه را فرصتى براى از بين رفتن طالبان مىديد و از طرفى ديگر، نگران آن بود كه آمريكا از شرايط جديد به نفع خود بهرهبردارى كرده و فشار بر ايران را افزايش دهد، كه اين دوگانگى از اصلىترين مواضع اتخاذ يك رويكرد صريح نسبت به حمله آمريكا به افغانستان بود. البته ديدگاههاى مختلف در بين تصميم گيرندگان سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران بر ٤ نوع نگرش بنا شده بود، كه عبارت بودند از ديدگاه ژئوپليتيكى، ژئو استراتژيكى، ژئو اكونوميكى و فرهنگى اسلامى و اين موارد بر اين جريان صحه مىگذاشتند و البته دولتمردان ايران در پى آن بودند كه از بروز مناقشات در منطقه و سرايت آن به داخل كشور جلوگيرى نمايند. در سطح جامعه نيز وجود ٣ميليون افغانى در داخل كشور و وجود قرابتهاى قوى با مناطق مرزى كشور و نيز حمايت از نيروهاى ائتلاف شمال، از عواملى بود كه باعث شده بود تا ايران از اتخاد يك رويكرد ستيزهجويانه در مقابل طالبان به يك رويكرد مصلحت آميز روى آورد. به طور كلى بايد گفت، كه در اتخاذ سياست بى طرفى فعال در قبال حمله نيروهاى ائتلاف بر افغانستان، به ترتيب متغيرهاى نظام بين الملل، نقش فرد، جامعه و حكومت بيشترين تأثير را بر اتخاذ اين تصميم داشتند.
با پيروزى نيروهاى ائتلاف عليه تروريسم در افغانستان، ايالات متحده آمريكا به علت وجود شواهدى مبنى بر اينكه عراق نيز در حوادث ١١سپتامبر دخالت داشته، خواستار خلع سلاح اين كشور از وجود سلاحهاى كشتار جمعىگرديد و به رغم تأكيد سازمان ملل براى خلع سلاح اين كشور و فشارهاى بين المللى براى پذيرش اقدامات بازرسى، با مخالفت دولت عراق مواجه شد.
از طرفى ديگر، ايالات متحده خواستار اقدام نظامى عليه اين كشور بود، ولى دولتهاى غربى و به ويژه فرانسه، روسيه و آلمان با اقدام نظامى مخالف بوده و قائل بودند كه اين امر باعث ايجاد شكاف بين نيروهاى ناتو مىشود، كه پيامد آن ايجاد شكاف بين دولتهاى اتحاديه اروپاخواهد بود، كه درنتيجه، اتحاديه اروپا از ايفاى نقش يك بازيگر بين المللى، تثبيت يك هويت اروپايى، يافتن جايگاهى مناسب و در شأن اروپا، اتخاذ يك سياست خارجى جمعى و كارآمد و ايجاد يك پارادايم مسلط و تأثيرگذار بازماند.
اما در خصوص اتخاذ سياست بى طرفى از سوى جمهورى اسلامى ايران در پى جنگ عراق و آمريكا بايد خاطر نشان كرد كه اين بى طرفى،برخلاف بى طرفى در جنگ دوم خليج فارس و جنگ افغانستان، به جهت بهره بردارى از فرصتهاى ايجاد شده نبوده است. به عبارتى ديگر، قرار دادن ايران در زمره كشورهاى محور شرارت از سوى ايالات متحده، در اصل وادار ساختن ايران به اتخاذ سياست انفعالى در صورت حمله آمريكا به عراق بود. بنابراين، تصميم گيرندگان سياست خارجى ايران با اتخاذ سياست بى طرفى به نوعى درصدد كاهش احتمالات حمله عليه اين كشورنيز برآمدهاند.(٦)
حال آنچه كه بايد بهطور دقيق مورد مطالعه و بررسى قرار بگيرد، آن است كه بعد از واقعه يازدهم سپتامبر و حوادثى كه به دنبال آن رخ داد و به طور اخص سقوط رژيم استكبارى صدام حسين و روى كار آمدن شكل جديدى از حكومت كه در آن به خواست و اراده جمعى توجه شده است، تحولات جديدى را در عراق پايه ريزى نموده و شكلگيرى ساختار جديدى از قدرت و سياست را در اين كشور فراهم مىنمايد. همچنين تغيير نظامهاى سياسى - امنيتى، مذهبى، قومى و اقتصادى، باعث گرديده تا نقش بازيگران منطقهاى و فرامنطقهاى در منطقه خاورميانه و به خصوص منطقه خليج فارس تغييرات اساسى يابد. البته لازم به توضيح است كه امروزه كشورعراق با بحرانهاىمتعددى روبرو است، كه همه آنها را مىتوان درسه شاخه كلى طبقه بندى نمود:
نخست، بعد داخلى: كه بر اساس آن مبارزه گروههاى سياسى و قومى داخلى براى تقسيم قدرت و باز تعريف نقشها در يك نظم جديد و انتقالى وجود دارد، كه اين نوع از بحران، بحرانى است كه به نظر مىرسد به واسطه وجود اقوام و گروههاى قومى و مذهبى متعدد، در اين كشور و عدم تحقق وحدت و يكپارچگى در آن همچنان ادامه يابد. اقوام مختلفى كه هر كدام با ديدگاههاى متفاوت و تعصبگونه خود در پى احراز مقاصد كسب قدرت در ساختار حكومتى جديد عراق هستند و اثرات مخرب اين بحران تا آنجايى است كه علىرغم گذشت سالهاى متمادى از آغاز آن همچنان ادامه يافته و مشكل ساز مىباشد.
دوم، بحران منطقهاى: در مفهوم دقيقتر بحران در بعد منطقهاى، به بحرانى اطلاق مىشود، كه بيش از هر چيز آثار تحولات قدرت و سياست در عراق را در بر گرفته و بر محيط منطقهاى و به دنبال آن نقش همسايگان و بازيگران منطقهاى اين كشور تاثير گذارده است. از اين لحاظ، حضور قدرتهاى فرامنطقهاى؛ همچون آمريكا در عراق و تلاش آن در جهت شكلدهى يك نظم جديد براساس منافع ملى آمريكا؛ مانند تأسيس پايگاههاى نظامى و حضور دراز مدت و حمايت از نخبگان طرفدار آمريكا در ساختار قدرت عراق، با منافع و امنيت ملى همسايگان عراق، به خصوص جمهورى اسلامى ايران و سوريه كه همواره مواضعى بر خلاف منافع ايالات متحده امريكا و غرب در ساختار سياست خارجى خود اتخاذ كردهاند، در تضاد است و اين مسئله، امرى است كه به طور طبيعى و ناخود آگاه تداوم سوء تفاهمات و بحران را در عراق موجب مىشود.
سوم، بعد بينالمللى: بحران در بعد بين المللى، بحرانى است كه به نوعى به امنيت بينالملل و نقش نهادها و سازمانهاى بينالمللى مربوط مىشود. با بروز حوادث ١١ سپتامبر و به دنبال آن بروز بحرانهاى منطقهاى؛ همچون افغانستان، عراق و لبنان بعد از سال ٢٠٠٦، مسايل سياست و امنيت در خاورميانه به نوعى با مسايل سياست جهانى ارتباطى تنگاتنگ پيدا كرده، كه اين امر بيش از هر چيز، به تغيير ماهيت تهديدات امنيتى در خاورميانه برمىگردد كه به جاى رقابتهاى سنتى و نظامى ميان دولتها بيشتر بر تهديدات مربوط به امنيت بشرى، تقاضاهاىسياسى - اجتماعى تودهها، درگيرىهاى قومى - مذهبى و به طور كلى تهديدات مربوط به روند انتقال و ساخت داخلى قدرت، متمركز گرديده است؛ تهديداتى كه حل آنها بيشتر نيازمند همكارىهاى نزديك بينالمللى و منطقهاى هستند.(٧)
بنابراين با توجه به آنچه بدان پرداخته شد، عراق دولتى است كه با بحرانهاى متعدد در سطح داخلى، منطقهاى و جهانى روبرو است وحل آنها نيازمند تغييرات وسيع در ساختارسياست داخلى و خارجى اين كشور است. در حقيقت، اين مهم تحقق نمىيابد جز با همكارىهاى گسترده و نزديك با ساير كشورها و برخوردارى از داشتن روابط مسالمتآميز با ديگران به خصوص كشورهاى همسايه و همجوار.
از سوى ديگر، شكلگيرى عراق جديد با ماهيت متفاوتى از قدرت و سياست، موضوعى حائز اهميت از لحاظ منافع و امنيت ملى ايران است. اين امر نه تنها در سطح روابط دو جانبه و ملى، بلكه در سطح منطقهاى و روابط با جهان عرب، و در سطح بينالملل و روابط با آمريكا، براى ايران بسيار مهم است. هر چند سياست خارجى ايران با توجه به تحولات منطقهاى و نقش بازيگران فرامنطقهاى با فراز و نشيبهايى همراه بوده، اما به درستى با تأكيد بر حفظ تماميت ارضى عراق، بايد بيان داشت كه بررسى واقع گرايانه از عملكرد دولت جمهورى اسلامى ايران، به خوبى روشن مىسازد كه اين كشور همواره و هميشه سعى در حمايت از ايجاد ثبات، امنيت و شكلگيرى يك حكومت فراگير و مبتنى بر رأى اكثريت داشته است. همچنين سياست خارجى ايران با رويكردى استراتژيك با بهرهگيرى از فرصت پديد آمده سعى در ايجاد يك ائتلاف استراتژيك با عراق جديد در مرحله اول و اتصال مسايل عراق به نظام سياسى - امنيتى خليج فارس در مرحله دوم داشته است. از اين رو، با ورود عنصر شيعى در ساخت قدرت و سياست عراق و تأثيرات منطقهاى آن، همراه با بازتعريف نقش بازيگران منطقهاى؛ همچون ايران و عراق، ضرورت شكلگيرى يك نظام سياسى - امنيتى جديد در منطقه خليج فارس مبتنى بر نظام امنيت منطقهاى امرى اجتنابناپذير شده است.(٨)
حال با توجه به آنچه در خصوص شرايط داخلى و بين المللى عراق گفته شد، چگونگى رابطه اين كشور با جمهورى اسلامى ايران به عنوان يك كشور همسايه و اتخاذ راهكار مناسب در خصوص سياست خارجى اين كشور در مواجهه با عراق بسيار حائز اهميت مىنمايد. از اينرو گفتوگوهاى چند جانبه ميان ايران، آمريكا و عراق را مىتوان به عنوان نمادى از تاثيرگذارى ايران در تحولات منطقهاى دانست.
در همين راستا ايران نيز به تقويت عمق استراتژيك خود در عراق پرداخته است و از نظر ايران آينده سياسى عراق بر شكل گيرى ساختار سياسى - امنيتى منطقه تاثير گذار خواهد بود، كه به همين دليل ايران ضمن مخالفت با دكترين جنگ پيشدستانه و مخالفت با حضور نظامى آمريكا در منطقه از تشكيل دولت با ثبات در عراق حمايت مىكند. هر چند در حال حاضر، تصاعد بحران امنيتى در اين كشور بر پيچيدگى روابط بين سه كشور ايران، عراق و آمريكا افزوده است؛ زيرا ايران در معرض اتهام حمايت از شورشگران در عراق قرار گرفته و ايالات متحده در پى اين اتهام به دنبال اعمال فشار بر ايران براى همراهى بيشتر با واشنگتن و ايفاى نقش مثبت در عمليات ثبات سازى در عراق مىباشد. مسئله ديگر آن است كه ايران، عربستان سعودى و عراق از دهه ٦٠ ميلادى تاكنون با ايفاى نقشهاى متضاد، از ستونهاى امنيت منطقهاى در خليج فارس به شمارآمدهاند و هم اكنون نيز اين سه كشور با توجه به تحولاتى؛ نظير جنگ ٢٠٠٣ عراق، جنگ ٢٠٠٦ لبنان و جنگ ٢٠٠٨ غزه به ايفاى نقشهاى مذكور ادامه مىدهند. همچنين تحولات پس از پيروزى انقلاب اسلامى و مطرح شدن ايران به عنوان كشورى كه در سياست خارجى خود خواستار مواضعىبشدت مخالف و معارض با غرب و قدرتهاى بزرگ منطقه و جهان است، با تاثيرگذارى عميق بر معادلات سياسى و نظامى منطقهاى و جهانى همراه بوده است؛(٩) زيرا ايران، عربستان و عراق جديد صرف نظر از نوع و بافت رژيم سياسى، به دليل همسايگى در منطقه، داراى منافع مشترك جهت تحقق ثبات و امنيت در خليج فارس مىباشند. از اينرو، براى جمهورى اسلامى ايران اين تصور وجود دارد كه بتواند مشاركت عراق و عربستان را در تحقق اهداف منطقهاى جلب كند تا با توسل به نوعى همگرايى منطقهاى منافع خود را در سطحى فراگير و مشاركتى با ساير كشورها تعريف نمايد. بر اين اساس، افزايش نفوذ و قدرت منطقهاى جمهورى اسلامى ايران جز با جلب اهتمام عربستان و عراق جديد براى مشاركت در طرحهاى ثبات منطقهاى امكانپذير نخواهد بود. همچنين جهتگيرى منطقهاى عراق جديد مىتواند انگيزه لازم را براى شكلگيرى ترتيبات جديد امنيت منطقهاى همراه با واكنش مثبت ايران و عربستان فراهم سازد. از اينرو، ضرورت دستيابى به طرح امنيت منطقهاى و نقش كليدى سه كشور عربستان، عراق و ايران و ضرورت توجه به نظم مطلوب منطقهاى، ترتيبات همكارىهاى منطقهاى به ويژه ترتيبات امنيت منطقهاى و ضرورت تحقق ثبات و امنيت در دو سوى منطقه خليج فارس بسيار حائز اهميت مىنمايد.(١٠)
جمع بندى و نتيجه گيرى
در مجموع بايد بيان داشت كه عراق كشورى است با ويژه گىهاى ژئوپليتيكى و استراتژيكى بسيار حساس، قرار گرفتن در منطقه خاورميانه كه پر بحران ترين منطقه جهان به حساب مىآيد و بر خوردارى از منابع غنى انرژى؛ همچون نفت و گاز از يكسو و وجود قوميتهاى مختلف و متنوع با ديدگاههاى تعصب گونه وتمايل شديد به كسب قدرت از سوى ديگر، موجب گرديده تا همواره در طول تاريخ اين كشور كانون بحرانهاى وسيع منطقهاى و بينالمللى قرار گيرد. از اينرو، برخوردارى از يك دولت قوى و كارآمد و ايجاد روابط مناسب و در چارچوب قواعد و ضوابط بينالمللى با ساير دولتها به ويژه كشورهاى همسايه مىتواند آنرا تبديل به يك دولت قدرتمند و تاثير گذار در منطقه و جهان نمايد و در اين چارچوب جمهورى اسلامى ايران به عنوان يك كشور همسايه، كه داراى مرزهاىطولانى و تشابهات فرهنگى و قومى متعدد با اين دولت است، بايد با اتخاذ يك سياست خارجى صحيح تحت چارچوب و ضوابط بينالمللى كه در آن همه جوانب و منافع ملى دو كشور به دقت سنجيده شده، به سمت تحقق يك رابطه مسالمتآميز پيش رود.
بنابراين، تنها در اين حالت است كه مىتوان يك آينده روشن و بدور از اشكالها و چالشهاى گذشته براى روابط ميان اين دو دولت تصور نمود.
منابع و ماخذ:
١. جلالى بارنجى، محمد رضا، تحليل تصميمهاى سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران براساس مدل پيش تئورى روزنا، فصلنامه مطالعات خاورميانه، شماره ٥٧، سال ١٣٨٨.
٢. هوشنگ مهدوى، عبدالرضا، تاريخ روابط خارجى ايران از ابتداى دوران صفويه تا پايان جنگ دوم جهانى، انتشارات اميركبير، سال ١٣٨٣، ص ٣٩٠ - ٣٩٥.
٣. هوشنگ مهدوى، عبدالرضا، سياست خارجى ايران در دوران پهلوى، نشر پيكان، سال ١٣٨٠، ص ٢٥٩.
.www.jahannews.com/vdcjhvev٨uqeyhz.fsfu.html .٤
.٥.www.khabaronline.ir/guest/bahrami
٦. جلالى بارنجى، محمد رضا، تحليل تصميمهاى سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران براساس مدل پيش تئورى روزنا، فصلنامه مطالعات خاورميانه، شماره ٥٧، سال ١٣٨٨.
٧ و ٨. برزگر، كيهان، ايران،عراق جديدو نظام سياسى - امنيتى خليج فارس، معاونت پژوهشهاى سياست خارجى، ١٣٨٧
٩ و١٠. پيشگاه هاديان، حميد، مناسبات جمهورى اسلامى ايران، عربستان سعودى و عراق پس از يازدهم سپتامبر، معاونت پژوهشهاى سياست خارجى، سال ١٣٨٨.