پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - یادداشت ؛ اعتدال قرائت استكبارى و بهرهبردارى ابزارى - ملک زاده محمدحسین
یادداشت ؛ اعتدال: قرائت استكبارى و بهرهبردارى ابزارى
ملک زاده محمدحسین
ميانهروى و اعتدال، مشى و روشى است كه به جهت معقول و مطبوع بودن آن، مورد پسند همه عقلاى عالم، با هر دين، مذهب و گرايشى مىباشد. ممكن است بسيارى از افراد عملاً دچار افراط و يا تفريط باشند، اما وقتى در حضور همين افراد هم سخن از اعتدال به ميان مىآيد، آن را به عنوان امرى پسنديده مورد ستايش قرار مىدهند. بنابراين، به نظر مىرسد كه همين پسنديدگى و مطلوبيت عام »اعتدال« است كه سبب شده تا اين عنوان، بدين گستردگى مورد طمع فرصتطلبان و سوء استفادهگران، به ويژه در عرصه سياست، قرار گيرد.
قرائت استكبارى از اعتدال
از جمله سوء تعبيرها و سوء استفادههايى كه در عالم سياست از عنوان »اعتدال« مىشود، سوء استفادهاى است كه به وسيله غربيان، به ويژه دولتمردان آمريكايى، با ارائه قرائت و تعريفى خاص از ميانهروى و اعتدال براى غيرغربيان، به انجام مىرسد.
امروزه تقريباً بر هيچ كس پوشيده نيست كه غربىها يدِ طولايى در بهرهگيرى ابزارى و سوء استفاده از عناوين، كلمات و شعارهاى زيبا و حتى مقدسى؛ مانند:
نگاهبانى از حقوق بشر؛
برچيدن همه انواع و اشكال بردهدارى؛
محو كامل نژادپرستى و تبعيض نژادى؛
دفاع از حقوق زنان؛
پاسداشت آزادىهاى مدنى و آزادى بيان؛
تكثرگرايى سياسى، تحملّ و تسامح در برابر مخالف؛
حمايت از جريان آزاد اطلاعات و جلوگيرى از سانسور؛
برپايى، بسط و گسترش مردمسالارى و كمك به تبديل حكومتهاى استبدادى به نظامهاى دموكراتيك؛
برقرارى صلح و امنيت جهانى؛
كمك به رشد و توسعه همه جانبه كشورهاى فقير، به ويژه در قاره سياه؛
مبارزه با قاچاق انسان، اسلحه و مواد مخدر؛
منع توليد و تكثير سلاحهاى كشتار جمعى، شيميايى، ميكروبى، اتمى و...؛
مبارزه با جرائم سازمان يافته و تروريسم دولتى و غيردولتى؛
محاكمه و مجازات جنايتكاران جنگى.
و دهها عنوان پرزرق و برق اين چنينى دارند، كه اشاره به گوشهاى از تزويرها، فريب كارىها و استفادههاى ابزارى، رياكارانه، تبعيضآميز، استعمارى و استثمارى آنان و نيز سوء استفادههايى كه در چند قرن اخير، به ويژه در دوره معاصر، از اين عناوين و شعارها كردهاند، حتى از زبان و به قلم نويسندگان و انديشمندانى كه خودشان نيز از اهالى مغرب زمين به شمار مىروند، به مثنوى هفتاد من كاغذ، بدل مىگردد.
آنها - با چنان شيوه و پيشينهاى كه مورد اشاره قرار گرفت - وقتى به سراغ مقوله اعتدال و افراط در عرصه بين الملل نيز مىآيند، با چنان نگاه و قرائت تأمل برانگيز، منحصر به فرد و متكبرانهاى به آن نظر مىافكنند، كه داشتن چنان برداشت، قرائت و نگاهى، تنها از استثمارگران و مستكبران خودبزرگ بين و زيادهخواهى؛ همچون خودشان، انتظار مىرود.
توضيح آنكه، آنان ملاك معتدل بودن يا افراطى بودنِ اشخاص، گروهها و كشورها را در نسبتى مىدانند كه آنها با غربيان و قدرتهاى جهانى برقرار مىكنند. بدين معنى كه اگر كسى بىچون و چرا در مقابل سلطه و هژمونى(١) غرب، سر تعظيم فرودآورد و بله قربانگوى هميشگى غرب باشد، فردى كاملاً معتدل، متعادل(٢) و طبعاً بسيار معقول و منطقى است و اگر كسى اين جرأت را به خود بدهد كه اندكى با زيادهخواهى و سلطهجويى غرب مخالفت نمايد، فردى نامعقول و متعصب(٣)، افراطى(٤) و تندرو(٥) و در صورت تأكيد بر ديانت، به اصطلاح مشهور آنها، بنيادگرا(٦) مىباشد كه هيچ منطقى را به جز منطق زور نمىشناسد.
وى به احتمال زياد يكى از اعضاء، يا دستِ كم يكى از حاميان گروههاى تروريستى است كه وجودش براى جهان و جهانيان مضر مىباشد و بايد با حملهاى پيشدستانه، او و دوستانش را مورد تعقيب قرار داد، تا سالها كشور محل استقرارش را اشغال نمود، منابع ثروت آنجا را به يغما برد و مهمتر آنكه مردم بىگناه و غيرنظامى آن منطقه؛ اعم از كودكان، زنان و سالخوردگان را نيز در راستاى زايمانى دردناك! براى تولد »ليبرال دموكراسى« با سلاحهاى فوق مدرن و غيرمتعارف، قتل عام كرد. و تازه به هيچ كس هم نبايد اجازه داد كه حتى اندكى نسبت به اينكه همه اين اقدامات از سر خيرخواهى، با نيت بشر دوستانه و تنها به جهت دفاع از حقوق بشر و اهداى آزادى و مردمسالارى به ملتها صورت مىگيرد، ترديد نمايد.
اينها خلاصه و نمونهاى گويا از معيار استكبار جهانى و غرب به رهبرى ايالات متحده آمريكا در تشخيص جريانهاى معتدل و تندرو و همچنين چگونگى برخورد با دسته دوم؛ يعنى افراطىها و تندروهاست و همين معيار و روش برخورد كه از افراطىترين و بىشرمانهترين جلوههاى قلدرى در تاريخ بشر است، در طى ساليان متمادى به روشنى هر چه تمامتر و در جلوى چشم جهانيان و در منطقه ژئو استراتژيك خاورميانه به اجرا گذاشته شده است تا همگان بيش از پيش با قرائت آمريكايى از برقرارى »اعتدال«(٧) و مبارزه با افراط و تندروى آشنا شوند.
در واقع ما در اينجا با بروز يك مفهوم ظالمانه جديد در عالم سياست و البته متناسب با نظم و نظام نوينى كه آمريكاييان به خيال خام خويش براى جهان طراحى كردهاند(٨) مواجه هستيم كه مىتوان از آن با عنوان »اعتدال آمريكايى« ياد كرد. تعبيرى كه مىتواند به سرعت، اصطلاح »اسلام آمريكايى« را تداعى كند و به ذهن انسان متبادر سازد.
از اسلام آمريكايى تا اعتدال آمريكايى
همانگونه كه مىدانيد، يكى از تعبيرهايى كه پس از انقلاب اسلامى، وارد فرهنگِ سياسى جمهورى اسلامى ايران و شايد حتى وارد فرهنگ لغات سياسى جهان شد، تعبير »اسلام آمريكايى« بود.
اين اصطلاح بيانگر قرائتى از اسلام است كه مطابق ديدگاههاى ليبراليستى يا متناسب با اميال و اهداف امپرياليستى و استكبارى تنظيم شده باشد. در حقيقت، اسلام آمريكايى، اسلام كاپيتاليستى و سرمايهسالارى است كه محرومان و پابرهنگان در آن محلى از اِعراب ندارند و در آن به عوض مبارزه با پديده فقر با فقرا بىمهرى مىكنند.
اين اسلام، اسلام اشرافيتخواهى، رفاهزدگى، تجملگرايى و شكمپرستى است؛ اسلام مرفهين بىدرد(٩)؛ اسلامى كه مسلمانانش مىتوانند چهره مسكين و يتيم و اسير را از همان پشت در، از طريق آيفون تصويرى ببينند و در را برايشان باز نكنند تا آنها هيچگاه فرصت مطرح كردنِ نيازهايشان را نيابند؛ اسلامى كه اسرافكاران و تبذيرگران را برادران شياطين نمىداند؛ اسلامى كه در آن با مال به دست آمده از راه دزدى و رشوهخوارى و گرانفروشى و احتكار و رانتخوارى و... هم مىتوان حج - اعم از حجة الاسلام و يا حج مستحبى - به جاى آورد.
اسلام آمريكايى، اسلامى است كه تنها در درون مسجد و بر روى سجاده معنا دارد، نه در عرصه زندگى اجتماعى بشر؛ اسلام جدايى دين از سياست؛ اسلام التقاط؛ اسلامى كه در آن بين »شعار« و »عمل« هيچ نسبت و رابطهاى برقرار نيست، مگر بىربطى و دوگانگى؛ اسلامى كه اخبار رسانههايش به مصداق آيه شريفه قرآن: »إن جائكم فاسق بنبإ فتبيّنوا...«(١٠) تنها پس از تبيّن قابل پذيرش هستند؛ اسلامى كه ايمانِ به آن جنبه تاريخى دارد و قرآنش از سطح الهامات شاعرانه فراتر نمىرود؛ اسلامى كه مىتوان خود را باورمند به آن ناميد و در عين حال عليه خدا راهپيمايى به راه انداخت؛ اسلامى كه در آن، فقط سخن از انتظار بشر از دين است، نه تكاليف انسان در برابر خدا.
در چنين اسلامى، هيچ تنافى و تنافرى ميان »صلات« و »فحشا و منكر« وجود ندارد؛ اسلامى كه متدينان به آن مىتوانند سازمانى با عنوان »همجنسبازان مسلمان«(١١) تأسيس نمايند. اسلامى كه پيروانش مىتوانند هر صبح و شام صدايشان را به گفتن ذكر »الله اكبر« بلند كنند، اما در همان حال، هر قدرتى، به ويژه ابرقدرتهاى نظامى و اقتصادى در عرصه بين الملل را از خدا بزرگتر و تواناتر بدانند و آنقدر كه نسبت به قدرتهاى مادى پرهيزگار باشند، در برابر پروردگار عالم، تقوا نداشته باشند.
اسلامى كه در آن يا بزرگداشت ياد و خاطره قيام و نهضت حسينى از اساس مورد انكار و تمسخر قرار مىگيرد و يا از آن طرف، نوعى از عزادارى تبليغ و مورد جانبدارى و حمايت قرار مىگيرد كه هيچ ثمرى ندارد، جز وهن مذهب و شادى دل يزيد!؛ اين اسلام، اسلام كاريكاتورى و اسلام افراط و تفريط است؛ اسلام دل به خواهى؛ اسلام هوا و هوس؛اسلام »نؤمن ببعض و نكفر ببعض«(١٢).
اسلامى فاقد عدالت محورى و ظلمستيزى؛ اسلامى كه اجازه مىدهد بى هيچ دغدغه، هم شريك دزدباشى و هم رفيق قافله؛ اسلامى كه ميان خدا و خرما جمع مىكند؛ اسلامى كه در آن همزمان هم مىتوان عزادار حسين(ع) بود و هم همدست يزيد؛ اسلامى كه مسلمانانش مىتوانند با آغوش باز از رئيس جمهور جنگ طلب، جنايتكار و اسلامستيز ايالات متحده استقبال كنند، به سخنانش با تمام وجود، گوش بسپارند، با او جام شراب بنوشند، در عيد فطر، با خوشحالى، از او پيام تبريك دريافت نمايند و پس از آن هم با وجدانى آسوده و قلبى آرام! نماز عيد را به پا داشته، عمره مستحبى به جاى آورند.
اسلامى كه در آن، امر به معروف و نهى از منكر اگر انجام شود فقط نسبت به امور و موارد جزئى، سطحى و كم اهميت انجام مىشود و تازه در همان موارد هم حتى با رعايت تمامى حدود و شرايطاش باز دخالت در حريم خصوصى افراد است و در نتيجه امرى زشت و ناپسند تلقى مىگردد؛ اسلامى كه با جهاد رابطهاى ندارد؛ اسلامى كه همانطور كه ليبرالها معتقدند، در آن به جاى حق و باطل، نفع و ضرر شخصى، اصالت يافته باشد؛ و... .
و سرانجام آنكه، اسلام آمريكايى، اسلامى است كه نه تنها هم غربىها با آن دشمنى و عداوتى ندارند، بلكه حاضرند هزينه تبليغ و ترويج آن را نيز با جان و دل بپردازند، هم فرنگى مسلكان و متجدد مآبان، بخشهاى زيادى از آن را به شدت مىپسندند و با آب و تاب مورد تعريف و تمجيد قرار مىدهند و هم متحجران، عملاً با بسيارى از قسمتهاى آن، مشكل جدى، قابل توجه و آزاردهندهاى! ندارند.
مفهوم و اصطلاح »اسلام آمريكايى« بدان جهت مطرح و مورد تبيين و تأكيد قرار گرفت كه هشدار و بيدارباشى باشد تا هر پيام و ندايى كه به نام اسلام و قرآن برخاست را نمىتوان به عنوان اسلام اصيل و راستين و يا به اصطلاح، به عنوان »اسلام ناب محمدى« تلقى به قبول نمود، بلكه نخست بايد با بررسىهاى ژرفكاوانه از تطابق آن پيام با حقيقت اسلام و اسلام حقيقى، اطمينان حاصل كرد، سپس بدان ندا لبيك گفته، پاسخ مثبت داد.
برهمين قياس و با دغدغهاى نظير آن مىتوان اعتدال را نيز به »اعتدال اسلامى« و »اعتدال آمريكايى« - و البته اعتدالهاى ديگر - تقسيم نمود.
اعتدال آمريكايى؛ يعنى تسليم محض و فرمانبردار بىچون و چرا بودن در مقابل منويات و خواستههاى كاخ سفيد و يا به بيان روشنتر و صريحتر و البته زنندهتر و گزندهتر بايد گفت: آمريكايىها كسى را معتدل و ميانهرو و در نتيجه معقول، منطقى و انعطافپذير! مىخوانند كه در مقابلشان كاملاً »رام« باشد تا افسار او را به هر سويى كه كشيدند بدون ذرهاى مقاومت به همان سو برود!
پى نوشتها:
www.malekzadeh.org ×
.Hegemony .١
.Moderate .٢
.Fanatic .٣
.Extremist .٤
.Radical .٥
.Fundamentalist .٦
.Modernation .٧
.New World Order .٨
٩. پارهاى از تعابير به كار رفته در متن، عيناً برگرفته از پيامها و سخنرانىهاى رهبر فقيد انقلاب اسلامى ايران است. براى نمونه بنگريد: صحيفه امام، جلد ٢١، صفحات ٨، ٩، ٣٠، ٦٩، ٧٤، ٨١، ١٢١ و... .
١٠. سوره حجرات، آيه ٦.
١١. نام سازمانى در كشور ايالات متحده آمريكا با عضويت جمعى از معتقدان به اسلام آمريكايى!
١٢. سوره نساء، آيه ١٥٠.