پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - بزم شاعرانهى رفقا

بزم شاعرانه‌ى رفقا


اشاره :
بيست سال است كه در نيمه‌ى رمضان مصادف با شب ميلاد كريم امام حسن مجتبى (ع) محفل شاعرانه اى در بيت رهبرى برگزارمى شود ، اين محفل در سال هاى نخست پذيراى جمع معدودى از شعرا بود ، اما در سال هاى اخير طيف وسيع ترى از شاعران كشور در آن حضور دارند. در باره ى اين محفل ، برخى خوش دارند كه چنين داستان بسازند كه حلقه اى از شاعران ثناخوان به مديحه خوانى حكومت مى‌نشينند و به صله هاى شايان نواخته مى شوند ، حال آن كه واقعيت چيز ديگرى است ؛ نه صله اى در كارست و نه مديحه اى ، پس از نماز مغرب و افطارى معمولى شاعران پير و جوان ، شعرهاى متنوع خود را مى خوانند ؛ در طيفى از موضوعات ؛ مذهبى ، اجتماعى ، دفاع مقدس و فلسطين ، عاشقانه ، طنز و حتى انتقادى ....
سنت اين مجلس ادبى مديحه خوانى نيست ، هرچند برخى از رسانه هاى داخل البته با اغراضى متفاوت از رسانه هاى خارج بى ميل نيستند كه تصويرى اين گونه از آن ترسيم كنند ، نظير معامله‌ى‌ناجوانمردانه اى كه با زنده ياد قيصر امين پور كردند ، با حذف تقديم نامه‌ى آغازين غزل قيصر براى امام زمان (عج ) به نوعى مونتاز فيلم را رقم زدند كه گويى شاعر در حال مديحه خوانى است ، اين روايت مخدوش ده ها بار در بخش هاى مختلف خبرى صداو سيما پخش شد و آزردگى شديد و دلشكستگى آن شاعر شوريده را درپى داشت . اگر به درستى تحليل شود ؛ دستاورد چنين رويكرد تبليغى در نهايت س وهن و خدشه بر ارزش هاى علوى در شعرآرمانگراى انقلاب است .
جالب اين جاست كه در اين مجلس ادبى ، گاه و بيگاه گلايه ها و نكته هايى از اوضاع فرهنگ و جامعه بيان مى شود و مسايل و معضلات به طور كتبى و شفاهى با رهبر معظم انقلاب در ميان نهاده مى شود و در وسع مجال با پاسخ هايى اجمالى همراه مى شود . البته نحوه ى انتخاب و فراخوان شاعران براى حضور در اين مجلس و مديريت جلسه توسط دوستان شاعر و بازتاب رسانه اى آن خالى از اشكال نيست ؛ از جمله : چينش شائبه برانگيز جايگاه شاعران ، حضور خانوادگى بعضى از دست اندركاران جلسه ، دامن زدن به هزل به جاى شعر طنز ، شعرخوانى همه ساله‌ى شمارى از شاعران و برخى از آدم هاى‌سياسى كه الحق و الانصاف اگر دست از سر شعر و شاعرى بردارند و به همان وظايف سنگين سياسى خويش بپردازند ، هم به نفع شعر خواهد بود و هم سياست .
با توجه به اين كات و برخى نكات ديگر ، سياستگزاران جلسه بايد تمهيداتى بيانديشند كه از اين محفل براى تعالى هرچه بيش تر ادبيات بهره بردارى شود .
"بزم شاعرانه‌ى رفقا " گزارشى است از ديدار امسال ، به روايت پايگاه اطلاع‌رسانى دفتر حفظ و نشر آثار رهبرمعظم انقلاب .

گزارشى از حاشيه‌هاى ديدار شعرا با رهبر انقلاب در شب نيمه رمضان
وقتى وارد شديم جماعت شعرا در حياط ساختمان كنار حسينيه نشسته بودند روى زيلوها. رو به قبله و صف به صف. هنوز ٤٠ دقيقه‌اى تا اذان مانده بود. محسن مومنى -رييس حوزه هنرى- سرپا ايستاده بود و به رسم ميزبانان به همه خوشامد مى‌گفت. آفتابى كه ديگر در كار نبود ولى اگر هم بود درخت‌هاى بلند حياط روى سر جماعت سايه مى‌انداخت. طوطى‌ها روى درخت‌ها اين شاخه آن شاخه مى‌كردند و سر و صداى‌شان بلند بود. فضا حسابى شاعرانه بود مخصوصا اگر چند تا شمع روشن مى‌كردند!
مومنى رو به جمع گفت: اگر كتابى مى‌خواهيد به آقا بدهيد، الان بدهيد نه در حسينيه. حرفش تمام شده و نشده شعرا صلوات فرستادند و بلند شدند. از آن سمت حياط ميزبان اصلى داشت مى‌آمد.
رهبر سلام و عليك كرد با آن‌هايى كه جلو بودند و با نگاه و تكان سر با آن‌هايى كه عقب بودند احوال‌پرسى كرد. وقتى نشست روى صندلى‌اش جلوى جمع، ساعت هفت و نيم بود. شعرا يكى‌يكى كتاب به دست جلو رفتند. بعضى هم بدون كتاب و فقط براى چاق سلامتى.
مومنى معرفى‌شان مى‌كرد؛ آن‌ها كتاب‌شان را مى‌دادند و گپى مى‌زدند، كوتاه. شاعرى كُرد آمد و مومنى كه خودش ترك است، گفت: ايشان هم فارسى شعر مى‌گويند هم كُردى، البته شعر كُردى‌شان از شعر فارسى‌شان بهتر است.
رهبر لبخندى زد و گفت: من كه كُردى بلد نيستم، ولى شعرهاى فارسى‌شان را ديدم قبلا. آن‌هايى كه من ديدم كه خوب بود.
حسين نعمتى سلام عليك گرم كرد و بين حرف‌هايش با رهبر فقط كلمه "ارسنجان فارس" را شنيدم. شاعرى زابلى هم از رهبر خواست دستور بدهند براى ناحيه‌اى نزديك زابل حوزه‌علميه بسازند. رهبر گفت: چرا به همان آقاى طباطبايى نمى‌گوييد؟ شاعر زابلى چيزى گفت كه نشنيدم و رهبر سر تكان داد كه: بله بله.
رهبر با جوان‌ترها گرم‌تر احوال‌پرسى مى‌كرد. كتابش را گرفت. مظاهرى گفت: آقا اين يكى سپيده!
چه عيبى داره. تنوعيه براى خودش.
نماز را خوانديم و كشان‌كشان رفتيم براى افطار ...
×
رهبر كه مى‌رفت سمت حسينيه، شعرا هم كه در حياط بودند و چندتا چندتا دور هم گپ مى‌زدند، مى‌رفتند داخل. شانه به شانه رهبر، محمدحسين جعفريان مى‌آمد و با او صحبت مى‌كرد. از جعفريان راجع به رمان جديد يك افغانى پرسيد كه اسمش را نمى‌دانست. جعفريان گفت: بادبادك بازِ خالد حسينى؟
رهبر گفت نه آن را كه خوانده‌ام.
جعفريان گفت: خالد حسينى يك كتاب ديگر هم دارد كه اسمش را نمى‌دانم.
رهبر گفت: اسمش هزار خورشيد تابان است، آن را هم خوانده‌ام ولى كتابى كه من مى‌گويم اصلا مال خالد حسينى نيست. جعفريان و يك عمر تلاش در افغانولوژى هم كمكى نكرد براى جواب سوال رهبر.
سر پله‌ها ايستادند. عباى رهبر را مرتب كردند و چفيه‌اى روى دوشش انداختند و رهبر در همين حين چيزى به جعفريان گفت و او هم شانه‌شان را بوسيد.
قارى با آرام‌شدن مجلس شروع كرد به تلاوت: ...من خشى الرحمن بالغيب و جاء بقلب منيب ادخلوها بسلام...
قزوه -مجرى جلسه- با شعرى شروع كرد:
رمضان كشتى نوح است نمانيد شما
ترسم آنست كه خود را نرسانيد شما
بعد به عنوان نفر اول از على معلم خواست شعرش را بخواند. معلم هم خواند:
دريغ است از ولى اما ولى تنهاست بى‌مردم
على آرى على حتى على تنهاست بى‌مردم
كاغذى كه معلم از رويش مى‌خواند زردرنگ بود و نمى‌دانم رنگ ماندگى بود يا رنگ كاغذ. شعر معلم خيلى سخت بود. كلمات سخت، وزن سخت. چندتا مرد كهن مى‌خواهد فهميدنش.
على موسوى گرمارودى هم شعر خواند و بعد قزوه از سن بالاى سبزوارى و مشفق كاشانى گفت و عذرشان در نيامدن به جلسه؛ و جلسه را سپرد به ميرشكاك. ميرشكاك هم شروع كرد:
دادند به دست من دل‌مرده چراغى
هنگام عبور از شب بى‌روزن باغى
بعد از او هم حداد عادل شعر خواند. غزلى با رديف گل سرخ.
نوبهار آمد و خنديد دهان گل سرخ
سرخ شد بار دگر رنگ لبان گل سرخ
بچه‌ها مى‌گفتند حداد مقيد است غزلش رديف داشته باشد. بعد از حداد هم زكريا اخلاقى -كه روحانى است- شعر خواند:
صبح تجلى رنگ آدم بر زبان رنگ‌ها آمد
باران گرفتن و عشق با بوى خوش نارنگ‌ها آمد
رهبر وسط شعر او آرام آفرين مى‌گفت. آخرش هم گفت: بحر سختى بود ولى چون شما خودتان عروضى هستيد، ترديدهاى وزنى ما به عهده خودتان.
اولين شاعر جوانى كه شعر خواند محمود حبيبى بود:
انسان امير كشور تنهايى خود است
خلوت‌نشين معبر يك‌تايى خود است
بعد از شعر او رهبر ياد بيتى افتاد كه به لحاظ مضمونى به شعر حبيبى نزديك بود:
در آيينه مفتون حسن خويشتنى
زمانه‌اى‌ست كه هر كس به خود گرفتار مى‌شود/ آفرين خيلى خوب بود.
بعد از او قزوه به قادر طهماسبى (فريد) اشاره كرد و گفت: ايشان همه سال چله‌نشين ادبيات است و مشغول شعر و ادبيات و اخيرا داستان و رمان سروكار دارد. سالى يك بار مإ؛ف‌ف ايشان را در اين محفل‌ها مى‌بينيم و حيف است كه از ايشان استفاده نكنيم.
فريد سلام و عليك كرد و گفت: البته اشاره‌اى كه آقاى قزوه كردند به لطف دوستان برمى‌گردد. ما هر جا دعوت مى‌شويم، آن‌جا هستيم. سالى يك بار اين‌جا دعوت مى‌شيم ميايم، بقيه را خودتان مى‌دانيد... ما كار مى كنيم ديگه گاهى شعر گاهى داستان گاهى فيلم‌نامه...
رهبر گفت: خدا حفظتان كند، شما در شعر كه خيلى خوب هستيد حالا داستان‌تان هم مياد بيرون مى‌بينيم و استفاده مى‌كنيم.
فريد گفت: شعرى را مى‌خوانم كه علامه جعفرى دوستش داشت. شاعر هم بايد بهانه‌اى پيدا كند شعرش را بخواند.
رهبر گفت: پيدا هم نكرد بى‌بهانه بخواند.
بالاخره فريد شعرش را با تكيه به محفوظاتش خواند و با تپق و فراموشى و صلوات حضار بالاخره تمام كرد.
محمد باقر كلاهى اهرى بعد از فريد شعر خواند:
عشق است كيميا و منم كيميا طلب
عشق است كهربا و منم كهربا طلب
بعد از او محمدحسين انصارى نژاد كه طلبه بود و جنوبى:
كجاى وسعتى از آفتاب‌گردان‌ها
نشسته‌اى به تماشاى ما پريشان‌ها
نوبت على داودى شد:
در لحظه‌هاى خسته اين عصر دلتنگ آن روياى ديرينم
من سرگذشت تلخ يك قومم من رنج انسان نخستينم
رهبر بعد از شعر او آفرين گفت و ادامه داد: از آن شعرهايى است كه آدم مى‌خواهد بنشيند يك‌بار بخواند و تامل كند. ولى الفاظ خوب بود آفرين.
قزوه با تذكر كسى تازه يادش آمد از بين خانم‌ها كسى شعر نخوانده. بعد از پونه نكويى خواست شعرش را بخواند:
سرمى‌گذارم به جنگل گيلان بيابان ندارد
وقتى كه دل‌تنگ باشى بن بست پايان ندارد
بيت آخرى كه خواند آفرين‌هاى رهبر زياد شد:
دريا اگر جوهر من هر برگ گل دفتر من
عاشق كه بنويسد از عشق انگار پايان ندارد
رهبر گفت خيلى خوب و بعد آيه يكى مانده به آخر سوره كهف را خواند: قُل لَّوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّكَلِمَاتِ رَبِّى لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّى وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا.
سپيده فلاح‌فر كه دانش آموز بود شعرش را خواند. بعد از او هم فرشته خدابنده كه چفيه رهبر را هم گرفته بود:
دلم گرفته از اين گير و دار ياس و اميد
ستاره‌هاى سحر سد راه من نشويد
نوبت فاطمه نانى‌زاد شد كه گفت شعرش را براى جانبازان شيميايى گفته است:
به شعر گفته‌ام اين دفعه درد را بكشد
هنوز صحنه تو در نبرد را بكشد
سمين دخت وحيدى و عفت شريعتى هم كه شعرشان را خواندند، باز نوبت آقايان شد و حسين جنتى از ورامين:
چترها در شرشر دل‌گير باران مى‌رود بالا
فكر من آرام از طول خيابان مى‌رود بالا
جنتى شعرش را خواند و رسيد به اين بيت كه:
جوجه‌هاى اعتقادم را كجا پنهان كنم وقتى
شك شبيه گربه از ديوار ايمان مى‌رود بالا
رهبر وسط شعر گفت: آفرين آفرين... ولى خوب بايد پنهان كنيد حسابى، مواظب جوجه‌ها باش.
جنتى گفت: يكى بايد گربه را بكُشد.
رهبر جواب داد: در مورد آن حرفى نيست ولى شما مواظب آن‌ها باش.
شعر جنتى كه تمام شد هم رهبر باز تشويقش كرد: خوب بود مضمون، خيلى خوب بود، زبان هم خوب بود رديف سختى انتخاب كرده بوديد.
هادى حسنى هم غزل خواند:
تمام غصه ما بال و پرنداشتن است
ز رمز و راز پريدن خبر نداشتن است
رهبر بعد از تمام شدن شعرش گفت: طيب‌الله انفاسكم. چه شسته رفته و معنادار. خيلى خوب. آفرين.
بعد از حسنى هم سيدمحسن خاتمى غزلش را خواند و آفرين‌هاى رهبر را جمع كرد:
اگر چه در نظر خلق اهل پرهيزيم
به ياد گوشه چشم تو اشك مى‌ريزيم
نوبت افشين علاء كه شد گفت: امشب سالگرد فوت مادر من است. اين‌كه دير آمدم و زود خواهم رفت به خاطر اين بود كه نمى‌توانستم فرصت ديدار شما را از دست بدهم، مخصوصا در روزگارى كه متاسفانه خيلى‌ها انگار منتظر هستند كه بگويند كسى جدا شده از دامن شما در حالى كه دامان پرمهر شما دامانى نيست كه دوستان جداشدنى باشند ازش. هرجا كه باشند حتى اگر غمگين و دل‌خسته با شما آرامش پيدا مى‌كنند و اين سرى است كه اول خدا و بعد خودتان هستيد كه دوستان خودتان را مى‌شناسيد.
رهبر گفت: همين‌جوره، من اين را مى‌دانم، گفت از اين طرف كه منم راه كاروان باز است.
علاء گفت: خيلى از دوستى‌ها در دوران ما دورادوره ولى از نوع دوستى اويس قرنيه.
رهبر خنديد و گفت: اين دور و دوستى كه ميگن همينه ديگه.
رهبر آخر شعر گفت: آفرين بسيار شعر خوبى بود ان‌شاءالله خود حضرت ام‌البنين و فرزندان بزرگوارشان به شما اجر بدهند.
علاء اجازه گرفت و رفت تا به برنامه سال‌گرد مادرش برسد.
هادى سعيدى كياسرى را آقاى قزوه معرفى كرد و گفت كه قرار است غزل بخواند. خود كياسرى ولى بعد از سلام و عليك گفت مى‌خواسته شعر آزاد بخواند و مِن‌مِن مى‌كرد كه حالا چه كند كه قزوه گفته غزل بخواند. رهبر با صداى آرام ولى حرفه‌اى و شاعرانه‌اى گفت:
تو يك غزل بخوانى از آن عاشقانه‌ها
كياسرى گفت: حاج‌آقا حالا نمى‌شه عاشقانه نباشه... كه رهبر مصرعش را ادامه داد:
من يك ترانه سر كنم از آن ترانه‌ها
آب پاكى ريخته شد روى دست كياسرى تا غزلش را شروع كند.
قزوه بعد از كياسرى گفت: آقاى حداد مى‌گويد شعر طنز چرا نداريم. خيلى وقت هم هست جعفريان اشاره مى كند به ناصر فيض. حالا من هم مى‌ترسم ناصر بخواند. يك چيزى گفته كه نمى‌دانم بخواند يا نه.
فيض گفت: آقاى قزوه ترس‌ات خيلى بى‌مورد نيست. بعد شعرش را شروع كرد در حالى كه رهبر با لبخند مى‌شنيد و به ريش‌هاى سفيدش دست مى‌كشيد:
با سر آمد عليرضا قزوه، شد سرآمد عليرضا قزوه
شك ندارم كه بيش‌تر از صد، شغل دارد عليرضا قزوه
بيت رهبر عليرضا قزوه، توى مرقد عليرضا قزوه
جمعيت خندان و بشاش منتظر عكس‌العمل رهبر يا قزوه بودند كه رهبر گفت: خيلى خوب. طيب‌الله انفاسكم. شما بالاخره برادرزن‌هاتونو عوض كرديد يا نه؟
جمعيت از خنده منفجر شدند.
رهبر آرام گفت: "بايد برادران زنم را عوض كنم..."
و اين اشاره‌اى بود به شعر طنزى كه سال‌هاى گذشته ناصر فيض در همين مراسم خوانده بود.
قزوه از فاضل نظرى خواست شعرى بخواند و اشاره كرد فاضل سه سال است در اين مجلس شعر نخوانده ، غزل قشنگى خواند ولى تكرارى. خيلى‌ها شعر را با او زمزمه مى‌كردند:
مستى نه از پياله و از خم شروع شد
از جاده سه‌شنبه شب قم شروع شد
قزوه نوبت را به حجت‌الاسلام رشاد داد. آقاى رشاد هم با رندى گفت: تعارف نمى‌كنم چون تعارف آمد و نيامد دارد. يك وقت ديدى گفتند نخوان. بعد شروع كرد:
اسب مست و دشت مست و جاده مست
هم زره هم تيغ هم كباده مست
رهبر بعد از شعر او گفت: يكى از مصراع‌هاى دوم به نظرم وزنش زياد شد، يك افاعيل زياد داشت. در قافيه‌ها هم يك جاهايى "ه" غير ملفوظ نداشت.
رشاد گفت: حافظ هم داره!
رهبر جواب داد: نخير! نخير آن لهجه شيرازى است. شيرازى‌ها "تا به كجا" را مى‌گويند "تاب كجا" آنوقت اين با "شراب ناب كجا" قافيه مى‌شود.
قزوه گفت: اصلا در جلسه شيرازى داريم. آقاى ده‌بزرگى هم يك شعر شيرازى بخوانيد هم ...
ده‌بزرگى وسط حرف‌قزوه آمد گفت: آقا حرف شما حق است.
ده‌بزرگى كه شعر شيرازى‌اش را خواند نوبت سينا على محمدى شد كه شعر سپيدى درباره غزه بخواند:
هر صبح با نخستين انفجار
پاهايت از خواب بيدار مى‌شوند
شعرش را كه خواند رهبر گفت: طيب‌الله انفاسكم. ما كه سررشته‌اى نداريم از شعر سپيد كه بفهميم خوب و بدش چيست. وليكن مضامين مضامين خوبى بود. كاش منظومه‌اى هم داشتيد با همين مضامين كه جداگانه مى‌شنيديم.
آخرين نفر شاعرى از بم بود به نام محمدعلى جوشايى كه شعر خوبى هم خواند. جماعت ديگر خسته شده بودند و روى صندلى‌ها تكان تكان مى‌خوردند. قزوه با آقاى محمدى گلپايگانى شروع كردن به تعارف كردن تا بالاخره با وساطتت رهبر آقاى گلپايگانى شروع كرد به خواندن. قصيده‌اى درباره ايران. وسط شعر آقاى گلپايگانى گفت در اين شعر اسم همه استان‌ها آمده و ادامه داد و اسم شعرها و استان ها را رديف كرد كنار هم در شعرش. يك‌دفعه رهبر گفت: پس كهكيلويه و بويراحمدش كو؟
جماعت زدند زير خنده. يك نفر هم از داخل جمع داد زد: آقا استان البرز هم نداشت.
خود آقاى گلپايگانى هم همراه جمعيت مى‌خنديد.
نوبت خود رهبر شد تا در پايان جلسه صحبت‌هايى كنند. ايشان از سبك جديد در حال شكل‌گيرى در كشور گفت و احتياج به توجه به شعر توسط مسوولين و شعرا و تشكيل انجمن‌هاى ادبى و جلسات شعر مشهد در قديم.
نكته بعد هم درباره نعمت بودن قريحه شعر نزد شاعر بود و اين‌كه شاعر بايد از اين قريحه و طبع شعر استفاده كند در جايى كه خدا و دين از او خواسته. در عرصه دين، اجتماع، تاريخ و حتى سياست. خواستند شعرا در بيان شعر رعايت عفاف داشته باشند و در آخر از اساتيد خواستند صريح‌تر باشند در شعر و در مواجهه با جوانان تا پريشانى و سردرگمى در آن‌ها كمتر شود. اين حرف‌ها را رو به آقاى معلم گفتند.
مطمئنم صحبت‌ها از رسانه‌ها پخش خواهد شد و نگرانى‌اى از اين اجمال ندارم. نگرانى بيش‌تر از اين است كه حرف‌ها شنيده مى‌شود يانه؟

افشين علا و گلايه هاى صميمانه اش
افشين اعلاء، از شاعران شناخته شده كشور كه در ديدار شاعران با رهبر انقلاب، به گلايه‌از برخى برخوردها پرداخته بود با اشاره به مرزبندى ميان هنرمندان انقلاب كه البته تنها مربوط به اين حوزه شعر نيست، گفت: برخى در صدد ايجاد مرزبندى‌هاى بى‌جهت ميان هنرمندان انقلاب هستند. اين جريان براى حذف مخالفين خود خيلى اوقات پشت سر ارزش‌ها و رهبرى مخفى مى شود كه اين جزو بدترين اتفاقاتى است كه در اين ايام رخ داده است.
شاعر برجسته ادبيات كودك و نوجوان با اشاره به غيبت برخى هنرمندان انقلاب در برخى جلسات رسمى گفت: همين عده هستند كه باعث شدند افرادى كه در هر حال و با همه توان، خود را متعلق به نظام مى‌دانند ،تصميم گرفتند در هيچ برنامه رسمى و دولتى حضور نداشته باشند ،اما من نمى‌خواستم ديدار با رهبرى جزو اين برنامه‌ها محسوب شود، چون شخصيت و موقعيت و محبتى كه ايشان به هنرمندان دارند و متقابلا علاقه‌اى كه هنرمندان به ايشان دارند در كنار اشراف ايشان به مسايل و اخلاص و جانبازى كه براى حفظ اين نظام و ارزش‌ها داشته و دارند، بر هيچ كس پوشيده نيست.
وى در خصوص ديدار شاعران با رهبرمعظم انقلاب توضيح داد: حيف است بد انديشى‌ها و تفرقه افكنى‌هاى ديگران باعث شود علاقمندان به نظام خودشان را از رهبرى محروم كنند؛ اين موضوع مرا خيلى‌آزار مى داد و بخاطر همين تصميم گرفتم حتى در زمان كوتاه هم كه شده خدمت ايشان برسم. هرچند كه آنجا مجال بيان دغدغه‌ها نيست اما سعى كردم خيلى كوتاه و سربسته درد دلى كنم كه ايشان هم خيلى بزرگوارانه برخورد كردند.
وى درباره علت حضور در ديدار با رهبرمعظم انقلاب گفت: مدت‌ها بود رويه كناره‌گيرى را داشتم و در هيچ برنامه تلويزيونى حضور نداشتم و در هيچ مراسم رسمى شركت نمى‌كردم اما احساس كردم كه اگر اين موضوع بخواهد ديدار با رهبرى را هم شامل شود هم جفا به خود ما و هم جفا به ايشان است كه در مشرب خود نشان داده‌اند بسيار فراگير رفتار مى‌كنند.
وى افزود: به سهم خودم وظيفه داشتم كه خدمت ايشان برسم و ابراز كنم آنچه ديگران درباره ما مى‌گويند كه ما از اين نظام دور شديم، دروغ است. ما همچنان پايبند به اين نظام و امام و رهبرى هستيم اما نسبت به برخى وقايع شديدا منتقد و دلشكسته‌ايم.
اين شاعر معاصر با بيان اينكه "در اين روزگار حتى ابراز ارادت به مقام معظم رهبرى موجب سوءبرداشت‌هاى زيادى مى‌شود" اين نكته را هم گفت: من با تمام وجودم، شيفته رهبرى هستم كه اين جداى شان رهبرى به خاطر ويژگى‌هاى شخصى ايشان است، بارها گفته‌ام بعد از امام(ره)، در بين مسئولان و روحانيون كشور، هيچ نظيرى براى رهبرى، به خاطر جامع الاطراف بودن، پيدا نمى‌شود با اين حال حرف‌هاى‌شب ديدار را فارغ از نظرات شخصى و محض چاره‌انديشى خدمتشان عرض كردم.
وى با بيان اين نكته كه "به سهم خود حاضر شده اين موضوع را به رهبرعزيز اعلام كند كه آن عهد و پيمان كه با اوداريم بر سر جاى خودش باقى است ،حتى قوى تر و محكم تر از گذشته"، ادامه داد: محكم تر شدن اين عهد و پيمان به اين دليل است كه ما در حال حاضر ،از داخل هم احساس خطر مى‌كنيم ضمن اينكه نظام از خارج كشور نيز در معرض تهديد است.
علاء "جهالت و دنياپرستى" را دليل و هدف افرادى مى‌داند كه براى ايجاد فاصله ميان برخى هنرمندان با رهبرى و ايجاد مرزبندى بين ايشان تلاش مى‌كنند و تصريح كرد: متاسفانه افرادى هستند كه قدرت سياسى آنقدر برايشان اهميت دارد كه متوجه نيستند دارند چه چيزهايى را قربانى مى‌كنند. هميشه كشمكش‌هاى جناحى و سياسى در كشور ما بوده اما هميشه نيروهاى نظام در كنار يكديگر حفظ شده‌اند و با هم پيش رفتند، اما در حال حاضر اتفاقات تلخى در حال رخ دادن است.
وى با بيان اينكه روزگار بسيار تلخى را سپرى مى‌كند، اضافه كرد: برخى هنرمندان هستند كه از ابتدا نسبتى با انقلاب نداشتند و طبيعتا در اين شرايط رنج نمى‌برند. اين روز هم به قول خودشان روزى است مانند باقى روزها. اما هنرمندانى كه به اين نظام علاقمند هستند و اين نظام را در تار و پود زندگى‌خود حس مى‌كنند و با آن بزرگ شده‌اند ، از ديدن اين تبليغات مسموم و برخى دروغ‌پردازى‌ها رنج مى‌برند.
وى به اين نكته تاكيد دارد كه برخى شاعران در طول يك سال گذشته اشتباهات بزرگى داشتند و در ادامه مى‌گويد: بسيارى از شاعران معاصر در اين جريان خيلى متين و سنگين رفتار كردند ضمن اينكه ارتباط خودشان را با نظام و ارزش‌هاى نظام قطع نكردند در عين حال از موضع انتقاد و مخالفت با اين كج روى‌ها در آمدند و حريم خودشان را حفظ كردند ولى متاسفانه شاهد هستيم برخى شاعران به بهانه اينكه پايبندى خود را به نظام ثابت كنند شروع كردند به سرودن برخى شعرهاى سياسى توام با فحاشى به برخى چهره ها كه اين يكى از تلخ ترين خاطره‌هاى من است .به طور مثال شاعرى در زمان اصلاحات در مدح كسى شعر گفته و الان عذرخواهى كرده و شعرى در ذم او سروده است.
علاء با اشاره به اينكه بسيارى از شعرا از اتفاقات سياسى و سوء برداشت ها و مرزبندى‌ها گلايه دارند تاكيد كرد: معتقديم جلسه شعرخوانى آن هم با حضور جوانانى از سراسر كشور، جاى طرح انتقادها نيست ، اما من به نحوه برگزارى همين ديدارها هم انتقاد دارم .
وى اضافه كرد: من مديريت اين جلسه را نمى‌پسندم چرا كه مديريت اين جلسه بايد به گونه‌اى باشد كه زبده ترين افراد و بهترين آثار انتخاب شود نه اينكه كسانى بخاطر خوش خدمتى به يك جناح سياسى يا سرودن مدح يا فحش نامه به رقباى سياسى يك شبه عزيز و ناگهان صدر نشين مجلس شوند. اينها تلخ است و زيبنده يك جامعه معنوى نيست.
وى در پايان درخواست كرد رهبر معظم انقلاب به عنوان پدر هنرمندان، فرصتى را به اهل قلم و هنرمندان بدهند تا يكبار ديگر همه دغدغه‌ها مطرح شود و به يك جمع بندى برسند و دكان برخى سوء استفاده‌ها و سوءبرداشت‌ها و نردبان ترقى برخى عناصر كم‌مايه برچيده شود ، چرا كه دود اين فاصله فقط به چشم دلسوزان نظام مى‌رود.