پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - سپهر اسلامی و عربی، جريانشناسى دين و سياست در آمريكاى لاتين

سپهر اسلامی و عربی، جريان‌شناسى دين و سياست در آمريكاى لاتين


در گفتگو با حجت‌الاسلام والمسلمين محسن ربانى

اشاره: آنچه مى‌خوانيد پاسخ‌هاى حجت الاسلام والمسلمين محسن ربانى، از فعالان باسابقه حوزه عمليه در منطقه آمريكاى لاتين به پرسش‌هاى هفته نامه پگاه است. ايشان سال‌ها پس از انقلاب اسلامى به عنوان رايزان فرهنگى در آرژانتين فعاليت مى‌كرد. در مقطعى معاون بين الملل سازمان مدارس و حوزه‌هاى علميه خارج از كشور بود و هم اكنون مشاور رياست جامعه المصطفى العالميه در امور بين الملل است. وى در اين گفتگو، از وضعيت فرهنگى و دينى آمريكاى لاتين و تاثيرانقلاب اسلامى بر مسلمانان و گسترش اسلام در منطقه مى‌گويد.
با تشكر از جنابعالى به خاطر فرصتى كه در اختيار ما قرارداديد، لطفاً در رابطه با وضعيت دينى و مذهبى منطقه آمريكاى لاتين توضيحاتى را براى خوانندگان بفرماييد.
آمريكاى لاتين، به مناطقى از قاره آمريكا گفته مى‌شود كه در آنجا به زبان اسپانيايى و پرتغالى صحبت مى‌شود. اما در عمل، اكثر نيم‌كره غربى به جز آمريكا، كانادا و كشورهاى غير اسپانيايى زبان حوزه درياى كارائيب، تحت عنوان آمريكاى لاتين دسته بندى شده‌اند.
از منظرى سياسى - اجتماعى، نيز آمريكاى لاتين تقريباً تمامى كشورهاى جنوب ايالات متحده آمريكا شامل مكزيك (در آمريكاى شمالى)، اكثر كشورهاى آمريكاى جنوبى و مركزى و كشورهاى حوزه كارائيب را كه در آنجا اسپانيايى، پرتغالى، فرانسوى يا زبان بومى صحبت مى‌شود، دربر مى‌گيرد.
از ميان كشورهاى اين منطقه، برزيل از حيث مساحت و جمعيت بزرگ‌ترين كشور آمريكاى لاتين است. برزيل بيش از ٤٠ درصد خاك اين منطقه را پوشانده و مسكن قريب به يك سوم جمعيت آن را تأمين كرده است.
بنابراين منطقه آمريكاى لاتين از سه منطقه معروف آمريكاى جنوبى، شامل آرژانتين، برزيل، ونزوئلا، كلمبيا، اروگوئه، اكوادور، پاراگوئه، شيلى، بوليوى و پرو) آمريكاى مركزى؛ شامل (كوبا، پاناما، السالوادور، كاستا ريكا، گوآتمالا، هندوراس، بليز و جمهورى دومينيكن) و كشورهاى حوزه درياى كارائيب؛ شامل (گويان، ترينيداد، سورينام و...) تشكيل شده است.
براى تبيين وضعيت فرهنگى و مذهبى اين منطقه ما بايد بين جريانات فرهنگى يا مذهبى منطقه، هم قبل از انقلاب اسلامى و هم بعد از آن فرق بگذاريم، چرا كه انقلاب اسلامى تأثيرات فراوانى بر وضعيت ديندارى اين منطقه گذاشته است. البته قبل از پيروزى‌انقلاب اسلامى، جرياناتى كه بر اين منطقه، يعنى بر كل منطقه آمريكاى لاتين حاكم بوده است، مسيحيت كاتوليك بود و مسيحيان ارتدوكس و همچنين پروتستان‌ها ظهور و بروز چندانى در منطقه نداشتند، اما امروزه كاتوليك‌ها بر عكس آنان به كمك امريكاى شمالى از تبليغات بسيار گسترده اى بر خوردارند.
جريان مسيحيت كاتوليك در آمريكاى لاتين، جريان نوظهورى بوده و جريانى نيست كه ريشه و سابقه تاريخى زيادى‌داشته باشد. جريانى است كه بعد از سفر كريستف كلمب به منطقه، شروع مى‌شود. و لذا مسيحيت علاوه بر اينكه فرهنگ بومى‌ها را نابود مى‌كنند و آيين‌ها و فرهنگ‌هاى بوميان منطقه؛ مانند مايا و ديگر سرخپوستان آنجا را از بين مى‌برند.
اروپايى‌ها، به ويژه اسپانيايى‌ها و پرتغالى‌ها وقتى وارد منطقه مى‌شوند، ابتدا به قتل عام بوميان مى‌پردازند(١) و سپس چند كار را در منطقه انجام مى‌دهند؛ يعنى شروع به جريان‌سازى مى‌كنند كه يك جريان‌سازى عادى فرهنگى نيست؛ بلكه جريان‌سازى تحميلى فرهنگى است. اولين كارى كه آنها مى‌كنند اين است كه دين مردم را تغيير مى‌دهند و اين كار را هم با زور و سرنيزه انجام مى‌دهند. بر خلاف اينكه تبليغ مى‌كنند اسلام، دين زور و سرنيزه است! اسلام دين منطق، فكر وصلح است، اما آنان برعكس آنچه تبليغ مى‌كنند، هر كس با آنها مخالفت يا اعتراض مى‌كرد، در مقابل شمشيرهاى آخته آنها قرار مى‌گرفت و از بين مى‌رفت. در راستاى اين تغيير، هرگونه تلاش وقيام دينى نيز سركوب مى‌شد. به عنوان نمونه، در برزيل حتى مسلمانانى كه اكثرشان سياه پوست و از آفريقا آمده بودند، حدود ٢٨٠ سال پيش در شهر باهياى برزيل و در زمان حاكميت پرتغالى‌ها قيام كردند و مى‌خواستند آنجا حكومت دينى وقرانى ايجاد كنند، اما ارتش برزيل با همكارى ارتش پرتغال، آنها را از بين برد. البته الآن آثار اسلامى در شهر باهيإ؛ ّّظظ وجود دارد و گزارش‌ها و اسنادش هم موجود است.
يكى از كارهاى ديگرى كه آنها در منطقه انجام دادند، تغيير زبان بود. آنها زبان‌هاى بومى و سرخ‌پوستى را كه حدود شش زبان رايج بود را تغيير دادند و زبان اسپانيولى را در كشورهاى امريكاى جنوبى و آمريكاى مركزى رواج دادند. پرتغالى‌ها هم به خاطر حاكميت در برزيل، زبان پرتغالى را در اين كشور حاكم كردند.(٢)
بنابراين، در مجموع مى‌توان گفت: گروه‌هايى كه به عنوان استعمارگر به اين مناطق رفتند تا به اصطلاح آنجا را آباد! بكنند، در واقع مهاجمينى بودند كه هم زبان مردم و دين‌شان را از آنها گرفتند. اقتصاد و اموال آنها را قبضه كردند.
لذا جريان حاكم و غالب در آمريكاى لاتين قبل از انقلاب اسلامى، جريان كاتوليك‌ها بود. در حال حاضر نيز جريان كاتوليك‌ها، جريان حاكم مذهبى در منطقه است و باز همچنان آنها نفوذ دارند.
چهار سال بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، آمريكايى‌ها و سرويس‌هاى جاسوسى غرب، كه احتمال مى‌دادند، اتفاقاتى مشابه انقلاب ايران در منطقه رخ دهد و دولت‌هاى كاملاً مردمى‌روى كار بيايند. لذا دولت‌هاى نظامى در منطقه را كم كم حذف كردند. لذا مى‌بينيم كه پس از سال ١٩٨٣، تقريباً در كل منطقه آمريكاى لاتين، دولت‌هاى نظامى را برمى‌دارند و به جايش، دولت‌هاى به ظاهر مردمى، ولى در واقع دولت‌هاى وابسته به آمريكا را حاكم مى‌كنند.

با پيروزى انقلاب اسلامى وضعيت دينى مذهبى منطقه امريكاى لاتين چه تغييراتى كرده است؟
بعد از پيروزى انقلاب اسلامى كه يك انقلاب دينى در جهان بود، جريانات، گروه‌هاى دينى واديان ابراهيمى احيا شدند و تقريباً بيش از ٢٤٠٠ فرقه مذهبى در آمريكاى لاتين سر برآوردند، كه اين مسئله پديده، خيلى عجيبى است. رهبران٢٤٠٠ فرقه مذهبى، از كشورهاى غربى و برخى از هند و شرق آسيا آمدند. "اونجليست‌ها " و گروه‌هاى مسيحى طرفدار منافع آمريكا در اين سال‌ها در منطقه خيلى رشد كردند. فرقه‌هاى مسيحى ديگرى مانند فرقه "مون" كه رهبرشان مون، اهل كره و وابسته به آمريكا بود در منطقه فعال شدند و شروع به تبليغ كردند برخى هم نام‌هاى عجيب و غريبى گذاشتند؛ مانند "نينيوس دِ ديوس" يعنى "بچه‌هاى خدا"، و حرف آنها اين است كه ما بايد خدا را از طريق جنسى بشناسيم، و لذا از اين طريق مى‌خواهند جوانان را به خود جذب كنند. گروه‌هايى مانند "ساى بابا" از هند و ديگر فرقه‌هاى معنويت گراى هندى، بودايى و حتى بهائيت و شيطان‌پرست‌ها هم در آنجا حضور يافتند و آنقدر اين گروه‌ها در منطقه زياد شدند كه به تدريج به بيش از ٢٤٠٠ فرقه رسيدند، كه تبعاً سرويس‌هاى جاسوسى غربى هم در خود ايران مى‌خواستند اين كارها را بكنند. و ما در حال حاضر، گروه‌هاى زيادى در كشور داريم كه برخى كارشناسان تا حدود ٧٠٠ فرقه را در ايران شناسايى كردند و علت اين فرقه‌سازى در سراسر جهان، از جمله آمريكاى لاتين يا ايران هم اين است كه بالاخره توده مردم، چه مسلمان و چه كاتوليك،اگر متحد ويك پارچه باشند، در آينده ممكن است براى منافع استكبار خطرساز باشند، از باب تفرقه بيانداز وحكومت كن.

شيوه كارى جريان‌هاى مذهبى و شبه‌مذهبى يا معنويت‌گرا در منطقه چيست؟
شيوه‌هاى بسيار متفاوت و نيز مختلف است. از تأسيس مدرسه، دانشگاه، بيمارستان و رسانه گرفته تا بنيادهاى خيريه و كمك‌هاى اقتصادى‌به مردم. برخى فرقه‌ها و گروه‌ها چون وابسته به دستگاه‌هاى امريكا و غرب هستند، اين قدرت‌ها معمولاً به كشورهاى‌منطقه دستوردهند كه از اين فرقه‌ها حمايت كنند؛ مانند فرقه مون يا فرقه بهائيت كه در حال حاضر فرقه بهائيت در برخى‌مناطق، دانشگاه هم دارند. بهايى‌ها در بوليوى دانشگاه دارند. در شيلى دنبال اين بودند كه يك حظيرة القدسى، شبيه آنچه كه در حيفا يا هند ساخته‌اند، بسازند و چون دولت‌هاى منطقه اين گروه‌ها را دوستان و هواداران آمريكا مى‌دانند، هيچ مانعى در برابر اين گروه‌ها و شيوه‌هاى جذب مردم ايجاد نمى‌كنند، آنها كاملا آزادند، كه جلسه بگيرند، سخنرانى كنند، رسانه داشته باشند، و حتى خود را موظف به كمك به آنها مى‌دانند. تا جائى‌كه در گفتمان‌هاى تلويزيونى براى اديان، اينها را دعوت مى‌كنند. به عنوان مثال قرار بود كه ما در شيلى جلسه‌اى داشته باشيم و گفتند قرار است اديان الهى با هم گفت‌وگو داشته باشند، كه ديديم در برنامه، فردى را به نمايندگى از بهائيت دعوت كردند با اينكه آنها در آنجا معروف نيستند و ثانياً دينى الهى به شمار نمى‌آيند.
بعضى از فرقه‌ها هم هستند كه وابستگى آنها به هيچ وجه معلوم نيست؛ يعنى هيچ بروز و ظهور مستقيمى در سياست ندارند، ولى در واقع، رؤساى آنها وابسته هستند و پيروانشان هم اطلاع ندارند. نمونه اينها گروه‌هاى مختلف اونجليست‌ها هستند، كه اخيراً در آمريكاى لاتين، فعاليت‌هاى تبليغى و خيريه‌اى بسيارى دارند. در كليساهايشان، معمولاً افرادى از خود آمريكا به عنوان اينكه اين كليساها، بيماران را شفا مى‌دهند مى‌آيند و كارهاى تبليغى از اين نمونه و نيز كارهايى مى‌كنند كه خيلى معقول و منطقى‌هم نيست، ولى چون مردم گرفتار هستند، قبول مى‌كنند. در همين جلسات، مردم را تحريك مى‌كنند تا كمك بكنند! خيرات بدهند! و حتى مواردى را ذكر مى‌كنند كه فلان كليسا، بيمارانى را شفا داده است. غالباً هم صحنه‌سازى‌هايى هم دارند كه برخى مردم متوجه مى‌شوند.

آيا جريانات سياسى در منطقه هم قابل دسته‌بندى هستند؟
در آمريكاى لاتين دو جريان در منطقه ظهور و بروز دارند: يكى جريان سياسى چپ كه در حال حاضر جريان چپ حاكم، طرفدار هوگو چاوز است و اين به نفع ماست. اكثرا ديدگاه‌هاى چاويستى دارند و تقريباً نزديك به انقلاب اسلامى هستند. البته يك چپ مدرن و متعادلى هم وجود دارد، مانند خانم باشلت در شيلى يا خانم كريستينا در آرژانتين، كه در عين حالى كه مى‌خواهند با چاوز و دولت‌هاى طرفدار ايران در منطقه، ارتباط داشته باشند، ولى بر اثر نفوذ آمريكا و صهيونيست‌ها، ظاهراً خودشان را دور نگه مى‌دارند. و يك چپ ديگرى؛ مانند لولا، رئيس جمهور برزيل، كه فردى مدرن وانقلابى است و ماهيتاً طرفدار انقلاب اسلامى است. لذا مى‌توانيم بگوييم كه الآن، جريان‌هاى چپ در آمريكاى لاتين، جريان‌هايى هستند كه جمهورى اسلامى ايران را به عنوان همكار يا همراه، حداقل در مسائل سياسى و اقتصادى قبول دارند. و البته ممكن است برخى از آنها، از جمله كوبا در مسائل ايدئولوژيكى با ما مشكل داشته باشند و بر نتابند كه ما در كشورشان فعاليت فرهنگى و دينى داشته باشيم، ولى مى‌توان گفت كه اين كشورها از لحاظ سياسى و اقتصادى صد درصد با ايران همراهى دارند.
جريان ديگر، جريان راست و دولت‌هاى طرفدار آمريكا و غرب است، مثل جريانى كه در كلمبيا حاكم است. با اينكه جريان راستى مثل كلمبيا با ما هيچ وقت با ما درگيرى نداشته، ولى طبعاً از حضور ما؛ يعنى اسلام و ايران وحشت دارد و سعى مى‌كند تا مردم را از ما بترساند و يا اينكه به تبعيت از غرب به ايران فوويا (ايران‌هراسى يا ايران‌ترسى) و اسلام فوويا (اسلام‌هراسى) در منطقه را دامن مى‌زنند و رويكردها و سياست‌هاى غرب را در منطقه دنبال مى‌كنند.

پيروزى انقلاب اسلامى چه تأثيراتى بر اين منطقه داشته است؟
الف -احياى دين
انقلاب اسلامى تأثيرات فراوانى بر منطقه داشته است. يكى از كارهاى مهمى كه انقلاب اسلامى در سراسر دنيا و به خصوص آمريكاى لاتين انجام داد، احياى دين به صورت عام است. انقلاب اسلامى، دين و معنويت و بويژه دين مبين اسلام را در سطح جهان، احيا و ترويج كرد. البته درست است كه با پيروزى انقلاب، همه اديان مانند مسيحيت و يهوديت تقويت شدند، اما فرق اسلامى و گروه‌هاى مذهبى مسلمان هم بسيار فعال شدند.
كشورهاى غربى پى‌بردند كه با وقوع انقلاب اسلامى، دين نقش مهمى در آينده دنيا ايفا خواهد كرد، لذا به فكر افتادند كه نحوه استعمارشان را از طريق دين و معنويت‌گرايى انجام دهند. لذا مى‌بينيد كه قبل از انقلاب اسلامى، هيچ روزنامه‌اى يا هيچ ايستگاه راديويى و تلويزيونى وجود نداشت كه مستقيماً و مستقلاً برنامه‌هاى دينى داشته باشد. - البته برخى شبكه‌ها و راديو و تلويزيون‌ها بودند كه در ساعت‌هاى مشخص و محدودى عموماً هم در اوقات كم بيننده برنامه‌هايى را پخش مى‌كردند - ولى الآن كانال‌هاى تلويزيونى به زبان اسپانيولى هست، كه براى مسيحيت، به صورت شبانه‌روزى و ٢٤ ساعته برنامه دارد، از جمله در اكوادور. بنابراين، راديوها و شبكه‌هاى محلى - مذهبى فراوانى وجود دارد و يا اينكه غالباً مراسم كليساهاى معروف منطقه از طريق راديو يا تلويزيون‌ها پخش مى‌شود.
حتى خود كشيش‌ها، كشيش‌هايى كه مخالف انقلاب اسلامى بودند و حاضر نبودند حرف اسلام و مسلمانان را گوش بدهند، الآن مى‌خواهند بدانند كه اسلام چيست و چه مى‌گويد؟ يادم هست در سفرى كه حضرت آيت‌الله مصباح يزدى به منطقه امريكاى لاتين داشتند، در كشور كلمبيا؛ كه جريان حاكم برآن آمريكايى است، در يك نشست حدود ٤٠ نفر كشيش در يكى‌ازكليساها گرد آمده بودند تا گفتگويى با ايشان داشته باشند. البته من تا حدودى نگران بودم؛ زيرا سئوال و جواب‌هايى كه مى‌شد و من ترجمه مى‌كردم، خيلى مناسب نمى‌ديدم كه بحث‌هاى تندى مطرح شود، چرا كه اولين ارتباط ما با كليساى كاتوليك با اين تعداد كشيش بود و البته از يك جهت هم فكر مى‌كردم كه حالا چهل نفر كشيش در مقابل يك استاد مسلمان نشستند، كه طبعا در صدد بحث وپيروزى وبرترى خواهند بود، چون رقيبان ما هستند، ولى خوشوقتانه ديديم كه اين كشيش‌ها از اول تا آخر جلسه، نشسته بودند و به صحبت‌هاى آقاى مصباح گوش مى‌دادند و بعد هم سئوالاتى مى‌پرسيدند، مثل شاگرد در مقابل استاد.
همانجا به اين فكر افتادم كه چطور دنيا براى ظهور حضرت امام زمان (روحى و ارواح العالمين له الفداء) آماده مى‌شود وگرنه اين كشيش‌هااز طرفى رقباى ما هستند و از طرفى هم آمريكايى‌ها اينها را تحريك مى‌كنند و از آنها انتظار بحث‌هاى داغى‌عليه جمهورى اسلامى دارند، ولى در مقابل منطق اسلام و صلابت اسلام، تسليم هستند.

ب- استقبال مسيحيت از راه حل‌هاى اسلام:
وقتى با كشيشان منطقه صحبت مى‌كنيد، مى‌گويند: بعد از انقلاب اسلامى، نفوذ دين در جهان زيادتر شده است. حتى از كشيشان سئوال كردم كه با بحث‌هاى الحادى و مفاسدى كه در رسانه‌ها و ماهواره‌ها مطرح مى‌شود، چه كار مى‌كنيد و چه برنامه‌هايى داريد؟ يكى از آنها گفت: ما دست‌هايمان بسته است! تقاضاى ما اين است كه شما با ما همكارى كنيد و يا اينكه در برزيل و در جلسه با كاردينال، نماينده پاپ در واتيكان، مى‌گفت: اين طورى نيست كه ما مخالف شما باشيم! زمانى كه شما با صدام جنگ داشتيد، ما مى‌دانستيم كه غربى‌ها پشت سر اين جنگ هستند و من هميشه براى شما دعا مى‌كردم و هر وقت كه شما پيروز مى‌شديد، ما خوشحال مى‌شديم و هر وقت كه شما شكست مى‌خورديد، ما هم ناراحت مى‌شديم.
به عنوان نمونه، وقتى در دانشگاه كاتوليك شيلى حضور پيدا كرديم و آيت‌الله استاد مصباح (دام ظله) سخنانشان را مطرح كردند و سئوالاتى را درباره حجاب، ماجراى سلمان رشدى و... پاسخ دادند، جواب هر سئوالى را كه مى‌دادند، آنها با كف‌هاى‌متعدد استقبال مى‌كردند، و يا اينكه وقتى در دانشگاه‌هاى مهم منطقه ايراد سخنرانى مى‌كردم، انتظار زيادى نبود و ما انتظار رفتن به يك كلاس براى گفت‌وگو و مباحثه را داشتيم، ولى مى‌ديديم كه خود دانشگاه، كلاً كلاس‌ها را تعطيل مى‌كردند و از همه كلاس‌ها دانشجويان و اساتيد مى‌آمدند!. حتى در برخى از آنها بلندگوهايى در حياط دانشگاه نصب مى‌كردند و از همه مى‌خواستند تا درباره اسلام بدانند و بشنوند، يعنى آمادگى بسيار زيادى است. طبعاً موانع هم بسيار زياد است. خلاصه اينكه، پيروزى انقلاب، باعث رشد اسلام در منطقه و نه تنها اين منطقه، بلكه در سراسر جهان چه در اروپا، آفريقا، آمريكا، آسيا و... شد و همه مساجدى كه كمونيست‌ها بسته بودند يا به كاهدان، موزه و ساختمان‌هاى ادارى تبديل كرده بودند، احيا شد!

ج- بازگشت مسلمانان به هويت اسلامى
يكى ديگر از اثرات انقلاب اسلامى، احياى شخصيت و هويت يافتن مسلمانان بود. مسلمانان در مناطقى كه قبلاً حضور بيشترى داشتند؛ مانند برزيل، آرژانتين و جاهايى كه حضور كمترى داشتند مسلمان بودن و عرب بودن خودشان را پنهان مى‌كردند، اما امروز بيدار شده‌اند، جرأت پيدا كرده‌اند، و احساس هويت كرده و به اسلام برگشتند.
د- بيدارى مستضعفين
يكى از اثرات ديگر انقلاب، بيدارى مستضعفان در جهان بود، چه در منطقه آمريكاى لاتين، چه در اروپا و چه در آفريقا. مستضعفان در آمريكاى لاتين اصلاً اسلام را نمى‌شناختند. امام(ره) را نمى‌شناختند. يادم هست كه در آرژانتين وارد مغازه‌اى شدم، ديدم صاحب مغازه، عكس امام را به ديوار مغازه‌اش چسبانده است. پرسيدم كه چرا اين عكس را اينجا زدى؟ گفت: امام يك مرد انقلابى است. مخالف آمريكاست و ما هم مردى مثل امام نياز داريم. حتى در يك مراسمى كه سفير ما حضور پيدا كرده بود و مردم زيادى هم در مراسم حضور پيدا كرده بودند تا ديدند كه سفير ايران در بالكن حاضر شد (سال ١٣٦٤)، عده‌اى از مردم شعار دادند "فالتا خمينى! فالتا خمينى! "يعنى" اينجا يك خمينى مى‌خواهد!".
ه - گرايش روز افزون دانشمندان به دين مبين اسلام
يكى ديگر از آثار پيروزى انقلاب، اسلام آوردن شخصيت‌هاى برجسته علمى - فرهنگى و معروف بود. بسيارى ازافراد برجسته جهان به خاطر انقلاب، مسلمان شده‌اند. اخيراً هم آقاى خوليو مارتين، خبرنگار اروگوئه‌اى، مسلمان شد. بعد از آن هم خبرنگار ديگرى از اين كشور مسلمان شد. اينها خبرنگاران معروفى هستند كه بعضى از آنها در حال حاضر خودشان راديو دارند. يا افرادى كه اخيراً در آرژانتين، كلمبيا و كشورهاى ديگر منطقه مسلمان شده‌اند افراد زبده‌اى هستند كه تحت تأثير انقلاب اسلامى، اسلام آوردند.

و- فرو ريختن هيمنه امريكا
يكى ديگر از ثمرات مهم انقلاب اين است كه هيمنه آمريكا را در جهان و به ويژه در منطقه آمريكاى لاتين شكسته است. همه مى‌گويند، آمريكا ديگر آن هيبت و هيمنه سابق را ندارد. سابقاً وقتى سفير آمريكا در يك كشور چيزى مى‌گفت، دولت‌ها سمعاً و طاعتاً بودند. نه تنها ملت و دولت ايران به عنوان ابر قدرت شرق، بلكه ملت‌ها و دولت‌هاى جهان، ديگر آن ترس از آمريكا را ندارند، چرا كه با پيروزى انقلاب، هيمنه آمريكا شكسته شد.
ز- ايران ابر قدرت اسلامى و باعزت وعظمت در چشم مردم آمريكاى لاتين
از ديگر اثرات مهم انقلاب اسلامى اين بود كه جمهورى اسلامى در چشم مردم آمريكاى لاتين از ابهت وعظمت بسيارى برخوردار شده و امروزه مردم منطقه به چشم يك ابر قدرت به جمهورى اسلامى نگاه مى‌كنند. وقتى اسم ايران مى‌آيد با يك بيان خاصى از ايران سخن مى‌گويند. اينكه ايران از لحاظ اقتصادى، علمى و صنعتى در حال رشد است و از لحاظ تكنولوژى و علمى دارد راه را براى ما باز مى‌كند. آنها مى‌گويند: وقتى شما ايرانى‌ها هسته‌اى بشويد، ما و ديگر مردم جهان هم مى‌توانيم فعاليت‌هاى هسته‌اى داشته باشيم و مستقل زندگى كنيم، چراكه كشورهاى غربى جلوى پيشرفت ما را در اين زمينه‌ها گرفته‌اند!!. لذا انقلاب اسلامى اثرات زيادى در منطقه داشته كه من به بخشى از آنها اشاره كردم.

آيا اين امكان وجود دارد كه اساتيد برجسته حوزه و دانشگاه‌هاى ما در دانشگاه‌ها و مراكز علمى و فرهنگى منطقه حضور پيدا كنند؟
مشكل خاصى وجود ندارد. البته بايد هم برنامه‌ريزى شده باشد و هم اينكه ما حساسيت‌هاى منطقه را در نظر بگيريم. و لذا برنامه ما اين است كه بتوانيم بعضى از اساتيد حوزه و دانشگاه را به منطقه دعوت كنيم،تا در آن كشورها برنامه داشته باشند. البته بعد از آيت‌الله مصباح، آيت‌الله عميد زنجانى هم سفرى به منطقه داشتند و در ونزوئلا، كلمبيا و بعضى كشورهاى‌ديگر منطقه، برنامه‌ها، جلسات و سخنرانى‌هاى بسيار خوبى داشتند. بعضى از اساتيد ديگر، از جمله آيت‌الله العظمى جعفر سبحانى هم به آرژانتين آمدندوجلسات بسيار مهمى با ارباب كليسا وانديشمندان دانشگاه‌ها و مسلمانان داشتند كه مورد استقبال فراوان واقع شد. و با ايشان سفرى به برزيل داشتيم و در آنجا گفتگوهايى را با آقاى لئوناردو بوف و گروهى از رهبران الهيات آزادى‌بخش انجام دادند.

در مورد الهيات آزادى‌بخش در منطقه و جايگاهش توضيحاتى را بفرماييد.
گروه‌هاى الهيات رهايى‌بخش در آمريكاى لاتين، از نظر عقيدتى مسيحى و از نظر عملى، كمونيست هستند! و دولت‌هاى سوسياليستى را قبول داشته و مى‌گفتند كه ما سيستم دولت واداره كشور را از كمونيست‌ها و ايدئولوژى را از مسيحيت مى‌گيريم. و طبعاً برايشان خيلى تعجب‌آور بود كه انقلاب اسلامى، تنها مكتب وايدئولوژى‌اى است كه حكومت هم دارد. و لذا تعجب مى‌كردند كه ما چگونه توانسته‌ايم بين دين و سياست، جمع كنيم. يادم هست كه آقاى بوف وگروهشان مى‌گفتند: آنچه كه در جمهورى اسلامى ايران واقع شد، براى ما اعجاب‌انگيز است و اين انقلاب، علاوه بر اينكه توانسته است آمريكا را شكست بدهد، كار ديگرى هم كرده است كه همانا جذب ملت‌هاى مستضعف در جهان است.

اگر بخواهيم يك جريان‌شناسى از خود گروه‌هاى مسلمان منطقه داشته باشيم، جريان‌شناسى گروه‌هاى مسلمان منطقه چطور است؟ و اينكه اين گروه‌ها بيشتر از چه كشورهاى اسلامى متأثر هستند؟
جريانات اسلامى! به جرأت مى‌توانيم بگوييم كه ما در اين منطقه جريان اسلامى نداريم. مى‌توانيم بگوييم، گروه‌هاى‌اسلامى طرفدار ايران و انقلاب اسلامى در آرژانتين رشد خوبى داشته اند. در بعد سياسى هم مى‌توان گفت كه جريان‌هايى شروع به فعاليت كرده‌اند. در آمريكاى لاتين به خاطر اينكه اسلام، دين جديدى است، معمولاً شناخته شده نيست. ما در كشورهايى؛ مثل شيلى و بوليوى افرادى را مى‌بينيم كه تازه دارند مسلمان مى‌شوند. البته مراكزى هم در اين كشورها داريم ولى هنوز جريان اسلامى نداريم. در كشورهايى مثل السالوادور، كوبا، كلمبيا و... مراكز اسلامى وجود دارد، ولى جريان‌هايى كه اينها نفوذ داشته باشند و جامعه را تحت تأثير جدى خودشان قرار بدهندنداريم، نياز به زمان هست تا مسلمان‌ها رشد كنند.
البته در كشورى، مثل برزيل، كه جمعيت‌هاى اسلامى بيشترى دارد، فعاليت مسلمانان محدود و محصور در مساجد و بين خودشان است. طبعاً مسلمانان امروز مثل مسلمانان قديم نيستند و دوست دارند كه فعاليت داشته باشند، راديو و تلويزيون داشته باشند و... بنابراين مى‌توانيم بگوييم كه ترسشان ريخته و از اينكه بخواهند در مجامع و رسانه‌هإ؛ف‌ف‌ظظ حضور پيدا كنند، مشكلى ندارند. البته بعضى‌از دولت‌ها حساسيت‌هايى را نشان مى‌دهند و حاضر نيستند جايگاه آنها را به رسميت بشناسند و جايگاه واقعى‌شان را به آنها بدهند. در اروپا و دولت‌مردان اروپايى هم مى‌توانيم اين نوع حساسيت را ببينيم. با اينكه در آلمان يا فرانسه بيش از چهار - پنج ميليون مسلمان داريم، آنها حاضر نيستند كه مسلمانان به رسانه‌ها بيايند و جايگاهى داشته باشند يا حجاب‌شان را حفظ بكنند. طبعاً در آمريكاى لاتين هم اين حساسيت‌ها بيشتر است. به خصوص در جاهايى كه آمريكايى‌ها نفوذ سابق‌شان را دارند.

جناب‌عالى به مشكلات بيرونى جوامع و گروه‌هاى اسلامى مانند اسلام‌هراسى و حساسيت دولت‌ها اشاره كرديد، آيا اينها به منابع اصلى اسلام دسترسى دارند؟
در منطقه آمريكاى لاتين كارهايى كه از قبل شروع شده بود، ادامه پيدا كرد تا جايى كه ما بيش از ١٥٠ متن اسلامى‌ترجمه شده به زبان اسپانيولى داريم. آنها متون غنى درباره شيعه، اهل بيت(ع) و اسلام هستند. در رابطه با سايت‌هاى اسلامى، ما نيز سايت‌هاى مختلفى داريم. طرفداران جمهورى اسلامى ايران در منطقه هم در اين زمينه فعال‌اند. ما هم اكنون در قم سايتى به نام "اسلام اورينته" به آدرس www.Islamoriente.com داريم. دو سه تا مجله هم داريم كه با كمك مجمع جهانى اهل بيت(ع) منتشر مى‌شود، ولى كتاب‌ها و مجلات در تيراژهاى محدودى منتشر مى‌شوند، چند مدرسه رسمى (ابتدايى، راهنمايى و دبيرستان) در كشورهاى مختلف داريم، كه با مساعدت جامعة المصطفى العالميه اداره مى‌شود و اين مقدار براى اينكه ٦٠٠ ميليون جمعيت در منطقه يا كشورهاى اسپانيولى زبان را پوشش بدهد، بسيار كم است و احتياج به كمك جدى همه دستگاه‌ها داريم. الآن بيشرين خواسته مردم منطقه قرآن است. و استقبال از قرآن در منطقه نشان مى‌دهد كه گرايش مردم به اسلام وجود دارد. البته مسئله بدان معنا هم نيست كه مردم منطقه بيايند و همگى مسلمان شوند و اينكه چون مردم علاقمند به ايران و اسلام هستند، پس مسلمان مى‌شوند. آن يك مقوله ديگرى است. ولى در مجموع دوست دارند از اسلام بيشتر بدانند و آن را بهتر بشناسند.

اين گروه‌ها غالباً چه نيازهايى دارند؟
در حال حاضر غالب نيازهاى مردم مسلمان منطقه نياز به كتاب، مجله و رسانه است. سايت‌هاى اسلامى مانند سايت دفتر حضرت آقا به زبان اسپانيائى هم داريم، ولى بايد بيشتر روى آن تبليغ شود و كتاب‌هايى كه تاكنون منتشر يا ترجمه شده در تيراژهاى وسيع‌ترى توزيع شوند. البته ما سعى كرديم كه بعضى از اين كتاب‌ها را به بنگاه‌هاى انتشاراتى در اسپانيا يا بعضى از كشورهاى ديگر در اروپا يا منطقه‌اى ديگر بدهيم كه آنها را منتشر بكنند، ولى بحث اسلام‌هراسى و ايران‌هراسى، ترس آنها از گسترش اسلام، باعث شده تا شركت‌هاى توزيع جهانى حاضر نباشند منشورات ما را در سطح دنيا به صورت گسترده توزيع كنند. بنابراين، پيشنهاد ما به مراكز اسلامى، مسلمانان خارج از كشور، مسئولان حوزه و يا مسئولان كشورمان اين است كه ما احتياج به مركز توزيع بين‌المللى كتاب و محصولات فرهنگى داريم تا مشتاقان بتوانند كتاب‌هاى مورد نظر خود را به هر زبانى از اين مركز بخواهند و تهيه كنند. مركز توزيع بين‌المللى كتاب مى‌تواند در بيروت و يا حتى قم باشد كه يكى از ضروريات امروز ماست. ما بايد اين كار را انجام بدهيم. يقيناً ما حاضريم در بخش توليد و ترجمه كتاب به زبان اسپانيولى، بيشترين تلاش و همكارى را داشته باشيم و بتوانيم آمار خودمان را كه اكنون حدود ٢٠٠ عنوان كتاب شده است، به تعداد عناوين و موضوعات بيشترى برسانيم. ما الآن حدود ١٢٠ عنوان كتاب در زمينه كودكان آماده چاپ داريم و مى‌توانيم اين عنوان‌ها و تيراژشان را بيشتر بكنيم تا بيشتر بتوانيم مكتب اسلام و اهل‌بيت(ع) را در كشورهاى اسپانيولى زبان معرفى بكنيم.

آيا كشورهاى اسلامى ديگرى نيز در زمينه نشر و چاپ كتب اسلامى يا تبليغ فعال‌اند؟
تا به حال كشورهاى اسلامى غير از عربستان كه در اين منطقه مساجد و مراكزى مى‌سازند، خيلى فعال نبودند. در كشور برزيل، عربستان و مصر فعاليت‌هاى خوبى داشته‌اند. در برزيل علاوه بر عربستان، گروه‌هاى اسلامى از كشورهاى اسلامى ديگر نيز فعال شدند. اخيراً گروه‌هاى سنى از پاكستان، سفرهاى تبليغى بسيارى به برزيل دارند. آقاى فتح‌الله گولن روشن‌فكر مشهور تركيه - كه آمريكايى‌ها هم با ايشان و فعاليت‌هايش مشكلى ندارند - در منطقه فعال شده و درصدد راه‌اندازى مدارس و آموزشگاه‌هاى بسيارى در منطقه است. ايشان در منطقه آسياى ميانه واقعاً كار كرده و بسيار تأثيرگذار بوده است. در هر شهر و منطقه اى، دو سه تا مدرسه راه‌اندازى كرده است. ايشان اخيراً در آرژانتين هم مدرسه‌اى راه انداخته و در شيلى به دنبال خريد مكانى براى مدرسه بوده است. عربستان و مصر در حوزه درياى كارائيب هم فعاليت‌هاى فراوانى داشتند، آنها در ترينيداد و گويان بسيار فعال‌اند و در خود گويان حدود ١٠٠ تا مسجد دارند. عربستان سعودى مساجد بزرگى را در برزيل، آرژانتين، ترينيداد، گويان و حتى مكزيك و ديگر كشورهاى منطقه داير كرده است.

جايگاه اسلام، مسلمانان و اسلام‌شناسى در دانشگاه‌هاى منطقه چطور است؟
از مشكلات بسيار بزرگى كه ما با آن مواجه هستيم، بحث كرسى‌هاى اسلام‌شناسى دانشگاه‌هاى آمريكاى لاتين است. البته كرسى‌هاى دائمى در دانشگاه‌ها كم داريم و اكثر دانشگاه‌ها اگر برنامه‌اى داشته باشند، خودشان انجام مى‌دهند و گرنه برنامه خاصى ندارند. در بعضى از دانشگاه‌ها، افرادى كه اسلام‌شناسند، كسانى هستند كه مخالف اسلام و در برخى مواقع، حتى يهودى هستند، لذا چنين افرادى كرسى‌هاى اسلام‌شناسى را در اختيار دارند. تبعاً يكى از كارهايى كه ما مى‌توانيم در آينده انجام بدهيم، ايجاد كرسى‌هاى اسلام شناسى و تربيت اسلام‌شناس براى دانشگاه‌هاى آمريكاى لاتين است. اين امر معونه زيادى نمى‌خواهد، ولى بالاخره نيازمند برنامه‌ريزى است و بايد افرادى كه به آنجا اعزام مى‌شوند، افراد مناسبى باشند. عمده آنها مشكل زبان دارند يا مشكل فرهنگى دارند. چرا كه تضاد فرهنگى ما با آنها زياد است. تقريباً ما صد درصد با آنها تضاد فرهنگى داريم و انتظار اين است كه ما اين كارها را انجام بدهيم. آنها هم در اين زمينه‌ها نياز دارند. البته دوستان ما كه در دانشگاه‌هاى منطقه؛ مانند دانشگاه‌هاى آرژانتين، شيلى، كلمبيا، بوليوى، برزيل و السالوادور و مراكز اسلامى حضور دارند، به صورت مرتب كنفرانس و برنامه داشته‌اند. مثلاً در دانشگاه لاپلاتاى آرژانتين، كرسى‌هاى زبان عربى، فارسى و كرسى اسلام‌شناسى داريم، ولى اگر بخواهيم در دانشگاه‌هاى معتبر در همه كشورها، كرسى‌هاى دائمى داشته باشيم، نيازمند و برنامه‌ريزى و عزم جدى‌ترى هستيم.

آيا امكان همكارى بين دانشگاه‌هاى ما با دانشگاه‌هاى منطقه وجود دارد؟
بله! امكان همكارى بين ما و آنها هست. البته دانشگاه‌هاى ما بايد يك مقدارى جدى‌تر وارد فعاليت شوند. يادم هست كه آقاى دكتر رهبر، رئيس دانشگاه تهران، وقتى به دانشگاه لاپلاتا در آرژانتين رفتند، يك قرارداد و تفاهم‌نامه همكاى امضاء كردند، حال حالا نمى‌دانيم كه اشكال از ناحيه آنها بود و يا از طرف اينها كه از زمان امضاى تفاهم‌نامه دو سال گذشته اما برنامه را فقط ما داريم اجرا مى‌كنيم و قرار بود استادى به منطقه اعزام شود و كارهايى را صورت بدهد، كه ظاهراً هنوز چنين امرى اتفاق نيفتاده است.

فكر مى‌كنيدبا دانشگاه‌هاى آنها مى‌توان همكارى داشت؟
در كل رشته‌هاى دانشگاهى ما مى‌توانيم با آنها همكارى داشته باشيم، ولى شايد جذاب‌ترين رشته‌ها، همين رشته اسلام شناسى يا انقلاب اسلامى باشد؛ زيرا انقلاب اسلامى در نظر آنها و براى آنها يك حادثه و حتى يك پديده عجيب است. و لذا اين رشته‌ها جاذبه دارد، و مى‌توان دانشگاه‌هاى آنها كرسى ايجاد كرد. همين طور زبان فارسى و زبان عربى براى آنها جاذبه دارد.

مراكز اسلامى كشورهاى اسلامى از جمله حوزه علميه قم چه كمك‌هايى مى‌توانند به گروه‌هاى اسلامى منطقه بكنند؟
كشورهاى اسلامى و همچنين دولت جمهورى اسلامى مى‌توانند به بوميان مسلمان كمك كنند تا آنها خودشان مدارس ابتدايى، راهنمايى و دبيرستان داشته باشند. البته اين كار به صورت محدود در منطقه با كمك جمهورى اسلامى صورت گرفته و بايد بيشتر شود؛ چراكه زمينه فراوان است و آنها هم نيازمند چنين كمك‌هايى هستند. نكته ديگر اينكه كشورهاى اسلامى كمك كنند تا مسلمانان و گروه‌هاى اسلامى حضور فعال‌ترى در رسانه‌ها داشته باشند. كمك كنند تا روزنامه و نشريه داشته باشند. اخيراً بحمدالله، در آرژانتين، خبرگزارى اسلامى به نام "پرنسا اسلاميكا"در اروگوئه روزنامه تأسيس كرديم كه اين تجربه و الگوى خوبى است كه مى‌توان در كشورهاى ديگر منطقه هم انجام داد.

آيا ما مى‌توانيم در كشورهاى منطقه رسانه‌هايى داشته باشيم كه پيام انقلاب و اسلام را به مردم آنجا برسانيم؟
در منطقه آمريكاى لاتين طبعاً به خاطر آزادى‌هايى كه وجود دارد ما مى‌توانيم رسانه‌هايى را در ساعت‌هايى اجاره كنيم يا اينكه در مجلات و مطبوعات، مقالاتى رإ؛ف‌ف‌ظظ منتشر نماييم. مسلمانان منطقه اخيراً به فكر افتادند و ما هم خودمان از زمان گذشته در خود آرژانتين راديويى را اجاره كرديم، كه روزهاى شنبه به نام "راديو قبله" برنامه پخش مى‌كند و الآن سه، چهار ساعت برنامه دارد و با استقبال خوب مردم مواجه شده است. در اروپا هم چنين برنامه و مخاطبى نداريم، كه در ساعات سحر، سه ساعت برنامه پخش كند و مردم از آن استقبال كنند و تماس بگيرند. شهرها و نواحى ديگر منطقه هم درخواست مى‌كنند تا اين برنامه را دريافت كنند. در بوليوى، راديو اسلام داريم. در كلمبيا هم يك راديو اينترنتى داريم و درصدديم در ايران، از طريق مؤسسه فرهنگى پژوهشى انديشه شرق، يك راديو تلويزيون اينترنتى داشته باشيم تا ان‌شاءالله براى معارف اسلامى، به زبان اسپانيولى برنامه داشته باشيم. البته در صدديم از دولت‌ها مجوز بگيريم و در برخى از كشورها شبكه‌هاى راديويى و تلويزيونى منطقه را براى ساعت‌هايى‌اجاره كنيم، بايد اين نكته را هم بدانيم كه منطقه آمريكاى لاتين قبل از آقاى چاوز، براى ايران، منطقه‌اى ممنوعه شده بود؛ به خاطر تبليغاتى كه عليه ايران بود، به خصوص تبليغاتى كه صهيونيست‌ها داشتند، ولى الان فضاى منطقه براى فعاليت‌هاى ايران باز شده است. به نظرم مى‌توان با ظرافت، برنامه‌ريزى و با هماهنگى با خود دولت‌ها، كارهاى بهتر و مؤثرترى را انجام داد.

آيا كشورهاى اسلامى ديگر، مانند عربستان يا مصر در آنجا رسانه‌اى دارند؟
نه! من نديدم كه دولت‌هاى اسلامى ديگر در منطقه نفوذ رسانه‌اى داشته باشند. جمعيت شيعه و طرفدار ايران، الحمدلله، نفوذ و فعاليت بيشترى در رسانه‌ها، مراكز علمى، سياسى، فرهنگى و نمايشگاهى دارند. عربستان از لحاظ سخت‌افزارى، مانند ساختن مساجد و مراكز اسلامى عظيم، پول‌هاى فراوانى را خرج مى‌كند. الآن عربستان دو تا مسجد بزرگ در آرژانتين و يك مسجد بزرگ در شيلى دارند و سعى دارند تا در جاهاى ديگر هم مراكزى وابسته به خودشان تأسيس كنند. جامعه شيعه هم شديداً نياز دارد كه مساجد و مراكزى را داشته باشد تا در آن بحث‌هاى اسلامى و علمى خودش را داشته باشد. ما هم در فكر اين هستيم كه اين كارها را بكنيم. تبعاً امكاناتى كه آنها دارند بيشتر از ماست و دولت‌هاى منطقه هم با آنها همكارى مى‌كنند. سازمان كنفرانس اسلامى هم بخشى از بودجه‌هايش را به آنها مى‌دهد. لذا آنها در اين قسمت، يعنى ساخت مساجد موفق‌تر بوده‌اند.

آيا امكان اين امر وجود دارد كه صدا و سيما، بخش‌هايى از روز يا هفته را به منطقه آمريكاى لاتين اختصاص بدهد؟ آيا چنين برنامه‌هايى در منطقه مخاطب خواهد داشت؟
بله! پيشنهاداتى كه مى‌دهيد الآن مقدماتش انجام شده و بايد يك كانال تلويزيونى اسپانيولى زبان؛ مانند پرز تى وى (Presstv) كه براى مخاطبان انگليسى زبان است، براى منطقه آمريكاى لاتين راه‌اندازى شود. ظاهراً مقام معظم رهبرى هم دستورى در اين زمينه صادر كرده‌اند و تبعاً كارهايى كه تاكنون صورت گرفته از طريق حوزه علميه بوده است. البته دوستان دانشگاهى ما هم كه در منطقه بودند به ما كمك كردند و با ما بودند. تبعاً خوب است كه هم دانشگاه‌ها به اين منطقه اهميت بدهند، هم راديو و تلويزيون ما به اين منطقه بپردازد و همين اينكه خود حوزه علميه براى طلاب آمريكاى لاتين كه اينجا حضور دارند يا در آينده مى‌آيند نقش بيشترى را قائل بشود و اهميت بيشترى بدهد، چرا كه اينها مى‌توانند در آينده، اسلام را در آن منطقه نهادينه كنند.
اسلام در آن منطقه شناخته نشده است، ولى مردم دوست دارند اسلام را بشناسند، حال اگر مسلمان هم نشوند، كارى كه ما با حضور خودمان در منطقه يا در دانشگاه‌هاى آنجا با شناساندن خودمان به منطقه، از طريق راديو و تلويزيون انجام مى‌دهيم، حداقل فايده آن اين است كه ضديت آنها را با اسلام كم مى‌كند. عموماً در اين مدتى كه در منطقه آمريكاى لاتين بودم، يادم نيست كه در دانشگاهى،نشستى، ماشينى، تاكسى، بحثى با دوستان و اساتيد آن منطقه داشته باشيم و اينها بعد از بحث، حقانيت ايران را قبول نكنند. حتى مواقعى بوده است كه بعد از يك ساعت بحث، بلند شده و گفتند: جاويد ايران! ويوا ايران! ويوا خمينى! (زنده باد ايران) يعنى اين چنين به وجد آمدند. لذا مردم اين منطقه، مردمى هستند كه ذاتاً مخالف جمهورى اسلامى يا مخالف اسلام نيستند، اگر هم يك وقت ابراز مخالفتى با اسلام يا جمهورى اسلامى در آن منطقه مى‌شود، به خاطر جهل‌شان است. به خاطر اين است كه نمى‌دانند. به خاطر اين است كه دشمنان دائماً عليه اسلام گفتند و دائم گفتند اسلام دين تروريست‌هاست! اسلام، دين تجاوز است! اسلام دين زور است! يا حجاب تجاوز به حقوق خانم‌هاست!

در اين منطقه عمده سئوالاتى كه درباره اسلام وجود دارد، چيست؟ آنها درباره چه موضوعاتى از اسلام سئوال دارند؟
شبهاتى كه دولت‌ها و رسانه‌هاى غربى در آن منطقه ايجاد كردند، مباحثى هم‌چون تروريسم، فمنيسم، حجاب، حقوق زنان، آزادى در اسلام، حقوق اقليت‌ها و... است و دائماً تبليغ مى‌كنند كه اسلام، ضد حضرت مسيح(ع) و حضرت مريم(س) است، كه بر عكس، اسلام بهترين مطالب را در رابطه با اينها دارد همچنين تبليغ مى‌كنند كه اسلام ضد اقليت‌هاست! اينها بحث‌هايى است كه در منطقه وجود دارد، در حالى كه اسلام دين آزادى، عدالت و احترام به اديان الهى است و به حول و قوه الهى‌وقتى انسان وارد منطقه مى‌شود و در دانشگاه‌ها و در مراكز عمومى و راديو و تلويزيون و... حضور پيدا مى‌كند و يا گفتگو مى‌كند. مى‌بينيد كه اينها در نهايت حرف اسلام و جمهورى اسلامى را مى‌پذيرند.

آيا گروه‌هاى مسلمان منطقه نسبت به حوادث و مسائل جهان، از قبيل اوضاع فلسطين، لبنان، يمن و... واكنش نشان مى‌دهند و آيا پى‌گير اين مسائل هستند؟
در رابطه با حوادث جهان اسلام، كل مسلمانان از حوادثى كه براى مسلمانان ديگر پيش مى‌آيد، نگران مى‌شوند. مثلاً در حوادث پس از انتخابات اخير در جمهورى اسلامى ايران، نگران بودند و هميشه براى جمهورى اسلامى دعا مى‌كردند و يادشان هست كه حضرت امام(ره) فرمود كه اگر مى‌خواهيد دعا كنيد براى جمهورى اسلامى دعا كنيد. لذا هميشه براى جمهورى‌اسلامى دعا مى‌كنند. اختلافات در ايران هم برايشان خيلى نگران كننده است. بعضى اوقات در بين‌شان حالت گريه پيدا مى‌شود، كه چرا در جمهورى اسلامى ايران، اين اختلافات هست؟ آيا مسلمان مى‌تواند براى قدرت، ماديات و پول با مسلمان ديگرى، اختلاف پيدا كند؟!
در مورد حوادث لبنان و فلسطين، اكثر مراكز اسلامى منطقه تظاهرات كردند و حمايت خودشان را اعلام كردند. در آرژانتين كه مقر صهيونيست‌ها است ، مسلمانان منطقه، ١٨ مرتبه تظاهرات انجام دادند. اول فكر مى‌كردند كه كسى شركت نمى‌كند، ولى اكثر گروه‌هاى مخالف آمريكا شركت كردند. در بعضى از تظاهرات‌ها بين١٨، ٢٥ و ٥٠ هزار نفر شركت داشتند؛ و اين مشخص مى‌كند كه مردم منطقه حوادث و مسائل جهان اسلام را دنبال مى‌كنند و در جاهايى كه خوشحالى هست، خوشحال مى‌شوند و در حوادثى كه حوادث خوبى نيست، تفرقه است، ضعف است، آنها هم ناراحت و نگران مى‌شوند.

پى‌نوشت‌ها:
١- دوازده اكتبر ١٤٩٢ كريستف كلمب نخستين بار بر ساحل سان سالوادور قدم گذاشت و چند دهه بعد سفيدپوستان گروه گروه به اين قاره تازه مكشوف مهاجرت كردند. مردان مهاجر و حريصى كه به دنبال طلا اين خاك دست نخورده را زير و رو مى‌كردند، اما با ميزبانان مهربان خود به هيچ وجه عادلانه رفتار نمى‌كردند. آبادى‌هاى آنها را تاراج كرده و به آتش كشيدند. صدها مرد و زن و بچه براى غلامى به زور ربوده شده و به اروپا اعزام شدند.
از اين ميان يك قبيله بسيار مقاومت كرد. مقاومت "قبيله آراواك" بهانه اى شد تا مهاجران با وحشى قلمداد كردن سرخپوست‌ها قتل عام ايشان را با سلاح‌هاى آتشين هم جايز بدانند. برخى قبايل به طور كامل قتل عام شدند.
٢- زبانهاى معروف سرخ پوستان عبارتند از: ماپوچه، گوارانى، ايمارا، كيچوا، كيچه وازتكا.
در كشوركلمبيا به ٧٠ زبان، پرو٦٠، مكزيك ٥٠، بليوى٣٠، گواتمالا٢٠ و شيلى ١٠زبان، صحبت مى‌كنند.