پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - چالش نمايش و نيايش - میراحسان احمد
چالش نمايش و نيايش
میراحسان احمد
يك بار به ياد آوردم: زمانى كه كودك و نوجوان و جوان بوديم، ماه مبارك رمضان، واقعاً براى ما متبرك بود. و نمايش آن هم جنبه نيايش داشت. و نيايشهاى دور از نمايش و خودنمايى، نماى زندگى روزمرهى مؤمنانهى خانهى ما در ماهى بود كه كوچك و بزرگ دوستش داشتند.
خدا در خانهها، با آزادى منافات نداشت، ما آزاد بوديم روزهى كله گنجشكى بگيريم يا نگيريم، اما مىديديم؛ پدر و مادر و عمهها و عموها و بزرگترها صميمانه و چون گزينشى شادمانه به پيشواز ماه روزه مىروند. نمازهاى پنجگانه و قرائت هر شبهى قرآن در ماههاى معمولى، حالا تغيير مىكرد. دعاى افتتاح و دعاى سحر و نمازهاى مستحبى و ساعات بيشترى كه پدر در مسجد مىگذراند. و ضمناً مهمانان هر شبهى سفرهى افطارى كه مادر با سليقه مىچيد.
و شيرينى سحرى و دور هم جمع شدن در نيمه شب و ساعتى بيدارى، براى ما بچهها پر از خاطره بوده است.
اما شيرينترين تصوير ذهنى ام مربوط به شبهاى قدر است. نه بچه هشت، نه ساله، براى عبادت نيست كه آن قدر آن شبها را دوست داشت. هرچند برسر گرفتن قرآن و خاموش شدن چراغهاى مسجد چهارپادشاهان، حس عابدانهاى به كودك مىداد اما ساعتى پس از افطار كه به مسجد مىرفتيم تا شروع »بك يا الله«، فرصت آزاد دوچرخهسوارى در خيابانها و كوچههاى خلوت شهر داشتيم و ما سه نفر بوديم و پدرهامان از امناى مسجد بودند و آن شب آرام از صف دعاى طويل جوشن كبير بيرون مىزديم و دقايقى با سرعت سرسامآور در خيابان شهر دوچرخهسوارى مىكرديم و بعد مىآمديم و هنوز دعا ادامه داشت و پدر اگر هم دانسته بود كه بازىگوشى مىكنيم كه دانسته بود. به روى خود نمىآورد و به تندى نگاه نمىكرد و آزادى كوچك ما را گرامى مىداشت تا بلكه شيطنت روزى بدل به عبادت خودخواسته و دلخواه شود.
و دومين خاطرهى فراموش نشدنى دعاى افتتاح بود. نمىدانم راديو تهران بود يا راديو اهواز كه هر شب - نه فقط شبهاى قدر - دعاى افتتاح را پخش مىكرد گويا با صداى ذبيحى كه نمىدانم ساواكى بود يا نبود اما مىدانم صداى بسيار گرم و دلنشينى داشت.
و مادر و عمه هر شب با او دعا را از روى مفاتيح الجنان، يا نمىدانم شايد زادالمعاد زمزمه مىكردند باز نمىدانم چرا با آن كه چيز زيادى از آن دعا در نمىيافتم دلم جورى مىشد، پر از اندوه. سالها بعد، در فضايى در بسته، همين تكه به ياد مىآمد و شديداً متأثرم مىكرد. اما همه يك طرف، نمايش راديويى ضرب خوردن مولاعلى عليه السلام، يك طرف، آن نمايش، محتشم بود و واقعاً نيايش بود، آگاهى از تاريخ اسلام بود. عبادت بود و شناخت افكار امام مظلوم و شهيد و شجاع بود كه خردى بى همتا داشت، رأفتى بىمانند و دلاور بود و يتيمنواز و مخالف سوء استفاده از دين و قدرت و حكومت بود و بىاعتناء به دنيا و كوشنده و آبادگر نخلستانها بود و عابد و زارىگر در چاه و برابرش خوارج متحجر و خشك مغز و خشونتطلب و لفاظ بودند كه خودپرستى و خودشيفتگى خود را ايمان نام نهاده بودند و فرق ايمان مجسم را شكافته بودند. و هر سال اين نمايش با قطّامهى فتنهگرش تكرارى شد و حكم نيايش براى ما داشت و هيچ از نيايش كم نداشت. و واقعاً مثل سخنرانى راشد و داستانهاى صبحى و سخنرانى استاد مطهرى، راديوى مبلغ شاه را به ابلاغ فهم و اخلاق ضد استكبار و استبداد و فساد، و پيامگزار حق متعال و معرفى اسوههاى الهى بدل مىكرد.
***
زمانها گذشت و عشق اهل بيت آن، مردم را قانع كرد كه براى دين و رهايى از تباهىزدگى و براى عدالت و رشد و استقلال و آزادى و توسعه اجتماع و ترقى، ريسمانى مستحكمتر و مطمئنتر از ريسمان الهى و اسلام و امامت مرجع آزمودهاى به نام امام خمينى(ره) پيدا نخواهند كرد. انقلاب اسلامى پيروز و جمهورى اسلامى تشكيل شد. حالا توقع همگان از مسلمان و غيرمسلمان فوران كرده بود توقع پايان ظلم و ويرانى و رفتارهاى مستبد و حراج ايران و نابودى وطن. توقع پيشرفت جامع و توسعه و سرفرازى و آزادى و استقلال و خرد و فرهنگ و شكوفايى اخلاق و جامعه سالم. در اين بين توقع تحول تلويزيون. تحول نمايش، بدل شدن نمايشها به نيايشها. و بديهى است، بيش از هر زمان در رمضان.
اوايل كه تلويزيون، رسانهاى ناشناخته بود. مىانديشيدند با همان تكنيك خطبه و خطابه و منبر، و به سادگى با سخنرانى، حق مطلب ادا و تكليف به جا مىآيد. و با حرف همهى كارها روبه راه مىگردد پس در همه سال و به ويژه در رمضان تلويزيون تبديل شد به موعظهگر خشك و بىخبر از شگردها و هنر نمايش.
همه آمدند گفتند در كشورهاى تابع مذهب عامه، ماه رمضان ماه شاد اهل تسنن است و رسانه پر از سرگرمى و جشن، پس ما هم شبيه آنان عمل كنيم. بى خبر از آن كه ضمناً ماه رمضان براى ما ماه خدا و ماه على(ع) و ماه نيايش و معرفت و خلوت و عبادت است، نه نوروزى صرفاً براى سرگرمى كه نوروزى براى نوكران جان با تفكر و توبه و نيايش و وجه نيايشى هر نمايش مهم است. نه نيايش صورى، يا قرائت ادعيه مأثوره، اما بسيارى از اين نمايشها، با روحى نهان روشن، هر قاذورات داستانى را در خود انباشته و تنها در روز سى ام - يا بيست و نهم - با يك پايانبندى عجولانه و سرهمبندى شده اخلاقى و پيروزى خير، مىخواستند به تكليف نيايشگرى نمايشها، لبيك گويند. و اين نشدنى است. معلوم است كه كار توانفرسايى است كه شما چند نمايش و سريال سى قسمتى تهيه كنيد و بايد اين كارآمدى را ارج نهاد، اما بدون نقد وجوه ويران عمل شتابزده و بارى به هر جهت هيچ گاه به پيش برداشته نمىشود.
***
١. نمايش عليه نيايش
اولين شكل سريالهاى ماه مبارك فقدان روح نيايش در فيلمنامه است. از هر نظر كه بنگريد. داستان و روايت، شخصيتها و كنش، فضا و روابط و كشمكشها... .
ببينيد، يك سريال پليسى به اسم برلسكو، با قهرمان زنش يا پرستاران، كه سريالهاى خارجى به نمايش درآمده در ايراناند طى زمان نمايش، چقدر ما هر بار، با شخصيتهاى دلنشين، روحيات مثبت، فرهنگ و آداب درست زيستن، اخلاقيات انسانى، وظيفهشناسى افراد گوناگون و سيماى شيرين انجام وظيفه كاراكترها، زبان، تفكر، تلاش و ساعى تحسين برانگيز انسانى روبروييم كه در برابر شرارت و زشتى و شخصيت بد قد علم مىكنند. آدمهاى معمولى و وظيفهشناس كه بر ما اثرى مثبت مىنهند و قسمت اعظم هر ساعت را با حضور خود تحملپذير مىكنند. حال به سريالهاى ايرانى آن هم در ماه مبارك توجه كنيد. همه قريب به اتفاق، افراد بد، موجودات پر از كينه و عقده در پس چهرهى آرام اوليهاند كه نقابشان به زودى فرو مىپاشد. مثلاً سريال جراحت، (و قبل از ماه رمضان، فاصله و زير هشت و...) را مورد توجه قرار دهيد. آن قدر بدى، سياسى، زبان بد، ادبيات مزخرف، روحيات تاريك و سياه نمايش پوچ در شخصيتها مىبينيد كه كلافه مىشويد. آخر آدمهاى درود بر ما، آدمهاى زندگى واقعى، مادر و پدر و عمه و خاله و دوست و همكارانى كه با شرافت، خرد، حكمت، دوستى، مهربانى، ايستادگى و مقاومت آنان را مىشناسيم كجا هستند. اين فرهنگ صحبت زن و شوهرها، دختر و پسرها، برادر و خواهرها، دوستان، مردان، زنان، جوانان، مسئولان، كارمندان،... از كجا آمده؟ اشاعه فرهنگ پستترين لايههاى اجتماعى، بدترين روابط فردى و اين همه بىهويتى و خشونت و بددلى و لپن بازى طى سال و در ماه مبارك، بدون آلترناتيوهاى آرامش بخش، به چه معنى است؟ چرا جامعههاى زبالهدانى است و شخصيتهاى منفى اين قدر در نمايشهاى ما فراوان اين قدر جذاب پرداخت مىشوند؟ ممكن است بگوييد، واقعيت دوران ما همين سقوط معنوى افراد و اجتماع ماست و سريالها دزدى و دغل و خيانت و بداخلاقى و فساد ما را به تماشا مىنهد. مىگويم اولاً اين دروغ است. بسيارى از مردم آزاده، با فرهنگ و ارجمندند كه على رغم مشكلات، روح انسانى خود را از دست ندادهاند ثانياً مگر قرار است ما واقعيت را تشديد كنيم؟ چرا نقد اين زندگىها با نماهايى از رفتارهاى روزمره درست تعادل نمىيابد كه ما را به سوى نيكى فراخواند؟ مگر مىشود هر شب هر شب مردم را با انبوهى از سموم شخصيتى به بدى و زشتى عادت داد و سپس ادعاى اصلاح جامعه داشت؟
٢. نمايش عليه واقعيت:
علت اين وضع به نظرم روشن است. براى سانسور بخش مهمى از مسايل اجتماعى و ناتوانى ما براى ديدن جوانب گوناگون مشكلاتمان ناگزيريم در آن محدودهى تنگ براى توليد جذابيت در حالى كه ناتوانايىهاى متعددى داريم متوسل به اين وجه سخيف كاراكترهاى منفى شويد.
٣. عدم برنامهريزى ساخت سريالها:
به نظر مىرسد اگر سريالهاى رمضان از پيش برنامهريزى دقيقى داشته باشند و به ساختن روزانه و پخششبانه متوسل نشويم و بدانيم هر شبكه چه مسايل و كاراكترهايى را بايد به نمايش نهد كه چه سودى از اين نمايش در مسير نيايش رمضانى مىبريم و از سر همبندى دورگرديم، سريالهاى ماه رمضان بهبود خواهند يافت. مثال من در مسير زاينده رود است كه با دقت و شخصيتپردازى و روايت درست، به اثرى جذاب بدل شد، هرچند ايده تك ساحتى و قابل پيشبينى بلاى جانش بود اما پيرنگ را داستانهاى فرعى و رفتار غيرقابل پيشبينى و بازىهاى محجوب نجات داد.
٤. زمان نامناسب
ماراتن نفسگير سريالهاى پىدرپى چندگانه در ماه رمضان كه هيچ يك هم آگاهى دربارهى اين ماه و مفهوم آن و شهيد اين ماه و داستانهاى صدر اسلام و معرفى اسلام در بر ندارند، سبب مىشود نسل جديد و مردم اهل تماشاى تلويزيون با وسوسهى مدام ترك خلوت و دعا نيايش، ولو براى ساعتى روبرو شدند و به آن سرفرود آورند و يك سره به سرگرمى مشغول شدند. آيا هيچ در اينباره انديشيدهايد كه با چه ترفندى اين بليّه به سوى توسعهى معرفت رمضانى لااقل در نمايشهاى آگاهىبخش يك شبكه مرتبط با وتامع رمضان، برطرف تواند شد؟
٥. تقليدى
بدون سريالهاى مثل ملكوت از فيلمهاى سينمايى نظير گامى به آسمان نگاه كن و دموكراسى در روز روشن با پيامهاى مستقيم نوعى عقبماندگى در سريالسازى به شمار مىايد. بايد باور كنيد سريال دينى مساوى با سريال شعارى و اندرز و نصيحت نيست و همهى آگاهىهاى ساختارى و حرفهاى دربارهى نمايش مؤثر و علت گريز از موعظه و شعار، بايد ر ساخت سريالهاى مربوط به مفاهيم دينى لحاظ شود.
٦. بايد اصرار كرد كه پس از اين همه تجربه، سريالهاى ماه رمضان از قبل تدارك ديده شدند، نه در دقيقه نود، اين رفتار سبب انواع صدمات بر پيكرهى نمايشى اين سريالها مىشود.
٧. به نظرم تلويزيون و مديران عالى رتبهاش، به انتقادها دقت مىكنند، با دقت مىخوانند و مىكوشند آن را به كار بندند. براى همين مىخواهيم بپرسم؛ چرا مديران مردم ايران را سطحى و بىفرهنگ مىدانند و مدام مىكوشند سريالهاى كمارزش تحويلشان دهند؟ در حالى كه با آمار اثبات مىشود همواره سريالهاى وزينتر و هنرمندانه و متفكرانهتر كه به وسيلهى كارگردانهاى قوىتر كار شده، مخاطبان و افرادى در اندازهى حسن فتحى، (حتى از مهرجويى) سود نمىبرند.
٨. سياه نمايى سريالهايى كه امسال ديديم اگر به وسيلهى سينماى مستقل صورت مىگرفت، اتهام هزار خيانت و همدستى با بيگانگان به آن زده مىشد.
٩. مشكل عدم گسترش و گوناگونى سوژهها
ظاهراً هريك از سريالها، موضوعى جداگانه داشتهاند، اما خوب كه به پيرنگ آنها دقت كنيم، مدتهاست، قتل و تلخكامى و درامهاى خانوادگى، مدام در اين آثار تكرار مىشوند. آنچه كه بايد پرسيد آن است كه در وسعت عظيم ژانرها و سوژهها و روايات متعدد پليسى، جاسوسى، اجتماعى، ملودرام، كمدى، دفاع مقدس، سياسى، روانشناختى، علمى و... چرا ما به يك فضاى محدود داستانى و شخصيتهاى مشابه، جوانهاى مشابه، خانوادههاى مشابه بسنده مىكنيم، در جامعهى ما، كارگردان، روحانيان، كشاورزان، سرمايهداران، تاجران، مديران و معلمان و... . و انواع قشرها وجود دارند، اين شخصيتها كجا هستند؟