پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - سازمان و شاكله دانشى حكمت ايرانى - فیاض ابراهیم
سازمان و شاكله دانشى حكمت ايرانى
فیاض ابراهیم
١. هر تمدن راهبردهاى تمدنى خاص خود را دارد و سهم سازمان دانشى و شالكه آن را تشكيل مىدهد اين راهبردها فقط دانش مطلق نيستند بلكه جغرافيايى نيز هستند مثل آنچه كه شالكه جغرافيائى فرهنگى و معرفتى شرق و غرب را تشكيل مىدهند. ايران نيز به عنوان يك حوزه تمدنى كه سه دوره تمدنى در طى قرون گذشته داشته است يك شالكه و سازمان دانشى دارد. كه بررسى و تحليل آن، ما را به جغرافياى معرفتى ايران رهنمون مىسازد. ٢. ايران از جاده ابريشم كه يك جاده عرفانى شرقى - فلسفى غربى مىباشد، جاده تمدنى خود را توليد مىكند كه آن »جاده حكمتى« است و از آسياى ميانه شروع مىشود، از خاورميانه مىگذرد و به شمال آفريقا تا مراكش مىرسد و سپس صحراى بزرگ آفريقا را مىپوشاند پس جغرافياى ميان فرهنگى ايران كه جغرافياى معرفتى آن را نيز تشكيل مىدهد، يك جغرافياى بسته نيست بلكه يك جغرافياى سيال و در حال حركت است و ايران از مناسبات شرقى و غربى جاده ابريشم، جاده حكمتى خود را مىسازد. ٣. اگر فقط جاده ابريشم باشد مثل زمانى كه اسكندر و يونانىها بر ما مسلط شدند يا مغولها بر ايرانيان و ايران تسلط پيدا كردند، فقط معرفت انفعالى است كه صورت مىپذيرد و بوجود مىآيد (عرفانى كه در دوران اسكندر به اشراقيون يا پهلويون مشهور شدند و در دوران مغول به تصوف معروف شد). معرفت انفعالى اشراقى قبل از انقلاب، حكمت زرتشتى را كنار زد ولى در دوره ساسانيان كه استقلال ايران كامل شد. حكمت زرتشتى برگشت (مثل بزرگمهر) ٤. در زمان مغول نيز تصوف ايرانى كه مذهب ضدعقل بود برگشت و در زمان تيموريان به اوج رسيد كه حافظ مظهر آن است و هم ضدحكمت بودند حكمتى كه بوعلى به دنبال بنيانگذارى آن بود و سعى در دستيابى به حكمت ايرانى داشت كه با استفاده از فلسفه غربى يونانى و عرفان شرقى هندى، به دنبال تركيب و تشكيل حكمت ايرانى بود و اين در كتاب اشارات كه آخرين كتاب و كلاسيكترين كتاب اوست، به اوج رسيد. ٥. اولين عدول از حكمت بوعلى، فلسفه اشراقى شيخ اشراق است كه باز توليد عرفان انفعالى پهلويون قبل از اسلام است و در نهايت به تصوف ايرانى در قرون مغولى و تيمورى تبديل شد و سپس در دوران بعدى براى توليد انفعال معرفتى باز توليد شد و اين زمانى بود كه تمدن غرب به گونه نرمافزار و سختافزار بر جهان و ايران در حال تسلط بود مثل دوران صفويه تا آخر حكومت پهلوى. ٦. دوران صفويه، اولين تماس غربىها با ايرانيان بود و غربگرايى ايرانيان در قرون بعدى را شكل داد پس معرفت انفعالى برگشت و در قالب تقليل فلسفه بوعلى سينا و فلسفه مشائى به عرفان ابن عربى بود كه با واسطه فلسفه پهلوىگراى شيخ اشراق صورت گرفت و جالب آنكه فلسفه شيخ اشراق و فلسفه ملاصدرا، حكمت ناميده مىشود (از نظر محتوايى به اين بحث پرداخته خواهد شد) و در اوج تسليم فرهنگى ايران به غرب در دوران پهلوى اول و سپس دوم بازتوليد فلسفه اشراق در ايران اوج مىگيرد (كارهاى سيد حسين نصر و هانرى كربن). ٧. بازتوليد فلسفههاى انفعالى در ايران در سطح عمومى و عامه مردم، بازتوليد مكتب حسگراى و احساسگراى اخبارىهاست كه مصادف با دوران تجربهگرايى اروپاست و سپس دوران عقلگرايى اروپا كه فرا مىرسد در ايران نيز اصولگرايان پيروز شدند و اين اصولگرايى در دوران مشروطه به بازتوليد تئوريك فلسفههاى سياسى وارداتى غرب پرداخت و طرفدار مشروطه شدند (مثل مرحوم آخوند خراسانى و نائينى) كه در اوج حكومت غربگرايى رضاشاهى تبديل به ساختار شد. ٨. در مقابل اخبارىگرايى و اصولگرايى در ايران، يك نوع حكمتگرايى عميق بنا شد كه توسط شيخ اعظم انصارى بوجود آمد. و با آمدن مشروطه و ظهور اصولگرايانى كه فلسفه صدرايى را وارد اصول فقه كردند مشروطه و اصول فقهگرايى به عنوان ساختار و معرفت سبب تقليل حكمت اسلامى به فقه تنها شد آن هم فقه فردى نه فقه اجتماعى و حكومتى كه با فضاى انفعال و غرب گرايى پهلوى اول و دوم همراه شد. ٩.مجددان دين با اين فرآيند فلسفى ساختن صدرايى اصول فقه مخالفت كردند و سعى كردند اصول فقه را به جايگاه خود برگرداند و فلسفه ملاصدرا را يك فلسفه عينى قلمداد و اصول فقه را يك فلسفه يا حكمت اعتبارى دانستند (علامه طباطبايى در حاشيه بر كفايه آخوند خراسانى) و يا برگشت به حكمت شيخ انصارى سعى در بازتوليد جديد كنند و از اين جهت به يك حكمت سياسى، اقتصادى و فرهنگى دست يابند.(مثل اعتباريات علامه طباطبايى در اصول و فلسفه رئاليسم و يا مكاسب محرمه و بيع امام). ١٠. در اثر اين بازگشت، انقلاب اسلامى با اين نوع حكمت بوجود آمد و به بار نشست كه دائر مدار آن در طول حيات خود است يعنى بايد بتواند حكمت ايرانى را بازتوليد كند تا آيندهاى را براى خود رقم زند. وگرنه دچار فلسفه غربى يا عرفان شرقى خواهد شد كه انحطاط ايران را رقم خواهد زد. سپس طراحى جغرافيايى و راهبردى حكمت ايرانى بسيار ضرورى است كه به طراحى جامع حوزههاى علميه ايرانى برمىگردد چرا كه حكمت ايرانى كه بنيان علوم انسانى ايرانى است بدون دين به عمق لازم نخواهد رسيد و يا فلسفى غربى يا عرفانى شرقى به گونه تقليدى خواهد شد كه تاريخ ايران بر آن شهادت مىدهد. ١١. آنچه اين حكمت ايرانى شكل خواهد داد بازتوليد حوزههاى علميه ايران با توجه به حوزههاى جغرافيايى آنهاست مثل حوزه علميه عرفانى شيراز و يا حوزه علميه ارتباطى مشهد و خراسان و يا حوزه علميه حسگراى تبريز و يا حوزه علميه نقادى رى و تهران و يا حوزه علميه حكمتگرايى نظرى اصفهان و يا حوزه علميه حكمت عملى يا فقهى يزد و آنگاه دانشگاههاى اين حوزه جغرافيايى با توجه به سنت جغرافيايى معرفتى آن فعال شوند آنگاه است كه براساس حكمت ايرانى وحدت حوزه و دانشگاه بوجود مىآيد و علوم انسانى بومى توليد خواهد شد. ١٢. حال با اين ساختار حكمت محور ايرانى، مىتوان به تعامل معرفتى با شرق عرفانى و غرب فلسفى پرداخت و براساس جاده ابريشم معرفتى به توليد جاده معرفتى ايرانى پرداخت و براساس جهان امروز كه جهان رسانههاى جهانى است به يك نوع ارتباطات ميان فرهنگى مناسب براى توليد معرفت ايرانى- جهانى رسيد تا دچار اقتضائات تمدنى جهانى نشويم كه حاصل آن تسليم روزافزون ايران و نابودى حكمت ايرانى را در پى خواهد داشت و گسلهاى فرهنگى و تمدنى ايرانى نيز از بين خواهد رفت و پيوندهاى جغرافيايى نيز روى خواهد داد كه رشد حوزههاى تمدنى اسلامى و سپس آسيايى را درپى خواهد داشت.