پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - جماعت اسلامى پاكستان و فهم مسائل بينالمللى
جماعت اسلامى پاكستان و فهم مسائل بينالمللى
نگاهى به مقاله"روابط بينالملل از ديدگاه يكى از جنبشهاى اسلامگرا: مطالعه موردى جماعت اسلامى پاكستان "
نويسنده: سيد ولى رضا نصر
ترجمه و تلخيص: مجيد بهستانى
اشاره:
با پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، بسيارى حوزههاى علوم اجتماعى دچار تغيير شدند. مطالعه اين تحولات در حوزه روابط بينالملل نيز، تحت نام اسلامگرايى در روابط بينالملل، مورد توجه انديشمندان قرار گرفته است. نويسنده تحت پروژه سياست مسلمانان (Muslim politics project) در شوراى روابط خارجى آمريكا، به بررسى كوتاه اما انديشمندانه نگرش جنبشهاى اسلامگرايانه به مسايل و مناسبات بينالمللى مىپردازد. وى پس از نشان دادن تنوع و گستردگى ديدگاههاى اسلامگرايان در اين باره، پيرامون چرايى اين مسئله پاسخهايى مىدهد. عمده اين تكنگارى به مطالعه موردى جماعت اسلامى پاكستان به عنوان يكى از ديرپاترين و تاثيرگذارترين اين جنبشها پرداخته شده است.
گرچه اطلاعات اين جستاره ناظر به حدود يك دهه قبل است اما هنوز داراى مطالب قابل استفاده است. براى پيگيران مسائله جهان اسلام، نكات سودمندى در آن ديده مىشود. ضمناً، انتشار اين مقاله، به معناى تأييد تمامى ديدگاه نويسنده نخواهد بود.
مقدمه:
دكتر ولى رضا نصر در آغاز مقاله »روابط بينالملل از ديدگاه يكى از جنبشهاى اسلامگرا: مطالعه موردى جماعت اسلامىپاكستان« دلايل پرداختن به اين مو ضوع را به اختصار توضيح مىدهد و در اين رابطه مىگويد: تنها اندكى از افراد آگاهى دارند كه نيروهاى اسلامگرا، چگونه عرصه بينالمللى را ترسيم مىكنند؛ منافعشان را در آن درك كرده و براى به دست آوردن آنها سياستگذارى مىكنند. برهمين اساس، وى مىكوشد، از طريق جستوجوى خطوط اصلى گفتمان ايدئولوژيكى اسلامگرايان، نظام فكرى آنان طراحى كند. وى براى موضوع مطالعاتى خويش به جماعت اسلامى پاكستان توجه مىكند. تلاش شده است تا اهم ديدگاههاى وى را در اين مقاله انعكاس دهيم.
ميراث پان-اسلاميسم
نظام فكرى اسلامگرايى درباره مسايل بينالملل، با چشمانداز جهان وسيعتر مسلمانان [امت]، آغاز مىشود. اسلامگرايى از زمان جمال الدين اسدآبادى(وفات١٨٩٧)، طلايهدار فعال اسلامگرايى مدرن و از نخستين طرفداران اتحاد اسلامى، يك بعد پان - اسلاميستى بين المللى به دست آورد. احياگران به صورتهاى گوناگون مىكوشيدند تا به مفهوم اسلامى امت (اجتماع مقدس يا ارزشگرا) معنا ببخشند، و حتى مقام خليفه را به عنوان نهاد فراملى اقتدار بازسازى كنند. اين تلاشها با نام جنبشهاى خليفه در هند، از سال ١٩١٩-١٩٢١ م، يا كنگرههاى مسلمانان كه در خاورميانه، پس از جنگ جهانى اول تشكيل گرديد، به دنبال اجرايى كردن ادعاهاى جهانشمول احياگرى بودهاند. نمادگرايى امت و خليفه ازآن پس، توسط فعالان استفاده مىشده است تا تصويرى ايدهآل از تغيير سياسى- اجتماعى را شكل بخشند و در سياست، مشروعيت و قدرت به دست آورند. اين مسئله، يعنى شوق به اتحاد در سياست مسلمانان، عدهاى را به اين سو كشاند كه اسلام و كسانى را كه طرفدار مشاركت آن در سياست بودند، در برابر هر دو جنبه روح و واقعيت نظام دولت - ملت قرار دهند. چنين ويژگى پردازىها، هيچگونه گواه تجربى ندارند. جهانگرايى اسلامى، توسط واقعيت دولت - ملت در تنگنا قرار گرفته است. شعار مقاومت جهانى، سازمان هاى اسلامگرا، همچون اخوان المسلمين يا جماعت اسلامى، در درون مرزهاى ملى تقسيم شده است و به عنوان سازمانهاى سياسى ملى شكل گرفتهاند. بر همين اساس، جمهورى اسلامى ايران در شكستن قالب ايرانى خود شكست خورده و به مرور زمان، سياست خارجى، آن براساس منافع ملى تنظيم شده است؛ هنوز بسيارى، متاثر از شعار گروههاى مسلمان و به خصوص احزاب و جنبشهاى اسلامگرا، احياگران رإ؛ ّّنى بينالمللگرايانى مىشناسند كه بر گذر از مرزهاى ملى، براى ايجاد "حكومتى اسلامى" اصرار دارند. با اين حال برساختن تصويرى از نيروهاى اسلامگرا مبتنى بر قرائت ظاهرى از شعار آنها، بيش از آنچه اين موضوع نشان مىدهد، به كجفهمى حقيقت سياست و ديدگاههاى آنان درباره مسايل بينالملل منتهى مىشود.
نخست اينكه ممكن نيست بتوان، يك ديدگاه اسلامگرايانه واحد نسبت به سياست بينالملل يا پان اسلاميسم و نهادهاى تشكيلدهنده آن، براى آن موضوع، تشخيص داد. كاربرد فراگير مفاهيمى چون امت يا خليفه در ادبيات احياگران، ممكن است مشاهدهگران را به اين نتيجه برساند كه اين مفاهيم همان معانى متون كلاسيك را دارند، يا اينكه در ميان جنبشهاى مختلف، به گونه واحدى تفسير مىشوند. در واقع، نيروهاى اسلامگرا، اغلب درباره معناى دقيق چنين مفاهيم بنيادينى بگومگو دارند. از اين حيث، اسلامگرايان با ديگر جنبشهاى ايدئولوژيكى به خصوص كمونيسم چندان تفاوتى ندارند.
ديگر اينكه قرائت ظاهرى از شعار احياگران اوليه و اسلام گرايان متاخر مىتواند ايدئولوژى را به معيارى برجسته در فهم ديدگاهها نسبت به مسايل بينالمللى تبديل كند همانند تمام نيروهاىسياسى، احزاب و گروههاى اسلامى، با لوازم و محدوديتهايى برانگيخته مىشوند كه با آنها در حوزه سياسى روبرو هستند.
سوم اينكه شعار جهانگرايانه مىتواند، براى نيروهاى سياسى مختلف، اهداف متفاوتى را به دنبال داشته باشد؛ براى مثال، اين مسئله مورد مناقشه است كه جمهورى اسلامى ايران در جنگ ايران و عراق، با جهانگرايى اسلامى تحريك مىشده است، يا ملىگرايى ايرانى. پيوند ميان قيافه ايدئولوژيكى و اهداف ملىگرايانه، با آنچه در ديگر جنبشها و دولتهاى ايدئولوژيكى شاهد بودهايم، تفاوت چندانى ندارد؛ همانند دوران ملىگرايى عرب يا دوره پس از استالين در كمونيسم.
سرانجام، نگاه حرف به آنچه فعالان مىگويند، توجه را از شيوهاى كه دولتها دانسته يا ندانسته، ديدگاههاى بينالمللىگروههاى اسلامگرا را شكل مىدهند، منحرف مىكند. به همين دليل تنها قسمتى از رويكردهاى اسلامگرايان به سياست خارجى و نگرانىهاى بينالمللى، توسط ايدئولوژى ساخته مىشود و جز از طريق آزمودن سياستگذارى دولت و محيط بينالمللى و منطقهاى كه دستورات ايدئولوژيكى در آن اجرايى مىشوند، نمىتوان آن رويكردها را به شكل راضىكنندهاى توضيح داد. در عوض يك قرائت ساده از شعار اسلامگرايى، مقدار قابل توجهى مسايل پيچيده تر و ظريفتر كه يك شخص مىتواند آن را باور كند، وجود دارد كه در اين مقاله به آنها پرداخته شده است.
جماعت اسلامى پاكستان نمونهاى بسيار عالى است كه مىتواند مسايلى را كه بيان كردهايم، بر روى آن مطالعه كنيم. تاسيس در سال ١٩٤١ در هند بريتانيا، توسط ابوالعلى المودودى (٧٩-١٩٠٣)، اين جماعت، به دنبال تقسيم هندوستان، به دوسرزمين مستقل هند و پاكستان، به دو واحد مستقل هندى و پاكستانى منشعب گرديد. در سال ١٩٧١ م، با شكل گيرى بنگلادش و سپس سريلانكا، واحدهاى جديد آن در اروپاى غربى و آمريكاى شمالى تشكيل شد.
در پاكستان، جماعت اسلامى، در قالب يك حزب ملى، از سال ١٩٤٧م، نقشى اساسى در هدايت ساختار دولت و بروز حوادث سياسى مهم در تاريخ پاكستان ايفا كرد.
ايدئولوژى مودودى و مختصات سياست خارجى جماعت اسلامى
ميراث حكومت بريتانيا بر هندوستان
اگرچه عامل سياست خارجى، هيچگاه مقوم نگرش جماعت اسلامى نبوده است؛ اما پيشينه استعمارى محيطى كه جماعت در آن رشد و نمو يافته است، به تدريج و به صورت تلويحى ديدگاهى را در سياست خارجى به آن بخشيده است. البته شناخت استعمار و امپرياليسم، به نوعى ملىگرايى دلخواه جواهر لعل نهرو يا مهاتما گاندى منجر نشد، بلكه نوعى برساخته جديد، مبتنى بر ايده آلها و دستورات دينى، براى مسلمانان ترسيم شد. ضمن اينكه تفكرى، براى نخستين بار، در قالب جريان "علما" در قرن ١٩، از درون مدرسه دئوباند در هندوستان بهوجود آمد.
به تدريج استقلال طلبى نيز در جهان بينى اسلامىفعالان مسلمان وارد شد. وجود مفهوم اصيل "امت" موجب گرديد كه تمام نهادها، ارزشها و آرمانها، حول اتحاد در سياست مسلمانان هند جمع شود؛ براى مثال در قرن ١٩ ميلادى، مسلمانان هندوستان، دولت بريتانيا را تحت فشار قرار دادند تا در برابر تجاوزات وهابىهاى شبه جزيره عربستان، از اماكن مقدس محافظت كند يا اينكه دردوران فشار و تنگدستى اقتصادى، براى حفاظت و بهسازى شهر مدينه، پول جمع آورى كردند. نهادها و باورهاى مشتركى ميان مسلمانان هندوستان يا ساير نقاط جهان اسلام وجود دارد؛ مثل سياست، اماكن مقدسه، مدارس علميه شيعه مرتبط با هم در هند، قم، نجف و ... .
در طول دههها منازعه، مجادله و درگيرى مسلمانان با محيطهاى خارجى، به تدريج مفهوم امت به عنوان مفهوم مركزى و وحدت بخش نضج گرفت. كوششهاى ملى گرايانه و سكولار حزب كنگره، موجب افزايش نگرانى مسلمانان اسلام گرا از روند سياسى داخلى شبه جزيره شد. براى آنان مفهوم امت، همچنين مىتوانست جايگزين روند ملى گرايى كنگره باشد.
انديشههاى مودودى، به عنوان رهبر طولانى مدت جماعت اسلامى، در چنين كنكاشى شكل گرفت. دغدغه هاى او در اين باره، در دو جهت قابل بررسى است: وقتى از ايجاد يك نظم اسلامى در سطح محلى صحبت مىكند و زمانى كه از يك نظم اسلامى جهانى تصوير مىسازد، شناخت نحوه تعامل اين دو تصوير از حكومت اسلامى، در شناخت آراى مودودى كه به شدت در الگوى سياست خارجى جماعت اسلامى تاثيرگذار است، ضرورى است.
مودودى پيش از توجه به حاكميت ملى اسلام، به شدت طرفدار انديشههاى جهانگرايانه بوده است. وى در سال ١٩٢١ م، عضو تحريك الهجره به حساب مىآمد، از جمله انديشههاى جنبش مزبور اين بوده است كه چون هندوستان، ديگر در چارچوب جهان اسلام (به علت حضورطولانى مدت استعمار انگليس و سيطره هندوها بر آن) قرار نمىگيرد و به دارالكفر ملحق شده است، پس لازم است كه مسلمانان آنجا به سرزمين افغانستان مهاجرت كنند. با توجه به اصل دارالاسلام و دارالكفر در سياست خارجى جنبش تحريك، ديگرنمى توان با راه حل ملىگرايى پاسخى براى آن يافت، بلكه تنها راه حل، ايجاد و حفظ "امت" اسلامى است. رسوب اين انديشه در ذهن مودودى موجب شد، تا بعدها، اگرچه كفه محلى گرايى سنگينتر شد؛ اما گاهى فتواها و سخنانى در قالب جهان گرايى ايراد كند.
تاثير جنبش خليفه
در درون انديشه امت، براى مودودى، مفهوم خليفه، تنها مفهومى است كه مىتواند، به جريان اتحاد اسلامى در قالب امت كمك كند؛ چه به لحاظ نمادين وچه به لحاظ عملى.
در آن سالها جنبش خليفه، يكى از مشكلات اساسى قدرتهاى امپرياليستى به حساب مىآمد. دو جريان كماليسم (پانتركيسم) تركيه كه مقام خلافت را به تقليد از اروپا لغو كرد و نيز پان عربيسم كه عليه حاكميت امپراطورى عثمان قيام كرد، تصوير ملى گرايى را در ذهن مودودى، تا اندازه يك توطئه امپرياليسم، سياه كرد. وى ملىگرايى را دشمن امت مىدانست؛ اما على رغم خصومت آشكار وى با ملىگرايى، چارهاى از آن نبود، زيرا كه با الغاى خلافت، بازسازى آن بار ديگر، بسيار غيرمتحمل مىنمود. افزون بر آنكه انديشه ملى گرايى در جهان اسلام جا افتاده بود؛ اما مودودى كوشيد، در رابطه مسلمانان با "ديگران"، به نوعى ملىگرايى را در چارچوب امت مفهوم سازى كند. اما چون به صورت مستقل در اين زمينه، مطلبى عنوان نداشته است، در گفتار او گاه رنگ امت وگاه رنگ ملت پررنگ مىشود.
ميراث فرقه گرايى و جدايى طلبى مسلمانان
در فضاى زمانى ميان دو جنگ دو انديشه را مىتوان در ميان مسلمانان هندوستان بازشناخت. دستهاى از مسلمانان كه در قالب حزب كنگره جاى مىگرفتند و بزرگ ترين مشكل آن روز مسلمانان را استعمار انگليسى مىدانستند. و دسته ديگر، به رهبرى محمد على جناح، در درون حزب مسلم ليگ كه استعمار انگليس را دغدغه نخست خود نمىدانست، بلكه معتقد بود اولويت مسلمانان بايد، رهايى از سيطره غيرمسلمانان كنگره باشد. در واقع از ديدگاه گروه اخير، در اقليت بودن، در كنار اكثريت كفار انگليسى يا كفار هند، مسئله اصلى است. مودودى على رغم مخالفت با برخى انديشههاى جناح، از انديشه تاسيس پاكستان دفاع كرد؛ البته وى مخالفتهاى شديدى نيز با نگرش كنگره داشت. از نظر او منافع و ارزشهاى مسلمانان، تنها در درون نظام اسلامى قابل پيگيرى است. نيز با اين نظر كه در سايه استقلال مىتوان، منافع مسلمانان را در قالب حزب كنگره پىگرفت، به شدت مخالفت مىكرد. اين تنشها و موضعگيرىها، دلخورى و اعتراض جريان مذهبى "علما" را كه طرفدار همكارى با كنگره در پى داشت.
تعريف مودودى از اسلامگرايى اين است كه اجتماع مسلمين، اين حق مشروع را براى تعيين حدود رفتار اخلاقى شخصى داشته باشند و جوهره رابطه مسلمانان با اسلام را مشخص كنند و مهمتر آن كه به دور اجتماع مسلمين، ديوارهاى رسوخ ناپذير كشيده خواهد شد. از نگاه او، اسلام زمينه نهادسازى و فعاليت سياسى را دارد. بر اين اساس، نگرش مودودى به اسلام، به عنوان يك ايدئولوژى برابر با فرقه گرايى افراطى است.
در اين ارتباط، "خائنان" به آرمانهاى اسلام، نه تنها سكولارها و مدرنيستهاى مسلمان، بلكه روحانيون سنت گرا (جريان علما) بودهاند و از نگاه مودودى، نه به ايمان كه به منافع گروهى مسلمانان »حقانيت« شده است. در يك جمعبندى، اگرچه مودودى از حيث نظرى، طرفدار مفهوم "امت" و اتحاد مسلمانان است؛ اما از سوى ديگر، از حيث عملى، انديشههاى سياسىخود را در درون فرقه گرايى، در محيط ملىگرايانه مىجست كه مىتوان نشانههايى از آن را در پيشنهاد وى براى تشكيل جامعه "دو ملتى" هندوستان در سال ١٩٨٣ كه شامل ١٤ ايالت مسلمان نشين و يك ايالت هندونشين مىشد، مشاهده كرد؛ البته واقعيتها، آراى مودودى را دستخوش تغيير مىكرد. تقسيم هندوستان (١٩٤٧) و تشكيل شعبه پاكستانى و شعبه هندوستانى جماعت اسلامى، اين توجيه را از سوى وى داشت كه هر واحد مستقل، به نحو جداگانه، در دو محيط سياسى مختلف، با شرايط متفاوتى روبهرو هستند و اينكه نمىتوان آن را در منازعات هند و پاكستان به حال خود رها كرد. همين مسئله نشان داد كه مودودى بايد افكار "امت" محورخويش را در قالب دولت - ملت جستوجوكند.
جستجو براى فضايى ميان سوسياليسم وسرمايه دارى
از آنجا كه مودودى در محيطى بزرگ شده بود كه اسلام بيش از مسيحيت و ديگر اديان الهى، با ايدئولوژىها و انديشههاى غربى به خصوص سوسياليسم و سرمايهدارى درگيربوده است، عمده نزاع فكرى وى، با اين انديشهها بوده است. تقابل او با غرب، بيش از آنكه نظامى- سياسى باشد، تقابلى فرهنگى است. از نگاه او غرب مىخواهد اسلام را تحقير، و جامعه اسلامى را استحاله كند و با تقويت جماعت هندو، استيلاى كفار بر مسلمانان را تحكيم بخشد. وقتى براى درمان اين مشكل، بازگشت به ارزشهاى اسلامى را به مسلمانان توصيه مىكند. مودودى نسبت به غرب مدرن، چه اردوگاه سرمايهدارى و چه اردوگاه سوسياليسم، بسيار بدبين بود. به همين دليل وى افزون بر ارزشها وايده آلها، با نهادها و باورهاى غربى چون دموكراسى، با ديده ترديد روبهرو مىشد. به نظر او، تنها اسلام است كه توانسته، ضمن تاكيد بر ارزشهاى انسانى، جامعهاى سالم و رو به رشد برپا سازد.
با اين همه، وى از ميان سوسياليسم وسرمايه دارى، اولى را براى اسلام خطرناكتر مىداند. اين هراس را بايد به محيط رشد او بازگرداند؛ يعنى زمانى كه ايام نوجوانى را در ايالت سلطنتى حيدرآباد مىگذراند، جريان كمونيستى با همدستى حزب كنگره، تلاش مىكرد تا نظام آنجا را بهم بريزد. همچنين سوسياليسم تا اندازه زيادى براى مسلمانان شبه قاره، با نام و عملكرد ملى گرايانه جواهر لعل نهرو عجين شده بود و همين زمينه مخالفت بيشتر را مىافزود. همين نگرش بدبينانه به چپ، ناخودآگاه وى را تا اندازهاى به راست متمايل كرد و به همين ترتيب جماعت اسلامى نيز در سياست خارجى خويش متأثر از آرا و انديشههاى او، به تاثير راست گرايش يافت.
نقش مفاهيم اسلامى و اسلام گرايانه
نظرگاه مودودى نسبت به مفاهيم اسلامى و اسلامگرايانه، در تفاسير وى از اسلام و طراحى نظام اسلامى بسيار حايز اهميت است كه به اختصار به سه مورد، آن مرتبط با روابط بينالملل، جهاد، دولت اسلامى و اقليت وحقوق بشر پرداخته مىشود.
تعريف مودودى از مفهوم جهاد، تا اندازهاى با تعاريف اسلامگرايان متفاوت و بيشتر متاثر از دقت وتوجه به محيط كاربرد آن بوده است. بر اين اساس، وى مىگفت، نبايد مفهوم جهاد بهگونهاى به جهان القا شود كه همراه با چشم هاى خونين، الله اكبر گويان، بريدن سر و قطع دست، كشتن كافر هر جا كه ديده شد و ... به ذهن تداعى شود؛ وى اگرچه در روابط بينالملل، تقسيم دارالاسلام و دارالكفر را پذيرفته بود؛ اما در برخورد با مفهوم جهاد مىكوشيد، آن را در قالبى ظريف، در شرايط دولت - ملت بسنجد.
جالب اينكه آثار او درباره اين موضوع، به گونهاى در قلب ادبيات غرب از جنگ و صلح جاى مىگيرد و مىكوشد، ريشههاى معقول آن را براى غيرمسلمانان نشان دهد. وى در پاسخ به نامه يكى از پاكستانىها، براى تعيين تكليف شرعى نسبت به مفاد قرارداد صلحى كه دولت پاكستان با دولت هندوستان بسته بود، مىگويد: فارغ از مزاياى معاهده صلح كه ايا به نفع مسلمانان بوده يا خير، آحاد مسلمانان بايد به مفاد قراردادى كه دولت آنان امضا كرده، پاى بند باشند.
دولت اسلامى
نظريه دولت اسلامى، به عنوان آرمان مسلمانان براى پيادهسازى شريعت و بازسازى جامعه مطابق با تعاليم قرآن و پيامبر، در برابر نظريههاى دولت غربى قرار مىگيرد؛ اما بسيارى انديشمندان مسلمان، از جمله مودودى كوشيدند، دولت اسلامى خويش را با مفاهيم و نهادهاى دولت مدرن تطبيق و همساز نشان دهند؛ به گونهاى كه وى از الفاظ "تئودموكراسى" يا "خليفه دموكراتيك"، براى اشاره به نهادهاى دولت اسلامى استفاده مىكند. همين مسئله نشاندهد كه كهكشان ذهنى اين انديشمندان، در چارچوبى مدرن شكل گرفته است.
حقوق بشر بين المللى
البته مودودى به صورت مستقل در اين باره چيزى نگفته، و چهبسا اين مسئله، متاثر از اين موضوع باشد كه زمانى كه انديشههاى سياسى وى در حال شكلگيرى است، حقوق بشر براى دولتهاى غربى نيز، چندان در نقطه كانونى قرار نداشته است. تنها جايى كه مودودى به اين شعار توجه كرده، زمانى است كه دولتهاى غربى نسبت به كيفيت برخورد با اقليتها، انتقادات تندى به اسلام مىكنند. نحوه مواجهه مودودى با اين مسئله جالب است؛ وى اصلاً منكر اين مسئله نشد، بلكه كوشيد، با توجيه ريشههاى آن و نشان دادن ماهيت مشابه دولت هاى مدرن، از رفتار دولت اسلامى نسبت به غيرمسلمانان (اهل ذمه) حمايت كند. در نظر وى، دولت اسلامى، به عنوان دولت ايدئولوژيك، بايد از ماهيت خويش حفاظت، و وضع موجود را حفظ كند. براى سالم نگهداشتن يك سيستم، منطقى است كه نمىتوان كسانى را كه به سيستم اعتقاد ندارند، وارد كرد. وى مىافزايد: اين رفتار را از سوى دولت هاى غربى نسبت به انواع شهروندان شان شاهد هستيم. وى همچنين مىافزايد: دوگانه مسلمان- ذمى غيردموكراتيك نيست، بلكه آنچه با نام دموكراسى، ولى تحميل آراى اقليت بر اكثريت است، غيردموكراتيك است.
نويسنده سپس بحثى طولانى درباره انديشههاى عملى و عملكرد جماعت اسلامى در سياست خارجى، در دوران حيات ابوالعلى المودودى و پس از او، تا زمان حال ارايه مىدهد. وى به خوبى نشان مىدهد كه جماعت، به خصوص در دوران حيات ابوالعلى و پس از او، تا دهه ٩٠ م، مىكوشيده است كه نقشى فعال در صحنههاى حساس جهان اسلام، مثل بحران كشمير، جنگ افغانستان، جنگ ايران و عراق، جنگ خليج فارس، چچن و ديگرموارد ايفا كند، اما از سوى ديگر، همواره اين نكته را مدنظر داشته است كه از سياست خارجى رسمى دولت پاكستان تخطى نكند.به گونهاى كه به ابزار سياست خارجى دولت پاكستان تبديل شده است؛ البته جماعت مىكوشيد پيش از تصميمسازىها و سياستگذارىها از سوى دولت پاكستان، با اعمال فشار و بيان رأى ،از منافع جهان اسلام دفاع كند.
همچنين نشان داده مىشود كه جماعت اسلامى رويهاى واقع بينانه دارد؛ براى مثال به صرف شعار وانزوا از عرصه بينالملل محدود نمىشود، بلكه مىكوشد، با مشاركت فعال و تاثيرگذار در مجامع بينالمللى، مثل سازمان كنفرانس اسلامى، نظر خود را پيش ببرد. همچنين اين جنبش با نهادهاى مالى بين المللى مثل IMF روابط خوبى دارد.
در پايان نتيجه گيرى ارزشمند دكتر نصر را مرور مىكنيم:
مطالعه مودودى و جماعت اسلامى پاكستان نشان مىدهد كه اسلامگرايى يك چشمانداز بينالمللى يك دست ندارد؛ با آنكه ايدئولوژى اسلامگرايانه راهنمايىها و دستورالعملهايى به منظور تقسيمبندى جهان و نظمبخشى به روابط در درون آن ارايه مىدهد، با اين همه نمىتوان رويكردى مشخص از آن بيرون آورد. ايدئولوژى اسلامگرايانه بر اتحاد وراى مرزهاى ملى تاكيد مىكند، اما در سالهاى اخير، در پارادايم نظام دولت - ملت عمل كرده است. و نيز ايدئولوژى و آرمان گرايى موجب مىشود كه همچنان جنبشهاى اسلامگرايانه، ادبيات و پيش فرضهاى خود را در مواجهه با مسايل بينالمللى داشته باشند.
به علاوه گرايشات معينى را در فهم حوادث و نيروهاى بينالمللى و پاسخ به آنها حفظ كنند. همچنين اين مورد مطالعاتى نشان داد كه تاثير ايدئولوژى بر رويكردهاى اسلامگرايانه، نسبت به مسايل بينالمللى، هرچه باشد، در نهايت در قالب الزامات سياسى داخلى، چارچوب بندى مىشود. سرانجام درك اسلام گرايانه از روابط بينالملل در طول زمان و در پاسخ به حوادث بين المللى و داخلى شكل گرفته است؛ اگرچه مىتوان ريشههاى آن را در ايدئولوژى يافت، اما در مجموع دستورالعملهاى ايدئولوژيكى بر توسعه آن كنترلى ندارند.
مفهوم جماعت از روابط بينالملل نيز متأثر از برخى عوامل، چند بعدى است. ايدئولوژى و ميراث تاريخى آن را شكل دادهاند، اما نه به تنهايى. منافع عملگرايانه افزون بر عوامل نامتناجس، به شكل جدىترى، تحولات آن را موجب شدهاند، از اين منظر، نگرش حزب به امكانات موجود در حوزه سياست داخلى، تاثير سياستگذارىهاى دولت و حوادث مهم، از قبيل جنگ افغانستان، در شكل دهى به چشمانداز آن از روابط بينالملل اثر گذاشته است؛ اينكه چگونه آن چشمانداز به احتمال زياد شكل مىگيرد، شامل دلالتهاى هميشگى، افزون بر دغدغههاى جديد وتوسعه سازگارى درونى - كه به رويكرد سيستماتيك به مسايل سياست خارجى منجر مىشود - همچنان تحت تاثير اين عوامل و شيوههاى پيچيدهاى خواهد بود.